دین عصر جدید
اديان سنتي قرنها دانش انسان را عقب انداختند و موجبات کشتار و اختلاف و جنگ بسيار بين انسانها شدند.اين رنسانس علمي به جاي قرون اخير مي توانست در همان 2 هزار سال پيش شکل بگيرد اگر اين اديان سنتي مي گذاشتند.و الان بعد از اين همه قرن تصور کنيد به چه جايگاهي از پيشرفت علمي انسان رسيده بود.به هر حال گذشته است.انسان امروز که خود را روي زمين منشا اثر مي داند در کنار دانش منطقي و تجربي خود بدنبال معنويتي حقيقي هم هست تا نياز عاطفي خود را در زندگي ارضا کند که البته يک نياز فلسفي هم هست.عصر جديد
با نمايان شدن دروغ اديان سنتي معنويت حقيقي را بر انسانها نمايان ساخته است.معنويتي خالص و بدور از خرافات سابق که بايد انرا دين عصر جديد ناميد.ديني که در ان همه پيغمبرند و برابر.
معنويتي که دستور دادني و واجباتي همچون اديان سنتي نيست بلکه اختياري و عاطفي است.
قالب بندي و فرمول بندي نيست.بلکه سيال است و هر کس به ظرفيت فکري خود از ان بهره مي برد.اخلاق نيک در ان به خاطر نفس خود نيکويي است نه براي گرفتن پاداش.دوري از پليدي به خاطر نفس بد بودن پليدي است نه به خاطر ترس از عذاب.کسي بنده نيست بلکه رابطه دوستي است و عشق و مهر.راههاي مناجات و عبادت بسيار دارد.يکيش موسيقي خوب است.يکيش شعر است.يکيش انجام نيکي به نيازمندان است.و يکيش شادي است البته شادي براي همه.
شادي را توصيه مي کند و غم و ماتم را نفي مي کند.زيبايي را ارزش مي داند.دستور نمي دهد
بلکه مهر مي دهد.انديشه کردن بزرگترين عبادت اين دين عصر جديد است.همه کيهان کتاب اين دين است که بايد ورق زده شود که ابزار ورق زدن اين کتاب عظيم دانش است.پيغمبرانش دانشمندان هستند چون اسرار و رازهاي افرينش را اشکار مي کنند.دانشمنداني که دارويي مي سازند که با همان يک دارو ميليونها نفر از مرگ نجات مي يابند در حاليکه اديان سنتي حتي نتواستند يک سرما خوردگي را درمان کنند!باور به نيکي و مهر محور اساسي اين دين عصر جديد است.باور به اينکه هستي ما نيکوست و سرنوشت ما نيکو خواهد بود .حال هر چند اطراف ما امروز
اين را نشان ندهد اما باور به نيکي داريم و همين باور از اغاز حضور انسان در زمين زندگي انسان را به سمت اسايش و رفاه بيشتر سوق داده است.و گرنه در همان خانه هاي خاکي طاعون زده مي مانديم.البته اين باور فقط مختص زندگي روي زمين ينست.يک باور فلسفي در مورد همه هستي و زندگي است.يعني کسانيکه حتي اگر دورشان اتش باشد اما باور به گلستان دارند.
________در دين عصر جديد عبادت تعريف متفاوتي با اديان سنتي دارد.هر عمل و فکر و گفتاري که منشا نيکو و مهر گونه داشته باشد عبادت است .مثلا کمک به نياز مندان عبادت است.بر خلاف اديان سنتي که مثلا ميلياردها تومان پول مي برن دور يک قوطي سياه مي چرخن و بعد بر مي گردند و تصور مي کنند که معنوي شده اند!!!در حاليکه با ان پولها حتي جان بسياري از انسانهاي معصوم را مي شود نجات داد.ازاد کردن و نوازش و محبت به حيوانات عبادت است و معنوي است بر خلاف اديان سنتي که به صورت هولناکي بيخ تا بيخ گردن يک حيوان معصوم را مي برن و پس از ديدن خون گرم ان احساس معنويت و عبادت مي کنند!!در دين عصر جديد ظواهر اصل نيست بلکه نيت و انديشه نيک مهم است بر خلاف اديان سنتي که بيشتر روي ظواهر کار مي کنند.در دين عصر جديد افريدگار و سرمنشا حيات يک چيز مشخص نيست بلکه شناخت اين سر منشا راهي دراز است که بايد پيموده شود و کار اساني نيست بر خلاف اديان سنتي که کوچه پس کوچه هاي اسمان را از شهر زميني خود بهتر تعريف مي کنند در حاليکه هيچ اطلاعي از ان دارند و از ميان اين ميلياردها کهکشان زمين ما نخودي در درياست.در دين عصر جديد شادي يک عبادت است چون بهترين حالت وجودي ماست و از محنت و غم بدور است و حتي نهايت فلسه را طنزي شيرين مي داند بر خلاف اديان سنتي که بيشتر بر غم تاکيد دارن و شادي را توصيه نمي کنند.
در دين عصر جديد اخلاق نيک همان چيزي است که به نفسه نيک است مثلا صداقت و بي ريا بودن در نفس خود ارزش دارد و تمايل ما به انها به خاطر دستور نيست بلکه به خاطر ارزش خود اين اخلاق است بر خلاف اديان سنتي که خوب يو بدي را نه در نفس انها بلکه بر اساس دستور
مي دانند و بر همين اصل بسياري خلقيات بد نيک شمرده مي شود چون دستور داده شده است!
در دين عصر جديد دانش و علم به عنوان محور زندگي انسان شناخته و محترم است بر خلاف اديان سنتي که دانش و علم را دشمن خود مي پندارند.در دين عصر جديد اباداني زمين و زندگي خوش روي زمين اصل است در حاليکه اديان سنتي زندگي خوش و اباد کردن روي زمين را به پندار وجود زندگيهاي خيالي ديگر نفي و نهي مي کنن.
دين عصر جديد را فيلسوفان دانشمند تدوين مي کنند در حاليکه اديان سنتي توسط عده ايي بي سواد و در روستا هاي مخروبه پر از بيماري تدوين شده بود...__________
|