10-31-2006
|
#38 (permalink)
|
|
Expert
تاريخ عضويت: Sep 2006
محل سكونت: فرانسه
ارسالها: 1,871
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,079
از ایشان 1,488 بار سپاسگزاري شده است
|
پاسخ : صادق هدايت (همراه با نقد و بررسی داستانهای هدایت)
**صادق هدايت نتيجه و محصول تاريخ بلند مدت ايران تا ان زمان است.تاريخي که هم پيروزيهاي بسيار ديده بود و هم نا کامي.البته انديشه او تنها متاثر از فرهنگ و تاريخ ايران نبود.مثلا او به فرهنگ و انديشمندان فرانسه خيلي علاقه داشت و اخر هم در پاريس خود کشي کرد.هدايت در داستان سگ ولگرد احوال خود را بيان مي کند که همچون سگ ولگردي است که
در جامعه ايي زندگي مي کرد که سگ را نجس مي دانستند!مثلا در سفرنامه اصفهان خود اين بازخورد و برخورد منفي با مردم عوام را به خوبي نشان مي دهد.او به ايران نيز بسيار علاقه داشت .دو سال وقت صرف کرد و در هند زبان پهلوي ساساني را اموخت و از همين طريق بسياري اثار پهلوي را به فارسي ترجمه کرد.نقدهاي ادبي او هم بسيار شيرين است.نگاه او به ادبيات از سوي يک واقع گراي سکولار مدرن است و نتيجه اين نگاه را مثلا در نقد هاي او نسبت به ادبيات کلاسيک و قديم مي بينيم که تابوهاي ادبي کلاسيک را قبول ندارد و حتي شعر انها را به طنز مي کشد!جالب است که بدانيم او هشتاد سال قبل از امروز قدرت گرفتن قشريون مذهبي در ايران را پيش بيني کرده بود و دليلش را هم عوام زدگي و خرافات زدگي عمومي مي دانست که دنباله رو و تقليد گر قشريون مذهبي شده بودند.در داستان زنده به گور از زبان شخصيت داستاني تمام حرفهاي خود را نسبت به زندگي بيان مي کند .در داستاني ديگر مردي را شرح مي دهد که دوست دارد در اتاقي قرمز رنگ و گمبدي شکل تنها شير بخورد و اين را سمبل باز گشت مرد به دوران شير خواري و داخل رحم مادر خود مي داند.و باز اين شخصيت باز خوردي از شخصيت خود اوست.در جايي ديگر هدايت خداوند را ساخته و پرداخته ديکتاتورها مي داند تا مردم را به بندگي عادت دهند !اما با اين حال وجود خداوندي را نفي نمي کند اما قبول هم نمي کند!و حداقل بسيار بر اين وجود انتقاد دارد.مثلا در جايي مي گويد که نمي خواهد پس از مرگش اين خدا
دنيا هاي ديگرش را به او نشان دهد و همين برايش به قدر لازم کافي بوده است!در گروه رابعه که گروهي بود چهار نفره با دوستان خود همچون چوبک و مينوي وجمالزاده در کافه مي نشستند و گفتگو مي کردند.اخ که هميشه تخيل مي کنم که کنار ميز انها در همان کافه نشسته باشم و تنها گوش بدهم!و انگار ان همنشيني در کافه در فضا و زمان فريز شده و هر بار سراغش مي روي تازه و زنده هست!خاصيت ديگر اين گروه اين بود که هر کدام يک زباني بلد بودند و هدايت هم فرانسه بلد بود.و اثار مهم جهاني را براي هم ترجمه مي کردند.شايد يکي از بزرگترين ضربه هاي روحي فلسفي به هدايت همان کار در بانک باشد که واقعا سمبل روزمرگي است!او هيچگاه نمي تونست بپذيره که وجود پر وجودش با اين جور کارها سر گرم بشه .البته ابتدا از خانواده مرفهي بود اما هيچگاه نخواست که به انها تکيه کند.نمي دونم چرا به هر کس علاقه زياد دارم يک بار به هند رفته!شايد فقر شديد و کثرت ادمها در هند فضايي از فلسفه عميق را به ادم تحميل مي کنه و انديشه اونو بلند مي کنه.شما در ميان مردم فقير هند مي توانيد بي ارزش بودن وجود يک انسان را به صورت زنده و مستقيم تماشا کنيد!!هدايت علاوه بر اينکه در هند زبان پهلوي را اموخت در انجا کتاب بوف کور خود را هم نگارش کرد و اين کتاب همان کتاب وجودي او بود.که هر کس در درون خود يک کتاب دارد که بايد ان را روزي بنويسد تا زندگيش تکميل شود.بوف کور دو چيز در درون خود دارد.يکي بار تاريخي و واقعي ان است که نتيجه احوالات ان روز ايران و جهان است که جهان هم دچار جنگ جهاني بود.و ديگر بار فلسفي ان است که به نظر من مهمتر از اولي هست.و هدايت به چالش بزرگ فکري خود و زندگي مي رود که همان مرگ است.مرگ اين سوال بزرگ بي جواب که همواره سايه خود را بر اثار و انديشه هدايت انداخته و کمتر داستاني را از هدايت مي بينيد که شخص اول اخر داستان نميرد!او در داستانهاي کوتاه خود که استاد نوشتن داستان کوتاه بود مي خواست که اين سوال بزرگ فکري خود را با مخاطب هم تقسيم کند .و
خود کشي او جدا از احوالات روزمره زندگي حاصل و نتيجه جدال فکري او با اين سوال فلسفي يعني مرگ بود.و اخر سر او جواب را در اين ديد که به دل اين پديده فرو رود تا اينچنين جواب خود را بيابد....
نوشته بالا تحلیل شخصی من بود.اما برای اشنایی با نوشته های خود صادق هدایت به لینکهای زیر مراجعه کنید=■ زندگی*نامه■ سال*شمار آثار ■ متن کامل داستان*ها ■ کتاب*شناسی ■ اخبار و گزارش*ها ■ جايزه*ی ادبی صادق هدايت ■ عکس*ها ■ نقاشی*ها ■ کارت پستال*ها ■ مقابله با تحريف آثار ■ تماس با دفتر هدايت
|
|
|