نمايش پست تنها
قديمي 06-22-2007   #78 (permalink)
MTVideos
Enthusiast
 
MTVideos's Avatar
 
تاريخ عضويت: Feb 2007
محل سكونت: Nobody Knows
ارسالها: 265
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 36
از ایشان 204 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : هم جنس بازی

تنگ نظری بیشتر از این نمی شود

اگر قبول داریم که هر انسانی ممکن است از یک جور غذا یا رنگ یا لباس خوشش بیاید، یک جور ورزش، یا افکار و عقاید سیاسی یا فلسفی را ترجیح می دهد و….. آوقت پذیرش این امر مسلم که هر انسانی هم ممکن است یک جور ذائقه و سلیقه و گرایش و تمایل جنسی داشته باشد، کار چندان شاق و سختی نخواهد بود. تنگ نظری بیشتر از این نمی شود که تنوع سلیقه در همه عرصه های زندگی انسان را بپذیریم اما وقتی به مسائل جنسی می رسیم بک مرتبه بصورت خشک و جامد و کلیشه ای وار انسانها را فقط به دو دسته تقسیم کنیم: زن، زنانه رفتار می کند و به جنس مرد گرایش دارد و مرد مردانه رفتار می کند و به جنس زن گرایش دارد. همین و بس! یعنی این پیشداوری غلط که هر انسانی فقط به جنس مخالف خودش کشش و رغبت جنسی دارد و اگر غیر از این باشد غیر اخلاقی است و ممنوع!دانشمندان و دست اندکاران علوم جنسی ثابت کرده اند( از جمله کینسی) که گرایش جنسی انسانها( به معنی رغبت و سمت و سوی کشش و تمایل جنسی) انتخابی نیست بلکه فرد در سن معینی این احساس را در درون خود کشف می کند و متوجه می شود که به جنس موافق یا مخالف یا هر دو جنس کشش دارد. اگرخود گرایش جنسی را یک خط مستقیم فرض کنیم، گرایش جنسی انسانها در طول این خط به این شکل می باشند: یک سر خط گرایش تقریبآ کامل به جنس مخالف و سر دیگر خط گرایش تقریبآ کامل به جنس موافق. حال اگر از یک سر خط شروع کنیم و به سمت دیگر برویم این گریش کامل به جنس موافق یا مخالف کم رنگ تر شده و هر چه بیشتر رنگ عوض می کند تا جایی که وقتی به انتهای خط می رسیم به عکس آن چیزی که در ابتدای شروع حرکت داشتیم( گرایش مطلق به جنس مخاف) می رسیم و به گرایش کامل به جنس موافق تبدیل می شود.بزبان ساده تر اینطور می شود: گرایش کامل به جنس مخالف— گرایش شدید تر به جنس مخالف و خیلی کم به جنس موافق—گرایش بیشتر به جنس مخالف و کمتر به جنس موافق— گرایش تقریبآ بطور مساوی به هر دو جنس مخالف و موافق— گرایش بیشتر به جنس موافق و کمتر به جنس مخالف— گرایش شدیدتر به جنس موافق و خیلی کم به جنس مخالف— گرایش بیشتر به جنس موافق و کمتر به جنس مخالف— گرایش کامل به جنس موافق.بر همین اساس تمایلات و احساسات نرینه و مادینه در همه انسانها ( چه زن و چه مرد) به نسبتهای مختلف وجود دارند. اما در جامعه ای مثل جامعه ما که علیرغم درگیری طولانی مدرنیسم و سنت در آن، اما سنتها هنوز حرف آخر را می زنند، جنسیت انسانها را فقط سیاه و سفید می بینند. زن باید “زنانه” رفتار کند و به مرد گرایش جنسی داشته باشد و مرد باید “مردانه” رفتار کند و به زن گرایش جنسی داشته باشد. چنین تعریفی از “مرد” و “زن” و “مردانه گی” و “زنانه گی” با واقعیتهای درونی زنان و مردان جامعه همخوانی ندارد و مانع شکل گیری شخصیت واقعی انسانها می شود و به این دلیل هم سنتی، ستمگرانه و دیکتاتور منشانه است. سنت دیکتاتور منشانه دیگر چگونگی بنیانهای اجتماعی است از جمله شکل و تعریفی که جامعه از خانواده دارد. یعنی از آنجا که ” هر انسانی به جنس مخالف گرایش جنسی دارد” پس زن و مرد باید با هم ازدواج کنند و رسمآ “ازدواج” خود را ثبت نمایند.در نتیجه فرزندانی که در نتیجه این “ازدواج رسمی” بدنیا می آیند هم قابل قبول و محترم هستند اما اگر دو انسان دیگر بر اساس عشق و علاقه و انتخاب و اختیار خود با هم زندگی مشترکی را اختیار کنند و بچه دار شوند آنوقت نه رابطه آنها “قانونی و اخلاقی” است و نه فرزندان آنها ” مشروع” حساب می شوند. تنها قانون هم نیست که به محکومیت این خانواده و زندگی مشترک بنا شده بر اساس خواسته دو فرد می پردازد بلکه بستگان، اطرافیان و جامعه هم چنین کرده، فرزندان آنها را لعن و نفرین می کنند.سیاه و سفید دیدن گرایشات جنسی انسانها و ارائه تعریف کلیشه ای و یکجانبه از “خانواده” و “ازدواج” در واقع انعکاسی از مکانیسم سنتها برای کنترل انسان، محدود کردن آزادی اش و خود بودن او، نگهداری او در چفت و بست های از پیش تعیین شده و مقیدات سنتی می باشد و برای دوران امروز که موضوع آن آزادی، حقوق بشر و احترام به سبک های مختلف زندگی است، نباید جایی داشته باشد و چه خوب که هر کسی در حد خود به چالش سنتهای ستمگرانه روی آورد شاید که دمکراسی ، حقوق بشر، احترام به تنوع سبک های زندگی هموار شود و جامعه ما به جایی برسد که بجای سیاه و سفید دیدن گرایشات جنسی و اجازه بروز نرینه گی و مادینه گی در هر شهروندی ( به همان نسبتی که دارای این خصوصیات است و با آن احساس راحتی می کند) بینجامد. اینجاست که مفاهیم صلح دوستی و دوری از خشونت که تاکنون بعنوان مظاهر جنبش های زنان و اقلیتهای جنسی معرفی می شده اند در کل جامعه و در همه شهروندان نهادینه می شوند. چرا که بسیاری از مردان دگرجنسگرا را هم از “وظایفی” که ناخواسته جامعه و فرهنگ بر آنها تحمیل کرده رها می کند. برسمیت شناختن انواع خانواده در کشورهای با ساختار مدرن یک امر جا افتاده است و ما ایرانیان در مسیر حرکت خود برای مدرن کردن کشور و جا انداختن دمکراسی و حقوق بشر خواه نا خواه باید این مسئله را هم برای خود حل کنیم. مذهب، فرهنگ و سنت ها باید خود را با حرکت جامعه دمساز کنند و گرنه انسانها ناچار به عبور از آنها خواهند شد.همجنسگرایان با رد الگوهای رفتاری و نقش های سنتی اعطا شده و با انتخاب سبک زندگی مورد دلخواه خود باید بر خود ببالند که در این کارزار رهایی واقعی جامعه و انسانهای اجتماع از قید و بند سنتهای محدود کننده ونفی آزادی انسان، پیش قدم شده اند. دیگر شهروندان و هموطنانی که در فکر ایران بهتری هستند باید این مهم را در نظر بگیرند و تا آنجا که میتوانند به حمایت از خواسته ها و حقوق اجتماعی مدنی همجنسگرایان برخیزند. چرا که مبارزات همجنسگرایان هر جند که به شکل درخواست حقوق اجتماعی تجلی می کند اما اهمیت آین درخواستها فراتر از این است. ما برای احترام به تنوع، برای حقوق بشر، برای ارزشگذاری به انسان آنطور که هست، برای زدودن تحمیلات غیر لازم، برای رهایی جامعه از خشک اندیشی و سنت های دست و پا گیر، برای عیان شدن مادینه گی درون مردان و نرینه گی درون زنان ودر یک کلام خود بودن انسان ایرانی تلاش می کنیم.کنار گذاشتن تنگ نظری در عرصه جنسی و سیاه سفید ندیدن گرایشات جنسی انسانها دنیایی را بروی فرد می گشاید که فرح بخش است و رهایی کننده.
MTVideos آفلاين است  
کاربران زير از دوست گرامي MTVideos به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :