پاسخ : ماترياليست هاي جهان وطن
مالکیت خصوصی رو بطور کلی و در همه چیز که بنظرم نمیشه رد کرد.
فکر نمیکنم مارکس هم چنین چیزی گفته باشه.
مالکیت خصوصی خیلی عمیقتر و اساسی تر از این حرفهاست و ریشه هایی بدیهی در خیلی مقوله ها داره.
از دید معنوی و اخلاقی و حتی دینی گرفته تا منطق و مصلحت اندیشی صرفا مادی و بدیهیات طبیعت و روان آدمی و محدودیتها و نیازهای تقریبا اساسی ای که داره.
مالکیت خصوصی در حد مشروع خودش یک واقعیته.
اما مهم دید ما و جایگاهی هست که براش درنظر میگیریم.
چون تخصیص دادن یکسری امکانات و وضع یکسری قوانین رو باعث میشه که سرنوشت جامعه و میزان تحقق عدالت رو تعیین میکنن.
عدالت هم بسادگی تنها بالا بردن رفاه یک شهر، کشور و حتی جهان نیست.
بلکه توزیع عادلانهء امکانات موجود در عین چنین دیدی (بالا بردن رفاه) مهم هست و اینکه چه ارزشهایی برای ما اولویت داشته باشن و اونها رو در معرض خطر قرار ندیم و سعی کنیم ازشون محافظت کنیم؛ برای مدت طولانی و بطور سیستماتیک و تضمین شده.
بنظرم یعنی طوری که بالا رفتن رفاه و نزدیک شدن به عدالت، ریسک و رفتاری کنترل نشده و به تصادف واگذار شده نداشته باشه در اینموارد.
امیدوارم با این مسایل احساسی برخورد نکنید و بخاطر دید و موقعیت شخصی.
مسلمه که تا زمانی که آدم خودش چیزی نداره (و امید زیادی هم برای بدست آوردن حداقل مطلوبش نداره)، حداقل در وهلهء اول از اینطور ایده های اشتراک و محدود یا نابود کردن مفاهیمی مثل مالکیت شخصی خیلی بیشتر خوشش میاد.
بعکس برای سرمایه دارها یا کسانی که امکان سرمایه دار شدن رو دارن، ایدهء این نظامها بسیار مجذوب کننده هست.
البته یک عدهء انبوه از آدمها هم رو هم که باید ساده لوح نامید؛ کسانی که دید عمیق و دانش کافی ای در هیچکدام از این وادیها ندارن، و صرفا جلب زرق و برق و تبلیغات و خیالات میشن در این وادی.
اینها اغلب فکر میکنن مثلا با نظام سرمایه داری خیلی پولدار میتونن بشن.
شاید بعضی از اونها هم بشن و چنین استعداد و اعتماد به نفسی رو در خودشون داشته باشن، اما خیلی از اینها هم واقعا نمیدونن چه چیزهایی رو در قبال این سیستم و اهداف خودشون نابود کردن و متوجه نیستن.
تبعات این امر میتونه براحتی گریبان خودشون رو بگیره، و اغلب فرزندان و جامعه ای رو که در اون زندگی میکنن و خواهند کرد.
بعکس بعضیها شاید به چیزی مثل اشتراک در حتی مسایل خصوصی انسانها، مثل همسر، در نظام فرامارکسیستی فکر بکنن!! (البته ما بحث زیادی با اینطور تفکراتی که کاملا مبتذل و کودکانه بنظر میرسن نداریم)
البته بنده تقریبا سوادی در زمینهء نظام مارکس ندارم جز همان چیزهای پراکنده ای که تاکنون همینطور خوانده ایم.
فرضا هنوز فرق کمونیسم با مارکسیسم را نمیدانم (یک نوع دیگر هم مثل اینکه هست!؟). اگر میشه و مربوط هست لطفا توضیح بدید.
بنده جایی خونده بودم که مارکس مالکیت خصوصی بر منابع سرمایه رو، مایهء فساد و از بین رفتن عدالت میدونسته.
برای بررسی مطلب از زاویهء دیگری شاید بهتر باشه اینطور نگاه کنیم و بگیم که دید سرمایه داری محورانهء صرف غلط هست.
یعنی هدف و اولویت بالایی به تجمع سرمایه و حمایت از سرمایه دارها و کسانی که چنین استعداد یا قدرتی رو دارن، دادن.
چیزی رو که منشاء چیزهایی و خودش نتیجهء چیزهای دیگری هست و نمیتونه منشاء خیلی چیزهای دیگه باشه در جایگاه نادرستی در طبقه بندی و زنجیرهء منطقی قرار دادن؛ این بنظرم همون سرمایه داری غلیظ هست که درجات شدید و وخیم بیمارگونش درواقع شاید یک نوع فریب و سفسطه ای باشه که در بطن یک سرمایه داری معقولتر ابتدایی اغلب شکل میگیره (بخاطر بستر مستعد و کنترل نشده ای که در اختیار داره).
احتمالا ایالات متحده سردمدار چنین پدیده های در جهان هست.
بنظر میرسه مالکان سرمایه به دلایل مختلف مدام سعی در صدور این تفکر و سیستم و توسعهء تمامیت خواهانهء قدرت اعمال قوانین خودشون دارن.
در سراسر جهان! و با انحاء و وسایل مختلف از مستقیم تا غیرمستقیم.
اینجا شما صرفا با حکومت و یک نظام روبرو نیستید.
بلکه با تک تک افراد و سرمایه دارها و آدمهای ظاهرا غیرنظامی و غیرحکومتی روبرو هستید. گرچه پشت پرده.
کسانی که ممکنه بتونن ارتش و حکومت رو هم کنترل کنن.
البته همیشه باید توجه داشت که بازهم سیاه و سفید مطلق وجود نداره و همه چیز نسبی هست.
در بطن همون سرمایه داری شدید، نظامهای قدرتمند دیگر و حتی مخالفش در عالیترین شکلش زاییده شدن و بواسطهء جنبه های مثبت همین حکومتها (که البته لزوما ربط مستقیم و حتی موافقی با ابزارها یا نتایج سرمایه داری ندارن)، مثل دموکراسی و آزادی و امکانات بیشتری که در این راه میشده ازش برخوردار شد (فرضا اونها میتونن حتی رسانه های عمومی بدست بیارن)، رشد کردن و صدای خودشون رو به سراسر جهان رسوندن و خیلی نقاط دیگه رو هم تحت تاثیر و تحولات عمیق و سطحی و گسترده و محدودی قرار دادن.
در نظام سرمایه داری صرف و غلیظ (نمیدونم خود اصطلاح سرمایه داری به همین معناست یا میتونه مفاهیم مشروع و طبیعی مالکیت و سرمایه رو هم در بر بگیره؛ بنابراین از واژه های مکمل استفاده میکنم)، اغلب نشانه های آشکاری از تناقضات و برخوردهایی با ارزشها و معیارهای دیگر اخلاقی دیده میشه و حتی اهداف ادعایی خودش رو گاهی نقض میکنه.
گرچه شاید گاهی ادعا بشه یا فکر بشه که اینها پدیده هایی موقتی و جانبی و در اثر نقص و محدودیتهای طبیعی بشری هستن.
راستی بد نیست یک مثال عملی بنا به تخصص و علاقمندی خود بنده رو ذکر کنم:
بنده طرفدار نرم افزار آزاد هستم و راجع بهش مطالعه و تحقیق کردم، اصطلاح «دارایی فکری» رو حقیقتا جعلی و بی معنا میدونم.
اینجا اخلاق و حقوق طبیعی انسانها رو با سفسطه ای که در خدمت منافع گروه های خاصی بوده زیر پا گذاشتن. بنظر میاد که نظام سرمایه داری یک عامل موثر و کاتالیزور لازم یا حتی ضروری برای وقوع این امر بوده.
همه چیز پول نیست. همه چیز سرمایه نیست. حتی پیشرفت تکنولوژی هم به خودی خود هدف نیست.
بلکه همه چیز باید در خدمت اخلاق و عدالت و حفظ و پیشرفت جامعه ای انسانی تر باشه.
و وقتی به بهانهء دیگری اینها رو زیر پا گذاشتیم، نمیشه ادعا کرد که کار درستی بوده و حتی مصلحت موقتی بوده و وقتی منافعش حاصل شد میشه با همین منافع دوباره چیزهای از دست رفته رو بدست آورد!
این مسخره بنظر میاد و دروغی بیش نیست.
بنظرم تجربه و واقعیات، مدتهای مدید هست که دارن دروغ بودن این ادعاها رو نشون میدن.
نمیشه چیزهای ارزشمندتری رو که از دست رفتن بطور کامل احیا کرد.
بسیاری از سرمایه دارهای بزرگ خیلی زود در برابر اخلاق و جامعه قرار میگیرن؛ گرچه سعی میکنن خلاف این رو وانمود کنن و اغلب ادعاهای دیگری میکنن که ممکنه بعکس این مطلب باشه.
اونها نشون میدن که حد و مرزی هم نمیشناسن و به سرعت در پی هرچه استوارتر کردن قدرت و نفوذ و خدشه ناپذیری خودشون برمیان.
در این میان اغلب وسیله براشون مهم نیست و به اخلاق و مصلحت واقعی جامعه هم پایبند نیستن.
اغلب سعی میکنن قدرتهای قوانین و اهداف نظام سرمایه داری رو برای هدف شخصی خودشون بکار بگیرن، به نحوی که حتی برخلاف اهداف و معیارهای خود این نظام عمل میکنن و حتی دست به فریب و جعل قوانینش میزنن!
گاهی بقا و سلامت خود نظام رو براحتی به خطر میندازن و امکان داره بتونن خیلی چیزها رو با همون سرمایه و قدرت اقتصادی عظیم بدست بیارن که کاملا نامشروع و غیرقانونی هست؛ درواقع نظام سرمایه داری رو تحت کنترل و سلطهء خودشون درمیارن و از حالت طبیعی خودش خارج میکنن.
اینها امکانهایی هست که در یک نظام سرمایه محور وجود داره و چنین نظامی گاهی قدرت و کنترل کافی در دفاع و اعمال خط مشیء و تاکتیک و استراتژی اندیشمندان خودش رو هم نشان نمیدهد.
همونطور که گفتم خود سرمایه داری، حتی سرمایه داری ایالات متحدهء آمریکا، هم به خودی خودش همه چیز چنین کشوری نیست و قوانینش هم اینطور نیست که فکر کنیم به کلی اخلاق و ارزشهای اجتماعی رو کنار گذاشته باشن و بلکه خیلی وقتها بعکس پایه ها و قوانین قابل توجهی در این زمینه درشون لحاظ شده.
حداقل تاجایی که ما میدونیم!
بازهم همونطور که گفتم سرمایه داری همه چیز و تنها جزء تشکیل دهندهء نظام این کشورها نیست.
خیلی از قوانین این کشور رو خیلی راحتتر و از راههای قانونی موثری میشه به چالش کشید و احتمال موفقیت بهتری درصورت وجود منابع و مستندات و پایه های قانونی کافی، وجود داره؛ نسبت به خیلی کشورهای دیگر.
بسیاری تکاملها و دستاوردهای مثبت بشر در همین کشور بوجود آمده و هنوز هم منبع اصلی و مایهء بقای اونها هست.
اما لزوما نمیشه گفت اینها دستاورد بخش سرمایه داری هست.
و نمیشه گفت سرمایه داری چقدر خسارت وارد کرده و به ازای هر تجمع ثروت و قدرت، چقدر بخشهای دیگر از جامعه و حتی جهان تضعیف و تخریب شدن.
خلاصه این مسایل مفصل و پیچیده هست.
پس چه باید کرد؟
هر نظامی ضعف و عیب و قوت و جنبه های تکامل یافته ای داره.
کلیدی که بنظر میرسه، پرهیز از مطلق گرایی و تعصب هست و نظرات شخصی.
در این وادی هیچ چیزی لاتغییر و خطاناپذیر وجود نداره؛ پس باید با همین پایه پیش رفت و بنایی ساخت بر مبنای امکان تخریب یا تغییر و اصلاحش.
تاجایی که امکان داره.
این بنا میتونه ترکیبی از چند سبک معماری و ساختارهای مهندسی باشه.
فرضا از هرکدام در جایی که مناسب هست و مزایا بیشتر از معایبش در اونجا موثر هستن استفاده میکنیم.
چه اشکالی داره؟ کاملا امکان پذیر بنظر میرسه.
اگر لازم باشه حتی دین یک ملت رو با بخشهایی از سرمایه داری و مارکسیسم میشه درهم آمیخت و در چهارچوب دموکراسی و حقوق بشر بهم وصل کرد!
خلاصه نباید روی جنبه ای پافشاری و تعصب خودمحورانه داشت.
باید بتوانیم مفاهیم را از هم تفکیک کنیم. خیلی چیزها قابل تفکیکند.
بطور مثال اینکه شما اعتقادی به یک ایدئولوژی ای ندارید، ناقض واقعیات نیست و نباید دربرابر دموکراسی واقع شود.
فرضا در چهارچوب یک دموکراسی، مردمی که به آن ایدئولوژی اعتقاد دارند میتوانند قوانین مورد نظر خود را تصویب کنند و شما هم باید بطور منطقی به آنها تن دردهید.
البته این مسلم است که جنبه های که کاملا مغایر و ناقض کل این مجموعه هستند را نمیتوان از هیچکدام از اجزای آن، در این نظام بطور کامل لحاظ کرد.
فرضا بخشی از دینی که صریحا و مطلقا ناقض دموکراسی و حقوق بشر باشد.
البته بحث بر روی درست بودن یا نبودن نظر هیچکدام از اینها نیست؛ متوجه که هستید! فعلا بحثی بر روی این نداریم.
بحث روی شدنی بودن چنین نظامهایی است، اگر بخواهیم آنها را عملی کنیم. و بنظر میرسد که چنین چیزی اجتناب ناپذیر است.
حداقل در جهاتی و به درجاتی.
گویی همه چیز نسبی است! هر قدم.
اما زیبایی در همین تلاش برای نایل شدن به بهترین و بهینه ترین حالت است.
بنظر بنده این آرمانی انسانی و اخلاقی است که خودش نسبیت بردار نیست.
__________________
Only God
I Wish I Was Buddha
کاش بودا بودم
Live And Let Live
زندگی کن و بگذار زندگی کنند
Forgive And Be Forgiven
ببخش و بخشیده شو
ويرايش توسط Folaani : 01-02-2008 در ساعت 07:13 PM.
|