تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 12-03-2007   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Folaani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟
براستی آیا بنیادین ترین نیروی خلقت محبت است؟
و محبت چیست؟
خود از چه چیز منشاء میگیرد؟
گویی بی برهان است.
و گاهی بنظرم می آید که محبت براستی همه چیز است و از آن به همه چیز میرسیم.
آیا اینچنین نیست؟
دین، عرفان، خدا، علم، ماده، ...
همه چیز دربرابر این حقیقتی که گویی بر خود استوار است و آنرا برهانی نیست، گویی زادگانی بیش نیستند.
و آن شاید معادلهء همه چیز است.
همیشه در این فکر بودم که با این پیچیدگی بی حد، و عظمت بی کران، در برابر حقارت و نسبیت و خطاپذیری ما، پس چگونه میتوان به منشاء همه چیز دست یافت. همهء نیروهای شناخته شده در دست ما حدی دارند.
مگر ما بر چه چیز زاده شدیم؟
و برای چه چیز زاده شدیم.
و خداوند چیست؟
و چه میخواهد؟
همواره وقتی فرمولها به نهایت گسترهء دید خود میرسیدند و جوابها مبهم میشد، وقتی بن بستی رخ میداد و گویی عقل لنگر می انداخت، ... اما فاجعه ای رخ نمیداد و دنیا به آخر نمیرسید! تنها گویی کشتی لنگر می انداخت و باید از آن پیاده میشدی. گویی مرکبت می ایستاد و جلوتر نمیرفت. گویی مسیر مسیر دیگری بود و جایی که چیزی عوض میشد.
و آنگاه همواره محبت در نظرم نمودار میشود.
انگار همه جا حضور داشته و دارد. همچون بافت و نیرویی نامریی که سراسر کاینات را در بر گرفته است.
اگر محبت بنیاد بنیادها نباشد، احتمالا یکی از بنیادین ترین هاییست که ما میتوانیم تصور کنیم. و چرا نباشد؟
این تنها چیزیست که کسی نمیتوان توجیه کند، اما همه میپذیرندش! اینطور نیست؟
سرانجام راهی باید جست.
راهی که بتوان پیمود.
و اصلی که بتوان خوب شناخت و درک کرد و با آن همچون شاه کلیدی درها را گشود.
چرا نتوان؟
نیاز هست و ما بدنبال پاسخی میگردیم.
و شاید دریافتن پیمودن است تا اینجا.
و هرکس که دریافت محبت واقعا چیست و بی انتهایی گسترهء آنرا دید، خواهد دانست معنای این حرفها را.
چرا نامی از محبت نبریم؟
نامها برده شده است. از محبت و از عشق.
اما بازهم کافی نیست.
محبت جدی تر از شعرهای عاشقانه است.
و محبت وسیله نیست.
گویی هدف است.
محبت چیزی فرعی نیست و برای چیزی نیست.
بلکه گویی همه چیز برای آنست.
درحالیکه ما مدام به چیزهای دیگری میپردازیم.
ما جدال میکنیم؛ رنج میدهیم و رنج میکشیم.
اما آنکه محبت را شناخت آیا جنباننده اش جز محبت خواهد بود؟
گفتم حق محبت را ادا کنم و نامش را در این میانه ببرم.
شاید تمام تلاش ما اینست که چطور به آن برسیم.
وقتی ما محبت را برای خود و دیگری بخواهیم؛ وقتی سعادت را حق همه چیز بدانیم.
وقتی محبت را حق و حقیقت محض بدانیم.
ما چرا میخواهیم تنها بزرگ باشیم؟
آیا بزرگی بدون محبت معنا دارد و ارزشمند است؟
یا آنکه به محبت دست یافت بزرگ است؟
محبت چیزیست که کسی رد نخواهد کرد.
همه در پی آنند.
از خداوند خویش سعادت میخواهند و بر محبت او امیدوارند.
متعصب ترین افراد، جز در پی سعادت خویش نیستند. گرچه راه را به خطا رفته باشند.
و محبت جواب نهایی و قطعی خواهد بود برای همه چیز و همه کس.
کسی آنرا رد نخواهد کرد.
و آنکه آنرا رد کند لیاقتش را نخواهد داشت. و آنکه لیاقت محبت را نداشته باشد چگونه و بر چه اساسی وجود یافته؟

و باز میپرسم: آیا از «محبت» میتوان به «همه چیز» رسید؟
__________________
Only God
Live And Let Live
Forgive And Be Forgiven
Forgive But Do Not Forget

www.hamidreza-mz.tk
Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-04-2007   #2 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
koroush's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

مهر زیباترین باور خداست؛انسان بی باور به مهر انسانی هست که ریشه ندارد
koroush آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-08-2007   #3 (لینک نوشته)
پسرک آبی پوش
 
OMID42's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

شاید
در خیلی از موارد بله
ولی امکان نه هم وجود دارد به هر حال

هیچ چیز جز خدا مطلق نیست هیچ چیز
__________________
آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

Omid1986
OMID42 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-08-2007   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Folaani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

و باز بیاد مسیح افتادم. حق است.
عجب بزرگمردیست که آنجا که سخنی از محبت به میان می آید، نامش بر ذهنها و سخنان جاری میشود.
درود بر مسیح و بر تمام آنان که بر ما محبت را ارزانی داشتند و ما را با این راه و هدف ارزشمند آشتی دادند.
درود بر جمله بزرگان. درود بر بودا که به سوی رنج چشم گشود و به درون آن غوطه ور شد.
و مسیح محبت است. نمیگویم بود... که هست!
و مسیح نشان داد گسترهء محبت را. تا جایی که چشم آدمیان نمی دید و شاید نمی بینند.
آیا براستی حدی برای محبت میتوان قائل شد؟
اگر محبت براستی محبت باشد، بر خلاف عدالت توام با رحمت نباشد یا نیست، و آنرا حدی نیست.
چگونه برایش حدی میتوان تصور کرد، درحالیکه خود از عدم بر محبت زاده شدیم و بر این هیچ حد و توجیهی نمیتوان انگاشت. چه کسی بر چه چیز به شما موجودیت و سعادت ابدی را هدیه کرده است؟ به کدامین برهان بر وعده اش امیدوارید؟ آیا در آرزوی آن نمیسوزید؟

و اگر حدی باشد که میتوان بدان دست یافت؛ آن بس بزرگ است. شاید غایت ظرفیت ما را هم ظرفی به تمامی نباشد برایش. محبت اگر همه چیز نباشد، به گمانم مرا کافیست؛ که من بالاتر از آن نمیشناسم. و خدایم محبت است و آغوشش خاطرهء حسرت برانگیز من است. بر محبت خلق شدم و چشم بر او دوختم و چیزی جز محبت نمیشناسم و جز به آن امیدی نیست مرا، که هنوز هم هیچ نیستم. من زادهء عدمم! و اگر محبت نیست، بی معنا شوم و وجودم را فراموش کنم. آرزویی نخواهد بود مرا جز در خواب شدن که آنگاه وجود با عدم یکیست و بهتر که عدم باشم تا بودی بدون محبت، که تا هست حسرت خواهد کشید.
اگر براستی بودنی بدون محبت ممکن باشد!
و برای نیاز پاسخی باید.

و کدامین ارزش است که اینچنین نزدیک و رایگان در دسترس ماست و اینچنین ارزشمند است.
و آیا این خود زاییدهء محبت عظیمی که در خلقت نهفته است نیست که فراخنای بی کرانش اینچنین دربرابر ما گسترده گشته است؟ آنقدر بزرگ و بدیهی و بنیادین است که گویی چیزی از آن بیاد نداریم و آنرا نمی بینیم.
هرکس آنرا دریافت، کافیست بدان احترام بگذارد، آنچه در خور شان آن است، و بدان پایبند گردد. محبت کند و امید و باور دارم سرانجام در دریای محبت و آرامش و سعادت غوطه ور گردد.
آرزوهای نیک برای آنچه موجود است. بخششی بی حد و بی چشمداشت.
آری سعادت شاید نزدیک است.
تنها باید جستجویش کنیم؛ به ندای درون گوش فرا دهیم. شیطان را بیرون کنیم.
تو چه میخواهی؟ آیا آن محبت و عشق نیست؟ دوست نداری نوازشت کنند؟
من همچون کودکی و بیشتر از هر کودکی عاشق آغوشش هستم.
و جز محبت نیرویی درخور احترام نمی شناسم. آیا براستی جز آنهم چیزی هست؟
Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-08-2007   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Folaani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

بودا حقیقتی را گفت، که مردمان فراموشش کرده اند.
گفت که رنج نباید ابدی باشد. چرا که او محبت را میشناخت.
اینان مردان بزرگی هستند.
نه آنان که بدنبال بزرگی هستند.
بزرگی آنان افسانه است.
یک بزرگ است و آن محبت است.
و بزرگی کوچکی میخواهد تا بزرگ شود.
و شاید ما باید که کوچک باشیم تا بدان بپیوندیم و بدانیم که براستی چقدر بزرگ و ارزشمند است.
Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-08-2007   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Folaani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

الله اکبر و لا اله الا الله. وحده لا شریک له.
Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-08-2007   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
shahriar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

باید ببینی کجا خرجش میکنی؟
__________________
حتا اگر نباشي، مي‌آفرينمت
چونانكه التهاب بيابان سراب را
shahriar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 12-08-2007   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Folaani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

هرجا که شدنی باشد.
و در واقع فکر میکنم همه جا شدنیست!
مگر ضعف ما جلویش را بطور ظاهری بگیرد.

بعقیدهء بنده محبت در سطح اصیل و ارواح پیشرفته یا کامل آن بسیار شگفت انگیز میتواند باشد و کاملا برایم قابل انتظار است که بسیاری باورهای معمول را نقض کند.
بنظر بنده اغلب در هر سطحی بنا به محدودیت هاست که قوانین و عملکردها تفاوت ظاهری دارند. و آنها فرع و غیربنیادین هستند. فرعیاتی که ممکن است بر اساس همان اصلیات بنا شده باشند و بنا به مکان و زمان و شرایط و نیازها و سطح خود برحق باشند.
و البته همچنین جعلیات و بشرساخته ها یا بشرخواسته هایی نیز در این میان وجود دارد.
بر اساس قوانین بنیادین و روابط پیچیدهء بین آنها، شرایط پیچیده ای نیز بروز می یابد که همگی صورت هایی موقتی هستند.
خواست آدمی همواره در این میان موثر است و این خود بر اثر عدالت و رحمت و این بنیاد است که آدمی خود باید بخواهد و بیابد و البته در این میان بر اثر خطاهای ناشی از امیال نفسانی خود دچار رنج میشود. اگر شما واقعا بخواهید راه سخت را بپیمایید، این امکان به شما داده خواهد شد! گرچه در انتهایش هیچ چیزی نباشد!!
اما از هرکجا که بخواهید، میتوانید برگردید.

شاید محیط و قوانین حاکم بر ما، تاحدودی همانی هستند که ما خود خواسته ایم و آنچه در حق دیگران آرزو میکنیم.
بخشی از این شاید بخاطر عدالت است.
اگر ما محبت بیشتری بخواهیم، و حاضر باشیم مهربانتر باشیم، بنظر من بسیاری قوانین نیز بر طبق خواست ما عوض خواهند شد و آنچه بر ما خواهد گذشت تغییر خواهد کرد.
در سلوک، رهروان میدانند آنکه بر خود تکیه کند شکست خواهد خورد و آنکه میخواهد راه را خود طی کند رنج بیشتری خواهد کشید که میتواند براحتی هرکسی را به زانو درآورد. و در این معنا نشانهء این است که اصولا در نهایت و بنیاد راهی جز تکیه بر رحمت نیست.
وقتی میتوان ره صد ساله را به شبی با رحمت پروردگار پیمود و از رنجهای بسیار جست، چرا نباید از آن استفاده کرد؟
آیا نپذیرفتن و عقیدهء دیگری داشتن میتواند نیت و سرچشمهء نیکی داشته باشد؟ معنای آن چیست؟ آیا غرور نیست؟

آری گفتم که محبت شگفت انگیز است و اصولا نباید در سطوح عالی آن همانطور باشد که برای انسانهای عادی هست. چرا که این شرایط به وضوح اعتبار ذاتی ندارد و مشکلات زیادی دارد تا بخواهد یک نظام اصیل و بی نقص باشد. با بسیاری واقعیتها جور در نمی آید. یا حداقل بگوییم برای بسیاری آدمها همچون بنده چندان جذابیت و اعتباری ندارد. چرا که نیازهای ملموس و واقعیتهای هرکس با دیگری متفاوت است، و واقعیتها و نیازهای من چیز دیگری میگویند.

اما درد و وحشت و ضعفهای خود ما است که جلوی در این حد بودن را میگیرد.
و شما حق دارید تا حدی که قدرتش را دارید و مورد تهدید و سوء استفاده قرار نمیگیرید محبت کنید. و شاید عدالت را خداوند برای همین قرار داده است و عدالت از محبت خداوند نسبت به شما نیز حفاظت میکند. شما مجبور نیستید بخاطر دیگری بیش از توان مختارانهء خود رنج بکشید و از لذتهای مشروع خود چشم بپوشید.
اما احتمالا اگر باور کنید که انجام اینکار در سطح توان مختارانهء شما چقدر برایتان مفید است، حتما در موارد زیادی اینکار را خواهید کرد.
در اینجا عدالت پاسخگوی نیازهای رابطهء دو سویهء مخلوقات است.
مثلا درمورد بسیاری مجازاتهایی که شما حق دارید درمورد متجاوزان به حقوق خود درخواست/اجرا کنید، در قرآن هم آمده است که این حق را دارید ولی اگر گذشت کنید برای شما بهتر است (مثلا درمورد قتل).
البته با موارد جرم عمومی و آنچه که فرضا حکومت باید به علت حقوق عمومی جامعه و حفاظت از آن درنظر بگیرد، نظری نمیدهم. صحبت ما درمورد فرد و نقش و حق و خواست تک تک خودمان است.

من از اینکه بتوانم بدون قید و شرط و در تمام شرایط جز محبت نباشم، لذتی وافر میبرم. چراکه مرا در باور «حقیقت زیبایی» بسیار یاری میکند و به درجات بالاتری میرساند. چراکه جز محبتی اینگونه، نشانهء دیگری و توجیهی برایش نیافته ام. و همیشه سرنوشت خویش را در گرو آن می یابم.

محبتی بی حد و بی نیاز از بهانه.
مگر مسیح نمونهء عینی آن محبت نیست؟
حداقل خیلی فراتر از حدی که ما فکر میکنیم میتوان محبت کرد و محبت آفرید و برانگیخت.
شاید این از نقص و سوء تعبیر ماست و اینکه محبتمان درواقع محبت نیست و بقدر کافی خالص نیست که باعث میشود گاهی از حقیقت و شدنی بودن آن در چنین سطحی تردید کنیم.
موضوع سطحی نیست. بحث بسادگی دوستی ها و روابط روزانه و روابط زن و شوهر نیست. بحث، ابتدا، اعتقادی بنیادین است. و اگر این حل شد، و مابقی مسایل بنیادین مربوط، در سطوح دیگر مشکلات خیلی کمتری با عمل خواهیم داشت.
هرچه عمیقتر و قوی تر و خالصتر شویم، بی گمان این اعتقاد و تئوری بیشتر و بیشتر تمام سطوح زندگیمان را دربر خواهد گرفت و نمودار خواهد شد. مگر بزرگان اینگونه نبوده اند؟ چه اشکالی دارد؟
بحث این است که چه باید باشد، نه اینکه شما چه هستید و دیگری چیست و دنیا درحال حاضر چطور است.
بحث شدنی بودن معجزه ای کامل در حال حاضر نیست. بحث این است که ما درواقع به این معجزه نیازمندیم.
بنظر بنده خیلی بیشتر از آنکه فکرش را میکردیم.
این مسئله ای اساسیست.
به دید من سرنوشت من است، اگر شما اینگونه نمی اندیشید. پس شاید شما موجود دیگری هستید!
پس حداقل باید خویش را برای پذیرش آن آماده کنیم و با آن مخالفت نورزیم. تا هر حدی که توان داریم.

گاهی شما ظاهرا به کسی محبت نمیکنید، اما با اینحال نسبت به او محبت دارید. حتی ظاهرا با او خشن هستید (حتی بخاطر خودتان!).
این هم محبت است. محبت یعنی محبت داشتن. یعنی خواستن و وفادار بودن. یعنی آرزو کردن! نیت.
عمل و قدرت محدود ما ملاک نیست.
مهم اینست که اگر میتوانی بکنی. و محبت آنست که پذیرنده اش را از سعادت دور نکند (تا آن حدی که شما تشخیص میدهید) و به گمانم بهترین آنکه، پذیرنده اش را به سعادت نزدیک تر کند. از این رو آموختن دانش و بخصوص دانش معنویت، بزرگترین نیکی هاست.

کمک به تقلب کردن یک فرد در یک امتحان، میتواند ناقض محبت و عدالت در حق آن فرد و دیگران باشد. و درواقع محبت نیست و حتی نیت آن میتواند کاملا شخصی و از روی ضعف خود باشد، و یا هم نه و عملی نادرست، ناآگاهانه، یا ابلهانه، ولی با نیت خوب.

به همین علتها برای محبت معنوی و محبت بزرگان نمیتوان حدی قایل شد یا شاید بهتر است بگویم بنظر من ما حق نداریم قایل شویم.
خداوند هم که دیگر نمیتوان درمورد حد محبتش بحثی کرد!
شاید تشخیص بدهید که محبت ظاهری شما برای کسی مضر است، شاید آن فرد خودش شرایط محبت شما را فراهم نکند و بقول عوام لیاقتش را نداشته باشد.
اینها بی محبتی شما نیست.
شما برای او آرزومند سعادت هستید و نمیخواهید رنج بکشد.

نهایت کینه ای که اکنون تجربه میکنم آنست که دیگر برای کسی آرزوی سعادت نکنم، اما هرگز خواستار رنج کشیدن دیگران نیستم. چرا که به وضوح، چیزی از این راه عاید من نخواهد شد و محبت را در حق خویش نیز انکار کرده ام.

پیش آمده بود که از افرادی چنان رنجیده بودم که نمیتوانستم کلمهء بخشش را برای آنان حتی در ذهنم تحمل کنم و بدان بیاندیشم؛ هرچند بعدها که آرامش و احساس امنیت یافتم اینکار را کردم.
حتی آن موقع هم باز حق خویش را به خداوند بخشیدم (فکر کردم اگر براستی حقی برای خویش داشته باشم) تا اگر میخواهد آنها را ببخشاید یا پاسخشان را بدهد. چون اندیشیدم که خداوند بهتر میداند چکار کند. این به نفع خودم بود!
ولی میدانید؛ آنهم از بی محبتی من نبود، که من همواره محبت را با حد و معیاری نمیشناختم.
تنها وحشت و رنجی مایه آن واپس‌زنی بود که فراتر از حد تحملم مینمود.
پس دوست داشتم آن افراد عقوبتی ببینند تا بترسند یا بهرصورت دیگری ناتوان شوند (حتی به بهای قطع سرشان!!) و دیگر آزارشان به من نرسد. یعنی ترجیح میدادم و این حق را برای خودم قایل بودم، تا اینکه آنها صدمه و رنجی را متحمل نشوند و بازهم برایم رنج ایجاد کنند.
قصد انتقام و لذت بردن از زجر و شکنجه و ناکامی آنها را نداشتم. تنها کافی بود از شر آنها خلاص شوم و احساس امنیت بکنم.
چه کار داشتم! اصلا خداوند آنها را میکشت و به بهشت میبرد! برای بنده تفاوتی نمیکرد. تازه شاید آنور با هم رفیق میشدیم یا کمکی به بنده میکردند!!

اگر قدرت و آسایش داشته باشم، و درمورد چیزی که گذشته است و نمیتوان دیگر کاری کرد، درمورد چیزی که من خواست و ارادهء خالق میدانم و نه مخلوقات او، حتما سعی میکنم ببخشم و حتی اگر بتوانم محبتی روا کنم. چراکه بر این معیار و حد و بازدارنده ای نمی شناسم. و دوست دارم برخلاف الگوی مجازات و رنج عمل کنم. این به من نوید میدهد که قدرت غلبه بر تاریکی را یافته ام.
چرا بنظر بنده باید اینطور بود؟
بسادگی به این دلیل که انسان نمیتواند چیزی را که در حق خودش انتظار دارد، دیگران را از آن مستثنی کند. این تناقض است. خلقت بر یک اساس است و خداوند یکیست و تبعیض در این وادی وجود ندارد.
من از خویش مطمئن نیستم. هیچ اطمینان مطلقی وجود ندارد. و بسیار دور میبینم خود را از چنین اطمینانی. و چرا خالق چنین اطمینانی را از ما گرفته است و ما را در این شرایط قرار داده است؟! جای اندیشه دارد.
برای اطمینان نسبت به سعادت خویش، و آرامش و امید، نیازمند رحمتی بی حد و بی چشمداشت هستم.
من نمیدانم چه خواهم کرد. نمیدانم چه چیز از من واقعا انتظار میرود. شاید کارهایی که فکر میکنم کوچک و بخشیده شده هستند، بواقع اینطور نباشند.
و من هیچ نمیدانم!
دریافتم که باید طبیعی باشم که در خلقت خداوند نقصی نیست. همانطور طبیعی و ساده و صادق. همچون آدم علیه السلام زمانی که خداوند خلقت کرد.
باید بر اساس حقیقت و نیروهای بنیادین پیش روم. لذت و رنج. نیاز به محبت و آرامش. بسادگی مخلوقی هستم که بر محبت خلق شده است و نیازمند محبت و آغوش پروردگارش است.
و آن راه تا سعادت حقیقی و کامل، بعقیدهء بنده بدون سوار شدن بر کشتی محبت قابل پیمودن نیست. حداقل برای بنده. اگر شما اعتقاد دیگری دارید!
کمی اگر بیاندیشیم، و با خود خالص و صادق باشیم و حتی واقعیتهای دوران زندگی و پیرامون خود را بنگریم، شاید بسادگی به این نتیجه برسیم.
بسیاری پیچیدگی های ما دروغند و انعکاس وهم و نفسانیات ماست در درون ذهنمان که اشکال پیچیده ای را شکل میدهد و ما آنها را میپذیریم.
چرا میپذیریم؟
چون گرچه خود آگاهانه آنها را نمی شناسیم، اما نفس ما آنها را براحتی شناخته و خوشایند میبیند و ما را به پذیرش آنها وسوسه میکند.
دم از بزرگی ما میزند، دم از توان نامحدود آدمی، و جالب اینکه آنها را با لباس معنویت و خدا و زیبایی و عشق می آراید.
اما ما ساده تر از این هستیم. و نیازی نیست که اینقدر پیچیده بود تا به هدف رسید. پیچیدگی ای که ما خود تمام ابعاد آنرا درنیافته ایم و جز احساس و تخیلات نیست در مرحله ای که ما در آن هستیم.
خوبی و بدی بسادگی محبت و عدم آن است.
درواقع بسیاری از اینها از احوال و گفتار عرفا برداشت شده است. کسانی که من نداشته اند و از فروتنی و خلوص به آنچه رسیده اند که لیاقتش را یافته اند و درخشش محبت و عشق خالص آنان همچون گوهری بی همتا آدمی را مبهوت و مجذوب میکند.
اما ما با من های خویش آنها را تفسیر و جذب میکنیم و اثرات دیگری از آن میگیریم که اغلب نفس ما خلق میکند.
من نمیگویم ما نمیتوانیم بدانها برسیم؛ میگویم اینها وقتی واقعی و قابل اتکا میشوند که واقعا بدانها برسیم.

فواصل بیش از آن عظیم است که من فکر میکردم؛ من بیش از آن ضعیف و ناقص و خطاکار که روزگاری گمان میکردم.

و من به هیچ کشتی نجاتی نمیخواهم سوار شوم جز کشتی محبت. تنها به آن اعتماد دارم و هرجا مرا با خود ببرد خواهم رفت و نه جای دیگری.
نمیخواهم کسی را ببینم و به سخنش گوش کنم که غیر از این میگوید. که برایم بی معناست. تکرار سدهاییست که نمیتوانم از آنها بگذرم.
اگر فرصتی هست باید آنان را که دعوت به مهر میکنند و نوید بخشش و عشق میدهند ملاقات کنم.
نام بودا را با عشق به زبان بیاورم و از مسیح بگویم.
بزرگی و قهر را بگذارید برای آنان که میشناسند و میخواهندش.
اینها مال ما نیست و به دردمان نمیخورد.
Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 12-16-2007   #9 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
naasim's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

نوشته اصلي بوسيله Folaani نمايش نوشته ها

اما ما ساده تر از این هستیم. و نیازی نیست که اینقدر پیچیده بود تا به هدف رسید. پیچیدگی ای که ما خود تمام ابعاد آنرا درنیافته ایم و جز احساس و تخیلات نیست در مرحله ای که ما در آن هستیم.
موافق نیستم ! انسان موجود خیلی پیچیده ای است ؛ ما بسادگی نمیتوانیم خود را بشناسیم. قسمت اعظمی از سایه های وجودی ما برایمان ناشناخته است .

با بقیه فرمایشتان در رابطه با محبت موافقم
__________________
خموشید ، خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتست چپ و راست ، خدایا !
naasim آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-16-2007   #10 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
سید رضا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

دوست من فولانی سلام و همچنین دیگر دوستان
دوست من تو خود را درون قطره ای قرار داده و زندانی کرده ای
و میخواهی که دریا را با آن بچنگ آوری
واحسرتا ای دوست تو می بایست دریا باشی تا بتوانی
قطره ها را یکی پس از دیگری بشکافی و بچنگ آوری
دوستان فکر کنم تمام جوابهای شما را داده باشم
البته دانا را تنها اشاره ای کافیست
با سپاس از شما دوستان
اژدهای آزاد
__________________
با سپاس
اژدهای آزاد

قلبم دیگه طاقت نمی یاره دوستان بای
سید رضا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 12-16-2007   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Folaani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

نوشته اصلي بوسيله naasim نمايش نوشته ها
موافق نیستم ! انسان موجود خیلی پیچیده ای است ؛ ما بسادگی نمیتوانیم خود را بشناسیم. قسمت اعظمی از سایه های وجودی ما برایمان ناشناخته است .

با بقیه فرمایشتان در رابطه با محبت موافقم
بله اشکال پیچیده هستند و بیشمار.
اما همهء اینها از قانون یا قوانین بنیادین معدود و ساده ای میتوانند خلق شوند.
بطور مثال تمام ریاضی بسادگی از چند اصل بدیهی شروع میشود.
انسانها همواره ادعای پیچیدگی میکنند. اما درواقع آنچه بنده بدان اشاره کردم همه چیز است.
مثلا بیماران روانی را بررسی کنید؛ منشاء مشکلات پیچیدهء آنها چیست که ساختار پیچیدهء روان آنها را آزرده و در آن گیر کرده و بیمار شده اند؟
مثلا آنها تحقیر شده اند، محبت کافی ندیده اند و ضد آنرا دیده اند، دنبال قدرت و خودنمایی بوده اند و سرخورده و صدمه دیده شده اند، بدنبال لذت بوده اند یا گریزان از رنج... خلاصه همه بر اساس همان جاذبه و دافعهء لذت و رنج عمل میکنند. برآیند اینهاست که انسان را در سویی به حرکت در می آورد.
حال اگر ما قوانین بنیادین خلقت را نداریم، بسادگی احتمال خطای ما بسیار خواهد بود و دچار تناقض و شکست خواهیم شد.

انسانها همواره بر اساس همین اصول ساده عمل میکنند. اینطور نیست؟
Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-16-2007   #12 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Folaani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

نوشته اصلي بوسيله سید رضا نمايش نوشته ها
دوست من فولانی سلام و همچنین دیگر دوستان
دوست من تو خود را درون قطره ای قرار داده و زندانی کرده ای
و میخواهی که دریا را با آن بچنگ آوری
واحسرتا ای دوست تو می بایست دریا باشی تا بتوانی
قطره ها را یکی پس از دیگری بشکافی و بچنگ آوری
دوستان فکر کنم تمام جوابهای شما را داده باشم
البته دانا را تنها اشاره ای کافیست
با سپاس از شما دوستان
اژدهای آزاد
ممکنه بیشتر توضیح بدید و ما را روشن کنید؟
اشارهء شما ما را کفایت نکرد. شاید دانا نیستیم
Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 12-17-2007   #13 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
mahound's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

سلام سیذارتای عزیز
مثل همیشه پر تلاش و مستعد هستی این برای زحمتی که در این تاپیک کشیدی

بودا حقیقتی را گفت، که مردمان فراموشش کرده اند.
گفت که رنج نباید ابدی باشد. چرا که او محبت را میشناخت.
اینان مردان بزرگی هستند.
نه آنان که بدنبال بزرگی هستند.
بزرگی آنان افسانه است.
یک بزرگ است و آن محبت است.
و بزرگی کوچکی میخواهد تا بزرگ شود.
و شاید ما باید که کوچک باشیم تا بدان بپیوندیم و بدانیم که براستی چقدر بزرگ و ارزشمند است.
این پست بسیار بر من تاثیر گذاشت.
افسوس که محبت را میراندم تا بزرگی را برسم اکنون میدانم که بزرگی همان بود که مرد.
کاش بودا بودیم
mahound آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-17-2007   #14 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
koroush's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

آری از مهر میتوان به همه جا رسید

از محبت خارها گل میشوند.
مهر و مهر ورزی هر دو ریشه خدا هستند و انسان.از اینرو انسانی که مهر را نمیشناسد با خدایش مهر که نام دیگرش ارتافرورد و سیمرغ باشد هیچ همریشگی ندارد.
koroush آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-17-2007   #15 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
ZARZAR's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا از محبت میتوان به همه چیز رسید؟

ولي بعضي ها هستند كه از محبت بويي نبردن يا اين جوري وانمود مي كنن
مثل مادري كه بچه شو خيلي راحت مي كشه زني كه شوهرش رو مي كشه برادري كه خواهرش رو مي كشه اين رو تو روزنامه هر روز داريم مي خونيم
ZARZAR آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
میتوان, محبت, چیز, رسید؟

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 11:29 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.