|
|||||||
| ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي انجمن ادبیات و شعر برای دوستدارن شعر و شاعران و بحث هایی در زمینه ادبیات |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#31 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 1,580
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 530
از ایشان 310 بار سپاسگزاري شده است
|
همواره روحي مهاجر باش
به سوي مبدا به سوي انجا که بتواني انسانتر باشي و از انچه که هستي و هستند فاصله بگيري اين رسالته دائمي توست خدايا! مرا به ابتذال ارامش و خوشبختي مکشان. اضطرابهاي بزرگ ٫ غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عظيم را به جانم ريز... خداوندا مردم شکر نعمتهاي تو ميکنند و من شکر بودن تو چرا که نعمت بودن توست. کاش یارای گفتنم باشد... اما میتوانم بگویم که من از جای دگر امده ام از ... نه ، نه ، من را به راهی برده اند که برگشتنم را نمیدانم... ای کاش نمیترسیدم از گفتنش... صدایم میکند، باید بروم... و دگر نمیتوانم بگویم... کاش یارای گفتنم باشد ٬٬٬؟! به من بگو نگو ، نمي گويم !! اما نگو نفهم ، که من نمي توانم نفهمم من مي فهمم .!!!! ( دکتر علي شريعتي ) __________________
__________________
كوه با نخستين سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستين درد در من زندانی ستمگری بود كه به آواز زنجيرش خو نمی كرد و من با نخستين نگاه تو آغاز شدم...
|
|
|
|
|
|
#32 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 1,580
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 530
از ایشان 310 بار سپاسگزاري شده است
|
نیازهای بلند ما را همواره بی تاب می دارند و آنچه هست پست است,
عشق های مقدس در جان ما شعله می کشند و آنچه هست آلوده است, زیبایی ها ما را مدام در حسرت خویش می گدازند و آنچه هست زشت است, آنچه هست خوب نیست, پاک نیست, منزه نیست, جاوید نیست, صمیمت ندارد, عظمت ندارد. هر چه هست برای مصلحتی است, هر که هست به خاطر منفعتی است, هیچ چیز به "خودش" نمی ارزد, هیچ کس به "خودش" چیزی نیست, همه چیز را و همه کس را برای سودی و فایده ای گذاشته اند. "هبوط در کویر" |
|
|
|
|
|
#33 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 1,580
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 530
از ایشان 310 بار سپاسگزاري شده است
|
وقتي که در صحنه نيستي وقتي که در صحنه حق و باطل نيستي هر کجا که خواهي باش چه به نماز ايستاده باشي چه به شراب نشسته باشي هر دو يکي است. دکتر شريعتي |
|
|
|
|
|
#34 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 1,580
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 530
از ایشان 310 بار سپاسگزاري شده است
|
خدایا به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است ! |
|
|
|
|
|
#36 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 1,580
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 530
از ایشان 310 بار سپاسگزاري شده است
|
خدايا تو را سپاس مي گويم که در مسيري که در راه تو بر مي دارم آنها که بايد مرا ياري کنند سد راهم مي شوند آنها که بايد بنوازند سيلي مي زنند آنها که بايد در مقابل دشمن پشتيبانمان باشند پيش از دشمن حمله ميکنند و .....
تا در هر لحظه از حرکتم به سوي تو از هر تکيه گاهي جز تو بي بهره باشم و اين جمله زيبا : همه تعريف هايي که از ازادي شده همه يا شعر است يا فلسفه ؛ آزادي چيزي نيست جز آگاهي ؛شرافت ؛و ؟ و اينها چيزهايي نيستند که بتوان فدا کرد حتي در راه خدا |
|
|
|
|
|
#38 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 1,580
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 530
از ایشان 310 بار سپاسگزاري شده است
|
دکتر علي شريعتي:انسان به اندازه اي که به مرحلۀ انسان بودن نزديک مي شود ،احساس تنهايي بيشتري مي کند.
نمي دانم چه ميدانم که انسان بودن وماندن چه دشواراست چه زجري مي کشد ان کس که انسان است... |
|
|
|
|
|
#39 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 1,580
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 530
از ایشان 310 بار سپاسگزاري شده است
|
شگفتا!وقتی که بود،ندیدم
وقتی می خواند،نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي lele به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#40 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 1,580
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 530
از ایشان 310 بار سپاسگزاري شده است
|
زندگينامه دكترعلی شريعتی
**** (1356-1312 ) 1312 تولد در مزينان خراسان. 1319 ورود به دبستان ابن يمين مشهد. 1322 تاسيس « نهضت خداپرستان سوسياليست» برهبري محمد نحشب. 1323 تاسيس « کانون نشر حقايق اسلامی» در مشهد به ابتكار استاد محمد تقي شريعتي. 1326 انتشار شماره اول نشريه كانون بنام « كارنامه كانون». 1327 عضويت در « کانون» . 1329 ورود به دانشسرا و استخدام همزمان در فرهنگ مشهد. 1330 راهپيمايي عظيم مردم مشهد در پشتيباني از نهضت ملي مصدق ( پايين آوردن تابلوي شركت نفت ايران وانگليس و نصب تابلوي « شركت ملي نفت ايران» و سخنراني استاد محمد تقي شريعتي بر فراز ساختمان شركت). 1331 پايان تحصيلات دانشسراي مقدماتي ( نظام قديم) و شروع به تدريس در مدارس، تاسيس انجمن اسلامی دانش آموزان، نگارش كتاب «مكتب واسطه» و شروع به ترجمه كتاب «ابوذر غفاري، خداپرست سوسياليست»، اثر جودة السحار مصری، نخستين بازداشت به جرم تظاهرات ضد دولتی. 1332 پيوستن به « نهضت مقاومت ملي »، اخذ ديپلم تكميلي ادبي (پيش دانشگاهي). 1333 ترجمه « نمونه های عالی اخلاقی» اثر کاشف الغطاء. 1334 تاسيس دانشکده ادبيات مشهد وادامه تحصيل تا ليسانس، نشر جزوه « تاريخ تکامل فلسفه». 1336 بازداشت در مهر ماه بهمراه 16 تن از ياران « نهضت مقاومت ملی» بمدت يك ماه و اندي. 1337 فارغ التحصيل دانشکده با احراز رتبه اول، ازدواج با يكي از همكلاسان خود خانم فاطمه (پوران) شريعت رضوي. 1338 اعزام به فرانسه، تولد اولين فرزند. 1339 شناخت فانون و ترجمه گزيده ای از آثار وی، انتشار ترجمه « نيايش» كارل در مشهد، پيوستن به شاخه ای از جبهه آزاديبخش ملي الجزائر، فعاليتهای سياسی در بطن اپوزيسيون ملی- دمکراتيک و کنفدراسيون دانشجويان ايرانی، انتشار نشريه "ايران آزاد" جبهه ملی و ارگان فکری "انديشه جبهه" که فانون را نخستين بار در آن به ادبيات انقلابی ايران معرفی نمود. 1340 بازداشت در پاريس در پی تظاهرات دانشجويان در برابر سفارت بلژيک بهنگام شهادت پاتريس لومومبا، 17 ژانويه، گفتگو با گيوز (روشنفکر توگوئی) در زندان سيته پاريس. 1341 تحصيل و پژوهش در جامعه شناسی و تاريخ اديان، در کلاس های ماسينيون، برک، گورويچ، آشنائی با سارتر و محيط روشنفکری فرانسه، انتشار «غربزدگی» آل احمد در ايران. 1342 اخذ دکترای ادبيات در سوربن زير نظر ژيلبر لازار. 1343 بازگشت به ايران و بازداشت در مرز و انتقال به تهران. 1351-1344 پس از يکدوره تدريس در مدارس، تدريس در دانشگاه مشهد، انتشار دفاتر ادبی «کوير» و «اسلامشناسی» (مشهد)، يکرشته سخنرانی و کفرانس در دانشگاه های سراسر کشور و بويژه تهران-حسينيه ارشاد، که به درخواست بخشی از روحانيت محافظه کار توسط رژيم شاه تعطيل ميشود، ممنوعيت انتشار و سخنرانی. حبس بمدت 18 ماه در زندان ساواک، پليس مخفی شاه، در سلول انفرادی، آزادی پس از توافقات الجزيره، زيرنظر در منزل. 1356 26 ارديبهشت- پس از توفيق در ترک ايران تحت نام خانوادگی دوم خود، همسر و فرزندش ممنوع الخروج و گروگان گرفته ميشوند، 29 خرداد - شهادت در شرايطِ مشکوک در ساتمپتون انگلستان |
|
|
|
|
|
#42 (permalink) |
|
خداحافظ همین حالا...
تاريخ عضويت: Aug 2006
محل سكونت: نا کجا ابادی به نام زمین
ارسالها: 3,499
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,201
از ایشان 3,325 بار سپاسگزاري شده است
|
دوست عزیز از شما بابت این تایپیک تشکر میکنم،به حق دکتر علی شریعتی ابوذر زمان بود.
![]()
__________________
|
|
|
|
|
|
#43 (permalink) |
|
خداحافظ همین حالا...
تاريخ عضويت: Aug 2006
محل سكونت: نا کجا ابادی به نام زمین
ارسالها: 3,499
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,201
از ایشان 3,325 بار سپاسگزاري شده است
|
به دلیل اینکه این تایپیک درتالار شعر استارت شده بهتر دیدم شعر بنویسم ،
ازدیده به جای اشک خون میاید دل خون شده از دیده برون میاید دل خون شد از این غصه که از قصه عشق میدید که اهنگ جنون میاید میرفت دوچشم انتظارم برراه کان عمرکه رفته باز چون میاید بالاله که گفت حال مارا که چنین دل سوخته وغرق به خون میاید کوتاه کن این قصه جانسوزای شمع کزصحبت تو بوی جنون میاید (دکتر علی شریعتی) روحش شاد ![]() |
|
|
|
|
|
#44 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 1,580
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 530
از ایشان 310 بار سپاسگزاري شده است
|
دکتر کشته نشد به مرگ طبیعی فوت کرد
یه چیزی مثل سکته منتها به علت ارادتی که مردم نسبت به دکتر داشتند لقب شهید برای ایشان ماندگار شد __________________ اکثر مردم به خدا میگویند که چه کارهایی را برایشان انجام دهد.اما اگر فقط گاهی به او گوش فرا دهند تجربه ای روشنگر خواهند یافت. _________________ هر روز بهترین تلاشتان را بکنید و باقی را به روح الهی بسپاری |
|
|
|
|
|
#45 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 1,580
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 530
از ایشان 310 بار سپاسگزاري شده است
|
وقتي كه بود نمي ديدم
وقتي مي خواند نمي شنيدم وقتي ديدم كه نبود وقتي شنيدم كه نخواند چه غم انگيز است كه وقتي چشمه اي سرد و زلال در برابرت مي جوشد و مي خواند و مي نالد تشنه آتش باشي و نه آب و چشمه كه خوشكيد چشمه نه از آن آتش كه تو تشنه آن بودي بخار شد و بهوا رفت كوير را تافت و در خود گداخت و از زمين آتش روئيد و از آسمان آتش باريد تو تشنه آب گردي و نه تشنه آتش و بعد عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود از غم نبودن تو ميگداخت و اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفسي گامي به سوي تو نزديكتر ميشوم و........ اين زندگي من است |
|
|
|