|
|||||||
| فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#1 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 688 بار سپاسگزاري شده است
|
به نظر جاي مكاني واسه ديالكتيك ماترياليستي اينجا خالي بود.
تعداد ماتريالسيت هاي همميهن بالاست. جايي واسه بحث و جدل بر سر مسائل روز جهان از ديدگاه ماترياليستي ماترياليست هاي همميهن! خوشحال مي شم وارد شيد معرفي كنيد اشنا شيم و با طرح موضوع بحث رو شروع كنيم. ممنون. ![]() ![]()
__________________
http://kalagheshoureshi.blogfa.com/ میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشتمیخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
ويرايش توسط kalaghshouresh : 02-11-2008 در ساعت 09:10 PM. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي kalaghshouresh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#2 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 3,079
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,379
از ایشان 1,565 بار سپاسگزاري شده است
|
خب
برای شروع بحث بهتر است شما تعریفی از ماتریالیست و نیز از دیالکتیک به دست دهید و درضمن مشخص نمایید که دیالکتیک ماتریالیستی یعنی چه؟ |
|
|
|
|
|
#3 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 688 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام.اگه شما نميدونيد كه ماترياليست چيست با نهايت احترام بايد بگم دليلي نمي بينم تا توضيحي كه درخواست نموديد را بدهم.
اينجا كلاس درس نيست و من هم استاد نيستم يا بالعكس شما استاد و من مورد مواخذه. لطفا اگر خودتون تفكري در باب ماترياليست نداريد وارد بحث نشويد. سرعنوان تابيك پرواضح است كه هماوردطلبي نيست و معلومه كه درخواستي از ماترياليست هاست براي ورود. شايد اشتباه مي كنم اما از نوشته ي شما پيام دوستي نديدم. اگر مخالفتي با ماترياليسم يا غيره داريد عنوان فرماييد. وگر نه وارد تاپيك نشويد |
|
|
|
|
|
#4 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 688 بار سپاسگزاري شده است
|
اتفاقي كه در پاكستان افتاد و قتل خانم بينظير جزو سندهاي بيشرمانه ي دنياي سرمايه داريه كه با قدرت و سرعت تمام به پيش ميتازه.
و به كدام سو؟ نابودي كره ي زمين و پايان حيات جانوري. هر ثانيه اين اتفاقان تكرار مي شه و عكس العمل جامعه ي جهاني چيه؟ جز ابراز تاسف و تكان دادن سر؟ اما اين گردش به چه دردي مي خوره؟ راه خروج از بحران انفجار و خشونت چيه؟ چطور ما داراي تاريخي در گذشته ي بشر هستيم كه با تجارب كمتر نسبت به انچه ما امروز داريم در اجتماعات پيشرفته به طور مثال يونان فلسفه و ديالكتيك در بين مردم عادي هم حضور داشت و كمتر سابقه ي خشونت داشتند.؟ چرا فلسفه و هنر با هم حرف زدن و دوري از برخورد فيزيكي براي حل مشكلات بشري جاشو به بمب ها و قدرت هاي نظامي داده؟ و چه بكنيم تا به مرحله اي از ارامش برسيم كه مخالفامونو نه با بمب كه با ديلكتيك به شنيدن و تسليم قانع كنيم يا خويش تسليم ايشان شيم؟ |
|
|
|
|
|
#5 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 688 بار سپاسگزاري شده است
|
چطور مي شه عده اي هنوز هم در دنياي خشونت فيزيكي و راهكار مبارزه ي جسماني براي حل مشكلات ب هسراغ ديالكتيك ميرن و بحث و جدل در فضايي ارام؟
جايي كه تو حرف بزني و منتقدت گوش بدهد و مادامي كه او به حرف است تو سراپا گوش باشي!!!! |
|
|
|
|
|
#6 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 688 بار سپاسگزاري شده است
|
جهان وطن تنها به موجودات و زمين و هستي پيرامون متصل است و ارجعيت او بر نه خويش كه بر طبيعت است.
و ماترياليست بر طبيعت باور دارد و بر جهان واقع واقعي كه ملموس بوده و با تفكر و انديشه درك مي شود. و البته ما تعاريف فراوان از ماترياليست داريم. اين تعبير من است. كه شايد بيشتر نزديك به ناتوراليست هاي ماترياليست يا ماترياليست هاي ناتوراليست باشد تا ماده گرايي صرف. درحاليكه من تحقيقات متفكري چون موريس مترلينگ را هم كه راجع به ماورائ است در صورت صحت علمي بودنشان رد نمي كنم. و در پايان من هرگز نمي گويم همه ي حقيقت انچه من مي گويم و مي دانم است و هميشه اين امكان را مي دهم كه در اشتباه باشم. پس به نظريات ديگران اگر بوي تعصب و تحجر ندهد با احترام گوش مي دهم بي انكه برايم اهميتي داشته باشد كيست و از كجاست. |
|
|
|
|
|
#7 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 3,079
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,379
از ایشان 1,565 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اصلا" بحث دوستی و دشمنی مطرح نیست مگر داریم تعارف میکنیم که بهواهیم از پیک هم دیگه پیام دوستی یا دشمنی بشنویم؟ داریم بحث میکنیم وبرای اینکه هر کدام ساز خود را نزنیم و با تفکر واحدی پیش رویم باید یکسرس تعاریف رو در ابتدای کار داشته باشیم اتفاقا" میخواهم ببینم کسی که چنین تاپیکی زده اصلا" خودش میدونه ماتریالیست یعنی چی ؟ که ببینم اگه چیزی بارش نیست الکی وقتمو صرف نکنم همچین میگه تو تاپیک نیاین که گویی تنها تاپیکه خوب یه تاپیکه دیگه |
|
|
|
|
|
|
#8 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 3,079
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,379
از ایشان 1,565 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اما نیست که خیلی از جواب های من خوشتان نمیاد پس بهتره که منم خودمو به زحمت نندازم فقط میگم تاریخ رو از زمان شروع رنسانس باید شروع کنی به خوندن با محوریت قوم یهود |
|
|
|
|
|
|
#10 (permalink) |
|
محروم از فعالیت
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: .:: در قلب دشمن ::.
ارسالها: 3,137
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 761
از ایشان 1,875 بار سپاسگزاري شده است
|
متاسفانه ما در جهان دیالکتیک ماتریالیستی زندگی نمیکنیم در جهانی زندگی میکنیم که رهبرانش بیشتر پیرو ایدیولوژی و ترور فرد هستند و به دنبال آن نابودی اندیشه ها و محورهای فکری است؛مشکل جهان امروز از خود گمشدن انساان هزاره سوم و قتل و کشتار به خاطر اعتقادات انسانهاست؛در حال حاضر به نظر ما ما در دوران نبرد صلیبی هستیم؛که با لشگر کشی دو مذهب مختلف به هم به مدت 200 سال طول کشید و جانهای فراوای در این میان از بین رفت.عصر کنونی عصر پیروزی ایدیولوژی بر انسان است
|
|
|
|
|
|
#11 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 688 بار سپاسگزاري شده است
|
ليبراليسم و....توقف او....؟ در برابر ايدئولوژي توجيهي از قرن 16 به بعد حقوق طبيعي خردگرايانه پديد امد كه بر سه اصل بود: 1.سلطه ي سياسي معلول اراده ي پروردگار نيست بلكه مبتني بر توافق انسانهاست 2.نظامات حقوقي و دولتي همانطور كه رواقيون معتقد بودند بايد ناظر بر رفاه انساني باشد و هماهنگ با اصول عقل 3.انسان داراي حقوقي فطري است كه بايد از طرف دولت محترم شمرده شود. .................................................. ..................... (فلسفه ي اپيكور يا ابيقور.ebikuv.270 تا 341 م.ق) فيلسوف يوناني و پپايه گذار طريقت ابيقور.وي لذت را غايت مطلوب بشر مي دانست و مي گفت:لذت نهايت است و همه ي افعال بايد متوجه كسب ان باشد. لذت در نظريات وي شامل لذات روحاني و كسب فضائل است نه لذت شهواني اپيكور:دولت بايد به عنوان يك قرارداد تلقي شود..ولي قرارداد ها را هم مي شود لغو كرد. هنگامي كه قدرت در راه منافع مردم به كار نرود بايد به ملت عودت داده شود. به اين ترتيب ملت به عنوان حاكم و حاكمين به عنوان ارگانهاي اجرايي تعريف شده اند. شالوده ي جهان بيني ليبراليسم: تاريخ جزر و مدي بي معنا نيست.بلكه تكاملي معقول به سوي مدارج عالي تر به شمار ميرود. و اينكه انسان نه تنها روزبه روز بر طبيعت چيره مي شود بلكه تكامل جامعه ي بشري را نيزتحت نفوذ عقل و منطق قرار داده و انرا در مسير منطقي قرار مي دهد.انسان ذاتا نيك سيرت و قادر به تكامل است.پس بايد به او امكان داد تا ازادانه استعدادهايش را بارور كرده و بروني كند. خوشبيني و نوع دوستي مانند ديگر مكاتب حقوق طبيعي و برابري طبيعي انسانها جزو تفكر اساسي ليبراليسم محسوب مي شود. "تكامل استعداد هاي بشري را حدو مرزي نيست و تكامل انساني واقعا بينهايت است." بورژوازي براي مقابله با وابستگي هاي فعودالي و گروهي دولت طبقاتي نجيب زادگان و غيره بر فردگرايي افراطي تاكيد داشت. فرد و رفاه فردي به صورت نقطه ي شروع كليه تعفكرات و هرگونه سياستي در مي ايد. فرد بايد خود صاحب منافع اقتصادي اش باشد.تا بدين ترتيب توزيع موزون فعاليت و ثروت امكان پذير باشد. بنابراين اقتصاد ليبراليستي فرض خود را بر وجود جامعه اي از توليدكنندگان كوچك قرار مي دهد.هر عرضه كننده اي خود توليد كننده ي كالاي خود باشد. يا به عبارتي هر كارگري خود مالك وسايل توليد خود باشد. .................................................. .......... |
|
|
|
|
|
#12 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 688 بار سپاسگزاري شده است
|
.................................................. ..........
اين تفكر در مبارزه با فئوداليسم به جهان عرضه شد.(اروپا) و مبارزه شروع شد تا مردم همه جداي از اصالت خانوادگي و برتري خوني در كنار هم برابر زندگي كنند و منابع و منافع حاصل از كار اجتماعي و توليد اقتصادي عادلانه و منصفانه بين مردم تقسيم شود نه بر اساس مالكيت و نجيب زادگي و وابستگي به قدرت سياسي. وعده ي ليبراليست ها ازادي و رفاه براي همه بود. درصد بالايي از مردم كارگر و برده بودند و حقوق اجتماعيشان در كنار تمام حقوق فردي صلب شده بود. انها سهمي از زندگي نداشتند. و ليبرال ها مدعي شراكت و دخالت انها در تمام جريان هاي سياسي كشور شان شدند. و مبارزه ها سخت اغاز شد.مردم عادي دوباره مردند و بالاخره ليبراليسم پيروز شد و حكومت بورژوازي شروع شد. برببري براي همه اغاز گشت اما ديري نپاييد كه بورژوازي از فئوداليسم پيشي گرفت و مالكيت خصوصي را بدتر از انچه بود عرضه كرد. دوباره بين دارا و ندار فاصله ي عظيمي افتاد.. طبقات بالاي جامعه عموما وسايل لازم(مطبوعات و اموزش و پرورش و دين و ...را در كنار ثروت و سرمايه و قدرت سياسي)را دردست دارند تا به كمك انها جهانبيني خود را به صورت جهانبيني عموم مردم دراورند وبه طبقات پايين تلقين كنند كه هيچكس بهتر از صاحبان قدرت نمي تواند حافظ منافع انها باشد. هرچند ارمانهاي ليبراليسم به نام تمامي افراد بشر اعلام گرديد ولي پس از پيروزي ان بر نجباي فئودال و حكومت هاي مطلقه به زودي معلوم شد كه ازادي مورد نظر ليبراليسم چيزي جز ازادي بورژوازي متملك نبوده و به هيچ روي ازادي توده ي مردم را مدنظر نداشته است. اين اتفاق در اروپاي قرن شانزده افتاد و تا به امروز ادامه دارد.در كنار اتفاقاتي كه بر سر انقلاب هاي كمونيستي و كشورهاي كمونيستي رفته ومانده افتاد همچنان كشورهايي با حكومت ليبرال وجود دارند كه گاهي اسم ها را تغيير مي دهند اما ماهيت همان است. ليبرال دموكرات و.... همچنان مردم در اكثريت نيازمند حركتي اينبار درست و حقيقي جهت الغاي مالكيت خصوصي و برابري مردم . با تمام اين تفاصيل ما نبايد منكر پيشرفتهايي كه بشريت در جريان حكومت هاي ليبرال و كمونيست و غيره داشته باشيم. و البته نبايد دلخوش به اين پيشرفتها. چرا كه همچنان مردم كارگر و بيكار كه گرد لاشه ي قوانين دولت ها با هر نام و ايده ئولوژي مي چرخند بيشمارند. و ما اكنون بايد تصميم بگيريم تا همچنان طرفدار يك مكتب يا ايده ئولوژي باشيم يا با بهره گيري از تجارب تاريخي بشر با ادغام انچه خوب است از هر مكتب و انديشه راه كاري اينبار درست و واقعي براي دردهاي بشريت بيابيم. بيشك ماركسيسم و كمونييسم ليبراليسم و ساير مكاتب سياسي و ديگر انديشه ها و تفكرات در بطن و درون مايه ي خويش حرفي براي بشريت دارند و ما مي توانيم به عنوان انسانهاي قرن 21 با كمك تجارب بيشمار و پيشرفتهاي صورت گرفته چاره اي اساسي بيانديشيم. نه بر ضد مكتبي باشيم تا اين مخالفت خوبي ها و درستي هاي ان مكتب را بر ما بپوشاند و نه پيروي ديوانه وار ان تا اين اعتقاد چشم ما را از ديدن خوبي ها و راستي هاي ساير مكاتب بربندد. دوستان خواستار نظريات شما هستم. من مطلق نيستم و بر نواقص و اشتباهات نوشته هايم واقفم و منتظر نظريات شما. |
|
|
|
|
|
#13 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 688 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام ازاد جان.
اشتباهي كه رخداد از جانب ذهن فراموش كار من بود كه نام شما را با شخص ديگري اشتباه گرفت. متاسفم و اون پاسخ به اون شخص بود كه البته نامش هيچ شباهتي به ازاد نداره اما نمي دونم چي شد اين اشتباه رو مرتكب شدم. متاسفم و اون پاسخ رو در جواب خودتون ندونيد خوشحال مي شم نظرتونو بدونم. در رابطا با بحث دوم شما در مطالعه ي انچه فرموديد چشم.اينكار را در اسرع وقت انجام مي دم. مرسي از پيشنهاد |
|
|
|
|
|
#14 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 688 بار سپاسگزاري شده است
|
و اگر امكان داره نظريات مخالفتون رو هم در باره ي مباحث مطرح شده از جانب شخص من بنويسيد.مرسي.
اين مقاله ي بالايي نواقصي داره.و بايد براي درك بيشتر و روشن شدن بيشتر اگر مي پذيريد كليتش را توضيحاتي داده بشه. مثلا اينكه فئوداليسم چي بوده و كي بوده و يا مالكيت خصوصي چيه و.... اگه يكي از دوستان اين مهم رو بر عهده بگيره ممنون مي شم. اين مبحث ماست و لزومي نداره منابع اعلام گردند. هركس به خطا رفت كافيه مطرح بشه و نيازي به ذكر منبع نيست. و تمام سعي مون بشه تا فلسفي فكر كنيم و بحث هاي خودمونو مطرح كنيم حتي اگر اشتباه به نظر رسيدن و درباره ي اونها بحث بشه نه مبحث هايي از فلاسفه .از خودمون باشه بهتره.ايده ئولوژي شخصي كه حالا اصالت داره يا نه يا اينكه مورد مقبوله عوام ههست يا نه مطرح نباشه. اينجوري حس ميشه كه خودمون داريم حرف مي زنيم نه ديگران و اگه دفاعي ميشه از عقايد خودمونه نه از افكار ديگران. ممنون مي شم نظرتونو بدونم. |
|
|
|
|
|
#15 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,777
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 582 بار سپاسگزاري شده است
|
مالکیت خصوصی رو بطور کلی و در همه چیز که بنظرم نمیشه رد کرد.
فکر نمیکنم مارکس هم چنین چیزی گفته باشه. مالکیت خصوصی خیلی عمیقتر و اساسی تر از این حرفهاست و ریشه هایی بدیهی در خیلی مقوله ها داره. از دید معنوی و اخلاقی و حتی دینی گرفته تا منطق و مصلحت اندیشی صرفا مادی و بدیهیات طبیعت و روان آدمی و محدودیتها و نیازهای تقریبا اساسی ای که داره. مالکیت خصوصی در حد مشروع خودش یک واقعیته. اما مهم دید ما و جایگاهی هست که براش درنظر میگیریم. چون تخصیص دادن یکسری امکانات و وضع یکسری قوانین رو باعث میشه که سرنوشت جامعه و میزان تحقق عدالت رو تعیین میکنن. عدالت هم بسادگی تنها بالا بردن رفاه یک شهر، کشور و حتی جهان نیست. بلکه توزیع عادلانهء امکانات موجود در عین چنین دیدی (بالا بردن رفاه) مهم هست و اینکه چه ارزشهایی برای ما اولویت داشته باشن و اونها رو در معرض خطر قرار ندیم و سعی کنیم ازشون محافظت کنیم؛ برای مدت طولانی و بطور سیستماتیک و تضمین شده. بنظرم یعنی طوری که بالا رفتن رفاه و نزدیک شدن به عدالت، ریسک و رفتاری کنترل نشده و به تصادف واگذار شده نداشته باشه در اینموارد. امیدوارم با این مسایل احساسی برخورد نکنید و بخاطر دید و موقعیت شخصی. مسلمه که تا زمانی که آدم خودش چیزی نداره (و امید زیادی هم برای بدست آوردن حداقل مطلوبش نداره)، حداقل در وهلهء اول از اینطور ایده های اشتراک و محدود یا نابود کردن مفاهیمی مثل مالکیت شخصی خیلی بیشتر خوشش میاد. بعکس برای سرمایه دارها یا کسانی که امکان سرمایه دار شدن رو دارن، ایدهء این نظامها بسیار مجذوب کننده هست. البته یک عدهء انبوه از آدمها هم رو هم که باید ساده لوح نامید؛ کسانی که دید عمیق و دانش کافی ای در هیچکدام از این وادیها ندارن، و صرفا جلب زرق و برق و تبلیغات و خیالات میشن در این وادی. اینها اغلب فکر میکنن مثلا با نظام سرمایه داری خیلی پولدار میتونن بشن. شاید بعضی از اونها هم بشن و چنین استعداد و اعتماد به نفسی رو در خودشون داشته باشن، اما خیلی از اینها هم واقعا نمیدونن چه چیزهایی رو در قبال این سیستم و اهداف خودشون نابود کردن و متوجه نیستن. تبعات این امر میتونه براحتی گریبان خودشون رو بگیره، و اغلب فرزندان و جامعه ای رو که در اون زندگی میکنن و خواهند کرد. بعکس بعضیها شاید به چیزی مثل اشتراک در حتی مسایل خصوصی انسانها، مثل همسر، در نظام فرامارکسیستی فکر بکنن!! (البته ما بحث زیادی با اینطور تفکراتی که کاملا مبتذل و کودکانه بنظر میرسن نداریم) البته بنده تقریبا سوادی در زمینهء نظام مارکس ندارم جز همان چیزهای پراکنده ای که تاکنون همینطور خوانده ایم. فرضا هنوز فرق کمونیسم با مارکسیسم را نمیدانم (یک نوع دیگر هم مثل اینکه هست!؟). اگر میشه و مربوط هست لطفا توضیح بدید. بنده جایی خونده بودم که مارکس مالکیت خصوصی بر منابع سرمایه رو، مایهء فساد و از بین رفتن عدالت میدونسته. برای بررسی مطلب از زاویهء دیگری شاید بهتر باشه اینطور نگاه کنیم و بگیم که دید سرمایه داری محورانهء صرف غلط هست. یعنی هدف و اولویت بالایی به تجمع سرمایه و حمایت از سرمایه دارها و کسانی که چنین استعداد یا قدرتی رو دارن، دادن. چیزی رو که منشاء چیزهایی و خودش نتیجهء چیزهای دیگری هست و نمیتونه منشاء خیلی چیزهای دیگه باشه در جایگاه نادرستی در طبقه بندی و زنجیرهء منطقی قرار دادن؛ این بنظرم همون سرمایه داری غلیظ هست که درجات شدید و وخیم بیمارگونش درواقع شاید یک نوع فریب و سفسطه ای باشه که در بطن یک سرمایه داری معقولتر ابتدایی اغلب شکل میگیره (بخاطر بستر مستعد و کنترل نشده ای که در اختیار داره). احتمالا ایالات متحده سردمدار چنین پدیده های در جهان هست. بنظر میرسه مالکان سرمایه به دلایل مختلف مدام سعی در صدور این تفکر و سیستم و توسعهء تمامیت خواهانهء قدرت اعمال قوانین خودشون دارن. در سراسر جهان! و با انحاء و وسایل مختلف از مستقیم تا غیرمستقیم. اینجا شما صرفا با حکومت و یک نظام روبرو نیستید. بلکه با تک تک افراد و سرمایه دارها و آدمهای ظاهرا غیرنظامی و غیرحکومتی روبرو هستید. گرچه پشت پرده. کسانی که ممکنه بتونن ارتش و حکومت رو هم کنترل کنن. البته همیشه باید توجه داشت که بازهم سیاه و سفید مطلق وجود نداره و همه چیز نسبی هست. در بطن همون سرمایه داری شدید، نظامهای قدرتمند دیگر و حتی مخالفش در عالیترین شکلش زاییده شدن و بواسطهء جنبه های مثبت همین حکومتها (که البته لزوما ربط مستقیم و حتی موافقی با ابزارها یا نتایج سرمایه داری ندارن)، مثل دموکراسی و آزادی و امکانات بیشتری که در این راه میشده ازش برخوردار شد (فرضا اونها میتونن حتی رسانه های عمومی بدست بیارن)، رشد کردن و صدای خودشون رو به سراسر جهان رسوندن و خیلی نقاط دیگه رو هم تحت تاثیر و تحولات عمیق و سطحی و گسترده و محدودی قرار دادن. در نظام سرمایه داری صرف و غلیظ (نمیدونم خود اصطلاح سرمایه داری به همین معناست یا میتونه مفاهیم مشروع و طبیعی مالکیت و سرمایه رو هم در بر بگیره؛ بنابراین از واژه های مکمل استفاده میکنم)، اغلب نشانه های آشکاری از تناقضات و برخوردهایی با ارزشها و معیارهای دیگر اخلاقی دیده میشه و حتی اهداف ادعایی خودش رو گاهی نقض میکنه. گرچه شاید گاهی ادعا بشه یا فکر بشه که اینها پدیده هایی موقتی و جانبی و در اثر نقص و محدودیتهای طبیعی بشری هستن. راستی بد نیست یک مثال عملی بنا به تخصص و علاقمندی خود بنده رو ذکر کنم: بنده طرفدار نرم افزار آزاد هستم و راجع بهش مطالعه و تحقیق کردم، اصطلاح «دارایی فکری» رو حقیقتا جعلی و بی معنا میدونم. اینجا اخلاق و حقوق طبیعی انسانها رو با سفسطه ای که در خدمت منافع گروه های خاصی بوده زیر پا گذاشتن. بنظر میاد که نظام سرمایه داری یک عامل موثر و کاتالیزور لازم یا حتی ضروری برای وقوع این امر بوده. همه چیز پول نیست. همه چیز سرمایه نیست. حتی پیشرفت تکنولوژی هم به خودی خود هدف نیست. بلکه همه چیز باید در خدمت اخلاق و عدالت و حفظ و پیشرفت جامعه ای انسانی تر باشه. و وقتی به بهانهء دیگری اینها رو زیر پا گذاشتیم، نمیشه ادعا کرد که کار درستی بوده و حتی مصلحت موقتی بوده و وقتی منافعش حاصل شد میشه با همین منافع دوباره چیزهای از دست رفته رو بدست آورد! این مسخره بنظر میاد و دروغی بیش نیست. بنظرم تجربه و واقعیات، مدتهای مدید هست که دارن دروغ بودن این ادعاها رو نشون میدن. نمیشه چیزهای ارزشمندتری رو که از دست رفتن بطور کامل احیا کرد. بسیاری از سرمایه دارهای بزرگ خیلی زود در برابر اخلاق و جامعه قرار میگیرن؛ گرچه سعی میکنن خلاف این رو وانمود کنن و اغلب ادعاهای دیگری میکنن که ممکنه بعکس این مطلب باشه. اونها نشون میدن که حد و مرزی هم نمیشناسن و به سرعت در پی هرچه استوارتر کردن قدرت و نفوذ و خدشه ناپذیری خودشون برمیان. در این میان اغلب وسیله براشون مهم نیست و به اخلاق و مصلحت واقعی جامعه هم پایبند نیستن. اغلب سعی میکنن قدرتهای قوانین و اهداف نظام سرمایه داری رو برای هدف شخصی خودشون بکار بگیرن، به نحوی که حتی برخلاف اهداف و معیارهای خود این نظام عمل میکنن و حتی دست به فریب و جعل قوانینش میزنن! گاهی بقا و سلامت خود نظام رو براحتی به خطر میندازن و امکان داره بتونن خیلی چیزها رو با همون سرمایه و قدرت اقتصادی عظیم بدست بیارن که کاملا نامشروع و غیرقانونی هست؛ درواقع نظام سرمایه داری رو تحت کنترل و سلطهء خودشون درمیارن و از حالت طبیعی خودش خارج میکنن. اینها امکانهایی هست که در یک نظام سرمایه محور وجود داره و چنین نظامی گاهی قدرت و کنترل کافی در دفاع و اعمال خط مشیء و تاکتیک و استراتژی اندیشمندان خودش رو هم نشان نمیدهد. همونطور که گفتم خود سرمایه داری، حتی سرمایه داری ایالات متحدهء آمریکا، هم به خودی خودش همه چیز چنین کشوری نیست و قوانینش هم اینطور نیست که فکر کنیم به کلی اخلاق و ارزشهای اجتماعی رو کنار گذاشته باشن و بلکه خیلی وقتها بعکس پایه ها و قوانین قابل توجهی در این زمینه درشون لحاظ شده. حداقل تاجایی که ما میدونیم! بازهم همونطور که گفتم سرمایه داری همه چیز و تنها جزء تشکیل دهندهء نظام این کشورها نیست. خیلی از قوانین این کشور رو خیلی راحتتر و از راههای قانونی موثری میشه به چالش کشید و احتمال موفقیت بهتری درصورت وجود منابع و مستندات و پایه های قانونی کافی، وجود داره؛ نسبت به خیلی کشورهای دیگر. بسیاری تکاملها و دستاوردهای مثبت بشر در همین کشور بوجود آمده و هنوز هم منبع اصلی و مایهء بقای اونها هست. اما لزوما نمیشه گفت اینها دستاورد بخش سرمایه داری هست. و نمیشه گفت سرمایه داری چقدر خسارت وارد کرده و به ازای هر تجمع ثروت و قدرت، چقدر بخشهای دیگر از جامعه و حتی جهان تضعیف و تخریب شدن. خلاصه این مسایل مفصل و پیچیده هست. پس چه باید کرد؟ هر نظامی ضعف و عیب و قوت و جنبه های تکامل یافته ای داره. کلیدی که بنظر میرسه، پرهیز از مطلق گرایی و تعصب هست و نظرات شخصی. در این وادی هیچ چیزی لاتغییر و خطاناپذیر وجود نداره؛ پس باید با همین پایه پیش رفت و بنایی ساخت بر مبنای امکان تخریب یا تغییر و اصلاحش. تاجایی که امکان داره. این بنا میتونه ترکیبی از چند سبک معماری و ساختارهای مهندسی باشه. فرضا از هرکدام در جایی که مناسب هست و مزایا بیشتر از معایبش در اونجا موثر هستن استفاده میکنیم. چه اشکالی داره؟ کاملا امکان پذیر بنظر میرسه. اگر لازم باشه حتی دین یک ملت رو با بخشهایی از سرمایه داری و مارکسیسم میشه درهم آمیخت و در چهارچوب دموکراسی و حقوق بشر بهم وصل کرد! خلاصه نباید روی جنبه ای پافشاری و تعصب خودمحورانه داشت. باید بتوانیم مفاهیم را از هم تفکیک کنیم. خیلی چیزها قابل تفکیکند. بطور مثال اینکه شما اعتقادی به یک ایدئولوژی ای ندارید، ناقض واقعیات نیست و نباید دربرابر دموکراسی واقع شود. فرضا در چهارچوب یک دموکراسی، مردمی که به آن ایدئولوژی اعتقاد دارند میتوانند قوانین مورد نظر خود را تصویب کنند و شما هم باید بطور منطقی به آنها تن دردهید. البته این مسلم است که جنبه های که کاملا مغایر و ناقض کل این مجموعه هستند را نمیتوان از هیچکدام از اجزای آن، در این نظام بطور کامل لحاظ کرد. فرضا بخشی از دینی که صریحا و مطلقا ناقض دموکراسی و حقوق بشر باشد. البته بحث بر روی درست بودن یا نبودن نظر هیچکدام از اینها نیست؛ متوجه که هستید! فعلا بحثی بر روی این نداریم. بحث روی شدنی بودن چنین نظامهایی است، اگر بخواهیم آنها را عملی کنیم. و بنظر میرسد که چنین چیزی اجتناب ناپذیر است. حداقل در جهاتی و به درجاتی. گویی همه چیز نسبی است! هر قدم. اما زیبایی در همین تلاش برای نایل شدن به بهترین و بهینه ترین حالت است. بنظر بنده این آرمانی انسانی و اخلاقی است که خودش نسبیت بردار نیست.
__________________
Only God I Wish I Was Buddha کاش بودا بودم Live And Let Live زندگی کن و بگذار زندگی کنند Forgive And Be Forgiven ببخش و بخشیده شو ويرايش توسط Folaani : 01-02-2008 در ساعت 07:13 PM. |
|
|
|