|
|
#16 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: Vancouver
ارسالها: 393
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 33 بار سپاسگزاري شده است
|
شگفتا وقتی بود نميديدم... وقتی ميخواندم نميشنيد... وقتی ديدم که نبود... وقتی شنيدم که نخواند. چه غم انگيز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال در برابرت می جوشدو ميخواند و مينالد... تشنه آتش باشی و نه آب .
چشمه که خشکيد ... چشمه از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش کوير را تاخت و در خود گداخت و از زمين آتش روييد و از آسمان آتش باريد . تو تشنه آب گردی نه آتش ... و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بوده از غم نبودن تو ميگداخت.
__________________
† ...در سكوتم رازيست .در دلم درديست .آنچه بر انديشه من ميگذرد را بر زبان ره نيست... † |
|
|
|
|
|
#17 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: Vancouver
ارسالها: 393
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 33 بار سپاسگزاري شده است
|
تو چه داني به من چه مي گذرد؟
كه چنين روز و شب ز من دوري من سزاوار مهرباني تو نيستم جان من ، تو معذوري تو چه داني كه آه حسرت من چه روانسوز آتشي شده است؟ تو جه داني كه شعله ي اين آه چه شررهاي سركشي شده است؟ تو چه داني چو گريم از غم تو؟ بند بند تنم ، چسان لرزد؟ تو چه داني چو مي برم نامت پيش چشم من اين جهان لرزد تو چه داني چگونه مي نالم؟ ناله اين نيست ، شيون است اي دوست شيون روح داغ ديده ي من بر مزار دل من است اي دوست تو چه داني ، چو گاه مي گويي كه تو را بيش ازين نخواهم خواست در سر من چه شور و غوغايي در دل من چه آتشي برپاست تو چه داني كه بي خبر ماندن ز عزيزان چه عاقبت سوز است تو چه داني به چشم مهجوران سال ها ، كمتر از شب و روز است تو چه داني كه عمر بي فرجام اين نفس چون گذشت ، با ما نيست گر شدي مهربان ، همين دم شو كانچه امروز هست ، هردا نيست |
|
|
|
|
|
#18 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: Vancouver
ارسالها: 393
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 33 بار سپاسگزاري شده است
|
تو كيستي ، كه من اين گونه ، بي تو بي تابم؟
.شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو چيستي ، كه من از موج هر تبسم تو !بسان قايق سرگشته ، روي گردابم تو در كدام سحر ،بر كدام اسب سپيد؟ تو را كدام خدا؟ تو را كدام جهان؟ تو را كدام ترانه ، تو از كدام صدف؟ تو در كدام چمن ، همره كدام نسيم؟ تو از كدام سبو؟ !من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه !چه كرد با دل من آن نگاه شيرين ، آه !مدام پيش نگاهي ، مدام پيش نگاه كدام نشأه دويده ست از تو در تن من؟ ،كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند ،به رقص مي آيند !سرود مي خوانند چه آروزي محالي ست زيستن با تو :مرا همين بگذارند يك سخن با تو !به من بگو كه مرا از دهان شير بگير !به من بگو كه برو در دهان شير بمير !بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف !ستاره ها را از آسمان بيار به زير تو را به هر چه تو گويي ، به دوستي سوگند .هر آنه خواهي از من بخواه ، صبر مخواه !كه صبر ، راه درازي به مرگ پيوسته ست تو آروزي بلندي و ، دست من كوتاه .تو دور دست اميدي و پاي من خسته ست همه وجود تو مهر است و جان من محروم .چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست |
|
|
|
|
|
#19 (permalink) |
|
مدیر بازنشسته
تاريخ عضويت: Jun 2005
محل سكونت: هم میهن
ارسالها: 8,567
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,742
از ایشان 4,293 بار سپاسگزاري شده است
|
من همان غريبه ام
که به تنهايی دل سپردم برای دل تنهایم هزاران بار قصه عشق رو از نو شمردم ------------------ تو همان غريبه ای که برای باور دل خستم هنوزم به آمدنت چشم انتظار نشستم
__________________
تاج و تخت شاه دیروز ، در قلعشون نمیشه به خیالشون که این تاج ، سرشونه تا همیشه یادشون رفته که اون شاه ، که به صد مهره نمیباخت تاج و از سرش تو میدون ، لشگر پیاده انداخت ... |
|
|
|
|
|
#20 (permalink) |
|
ساز مخالف
![]() تاريخ عضويت: Jan 1970
ارسالها: 1,908
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 285 بار سپاسگزاري شده است
|
من كه امروز بد نبود واسم واييييييييييييييييييييييي يييي
هي درس خوندم هي حرف زدم هي خنديدم هي بعضيا بهم زنگ زدن هي مي خواستم برم خونه دوستام حرف بزنيم گردش كنيم نشد ولي كلا بد نبود
__________________
خیانت تنها این نیست که روزت را با دیگری بگذرانی خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد |
|
|
|
|
|
#21 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,283
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,116
از ایشان 1,672 بار سپاسگزاري شده است
|
اينهمه شعر و غزل درباره خوبان بس است
اينهمه تعريف و تمجيد از پري رويان بس است قصه ليلي مخوان غصه مجنون مخور وصف عشق و عاشقي ديگر در اين دوران بس است
__________________
یک فیلسوف هرگز یک روحانی را نکشته است در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را از دم تیغ گذرانده اند.... "دنيس ديروت" ![]() |
|
|
|
|
|
#22 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Aug 2005
ارسالها: 10,141
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,604
از ایشان 7,513 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام . امروز وقتي از خواب بيدار شدم هوا ابري بود ولي نميدونم چرا دلم گرفته نبو . وقتي اومدم نت هيچ فكرشو نميكردم شعري رو كه خيلي وفت بود دنبالش ميگشتم بتونم پيدا كنم . يه شعر تاثير گذار و تامل بر انگيز كه وقتي از تلويزيون ميشنيدم بي اختيار اشكم سرازير ميبشد. مخصوصا وقتي كه خود شاعرشم با احساس ميخوندو گريه ميكرد.
منم اين شعرو تقديم ميكنم به همه جانبازا و مجروهاي جنگ تحميلي . مخصوصا اونايي كه موجي شدن و تو تيمارستانها و مراكز بهزيستي نگهداري ميشن |
|
|
|
|
|
#23 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Aug 2005
ارسالها: 10,141
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,604
از ایشان 7,513 بار سپاسگزاري شده است
|
الو الو کربلا ...
![]() به ياد سپهر راست قامت ايمان و عشق . استوره مرد سرايی و ايمان شهيد بزرگوار سپر دويدم و دويدم سر کوچه رسيدم بند دلم پاره شد از اون چيزي که ديدم بابا ميون کوچه افتاده بود رو زمين مامان هوار ميزد شوهرمو بگيرين مامان با شيون و داد ميزد توي صورتش قسم ميداد بابا رو به فاطمه به جدش تو رو خدا مرتضي زشته ميون کوچه بچه داره ميبينه تو رو به جون بچه بابا رو دوره کردن بچههاي محله بابا يهو دويدو زد تو ديوار با کله هي تند و تند سرشو بابا ميزد به ديوار قسم ميداد حاجيو حاجي گوشيو بردار نعرههاي بابا جون يه هو پيچيد تو گوشم الو الو کربلا جواب بده به گوشم مامان دويدو از پشت گرفت سر بابا رو بابا با گريه ميگفت کشتند بچههارو بعد مامانو هولش داد خودش خوابيد رو زمين گفت که: مواظب باشيد خمپاره زد بخوابيد الو الو کربلا کمک ميخوام حاجي جون بچهها قيچي شدن تو سينه و سرش زد هي سرشو تکون داد رو به تماشاچيا چشماشو بست و جون داد بعضي تماشا کردن بعضي فقط خنديدن اونايي که از بابا فقط امروزو ديدن جلو بابا دويدم بالا سرش رسيدم از درد غربتف اون هي به خودم پيچيدم درد غربت بابا نشونههاي درده درد غربت بابا غنيمت از نبرده شرافت و خون و دل نشونههاي مرده اي اونايي که هنوز داريد بهش ميخنديد براي خندههاتون دردشو ميپسنديد امروزشو نبينيد بابام يه قهرمونه يه روز به هم ميرسيم بازي داره زمونه موج بابا کليده قفل دره بهشته يه روز پشيمون ميشيد که ديگه خيلي ديره گريههاي مادرم يقتونوميگيره. بالارفتيم ماسته پايين اومديم دوغه مرگ و معاد و عقبی کی ميگه که دروغه ؟! يا علی مدد . ويرايش توسط Soltan : 12-16-2005 در ساعت 10:42 AM. |
|
|
|
|
|
#24 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: Vancouver
ارسالها: 393
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 33 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() منم روی زمین تنها ترین خاک خدا همه تنم در حسرت یه جای پا جزیره ام جزیره ای که همیشه تو غربتم تنهام نذار ای رهگذر من تشنه محبتم تو ندیدی چه غریبه جزیره یه خاکه توی اب اسیره همیشه تو هراسه مرگه که روزی زیر اب نمیره منم تنهاترین جزیره ی روی زمین تو میدونی درد منو غربت نشین جزیره ای وابسته ام شده بن بست دنیای من ای رهگذر از بی کسی شده مسموم هوای من تو ندیدی چه غریبه جزیره یه خاکه توی اب اسیره همیشه تو هراسه مرگه که روزی زیر اب نمیره که روزی زیر اب نمیره |
|
|
|
|
|
#25 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: Vancouver
ارسالها: 393
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 33 بار سپاسگزاري شده است
|
مي گذرم از ميان رهگذران ، مات مي نگرم در نگاه رهگذرران ، کور اين همه اندوه در وجودم ومن ، لال اين همه غوغاست در کنارم و من دور ![]() ديگر در جان من ، نه شور ، نه فرياد دشتم ، اما در او نه ناله مجنون کوهم، اما در او نه تيشه فرهاد هيچ نه انگيزه اي ، که هيچم ، پوچم هيچ نه انديشه اي ، که سنگ ، چوبم همسفر قصه هاي تلخ غريبم رهگذر تنگ کوچه هاي غروبم آن همه خوردشيدها که در من مي سوخت چشمه اندوه شد و ز چشم ترم ريخت کاخ اميدي که برده بودم تا ماه آه ، که آوار غم شد و به سرم ريخت زورق سرگشته ام که در دل امواج هيچ نبيند، نه ناخدا ، نه ناخدا را موج ملالم که در سکوت و سياهي مي کشم اين جان از اميد جدا را مي گذرم از ميان رهگذران ، مات مي شمرم ميله هاي پنجره را مي نگرم در نگاه رهگذران ، کور مي شنوم قيل و قال زنجره ها را |
|
|
|
|
|
#26 (permalink) |
|
بانوی اردیبهشت
![]() تاريخ عضويت: May 2005
محل سكونت: UK
ارسالها: 20,712
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,556
از ایشان 3,660 بار سپاسگزاري شده است
|
امروز روز تقريبا خوب يبود تا اخرهاي شب ولي يه دفعه شب ياد اون روزهاي دور افتادم روزهاي كه توي اون سايت بودم و چه روزهاي خوبي بود هميشه با بچه ها كلكل ميكرديم و خوشحال بوديم ياد دعواهاي كه با دوستام گرفتم ياد دلشكستنها و ناراحتيها و خوشحالي هامون.امشب از اونجا براي هميشه خداحافظي كردم دلم واسه همشون تنگ ميشه خيلي تنگ ميشه باهاشون خيلي خاطره دارم هيچ وقت يادشون از خاطرم ÷اك نميشه هيچ وقت.
![]()
__________________
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند نه اراده ی دوست نداشتن نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن با این حال مدارم شعر عاشقانه می خوانند!
|
|
|
|
|
|
#27 (permalink) |
|
بانوی اردیبهشت
![]() تاريخ عضويت: May 2005
محل سكونت: UK
ارسالها: 20,712
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,556
از ایشان 3,660 بار سپاسگزاري شده است
|
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و
پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد !... |
|
|
|
|
|
#28 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Sep 2005
محل سكونت: بنبست
ارسالها: 351
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 9
از ایشان 34 بار سپاسگزاري شده است
|
خاطره..
خاطره میتونه بد باشه میتونه خوب.خاطره میتونه تصویری گنگ از پدر بزرگ باشه یا یه خاطره از سیزده بدر پارسال. خاطره میتونه سرینتیپیتی باشه وکنا..یا بل وسباستین وincredibls خاطره میتونه تصمیم کبری باشه یا قانون کیرشهف خاطره میتونه گریه ی اول بچه وقت دنیا اومدن یا گریه اول مهر یا...یا ..یا گریه 31 اردیبهشت برای تموم کردن درس. خاطره میتونه حتی یه نگاه باشه..(چشم خمار وخیره) یا یه بوسه میتونه زیر باران رفتن های یک دل دیوانه یا برف بازی مثل دوتا دیوونه باشه. برای یک عروسک که براش یه دنیا خاطره است بری توی یه ساختمون پر از آتش خاطره میتونه قرارهای یواشکی دونفر باشه خاطره اسدی میگه"هر آدمی یه یواشکی تو زندگیش داره "،که این یواشکی هاست که زندگی رو قشنگ کرده چند تا مرد که بشینن کنار هم و با افتخار از خاطرات سربازیشون بگن یا جنگ از دودر کردن مدرسه ومعلم دوست بگیر تا شل کردن لامپ مهتابی کلاس(برای تاریک شدن کلاس) خاطره میتونه یه دختر کوچولو خوشگل باشه یا یه خانم ناز مثل خاطره حاتمی خاطره یعنی حقیقت دور .. ودر آخر :خاطره میتونه یه قرار وبلاگی باشه..توی... یه پارک.... یه همایش....یا جاسمین خاطره میتونه یه تصویر گنگ شفاف از عاشورا باشه میتونه یه تصویر از تو باشه میتونه یه.. میتونه.. خاطره.
__________________
ای برای با تو بودن باید از بودن گذشتن
|
|
|
|
|
|
#30 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Aug 2005
ارسالها: 10,141
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,604
از ایشان 7,513 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام. الان نزديكه صبحه . تنهايه تنا تو اين سايت دارم ميچرخم . هميشه فكر ميكردم تنهايي رو خيلي دوست دارم اما الان ميبينم كه خيلي سخته تنهايي ... ميدوني؟ هزار جور فكرو خيال ميزنه به سر آدم ...
كاش هيچ كس هيچ وقت تنها نباشه. مارو باش: مارو باش که فکر می کردیم میشه عاشق بود و موند مارو باش که فکر می کردیم میشه از عاشقی خوند مارو باش که عمری از عاشقی دم میزنیم مارو باش که چونه زیادو از کم می زنیم مارو باش چی فکر میکردیمو چی شد چی می شد اگه دروغ تو لحظه ماجانداشت چی می شد اگه دورنگی هم دیگه معنا نداشت کاش می شد واسه هوس رفاقتها رو نفروخت کاش می شد صداقتو رو تن هر آیینه دوخت چرا ما آدما گاهی وقتها خیلی بد می شیم واسه راه همدیگه خواسته نه خواسته سد می شیم جای مرهم واسه زخم عاشقا نمک می شیم هر کی با ما صادقه باهاش پر از کلک می شیم دلخوش هرکی شدیم تو زرد ازآب در اومدش وقتی دلتنگی میاد هیچکی نمی یاد به دادش ندونستیم چرا هر وقت نوبت ماست دیر می شه حرفهای خوب واسه ما زخم زبونو تیر میشه شایدم ما ندونستیم زندگی چی شکلیه کی سر کار کی نیست اصلا دنیا دست کیه ما به هر حال می پریم بی چشم و دل و بال مارو باش.................... |
|
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| گذر زمان, اشکها و لبخندها, خاطرات روزانه, درد های پنـهان |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|