|
|
#16 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,269
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,071
از ایشان 1,665 بار سپاسگزاري شده است
|
خب تا اینجا :
البته هنوز من امید دارم که دوستان دیگه هم با ما همراه بشند.
__________________
در انتظار بهار، عريانم! فقط همين! ![]() |
|
|
|
|
|
#17 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Aug 2007
محل سكونت: کتابخانه ی اتاقم
ارسالها: 1,593
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 39
از ایشان 1,463 بار سپاسگزاري شده است
|
ایده ای بس به جا و زیباست.(من یاد کتاب انجمن شاعران مرده افتادم)
امیدوارم موفق باشید ![]()
__________________
خری را پرسیدند: احوالت چون است؟ گفت: خوراکم کم و بارم زیاد است اما مطیع و شاکرم. گفتند: حقا که خری.
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي IRANSHAHR به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#18 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 687 بار سپاسگزاري شده است
|
چه خوشگل!!!
چه ناز!!!!! چه ملوس!!! گاه ارزو میکنم تا زورقی باشم برای تو تا تورا ببرد به انجا که می خواهی برای صرف چایی و قهوه ای و البته نیوش موسیقی و تماشای تابلوهایم ،و البته گفتگو و اشنایی،خانه ی من مشتاق بوسه بر جوراب های تمیز و بودار یا کثیف و بی بوی نویسندگان است. خانه که نه!!!همون دخمه!!!کلبه!!! نویسندگان قشنگ و زشت!! ذهن هایی که جایگاه کهکشان هاست. دورتر از انجا !!! همانجا که گوسفندهایی می چرند. نقش من در چشم بره ی ماده ایست فصل فلح نیست. او عاشقم نیست. اما من در کاسه ی چشم او می درخشم. چراکه من خالق او و گله ام. نگاه کن!! من را روی ان ابر،گوشه ی این زخم چرکین می بینی!!! ببین. من نوشته ام که پای چپ این سگ زخمی شده. دیشب در خیال من او با گرگی جنگید. دندان گرگ توی عضله اش گیر کرده و شکسته. می بینی؟ نه!!! نگذاشتم ان بره ی کوچک را بدرد. نه چون ماده بود.نه!! چون کودک بود. من سگ گله ام می شوم تا اجازه ندهم گرگ ها کودکان را بربایند و دندان در گوشت شیرینشان کنند. حتی به قیمت جاماندن دندان شکسته ی گرگی!!!! خونم می ریزد. می بینی؟ انجا!!! روی صفحه کاغذ تو!! دست تو هم سرخ شده. خواستی با پیراهنت زخم مرا بندی؟ چه خوب است این خیال که تو با منی!!! که ما با همیم تا نگذاریم گرگ ها بره های نر و ماده ی گله مان را بخورند. نقش می افرینیم. ما خالقی تواناییم. نیستیم؟
__________________
http://kalagheshoureshi.blogfa.com/ میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشتمیخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
|
|
|
|
|
|
#19 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,269
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,071
از ایشان 1,665 بار سپاسگزاري شده است
|
چرا نباشیم ؟ ما مخلوق خالقی هستیم که به ما فرصت آفرینشی دوباره و دوباره، زیستنی دوباره و دوباره میدهد تا چنان قصه بگوییم که گویی خود بر مسند نشسته و آنها را قلم میزند.
|
|
|
|
|
|
#21 (permalink) |
|
مدیر بازنشسته
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: عدم آباد
ارسالها: 1,755
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 509
از ایشان 1,526 بار سپاسگزاري شده است
|
درود بر همه نویسندگان هممیهن.
گرچه من از نویسندگان هممیهن نیستم و دروغ چرا که قسمت کمی از داستانها را خواندهام، ولی نویسنگان هممیهن را دوست دارم! خیلی دوست داشتم یه سرکی به نشستها بزنم. ولی افسوس که من هم وقت سر خاراندن ندارم. اگه نتیجش رو توی یه جستار بنویسید من حتما میخوانم
__________________
صحرا میبالد: وای بر آنکس که صحراها در نهان دارد! |
|
|
|
|
|
#22 (permalink) | |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,269
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,071
از ایشان 1,665 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
چشم. سعی میکنیم پوشش خبری بدیم. ولی خب مباحث اصلی توی همین تاپیک مطرح میشه... |
|
|
|
|
|
|
#23 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: world
ارسالها: 1,936
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 687 بار سپاسگزاري شده است
|
چشمم را به دختری دادم که برای مرگ مادرش در پی قاتلی بود.نمی دانست قلبش با سکته ای از کار افتاده.چند روز بعد او را دیدم که با چشم من به دیوان عالی عدالت رفته و در پی قاتلان کودکان افریقایی،دختران روسپی روسی،مادران جوان پژمرده در درد زایمان،و مردمکان نابینای پوسیده در رنج و محنت یقه ی همه را دریده!!!!
به هر زحمتی بود پیدایش کردم و چشمم را به ترفندی رندانه از وی پس گرفتم. صدایش را میشنوم که هنوز بی چشم من در پی قاتلان بچه اهوهای زیباچشم است؟ و به بیدادی دادگران می تازد. نمی دانم چشمم را کجا بیاندازم. دفنش کنم؟ می ترسم باکتری هایی که تجزیه اش می کنند را غصه دار کند. وامانده ام چه کنم. نه!! به من نگو دوباره انرا بر صورت خودم بفشارم.نه!! طاقتش را ندارم. دیگر نمی توانم.......... |
|
|
|
| 4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kalaghshouresh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#24 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Aug 2007
محل سكونت: کتابخانه ی اتاقم
ارسالها: 1,593
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 39
از ایشان 1,463 بار سپاسگزاري شده است
|
درود و خسته نباشید. دوستان درست است که تالار داستان نویسی بازدید کنندگان کمتری نسبت به تالار های دیگر دارد اما از نظر بنده تنها دو تالار در کل هم میهن وجود دارد که از خود جوششی نشان می دهند،یکی تالار جامعه ی سبز و دیگری تالار داستان نویسی.پس به عهده ی شماست تا با رونق دادن به این تالار جوشش ها را بیشتر کنید. این جستار برای تبادل نظر بین نویسندگان هم میهن و به نتیجه رساندن نظرات نویسندگان است.امیدوارم این جستار به محلی برای اجتماع دوستان نویسنده برای هم فکری،تبادل نظر و ارائه پیشنهادات برای کمک به ایجاد نوآوری یا حداقل گذراندن اوقاتی خوش با دیگر نویسندگان باشد. پس از همین حالا شروع کنید ![]() |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي IRANSHAHR به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#26 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Aug 2007
محل سكونت: کتابخانه ی اتاقم
ارسالها: 1,593
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 39
از ایشان 1,463 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام خیلی خوش امدی.
اینجا ملک خاص نویسندگان هم میهنه.محل اجتماع دوستان نویسنده.ما اینجا هر کاری رو که اراده کنیم انجام می دیم.می دونید مشکل ما اینه که وحدت نداریم.تو خیلی جاها پست می زنیم که بی فایدس.من می گم در این جستار با هم گپ بزنیم و بحث کنیم.(یه چیزی مثل کافه ناکس جان ولی مخصوص نویسندگان و به سلیقه اونها) در این جستار می تونیم چرک نویسامون رو بذاریم تا بقیه نظر بدن،درد دل کنیم،پیشنهاد واسه ارتقای سطح تالار بدیم... خلاصه اینکه از ذوق و قریحه ی همدیگه لذت ببریم. ![]() بازم میگم هر کاری رو می کنیم که نویسنده ها بخوان ![]() |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي IRANSHAHR به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#27 (permalink) | |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,269
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,071
از ایشان 1,665 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
مرسی شعرگونه است منم وقتی اینطور ذهنم رو رها میکنم و مینویسم احساس رضایت بیشتری دارم گویی که به سفر ناشناخته های اعماق همین نزدیکی میروی! |
|
|
|
|
|
|
#28 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,269
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,071
از ایشان 1,665 بار سپاسگزاري شده است
|
موافقم. چیزی شبیه کافه...از نوع کاغذی با طعم چرکنویس!..مسل کافه تیتر!
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Sarvenaz به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#30 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,269
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,071
از ایشان 1,665 بار سپاسگزاري شده است
|
پس پیشنهاد میکنم اول از همه این تالارو از تالار زبان شناسی قیچی بزنیم و از توی شکم نهنگ درش بیاریم. این قیچی من کو؟
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Sarvenaz به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
![]() |
| برچسب ها |
| محفل پوست انداخن, نقد آثار محفل پوستانداختن |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|