|
|
|
|||||||
عضویت در هم میهن
|
شبکه اجتماعی
|
پخش زنده |
میکروبلاگ |
کاربران آنلاین |
گروه ها |
| عشق و دوستی بحث و کفتگو درباره عشق و دوستی و یافتن دوستان جدید |
|
|
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
| 10 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#61 (لینک نوشته) |
|
بانــــــوی اردیبهشت ![]() |
درسته سعید تو راست میگی ولی هر وقت تونستم بگیرم توبه میکنم اون لحظه میخوام زمان بمونه و من دستهاش رو تو دستهام داشته باشم دوست دارم همه چی متوقف بشه و منفقط تو چشاش نگاه کنم انقدر نگاه کنم تا بتونه عشق رو بخونه تو چشمام تا بتونه نیازم رو بفهمه
__________________
اين سيگار كه ميكشم همان فريادهايي است كه نميتوانم بزنم؛ همان دلتنگي هايي كه روز به روز پيرترم ميكند؛ همان خاطراتيست كه نه تكرار ميشوند نه فراموش؛ همان دردهايي است كه درمان ندارد; همان تنهايي است كه كسي پرش نميكند؛ من اين سيگار را دوست ميدارم... |
|
|
|
|
|
#62 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
خوبه خودت اعتراف كردي
__________________
تا که بودیم نبودیم کسی ... کشت مارا غم بی همنفسی. تا که رفتیم همه یار شدند ... خفته ایم و همه بیدار شدند. قدر آیینه بدانیم چو هست ... نه در آن وقت که اقبال شکست. به اومدنم اعتباری نیست
![]() |
|
|
|
|
|
#63 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
سلام
تا این رو بنویسم... مردم و زنده شدم: عاشقتم بای
__________________
... اگه قلبم رو به تو نسپرده بودم همون روزهای اول مرده بودم ... |
|
|
|
|
|
#64 (لینک نوشته) |
|
شمع جمع ![]() |
سلام
ازت ممنونم به خاطر همه چيز تو ندونسته نذاشتي من خطا كنم . تو قبل از من بودي اما ديگه درست نبود بيش از اين از شنيدن نامت به خودم بلرزم بايد محكم ميشدم اما چرا مثل يه سنگ؟ برات آرزوي خوشبختي ميكنم و فقط اين وصيت و از من بپذير : هرگز به خودت كم لطفي نكن هرگز تو ندونسته چيزاي زيادي به من ياد دادي اما من الان مثل يه سيستم فرمت شده هستم چيزي ندارم و هرگز كسي جاي تورو نگرفت و من تورو به بادها سپردم چهرت يادم رفته مدتهاست تورو نديدم از خودم در عجبم . ميدوني من چقدر تورو دوست داشتم؟ ازت ممنونم خدانگهدارت ميدونم هرگز اينجا نمياي برا همينم اينارو نوشتم انشاالله امسال اون شاخه اي كه ميخواي قبولي هميشه تولدت و روزت مبارك |
|
|
|
| نوشته را پسندیده است : |
|
|
#65 (لینک نوشته) |
|
هم میهن دوست ![]() |
از همگي شما براي اين متن هاي زيبا تشكر ميكنم
باورم اين بود با هم سبز را معنا كنيم يك حرف را بشكنيم و عشق را پيدا كنيم |
|
|
|
|
|
#66 (لینک نوشته) |
|
بانــــــوی اردیبهشت ![]() |
اينم نامه من براي تو عزيز دلم
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد |
|
|
|
|
|
#67 (لینک نوشته) |
|
هم میهن دوست ![]() |
ساناز خانم سلام
|
|
|
|
|
|
#68 (لینک نوشته) |
|
بانــــــوی اردیبهشت ![]() |
سلام اقا ارش
ميشه توي تا÷يك سلام اين كار رو انجام بدين تا÷يك خراب ميشه ممنونم
|
|
|
|
|
|
#69 (لینک نوشته) |
|
هم میهن دوست ![]() |
من از ركود عشق در خروشم اگر دروغ ميگم بزن تو گوشم
تو قلب هيچكي عشق بي ريا نيست حجب و حيا تو چشم آدما نيست كشته دلبرندو ارتباطش فقط براي برخي از نكاتش پرنده پر كلاغ پر صداقت از وجود آدما پر دلا قسم بخور كه مردي كه ديگه گرد عاشقي نگردي ما توي صحبت رك و راستيم داداش عشق اگه اينه ما نخواستيم داداش حالا كزاوي به شما ارزوني عشق ريايي به شما ارزوني اينا كه من ميگم همش شعاره عشق و محبت شاخو دم نداره مهم فقط نحوه ارتباطه اينكه اين همه سرش بساطه نازو ادا هميشه بوده جونم حجب و حيا هميشه بوده جونم آدمو تو فكرو خيال گذاشتن وقت قرار آدمو غال گذاشتن وعده اينكه من زن تو ميشم وصله چاك پيرهن تو ميشم حر فاي داغ و پخته و تنوري چه از طريقه نامه يا حضوري با اون همه قدو ايالتو قربون با اون همه قولو قرار پيمون كه با من غمزده داشتي رفتي تو كوچتون باز منو كاشتي رفتي چقدر وعدهاي بي سرانجام چقدر توي كوچه عرض اندام چقدر حرفاي عاشقانه چقدر آه و ناله شبانه چقدر گريه هاي توي پستو چقدر وصف خالو خط ابرو خلاصه عشقو عاشقي همين هست اما تو تعريفش هميشه دعواست اين روزا عمر عاشقي دو روزه ان شا... پير عاشقي بسوزه بلا به دور از اين دلاي عاشق كه جمعه عاشق ندو شنبه فارغ گذاشته روي ميز من يه پوشه كه اسم عشقاي بنده توشه زري- پري- سكينه-زهره-سارا وجيحه و مليحه و ثريا نگين و نازي وشهين و نسرين مهين و مهري وپرند و پروين چهارده فرشته و سه اختر يه ليلي و دو اشرف و دو آذر درون اين ليست با عده اي آدم كه اسمشون يادت نيست گذشته دوراني كه ما يكي بود خدا و عشق و آدما يكي بود نامه مجنون به حضور ليلي ميرسه اينترنت يو ايميلي شيرين ميره ميشينه پيش فرهاد روي چمن تو پارك بهجت آباد تو كوچه دعوا ميشه و غوغا چهار تا يوسف سر يه زوليخا |
|
|
|
|
|
#70 (لینک نوشته) |
|
بانــــــوی اردیبهشت ![]() |
مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است! مي خواهم بمانم ! ماندنم گران اگر كه تمام شود حتي!براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده! آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است! چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه تصور! خنده هاي توست كه دلهره هاي هميشه ام را مي ربايد! مي ربايد و از همه حس ها آنچه به من برمي گرداني شادي و آرامش است…بخند! به خاطر كودكاني كه امشب در هر جايي از دنيا متولد شده اند. تو كه مي خندي ، زمين آبستن كودكاني از جنس لبخند مي شود! كودك كه باشي به خاطر كودكان كه بخندي به كودك بودنهاشان كه مي خندي زيبا مي شوي . بعد بشين در گوشه اي خلوت از تنهايي هايت شعرهايم را بخوان و باورم كن. مرا و عشقم را! آنوقت ايمان دارم كه از اين بيشتر شاعر مي شوي! كودكي اگر كه كرده باشي اگر كه چهار دست و پا در آفتاب روي خاكهاي حياط رفته باشي!!!!! و به ريش دنيا خنديده باشي! و رفته باشي ، به اينهمه قصاوت كه خنديده باشي آنوقت حتما شاعر مي شوي!كودكي اگر كه كرده باشي… دارم كودكي هايم را به ياد مي آورم! كودكي نكرده ام، سالهاست. حالا كه مي تواني ،تو كه مي خندي جهان به زيبايي لبخند حقيقي كودكيهايم مي شود… حالا كه فقط تو مي تواني بخندانيم ، بخند كه دارم باز ميگردم به كودكي… به روزهاي خنده هاي واقعي ، به روزهاي مهربانيهاي بي مهابا،به آن روزهايي كه هنوز جدايي را نمي دانستم كه چيست…
چه اهميت دارد كه كودكي كرده باشم يا نه، چه اهميت دارد؟ تو كه باشي تو كه مي خندي دوباره كودك مي شوم… . بخند…با من …براي من…همين! هنوز دوستت دارم و هنوز همين براي ادامه حياتم كفايت مي كند… |
|
|
|
|
|
#71 (لینک نوشته) |
|
بانــــــوی اردیبهشت ![]() |
می نویسم از تو .....از زمین تا به خدا
از تو ای شادترین ای تازه ترین ....نغمه عشق تو که سبزترین منظره ای تو که سرشارترین عاطفه را .نزد تو پیدا کردم وتو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا ....شاهد غصه و اندوهم بـــود !بـــه تو می اندیشم !بـــه تو می بالم و از تو می گیرم هر چه انگیزه درونم دارم من شباهنگام آن دم که تو را نزد خود می بینم بهترین آرامش برترین خواهش و احساس نیاز ....در دلم می جوشد !روزها می گذرد .عشق ما رو به خدایی شدن است رو به برتر شدن از هر حسی .که در این عالم خاکی پیداست ![]() دوســــــــــــتت می دارم.....از همین نقطه خاکی تا عرش ![]() دوســــــــــتت می دارم |
|
|
|
|
|
#72 (لینک نوشته) |
|
هم میهن دوست ![]() |
سلام ...
اي دوست بزرگوار و رفيق مهربان از من به تو سلامي به بزرگي ابرها و ادامه’ صحرا و بلندي ستارگان و گرمي خورشيد و روشنايي ماه ........ نميدانم !!! آفرين به قلب مهربانت كه جاييست براي من و يا جاي روح در جسمي كوچك من از تو جدا نميشم اي عزيزم و يا اگه جدا ميشي از من حق باتوست و جزايي ست براي من ستمگر دوري براي من تقصيري ندارد مگر خودم و جايگاهي نيست مگر قلب بخشندهء تو عزيزم : مرا ببخش و .... به قدم مباركت پس چشمهايم زير قدمت پهنست !!! يادت در قلبم فراموش نميشود و در تمام اجزا هستي من جريان داري و وجودمو پر ميكني در صفحه قلبم فقط اسمت رو نوشتي پس شتاب كن در عشق قبل از اينكه روحم پژمرده شود يا با دستت قلبم رو آزاد كن فداي تو نفسم و قلبم اصل اين نامه عربي بوده البته از قديم هم گفتن كه امان از عشق عربي !!!!!!!
__________________
مثل هیچکس !!! کلک زبان و سربریده ... ازجنس بلور،نور،بارون،اشک،دریا،آ سمون،خورشید،ماه،ستاره،غرو ب،خاک،کویر،عشق و دوستی !!!
|
|
|
|
|
|
#73 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
حرفی ندارم اخه اشکم رو کاغذ همه چی رو میگه
|
|
|
|
|
|
#74 (لینک نوشته) |
|
بانــــــوی اردیبهشت ![]() |
نامه ی تو چقدر زیبا بود
نامه ی تو چقدر زیبا بود هر خطش را سه مرتبه خواندم بعد آن را به روی یک دفتر تا نخورده قشنگ چسباندم نامه ی تو چقدر خوشبو بود بوی گل های رازقی می داد حرفهایت هنوز هم عطر پاییز عاشقی می داد گفته بودی عجیب که دلتنگی دل من هم برای تو تنگ است پیش من هم غروب دلتنگ است پیش من هم طلوع بی رنگ است خوشم آمد چقدر دانایی خوشم آمد چقدر دانایی حالی از حال من نپرسیدی ولی از پشت قاب دلتنگی زردیم را چه زود فهمیدی یاس زرد دو خانه آن ور تر داشت دیشب تو را دعا می کرد تشنه بود و نبودی و او داشت التماس پرنده ها می کرد گفته بودی ز دوری باران باز هم درد مشترک داریم تا بخواهی شقایق تشنه گل سرخ پر از ترک داریم دوریت کار دست من داده فاصله میان ما کم نیست هیچ کس روزگارو اقبالش مثل ما بی نشان و مبهم نیست فکرت اینجا میان گلدان است جلوی چشم آرزو هایم تو خودت را به جای من بگذار تو خودت را به جای من بگذار تو دلت سوخت من چه تنهایم سالها می شود که با عکست توی این شهر زندگی کردم با یکی دو تماس کوتاهت ماه ها رفع تشنگی کردم ولی آخر چقدر بنشینم نامه ای حرف روشنی چیزی گل خشکی میان این کاغذ که به آن وعده ای بیاویزی بنویس از خودت از این نامه دو سه خط مختصر فقط فهرست فقط این بار خواهشی دارم عکس تازه برای من بفرست بنویس از خودت از این نامه دو سه خط مختصر فقط فهرست فقط این بار خواهشی دارم عکس تازه برای من بفرست |
|
|
|
|
|
#75 (لینک نوشته) |
|
بانــــــوی اردیبهشت ![]() |
عزيزم در تمام لحظات مبهم وسرد و دراوج ويراني دلم و در زير خروارها خروار خاك ياس به تو پناه آوردم وتو ويرانه قلبم را دوبار آباد ساختي و لحظات مبهم و سرد را پر از شور ونشاط و مرا كه به مرز نابودي رسيده بودم حيات دوباره بخشيد هر روز طلوع را مي نگرم اما طلوع خورشيد بي تو چه دلگير است و برايم لحظات غروب را تداعي ميكند دلم ميخواهد هر روز در كنارت باشم هر روز و لحظه زندگي ام و در هر طپش قلبم به ياد تو نگاهم را به نگاهت بدوزم ولي تو مثل من نبودي دوست نداشتي مرا ببيني مي گفتي چه سخت است هر بار كه تو را ميبينم دلتنگ تر ازقبل ميشوم آيا اين جواب قانع كننده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمي دانم شايد چون خودت ميداني وصالمان خيالي بيش نيست نمي خواهي خود را وابسته كني نمي دانم براستي نميدانم بر سر عشق ما چه خواهد آمد ؟ آيا روزگار آن را در زير گامهاي خويش پايمال ميكند؟ يا نه آسمان عشق ما را به افلاك ميبرد؟ نميدانم به خدا نميدانم |
|
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| كه, نامه, اوني, دوستش, عاشقانه |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|