|
|
#166 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,479 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اوّل از مثال حسّی و مادی شروع میکنیم تا بینیازی را روش نماییم.تاریکی «وجود» ندارد، بلکه مفهومی است که ذهن ما برداشت میکند، برای جایی که نور نیست. هر جا نور باشد، هم خودِ نور ظاهراست و هم در پرتو نور، همه چیزهای دیگرظاهر میشوند، ولی هر جا نور نباشد،میگوییم نور نیست و بعد همان را به مفهوم تاریکی میگیریم و میگوییم: تاریک است. در اینجا نور برای ارائه خود چه نیازی به تاریکی دارد؟ تاریکی که وجود خارجی ندارد، چگونه میتواند برطرف کنندة نیاز نور!باشد که وجود دارد؟اگر همیشه در نور هستیم و وجود نور را (چون همه جا را فرا گرفته) احساس نمیکنیم،وقتی در محیط بدون نور واقع شدیم،میفهمیم که نور چیست و وجود دارد و از آن غافل بودیم؛ پس اگر عدم نور منشأ اثری شده، ازجهت من و شماست، نه خود نور. از سوی دیگر این اثر هم به همان نوربرمیگردد که الان نبودنش برای ما غفلتزامیباشد. احتیاج نور به ظلمت تنها در معناو مفهوم آن است، نه در حقیقت آن، یعنی احتیاج آن در مرتبه شناخت و فهمیدن معنای آن است، نه در حقیقت و واقعیت آن. بنابر این اگر فرض کنیم که نباشیم (یعنی موجود فهم .کننده) این احتیاج لازم نیست ما در مرتبه شناخت لازم داریم که ظلمت باشد تا نور فهمیده شود. حتى ممکن است کسی گوید برای فهمیدن نیز گاهی لازم نیست. بنابر این حق مطلق یعنی وجود ثابت پایدارمتکی به نفس و این فقط خدای تعالی است وجز خدای تعالی، وجودهای دیگر (که مظاهر ونشانههای او هستند) مقید و محدودمیباشند و باطل یعنی وجود نداشتن. اگر خدایان مشرکان را باطل میخواند، چون وجود وحقیقتی ندارند و اوهام و ساختة ذهن مشرکان میباشد و جز حق )که وجود مطلق و مقید است)چیزی نیست جز نیستی و بطلان و ضلالت«وماذا بعد الحقّ إلاّ الضّلال؛ پس از حق .جز گمراهی چیست؟»حق به هیچ وجه برای نشان دادن خود محتاجباطل نمیباشد. اگر گاهی ناتوانی خدایان مشرکان آنان را به توانمندی خدای یگانه توجه میدهد، این ضعف و کمبود بینش آنهاست، نه نیازمندی حق مطلق به باطل برای معرفی شدنش.;
__________________
می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست ![]() |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#167 (permalink) | |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
شوق نوشتن نمی دهد. ولی صحبت بر سر شخصی شدن گفتگو. (پرداختن به گفتگو کننده ها نه به گفتگو) بود گرامی. وگرنه قصد نقد رندانه و غرض ورزانه نبود که مورد نقد متقابل قرار می گیریم. و شاید از آنچه که در چارچوب قوانین نمی دیدیم هم بتوان آموخت و از ارزش درونمایه اش کاسته نمی شود. بلکه تنها جایش می بایست جز این باشد. شاد باشید. ![]()
__________________
بگذار همه پیرامون ام بشنوند که از سرمای زمستان لرزان ام و آه کشان، با چنین آه و لرزی همچنان از اتاق های گرمشان گریزانم. |
|
|
|
|
|
|
#168 (permalink) | |||||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
باسلام
بر دوست گرامی نقل قول:
همان گونه که خود نیز ، فرموده اید ؛ مثال مورد نظر ، حسی و مادی بوده است. این مثال می تواند برعکس نیز باشد: تاریکی وجود دارد. اما نور ، عدم تاریکی ست. نقل قول:
آیا در این جا که از کلمۀ نور استفاده کرده اید ؛ منظور شما ، تاریکی نبوده است؟! با اجازۀ شما ، در این متن ، جای نور و تاریکی را ، با یکدیگر تعویض می کنم.چنان که: نقل قول:
همان گونه که می بینید - این جملات - دربارۀ ضد خود نیز ، صادق اند. اما به شرط این که ، خود را در تاریکی درونی قرار دهیم. یا فرض را بر این بگیریم که ، این تاریکی را داریم تجربه می کنیم. در این متن نیز ، جای تاریکی و ظلمت را ، با نقیضش عوض می کنم: نقل قول:
آن چنان که می بینیم ، عکس آن نیز ، صحت دارد. پس جایگاه شناختی شعور ما ، این توهم را ایجاد می کند که ، جهان نور ، جهان حقیقی ست. اگر از جایگاه ضد آن ، به قضیه نگاه کنیم ؛ به نتیجه ای که کاملاً عکس قبلی ست ، می رسیم!!! البته با توجه به سخنان شما ، که تاریکی را با باطل و ناحق ، مساوی فرض کرده اید! نقل قول:
این سخنان - همواره - با نقیض خویش ، یکی هستند. یا می توانند باشند. در نتیجه ، حق و باطل ، دو روی یک سکه اند. یک اندازه درست یا نادرست هستند. اگر تاریکی وجود ندارد ، نور هم وجود ندارد. و اگر هم هست ، هر دو هستند. در یک مدار الکتریکی - در صورت برقراری جریان انرژی در مدار - دو قطب داریم که ، یکی مثبت و دیگری منفی ست. کدام حقیقی ست؟؟!! اگر جریان انرژِی مدار را ، قطع نماییم ؛ دو قطب از بین می روند ؛ نه تنها یکی از آن ها!!! شاید در ظاهر ، حرکت فاعلانۀ الکترون ها ، نمایانگر وجود صرف آنان باشد ، و نشانی از عدم وجود حقیقی بار مثبت! اما انفعال ، برابر با ، فعل است. چون از دریچه ای به پدیده ها می نگریم که ، فعل و فاعل دیده می شوند ، حضور مستقل انفعال و مفعول ، دیده نمی شود. این دو در برابر یکدیگرند. اگر در این جهان تاریکی دیده نمی شود ؛ دلیل بر عدم وجودش نیست. اما عده ای ترجیح می دهند که آن را ، بر اساس دیگری تعریف کنند. این صرفاً برای ارائۀ تعریف است. آن هم در جهان تجربی! و در میان مردم امروز. شاید فردا ، از این تعریف ، بگذرند! تعاریفی مانند: سرما وجود ندارد. عدم گرما را ، سرما می نامیم!!! موجودات نقیض ، برای شناخت این گونه هستند. اما معنایش این نیست که ، تنها یکی از آن ها ، وجود دارد. بلکه حقیقت ، از ادغام این دو به وجود آمده است. باسپاس
__________________
http://www.kheradmand.com ويرايش توسط Manam : 04-17-2008 در ساعت 04:15 PM. |
|||||
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Manam به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#169 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,777
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 581 بار سپاسگزاري شده است
|
حق مطلق نیازمند بطلان نیست.
شاید ما برای شناخت آن نیازمند بطلان هستیم. ما مطلق نیستیم. نمیدونم اینطور بحثها چه فایده ای داره. هرچی نقص و درپیتی هست رو میتونیم به خودمون نسبت بدیم. لزوما جای دیگه ای نمیره! چون فکر میکنم ما نقص مطلق و نسبی داریم. حتی اگر اینجا به نتیجه ای برسیم میتونیم بعدا انکارش کنیم و بگیم اشتباه بوده (یعنی واقعا اینطور بوده باشه). دست بشر به خدا نمیرسه، الا خواستنش. و خواستن خداوند یعنی خواستن کمال و زیبایی و ستایش این صفات. اینکه اینها رو تنها و مطلق ارزش بدونیم. اینم که بدیهی بنظر میرسه. نه؟ هرگز انسان تا خودش خدا نیست، و این رو مطلقا درک نکرده (که اگر میکرد الان کار و بارش اینها نبود احتمالا!)، نمیتونه چیزی رو دربارهء خدا اثبات یا رد مطلق بکنه بنظر بنده. تنها کشش و خواست ماست که ما رو هدایت میکنه و انگیزهء لازم و بنظرم کافی باشه. هیچ چیز دیگری معنادار و ارزشمند فی نفسه در جهان وجود ندارد. اگر کسی تونسته اثبات کنه و شما میتونید به ما نشون بدید که چطور. خواست و پرستش و امید به خداوند تلاش برای تحقق یک امکان است. برای ذره ای که برخود، جز پوچی سرنوشتی را متصور نیست. خواست خداوند از درون ما میجوشد. آنرا ستایش کنید که شایستهء ستایش است. چه کسی میتواند انکارش کند و همزمان خویش را بی ارزش ترین نسازد؟
__________________
Only God I Wish I Was Buddha کاش بودا بودم Live And Let Live زندگی کن و بگذار زندگی کنند Forgive And Be Forgiven ببخش و بخشیده شو |
|
|
|
|
|
#170 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,777
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 581 بار سپاسگزاري شده است
|
گرما ارتعاش ملکولهاست. کمبود این ارتعاش را بطور نسبی یا نبودش را بطور مطلق (نبود هرگونه جنبشی - صفر مطلق) سرما مینامیم.
جریان الکتریکی و قطب الکتریکی حرکت و عدم تعادل در تعداد الکترونهاست. جایی که الکترون نباشد باری هم نیست. (از نوع نبود مطلق) اگر جایی کمتر باشد بار مثبت و اگر بیشتر باشد بار منفیست (از نوع نسبی). نمیدانم، ولی شاید اینها کمکی به بحث شما بکند. بنظر شما میتوان هردو طرف این معادله را موجود فرض کرد؟ بنظر میرسد کمبود میتواند مطلق باشد، اما آنچه هست وقتی مطلقا نبود دیگر هست نیست؛ بلکه نیست است. ضمنا با قطع جریان قطب الکتریکی از بین نمیرود. جناب منم اگر لطف کنند کمی بیشتر استدلال آنرا بشکافند و احیانا استنادی بکنند ممنون خواهم شد. جریان خود زاییدهء قطب است (عدم تعادل در تعداد یا بودن و نبودن)؛ و قطب پیش از جریان وجود دارد و لازمهء آن است. ويرايش توسط Folaani : 04-17-2008 در ساعت 04:55 PM. |
|
|
|
|
|
#171 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Jan 2010
ارسالها: 5
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 0 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
|
|
|
|
|
|
|
#172 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Feb 2010
ارسالها: 62
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3
از ایشان 42 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
فکر نکنم آدمی که با منطق و باتوجه به واقعیتها وحقایق عالم به مطالعه این موضوع بپردازد ، این نتیجه گیری را داشته باشد. چرا که این عالم با عظمت و دارای نظم را نمی توان بدون خالق با تدبیر وحکیم تصور کرد. در نتیجه از حکیم به دور است که کار عبث انجام دهد و ادمی را فقط برای زندگی چند صباحی خلق کرده باشد!!!!!!!! از طرفی اگر عالمی پس از مرگ نباشد ، پس مجازات ظالمانی که در دنیا به مردم زمانشان ظلم کرده اند ، کجا صورت میگیرد؟ در نتیجه تصور نبود عالم پس از مرگ از یک انسان خداباور به دور است .مگر اینکه اساسا خداوخالقی برای این عالم نپنداریم که اگر چنین باشد نیاز به بحثی دراین راستاست برای اثبات خالق برای این عالم. موفق باشید |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي askari110 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#173 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 248
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 92
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
|
بحث ها را مرور کردم بعضی از دوستان حرفهایشان از کنب دینی و بینش اسلامی مدرسه فراتر نمی رود و همانها را تکرار
می کنند « شک نیاوردگان کرده یقین و کثرت ندیدگان وحدت گزین بی تحمل ترین و تحمل ناپذیرترین جانوران روی زمینند.» آخوردن زندگی آدمها به دیوارهای پوچ که سالهاست جوابی نگرفته اند چیست؟!! ما شاید یک "سیزف" باشیم....
__________________
لب به آواز گشودم به لبم مهر زدند چشمم آمد به سخن، سرمه به خوردش دادند |
|
|
|
|
|
#174 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Nov 2009
محل سكونت: تهران
ارسالها: 582
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 40
از ایشان 241 بار سپاسگزاري شده است
|
ماهيت نا ملموس باعث عدم شناخت كيفيت است
ابزارهايمان را تقويت كنيم تا ماهييتي ملموس را تجربه كنيم آنگاه در مورد كيفيت به قضاوت بنشينيم ![]()
__________________
**** ** ********************************* از آن روز دشمن به ما چيره گشت كـه مــا را روان و خــرد تيــــــره گشت ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() go l |
|
|
|
|
|
#175 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Sep 2008
محل سكونت: زیر اسمان کبود
ارسالها: 392
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 336
از ایشان 285 بار سپاسگزاري شده است
|
اعتقاد به زندگی بعدازمرگ در نظر من همانگونه که قبل از تولد نمیدانستم دنیایی وجود دارد که قرار است دران زندگی کنم و نفس بکشم و اصلن منی وجود نداشت که این دنیا را بشناسد ..حال هم همین گونه است اگر اعتقادی نداشته باشم و اگر بخواهم خود را گول بزنم اما دنیای دیگری نیز هم وجود خواهد داشت .
که من بتوانم همانند این دنیا قدم دران بگذارم دنیایی متفاوتر ازین دنیا و بسیار گسترده تر ازین دنیا. چگونه این دنیا وجود داشته باشد اما ان دنیا نه؟!چگونه است به این دنیای منظم اعتقاد داشته باشیم واین دنیا برقرار باشد اما دنیای دیگری نمیتواند!؟ چگونه این دنیای منظم برقرار شد همانگونه هم دنیای دیگری بس منظمتر ازین دنیا هم میتواند برقرار باشد.! مسلما اگر دنیای دیگری وجود نداشت این دنیا هم موجود نبود!
__________________
سهم من از عالم هستي چه بود؟ سهم من از عشق، جز سختي چه بود؟ سهم من از اين همه غوغا چه بود؟ سهم من از زندگي، دنيا چه بود؟سهم من از روزگار، عالمي آمال بودسهم من از شاخه ها، يك گل پژمرده بود ![]() ويرايش توسط HuZuN : يك هفته پيش در ساعت 08:57 PM. |
|
|
|