کاربر میهمان به هم میهن خوش آمدید. جهت ثبت نام در هم میهن اینجا را کلیک کنید. با ثبت نام از تمامی مزایای کاربران عضو هم میهن بهره مند شوید

تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum

بازگشت   تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق

فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 04-17-2008   #166 (permalink)
Addict
 
Hamid's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,479 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله خزان نمايش نوشته ها
ببخشید قصد بدی ندارم و فقط سوالی پیش آمد خواستم نظر خودتان را بدانم . آیا حق مطلق بدون باطل معنایی دارد؟ چنانچه روشنایی بدون تاریکی مفهومی نخواهد داشت. و همانطور که میدانید تاریکی وجود واقعی ندارد یعنی قابل محاسبه یا تفکیک نیست، اما نور وجود دارد با اینحال بدون تاریکی و بعبارتی بدون تاریکی بی وجود، نور هم علی رغم موجودیتی که دارد، برای ارائه خود نیازمند تاریکی است تا موجودیتش را نشان دهد. نتیجه اینکه حتی مطلق نیز وابسته به بطلان است...
- پاسخ: گفته‌اید آیا حق مطلق بدون باطل معنا دارد؟ همان گونه که نوربرای ارائه خود نیازمند تاریکی است، حق ونور مطلق هم باید نیازمند باطل باشد،‌ پس حق مطلق به باطل نیازمند است و بدون آن مفهومی نخواهد داشت؟

اوّل از مثال حسّی و مادی شروع می‌کنیم تا بی‌نیازی را روش نماییم.تاریکی «وجود» ندارد، بلکه مفهومی است که ذهن ما برداشت می‌کند، برای جایی که نور نیست.
هر جا نور باشد، هم خودِ نور ظاهراست و هم در پرتو نور، همه چیزهای دیگرظاهر می‌شوند، ولی هر جا نور نباشد،می‌گوییم نور نیست و بعد همان را به مفهوم تاریکی می‌گیریم و می‌گوییم: تاریک است.
در اینجا نور برای ارائه خود چه نیازی به تاریکی دارد؟ تاریکی که وجود خارجی ندارد، چگونه می‌تواند برطرف کنندة نیاز نور!باشد که وجود دارد؟اگر همیشه در نور هستیم و وجود نور را (چون همه جا را فرا گرفته) احساس نمی‌کنیم،وقتی در محیط بدون نور واقع شدیم،می‌فهمیم که نور چیست و وجود دارد و از آن غافل بودیم؛ پس اگر عدم نور منشأ اثری شده، ازجهت من و شماست، نه خود نور.
از سوی دیگر این اثر هم به همان نوربرمی‌گردد که الان نبودنش برای ما غفلت‌زامی‌باشد.
احتیاج نور به ظلمت تنها در معناو مفهوم آن است، نه در حقیقت آن، یعنی احتیاج آن در مرتبه شناخت و فهمیدن معنای آن است، نه در حقیقت و واقعیت آن.
بنابر این اگر فرض کنیم که نباشیم (یعنی موجود فهم .کننده) این احتیاج لازم نیست ما در مرتبه شناخت لازم داریم که ظلمت باشد تا نور فهمیده شود. حتى ممکن است کسی گوید برای فهمیدن نیز گاهی لازم نیست.
بنابر این حق مطلق یعنی وجود ثابت پایدارمتکی به نفس و این فقط خدای تعالی است وجز خدای تعالی، وجودهای دیگر (که مظاهر ونشانه‌های او هستند) مقید و محدودمی‌باشند و باطل یعنی وجود نداشتن. اگر خدایان مشرکان را باطل می‌خواند، چون وجود وحقیقتی ندارند و اوهام و ساختة ذهن مشرکان می‌باشد و جز حق )که وجود مطلق و مقید است)چیزی نیست جز نیستی و بطلان و ضلالت«وماذا بعد الحقّ إلاّ الضّلال؛ پس از حق .جز گمراهی چیست؟»حق به هیچ وجه برای نشان دادن خود محتاجباطل نمی‌باشد. اگر گاهی ناتوانی خدایان مشرکان آنان را به توانمندی خدای یگانه توجه می‌دهد، این ضعف و کمبود بینش آنهاست، نه نیازمندی حق مطلق به باطل برای معرفی شدنش.;
__________________
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 04-17-2008   #167 (permalink)
Expert
 
EXOTIC's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله منـــــــــــم نمايش نوشته ها
باسلام
بر دوست گرامی

من پیشنهاد می کنم که :

شما پاسخ این عنوان را بدهید.
به طوری که از عنوان خارج نشده و به افرادی که ، در اطراف شما هستند و در سطوح فکری متفاوتی بسر می برند ؛ منظور خود را بفهمانید.
در ضمن ، فلسفی نیز سخن بگویید تا این تالار ، از ارزشش کاسته نشود.

به سئوالات دوستان نیز ، پاسخ دهید.

من از شما یاد می گیرم.

باسپاس


شاید به وقتش از آنچه باید گفت و جایی که شوق نوشتن باشد بتوان نوشت. اما چنین موضوعی
شوق نوشتن نمی دهد.
ولی صحبت بر سر شخصی شدن گفتگو. (پرداختن به گفتگو کننده ها نه به گفتگو) بود گرامی.
وگرنه قصد نقد رندانه و غرض ورزانه نبود که مورد نقد متقابل قرار می گیریم.
و شاید از آنچه که در چارچوب قوانین نمی دیدیم هم بتوان آموخت و از ارزش درونمایه اش
کاسته نمی شود. بلکه تنها جایش می بایست جز این باشد.
شاد باشید.
__________________


بگذار همه پیرامون ام بشنوند که از سرمای زمستان لرزان ام و آه کشان، با چنین آه و لرزی همچنان از اتاق های گرمشان گریزانم.
EXOTIC آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-17-2008   #168 (permalink)
Aficionado
 
Manam's Avatar
 
تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

باسلام
بر دوست گرامی


نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله حميد نمايش نوشته ها
اوّل از مثال حسّی و مادی شروع می‌کنیم تا بی‌نیازی را روش نماییم.تاریکی «وجود» ندارد، بلکه مفهومی است که ذهن ما برداشت می‌کند، برای جایی که نور نیست.
هر جا نور باشد، هم خودِ نور ظاهراست و هم در پرتو نور، همه چیزهای دیگرظاهر می‌شوند، ولی هر جا نور نباشد،می‌گوییم نور نیست و بعد همان را به مفهوم تاریکی می‌گیریم و می‌گوییم: تاریک است. ;



همان گونه که خود نیز ، فرموده اید ؛ مثال مورد نظر ، حسی و مادی بوده است.

این مثال می تواند برعکس نیز باشد:
تاریکی وجود دارد.
اما نور ، عدم تاریکی ست.




نقل قول:
در اینجا نور برای ارائه خود چه نیازی به تاریکی دارد؟ تاریکی که وجود خارجی ندارد، چگونه می‌تواند برطرف کنندة نیاز نور!باشد که وجود دارد؟اگر همیشه در نور هستیم و وجود نور را (چون همه جا را فرا گرفته) احساس نمی‌کنیم،وقتی در محیط بدون نور واقع شدیم،می‌فهمیم که نور چیست و وجود دارد و از آن غافل بودیم؛ پس اگر عدم نور منشأ اثری شده، ازجهت من و شماست، نهخود نور.
از سوی دیگر این اثر هم به همان نوربرمی‌گردد که الان نبودنش برای ما غفلت‌زامی‌باشد.


آیا در این جا که از کلمۀ نور استفاده کرده اید ؛ منظور شما ، تاریکی نبوده است؟!
با اجازۀ شما ، در این متن ، جای نور و تاریکی را ، با یکدیگر تعویض می کنم.
چنان که:



نقل قول:
در اینجا تاریکی برای ارائه خود چه نیازی به نور دارد؟ نوری که وجود خارجی ندارد، چگونه می‌تواند برطرف کنندة نیاز تاریکی! باشد که وجود دارد؟اگر همیشه در تاریکی هستیم و وجود تاریکی را (چون همه جا را فرا گرفته) احساس نمی‌کنیم، وقتی در محیط بدون تاریکی واقع شدیم، می‌فهمیم که تاریکی چیست و وجود دارد و از آن غافل بودیم؛ پس اگر عدم تاریکی منشأ اثری شده، ازجهت من و شماست، نه خود تاریکی.
از سوی دیگر این اثر هم به همان تاریکی برمی‌گردد که الان نبودنش برای ما غفلت‌زا می‌باشد.

همان گونه که می بینید - این جملات - دربارۀ ضد خود نیز ، صادق اند.
اما به شرط این که ، خود را در تاریکی درونی قرار دهیم. یا فرض را بر این بگیریم که ، این تاریکی را داریم تجربه می کنیم.

در این متن نیز ، جای تاریکی و ظلمت را ، با نقیضش عوض می کنم:



نقل قول:
احتیاج تاریکی به نور تنها در معناو مفهوم آن است، نه در حقیقت آن، یعنی احتیاج آن در مرتبه شناخت و فهمیدن معنای آن است، نه در حقیقت و واقعیت آن.
بنابر این اگر فرض کنیم که باشیم (یعنی موجود فهم .کننده) این احتیاج لازم نیست ما در مرتبه شناخت لازم داریم که نور باشد تا تاریکی فهمیده شود. حتى ممکن است کسی گوید برای فهمیدن نیز گاهی لازم نیست.


آن چنان که می بینیم ، عکس آن نیز ، صحت دارد.
پس جایگاه شناختی شعور ما ، این توهم را ایجاد می کند که ، جهان نور ، جهان حقیقی ست.
اگر از جایگاه ضد آن ، به قضیه نگاه کنیم ؛ به نتیجه ای که کاملاً عکس قبلی ست ، می رسیم!!!
البته با توجه به سخنان شما ، که تاریکی را با باطل و ناحق ، مساوی فرض کرده اید!





نقل قول:
بنابر این ناحق مطلق یعنی وجود ثابت پایدارمتکی به نفس و این فقط خدای تعالی است وجز خدای تعالی، وجودهای دیگر (که مظاهر ونشانه‌های او هستند) مقید و محدودمی‌باشند و حق یعنی وجود نداشتن. اگر خدایان مومنان را حق می‌خواند، چون وجود وحقیقتی ندارند و اوهام و ساختة ذهن مومنان می‌باشد و جز باطل )که وجود مطلق و مقید است)چیزی نیست جز هستی و بطلان و ضلالت«وماذا بعد الحقّ إلاّ الضّلال؛ پس از باطل .جز گمراهی چیست؟»باطل به هیچ وجه برای نشان دادن خود محتاج حق نمی‌باشد. اگر گاهی ناتوانی خدایان مومنان آنان را به توانمندی خدای دوگانه توجه می‌دهد، این ضعف و کمبود بینش آنهاست، نه نیازمندی باطل مطلق به حق برای معرفی شدنش.


این سخنان - همواره - با نقیض خویش ، یکی هستند.
یا می توانند باشند.
در نتیجه ، حق و باطل ، دو روی یک سکه اند.
یک اندازه درست یا نادرست هستند.
اگر تاریکی وجود ندارد ، نور هم وجود ندارد. و اگر هم هست ، هر دو هستند.
در یک مدار الکتریکی - در صورت برقراری جریان انرژی در مدار - دو قطب داریم که ، یکی مثبت و دیگری منفی ست.
کدام حقیقی ست؟؟!!
اگر جریان انرژِی مدار را ، قطع نماییم ؛ دو قطب از بین می روند ؛ نه تنها یکی از آن ها!!!
شاید در ظاهر ، حرکت فاعلانۀ الکترون ها ، نمایانگر وجود صرف آنان باشد ، و نشانی از عدم وجود حقیقی بار مثبت!
اما انفعال ، برابر با ، فعل است.
چون از دریچه ای به پدیده ها می نگریم که ، فعل و فاعل دیده می شوند ، حضور مستقل انفعال و مفعول ، دیده نمی شود.
این دو در برابر یکدیگرند.
اگر در این جهان تاریکی دیده نمی شود ؛ دلیل بر عدم وجودش نیست.
اما عده ای ترجیح می دهند که آن را ، بر اساس دیگری تعریف کنند.
این صرفاً برای ارائۀ تعریف است.
آن هم در جهان تجربی!
و در میان مردم امروز.
شاید فردا ، از این تعریف ، بگذرند!
تعاریفی مانند:
سرما وجود ندارد. عدم گرما را ، سرما می نامیم!!!

موجودات نقیض ، برای شناخت این گونه هستند.
اما معنایش این نیست که ، تنها یکی از آن ها ، وجود دارد.
بلکه حقیقت ، از ادغام این دو به وجود آمده است.

باسپاس











__________________
http://www.kheradmand.com

ويرايش توسط Manam : 04-17-2008 در ساعت 04:15 PM.
Manam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Manam به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 04-17-2008   #169 (permalink)
Connoisseur
 
Folaani's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,777
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 581 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

حق مطلق نیازمند بطلان نیست.
شاید ما برای شناخت آن نیازمند بطلان هستیم.
ما مطلق نیستیم.

نمیدونم اینطور بحثها چه فایده ای داره.
هرچی نقص و درپیتی هست رو میتونیم به خودمون نسبت بدیم.
لزوما جای دیگه ای نمیره!
چون فکر میکنم ما نقص مطلق و نسبی داریم.
حتی اگر اینجا به نتیجه ای برسیم میتونیم بعدا انکارش کنیم و بگیم اشتباه بوده (یعنی واقعا اینطور بوده باشه).
دست بشر به خدا نمیرسه، الا خواستنش.
و خواستن خداوند یعنی خواستن کمال و زیبایی و ستایش این صفات.
اینکه اینها رو تنها و مطلق ارزش بدونیم.
اینم که بدیهی بنظر میرسه. نه؟
هرگز انسان تا خودش خدا نیست، و این رو مطلقا درک نکرده (که اگر میکرد الان کار و بارش اینها نبود احتمالا!)، نمیتونه چیزی رو دربارهء خدا اثبات یا رد مطلق بکنه بنظر بنده.
تنها کشش و خواست ماست که ما رو هدایت میکنه و انگیزهء لازم و بنظرم کافی باشه.
هیچ چیز دیگری معنادار و ارزشمند فی نفسه در جهان وجود ندارد.
اگر کسی تونسته اثبات کنه و شما میتونید به ما نشون بدید که چطور.

خواست و پرستش و امید به خداوند تلاش برای تحقق یک امکان است.
برای ذره ای که برخود، جز پوچی سرنوشتی را متصور نیست.

خواست خداوند از درون ما میجوشد.

آنرا ستایش کنید که شایستهء ستایش است.

چه کسی میتواند انکارش کند و همزمان خویش را بی ارزش ترین نسازد؟
__________________

Only God

I Wish I Was Buddha
کاش بودا بودم

Live And Let Live
زندگی کن و بگذار زندگی کنند

Forgive And Be Forgiven
ببخش و بخشیده شو

Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-17-2008   #170 (permalink)
Connoisseur
 
Folaani's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,777
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 581 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

گرما ارتعاش ملکولهاست. کمبود این ارتعاش را بطور نسبی یا نبودش را بطور مطلق (نبود هرگونه جنبشی - صفر مطلق) سرما مینامیم.
جریان الکتریکی و قطب الکتریکی حرکت و عدم تعادل در تعداد الکترونهاست.
جایی که الکترون نباشد باری هم نیست. (از نوع نبود مطلق)
اگر جایی کمتر باشد بار مثبت و اگر بیشتر باشد بار منفیست (از نوع نسبی).

نمیدانم، ولی شاید اینها کمکی به بحث شما بکند.

بنظر شما میتوان هردو طرف این معادله را موجود فرض کرد؟

بنظر میرسد کمبود میتواند مطلق باشد، اما آنچه هست وقتی مطلقا نبود دیگر هست نیست؛ بلکه نیست است.

ضمنا با قطع جریان قطب الکتریکی از بین نمیرود. جناب منم اگر لطف کنند کمی بیشتر استدلال آنرا بشکافند و احیانا استنادی بکنند ممنون خواهم شد.
جریان خود زاییدهء قطب است (عدم تعادل در تعداد یا بودن و نبودن)؛ و قطب پیش از جریان وجود دارد و لازمهء آن است.

ويرايش توسط Folaani : 04-17-2008 در ساعت 04:55 PM.
Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-03-2010   #171 (permalink)
رهگذر
 
solmaz26's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jan 2010
ارسالها: 5
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 0 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله folaani نمايش نوشته ها
بنظر بنده زندگی با این باور که جهان پس از مرگ وجود نداره، البته اگر منظور شما از این عبارت موضوع مطرح شده کلی باشه (یعنی انکار ماورا و خداوند و هرچیزی غیر از مادهء ملموس و مشهود و شناخته شدهء فعلی)، چیز پیچیده ای هم نیست.
و اهمیت خاصی هم نداره بر طبق فرمولهایی که عرض کردم. البته در مقابل حالت عکسش.
اونقدری ارزش نداره که حالا بخوام منابع محدود و ارزشمندم، مثل وقت و انرژی خودم، رو صرفش بکنم.
بلکه اولویت روی موارد مهمتر هست.
چیز اضافه ای هم نداریم که هدر کنیم.
بیکار نیستیم! کلی کار و هدف معنادار برای پرداختن هست.

پس بیشتر از این یک بازی فکری بی معنایی بیشتر نخواهد بود از دید بنده.
یکی از قوانین زندگی بنده که پس از سالها تجربه و تحلیل و تفکر برای خودم وضع کردم اینه که از کارهای بیهوده و تصادفی و رها کردن ذهن برای رفتن به هرجایی که میخواد و مشغول شدنش به بازیچه های بی محتوی و بی نتیجه و بی هدف باید جلوگیری کرد.
ذهن باید در کنترل ما باشه. در خدمت خواست ما. با تشخیص ما.
حتی جایی که ذهن رو به پرواز و خیال پردازی وا میدارید، بازهم باید با تشخیص و کنترل خودتون باشه.
هرچیزی معیار داره. درواقع هیچ چیزی تصادفی نیست.
یا راهی و دانش و معیار اولیه ای ندارید و یا قدرت کنترلش رو که ذهن بی هدف پرواز کنه.

میدونید بقول نرم افزار آزادیها، ذهنهای قدرتمند منابع ارزشمند محدودی هستند، پس نباید آنها را هدر داد.
باید به فکر بود که به بهینه ترین صورت ممکن از آنها استفاده کرد.

این نظر بنده هست.
هدف شما از این جستار و پرداختن به این موضوع چه بوده است؟
آیا با بنده موافق نیستید؟
این نظر شما برای من بسیار جالب و ارزشمند است که ما اصولا چرا به چیزهایی فکر کنیم نمی توانیم جواب قطعی آنها را بیابیم و اینکه باید کنترل ذهنمان در دست خودمان باشد و این موضوع باعث جلوگیری از فرسایش ذهنی می شود.
solmaz26 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-03-2010   #172 (permalink)
کاربر
 
askari110's Avatar
 
تاريخ عضويت: Feb 2010
ارسالها: 62
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 3
از ایشان 42 بار سپاسگزاري شده است
Icon17 پاسخ : زندگی پس از مرگ

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله خزان نمايش نوشته ها
اگه به این نتیجه برسین که دنیای پس از مرگ وجود نداره چه میکنید؟ عجله نکنید برای پاسخ به این سوال لازمه روش فکر کنید تا جایی که بتونید تصورش کنید...
سلام
فکر نکنم آدمی که با منطق و باتوجه به واقعیتها وحقایق عالم به مطالعه این موضوع بپردازد ، این نتیجه گیری را داشته باشد.
چرا که این عالم با عظمت و دارای نظم را نمی توان بدون خالق با تدبیر وحکیم تصور کرد. در نتیجه از حکیم به دور است که کار عبث انجام دهد و ادمی را فقط برای زندگی چند صباحی خلق کرده باشد!!!!!!!!
از طرفی اگر عالمی پس از مرگ نباشد ، پس مجازات ظالمانی که در دنیا به مردم زمانشان ظلم کرده اند ، کجا صورت میگیرد؟
در نتیجه تصور نبود عالم پس از مرگ از یک انسان خداباور به دور است .مگر اینکه اساسا خداوخالقی برای این عالم نپنداریم که اگر چنین باشد نیاز به بحثی دراین راستاست برای اثبات خالق برای این عالم.
موفق باشید
askari110 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي askari110 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 02-03-2010   #173 (permalink)
کاربر
 
behnamcivil's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 248
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 92
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

بحث ها را مرور کردم بعضی از دوستان حرفهایشان از کنب دینی و بینش اسلامی مدرسه فراتر نمی رود و همانها را تکرار
می کنند

« شک نیاوردگان کرده یقین و کثرت ندیدگان وحدت گزین بی تحمل ترین و تحمل ناپذیرترین جانوران روی زمینند.»

آخوردن زندگی آدمها به دیوارهای پوچ که سالهاست جوابی نگرفته اند چیست؟!!
ما شاید یک "سیزف" باشیم....
__________________
لب به آواز گشودم به لبم مهر زدند

چشمم آمد به سخن، سرمه به خوردش دادند
behnamcivil آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 3 هفته پيش   #174 (permalink)
Aficionado
 
TURODE's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2009
محل سكونت: تهران
ارسالها: 582
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 40
از ایشان 241 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

ماهيت نا ملموس باعث عدم شناخت كيفيت است

ابزارهايمان را تقويت كنيم تا ماهييتي ملموس را تجربه كنيم

آنگاه در مورد كيفيت به قضاوت بنشينيم
__________________
**** ** *********************************

از آن روز دشمن به ما چيره گشت
كـه مــا را روان و خــرد تيــــــره گشت
go l
TURODE آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي يك هفته پيش   #175 (permalink)
Enthusiast
 
HuZuN's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2008
محل سكونت: زیر اسمان کبود
ارسالها: 392
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 336
از ایشان 285 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

اعتقاد به زندگی بعدازمرگ در نظر من همانگونه که قبل از تولد نمیدانستم دنیایی وجود دارد که قرار است دران زندگی کنم و نفس بکشم و اصلن منی وجود نداشت که این دنیا را بشناسد ..حال هم همین گونه است اگر اعتقادی نداشته باشم و اگر بخواهم خود را گول بزنم اما دنیای دیگری نیز هم وجود خواهد داشت .
که من بتوانم همانند این دنیا قدم دران بگذارم دنیایی متفاوتر ازین دنیا و بسیار گسترده تر ازین دنیا.
چگونه این دنیا وجود داشته باشد اما ان دنیا نه؟!چگونه است به این دنیای منظم اعتقاد داشته باشیم واین دنیا برقرار باشد اما دنیای دیگری نمیتواند!؟
چگونه این دنیای منظم برقرار شد همانگونه هم دنیای دیگری بس منظمتر ازین دنیا هم میتواند برقرار باشد.!
مسلما اگر دنیای دیگری وجود نداشت این دنیا هم موجود نبود!
__________________
سهم من از عالم هستي چه بود؟ سهم من از عشق، جز سختي چه بود؟ سهم من از اين همه غوغا چه بود؟
سهم من از زندگي، دنيا چه بود؟سهم من از روزگار، عالمي آمال بودسهم من از شاخه ها، يك گل پژمرده بود



ويرايش توسط HuZuN : يك هفته پيش در ساعت 08:57 PM.
HuZuN آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 12:34 AM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.


Powered by: vBulletin - © Jelsoft Enterprises Ltd
Copyright ©2005 - 2010, HamMihan
تمام حقوق محفوظ می باشد , پایگاه اینترنتی هم میهن
هم میهن - اخبار ایران و جهان  - کتابخانه -میهن نیوز - هواشناسی - تفریح و سرگرمیفیلم و سینما - حوادث - بیوگرافی شخصیت ها -  بازی آنلاینایرانگردی - فال حافظ - پزشکی و سلامتی - ورزش - تصاویر ماهوراه ای - دیدنی هاگالری تصاویر - تکنولوژی  -  ابزارهای موبایلجملات پندآموز - دیکشنری انگلیسی به فارسی - جستجوگر فارسی - درگاه تجاری لوکوپوک