تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق > فلسفه دین
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 03-22-2008  
هم میهن دوست
 
خزان's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض زندگی پس از مرگ

اگه به این نتیجه برسین که دنیای پس از مرگ وجود نداره چه میکنید؟ عجله نکنید برای پاسخ به این سوال لازمه روش فکر کنید تا جایی که بتونید تصورش کنید...
خزان آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 04-08-2008   #106 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
Folaani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

بابا این حرفا دیگه خیلی درپیته.
اون اوایل انقلاب علمی از این حرفا میزدن.
اما حالا حتی خود علم هم به چیزهای عجیبی رسیده که شاید حتی پیامبران هم مستقیما به مردم نگفتن. یا شاید اصلا نمیدونستن و اگر هم میگفتن کسی باور نمیکرد.
امروز با فیزیک نوین تقریبا هرچیزی ممکن هست.
برنامه های مستند علمی در این زمینه رو ندیدید؟
دانشمنده میگفت ممکنه یک یا چند دنیای مختلف دیگه همزمان وجود داره، و اینها به ما تقریبا چسبیدن! اما ما نمیتونیم ارتباطی با اونها برقرار کنیم. ممکنه ما معادلهایی در اون دنیاها داشته باشیم، و غیره و غیره.
امروزه دیگه تقریبا چیزی غیرممکن وجود نداره. تقریبا هیچ چیزی قطعیت و رد و اثبات مطلق نداره. شاید جز اینکه نمیشه چیزی رو انکار کرد. اونم اینطور چیزها که دیگه گندش حسابی درآمده. شما در عهد بوق سیر میکنید؟!
حالا امروز اینا رو ما راحت باور میکنیم؛ یعنی مجبوریم! چرا؟ چون علم و فرمول و ریاضی میگه و یه دانشمنده داره میگه و اینا آپولو رو هم با همین فرمولها فرستادن کرهء ماه.
شما لزوما از همهء اینا سر درمیارید و درک میکنید و در همه متخصص و آگاه کامل هستید؟
اگر نه، پس چطور قبول میکنید؟ بخاطر این نیست که یک احتمال منطقی کافی بهش میدید؟
حالا پیامبران و قدیسین مگر کم کارهای خارق العاده کردن؟
نمیشه گفت چون به روش امروزی نبوده لزوما مردم از جهل پذیرفتن و غیره.
همهء اینها بسادگی همون منطق و احتمالات هست.
چون ریاضی و علم مدرن نبوده عقل بشر هم تماما ناقص نبوده که.

ويرايش توسط Folaani : 04-08-2008 در ساعت 02:00 PM
Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-08-2008   #107 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
خزان's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

طبق یک نظریه دنیا دارای 24 بعد هست که ما فقط 3بعد آن را کشف کردیم البته به انضمام زمان میشود 4 بعد و اینطور که شنیدم موجوداتی پیرامون ما هستند که فقط دو بعدی هستن و اصطلاحا به اینها میگن موجودات سطحستانی چون مانند سایه فقط دارای طول و عرضند. این موجودات نمیتوانند تصویری واضح از ما داشته باشن ما رو بصورت خطوط بریده بریده میبینند که با حرکت ما این خطوط به هم چسبیده و یا از هم دور میشوند. اطلاعات بیشتر رو بعد از پیداکردن کتابی که در این رابطه خواندم برای دوستان خواهم گفت نام کتاب « فضازمان» است بین این دو به دلیل وحدت، فاصله ای وجود ندارد « وحدت نیروها اثر دکتر مسعود ناصری»
خزان آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-08-2008   #108 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
Folaani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

راستی جناب منم راجع به یگانگی ماده و انرژی صحبت کردن و از روح و ماده و اینطور چیزها.
طبق معمول حرف جدید و ناشناخته ای نیست، بسیاری افراد میدانند، بسیاری افراد هم بدان توجه دارند.
اگر بیشتر نمیتوان در آن پیش رفت بخاطر پیچیدگی بسیار و نقص و جهل فراوان و کمبود داده های تجربی کافی برای استنتاج بیشتر درمورد آنهاست.
اینطور چیزها هرچقدر پیشرفت میکنند به همان نسبت و حتی به اندازهء بسیار بیشتر معما و سوال بی جواب و پیچیدگی و ابهام نیز خلق میکنند.
وگرنه اینها همان موقع که کشف میشوند چنین تفکراتی را به هر ذهن هوشمند و عقل سلیمی میرسانند.
مدعی زیاد است، اما کو مرد میدان؟
بر اساس آنها حرفهای زیبا زدن ساده است، نظریه های جالب و فریبنده و بازی های فکری جذاب درست کردن هم ساده است، که البته لزوما غلط یا بی فایده و نامعقول هم نیستند. اما بحث این نیست. بحث شناخت ماهیت و کاربرد آنهاست. و اینکه تاچه حد احتمال هستند و تا چه حد قطعیت و کاربرد دارند و چه امکانهای دیگری میتواند وجود داشته باشد و غیره و غیره. به کامل و جامع بودن آنها نیز باید توجه داشت، یک نظریهء اینچنین براحتی میتواند جنبه های مکملی بیابد که نتیجهء مجموع را بشدت متاثر سازد. تا چه حد بنیادین هستند و تا چه حد میتوان آنها را تحلیل کرد و پیش رفت و به سطوح دیگر رسید و جزییات جهان واقع را نیز را توصیف و تحلیل کرد و غیره.
تمام اینها مبهم و هزارچهره و هزارجنبه و غیرمطلق هستند؛ در حد نظر و نشانه و غیره.
آنوقت یکی تنها یک جلوهء سطحی موردی از یک چیز را به میان کشیده و بر اساس آن نمیدانم میخواهد استدلال کند یا چیز دیگر. شاید هم ادعای اثبات دارند!
بعضی وقتها دیگری هم اگر نمیتواند جواب خاصی دهد بخاطر اینست که درواقع پاسخ و روشن سازی این مغلطه های پیچیده و نوین خودش سنگین و دشوار است بحد کافی. البته بنده ادعا نمیکنم که لزوما مغلطه هستند، اما بهرحال بقدر کافی مبهم و بی پایه ارایه شده اند یا سعی شده است از آنها نظرات مبهم و بی پایه ای گرفته شود.
حتی درک اساسی بقدر کافی عمیق و دقیق و کامل و معتبر، در این زمینه ها برای عوام یا غیرمتخصصان عموما وجود ندارد.
پس طرفها حق دارند به مشکل بخورند.
مطمئن باشید اگر خود آن دانشمندان و محققان طراز اول در این زمینه ها، چیزی قاطع و بدردبخورد در این زمینه ها یافته بودند نیازی نبود که شما اینطور ناشیانه پیشتاز شوید. بیان شده بود و دنیا را هم آگاه و هیجان زده کرده بود. اینطور نیست؟ کمی عقل خود را بکار بیاندازید!!
پس چرا چنین نشده؟

مثل یک زمانی که یکی از قانون بقای ماده و انرژی استدلال میکرد و فرض بدیهی را بر این میگذاشت که ثابت میشود جهان مادی ازلی بوده، شاید نمیتواند خلق شده بشد، نیازی به چیزی فراتر نداشته، و غیره و غیره.
درحالیکه ما مشابه همین ایرادها را به ایشان گرفتیم و از ایشان تقاضای وجود مستندات و گفتارها معتبر مورد انتظار در این زمینه را کردیم، که هیچوقت دیگر خبری از ایشان در این زمینه نشد.

بنده ارتباط دقیق بیشتر این مطالبی را که در این جستار درج شد با بحث اصلی نفهمیدم.
یکی یک چیزی انداخت و اصطلاحی را به میان کشید، یکی دیگر آمد آنرا گرفت و داستان سرایی کرد و به کوچه و پس کوچه های دیگر هم رفت. درحالیکه اصلا شباهت و ارتباط مطلب و منظور مطرح شده قطعا مشخص نبوده و جز یک ارتباط سطحی و ظاهری در آن چیز دیگری در وهلهء اول دیده نمیشود.
ما گفتیم از ابتدا شروع کنید و ابهامات را روشن کنید و دریافتهای خود را شرح دهید. گفتند که روشن است و نیازی نیست و غیره.
Folaani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-08-2008   #109 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
خزان's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

نوشته اصلي بوسيله Folaani نمايش نوشته ها

بنده ارتباط دقیق بیشتر این مطالبی را که در این جستار درج شد با بحث اصلی نفهمیدم.
یکی یک چیزی انداخت و اصطلاحی را به میان کشید، یکی دیگر آمد آنرا گرفت و داستان سرایی کرد و به کوچه و پس کوچه های دیگر هم رفت. درحالیکه اصلا شباهت و ارتباط مطلب و منظور مطرح شده قطعا مشخص نبوده و جز یک ارتباط سطحی و ظاهری در آن چیز دیگری در وهلهء اول دیده نمیشود.
ما گفتیم از ابتدا شروع کنید و ابهامات را روشن کنید و دریافتهای خود را شرح دهید. گفتند که روشن است و نیازی نیست و غیره.
تمامی مطالبی که به نظر شما جسته گریخته و بی ارتباط با موضوع مینماید مربوط به یک تئوری جدید است و اگر تامل بفرمایید همگی چیزهایی را که گفتم مانند تکه های پازل به هم مربوط میشوند و اگر شما یکی را بتوانید رد کنید بقیه هم خود به خود مردود خواهد شد. و دلیل این که شما نشنیده اید اینه که این تئوری به تازگی مطرح شده و در حال برسی از سوی دانشمندان است .

یک نمونه دیگر :

طبق این تئوری علت انبساط جهان نظریه بیگ بنگ نیست، برای اثبات این کافیست بدانید در دمای صفر مطلق -273 درجه سلسیوس، هیچ انفجاری صورت نمیگیرد. در این تئوری، شما با اُم و فلاتُم آشنا خواهید شد...

و این مورد را هم مطالعه بفرمایید:


:: دکتر مسعود ناصری- فيزيک، رياضی، هاميوپاتی و .... دکتر مسعود ناصری اولین نسخه مدل فیزیک خود را با عنوان "مدل مونادی فضا-زمان" هشت سال قبل معرفی نمود که در کتاب "روابط حاکم بر ماتریس فراکتالی فضا-زمان" وی منتشر شده است. این مدل نشان میدهد که برخلاف فرضیه انیشتین در تئوری نسبیت، سرعت نور در خلاء یک "تک-سرعت جهانی" نیست و در قسمت های مختلف جهان عدد متفاوتی می باشد و بر همین اساس مدل بیگ-بنگ ارائه شده برای آغاز خلقت را مردود می داند. همچنین نظریات و کارهای استیون هاوکینگ و راجر پنروز در مورد قضایای منفرده ریاضی و نیز حفره های سیاه را زیر سئوال می برد چرا که تمام این آثار بر اساس فرضیه انیشتین شکل گرفته اند.

ويرايش توسط خزان : 04-08-2008 در ساعت 03:54 PM
خزان آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 04-08-2008   #110 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
Manam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

باسلام
بر دوست گرامی

بنده هم متوجه نشدم همهء این مطالب شما چه ربطی به موضوع تاپیک دارد، شاید بخشهایی مربوط باشد، اما بخشهای زیادی هم گویا نامربوطند.

دوست من
آیا می شود یک نظریه را ، در چند جمله و در راستای ذهن تک تک افرادی که ، دارای اندیشه ها و سطح فکری متفاوت می باشند ؛ توضیح داد و آنان نیز درک کنند؟؟؟!!!

البته که باید توضیحات جنبی نیز داده شود.
من فکر می کنم که این سایت ، با گوشزد مداوم به افراد ، در جهت بیراهه رفتن از بحث ، همه را به این وضع معتاد نموده است!

منظورتان از بیان آن تجربه و دریافت و روش شخصی چه بود؟چه ارتباطی با بنده یا مطالبم داشته است؟ اگر میشود توضیح دهید

منظور من به جملات شما و طرز تفکرتان ربط داشت.

شما بدیهیات را زیادی جدی می گیرید.
درست است که ، با بدیهیات می توان فهم کرد ، سخن گفت و ارتباط برقرار کرد.
هر چند که بدیهیات نیز ، مراتبی دارند ؛ اما همین بدیهیات را ، می توان دست کاری کرد و به نتایج مهم تر یا متفاوتی رسید.
خصوصاً در مسائل انسانی و فلسفی و...

زمانی قوانین نیوتون بدیهیات بودند.
اما در همین بدیهیات ، اینشتین ، بدیهیات دیگری را کشف کرد. که با بدیهیات اولیه ، از نظر مادی ، بسیار متفاوت و متضاد بودند.

شما برای ارزش فروتنی و صداقت ، یا شاید سایر اخلاقیات ، ثبات کاملی قائل هستید. اما این بدیهیات اخلاقی نیز ، ثبات ندارند.
بلکه بستگی دارد که از آن ها چگونه بهره ببریم.
نوعی از بهره بردن را ، که خلاف بدیهیات اخلاقی بود ، در مورد خودم بیان کردم.
در واقع می خواستم نشان دهم که ، عدم ثبات یک قانون بدیهی ، با استفادۀ مناسب از اندیشه ، ممکن می شود.
می توان با استفاده از اندیشه ، اخلاقیات خاص خود را داشت. که مضمون اصلی مورد نظر اخلاق را نیز ، زیر پا نمی گذارند.

این مطلب با اثبات زندگی پس از مرگ می تواند ارتباطی مناسب داشته باشد.
اما این که من آدمی "پریشان فکر" هستم ؛ قطعاً ارتباطی به موضوع تاپیک ندارد.

زیرا می توان به بدیهیات مذهبی ، چون حیات پس از مرگ نیز ، شک کرد.
و از شما نیز ، لقبی دریافت نکرد!

با مثالی ، به شما توضیح دادم که گاهی می توان ، با بکارگیری اصولی متفاوت با ، بدیهیات ذهن کنونی انسانی ، به وسیلۀ اندیشه های متفاوت ، به نتایج مشابه رسید.
حتی به نتایجی بهتر و کامل تر. نتایجی که هم درون انسان را راضی نگه می دارند و هم دیگران و جهان را.

باید به اندیشه ای دست یافت که ، هم نفس زمینی و هم روح آسمانی را ، شاد نماید.

تا زمانی که نفس مادی ، از مرگ ناراحت است و روح از محدودیت ماده و زمانی که بر وی می گذرد ؛ نمی توان به سادگی این نظریۀ مذهبی را ، که برای مذهبیون ، بدیهی ست ، تحمل کرد.
نفس انسانی ، اجباراً ، نظریۀ حیات پس از مرگ را ، انتخاب نموده است. چون نظریۀ بهتری به وی اهداء نشده است. البته منظورم نفس مردم مذهبی ست.

این راه حل می تواند برای افراد متفاوت ، بسیار متفاوت باشد.
بنابراین نمی توان یک نظریه را ، به همۀ مردم ، تعمیم داد و از آنان خواست که ، به آن روش عمل نمایند.

بگذاریم هر کسی آزادانه ، به سرانجام دل خواهش برسد. نظرمان را بیان کنیم. اما نباید انتظار موافقت داشته باشیم.
بحث کردن هم ، دلیلی بر متقاعد کردن نیست. بلکه برای روشن شدن هر چه بهتر قضایاست. این که بتوانیم موضوع را ، همه جانبه تر نگاه کنیم.
تا اندیشه ای برتر و یگانه ، به همان شکلی که آرزوی ماست ؛ به ذهنمان ، خطور کند.

کسانی که نظریۀ حیات پس از مرگ را به بشر و جهان اهداء کرده اند ؛ با توجه به توان انسان ها ، خصوصاً کسانی که در عصر آنان بوده اند ؛ این نظر را داده اند.
چون قرار است که این نظریات ، عملی و کاربردی باشند ، برای روح فردی که جسمش را از دست داده است . بنابراین ، باید برای افراد همان عصر طراحی گردند.

عاقلانه نیست که نظریات کاربردی محدود ، برای اعصار دیگر نیز ، طراحی گردند.
در عصر ما ، بشر با علم نانو ، آینده ای کاملاً روشن دارد. می تواند بدنش را جاودانه سازد. البته جنگ با نیروهای جهان طبیعی ، بماند.
در صورتی انسان کاملاً از مرگ رهایی می یابد که ، با نیروهای طبیعت نیز ، از در آشتی درآید. باید توافق ذهنی پیدا کنند.

نفس می خواهد همواره زندگی کند و جاودانه باشد.
روح می خواهد آزاد باشد و تجربیات متفاوتی داشته باشد.
چگونه می توان با راه حل بهتری ، به آن دست یافت؟؟؟!!!

اگر هنوز به راه حل نرسیده ایم ؛ دلیل بر این نیست که هرگز نخواهیم رسید.

باید اول معین نماییم که منظورمان از جهان پس از مرگ چیست؟!
آیا همان جهان مذاهب است؟! یا صرفاً وضعیتی از حضور ذهن کلی یا فردی می باشد؟!

اگر جهانی ، به شکل جهان مذاهب ، پس از مرگ وجود دارد ، علت آن این نیست که اجباراً باید وجود داشته باشد. بلکه توسط اذهان معتقد ، آفریده شده است.
ذهن خالق جهان هاست. می تواند هر چیزی را که ، به فکر بشر برسد ؛ به وجود بیاورد.
زیرا تمامی احتمالات وجود ، به شکل بالقوه ، در ذهن وجود دارند.

شما به کدام یک از آن ها ، می خواهید جان دهید؟!

در نتیجه ، آن جهان مذهبی ، بهشت و جهنم یا هر چیز دیگری ، می تواند آفریده شود یا حتی نابود گردد.
با این همه معتقد که در طول زمان داشته ایم ، احتمالاًً آفریده شده است.
اما اگر کسانی که اعتقاد به آن ندارند ، آن را نفی کنند ، و تعداد آن ها و ایمانشان ، بر مذهبی ها بچربد ، احتمال نابودی آن نیز ، می رود.
زیرا وجود آن ، تنها در اذهان بشری ست.

اما موقتاً می توان این نظریه را بخشید. و به حال خود واگذاشت.
زیرا فعلاً ، جواب مناسبی برای نفس عموم مردم نداریم.
البته عده ای دارند.
اما عموم مردم ندارند و نمی توانند از نظریۀ آن عدۀ قدرتمند ، پیروی نمایند.
تنها راه عادلانه و خداپسندانه ، برای مردم این است که :

هم نفس خود را راضی نگه دارند ، هم وجدان پاک خود را.
این پیش فرض ، که رضایت درونی و بیرونی ما را ، فراهم می کند ؛ تنها فرضی ست که کسی یا چیزی را ، نمی آزارد.
زیرا همان چیزی را در نظر می گیرد که بزرگان نیز می گویند:

آنچه بر خود نمی پسندی ، بر دیگران نیز ، مپسند.
آن گونه زندگی کن که ، گویا همیشه زنده ای. در عین حال به گونه ای زندگی کن که ، گویا وقتی برای زندگی کردن نداری.

میانه روی. میانداری. آن هم بین دو وجه وجود. نه این که یکی را، فدای دیگری بکنی.
اما میان مردمان مذهبی جهان ، این گونه شایع است که ، نفس باید فدای روح گردد. روح ماهیت اصلی و مهم است.
دنیای دیگر مهم و ملاک زندگی ابدی ست نه این دنیا. اگر این دنیا مهم نیست ، پس چرا دنیای دیگر را ، به همین شکل توصیف می کنند؟!!!
زیرا می خواهند نفس را راضی و خشنود نگه دارند.
اما در ته دل مردم زیادی ، حتی آنان که از نظر خود بی گناهند و از جهنم در امان ، این رضایت عمیق ، وجود ندارد.

ما به روند دیگری نیاز داریم.

پاسخ دوستمان ابجکتیو را هم ، در این پاسخ گنجانده ام.
زیرا سخنان قبلی من به دوستمان فلانی ، کاملاً در جهت زمینه سازی برای بیان عقایدم بود.

باسپاس
__________________
http://www.kheradmand.com

ويرايش توسط Manam : 05-14-2008 در ساعت 03:59 AM
Manam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-08-2008   #111 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
dirac's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

پس از مرگ كه انسان زنده نيست كه زندگي كند
__________________
زندگی پس از مرگ
dirac آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-08-2008   #112 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
Manam's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

با سلام بر دوست گرامی

نمی دانم منظور شما چه کسی یا چه کسانی می باشند.
اما هنگامی که کسی ، چند روزی به این سایت نمی آید ، شما آن را به دلایلی ربط می دهید که عادلانه نیست. شاید کاری داشته باشند و وقت نکنند!!!
بحث ما با یکدیگر ، بر اثر دشمنی که نیست؟!!!

می خواهیم تبادل اطلاعات داشته باشیم.
باید شرایط افراد را در نظر بگیریم!!!

شاید کسی بخواهد تنها چیزی گفته باشد. این شما هستید که باید انتخاب کنید که پاسخ بدهید یا ندهید. در عین حال به آن شخص وقت بدهید تا فرصت آمدن در این سایت را پیدا کند یا پاسخش را ، تنظیم نماید.

راجع به یگانگی ماده و انرژی صحبت کردن و از روح و ماده و اینطور چیزها.
طبق معمول حرف جدید و ناشناخته ای نیست، بسیاری افراد میدانند، بسیاری افراد هم بدان توجه دارند.

شما همواره به این شکل سخن می گویید.
اما بین شنیدن گزاره ها و فهم ظاهری آن ها ، فرق است با شناخت عمیق آن ها. شناختی که گاهی می تواند کاربردی نیز ، باشد.
منظورم از کاربردی ، تنها عمل جسمانی نیست. بلکه کاربرد ذهنی هم هست.

چرا افرادی می توانند همه چیز را به هم ربط دهند و دیگران نمی توانند؟!

یکی از دلایلش این است که ، مسائل را از درون می فهمند. فهم و درک درونی و ذهنی شان ، قوی ست. به همین علت ، می توانند در مباحث لازم ، آن ها را بکار گیرند. نه تنها در مسیر آن علم ، بلکه در هر مسیر دل خواه.

همه می دانند که زمان و مکان وجود ثابتی ندارند.
اما چند نفر می توانند این مسئله را ، پیش فرضی برای اندیشه هایشان گیرند؟!!
و عمیقاً بر اساس آن ها ، بیاندیشند؟!!

کسی که می داند زمان و مکان وجود ندارند ؛ آیا بر وجود دنیایی ثابت و همیشگی که مشابه زمین است و در فراسوی این زندگی ست ، پافشاری می کند؟!!!

آیا بر وجود خود زندگی ، پافشاری می کند؟!
یا هر چیز دیگری که وجود مادی یا نیمه مادی دارد؟!

می گویند ابعاد متفاوتی وجود دارند. اما آیا همه می دانند که ابعاد در حقیقت چیستند؟!

متخصصی را که ، در سطح بالایی از رشتۀ فیزیک و نجوم تحصیل کرده بود ؛ در تلویزیون دیدم.
وی ابعاد را تا بعد چهارم توضیح می داد. اما مشخص بود که تنها از این علم خبردار شده است. آن هم توسط اینشتین.
نه این که آن را درک کند و ادراکی شخصی از آن پیدا کرده باشد.
به همین دلیل هم ، تحصیلات آکادمیک ، نمی توانند فرد را ، به یک شخص فهمیده و اهل شناخت ، مبدل سازند. اما می توانند از وی ، یک منبع اطلاعات و یک بایگانی ، بسازند!!!

بله سخنانی که می گویم ، در دهان خیلی ها بلغور می شوند. اما در معدۀ آن ها ، هضم نمی شوند. در بدنشان جذب نمی شوند!

بین سخن گفتن ، دربارۀ یک اندیشۀ جدا از خویش ، با جذب یک اندیشه در ذهن خویش و یکی شدن با آن ، خیلی تفاوت هست.

اگر بیشتر نمیتوان در آن پیش رفت بخاطر پیچیدگی بسیار و نقص و جهل فراوان و کمبود داده های تجربی کافی برای استنتاج بیشتر درمورد آنهاست.
درست است. به همین دلیل هم شما نظری خاص ، در این زمینه ندارید.

اینطور چیزها هرچقدر پیشرفت میکنند به همان نسبت و حتی به اندازهء بسیار بیشتر معما و سوال بی جواب و پیچیدگی و ابهام نیز خلق میکنند.

درست است. برای ذهن فردی ، همیشه ابهام وجود دارد. اما با درک درونی ، می توان به شکل کلی ، از ابهام درآمد. اما از حیرت ، شاید هرگز.

وگرنه اینها همان موقع که کشف میشوند چنین تفکراتی را به هر ذهن هوشمند و عقل سلیمی میرسانند.

دانشمندان این زمانه ، تنها دریافت هایی را بیان می کنند که بتوان به شکلی آن ها را آزمود. اما به طور مسلم ، تئوری ها ، دریافت ها و بینش های اساسی تری نیز دارند که ، یا برای عوام ، بیان نمی کنند و یا خبر رسانان آن ها را ، در بوق و کرنا نمی دمند.

مدعی زیاد است، اما کو مرد میدان؟

این سئوال را خودتان پاسخ دهید.
شمایی که هیچ چیز را ، رد نمی کنید.

اما برای ایجاد یک نظریۀ کمک کننده به دیگران نیز ، که از درونتان بجوشد ؛ عملی متمرکز و شجاعانه نیز ، انجام نمی دهید. زیرا همیشه از اشتباه کردن می ترسید.
غافل از این که ، اشتباهات ما ، پله ای برای پیش رفتنند. هم پیش رفت ما و هم پیش رفت سایر انسان ها.

آیا کسی که نظریه اش اشتباه از آب درآمده است ، کمتر از کسی ست که نظریه ای درست را عنوان کرده است؟!!!
آیا هر دوی آن ها ، برای رسیدن به این پیشرفت ، از خود مایه نگذاشته اند؟!

کمتر کسی می داند که ، طرح کنندۀ یک سئوال ، در پیدایش جواب آن ، سهمی مساوی با پاسخ دهنده دارد.

کسی که اشتباه می کند ، گویا به دیگری می گوید که:

از این راه نیا. من آن را رفته ام. درست نیست.
وقتت را هدر نکن. به راهی دیگر بیاندیش. تو هم برو و راهی دیگر را بیازما.

و این یعنی همکاری زیبای انسان ها ، برای رسیدن به یک حقیقت برتر و همگانی ، که تمامی جهان را نجات می دهد.

نمی خواهم از این سخن بگویم که ، اساساً اشتباهی نیز درکار نیست. بلکه پیدا کردن روش های مختلف اندیشه است.
ما از بین اندیشه ها ، آن را که کارآمدتر است ، انتخاب می کنیم. نه این که درست تر است.
زیرا درست و نادرست ، وجود مطلقی ندارند.

زیرا تفکر عدم زمان و مکان مطلق ، در اینجا نیز ، کاربرد دارد.
اما برای کسی که آن را جذب کرده است.
نه برای طوطی ها و مراجع بایگانی!!!

بر اساس آنها حرفهای زیبا زدن ساده است، نظریه های جالب و فریبنده و بازی های فکری جذاب درست کردن هم ساده است، که البته لزوما غلط یا بی فایده و نامعقول هم نیستند.

دوست من
ببینید که ، چه طور هم به نعل می کوبید و هم به ..........
اگر کسی تصمیمش را گرفته است و آن را بیان می کند ؛ لزوماً کارهای ساده تری نسبت به شما انجام نمی دهد!!!!!!!
بلکه کار مشکل تری را نیز ، بر عهده گرفته است.

کسی که رای خاصی نمی دهد و مشخصاً نظرش را بیان نمی کند ؛ و هرگاه که می خواهد بیان کند ، چیزی می گوید که نه سیخ بسوزد و نه کباب ، همان مصلحت اندیشی ست که درباره اش سخن گفتیم.

اما فرد مقابل ، شهامت پذیرفتن اشتباه را دارد. شهامت شنیدن این که دارد اشتباه می کند و انسان کاملی نیست.
همه از ترس برخورد ، می گویند که کامل نیستند و مطلق گرا هم نیستند. اما عملشان ، نشان می دهد که مطلق گرا هستند؛ زیرا کمال گرا هستند.
آدم کمال گرای مطلق گرا ، نمی تواند وارد گود زندگی و اندیشه شود. زیرا نمی تواند با آزمون و خطا پیش برود. شاید اشتباه کند؟!!!

آنگاه به خودش و دیگری ثابت کرده است که ، نه کامل است و نه اندیشه ای کامل و مطلق دارد!!!

اما بحث این نیست. بحث شناخت ماهیت و کاربرد آنهاست.

ما هم یکی از موارد کاربردی را که در آن ، بدیهیات اخلاقی نقض می شوند ولی انسان پیروز و راضی از آن بیرون می آید را ، بیان کردیم. اما شما ربطش را درنیافتید!


به کامل و جامع بودن آنها نیز باید توجه داشت، یک نظریهء اینچنین براحتی میتواند جنبه های مکملی بیابد که نتیجهء مجموع را بشدت متاثر سازد. تا چه حد بنیادین هستند و تا چه حد میتوان آنها را تحلیل کرد و پیش رفت و به سطوح دیگر رسید و جزییات جهان واقع را نیز را توصیف و تحلیل کرد و غیره.
تمام اینها مبهم و هزارچهره و هزارجنبه و غیرمطلق هستند؛ در حد نظر و نشانه و غیره.
پس باید چه کار کرد؟!
آیا باید دست روی دست بگذاریم؟! زیرا احتمال اشتباه زیاد است؟!!!
خوب ، باشد. چه اشکالی دارد. شاید اکنون ، ما باید سنگ زیرین آسیا شویم!!!

همیشه نیوتون ها و اینشتین ها ، باید غرامت و تاوان نادانی بشر را بپردازند و بشر به وقتش ، همۀ کاسه کوزه ها را ، بر سر آنان بشکند که بخشی یا تمامی از نظریه شان ، اشتباه از کار درآمده است؟؟؟!!!

آیا نباید خود را به آب و آتش زد و به یاری اندیشمندان حاضر شتافت ؟!
منتظر چه کسی هستیم؟!
سهم ما از این زندگی و در رشد عالم چیست؟!!!

آنوقت یکی تنها یک جلوهء سطحی موردی از یک چیز را به میان کشیده و بر اساس آن نمیدانم میخواهد استدلال کند یا چیز دیگر. شاید هم ادعای اثبات دارند!

این سخن نمی تواند چندان درست باشد. آن شخص دارد سعی خودش را می کند. دارد به جهانیان یاری می رساند. ولو این که ، موفق نگردد!
او تمامی توانی را که ، در خود می بیند ، به دنیا تقدیم می کند. شاید از نظر حل مشکل ، چندان نیارزد. اما حس کمک و ابراز وجودش ، به اندارۀ تمامی دنیا ، می ارزد.

مانند کودکی که ، می آید کمک پدرش تا باری از دوش وی ، بلند کند. اما زوری ندارد. پدر این را می داند. کودک هم این را می داند.
اما عشقی و احساس وظیفه ای ، او را به این سمت هدایت می کند. اگر پدر قدر این محبت ، عشق و سعی کردن را نداند ، لیاقت کمک گرفتن هم ندارد.

بعضی وقتها دیگری هم اگر نمیتواند جواب خاصی دهد بخاطر اینست که درواقع پاسخ و روشن سازی این مغلطه های پیچیده و نوین خودش سنگین و دشوار است بحد کافی. البته بنده ادعا نمیکنم که لزوما مغلطه هستند، اما بهرحال بقدر کافی مبهم و بی پایه ارایه شده اند یا سعی شده است از آنها نظرات مبهم و بی پایه ای گرفته شود.

باز هم همان سخنان مصلحت جویانه ای که ، می خواهند صاحب خود را ، در معرض اشتباه نیاندازند!
اگر بخواهیم به قسمت اول پاسخ دهیم ، قسمت دوم ، جلوی ما را سد می کند.
طرف ابراز عقیده می کند اما گویا به زودی پشیمان شده و حرف خود را قورت می دهد!

حتی درک اساسی بقدر کافی عمیق و دقیق و کامل و معتبر، در این زمینه ها برای عوام یا غیرمتخصصان عموما وجود ندارد.
پس طرفها حق دارند به مشکل بخورند.

آری. همه حق دارند که به مشکل بر بخورند.
حتی متخصصان!
پس نباید ترسید. این مغلطه ها ، البته اگر مغلطه باشند ، باید حل شوند. زنتدگی ما انسان ها گروهی ست. اگر جهان ناجی ای داشته باشد ؛ انسان است.
هر انسانی ، اگر به مغلطه ای در وجود خودش یا دیگری برسد ، اگر قدرت دارد ؛ برای نجات جهان از این نوع مغلطۀ ذهنی ، اقدام کند.
(البته در صورت تمایل )شخصی که مغلطه می کند نیز ، به وی نیاز دارد. زیرا ذهن او ، با این دشمن ذهنی بشری ، درجنگ است. اگر می توانیم ، یاریش کنیم. هر ذهن پر مغلطه ای ، به همگان آسیب می زند. زیرا جزو ذهن کل جهانی ست. ولو ذره ای ، آن را به انحراف سوق می دهد.


مطمئن باشید اگر خود آن دانشمندان و محققان طراز اول در این زمینه ها، چیزی قاطع و بدردبخورد در این زمینه ها یافته بودند نیازی نبود که شما اینطور ناشیانه پیشتاز شوید. بیان شده بود و دنیا را هم آگاه و هیجان زده کرده بود. اینطور نیست؟ کمی عقل خود را بکار بیاندازید!!
پس چرا چنین نشده؟

اگر همه مانند شما بیاندیشند ، نه تنها تفکر شخصی خود را کنار می گذارند ، بلکه هرگز اینشتین ها ، پا به جهان علم نخواهند گذاشت و جرات شک کردن به غول های عظیم علمی ای چون نیوتون را ، به خود راه نمی دهند.
چه طرح مناسبی ارائه نموده اید!!!

بنده ارتباط دقیق بیشتر این مطالبی را که در این جستار درج شد با بحث اصلی نفهمیدم.

یکی یک چیزی انداخت و اصطلاحی را به میان کشید، یکی دیگر آمد آنرا گرفت و داستان سرایی کرد و به کوچه و پس کوچه های دیگر هم رفت. درحالیکه اصلا شباهت و ارتباط مطلب و منظور مطرح شده قطعا مشخص نبوده و جز یک ارتباط سطحی و ظاهری در آن چیز دیگری در وهلهء اول دیده نمیشود.
می توان نتیجه گرفت که ، ادمین کار خودش را کرده است!

باسپاس

ويرايش توسط Manam : 05-14-2008 در ساعت 04:02 AM
Manam آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 04-08-2008   #113 (لینک نوشته)
رهــــگذر
 
objective's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

با سلام دوباره
گفتگوی بسیار جالبیست هرکسی سخن خود را می گوید و به نظر می رسد همه با عینکهایی با رنگهای متفاوت به پیرامون خود می نگرند.
با یک بازبینی ارسالات از ابتدا بیشتر به یاد شب نشینی های دوستانه می افتیم تا یک گفتگو در تالار فلسفه و منطق.
دوستان گرامی نمی خواهم کسی را ناراحت کنم ولی به نظر می رسد اگر گفتگو مسیر یکنواخت تری داشته باشد بهتر به نتیجه خواهد رسید/یا نرسید. دلیل این امر شاید این باشد که ایجاد کننده موضوع شاید به جای گفتگوی منطقی قصد القای نظر خاصی یا تعمیم مطالب تصدیق شده خود برای دیگران دارند.
به هر حال لذت می برم واستفاده میکنم
objective آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-08-2008   #114 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
خزان's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

نوشته اصلي بوسيله objective نمايش نوشته ها
با سلام دوباره
گفتگوی بسیار جالبیست هرکسی سخن خود را می گوید و به نظر می رسد همه با عینکهایی با رنگهای متفاوت به پیرامون خود می نگرند.
با یک بازبینی ارسالات از ابتدا بیشتر به یاد شب نشینی های دوستانه می افتیم تا یک گفتگو در تالار فلسفه و منطق.
دوستان گرامی نمی خواهم کسی را ناراحت کنم ولی به نظر می رسد اگر گفتگو مسیر یکنواخت تری داشته باشد بهتر به نتیجه خواهد رسید/یا نرسید. دلیل این امر شاید این باشد که ایجاد کننده موضوع شاید به جای گفتگوی منطقی قصد القای نظر خاصی یا تعمیم مطالب تصدیق شده خود برای دیگران دارند.
به هر حال لذت می برم واستفاده میکنم
به هیچوجه چنین قصدی ندارم ولی از آنجایی که شما دوست دارید به جای شرکت در مباحث نو « که شاید هضمش برایتان ثقیل است» و ارائه نظر، بیشتر به دلایل ایجاد این تاپیک و یا ایجاد کننده انتقاد کنید، دیگر نمیتوانید از آن بهره ای ببرید. اما اگر فکر میکنید این بحث از مسیر اصلی خود منحرف شده باید بگویم همانطور که قبلا هم گفتم برای آشنایی با این تفکر، نیاز به طی مسیری طولانیست تا یک پیش ضمینه قبلی در شما ایجاد شود. به همین دلیل به شما پیشنهاد میکنم کمی صبور باشید چون این نظریه متعلق به کسیست که لااقل تا به حال کسی قادر به رد آن نبوده اگر نخواستید در اینجا پیگیری کنید میتوانم برایتان سایتهای مرتبط با موضوع را معرفی کنم تا از آن طریق آشنا شوید...

ويرايش توسط خزان : 04-08-2008 در ساعت 10:50 PM
خزان آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-08-2008   #115 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
EXOTIC's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

جناب حمید کپی پیست بدون کوچکترین نظر و پرداختی از جانب کاربر و اورنده متن
بر خلاف قوانین است و فاقد ارزش در تالارهای موضوعی.
ضمن اینکه اگر در قبال مطالبی که کپی پیست می کنید بعدا جوابگو نباشید (در
مقابل سایر کاربران که به ان می پردازند) مطالب کپی شده حذف خواهند شد.
لطفا این مسئله رو در نظر داشته باشید.

شاد باشید.
__________________


بگذار همه پیرامون ام بشنوند که از سرمای زمستان لرزان ام و آه کشان، با چنین آه و لرزی همچنان از اتاق های گرمشان گریزانم.
EXOTIC آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-08-2008   #116 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
خزان's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

آقا حمید قدم رنجه فرمودید!
سوالی از شما دارم: آیا این اعتقاد قلبی شماست؟
خزان آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-08-2008   #117 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Hamid's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

نوشته اصلي بوسيله خزان نمايش نوشته ها
آقا حمید قدم رنجه فرمودید!
سوالی از شما دارم: آیا این اعتقاد قلبی شماست؟
سرکار خانم خزان اعتقاد به معاد جزء اصول دین ما مسلمانان است..
__________________
http://kolbehhamid.blogspot.com

مائیم و هوای یار مه رو شب روز
چون ماهی تشنه اندر این جو شب و روز
زین روز شبان کجا برد بو شب و روز
خود در شب وصل عاشقان کو شب و روز
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-09-2008   #118 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
خزان's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

نوشته اصلي بوسيله حميد نمايش نوشته ها
خداوند حق مطلق بوده، و فعل او نيز حق و از هرگونه باطل و لغو پيراسته است.
ببخشید قصد بدی ندارم و فقط سوالی پیش آمد خواستم نظر خودتان را بدانم . آیا حق مطلق بدون باطل معنایی دارد؟ چنانچه روشنایی بدون تاریکی مفهومی نخواهد داشت. و همانطور که میدانید تاریکی وجود واقعی ندارد یعنی قابل محاسبه یا تفکیک نیست، اما نور وجود دارد با اینحال بدون تاریکی و بعبارتی بدون تاریکی بی وجود، نور هم علی رغم موجودیتی که دارد، برای ارائه خود نیازمند تاریکی است تا موجودیتش را نشان دهد. نتیجه اینکه حتی مطلق نیز وابسته به بطلان است...

ويرايش توسط خزان : 04-09-2008 در ساعت 12:19 AM
خزان آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-09-2008   #119 (لینک نوشته)
رهــــگذر
 
objective's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

ضمن سلام خدمت شما دوست گرامی! حميد بزرگوار اگرچه سخنان شما را تماما قبول دارم و نمی توانم به محتوایشان خدشه وارد کنم؛ جسارتا باید عرض کنم اینهایی که شما نوشته ای اعتقاد آور نیستند چون تماما نقل سخن بزرگان و قران کریم است. مشکل اصلی هم همین جاست کسی که به قرآن و رسولان الهی ایمان نداشته باشد چگونه می تواند از روی اصولی که شما گفته اید به معاد ایمان بیاورد؟
ما که نمی خواهیم از روی نقل ایمان بیاوریم بلکه می خواهیم با عقل ایمان به زندگی بعد از مرگ پیدا کنیم.

اگر بخواهید مطالبی که زحمت آنرا کشیده اید ایمان آور باشد باید ابتدا با استفاده از عقل حجیت قرآن و حدیث را به اثبات برسانید. برای اینکار باید:
_ وجود خدا را ثابت کنید.
-بسیاری از صفات خدا از جمله علم و قدرت نامحدود و رحمانیت و رحیمیت او را ثابت کنید
_ نازل شدن قرآن از طرف خدا را ثابت کنید
_ ثابت کنید در قرآنی که وجود دارد با قرآن نازل شده از جانب خدا تفاوتی وجود ندارد
-...
objective آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 04-09-2008   #120 (لینک نوشته)
رهــــگذر
 
objective's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زندگی پس از مرگ

نوشته اصلي بوسيله خزان نمايش نوشته ها
به هیچوجه چنین قصدی ندارم ولی از آنجایی که شما دوست دارید به جای شرکت در مباحث نو « که شاید هضمش برایتان ثقیل است» و ارائه نظر، بیشتر به دلایل ایجاد این تاپیک و یا ایجاد کننده انتقاد کنید، دیگر نمیتوانید از آن بهره ای ببرید. اما اگر فکر میکنید این بحث از مسیر اصلی خود منحرف شده باید بگویم همانطور که قبلا هم گفتم برای آشنایی با این تفکر، نیاز به طی مسیری طولانیست تا یک پیش ضمینه قبلی در شما ایجاد شود. به همین دلیل به شما پیشنهاد میکنم کمی صبور باشید چون این نظریه متعلق به کسیست که لااقل تا به حال کسی قادر به رد آن نبوده اگر نخواستید در اینجا پیگیری کنید میتوانم برایتان سایتهای مرتبط با موضوع را معرفی کنم تا از آن طریق آشنا شوید...
اینکه من گفتم ایجاد کننده قصد دیگری دارد به خاطر سخن خودتان بود:
نوشته اصلي بوسيله خزان نمايش نوشته ها
با اینکه شما دوست عزیز مثالی نه چندان نزدیک زدید اما اشنایی با نوع افکار دوستان برای من بسیار جالب و مفید خواهد بود. هدف من از این تاپیک ایجاد یک پیش زمینه ذهنی برای آشنایی با دیدگاههای نوین است که بزودی در باره آن سخن خواهم گفت...
objective آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

برچسب ها
مرگ, زندگی

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 04:26 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.