کاربر میهمان به هم میهن خوش آمدید. جهت ثبت نام در هم میهن اینجا را کلیک کنید. با ثبت نام از تمامی مزایای کاربران عضو هم میهن بهره مند شوید

تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum

بازگشت   تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum > تالارهای عمومی - اجتماعی > جامعه سبز هم میهن

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 04-02-2008   #16 (permalink)
Enthusiast
 
mana_22's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
ارسالها: 270
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 398
از ایشان 257 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

جناب الماس
خوب بود به مطالبی اشاره می شد که نشان می داد چرا فاطمه به عنوان الگوی زنان بین شیعیان مطرح است؟اینکه مادر امامان شیعه بود؟اینکه مادر پدرش بود و همسری وفادار؟
یا اینکه سورهای به نام ایشان نازل شده و یا القابشان و اینکه خواستگارانشان چه کسانی بودند و حتی اینکه در قضیه فدک نقشی داشتند، به نظردلایل خوبی برای الگو بودن ایشان نمی تواند باشد.هست؟از کلمه شروع تاپیکتان انتظار می رفت که مطلب جدیدی گفته شود.شاید در ادامه امد و ما نیز از جهل خارج شدیم.
واقعا چرا فاطمه را الگوی زنان معرفی می کنید؟
__________________
خسته , خسته از راه کوره های تردید می ایم!
mana_22 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-02-2008   #17 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر


زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر نمونه است،چون سراسر زندگانى او نمونه است،چون خود او نمونه است،چون شوى او،پدر او و فرزندان او نمونه‏اند.نمونه مسلمان‏هايى آراسته بفضيلت و خوى انسانى.انسان‏هائى كه از ميان مردم،برمى‏خيزند،با مردم زندگى مى‏كنند،چون ديگر مردم راه مى‏روند،مى‏خورند،مى‏پوش د،اما از آن سوى اين غريزه‏ها سرشتى دارند،برتر از فرشته،سرشتى پيوسته بخدا.انسانهائى كه درد ديگران را دارند،يا درد مردم را مى‏دانند و مى‏كوشند تا با رفتار و كردار خود درمان بخش آنان باشند و اگر نتوانند در تحمل رنج و دشوارى با ايشان شريك شوند.و گاه درد مى‏كشند تا ديگران درمان يابند.چنين كسان طبيبان الهى و شاگردان حقند و بحق مصداق كامل اين بيت كه:
كل يريد رجاله لحياته×يا من يريد حياته لرجاله برترى را در بزرگى روح مى‏دانند نه در پروردن تن و آنچه تن بدان نيازمند است،و اگر به تن زنده‏اند براى آنست كه زندگى درست را بديگران بياموزند.
بآنها مى‏گويند هنگامى كه با مردم زندگى مى‏كنى ديگر تو نيستى.اين مردمند كه بايد براى خدمت آنان زنده بمانى.در انسان دوستى تا آنجا پيش مى‏روند كه مى‏گويند چگونه سير بخوابم و در دور دست‏ترين نقطه‏ها انسانى گرسنه پهلو بر زمين نهد. (نگاه كنيد به نامه امير المؤمنين على عليه السلام به عثمان بن حنيف (نهج البلاغه ص 50 ج 4))
زهرا (ع) پرورده چنين مدرسه‏اى است.نو عروسى كه جهاز او بهاى يكى زره به قيمت چهار صد درهم و اثاث البيت وى چند كاسه و كوزه سفالين باشد،پيداست كه در خانه شوى چگونه بسر خواهد برد.
اكنون فاطمه (ع) آماده رفتن بخانه شوهر است.پدرش آخرين درس را بدو مى‏دهد.او پيش از اين،درسهائى نظير اين درس را آموخته است.اما درس‏هاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى در آيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد،اما هر چه باشد انسان است،و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط:
-دخترم به سخنان مردم گوش مده!مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است!فقر براى ديگران سرشكستگى دارد!براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است.
-دخترم پدرت اگر مى‏خواست مى‏توانست گنج‏هاى زمين را مالك شود.اما او خشنودى خدا را اختيار كرد!
دخترم اگر آنچه را پدرت مى‏داند مى‏دانستى دنيا در ديده‏ات زشت مينمود.
من در باره تو كوتاهى نكردم!ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر داده‏ام!شوهرت بزرگ دنيا و آخرتست .
خدايا فاطمه از من است و من از اويم!خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار!در پناه خدا!به خانه خود برويد.در بعض روايت‏ها چنين آمده است:
زنها براه مى‏افتند.اسماء دختر عميس مى‏ماند.
-تو كيستى؟چرا نرفتى؟
-من بايد نزد دخترت بمانم.چنين شبى دختر جوان بايد زنى را در دسترس خود داشته باشد.شايد بدو نيازى افتد.
قسمت اخير اين داستان را مؤلف كشف الغمه بهمين صورت آورده است.ابو نعيم اصفهانى نيز هنگام نوشتن شرح حال اسماء بنت عميس آنرا نوشته است چنانكه نوشتيم جعفر بن ابى طالب و زن او اسماء بنت عميس جزء نخستين دسته مهاجران حبشه‏اند وى همراه شوهرش در سال هفتم هجرت هنگام فتح خيبر به مدينه بازگشت.هنگام بازگشت جعفر از حبشه پيغمبر (ص) فرمود بكدام يك از اين دو شادمان باشم‏«فتح خيبر يا بازگشت جعفر» .
بنابر اين ممكن نيست‏بگوئيم اسماء شب عروسى فاطمه (ع) در مدينه بوده است.اگر روايت در اصل درست‏باشد و اگر روايت كنندگان در نوشتن نام دچار اشتباه نشده باشند،محتملا اين زن اسماء ذات النطاقين دختر ابو بكر و زن زبير بن عوام بوده است.شگفت اينست كه ابو نعيم خود نخست داستان هجرت اسماء را به حبشه و بازگشت او و مشاجره وى را با عمر بر سر اينكه مهاجران حبشه امتيازى بيش از مهاجران مدينه دارند،آورده و بلافاصله داستان گفتگوى او را با پيغمبر در شب عروسى فاطمه نوشته است .
يكى از فاضلان معاصر كه كتابى بنام‏«فاطمه از گهواره تا گور» نوشته و كتاب او سه سال پيش در بيروت بچاپ رسيده است،پس از آنكه با چنين مشكلات روبرو گرديده و پس از آنكه گفته‏هاى علماى پيشين را مبنى بر ناممكن بودن حضور اسماء بنت عميس در اين عروسى آورده است.گويد:
«راه حل معقول اينست كه بگوئيم اسماء همان اسماء بنت عميس است،لكن او پس از رفتن به حبشه چند بار به مكه آمده است.و چون مسافران بين اين دو نقطه بايد تنها عرض درياى سرخ را به پيمايند اين كار چندان مشكل نيست.
اين مؤلف بزرگوار يك نكته مهم را فراموش كرده است،و آن اينكه وقايع تاريخى تابع فرض و تصور ما نيست.اگر اصولى و يا فقيه هنگام تعارض اخبار تا آنجا كه ممكن باشد به جمع عرفى و يا جمع فقاهتى متوسل مى‏شود،بخاطر اين است كه مدلول روايت اثر عملى دارد،يعنى بيان كننده يكى از احكام پنجگانه تكليفى است و تا آنجا كه ممكن باشد فقيه نبايد دست از امارات بردارد.
اما چنين جمعى را در داستان‏هاى تاريخى نمى‏توان پذيرفت.و بر فرض كه بپذيريم لا اقل بايد سندى داشته باشيم كه اشاراتى و لو با جمال به رفت و آمد مكرر مهاجران مكه به حبشه داشته باشد.ما مى‏دانيم دسته‏اى از مهاجران حبشه پيش از هجرت،به مكه بازگشتند،و آن هنگامى بود كه شنيدند و يا پيش خود تصور كردند،مردم مكه از مخالفت‏خود با پيغمبر دست‏برداشته‏اند. ابن هشام نام يك يك اين مهاجران و تيره آنان را نوشته است.در هيچ سندى كوچكترين اشارتى به بازگشت جعفر بن ابى طالب و يا زن او اسماء بنت عميس نيست.
آنگاه اگر امروز مسافرت از حجاز به حبشه از راه پيمودن عرض درياى سرخ آسان باشد،دليل نمى‏شود كه هزار و چهار صد سال پيش هم چنين آسان بوده است.كسانى كه از بيم جان و يا آزار جسمانى به كشورى بيگانه پناه بردند مانند بازرگان يا سياحت پيشه‏اى نبودند كه پيوسته از نقطه‏اى به نقطه ديگر مى‏رود.
از اينها گذشته ما سندى از قرن دوم هجرى در دست داريم كه داستان هجرت اسماء بنت عميس را بتفصيل تمام نوشته است.اين سند كتاب نسب قريش نوشته ابو عبد الله مصعب بن عبد الله بن مصعب زبيرى است.كتاب مصعب جنبه تبليغاتى ندارد.گزارشى دقيق است كه از روى روايتهاى دست اول نوشته شده وى درباره اسماء چنين نويسد:
«چون جعفر بن ابى طالب به حبشه رفت زن خود اسماء بنت عميس را همراه خويش برد اسماء در حبشه،عبد الله،محمد و عون را براى او زاد.چند روز پس از زادن عبد الله براى نجاشى نيز فرزندى زاده شد،كس نزد جعفر فرستاد كه:
-پسرت را چه ناميده‏اند؟
-عبد الله!
نجاشى فرزند خود را عبد الله ناميد،و اسماء شير دادن او را بعهده گرفت و بدين جهت نزد نجاشى منزلتى يافت،چون جعفر با مسافران دو كشتى عازم بازگشت‏شد،اسماء دختر عميس و فرزندانش را كه در حبشه زاده بودند،با خود برداشت و به مدينه آمدند و در مدينه بودند تا آنكه جعفر به موته رفت و در آنجا شهيد شد. اين سند ديرينه‏ترين و در عين حال روشن‏ترين ماخذ درباره اسماء بنت عميس است و ما مى‏دانيم جعفر بسال هفتم هجرت پس از فتح خيبر بمدينه آمد.
نيز داستان هجرت جعفر جزء دومين دسته مهاجران،در سيره ابن هشام و انساب الاشراف بلاذرى آمده است.بلاذرى نويسد:
جعفر با زن خود اسماء بنت عميس جزء دومين دسته بود و در حبشه ماند،ابو طالب در زندگانى خود هزينه او را مى‏فرستاد.سپس با گروهى از مسلمانان پس از فتح خيبر بمدينه بازگشت.
پس رواياتى را كه حاضر بودن اسماء را در مكه بهنگام مرگ خديجه و يا بودن او را در مدينه بشب عروسى فاطمه (ع) متذكراند،بايد مبتنى بر تخليط حادثه‏ها با يكديگر و شبيه دانستن نام شخصى با ديگرى دانست.چنين اشتباهات در چنان گزارش ها فراوان ديده مى‏شود.
سه روز پس از عروسى بديدن دخترش مى‏رود.درباره زن و شوهر دعا مى‏كند.ديگر بار فضيلت‏هاى على (ع) را بر مى‏شمارد و بخانه بر مى‏گردد.اما چنان مى‏نمايد كه دورى دختر را، حتى در اين مسافت كوتاه نمى‏تواند تحمل كند.سالهاست فاطمه شب و روز در كنارش بوده است.او علاوه بر آنكه دخترش بود،ياد خديجه را براى او زنده نگاه ميداشت.«چه كسى جاى خديجه را مى‏گيرد؟!روزيكه مردم مرا دروغ‏گو خواندند مرا راستگو دانست.و هنگامى كه همه مرا رها كردند دين خدا را با ايمان و مال خود يارى كرد» مى‏خواست‏يادگار خديجه پيوسته در كنارش باشد،اما او اكنون همسر على است و بايد در خانه او بماند.اگر حجره‏اى نزديك خانه خود براى آنان آماده كند خاطرش آسوده خواهد بود،اما ممكن است مسلمانان مدينه در زحمت‏بيفتند،سرانجام خواست عروس و داماد را در حجره خود جاى دهد.ولى اين كارى دشوار است چه هم اكنون در خانه او دو زن (سوده و عايشه) بسر مى‏برند.حارثة بن نعمان آگاه مى‏شود و نزد پيغمبر مى‏آيد:
-خانه‏هاى من همه بتو نزديك است‏خود و هر چه دارم از آن توست.بخدا دوست‏تر دارم كه مالم را بگيرى تا آنرا در دست من باقى بگذارى.
-خدا تو را پاداش بدهد.
از اين روز فاطمه و على به يكى از خانه‏هاى حارثه منتقل ميشوند.
سالهاى دوم هجرت و اند سال پس از آن براى پيغمبر و مسلمانان،سالهاى سختى بود چه از جهت اوضاع سياسى و چه از جهت‏شرائط اجتماعى و اقتصادى.روزى كه پيمان مدينه بسته شد ،يهوديان با آنكه از حقوق سياسى و اجتماعى برخوردار بودند،بعللى كه اين كتاب تاب تفصيل آنرا ندارد، دشمنى خود را با پيغمبر آغاز كردند و تا آنجا پيش رفتند كه به حكم قرآن مسلمانان به يكباره رابطه خود را با آنان بريدند.تغيير قبله از مسجد اقصى به خانه كعبه كينه آنانرا با پيغمبر بيشتر كرد.دسته ديگرى نيز در يثرب بسر مى‏بردند كه زير پوشش مسلمانى بزيان مسلمانان كار ميكردند.
سركرده آنان عبد الله بن ابى بن ابى سلول بود.اين عبد الله پيش از رسيدن پيغمبر به مدينه سوداى حكومت‏شهر را در سر داشت و مقدمات رياست او را نيز آماده كرده بودند ليكن هجرت پيغمبر از مكه بدانجا او را از اين بزرگى محروم ساخت.
عبد الله و كسان او بظاهر مسلمان شدند و جانب پيغمبر را گرفتند،ليكن دل آنان با او نبود. بخصوص شخص عبد الله كه هر گاه فرصتى دست مى‏داد ضربتى كارى باسلام و مسلمانان مى‏زد،چنانكه با عقب نشينى در جنگ احد عامل شكست مسلمانان گشت.حادثه رجيع و بئر معونه را نيز كه در آن بيش از چهل تن از زبده مسلمانان به شهادت رسيدند،زبان دشمنان را دراز ساخت.و قبيله‏هاى دنيا طلب خود را بدشمنان اسلام بستند.
شرايط اقتصادى نيز دشوار بود،مسلمانان مدينه و انصار تا آنجا كه مى‏توانستند از همراهى با مهاجران دريغ نمى‏كردند،بلكه با همه تنگدستى آنانرا بر خود مقدم ميداشتند.اما مگر توان مالى مشتى كشاورز و كاسب خرده پا چه اندازه است؟غنيمت‏هاى جنگى هم رقمى نبود كه نياز نو مسلمانان را بر طرف كند و محمد (ص) كه هدايت و رياست اين مردم را بعهده داشت، آنانرا بر خود و خويشاوندان و بستگان خود مقدم مى‏داشت.اگر گشايشى در كار پيدا مى‏شد حق مستمندان مهاجر و انصار بود.اين درس را قرآن بدو و خاندانش آموخته است.اگر خدا را دوست مى‏دارند بايد لقمه را از گلوى خود ببرند و به گدايان،يتيمان و اسيران بخورانند بى آنكه بر آنان منتى نهند.و بدانند كه اين لقمه حق آن مستمندان است.حقى كه خدا براى آنان معين فرموده در مقابل پرداخت اين حق نبايد چشم پاداش و يا سپاس داشته باشند.پاداش اين كار نيك را در جهان ديگر خواهند گرفت.روزيكه همه چهره‏ها ترش و در هم رفته است، چهره آنان شاداب و لبهاى ايشان خندان خواهد بود.
مسلم است كه على پسر عموى پيغمبر و فاطمه دختر او در انجام دادن اين فرمان سزاوارتر از ديگران بودند.اين آيه‏ها در خانه آنان و بر آنان نازل شده است.در اجراى همين دستور اخلاقى بود كه اين زن و شوهر بيش از توان انسان معمولى بر خود سخت گرفتند.چهل سال پس از اين تاريخ هنگامى كه على ديده از اين جهان پر رنج فرو بست و بجوار رحمت پروردگار رفت،با آنكه پنجسال آخر زندگانى را در حكومت‏بر جهان اسلام بسر برده بود،فرزندش حسن (ع) در نخستين خطبه خود او را چنين ستود:«مردم!دوش مردى بجوار خدا رفت كه از پيشينيان كسى بر او سبقت نگرفت و از پسينيان كسى بپاى او نخواهد رسيد.چون پيغمبر او را به ماموريتى مى‏فرستاد جبرئيل از سوى راست و ميكائيل از سوى چپ او را نگهبان بودند تا پيروز برگردد.آنچه از او بجا مانده هفتصد درم است‏»اين سند نوشته ابن سعد در كتاب الطبقات الكبرى و از قديم‏ترين اسناد تاريخى و مورد استناد همه تاريخ نويسان است.
ابن عبد ربه اندلسى كه در آغاز سده چهارم مرده و كتاب او در پايان سده سوم نوشته شده، مانده از او را سيصد درهم نوشته است .
بسيار بى انصافى است كه كسى بگمان خود و يا براى گمراه ساختن مردمان ناآگاه،كتابى بنويسد و بخواهد اسلام را از ديدگاه فلسفه بشناساند آنگاه باتكاء ترجمه‏اى غلط از ماخذى متاخر و چند قرن پس از ابن سعد و ابن عبد ربه،على را سرمايه‏دار زمان خود معرفى كند.
اين بى انصافان كه براهنمائى انديشه كوتاه بين مى‏خواهند هر حادثه‏اى را با تاويل‏هاى نادرست و دور از ذهن و منطق علمى،بر دريافت‏هاى غلط خويش منطبق سازند،اين رنج مختصر را هم بر خود هموار نمى‏كنند كه نخست همه اسناد را بررسى نمايند آنگاه آنرا طبقه‏بندى كنند و سپس با روشى كه همه تاريخ نويسان بدان آشنا هستند درست را از نادرست جدا سازند.نمى‏توانند يا نمى‏خواهند خدا مى‏داند «و من يضلل الله فماله من هاد» .
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-02-2008   #18 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

فاطمه(س)‏ همسر وفادار امير مؤمنان(ع)

لولم يخلق على لم يكن لفاطمة كفو


«هر گاه على آفريده نمى شد، كسى كه لايق همسرى فاطمه باشد وجود نداشت».



ازدواجى كه عقدش در ملكوت آسمان بسته شد!
كمالات فوق العاده فاطمه(س)‏ از يكسو.
و انتسابش به شخص پيامبر از سوى ديگر.
و شرافت خانوادگى او نيز از سوى ديگر.
سبب شد كه مردان زيادى از بزرگان ياران پيامبر(ص) به خواستگارى او بيايند اما همه جواب رد شنيدند.
و جالب اينكه غالباً پيامبر در پاسخ آن‏ها مى‏فرمود:
امرها الى ربها!
«كار فاطمه به دست پروردگار فاطمه است»!
از همه عجيبتر خواستگارى «عبدالرحمن بن عوف» بود، همان مرد ثروتمندى كه مطابق راه و رسم جاهليت، به همه چيز از دريچه مادى مى‏نگريست، و مهريه سنگين را دليل بر شخصيت زن و موقعيت ممتاز شوهر مى‏پنداشت.
او به خدمت پيامبر(ص) آمد و عرض كرد:
اگر فاطمه را به همسرى من درآورى يكصد شتر كه بار همه آن‏ها پارچه‏هاى گرانقيمت مصرى باشد به اضافه ده هزار دينار طلا مهريه او مى‏كنم!!
پيامبر(ص) از اين خواستگارى زشت و بى معنى چنان خشمگين شد كه مشتى سنگريزه برداشت و به طرف عبدالرحمن پاشيد و گفت:
«تو گمان كردى من بنده پولم و ثروتم كه با پول و ثروت مى‏خواهى بر من فخر بفروشى»؟
آرى بايد در خواستگارى فاطمه الگوهاى اسلامى مشخص شود، سنتهاى جاهليت پايمال گردد، و معيارهاى ارزش اسلامى معلوم شود.
مردم مدينه در اين گفتگوها بودند ناگهان اين صدا در همه جا پيچيد كه پيامبر(ص) مى‏خواهد تنها دخترش را به همسرى على بن ابيطالب(ع) ‏ در آورد.
على بن ابيطالب كه دستش از مال و ثروت دنيا كوتاه بود و از معيارهاى عصر جاهلى چيزى نداشت، اما وجودش از فرق تا قدم مملو از ايمان و ارزشهاى اصيل اسلامى بود.
هنگامى كه تحقيق كردند، معلوم شد رهنمون پيامبر(ص) در اين ازدواج مبارك تاريخى وحى آسمانى بوده است، زيرا خودش فرمود:
«اتانى ملك فقال يا محمد ان اللّه يقرأ عليك السلام و يقول لك: انى قد زوجت فاطمه ابنتك من على بن ابى طالب فى الملاءِ الاعلى، فزوجها منه فى الارض»:
«فرشته‏اى از سوى خدا آمد و به من گفت: خداوند بر تو سلام مى‏فرستد و مى‏گويد من دخترت فاطمه را در آسمانها به همسرى على بن ابيطالب درآوردم تو نيز در زمين او را به ازدواج على درآور»!
هنگامى كه امير امؤمنان على(ع)‏ به خواستگارى فاطمه سلام اللّه عليها آمد، چهره مباركش از شرم گلگون شده بود. پيامبر(ص) با مشاهده او شاد و خندان شد فرمود براى چه نزد من آمده‏اى؟
ولى اميرمؤمنان على(ع)‏ به خاطر ابهت پيامبر(ص) نتوانست خواسته خود را مطرح كند، و لذا سكوت كرد.
پيامبر(ص) كه از درون اميرمؤمنان على(ع)‏ باخبر بود، چنين فرمود:
«لعلك جئت تخطب فاطمة».
«شايد به خواستگارى فاطمه آمدى»؟!...
عرض كرد:
آرى، براى همين منظور آمدم.
پيامبر فرمود:
اى على! قبل از تو مردان ديگرى نيز به خواستگارى فاطمه آمدند، هر گاه من با خود فاطمه اين مطلب را در ميان مى‏نهادم روى موافق نشان نمى داد، و اكنون بگذار تا اين سخن را با خود او در ميان نهم.
درست است كه اين ازدواج آسمانى است و بايد بشود، اما شخصيت فاطمه سلام اللّه عليها خصوصاً، و احترام و آزادى زنان در انتخاب همسر عموماً، ايجاب مى‏كند كه پيامبر(ص) بدون مشورت با فاطمه سلام اللّه عليها اقدام به اين كار نكند.
هنگامى كه پيامبر(ص) فضائل امير مؤمنان على(ع)‏ را براى دخترش بازگو كرد و فرمود:
من مى‏خواهم تو را به همسرى بهترين خلق خدا در آوردم، نظر تو چيست؟
فاطمه كه غرق در شرم و حيا بود سر به زير انداخت و چيزى نگفت و سكوت كرد.
پيامبر(ص) سربرداشت و اين جمله تاريخى را كه سندى است براى فقهاء در مورد ازدواج دختران باكره بيان فرمود:
«اللّه اكبر! سكوتها اقرارها»:
«خداوند بزرگ است، سكوت او دليل بر اقرار او است».
و در پى اين ماجرا عقد ازدواج به وسيله پيامبر(ص) بسته شد.

* * *

مهر فاطمه‏

اكنون ببينيم مهريّه فاطمه چه بود؟
بدون شك ازدواج بهترين مردان جهان با سيده زنان عالم دختر پيامبر بزرگ اسلام بايد از هر نظر الگو باشد، الگوئى براى همه قرون و اعصار لذا پيامبر(ص) رو به اميرمؤمنان على(ع)‏ كرد و فرمود:
چيزى دارى كه مهريه همسرت قرار دهى؟ عرض كرد:
پدر و مادرم بفدايت، تو از زندگى من به خوبى آگاهى كه جز «شمشير» و «زره» و «شتر» چيز ديگرى ندارم.
پيامبر(ص) فرمود:
درست است، شمشيرت به هنگام كارزار با دشمنان اسلام مورد نياز است.
و بايد با شتر نخلستان را آب دهى، و در مسافرت‏ها از آن استفاده كنى.
بنابراين تنها زره را مى‏توانى مهريه همسرت بنمائى و من دخترم فاطمه را در برابر همين زره به عقد تو درآوردم!
شايد بيشترين قيمتى كه در تواريخ درباره اين زره نوشته شده است، پانصد درهم است.
آرى اين گونه بايد ارزشهاى غلط درهم بشكند، و ارزشهاى اصيل جانشين آن گردد، و اينگونه است راه و رسم مردان و زنان با ايمان، و اين چنين است برنامه زندگى رهبران راستين بندگان خدا.

* * *

جهيزيه فاطمه‏

هميشه «مهريه» و «جهيزيه» و «تشريفات عروسى» سه مشكل بزرگ بر سر راه خانواده‏ها در مسئله ازدواج بوده است، مشكلاتى كه گاهى تمام دوران حيات ازدواج را مى‏پوشاند و آثار نكبت بارش تا پايان عمر دو همسر باقى مى‏ماند.
گاه دعواها و مشاجرات لفظى، و گاه نزاعهاى خونين، بر سر اين امور رخ داده است، و چه سرمايه هائى كه بر اثر چشم هم چشميها و رقابتهاى زشت و كودكانه در اين راه از بين رفته است، هنوز هم كه هنوز است اين رسوبات افكار جاهلى در كسانى كه دم از اسلام مى‏زنند، كم نيست.
ولى بايد جهيزيه بانوى اسلام همچون مهريه‏اش الگوئى براى همگان باشد.
اگر تعجب نكنيد پيامبر(ص) دستور داده زره اميرمؤمنان على(ع)‏ را بفروشد و پولش را كه حدود پانصد درهم بود نزد او آوردند.
پيامبر آن را سه قسمت كرد، قسمتى را به بلال داد، تا از آن عطرى خوشبو تهيه كند، و دو قسمت ديگر را براى تهيه وسائل زندگى و لباس تعيين فرمود.
پيداست وسائلى كه با اين پول ناچيز مى‏توان خريد چقدر ساده و ارزان قيمت بايد باشد؟!
در تواريخ آمده كه هيجده قلم جهيزيه، با آن پول تهيه شد كه قلمهاى مهم آن چنين بود:
يكعدد روسرى بزرگ به چهار درهم‏
يك قواره پيران به هفت درهم‏
يك تخت كه با چوب و برگ خرما تهيه شده بود.
چهار عدد بالش از پوست گوسفند كه از گياه خوشبوى «اذخر» پر شده بود.
يك پرده پشمى.
يك قطعه حصير.
يك عدد دستاس «آسياب كوچك دستى».
يك مشك چرمى.
يك طشت مسى.
يك ظرف بزرگ براى دوشيدن شير.
يك سبوى گلى سبزرنگ... و مانند اينها.
آرى چنين بود جهيزيه بانوى زنان جهان.

* * *

مراسم جشن عروسى‏

پيغمبر گرامى اسلام‏(ص) در اين مراسمى كه براى تشكيل خانواده‏اى بود كه بخش مهمى از تاريخ اسلام را دگرگون ساخت و جانشينان معصوم پيامبر(ص) همگى از آن به وجود آمدند، آنچنان برنامه‏اى اجرا نمود كه دشمنان را خشمگين و دوستان را سربلند؟ و دور افتادگان را وادار به تفكر نمود.
«ام سلمه» و «ام ايمن» كه دو زن با شخصيت در اسلام بودند و علاقه بسيارى به بانوى بزرگ فاطمه زهرا سلام اللّه عليها داشتند خدمت پيامبر(ص) آمدند و چنين گفتند:
«اى پيامبر گرامى خدا، راستى اگر خديجه زنده بود با تشكيل مراسم جشن عروسى فاطمه چشمانش روشن مى‏شود، چنين نيست؟
رسول خدا(ص) از شنيدن نام آن بانوى فداكار، اشك در چشمانش حلقه زد، و به ياد آن همه مهربانيها و ايثارگريهاى خديجه افتاد و گفت:
كجا مانند خديجه زنى پيدا مى‏شود؟ آن روز كه همه مردم مرا تكذيب كردند، او مرا تصديق نمود. و تمام ثروت و زندگى خود را براى نشر آئين خداوند در اختيار من گذارد.
او همان بانوئى بود كه خداوند به من دستور داد به او مژده دهم كه قصرى از زمرد در بهشت برين به او عنايت خواهد فرمود.
ام سلمه هنگامى كه اين سخن را شنيد و انقلاب و سوز درونى پيامبر(ص) را مشاهده كرد، عرض نمود،
اى رسول خدا! پدر و مادرم فدايت باد. شما هر قدر درباره خديجه بگوئى عين حقيقت است، ولى به هر حال او دعوت الهى را لبيك گفته و به جوار رحمت او شتافته است اميد است خداوند او را در بهترين جاى بهشت جاى دهد.
ولى مطلبى را كه به خاطر آن به محضر مباركت آمدم چيز ديگرى بود و آن اينكه برادر و پسر عمويت على دوست دارد اجازه دهيد همسرش فاطمه را به خانه خود ببرد، و از اين راه به زندگى خويش سر و سامانى بخشد.
پيامبر(ص) فرمود:
چرا على شخصاً اين پيشنهاد را با من در ميان نگذاشت؟
ام سلمه عرض كرد:
شرم و حيا مانع بود.
در اينجا پيامبر(ص) به‏ام ايمن فرمود:
على را خبر كن.
اميرمؤمنان على(ع)‏ آمد و در مقابل پيامبر(ص) نشست. اما سر خود را از شرم به زير افكنده بود.
پيامبر(ص) فرمود:
آيا ميل دارى همسرت را به خانه برى؟
اميرمؤمنان على‏(ص) در حالى كه سرش را به زير انداخته بود، عرض كرد:
آرى، پدرم و مادرم به قربانت باد.
جالب اينكه بر خلاف آنچه در ميان مردم تجمل پرست معمول است كه از ماهها قبل دست به كار اين برنامه‏ها مى‏شوند پيامبر(ص) با خوشحالى فرمود:
همين امشب يا فردا شب ترتيب كار را خواهم داد.
و همانجا دستور فراهم ساختن مقدمات جشن بسيار ساده‏اى كه مملو از روحانيت و معنويت بود صادر فرمود.
اين جشن ملكوتى و مراسم مربوط به آن، آنقدر بى تكلف و ساده برگزار شد كه شنيدنش امروز براى ما تعجب آور است.
اميرمؤمنان على(ع)‏ مى‏گويد:
مقدارى از پول همان زرهى را كه قبلا فروخته بودم پيامبر(ص) نزد ام سلمه به امانت گزارده بود، و به هنگام مراسم زفاف ده درهم از آن را از وى گرفت، و به من داد و فرمود: مقدارى روغن و خرما و كشك با اين پول خريدارى كن، من اين كار را انجام دادم سپس پيامبر(ص) شخصاً آستين را بالا زد و سفره تميزى طلبيد و آن‏ها را با دست خود مخلوط كرد و غذائى تهيه نمود و با همان غذا از مردم پذيرائى به عمل آورد.
امير مؤمنان(ع)‏ شخصاً مأمور شد به مسجد بيايد و اصحاب را دعوت كند، هنگامى كه به مسجد آمد خواست فقط برخى را دعوت كند حيا مانع شد، از اين رو صداى خود را بلند كرد و فرمود:
«اجيبوا الى وليمة فاطمة»
شما را به ميهمانى عروسى فاطمه دعوت مى‏كنم!
حضرت مى‏گويد:
مردم دسته دسته به راه افتادند و من از كثرت جمعيت و كمى غذا شرمنده شدم، همينكه پيامبر(ص) از ماجرا آگاه شد، به من فرمود: غصه مخور، من دعا مى‏كنم تا خداوند غذا را بركت دهد و چنين شد همگى از آن غذاى كم خوردند و سير شدند.
جالب اينكه در پايان مراسم، به هنگامى كه مردم به خانه‏هاى خود بازگشتند و خانه خلوت شد پيامبر(ص) فاطمه‏(ع) را در سمت چپ و امير مؤمنان على(ع) ‏ را در سمت راست خود نشانيد و از آبى كه با دهانش تبرك كرده بود كمى بر بدن زهرا سلام اللّه عليها و كمى بر بدن امير مؤمنان على(ع)‏ پاشيد و درباره آن‏ها دعا كرد و گفت:
«اللهم انهما منى و انا منهما، اللهم كما اذهبت عنى الرجس و طهرتنى تطهيراً فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً»:
«خداوند اينها از منند و من از آن‏ها هستم، بارالها همانطور كه هر گونه رجس و پليدى را از من دور كردى از آن‏ها نيز دور كن و آن‏ها را پاكيزه فرما».
سپس فرمود:
برخيزيد و به خانه خود رويد خداوند بر شما هر دو مبارك گرداند.
دنيا پرستان مادى و مؤمنان ضعيف الايمانى كه تحت تأثير زرق و برق مادى اين جهانند و آبرو و شخصيت و عظمت يك خانواده و مباركى و شكوه مراسم عروسى را در آن تشريفات و تجملات كمرشكن و طاقت فرسا مى‏دانند ببينند وعبرت بگيرند، ببينيد و از اين برنامه انسان ساز كه مايه خوشبختى همه پسران و دختران جوان است الهام بگيرند، و نمونه تعليمات اسلام را به صورت زنده و عملى در ماجراى «خواستگارى»، «مهريه»، «جهيزيه» و «مراسم جشن عروسى» فاطمه زهرا سلام اللّه عليها با چشم خود در صفحات تاريخ مشاهده كنند.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-02-2008   #19 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله mana_22 نمايش نوشته ها
جناب الماس
خوب بود به مطالبی اشاره می شد که نشان می داد چرا فاطمه به عنوان الگوی زنان بین شیعیان مطرح است؟اینکه مادر امامان شیعه بود؟اینکه مادر پدرش بود و همسری وفادار؟
یا اینکه سورهای به نام ایشان نازل شده و یا القابشان و اینکه خواستگارانشان چه کسانی بودند و حتی اینکه در قضیه فدک نقشی داشتند، به نظردلایل خوبی برای الگو بودن ایشان نمی تواند باشد.هست؟از کلمه شروع تاپیکتان انتظار می رفت که مطلب جدیدی گفته شود.شاید در ادامه امد و ما نیز از جهل خارج شدیم.
واقعا چرا فاطمه را الگوی زنان معرفی می کنید؟
دوست عزيز اگر كمي تامل كنيد حتما جوابتان را خواهيد گرفت
اما به شرطي كه مطالب را با تامل و بدور از هر گونه ذهنيت منفي بخوانيد
اگر جوابتون رو گرفتيد كه هيچ و گرنه پاسختان را مي دهم
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-02-2008   #20 (permalink)
Enthusiast
 
mana_22's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
ارسالها: 270
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 398
از ایشان 257 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله الماس نمايش نوشته ها
دوست عزيز اگر كمي تامل كنيد حتما جوابتان را خواهيد گرفت
اما به شرطي كه مطالب را با تامل و بدور از هر گونه ذهنيت منفي بخوانيد
اگر جوابتون رو گرفتيد كه هيچ و گرنه پاسختان را مي دهم

حق با شماست.شاید کمی در رسیدن به پاسخ عجله کردم.
مطالبتان را دنبال می کنم.
شاد باشید
mana_22 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي mana_22 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-06-2008   #21 (permalink)
Aficionado
 
saharjoon's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
محل سكونت: گرگان
ارسالها: 873
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 413
از ایشان 352 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

واقعا تاپیکه به جایی بودش خیلی ممنون از نوشته هاتون
__________________
جیر جیرک به خرس گفت:عاشقت شدم خرس گفت الان وقت خواب زمستونیه منه باشه وقتی 6ماه دیگراز خواب بیدار شدم با هم صحبت میکنیم (چه بی احساس) وقتی خرس از خواب بیدار شد جیرجیرک را ندید نمیدونست جیرجیرکا فقط 3روز عمر میکنن...
saharjoon آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي saharjoon به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-06-2008   #22 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

ولادت‏امام‏حسن(ع)

«ان يمسسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله‏» (قرآن كريم)

رمضان سال سوم هجرت مى‏رسد، ولادت فرزندش حسن (ع) خاطره شيرين پيروزيهاى جنگ بدر را كه در رمضان سال پيش رخ داد شيرين‏تر مى‏سازد.اما روزهائى چند پس از اين ولادت فرخنده،گرد اندوه شهر را مى‏پوشاند.مكه و مدينه بار ديگر مقابل هم ايستاده‏اند.قريش و ابو سفيان كه نمى‏توانسته‏اند شكست‏خود را در نبرد بدر تحمل كنند،با سپاهى گرداگرد مدينه را فرا گرفتند.اين بار بر خلاف سال گذشته مكه ضربه‏اى كارى به يثرب مى‏زند،چرا؟چون در جنگ بدر تمام توجه مسلمانان بخدا بود،ليكن در جنگ احد دسته‏اى از سپاهيان،خدا را فراموش كردند و بدنيا رو آوردند.گفته پيغمبر را كار نبستند،و در پى غنيمت رفتند و دشمن در كمينگاه به مسلمانان حمله برد،دسته‏اى هم كه با عبد الله بن ابى بودند،پيش از نبرد،ميدان كارزار را رها كرده بخانه‏هاى خود بازگشتند.عبد الله از روز آمدن پيغمبر به مدينه از او دل خوش نداشت.چرا؟ چون مردم شهر مى‏خواستند او را به رياست‏برگزينند.پس از آنكه بآرزوى خود نرسيد،پيوسته با پيغمبر به دو روئى رفتار مى‏كرد.در شوراى جنگى احد نيز نظر او كه گرفتن حالت دفاعى در داخل شهر بود پذيرفته نشد بهر حال دسته‏اى در اين جنگ بى‏خانمان و خانمان‏هايى بى سرپرست مى‏شوند.زنان بى‏شوهر،فرزندان بى‏پدر مى‏گردند.حمزه عموى پيغمبر (ص) سردار دلير مسلمانان و هفتاد و چهار تن نو مسلمان ديگر به شهادت مى‏رسند.اين رقم چندان درشت و چشمگير نيست.اما براى مدينه نو مسلمان و براى مسلمانانى كه ميان دو گروه متشكل يهود و منافقان زندگى مى‏كنند ضايعه‏اى به بار آورده است،چندان دلخراش كه خداى بزرگ ضمن آياتى آنان را تسليت مى‏دهد.
«ان يمسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله و تلك الايام نداولها بين الناس...و لقد كنتم تمنون الموت من قبل ان تلقوه فقد رايتموه و انتم تنظرون .» (آل عمران 140-143)
به زهرا خبر مى‏دهند پدرش در جنگ آسيب ديده است.سنگى به چهره او رسيده و چهره‏اش را خونين ساخته است.با دسته‏اى از زنان برمى‏خيزد.آب و خوردنى بر پشت‏خود بر مى‏دارند، به رزمگاه مى‏روند.زنان،مجروحان را آب مى‏دهند و زخم‏هاى آنها را مى‏بندند و فاطمه جراحت پدر را شست و شو مى‏دهند.
خون بند نمى‏آيد.پاره بوريائى را مى‏سوزاند و خاكستر آن را بر زخم مى‏نهد.تا جريان خون قطع شود. شهادت اين مسلمانان با ايمان و نيز شهادت حمزه بر پيغمبر و بر كسان او و بر دختر او و بر همه مسلمانان سخت گران افتاد.واقدى نوشته است پيغمبر در مصيبت‏حمزه گريان شد و زهرا هم گريست .چون پيغمبر (ص) از رزمگاه برگشت و به طائفه بنى عبد الاشهل گذشت،بانگ شيون آنان را شنيد و گفت:اما بر حمزه كسى نمى‏گريد معنى اين سخن اين بود كه جاى ناله و شيون نيست،گريه موجب شادى دشمن است و گرنه من هم بايد بر عمويم حمزه گريان باشم.مردم مدينه چنين دانستند كه پيغمبر از اينكه عمويش نوحه‏گر ندارد آزرده است.از اين رو به ماتم دارى حمزه برخاستند و چون پيغمبر شنيد كه آنان چنين مى‏كنند گفت:از آن سخن چنين قصدى نداشتم و آنان را سخت از نوحه‏گرى منع فرمود .
شهادت بيش از هفتاد تن سرباز پاكدل همه مسلمانان را آزرده ساخت،اما سرزنش دشمنان (يهوديان،منافقان) دردآورتر بود.يهوديان زبان درازى را آغاز كردند.و مسلمانان را سرزنش مى‏نمودند كه پيشواى شما اگر پيغمبر بود نبايد شكستى چنين بر او وارد شود.منافقان هم مى‏كوشيدند تا قبيله‏ها را از پيغمبر جدا كنند.رسول خدا با قرائت آيات قرآنى از يكسو و با دلجويى از بازماندگان شهيدان از سوى ديگر،اثر اين نفاق افكنى را مى‏زدود.گاهگاه به خوابگاه شهيدان مى‏رفت و براى آنان از خدا آمرزش مى‏خواست.دخترش نيز در اين دلجوئى پابپاى پدر رفتار مى‏كرد.
واقدى نويسد:فاطمه (ع) هر دو يا سه روز خود را به احد مى‏رساند و بر مزار شهيدان مى‏گريست و آنانرا دعا مى‏كرد .
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-06-2008   #23 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

ولادت امام حسين(ع)

«و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة‏»
و در عين تنگدستى، (ديگران) را بر خود برمى‏گزينند (الحشر:9) .


اندك اندك خاطره تلخ جنگ احد فراموش مى‏شود.خانه‏هاى درهم ريخته از نو سر و سامان مى‏گيرد و زنان بى‏سرپرست‏بخانه شوى مى‏روند.حمله‏هاى تعرضى بر فرصت جويان آغاز مى‏گردد.دسته‏هاى اعزامى بخارج مدينه،به پيروزى مى‏رسند.
در شعبان سال چهارم،ولادت حسين (ع) گرمى تازه‏اى بخانه على مى‏دهد و پس از اين دو فرزند زينب،ام كلثوم و محسن.
بلاذرى نوشته است نخست‏حسن را حرب ناميدند،اما پيغمبر فرمود نام او حسن است،سپس حسين و محسن را هر يك حرب نام گذاردند،ليكن پيغمبر فرمود مى‏خواهم بنام فرزندان هارون باشند .اما در روايات اهل بيت آمده است كه على و فاطمه نامگذارى فرزندان خود را بدانحضرت وا گذاشتند و او آنانرا بدين نامها:حسن و حسين و محسن ناميد.
بتدريج وضع مالى مسلمانان تنگدست هم سر و صورتى گرفت.قبيله‏هائى كه پس از شكست احد از پيغمبر جدا شده بودند،چون مقاومت مسلمانان و پيروزى‏هاى بعدى آنانرا ديدند،دو باره از مكه بريدند و رو به مدينه آوردند و يا لا اقل نسبت‏به مكه حالت‏بى طرفى گرفتند. غنيمت‏هاى جنگى مختصر گشايشى در كارها پديد آورد.اما خانه دختر پيغمبر همچنان تهى و بى‏پيرايه بود على و زهرا زهد،قناعت،ايثار و حتى گرسنگى را شعار خود كرده بودند.
ابن شهر آشوب مى‏نويسد:روزى على فاطمه را گفت‏خوردنى چيزى دارى؟
-نه بخدا سوگند دو روز است كه خود و فرزندانم حسن و حسين گرسنه‏ايم!
-چرا بمن نگفتى؟
-از خدا شرم كردم چيزى از تو بخواهم كه توانائى آماده كردن آنرا نداشته باشى.
على از خانه بيرون مى‏رود.دينارى وام مى‏گيرد.روزى گرم است.آفتاب سوزان همه جا را گرفته در آن هواى گرم مقداد پسر اسود را با حالتى آشفته مى‏بيند.
-مقداد چه شده است؟چرا در اين هواى گرم بيرون از خانه ايستاده‏اى؟
-مرا از پاسخ دادن معذور بدار!
-نمى‏شود بايد مرا خبر دهى!
-حال كه چنين است،بدان كه گرسنگى مرا از خانه بيرون كشانده است.ديگر نمى‏توانستم گريه فرزندانم را تحمل كنم.
-بخدا من نيز براى همين از خانه بيرون آمدم.اين دينار را وام گرفته‏ام.اما تو را بر خود مقدم مى‏شمارم.آن پول را به مقداد مى‏دهد . در اين مساوات دختر پيغمبر هم سهيم بود.بلكه گاه سهم بيشترى را بعهده مى‏گرفت.يك روز و دو روز و يا سه روز خود و فرزندان او گرسنه بسر مى‏بردند.فاطمه شوهر را آگاه نمى‏كرد،چون على مطلع مى‏شد مى‏پرسيد چرا بمن نگفتى بچه‏ها گرسنه هستند؟
-پدرم فرموده است،چيزى از على مخواه مگر آنكه او خود براى تو آماده كند.
در روايت ابن شهر آشوب است كه گفت:
از خدا حيا مى‏كنم چيزى از تو بخواهم كه بر فراهم آوردن آن توانائى نداشته باشى .
ابو نعيم اصفهانى كه از علماى سنت و جماعت است و در چهار صد و سى هجرى در گذشته و كتابى در وصف گزيدگان خدا بنام حلية الاولياء و طبقات الاصفياء در چند مجلد نوشته فصلى را به فاطمه (ع) اختصاص داده است.در ضمن اين فصل باسناد خود از عمران بن حصين چنين مى‏نويسد.روزى پيغمبر به من گفت:
-با من بديدن فاطمه نمى‏آئى؟
-چرا.و با هم بخانه فاطمه رفتيم.پيغمبر رخصت‏خواست و دخترش اجازت داد.
-با كسى كه همراه من است داخل شوم؟
-پدر بخدا جز عبائى ندارم.
-دخترم خودت را با آن عبا چنين و چنان بپوش (دستور پوشيدن داد) .
-سربند ندارم!پيغمبر چادر كهنه‏اى را كه بر دوش داشت پيش او افكند و گفت:
-با اين چادر سرت را بپوش. -با هم بدرون حجره رفتيم.
-دخترم چطورى؟
-درد مى‏كشم بعلاوه گرسنه هم هستم.
-راضى نيستى كه سيده زنان جهان باشى؟
-پدر مريم دختر عمران؟مگر او سيده زنان نيست؟
-او سيده زنان عصر خود بود،تو سيده همه زنانى و شوهرت در دنيا و آخرت بزرگ است.
اين عمران كه پيغمبر را تا خانه زهرا (ع) همراهى كرده و شاهد اين ماجرا بوده،از تيره خزاعه و از كسانى است كه پس از جنگ خيبر مسلمان شد از روايت وى نكته بسيار مهمى دانسته مى‏شود،و آن اينكه در اين ملاقات كه احتمالا پس از فتح مكه و يا اندكى پيش از آنست،و وضع اقتصادى مسلمانان تا حدى بهتر از پيش شده بود،باز خانواده پيغمبر در سختى بسر مى‏برده‏اند،تا آنجا كه دختر او براى پوشيدن خود جز عبائى ندارد و با پارچه‏اى كه پدرش بدو مى‏دهد سر خود را مى‏پوشاند.
ابو نعيم در آغاز فصلى كه براى ترجمه دختر پيغمبر (ص) گشوده است،زهرا (ع) را چنين مى‏شناساند:
«زشتى و آفت‏هاى اين جهانرا ديد و خود را از دنيا و آنچه در آنست‏بريد»
روزى سلمان بخانه دختر پيغمبر مى‏رود.فاطمه (ع) چادرى بر سر دارد كه از چند جا پينه خورده است.سلمان بتعجب در آن چادر مى‏نگرد و اندوهگين مى‏شود.چرا بايد چنين باشد؟ مگر او دختر پيشواى عرب و زن پسر عموى رهبر مسلمانان نيست؟سلمان حق دارد،نزد خود چنين بينديشد.او زندگانى اشراف زاده‏هاى ايران و شكوه و جلال چشمگير آنان را ديده است. چون فاطمه (ع) بديدن پدر مى‏رود مى‏گويد:
-پدر!سلمان از چادر وصله خورده من تعجب كرد.بخدا پنجسال است من در خانه على بسر مى‏برم تنها پوست گوسفندى داريم كه روزها شترمان را بر آن علف مى‏خورانيم و شب روى آن مى‏خوابيم .
او نه تنها در پوشاك و خوراك به حد اقل قناعت مى‏كرد و بر خود سخت مى‏گرفت كارهاى خانه را نيز بعهده ديگرى نمى‏گذاشت.از كشيدن آب تا روفتن خانه،دستاس كردن ذرت يا گندم،نگاهدارى كودك،همه را خود بعهده مى‏گرفت.گاه با يكدست دستاس مى‏كرد و با دست ديگرى طفلش را مى‏خواباند.
ابن سعد به سند خود از على (ع) روايت كند:روزى كه زهرا را بزنى گرفتم فرش ما پوست گوسفندى بود كه شب بر آن مى‏خوابيديم و روز شتر آبكش خود را بر آن علف مى‏خورانديم و جز اين شتر خدمتگزارى نداشتيم .
با اين همه خويشتن‏دارى و زهد روزى پيغمبر بخانه او مى‏رود گردنبندى را كه على از سهم خود (فى‏ء) خريده بود در گردن او مى‏بيند مى‏گويد:دخترم فريفته شدى كه مردم مى‏گويند دختر محمد هستى!و لباس جباران بپوشى.فاطمه گردن بند را فروخت و با بهاى آن بنده‏اى را آزاد كرد .
على به مردى از بنى سعد مى‏گويد:مى‏خواهى داستانى از خود و فاطمه را براى تو بگويم:
فاطمه محبوب‏ترين كس در ديده پدر خود بود.او در خانه من چندان با مشك آب كشيد،كه بند مشك در سينه وى جاى گذاشت.و چندان دستاس كرد كه كف دست او پينه بست.و چندان خانه را روفت كه جامه‏اش رنگ خاك گرفت و چندان...
روزى بدو گفتم چه مى‏شود كه از پدرت خادمى بخواهى تا اندكى در بر داشتن بار سنگين زندگى تو را يارى دهد؟زهرا نزد پدر رفت اما شرمش آمد از او چيزى بخواهد.پيغمبر (ص) دانست دخترش براى كارى نزد او آمده است.بامداد ديگر بخانه ما آمد.سلام كرد و ما خاموش مانديم عادت او چنين بود كه سه بار سلام مى‏گفت و اگر رخصت ورود نمى‏يافت‏برمى‏گشت.ما سلام او را پاسخ گفتيم و از وى خواستيم تا به خانه در آيد،بخانه آمد و نزد ما نشست و گفت:
-فاطمه!ديروز از پدرت چه مى‏خواستى؟من ترسيدم شايد وى آنچه را از او خواسته‏ام نگويد. گفتم داستان فاطمه اين است،و او از سختى كار خانه رنج مى‏برد،و اين رنج‏بر جسم او اثر گذاشته است.از او خواستم نزد تو آيد و خدمتكارى براى خود بخواهد.گفت آيا چيزى بشما نياموزم كه از خدمتگزار بهتر است؟
چون بجامه خواب رفتيد سى و سه بار خدا را تسبيح،و سى و سه بار حمد و سى و سه بار تكبير بگوييد .
فاطمه سر از جامه خواب بيرون كرد و سه بار گفت از خدا و رسول راضى گشتم .
ابن سعد در كتاب خود نوشته است پس از آنكه فاطمه از پدر درخواست‏خدمتكار كرد،در پاسخ گفت‏بخدا قسم در حاليكه اصحاب صفه در گرسنگى بسر مى‏برند من خدمتكارى بشما نخواهم داد صدوق در امالى نويسد:كه پيغمبر چون از سفرى باز مى‏گشت خست‏بديدار فاطمه مى‏رفت و مدتى دراز نزد او مى‏نشست.در يكى از سفرهاى پيغمبر،زهرا دستبندى از نقره و گردن بند و گوشواره‏اى براى خود فراهم آورده و پرده‏اى بدر خانه آويخته بود.پدرش به عادت هميشگى بخانه وى رفت و پس از توقفى كوتاه ناخرسندانه بيرون آمد و روى به مسجد نهاد.طولى نكشيد كه فرستاده فاطمه با دستبند و گوشواره‏ها و پرده نزد پيغمبر آمد و گفت:دخترت مى‏گويد اين زيورها را بفروش و در راه خدا صرف كن.پيغمبر گفت:پدرش فداى او باد آنچه بايد بكند كرد.دنيا براى محمد و آل محمد نيست .
پدرش چون چنين صفات عالى انسانى را در او ميديد و تربيت اسلامى را در كردار و رفتار و گفتار او مشاهده مى‏كرد خوشحال مى‏شد.او را مى‏ستود و درباره او دعاى خير مى‏گفت و براى اينكه منزلت و رتبت او را به مسلمانان نشان دهد مى‏گفت:«فاطمه پاره تن من است كسى كه او را بيآزارد مرا آزرده است‏» و گاه شدت محبت‏خود را بدو،با برخاستن و بوسه بر سر و دست او زدن نشان مى‏داد .چون از سفرى برمى‏گشت نخست دو ركعت نماز در مسجد مى‏خواند،و بديدن فاطمه مى‏رفت‏سپس از زنان خود ديدن مى‏كرد اما براى آنكه ديگران بدانند سرچشمه اين محبت تنها عطوفت پدرى نيست،و او فاطمه را بخاطر دارا بودن صفاتى كه از زنى والا مقام چون او انتظار مى‏رود دوست مى‏دارد،آنجا كه بايد،وى را به وظيفه سنگينى كه بر عهده دارد متوجه مى‏ساخت و پاداش او را به لطف پروردگار و رسيدن به نعمت‏هاى آن جهان حوالت مى‏فرمود. روزى بديدن او آمد چون دخترش را ديد با يكدست دستاس مى‏كند و با دست ديگر فرزندش را شير مى‏دهد گفت دخترم تلخى دنيا را بچش تا در آخرت شيرين كام باشى.زهرا در پاسخ مى‏گفت:
-خدا را بر نعمت‏هاى او سپاس مى‏گويم.و پدرش مى‏گويد خدا به من وعده داده است كه مرا چندان عطا بخشد كه خشنود شوم: پدرش انجام كارهاى درون خانه را بعهده او گذاشت و كارهاى بيرون از خانه را بعهده شوهرش.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-06-2008   #24 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

لالايى بيدارى



اشبه اباك يا حسن
و اخلع عن الحق الرسن
و اعبد الها ذاالمننن
و لا توال ذالاحن
آنچه در پيش رو داريد، تحليل و تفسير دو بيت از اشعار اديبانه‏اى است كه حضرت زهرا(س) آنگاه كه با فرزند ارشدش حضرت حسن مجتبى(ع) نجواى مادرانه داشت و به تربيت روحى و پرورش فكرى و اخلاقى او مى‏پرداخت; سروده است. اين دو بيت كه هر مصراع و بند بند آن حاوى چند نكته آموزنده و پيام سازنده در باب تربيت و پرورش كودكان و نونهالان است، با ترجمه‏اى گويا و تفسيرى نه چندان عميق و پردامنه، به خوانندگان عزيز تقديم مى‏گردد بدان اميد كه مورد توجه همه اولياء و مربيان - به ويژه پدران و مادران - كه در راه تربيت و پرورش كودكان و نونهالان انقلاب اسلامى ايران گام برمى‏دارند، قرار گرفته و از آن بهره جويند.
در آغاز نظر خوانندگان گرامى را به دو نكته شايان توجه جلب مى‏كنيم:
1- بى‏ترديد نخستين آموزه‏هايى كه اوليا و پدران و مادران به كودكان خود مى‏آموزند، در شكل‏گيرى شخصيت و ساختار فكرى و فرهنگى آنان نقش تعيين‏كننده دارد; از اين‏رو آنان بايد با دقت و وسواسى بسيار به محتواى آموزه‏ها توجه كنند و در اين مساله حضرت زهرا(س) درسى بزرگ، به تمامى اوليا و مربيان كودكان آموخت ونيز تعليم داد كه ذهن خالى فرزندان را با چه آموزه‏ها و دانستنيهايى مى‏توان پر كرد.
2- شعر دو گونه است:
1- شعرهايى كه داراى مضامين بلند و محتواى آموزنده و نيز هدفمند و حكيمانه است.
2- اشعارى كه تنها از نظر ادبى شايان توجه است و از محتوا و مضامين مفيد و سازنده تهى است و بيشتر براى سرگرمى و گذران وقت، سروده مى‏شود. اما اشعارى كه حضرت زهرا(س) آنها را سروده است، از نوع نخست است و بدين ترتيب آن حضرت به همه ما آموخت كه براى كودكان خود چه شعرى بايد سرود و چه ترانه‏اى گفت.
1- اشبه اباك يا حسن


حسن جان مانند پدرت على(ع) باش
در اين مصرع حضرت زهرا(س) به اساسى‏ترين و اولويت‏دارترين نكته در باب تربيت و پرورش كودكان پرداخته است زيرا از سويى تربيت و پرورش، بدون داشتن الگو و سرمشق ميسر نيست و از ديگر سوى كودكان و نونهالان هم به طور طبيعى به دنبال يافتن الگو و سرمشق مناسب و شايسته براى خويشند. حضرت زهرا(س) در آغاز سخن تربيتى خود با فرزندش به همين نكته مهم تربيتى و پرورشى و نيز به نياز طبيعى كودكان پرداخته و همسر عزيزش حضرت على(ع) را كه بهترين و كاملترين الگو و سرمشق زندگى براى بشريت است، به فرزندش حضرت مجتبى(ع) شناسانده و چنين فرمودند: فرزندم مانند پدرت على(ع) باش و از او الگو و سرمشق فرا گير. چرا كه على(ع) مظهر همه كمالات و فضايل انسانى و مصداق كامل ارزشها و اوصاف آدمى است. عدالت‏خواهى، حق‏طلبى، آزادى‏خواهى، جهاد عليه زر، زور و تزوير، تنها بخشى از بعد اجتماعى شخصيت على(ع) را مى‏نماياند و شجاعت، ايثار، علم، عرفان، تقوا، عقل و دورانديشى، بخش ديگرى از ابعاد وجودى آن حضرت را تشكيل مى‏دهد.
اكنون بر يكايك شيعيان و پيروان آن بانوى نمونه فرض است كه چونان على(ع) و فرزندان و تربيت‏شدگان مكتب او را الگو براى تربيت فرزندان خود قرار مى‏دهند و همينان را به عزيزان خويش بشناسانند و در اين مساله به شرق و غرب عالم ننگرند چرا كه اميرالمؤمنين على(ع) - به تعبير نويسنده روشنفكر عرب - شخصيت‏بى‏همتايى است كه شرق و غرب جهان مانند او را نديده و نخواهد ديد.
2- و اخلع عن الحق الرسن


و ريسمان را از گردن حق بردار
در اين مصرع حضرت زهرا(س) به مهمترين مسؤوليت اجتماعى انسان اشاره كرده و يادآور مى‏شود: اى فرزندم تو بايد ريسمانى را كه حق‏ستيزان بر گردن حق نهاده‏اند بردارى و حق را از خفه شدن و جان سپردن برهانى و به آن حيات ببخشى; مطلب شايان توجه در اين كلام اين است كه حضرت زهرا(س) اصل حق‏مدارى و حق‏پذيرى را به فرزندش توصيه نمى‏كند زيرا اين دو از اصل مسلم و انكارناپذير دين اسلام است‏بلكه عزيزش را به حق‏طلبى و احياى حقوق ديگران فرا خوانده به مبارزه با حق‏ستيزان تشويق كرده است.
3- و اعبد الها ذا المنن


و خداى صاحب نعمت و احسان‏كننده را پرستش كن
آنچه حضرت زهرا(س) در اين مصرع بدان اشاره فرمودند; اساسى‏ترين‏اصل دينى يعنى توحيد و خدامحورى است زيرا عبادت به معناى پذيرش بندگى خدا و حركت هدفمند به سوى حقيقت مطلق است و قرآن كريم آن را هدف و فلسفه آفرينش انسان معرفى كرده و فرموده است: «و ما خلقت الجن ولانس‏الا ليعبدون.» و جن و آدميان را نيافريديم مگر تا مرا [به يگانگى] بپرستند.
آنگاه آن حضرت يكى از اوصاف خدا را يادآور شده و فرمودند: عبادت كن خدايى را كه صاحب نعمت و احسان‏كننده است. بنابراين توحيد و خدامحورى در تمامى عرصه‏هاى زندگى و همچنين توجه به نعمتهاى الهى و شكرگزارى در برابر آنها، از نكات مهم تربيتى و پرورشى است كه بانوى نمونه اسلام به وقت ايفاى نقش مادرى به آنها عنايت كرده و در تربيت فرزندش به كار برده است.
4- و لا توال ذالاحن


و با افراد بدخواه و كينه‏توز دوستى مكن
در مصرع فوق، حضرت زهرا(س) به نكته مهم ديگرى در تربيت و پرورش پرداخته است كه همه كودكان و نوجوانان شديدا به شناخت آن نيازمندند و آن عبارت از معيار و ملاك گزينش رفيق و دوست است. ترديدى نيست كه داشتن دوست و رفيق، از نيازهاى اوليه و حياتى هر كودك و نوجوانى است و اين نياز هم در علوم تربيتى به اثبات رسيده است ولى مشكل اينجاست كه هم خود كودكان و هم مربيان و والدين آنان، معيار و ملاك گزينش دوست و رفيق را به درستى نمى‏شناسند و بايد حل اين مشكل را در همين مصرع و گفتار بانوى جهان جستجو كرد كه فرمود: فرزندم با افراد بدخو و كينه‏توز دوستى مكن. اين سخن حاكى است كه بدخواهى و كينه‏توزى، از اوصاف بسيار زشت و از امراض واگير و سرايت‏كننده روحى است و بايد كودكان و نونهالان را از ابتلاى به آن برحذر داشت.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-07-2008   #25 (permalink)
خداحافظ همین حالا...
 
سایه's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2006
محل سكونت: نا کجا ابادی به نام زمین
ارسالها: 3,493
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,201
از ایشان 3,325 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

ممنون اقای الماس لذت بردم
__________________
سایه آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي سایه به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-09-2008   #26 (permalink)
Addict
 
yazahra02's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
محل سكونت: ایساتیس
ارسالها: 6,696
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 27,704
از ایشان 3,265 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

دستت درد نكنه الماس جون.واقعا زحمت كشيدي.خيلي معرفت داري عزيز.
yazahra02 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي yazahra02 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-11-2008   #27 (permalink)
Connoisseur
 
ashkan.ahady's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: مشهد
ارسالها: 1,542
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,745
از ایشان 623 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار در و دیوار ندارد
__________________
شاخه مشهد(آگاس)
ashkan.ahady آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي ashkan.ahady به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-12-2008   #28 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

ممنون از لطف همه دوستان
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 04-12-2008   #29 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

آيا بين زن و شوهر كدورتى روى داده

«فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا» بقره:10.

در روايت‏هاى شيعى و سنى به چند حديث‏برمى‏خوريم.اين حديث‏ها نشان مى‏دهد كه گاهى ميان فاطمه و شوهرش كدورتى پديد مى‏گشته است،تا آنجا كه براى داورى نزد پيغمبر مى‏رفته‏اند.
ابن سعد نوشته است روزى على (ع) به فاطمه تندى كرد زهرا گفت‏بخدا شكايت تو را به پيغمبر خواهم كرد.سپس براه افتاد و على (ع) نيز بدنبال او بخانه پيغمبر رفت و جائى ايستاد كه آواز زهرا (ع) را مى‏شنيد.زهرا از خشونت و سختگيرى على بر خود،به پدر شكايت كرد. پيغمبر در پاسخ او گفت:
«دختركم!زن نبايد انتظار داشته باشد،كارى را كه شوهرش مى‏خواهد انجام ندهد،و با نافرمانى او،شوهر خاموش بماند».
على (ع) گويد:من به زهرا گفتم بخدا پس از اين چيزى كه ترا ناخوش آيد نخواهم كرد .ابن حجر نوشته است:
ميان على (ع) و فاطمه (ع) گفتگوئى شد.پيغمبر براى اصلاح بخانه ايشان رفت و برون آمد بدو گفتند با چهره‏اى گرفته بخانه آنان رفتى و با چهره‏اى شادمان بيرون آمدى؟فرمود ميان دو كس را كه دوسترين مردمان نزد من بودند آشتى دادم .
در مقابل اين دسته روايت‏ها،على بن عيسى اربلى از گفته على عليه السلام چنين نويسد:
پيغمبر شب عروسى زهرا بمن گفت‏با همسرت به لطف و مدارا رفتار كن!كه او پاره تن من است.
هر كه او را بيازارد مرا آزرده است.سپس فرمود شما را بخدا مى‏سپارم.بخدا سوگند تا فاطمه زنده بود او را بخشم نياوردم.او نيز كارى نكرد كه مرا به خشم آرد.هر گاه باو مى‏نگريستم غم و اندوه من بر طرف مى‏شد .
هر چند بسيار طبيعى است كه بين صميمى‏ترين دوستان گاهگاه كدورتى پيش آيد،اما از نظر اعتقادات شيعى على عليه السلام و فاطمه (ع) داراى مقام عصمت‏اند،و نسبت اختلاف بين آنان،آنهم تا بدان درجه كه كار بداورى پيغمبر بكشد با چنان مقام سازگار نخواهد بود.
براى همين است كه مجلسى از گفته صدوق نويسد:
كه اين خبر نزد من درست نيست،چه روش آنان با يكديگر چنان نبوده است كه ميان ايشان رنجشى رخ دهد تا نياز به ميانجى افتد .
و از جمله روى دادهائى كه نوشته‏اند فاطمه (ع) را از على رنجاند،داستان خواستگارى على از جويريه دختر ابو جهل است.اين رويداد از گفته مسور بن مخرمه چنين آمده: على (ع) از دختر ابو جهل خواستگارى كرد.فاطمه (ع) شنيد و نزد پيغمبر (ص) رفت و گفت كسان تو مى‏پندارند تو جانب دختران خود را رعايت نمى‏كنى على از دختر ابو جهل خواستگارى كرده است!
رسول الله برخاست،و به مسجد آمد و چون از تشهد فارغ شد،شنيدم كه مى‏گفت:دختر خود را به ابو العاص بن ربيع دادم و با من براستى رفتار كرد.فاطمه پاره تن من است آنچه او را ناخوش آيد دوست نمى‏دارم.بخدا سوگند دختر رسول خدا با دختر دشمن خدا نزديك كس جمع نخواهد شد و على ترك خواستگارى كرد .اين روايت كه جز مسلم و بخارى يك دو تن ديگر آنرا در كتاب خود آورده‏اند بى‏گمان دروغ است.چه گذشته از ضعف سند الفاظ حديث مضمون آنرا تكذيب مى‏كند.
نخست آنكه مى‏گويد پيغمبر گفت ابو العاص بن ربيع بمن راست گفت.مفهوم مخالف جمله اينست كه على (العياذ بالله) بمن دروغ گفته،در صورتيكه قبلا هيچگونه گفتگوئى با على بميان نيامده و على (ع) در ضمن عقد فاطمه (ع) تعهدى به پيغمبر نسپرده بود تا خلاف آن پديد شود.
دوم اينكه مى‏گويد:دختر رسول خدا با دختر دشمن او نزد يك كس جمع نخواهد شد.ظاهر عبارت اينست كه هنگام گله رسول خدا،ابو جهل زنده بوده است.در صورتيكه ابو جهل در رمضان سال دوم هجرى در جنگ بدر كشته شد و تولد مسور چنانكه خواهيم نوشت در ذو الحجه سال دوم است.
و اگر بگوئيم اين حادثه پس از كشته شدن ابو جهل و در سال‏هاى پس از جنگ بدر بوده است،عبارت‏«دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا نزد يك كس جمع نخواهد شد»معنى نخواهد داشت.چه شرك ابو جهل كه سالها پيش به كيفر خود رسيده از نظر فقه اسلام تاثيرى در سرنوشت دختر او ندارد.سوم حادثه‏اى چنين مهم كه پيغمبر شكوه از آن را در مسجد و در جمع اصحاب خود بيان مى‏دارد بايد از طريق‏هاى متعدد نقل شود و به حد تواتر و يا لا اقل شيوع رسد،نه آنكه راوى آن تنها مسور بن مخرمه باشد.
چهارم مسور بن مخرمه دو سال پس از هجرت پيغمبر بمدينه،در مكه متولد شد.پس از ذو الحجه سال هشتم با پدر خود به مدينه آمد و هنگام رحلت رسول اكرم هشت‏ساله بود.در ربيع الاول سال شصت و چهارم هجرى در محاصره مكه از جانب حصين بن نمير،بر اثر سنگى كه از منجنيق بدو رسيد در گذشت ابن حجر نيز ولادت او را دو سال پس از هجرت نوشته است و گويد جمله بر اين سخن متفقند.سپس در باره حديث او كه گويد«از پيغمبر شنيدم حاليكه محتلم بودم‏»نويسد كه بعقيده بعضى اين صيغه از ماده حلم بكسر حاء است‏يعنى عاقل بودم و حديث را ضبط مى‏كردم .و منافاتى با كودك بودن او ندارد.
و نيز داستانى را كه در باره برداشتن سنگ و افتادن شلوار وى از او آورده‏اند،نشان مى‏دهد كه وى در زندگانى پيغمبر كودكى بوده و طاقت‏برداشتن سنگ را نداشته است.بنابر اين نقل وى در مورد روايت‏خواستگارى على (ع) از دختر ابو جهل خالى از اعتبار است.
آنچه بر اين جمله بايد افزود اين است كه علماى پيشين هنگام بررسى اخبار بيشتر به نقل روايت و كمتر به نقد آن از نظر درايت پرداخته‏اند.و اگر به نقد حديث پرداخته‏اند از نجهت‏بوده است كه بدانند گذشتگان،اين راويان را براستگوئى و درست كردارى ستوده‏اند يا نه.اگر راستگو شناخته باشند آنچه را روايت كرده‏اند پذيرفته‏اند.اما يك نكته را نبايد نادانسته گذاشت و آن اينكه كسى يا كسانى كه حديث‏هائى بر مى‏سازند و ميان مردمان شايع مى‏كنند. همه جانب‏ها را رعايت مى‏كنند.تا چنان باشد كه بتوان پذيرفت.اينجاست كه جز از توجه به علم الحديث‏بايد،قرينه‏هاى خارجى را نيز از نظر دور نداشت.اين داستان حديث‏سازى از ربع دوم قرن اول هجرى آغاز شد،و تا نزديك دو قرن ادامه داشت.
در طول هفتاد سال حكومت اموى و در فاصله بيش از صد سال از حكومت عباسى (يعنى تا دوره ثبت و ضبط اسناد در كتابها) دشمنان على (ع) تا آنجا كه توانستند در نكوهش او، حديث‏ساختند.طبيعى است كه حديث‏هائى هم جعل كنند تا نشان دهد مردم نه تنها در بيرون خانه از على ناخشنود بودند،نزديكترين كسان وى درون خانه هم از او رضايت نداشت. هر چند بر فرض درست‏بودن اين حديث‏ها منقصتى،در آن نمى‏بينيم.آنها هم انسان‏اند و هر انسان در حالتهاى مختلف بسر مى‏برد.
اين حديث‏هاى ساختگى چنانكه نوشتيم در كتاب محدثان ساده‏دل نوشته مى‏شود و از آن كتابها به كتابهاى كسانى منتقل مى‏شود كه به گمان خود مى‏خواهند تاريخ اسلام را از ديدگاه علمى بنويسند بنابر اين طبيعى است كه در كتاب‏«اميل دورمنگام‏»بخوانيم:على پس از مشاجره با فاطمه پناه به مسجد مى‏برد و در آنجا مى‏خوابيد.پسر عمويش به سر وقت او مى‏رفت.او را اندرز مى‏گفت و با زنش آشتى مى‏داد .
بهر حال اينها سندهائى است كه دستاويز اينگونه تاريخ نويسان شده است و چنانكه نوشتيم پايه‏اى استوار ندارد.هر چند بر فرض درست‏بودن بعض اين روايت‏ها باز هم نقار زود گذر زن و شوهر طبيعى آدمى است و گردى بر دامن مكارم اخلاق آن بزرگواران نمى‏افشاند.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 04-12-2008   #30 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

عبادت دختر پيغمبر

«و الذين يبيتون لربهم سجدا و قياما»
و آنانكه براى پروردگارشان،در سجده و بر پا،شب زنده‏دارى مى‏كنند. (الفرقان:64) .


دختر پيغمبر همچنانكه در زندگى زناشوئى نمونه بود،در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود.هر چند كه زندگانى زناشوئى چون بر اساس پرهيزگارى و سازش باشد خود طاعت‏خداست. مقصودم از طاعت پروردگار،نماز بردن و روى بدرگاه خدا آوردنست.هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مى‏يافت‏به عبادت مى‏پرداخت،به نماز،تضرع،و دعا بدرگاه خدا،دعا براى ديگران نه براى خود.
امام صادق از پدران خويش از حسن بن على روايت كند:
مادرم شبهاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مى‏ايستاد و چون دست‏بدعا برمى‏داشت مردان و زنان با ايمان را دعا مى‏كرد،اما درباره خود چيزى نمى‏گفت.روزى بدو گفتم:
-مادر!چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمى‏كنى؟گفت:
-فرزندم همسايه مقدم است . تسبيح‏هائى كه بنام تسبيحات فاطمه (ع) شهرت يافته و در كتاب‏هاى معتبر شيعه و سنى و ديگر اسناد روايت‏شده نزد همه معروف است.و آنانكه خود را ملزم به سنت مى‏دانند،اين تسبيح‏ها را پس از هر نماز مى‏خوانند:«سى و چهار بار الله اكبر، سى و سه بار سبحان الله و سى و سه بار الحمد لله‏» .
نيز سيد بن طاوس در اقبال دعاهائى از او روايت كرده است كه پس از نمازهاى ظهر،عصر، مغرب،عشا و نماز بامداد بطور مرتب مى‏خوانده است.همچنين دعاهاى ديگرى نيز از او نقل شده است كه در مورد پاره‏اى گرفتارى‏ها خوانده مى‏شود.كسانى كه خود را موظف به خواندن ادعيه و اداى مستحبات مى‏دانند،بدين دعاها آشنائى دارند.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 07:04 AM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.


Powered by: vBulletin - © Jelsoft Enterprises Ltd
Copyright ©2005 - 2010, HamMihan
تمام حقوق محفوظ می باشد , پایگاه اینترنتی هم میهن
هم میهن - اخبار ایران و جهان  - کتابخانه -میهن نیوز - هواشناسی - تفریح و سرگرمیفیلم و سینما - حوادث - بیوگرافی شخصیت ها -  بازی آنلاینایرانگردی - فال حافظ - پزشکی و سلامتی - ورزش - تصاویر ماهوراه ای - دیدنی هاگالری تصاویر - تکنولوژی  -  ابزارهای موبایلجملات پندآموز - دیکشنری انگلیسی به فارسی - جستجوگر فارسی - درگاه تجاری لوکوپوک