|
|
#31 (permalink) |
|
نگین سرخ عشق
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
|
فدك در اختيار پيغمبر
«و آت ذا القربى حقه » .حق خويشاوند را بدو ده. (الروم:38) . جنگ احزاب آخرين تلاش مكه برابر مدينه و برابر دين خدا و حكومت اسلام بود.ابو سفيان با كوشش فراوان توانست قبيلههاى پراكنده و حتى يهوديان را با خود همراه سازد.ده هزار تن سپاهى گرد مدينه را فرا گرفت.شمار مسلمانان برابر نيروى دشمن اندك بوده است،اما آنجا كه قدرت ايمان بكار رود،لشكر شيطان خواهد گريخت.مهاجمان بدون آنكه اندك توفيقى يابند به سوى مكه عقبنشينى كردند. تقريبا براى قريش مسلم شد كه نيروى اسلام نابود شدنى نيست،اما ابو سفيان و يك دو تن بازرگان ديگر كه خويش را در آستانه ورشكستگى مىديدند بخود وعده مىدادند كه اين شكست را سال ديگر جبران كنند. پس از آنكه مهاجمان مدينه را رها كردند پيغمبر به سر وقت عهدشكنان رفت-يهوديان بنى قريظه-آنان هم كيفر پيمان شكنى با مسلمانان و همكارى با قريش را ديدند .سال بعد پيغمبر (ص) با هزار و پانصد تن از مسلمانان عازم مكه گشت.قريش در سرزمينهاى نزديك به حرم سر راه را بر وى گرفتند و او را از رفتن به مكه باز داشتند.گفتگو در گرفت و سرانجام معاهدهاى بين دو طرف بسته شد.كه پيغمبر (ص) اين سال بمكه نرود،ليكن سال ديگر شهر مكه را سه روز در اختيار او و پيروان او قرار دهند تا خانه را زيارت كند.تنى چند از ياران پيغمبر كه تنها ظاهر كار را مىديدند،آزرده شدند و بر آشفتند،چون اهميت اين عهدنامه كه قرآن كريم آنرا فتح آشكارا خوانده است در آنروزها از نظر آنان پوشيده بود.اما سياستمداران قريش دانستند كه از اين پس مدينه سيادت عرب را بدستخواهد گرفت.و قريش باسلام و پيمبر آن زيانى نتوانند رساند،بدين جهت عمرو بن عاص و خالد بن وليد پيش از فتح مكه خود را به مدينه رساندند و مسلمان شدند.چون مشركان مكه در موضعى كه حديبيه نام داشت،سر راه را بر پيغمبر گرفتند و پيمان آشتى در آنجا بسته شد،اين آشتى بنام صلح حديبيه معروفست. يكسال پس از پيمان صلح حديبيه،پيغمبر با گروهى از مسلمانان براى زيارت خانه كعبه رفتند در اين سفر مردم اين شهر،حشمت پيغمبر و حرمت او را در ديده مسلمانان از نزديك ديدند. پس از اين پيمان بود كه سران قبيلهها دانستند قريش ديگر داراى چنان قدرت افسانهاى نيست.بخصوص كه شنيدند آخرين پايگاه مقاومتيهوديان (خيبر) هم پس از محاصره چند روزه تسليم شدهاند و زمينهاى آنان طبق قانون اسلام ميان جنگ جويان تقسيم گرديده است.سال هفتم در تاريخ نظامى اسلام سالى سرنوشتساز است.اثر پيروزى مسلمانان در نبرد خيبر بديده آنان كه مسلمان نبودند از خود پيروزى مهمتر مىنمود. در نزديكى خيبر دهكدهاى آبادان بود كه«فدك»نام داشت.مردم اين دهكده همينكه پايان كار قلعههاى خيبر را ديدند،با پيغمبر آشتى كردند كه نيمى از اين دهكده از آن او باشد،و آنان در مزرعههاى خود باقى بمانند.مصالحه بدين صورت انجام گرفت و چون سربازان مسلمان در فتح اين دهكده شركت نداشتند بحكم قرآن فدك خالصه پيغمبر گرديد.رسول خدا (ص) در آمد اين زمين را به مستمندان بنى هاشم مىداد سپس آنرا به دختر خود فاطمه (ع) بخشيد. گروهى از محدثان و مفسران ذيل آيه «و آت ذا القربى حقه » نوشتهاند چون اين آيه نازل شده پيغمبر فدك را به فاطمه بخشيد بموجب پيمان آشتى كه ميان پيغمبر و قريش در حديبيه نوشته شد،هر يك از قبيلهها آزاد بودند با مدينه باشند يا با مكه.و طبعا هر دو طرف قرارداد و متعهد بودند از هم پيمانهاى خود حمايت كنند.قبيله بكر خود را به قريش و خزاعه خود را به پيغمبر ملحق ساخت.پس از جنگ موته پيغمبر ماه جمادى الاولى و رجب را در مدينه ماند.در اين هنگام خبر رسيد كه تيرهاى از بنى بكر بر خزاعه حمله برده است،و قريش هم پيمانان خود را يارى كردهاند.اين پيش آمد عملا قرار داد حديبيه را نقض مىكرد.ابو سفيان دانست قريش با يارى بنو بكر اشتباه بزرگى را مرتكب شده است،بدين رو خود را به مدينه رساند،شايد بتواند پيمان را براى مدتى درازتر تجديد كند.چون به مدينه آمد نخستبه خانه دختر خود ام حبيبه زن پيغمبر رفت و چون خواستبر روى فرش او بنشيند ام حبيبه فرش را بر چيد.ابو سفيان گفت: -براى چه چنين كارى كردى؟ -تو كافر ناپاكى و نبايد روى فرش پيغمبر بنشينى؟ -دخترم در نبودن من بد خو شدهاى! سپس نزد ابو بكر و عمر،رفت تا آنان ميانجى وى شوند،ليكن از ايشان نيز پاسخ رد شنيد. سرانجام به خانه على (ع) رفت.فاطمه (ع) در خانه حضور داشت و حسن (ع) كودكى بود كه پيش او مىخراميد.نخست از على خواست تا نزد پيغمبر رود و درباره او سخن گويد.على گفت پيغمبر تصميمى را گرفته است و من نمىتوانم بخلاف اراده او با وى سخنى بگويم. ابو سفيان رو به فاطمه كرد و گفت: -دختر محمد!مىتوانى باين پسرت بگوئى كه ميان مردم ميانجى شود و تا پايان روزگار سيد عرب گردد.؟ -زهرا پاسخ داد: -بخدا پسر من بدان حد نرسيده است كه در چنين كارها،آنهم بر خلاف رضاى پيغمبر مداخله كند . معنى اين سخن اين بود كه پدرم آنچه مىكند و مىگويد حكم خداست،نه بخواهش نفس و اراده خويش و آنجا كه حكم خدا در ميان آيد،عاطفه پدر و فرزندى نبايد دخالتى داشته باشد. ابو سفيان مايوس بمكه بازگشت. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#32 (permalink) |
|
نگین سرخ عشق
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
|
«و قل جاء الحق و زهق الباطل» الاسراء: (8) يكسال از فتح خيبر گذشت.وقت آن رسيد كه قريش و مكه حشمت اسلام را به بينند.قريش مردانى كار ديده و با بصيرت بودند.اگر بىمقاومت تسليم مىشدند و مسلمانى را مىپذيرفتند براى آينده اسلام مايه و عدتى بودند.پيغمبر در ماه رمضان سال هشتم هجرت با سپاهى كه شمار آنرا ده هزار تن نوشتهاند روانه مكه گرديد،اما براى آنكه جاسوسان به قريش خبر ندهند،مقصد خود را پوشيده داشت.در مر الظهران،عباس عموى پيغمبر دانست كه اين سپاه به سر وقت مكه مىرود.پيش خود پنداشت پيغمبر (ص) كه آنهمه از قريش آزار ديد، اكنون در پى انتقام است و با در آمدن چنين سپاه انبوه به مكه،اين شهر زير و زبر خواهد شد. شب هنگام برون خيمه خود در جستجوى كسى بر آمد كه حال مردم شهر را از او بپرسند.ابو سفيان را كه براى خبرجوئى بيرون آمده بود مىبيند و حقيقتحال را بدو مىگويد.او را در پناه خود مىگيرد و نزد پيغمبر مىبرد.فرداى آن روز لشكر اسلام وارد مكه مىشود.مسجد الحرام و خانه ابو سفيان پناه جا اعلام مىشود.مكه سر سخت پس از بيستسال جنگ افروزى و كينه توزى تسليم مىگردد. سران قوم از بيم بر خود لرزانند كه كيفر آنهمه آزار و كشتار مسلمانان را چگونه خواهند ديد، ليكن از پيغمبر رحمت جز مرحمت چه انتظارى مىتوان داشت؟ برويد!همهتان را آزاد كردم. از آن روز آن خودخواهان خودبين طلقاء (آزاد شدگان) لقب گرفتند.قريش خوار شد،قدرت مالى و نيروى نظامى مكه كه سالها ديده قبيلهها را خيره كرده بود در هم شكست.از آن همه هيبت و شكوه جز افسانه و افسونى بر جاى نماند. پس از اين فتح بود كه مهتر هر قبيله كوشيد زودتر خود را به مدينه رساند و فرمانبردارى خويش را به محمد (ص) اعلام دارد. در تاريخ اسلام سال نهم هجرى را«سنة الوفود» ناميدهاند،يعنى سالى كه نمايندگان قبيلهها براى پذيرفتن اسلام نزد پيغمبر آمدند.در اين مدت آن مقدار احكام جزائى،سياسى و اجتماعى و اقتصادى كه مردم بدان نيازمند بودند،تشريح شده بود.حال بايد يكبار ديگر قريش قدرت نيروى مسلمانان را به بيند،نيز بايد فريضه حجبه مردم آموخته شود.و آخرين امتيازهائى كه قريش پيش از اسلام بخود داده است از ميان برود و مهمتر آنكه تكليف آينده اسلام روشن گردد. |
|
|
|
|
|
#33 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: مشهد
ارسالها: 1,542
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,745
از ایشان 623 بار سپاسگزاري شده است
|
الماس جان خیلی زحمت کشیدی دستت درد نکنه
دعا می کنم حضرت زهرا (س)خودشون اجرتون رو بدن. آمین
__________________
شاخه مشهد(آگاس)
|
|
|
|
|
|
#34 (permalink) |
|
نگین سرخ عشق
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
|
حجة الوداع
«بلغ ما انزل اليك من ربك» آنچه از پروردگارت بتو فرو فرستاده شد بمردم برسان (المائده:67) . سال دهم هجرت فرا مىرسد.پيغمبر (ص) با انبوهى از مسلمانان كه شمار آنان را بين نود تا يكصد و بيست هزار نوشتهاند روانه مكه شد.در اين زيارت آداب حج را به مردم آموخت.آنچه را بت پرستان از طواف و قربانى و ديگر كارها انجام مىدادند نسخ فرمود.امتيازهائى را كه قريش در اين عبادت خاص خود ساخته بود برداشت.به مسلمانان تعليم داد در خانه خدا تنها بايد خدا را عبادت كنند و همه مردم برابر خدا يكسانند و كسى بر ديگرى برترى ندارد.ضمن خطبه معروف خود به مردم چنين گفت:مردم!جز خدا را مپرستيد!همگى فرزندان آدميد و آدم از خاك است.پس هيچيك بر ديگرى مزيتى ندارد قريش و جز قريش،مردم!خون و مال شما براى هميشه بر يكديگر حرامست تا روزى كه خداى خود را ملاقات كنيد. هنگام بازگشت در منزل حجفه آنجا كه كاروانها از هم جدا مىشود،آخرين ماموريتخود را انجام داد: -مردم!من دو چيز را ميان شما مىگذارم.اگر اين دو را از دست ندهيد،هيچگاه گمراه نخواهيد شد.اين دو چيز كتاب خدا و اهل بيت من است.مردم!من بر هر كس ولايت دارم على مولاى اوست.اين داستان را بيش از صد تن از صحابه پيغمبر و صدها ديگر از تابعين و محدثان و علماى بزرگ مذاهب مختلف اسلامى در روايات و در كتابهاى خود آوردهاند. اسناد آن به تفصيل در مجلد اول الغدير و جزء نخست از منهج دوم عبقات الانوار،نوشته مير حامد حسين،و ديگر كتابها موجود است.نيز در سلسله اين كتابها در جاى خود،از آن سخن خواهد رفت. پيغمبر از سفر باز مىگردد.ديرى نمىگذرد كه خبرى ناگوار بدخترش مىدهد: -دخترم!جبرئيل هر سال يكبار قرآن را بر من مىخواند و امسال آنرا دو بار بر من خواند. -پدر!معنى اين چيست؟ -پندارم امسال آخرين سال زندگانى من است. زهرا تكانى سخت مىخورد،افسرده مىشود،اشك در چشمانش حلقه مىبندد و پدرش گفتار خود را با اين جمله تمام مىكند: -و تو دخترم!نخستين كس از خاندان من هستى كه به پدرت خواهى پيوست.و لبخندى بر لبان زهرا نقش مىبندد.حاضران سبب آن اشك و لبخند را مىپرسند ولى زهرا چندى پس از آنروز پاسخ آنرا مىدهد. زندگانى پس از مرگ پدر چه اندازه بر او دشوار بود كه از شنيدن خبر مرگ خود آن چنان شادمان گشت كه لبخند زد؟ آرى!زهرا طاقت جدائى پدر را ندارد. گويا در همين روزهاست كه پيام خدائى بدو رسيده است:«تو مىميرى ديگر مردمان هم مىميرند» «مردم محمد نيز مانند ديگر پيمبرانست كه پيش از او آمدند و رفتند.»به گورستان بقيع مىرود براى مردگان از خدا آمرزش مىخواهد.همه اينها نشانههائى است كه از حادثهاى ناگوار خبر مىدهد.سرانجام آن روز شوم فرا مىرسد،و فاجعه دردناك واقع مىشود.پيغمبر بخانه عايشه مىرود.از درد سر مىنالد!او مردى نيست كه تسليم بيمارى گردد.درياى پر تلاطمى كه بيست و سه سال آرام نداشته است چگونه از جنبش بايستد؟هنوز درسهائى مانده است كه مردم آنرا نياموختهاند.در حاليكه دستى بگردن فضل بن عباس و دستى بگردن على بن-ابى طالب (ع) دارد،پاى كشان خود را به مسجد مىرساند.براى شهيدان احد از خدا آمرزش مىخواهد. سپس چنين مىگويد: خدا يكى از بندگان خويش را ميان دنيا و آخرت مخير كرد و او آخرت را بر گزيد. لشكر اسامه بايد هر چه زودتر به ماموريتى كه دارد برود!مردم!اكنون وقتى است كه هر كس حقى بر من دارد بگيرد.اگر تازيانهاى بر پشتيكى از شما زدهام برخيزد و پشت مرا تازيانه بزند. من با دشمنى و كينهتوزى خو نگرفتهام.بدانيد دوستترين شما نزد من كسى است كه اگر حقى بر من دارد آنرا بگيرد يا مرا حلال كند،تا چون خدا را ديدار كنم خاطرم آسوده باشد. مىبينم يكبار درخواست كردن كافى نيست.بايد چند بار درخواست كنم.از منبر فرود مىآيد نماز ظهر را با مردم مىگزارد دوباره به منبر مىرود.همان تقاضا را مكرر مىكند.مردى برمىخيزد:اى پيغمبر خدا من سه درهم از تو طلبكارم. -فضل!سه درهم باين مرد بده. -مردم اگر حق كسى پيش كسى است آنرا بدهد.نگويد اين براى من رسوائى است.رسوائى اين جهان آسانتر از رسوائى آن جهان است.مردى برخاست و گفت: -اى پيغمبر خدا من سه درهم در مال خدا خيانت كردهام. -چرا چنين كردى. -بآن نيازمند بودم. -فضل!برخيز و سه درهم از او بگير!مردم!هر كس گمان دارد حقى بر گردن اوستبرخيزد و بگويد. -مردى برخاست و گفت: -اى پيغمبر خدا.من دروغگو،بد زبان،بسيار خواب هستم. -پروردگارا.راستگوئى و ايمان نصيب او كن و خواب او را باختيار او بگذار! مردى ديگر برمىخيزد: -اى پيغمبر خدا من مردى دروغگو و منافق هستم.كار زشتى نمانده كه نكردهام. عمر بدو مىگويد: خود را رسوا كردى،و پيغمبر به عمر مىگويد: -پسر خطاب رسوائى دنيا آسانتر از رسوائى آخرت است . از مسجد بخانه باز مىگردد در بستر مىافتد.چگونه چنين چيزى ممكن است؟محمد (ص) و بستر خواب؟.فاطمه پدرش را شبها در حضور پروردگار بر پا ديده است.اين شب بيدارى و راز و نياز را خدا از او خواسته بود. قم الليل الا قليلا . بايد كمتر بخوابد و بيشتر بايستد.شب براى مردم معمولى مايه آسايش است،نه براى او.مردان سرنوشتساز بايد هميشه بر پا بايستند.خانه آسايش آنها اين جهان نيست: «تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقين.» مردى چون محمد (ص) شب و روز بايد همچون موج در حركتباشد. اين رياضت را تا آنجا بر خود بار كرد كه ديگر بار كلام خدا به دلداريش شتافت. ما انزلنا عليك القرآن لتشقى . چرا اين مرد كه سرمشق كوشش و نمونه تحرك و جنبش استبايد چنين در بستر بيفتد؟ همه نگرانند.همه مىخواهند پيغمبر محبوب آنان مانند هميشه به مسجد آيد.با آنان نماز گزارد و آنها را تعليم دهد و پند بياموزد.مدينه و مردم آن دهسال استبا اين پيغمبر خو گرفتهاند.او بود كه ريشه خونريزى،دشمنى و كينهتوزى را از اين شهر بر كند.او بود كه آنانرا با يكديگر برادر ساخت.او بود كه آنانرا در ديده عرب و مهمتر از همه در چشم قريش و ساكنان مكه ارجمند ساخت.او بايد برخيزد و همچنان دست مهربانى خود را بر سر پير و جوان و كودك اين شهر بكشد. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#35 (permalink) |
|
نگین سرخ عشق
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
|
موقوفات فاطمه(س)
زندگى كوتاه زهراى مرضيه(س) بركات بىشمارى را به دنبال داشت، بركات معنويش سراسر تاريخ اسلامى را فرا گرفت، حكايتهاى پيامبر(ص) و ائمه اهل بيت(ع) از رفتار خداپسندانهاش بالاترين مدرسه انسانسازى آنان بود، مفسران ژرفانديش در ذيل سوره كوثر، فاطمه(س) و فرزندانش را مصداق حقيقى كوثر - خير كثير - دانستهاند ، كه خداوند آنها را به پيامبرش عنايت كرد پس نمىتوان بركات وجودى فاطمه(س) را منحصر در امور معنوى تنها دانست، عملكرد و سيره پيامبرگونهاش در امور مادى و معنوى هر دو بركت را به دنبال داشت. او در باب صدقات و موقوفات برترين بانوى جهان بوده و هست، هر چه را مالك بوده بر اساس سيره پدر بزرگوارش تقديم به فقراء و مستمندان مىنمود و علاوه بر كمكهاى مقطعى كمكهاى جاويدان و مستمرى - موقوفات و صدقات - داشته است. علامه عاليمقدار مجلسى (ره) مىگويد: سيد بنطاووس(ره) رو به فرزندش نمود، گفت: پسرم، موقوفات و صدقات جدهات فاطمه زهرا(س) همانند العوالى - حيطان سبعه - و ... از اموالى بود كه رسول خدا(ص) آنها را بدون جنگ و درگيرى مالك گرديد و كسى در آن شريك نبوده و ملك خالص آن حضرت شد و «فئ» محسوب شد. بعدا پيامبر خدا(ص) آنها را در زمان حيات خويش به دخترش به صورت هبه (بخشش) واگذار كرد. فاطمه(س) هم آنها را در راه خدا وقف نمود - غير از فدك كه توضيحش خواهد آمد - و سپس «موقوف عليهم» - كسانى را كه مىتوانند از آن موقوفات استفاده نمايند - مشخص كرد. سپس سيد بنطاووس(ره) اضافه كرد و گفت فرزندم: در ارزش آنها همينقدر بس كه بعضى از آن اموال سالانه بين 24000 تا 70000 درهم درآمد داشته است. اسامى صدقات صديقه طاهره(س) الف) امالعيال: چشمهاى است كه به بركت آن روستايى بزرگ در كنارش ساخته شده، اين روستا در نزديكى قلعههاى «آرة» كه بين راه مكه و مدينه است واقع شده، در آن روزگار بيش از 20000 نخل خرما داشته است و امروز هم در آنجا ميوههاى مختلف مانند ليمو، انگور، موز به عمل مىآيد، امالعيال در يكصد و هفتاد كيلومترى مدينه منوره و پنجاه و شش كيلومترى شرق «سقيا» قرار دارد. عرام بناصبغ سلمى كه شخصى مورد اطمينان است و در سالهاى 275 هجرى قمرى زندگى مىكرده و در شناسايى منطقه «تهامه» از خبرگى ويژهاى برخوردار بود مىگويد: امالعيال قرية صدقة فاطمة الزهراء بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله); روستاى امالعيال صدقه و موقوفه فاطمه زهرا(س) دختر رسول خدا(ص) است. امروز هم فرزندان فاطمه(س) از آن بهره مىگيرند. اين چشمه و اين سرزمين از سوى صديقه طاهره(س) بر سادات حسينى وقف گرديده است. چه بسا وقف بر سادات حسينى از آن جهتبوده كه بنا بر پيشبينى فاطمه(س) امامت در نسل و فرزندان حسين بنعلى - عليهما السلام - استمرار پيدا مىكرده و از سوى ديگر بعد از شهادت ابا عبدالله الحسين(ع) فرزندان آن حضرت بيشتر مورد غضب و ناخوشايندى حاكمان بنىاميه واقع مىشدند و نياز به يك پشتوانه مالى خاص داشتند. از اين رو «امالعيال» را وقف سادات حسينى مىنمايد و در بين مسلمانان روشن و مسلم است كه اموال موقوفه بايد صرف «موقوف عليهم» گردد. سمهودى نيز مىنويسد: امالعيال، چشمهاى است كه متعلق به فاطمه زهرا(س) بوده سپس آن را وقف نمود. توسط اين چشمه بيش از بيست هزار نخل آبيارى مىگرديده و جعفر بنطلحة بن عبيدالله تيمى دويستهزار دينار جهت احياء آن و اطراف آن صرف كرده است. ب: ديگر موقوفات صديقه طاهره در وصيتنامهاش به على بنابيطالب(ع) چنين آمده است: ابوبصير مىگويد: امام محمد باقر(ع) فرمود: آيا وصيتنامه مادرم فاطمه(س) را در اين مورد بخوانم؟ ما تقاضا و درخواست نموديم كه قرائت كند. حضرت ظرف كوچك (و يا زنبيلى) را بيرون آورد و نوشتهاى را از آن ميان به دست گرفت و چنين قرائت كرد: «بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اوصتبه فاطمة بنت محمد رسول الله - صلى الله عليه و آله - اوصتبحوائطها السبعة، العواف و الدلال و البرقة و الميثب و الحسنى و الصافية و ما لام ابراهيم الى على بنابىطالب فان مضى على فالى الحسن فان مضى الحسن فالى الحسين فان مضى الحسين فالى الاكبر من ولدى. شهد الله على ذلك و المقداد بن الاسود و الزبير بن عوام و كتب على بن ابىطالب - عليه السلام -»; اين وصيتنامهاى است كه فاطمه زهرا(س) دختر محمد پيامبر خدا(ص) بدان وصيت نمود. در آن وصيت نمود كه زمينها و باغهاى ديوار شده هفت گانه: العواف، الدلال، البرقه، المثيب، الحسنى، الصافيه و مشربه ام ابراهيم، در اختيار على بنابىطالب(ع) است و چنانچه على(ع) از دنيا رفت در اختيار فرزندم حسن بنعلى - عليهما السلام - قرار مىگيرد و چنانچه او از دنيا رفت در اختيار فرزند ديگرم حسين بنعلى - عليهما السلام - خواهد بود و بعد از او در اختيار بزرگترين فرزندانم قرار خواهد گرفت. گواهى مىدهد بر اين وصيتنامه خداوند متعال و سپس افرادى همانند مقداد بناسود كندى و زبير بنعوام. كه وصيتنامه توسط اميرمؤمنان على بنابيطالب [عليهالسلام] نوشته شد. همانند روايت فوق با اندكى اختلاف از امام صادق و امام رضا - عليهما السلام - نقل گرديده و مضمون گذشته را مورد تاكيد قرار دادهاند. سمهودى در باره باغهاى هفتگانه به نقل از واقدى گفته است: مخيريق در ميان يهود بنىنضير عالم انديشمند و متعهدى بود كه ايمان به پيامبر خدا(ص) آورد سپس اموالش را در اختيار آن حضرت قرار داد و اين اموال همان باغهاى ديوار كشيده هفتگانه بوده است. و همچنين از محمد بنكعب نقل كرده كه: كه اين اموال متعلق به مخيريق يهودى بوده، چون جنگ «احد» فرا رسيد رو به ديگر يهوديان كرد و گفت: چرا محمد - (صلى الله عليه و آله) - را يارى نمىكنيد؟ سوگند به خدا همه شما مىدانيد كه يارى دادن به او وظيفه و تكليف همه شماها است. جواب دادند: امروز شنبه است [روز عبادت و تعطيلى است]مخيريق گفت: شما از وظيفه فرار مىكنيد شنبه يعنى چه؟! سپس خود شمشير بر گرفت و همراه با رسول گرامى اسلام با دشمنان آن حضرت جنگيد تا سخت مجروح گرديد و چون در بستر افتاد چنين وصيت كرد: «اموالى الى محمد يضعها حيثيشاء; دارائىهاى من در اختيار محمد(ص) خواهد بود هر كجا مىخواهد و صلاح مىداند مصرف كند.» رسول خدا در سال هفتم هجرت اموال مخيريق را جزء صدقات قرار داد ولكن امام رضا(ع) فرمود: رسول خدا آنها را وقف بر فاطمه نمود، و سپس فاطمه آنها را بر بنىهاشم و بنىالمطلب وقف نموده است. باغهاى هفتگانه موقوفه فاطمه(س) «حيطان سبعه» همان باغها و مزارع هفتگانهاى است كه اطراف آن ديوار كشيده شده بود و بيشتر آنها در منطقه «العوالى» و شرق مدينه منوره واقع شده بود. 1- العواف: بعضى آن را - الاعواف - دانستهاند و لكن ابنشبه مىگويد صحيح در نزد من «العواف» است، و آن جايگاه وسيعى است در نزديكى شهر مدينه كه مردم آن اموال خويش - گوسفندان و شتران و ... - را در آن جا نگهدارى مىكردند، اين وادى از سرچشمه «مهزور» آبيارى مىگرديد. ابو غسان گفته است: الاعواف جزء معروف بالعالية ; اعواف; قطعه زمين شناخته شدهاى است كه در منطقه باب العوالى واقع شده است. 2 - الصافية: اين باغ در قسمتشرقى مدينه واقع شده و به قطعه «زهيره» معروف است اين مكان از جمله اموالى بود كه از يهود بنى قريظه بدست آمد و چون هيچگونه درگيرى وجود نداشت جزء اموال خالص پيامبر خدا(ص) محسوب شد و كسى در آن سهمى نداشت. پيامبر آن را به دخترش فاطمه(س) واگذار كرد او هم آن را وقف نمود. 3 - الدلال: قطعه زمينى بود كه در قسمتشرقى مدينه قبل از صافيه واقع شده، آن را بنىثعلب يهود مالك بودند، امام باقر(ع) فرمود: دلال متعلق به يك زن يهودى از بنىنضير بود كه سلمان(ره) در نزد او در بردگى بسر مىبرد، آن زن طى قراردادى با سلمان بنا را بر اين گذاشتند كه سلمان آن سرزمين احيا كند و درختكارى نمايد سپس آن زن مسلمان را آزاد نمايد، رسول خدا(ص) از اين پيمان و قرارداد آگاه شد، به نزد مسلمان در محل كاشتن درختها آمد و به او كمك كرد و در مدت كوتاهى درختان بزرگ شدند و به ثمر نشستند، پس از مدتى كه اسلام قدرت پيدا كرد. آن سرزمين به عنوان غنيمت - فئ - به تصرف پيامبر خدا درآمد،پيامبر(ص) آن را به دخترش فاطمه داد. فاطمه(س) هم آن را وقف در راه خدا نمود. و بعضى محدثان از «الدلال» تعبير به «الكلاب» كردهاند و گفتهاند: آن نهر آب مورد توجهى بود كه در مدينه جارى مىگشت و مردم از آن بهره مىبردند. 4 - برقه: اين باغ در قبله مدينه به سمت مشرق قرار گرفته بود، قبلا از اموال يهود بنىقريظه محسوب مىگرديد لكن بعد از اينكه به دست رسول خدا(ص) افتاد سلمان(ره) در آن درختكارى كرد و بعد هم به فاطمه واگذار شد كه آن حضرت آن را وقف بر بنىهاشم و بنىالمطلب نمود. 5 - الميثب: جايش معين نيست و لكن جزء عنائمى است كه بدون جدال به دست پيامبر(ص) افتاد، او هم آن را به دختر خويش داد و بعد هم فاطمه(س) وقفش نمود، بكرى مىگويند: از موقوفات عام رسول خدا(ص) است. 6 - حسنى: موضعى است كه در نزديكى «الدلال» واقع شده و مشهور به «الحسينيات» مىباشد، اين محل از وادى «مهزور» آبيارى مىگردد. 7 - مشربه ام ابراهيم: در آخر باب العوالى مدينه منوره، بستانى است كه چون امابراهيم - ماريه قبطيه - همسر رسول خدا(ص) را در آنجا درد زايمان عارض شد، دستش را به چوبى گرفته بود كه بعد از لحظاتى فرزندش «ابراهيم» به دنيا آمد بدين جهت مشربه امابراهيم نام گرفت اين بستان در نزديكى مدارس يهودى آن روز قرار داشت و درختان آن بستان از وادى «مهزور» آبيارى مىگرديد. مشربه به اطاق مسكونى اطلاق مىشود، پيامبر خدا(ص) ماريه قبطيه را آنجا سكونت داده بود. آيا فدك جزء موقوفات بوده يا نه؟ در باره فدك توجه به دو مطلب حائز اهميت است: اولا: فدك در 140 كيلومترى مدينه منوره واقع شده و بعضى مانند ياقوت حموى فاصله بين فدك و مدينه منوره را دو تا سه روز دانستهاند و فدك را غير از حيطان سبعه مىدانند زيرا حيطان سبعه همگى در اطراف مدينه بوده و تمليك آنها توسط مخريق در سال دوم و سوم هجرت بعد از غزوه احد بوده و آنها را به رسول خدا(ص) واگذار نموده. و حدود و جايگاه آن هم معين شده همان طورى كه گذشت. فدك را كسى جزء صدقات و موقوفات آن حضرت ندانستهاند بلكه بر اساس كلام فاطمه(س) فدك ملك طلق او بوده و نيز خلفاء بنىاميه و بنىعباس هم كه در بعضى از مقاطع تاريخى به فرزندان فاطمه(س) واگذار كردند آن را ميراث آن حضرت دانستند. در نامه مامون عباسى به هنگام واگذارى فدك به فرزندان فاطمه(س) خطاب به فرماندار مدينه (قثم بن جعفر) نوشت: انه كان رسول الله(ص) اعطى ابنته فاطمة(س) فدك و تصدق عليها بها و ان ذلك كان امرا ظاهرا معروفا عند آله - عليه الصلاة و السلام - ثم لم تزل فاطمة تدعى منه بما هى اولى من صدق عليه. و انه قد راى ردها الى ورثتها و تسليمها الى محمد بنيحيى بنالحسين زيد بنعلى بنالحسين بنعلى ابىطالب [عليه السلام] و محمد بنعبدالله بنالحسين بنعلى بنالحسين بنعلى بنابىطالب - رضى الله عنهم - ليقوموا بها لاهلها. همانا رسول خدا(ص) فدك را به دخترش «فاطمه»(س) بخشيد و بر او روا داشت، اين مطلب در نزد اهل بيت رسول خدا(ص) روشن و آشكار استبعد همچنان فاطمه(س) مدعى آن بود كه فرمايش آن بانو سزاوارتر به تصديق و قبول است، پس مصلحت در اين است كه فدك به ورثه فاطمه(س) بازگردانده شود و به محمد بنيحيى و محمد بنعبدالله نوههاى على بنالحسين[عليهالسلام] واگذار كنيد تا آنها به اهلش برسانند. |
|
|
|
|
|
#36 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: مشهد
ارسالها: 1,542
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,745
از ایشان 623 بار سپاسگزاري شده است
|
ممنونم الماس واقعا آموزنده است
بنده افتخار میکنم که همشهریه شما هستم |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي ashkan.ahady به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#39 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 5,160
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,437
از ایشان 2,391 بار سپاسگزاري شده است
|
داداش الماس گلم
دست گلت بوسيدنيه خيلي خيلي دوست دارم داداش يه مشهد و يه داداش الماس ![]()
__________________
آخر کار من ار نسیان است دوستان تالار شعر و شاعران انتقادات و پیشنهادات خود را برای بهبود وضع تالار ارائه دهند.از همین لحظه فراموش شوم زود باید که چو شمعی در باد در نگاه همه خاموش شوم عندلیب ![]() http://forum.hammihan.com/thread20111.html |
|
|
|
|
|
#42 (permalink) |
|
نگین سرخ عشق
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
|
فاطمه(س) بعد از رحلت پيامبر(ص)
ما زالت بعد ابيها معصبة الرأس باكية العين، محترقة القلب. «بعد از رحلت پيامبر پيوسته شال عزا به سر بسته بود، چشمانى گريان و قلبى سوزان داشت». * * * دوران شيرين زندگانى بانوى اسلام فاطمه زهرا سلام اللّه عليها با رحلت پيامبر(ص) به سرعت سپرى شد (هر چند به يك معنى در سراسر زندگى او، دوران شيرينى وجود نداشت، چرا كه پيوسته فشارها و جنگها و توطئههاى دشمنان بر ضد اسلام و پيامبر آرامش روح فاطمه(س) را بر هم مىزد). با رحلت پيامبر(ص) طوفانهاى تازهاى از حوادث پيچيده و بحرانى وزيدن گرفت. احقاد و كينههاى بدر، خيبر و حنين كه در عصر پيامبر(ص) در زير خاكستر پنهان بود آشكار گشت. احزاب منافقين به جنب و جوش افتادند تا هم از اسلام انتقام بگيرند، و هم از خاندان پيامبر.(ص) و فاطمه زهرا(س) در مركز اين دايره بود كه تيرهاى زهرآگين دشمنان از هر سوى به سوى آن پرتاب مىشد. فراق و جدائى دردناك از پدر از يكسو. مظلوميت غمانگيز و جانكاه همسرش اميرمؤمنان على(ع) از سوى ديگر. توطئههاى دشمنان بر ضد اسلام از ديگر سو. و نگرانى فاطمه از آينده مسلمين و حفظ ميراث قرآن، دست به دست هم دادند و قلب و روح پاكش را سخت مىفشردند. فاطمه سلام اللّه عليها نمى خواهد با بيان غمهاى خود روح پاك اميرمؤمنان على(ع) را كه سخت از آن اوضاع ناگوار و خلافكارىهاى امت ضربه ديده، آزردهتر سازد. به هين دليل به كنار قبر پيامبر(ص) مىرفت و با او درد دل مىكرد، و سخنان جانسوزى همچون اخگر آتش كه اعماق وجود انسان را مىسوزاند، بر زبان مىآورد. «يا ابتاه بقيت و الهة و حيرانة فريدة، قد انخمد صوتى و انقطع ظهرى و تنغص عيشى»: «پدرجان بعد از تو، يكه و تنها شدم، حيران و محروم ماندهام صدايم به خاموشى گرائيد، و پشتم شكست و آب گواراى زندگى در كامم تلخ شد». و گاه مىگفت: ماذا على من شر تربة احمدا الايشم مدى الزمان غواليا صبت على مصائب لوانها صبت على الايام صرن لياليا «كسى كه خاك پاك پيامبر(ص) را ببويد سزاوار است تا پايان عمر هيچ عطرى را نبويد. بعد از تو اى پدر آنقدر مصائب بر من فرو ريخت كه اگر بر روزهاى روشن مىريخت به صورت شبهاى تيره و تار در مىآمد». چرا فاطمه سلام اللّه عليها اينگونه اشك مىريزد؟ چرا اينهمه بى تابى مىكند؟ چرا همچون اسپند بر آتش، قرار ندارد؟ آخر چرا؟!... جواب اين چراها را بايد از زبان خود او بشنويم. ام سلمه مىگويد: هنگامى كه بعد از وفات پيامبر(ص) به ديدن بانوى اسلام فاطمه سلام اللّه عليها رفتم و جوياى حال او شدم در پاسخ جملههاى پرمعنى را بيان كرد: اصبحت بين كمد و كرب. فقد النبى(ص) و ظلم الوصى. هتك و اللّه حجابه... و لكنها احقاد بدرية. و تراث احدية. كانت عليها قلوب النفاق مكتمنة. «از حالم چه مىپرسى اى ام سلمه كه: من در ميان اندوه و رنج بسيار به سر مىبرم: از يكسو پدرم پيامبر(ص) را از دست دادهام، و از سوى ديگر [با چشم خو مىبينم كه] به جانشينش [على بن ابيطالب] ستم شده است. به خدا سوگند كه پرده حرمتش را دريدند... . ولى من مىدانم اينها كينههاى بدر. و انتقامهاى «احد» است. كه در قلوب منافقان پنهان و پوشيده بود. ولى با اينهمه دفاع از او حريم قدس علوى و حمايتش از امير مؤمنان(ع) در اين دوران پر درد و رنج بر كسى پوشيده نيست. گرچه حياتش بعد از پدر همانگونه كه خود از خدايش تقاضا كرد طولانى نشد و دو سه ماه بيشتر نگذشت كه به جوار قرب خدا، و ديدار پدر شتافت، ولى در همين مدت از بذل هرگونه فداكارى و ايثار در حق امير مؤمنان(ع) و دفاع از اسلام فرو گذارى نكرد. صلى اللّه عليك يا بنت رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#44 (permalink) |
|
نگین سرخ عشق
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
|
فرياد مظلوميت زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، «اهتمام و جديت نسبت به دين» بوده است.مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) كه همچو تندبادى بر آن «ياس نبى» وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن «ريحانه رسول» گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن «سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل» است. - ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (سلام الله علیها) با پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (سلام الله علیها) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز «دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله)» - كودكى فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (سلام الله علیها) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله) بود. اوج اين سختى، در سه سال محاصره در شعب ابى طالب عليه السلام به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (صلی الله علیه و آله) به وعده هاى فریبنده سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.» و اين درس بزرگ استقامت در دين بود. - آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (سلام الله علیها) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود. - عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد. بر اساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (سلام الله علیها) عطا خواهد كرد و امت، او را به شهادت خواهند رساند. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته. سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: «... كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.» اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن. - گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق «اهتمام به دين» قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم. بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار بر من گران نيايد. از پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود. اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است. در موردى ديگر حضرت زهرا (سلام الله علیها) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود. زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است. - ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد. تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: «مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.» آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و مکرراً از شدت غصه از حال مى رفت. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود. اين چنين بود كه زهراى اطهر (سلام الله علیها) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد. حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت. در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (صلی الله علیه و آله) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد... به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما اصرار مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود... و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد... كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: «فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند» و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد. باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت را گم نكنيم. |
|
|
|
|
|
#45 (permalink) |
|
نگین سرخ عشق
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
|
جلوه ايثار ۩ و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا (سوره دهر آيه 8 و 9) «و بر دوستى او (خدا) به فقير و طفل و يتيم و اسير طعام مىدهند و گويند ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مىدهيم و از شما هيچ پاداشى و سپاسى هم نمىطلبيم». زمخشرى يكى از مفسرين بزرگ اسلام، در تفسير الكشاف به نقل از ابن عباس چنين گويد (تفسير الكشاف ج 4 ص 197 ): حسن و حسين (عليه السلام) بيمار شدند پيامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه گروهى از آنان عيادت نمود و به على (عليه السلام) فرمود: چه خوب استبراى شفاى فرزندانت نذرى كنى. آنگاه على و فاطمه (عليهما السلام) و فضه نذر كردند كه اگر حسن و حسين عليه السلام بهبود يافتند سه روز روزه بگيرند هنگامى كه آن دو بزرگوار سلامتى خود را باز يافتند در خانه چيزى براى افطار وجود نداشت، از اين رو على (عليه السلام) سه صاع (هر صاع چهار مد و تقريبا يك من تبريز يا 3 كيلوگرم است) جو وام گرفت و به روايتى دیگر حضرت زهرا (عليها السلام) در خانه پشم ريسيد و سه صاع جو مزد گرفت (تفسير البرهان ج 4 ص 412). فاطمه (عليها السلام) جو را دستاس نمود و با يك صاع آن براى هر يك از افراد خانواده قرص نان جوينى پخت و بر سر سفره افطار نهاد. هنگامى كه آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست: سلام و درود خدا بر شما اى خاندان محمد (صلی الله علیه و آله)! مسكينى از مساكين مسلمينم به من غذا دهيد، خداوند شما را از غذاهاى بهشتى نصيب فرمايد، خاندان وحى نان افطار خود را ايثار كردند و فضه نيز از آنان متابعت كرد. آن شب را با آب افطار كردند و شب را بدون غذا بسر آوردند. فرداى آن شب نيز روزه گرفتند و چون شب فرا رسيد، نان افطارشان در سفره نهاده شد، يتيمى بر در خانه آمد و باز به همان ترتيب همگى غذاى خود را به آن يتيم ايثار كردند. و آن شب نيز با آب افطار كرده و خود گرسته ماندند. روز سوم را هم روزه گرفتند و هنگام افطار اسيرى تقاضاى كمك كرد و براى بار سوم آنچه در سفره بود به آن اسير ايثار شد. صبح روز چهارم على (عليهالسلام) دست دو فرزند خود را گرفته و آنان را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) برد پيامبر (صلى الله عليه و آله) حسن و حسين عليه السلام را ديد كه از گرسنگى چون مرغكانى مىلرزيدند، سپس از جا برخاست و به همراه آنان به خانه حضرت زهرا عليه السلام رفت، ديد فاطمه (سلام الله علیها) در محراب به عبادت مشغول است در حالى كه كه از شدت گرسنگى چشمانش در گودى نشسته است. منظره تأثر آورى بود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) افسرده خاطر شد، در آن هنگام جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اين هديه را بگير خداى تعالى به داشتن چنين اهل بيتى به تو تهنيت گفته است. پس سوره «هل اتى» را بر پيامبر (ص) خواند. (تفسير البرهان ج 4 ص 412- الميزان ج 20 ص 132). |
|
|
|
![]() |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|