کاربر میهمان به هم میهن خوش آمدید. جهت ثبت نام در هم میهن اینجا را کلیک کنید. با ثبت نام از تمامی مزایای کاربران عضو هم میهن بهره مند شوید

تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum

بازگشت   تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum > تالارهای عمومی - اجتماعی > جامعه سبز هم میهن

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 04-12-2008   #31 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

فدك ‏در اختيار پيغمبر

«و آت ذا القربى حقه »
.حق خويشاوند را بدو ده. (الروم:38) .

جنگ احزاب آخرين تلاش مكه برابر مدينه و برابر دين خدا و حكومت اسلام بود.ابو سفيان با كوشش فراوان توانست قبيله‏هاى پراكنده و حتى يهوديان را با خود همراه سازد.ده هزار تن سپاهى گرد مدينه را فرا گرفت.شمار مسلمانان برابر نيروى دشمن اندك بوده است،اما آنجا كه قدرت ايمان بكار رود،لشكر شيطان خواهد گريخت.مهاجمان بدون آنكه اندك توفيقى يابند به سوى مكه عقب‏نشينى كردند.
تقريبا براى قريش مسلم شد كه نيروى اسلام نابود شدنى نيست،اما ابو سفيان و يك دو تن بازرگان ديگر كه خويش را در آستانه ورشكستگى مى‏ديدند بخود وعده مى‏دادند كه اين شكست را سال ديگر جبران كنند.
پس از آنكه مهاجمان مدينه را رها كردند پيغمبر به سر وقت عهدشكنان رفت-يهوديان بنى قريظه-آنان هم كيفر پيمان شكنى با مسلمانان و همكارى با قريش را ديدند .سال بعد پيغمبر (ص) با هزار و پانصد تن از مسلمانان عازم مكه گشت.قريش در سرزمينهاى نزديك به حرم سر راه را بر وى گرفتند و او را از رفتن به مكه باز داشتند.گفتگو در گرفت و سرانجام معاهده‏اى بين دو طرف بسته شد.كه پيغمبر (ص) اين سال بمكه نرود،ليكن سال ديگر شهر مكه را سه روز در اختيار او و پيروان او قرار دهند تا خانه را زيارت كند.تنى چند از ياران پيغمبر كه تنها ظاهر كار را مى‏ديدند،آزرده شدند و بر آشفتند،چون اهميت اين عهدنامه كه قرآن كريم آنرا فتح آشكارا خوانده است در آنروزها از نظر آنان پوشيده بود.اما سياستمداران قريش دانستند كه از اين پس مدينه سيادت عرب را بدست‏خواهد گرفت.و قريش باسلام و پيمبر آن زيانى نتوانند رساند،بدين جهت عمرو بن عاص و خالد بن وليد پيش از فتح مكه خود را به مدينه رساندند و مسلمان شدند.چون مشركان مكه در موضعى كه حديبيه نام داشت،سر راه را بر پيغمبر گرفتند و پيمان آشتى در آنجا بسته شد،اين آشتى بنام صلح حديبيه معروفست.
يكسال پس از پيمان صلح حديبيه،پيغمبر با گروهى از مسلمانان براى زيارت خانه كعبه رفتند در اين سفر مردم اين شهر،حشمت پيغمبر و حرمت او را در ديده مسلمانان از نزديك ديدند.
پس از اين پيمان بود كه سران قبيله‏ها دانستند قريش ديگر داراى چنان قدرت افسانه‏اى نيست.بخصوص كه شنيدند آخرين پايگاه مقاومت‏يهوديان (خيبر) هم پس از محاصره چند روزه تسليم شده‏اند و زمين‏هاى آنان طبق قانون اسلام ميان جنگ جويان تقسيم گرديده است.سال هفتم در تاريخ نظامى اسلام سالى سرنوشت‏ساز است.اثر پيروزى مسلمانان در نبرد خيبر بديده آنان كه مسلمان نبودند از خود پيروزى مهمتر مى‏نمود.
در نزديكى خيبر دهكده‏اى آبادان بود كه‏«فدك‏»نام داشت.مردم اين دهكده همينكه پايان كار قلعه‏هاى خيبر را ديدند،با پيغمبر آشتى كردند كه نيمى از اين دهكده از آن او باشد،و آنان در مزرعه‏هاى خود باقى بمانند.مصالحه بدين صورت انجام گرفت و چون سربازان مسلمان در فتح اين دهكده شركت نداشتند بحكم قرآن فدك خالصه پيغمبر گرديد.رسول خدا (ص) در آمد اين زمين را به مستمندان بنى هاشم مى‏داد سپس آنرا به دختر خود فاطمه (ع) بخشيد.
گروهى از محدثان و مفسران ذيل آيه «و آت ذا القربى حقه » نوشته‏اند چون اين آيه نازل شده پيغمبر فدك را به فاطمه بخشيد
بموجب پيمان آشتى كه ميان پيغمبر و قريش در حديبيه نوشته شد،هر يك از قبيله‏ها آزاد بودند با مدينه باشند يا با مكه.و طبعا هر دو طرف قرارداد و متعهد بودند از هم پيمان‏هاى خود حمايت كنند.قبيله بكر خود را به قريش و خزاعه خود را به پيغمبر ملحق ساخت.پس از جنگ موته پيغمبر ماه جمادى الاولى و رجب را در مدينه ماند.در اين هنگام خبر رسيد كه تيره‏اى از بنى بكر بر خزاعه حمله برده است،و قريش هم پيمانان خود را يارى كرده‏اند.اين پيش آمد عملا قرار داد حديبيه را نقض مى‏كرد.ابو سفيان دانست قريش با يارى بنو بكر اشتباه بزرگى را مرتكب شده است،بدين رو خود را به مدينه رساند،شايد بتواند پيمان را براى مدتى درازتر تجديد كند.چون به مدينه آمد نخست‏به خانه دختر خود ام حبيبه زن پيغمبر رفت و چون خواست‏بر روى فرش او بنشيند ام حبيبه فرش را بر چيد.ابو سفيان گفت:
-براى چه چنين كارى كردى؟
-تو كافر ناپاكى و نبايد روى فرش پيغمبر بنشينى؟
-دخترم در نبودن من بد خو شده‏اى!
سپس نزد ابو بكر و عمر،رفت تا آنان ميانجى وى شوند،ليكن از ايشان نيز پاسخ رد شنيد. سرانجام به خانه على (ع) رفت.فاطمه (ع) در خانه حضور داشت و حسن (ع) كودكى بود كه پيش او مى‏خراميد.نخست از على خواست تا نزد پيغمبر رود و درباره او سخن گويد.على گفت پيغمبر تصميمى را گرفته است و من نمى‏توانم بخلاف اراده او با وى سخنى بگويم.
ابو سفيان رو به فاطمه كرد و گفت:
-دختر محمد!مى‏توانى باين پسرت بگوئى كه ميان مردم ميانجى شود و تا پايان روزگار سيد عرب گردد.؟
-زهرا پاسخ داد:
-بخدا پسر من بدان حد نرسيده است كه در چنين كارها،آنهم بر خلاف رضاى پيغمبر مداخله كند .
معنى اين سخن اين بود كه پدرم آنچه مى‏كند و مى‏گويد حكم خداست،نه بخواهش نفس و اراده خويش و آنجا كه حكم خدا در ميان آيد،عاطفه پدر و فرزندى نبايد دخالتى داشته باشد. ابو سفيان مايوس بمكه بازگشت.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 04-12-2008   #32 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))


«و قل جاء الحق و زهق الباطل‏» الاسراء: (8)
يكسال از فتح خيبر گذشت.وقت آن رسيد كه قريش و مكه حشمت اسلام را به بينند.قريش مردانى كار ديده و با بصيرت بودند.اگر بى‏مقاومت تسليم مى‏شدند و مسلمانى را مى‏پذيرفتند براى آينده اسلام مايه و عدتى بودند.پيغمبر در ماه رمضان سال هشتم هجرت با سپاهى كه شمار آنرا ده هزار تن نوشته‏اند روانه مكه گرديد،اما براى آنكه جاسوسان به قريش خبر ندهند،مقصد خود را پوشيده داشت.در مر الظهران،عباس عموى پيغمبر دانست كه اين سپاه به سر وقت مكه مى‏رود.پيش خود پنداشت پيغمبر (ص) كه آنهمه از قريش آزار ديد، اكنون در پى انتقام است و با در آمدن چنين سپاه انبوه به مكه،اين شهر زير و زبر خواهد شد.
شب هنگام برون خيمه خود در جستجوى كسى بر آمد كه حال مردم شهر را از او بپرسند.ابو سفيان را كه براى خبرجوئى بيرون آمده بود مى‏بيند و حقيقت‏حال را بدو مى‏گويد.او را در پناه خود مى‏گيرد و نزد پيغمبر مى‏برد.فرداى آن روز لشكر اسلام وارد مكه مى‏شود.مسجد الحرام و خانه ابو سفيان پناه جا اعلام مى‏شود.مكه سر سخت پس از بيست‏سال جنگ افروزى و كينه توزى تسليم مى‏گردد.
سران قوم از بيم بر خود لرزانند كه كيفر آنهمه آزار و كشتار مسلمانان را چگونه خواهند ديد، ليكن از پيغمبر رحمت جز مرحمت چه انتظارى مى‏توان داشت؟
برويد!همه‏تان را آزاد كردم.
از آن روز آن خودخواهان خودبين طلقاء (آزاد شدگان) لقب گرفتند.قريش خوار شد،قدرت مالى و نيروى نظامى مكه كه سالها ديده قبيله‏ها را خيره كرده بود در هم شكست.از آن همه هيبت و شكوه جز افسانه و افسونى بر جاى نماند.
پس از اين فتح بود كه مهتر هر قبيله كوشيد زودتر خود را به مدينه رساند و فرمانبردارى خويش را به محمد (ص) اعلام دارد.
در تاريخ اسلام سال نهم هجرى را«سنة الوفود» ناميده‏اند،يعنى سالى كه نمايندگان قبيله‏ها براى پذيرفتن اسلام نزد پيغمبر آمدند.در اين مدت آن مقدار احكام جزائى،سياسى و اجتماعى و اقتصادى كه مردم بدان نيازمند بودند،تشريح شده بود.حال بايد يكبار ديگر قريش قدرت نيروى مسلمانان را به بيند،نيز بايد فريضه حج‏به مردم آموخته شود.و آخرين امتيازهائى كه قريش پيش از اسلام بخود داده است از ميان برود و مهمتر آنكه تكليف آينده اسلام روشن گردد.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-14-2008   #33 (permalink)
Connoisseur
 
ashkan.ahady's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: مشهد
ارسالها: 1,542
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,745
از ایشان 623 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

الماس جان خیلی زحمت کشیدی دستت درد نکنه
دعا می کنم حضرت زهرا (س)خودشون اجرتون رو بدن.
آمین
__________________
شاخه مشهد(آگاس)
ashkan.ahady آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي ashkan.ahady به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-16-2008   #34 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

حجة ‏الوداع

«بلغ ما انزل اليك من ربك‏»
آنچه از پروردگارت بتو فرو فرستاده شد بمردم برسان (المائده:67) .


سال دهم هجرت فرا مى‏رسد.پيغمبر (ص) با انبوهى از مسلمانان كه شمار آنان را بين نود تا يكصد و بيست هزار نوشته‏اند روانه مكه شد.در اين زيارت آداب حج را به مردم آموخت.آنچه را بت پرستان از طواف و قربانى و ديگر كارها انجام مى‏دادند نسخ فرمود.امتيازهائى را كه قريش در اين عبادت خاص خود ساخته بود برداشت.به مسلمانان تعليم داد در خانه خدا تنها بايد خدا را عبادت كنند و همه مردم برابر خدا يكسانند و كسى بر ديگرى برترى ندارد.ضمن خطبه معروف خود به مردم چنين گفت:مردم!جز خدا را مپرستيد!همگى فرزندان آدميد و آدم از خاك است.پس هيچيك بر ديگرى مزيتى ندارد قريش و جز قريش،مردم!خون و مال شما براى هميشه بر يكديگر حرامست تا روزى كه خداى خود را ملاقات كنيد.
هنگام بازگشت در منزل حجفه آنجا كه كاروانها از هم جدا مى‏شود،آخرين ماموريت‏خود را انجام داد:
-مردم!من دو چيز را ميان شما مى‏گذارم.اگر اين دو را از دست ندهيد،هيچگاه گمراه نخواهيد شد.اين دو چيز كتاب خدا و اهل بيت من است.مردم!من بر هر كس ولايت دارم على مولاى اوست.اين داستان را بيش از صد تن از صحابه پيغمبر و صدها ديگر از تابعين و محدثان و علماى بزرگ مذاهب مختلف اسلامى در روايات و در كتاب‏هاى خود آورده‏اند. اسناد آن به تفصيل در مجلد اول الغدير و جزء نخست از منهج دوم عبقات الانوار،نوشته مير حامد حسين،و ديگر كتاب‏ها موجود است.نيز در سلسله اين كتابها در جاى خود،از آن سخن خواهد رفت.
پيغمبر از سفر باز مى‏گردد.ديرى نمى‏گذرد كه خبرى ناگوار بدخترش مى‏دهد:
-دخترم!جبرئيل هر سال يكبار قرآن را بر من مى‏خواند و امسال آنرا دو بار بر من خواند.
-پدر!معنى اين چيست؟
-پندارم امسال آخرين سال زندگانى من است.
زهرا تكانى سخت مى‏خورد،افسرده مى‏شود،اشك در چشمانش حلقه مى‏بندد و پدرش گفتار خود را با اين جمله تمام مى‏كند:
-و تو دخترم!نخستين كس از خاندان من هستى كه به پدرت خواهى پيوست.و لبخندى بر لبان زهرا نقش مى‏بندد.حاضران سبب آن اشك و لبخند را مى‏پرسند ولى زهرا چندى پس از آنروز پاسخ آنرا مى‏دهد.
زندگانى پس از مرگ پدر چه اندازه بر او دشوار بود كه از شنيدن خبر مرگ خود آن چنان شادمان گشت كه لبخند زد؟
آرى!زهرا طاقت جدائى پدر را ندارد.
گويا در همين روزهاست كه پيام خدائى بدو رسيده است:«تو مى‏ميرى ديگر مردمان هم مى‏ميرند»
«مردم محمد نيز مانند ديگر پيمبرانست كه پيش از او آمدند و رفتند.»به گورستان بقيع مى‏رود براى مردگان از خدا آمرزش مى‏خواهد.همه اينها نشانه‏هائى است كه از حادثه‏اى ناگوار خبر مى‏دهد.سرانجام آن روز شوم فرا مى‏رسد،و فاجعه دردناك واقع مى‏شود.پيغمبر بخانه عايشه مى‏رود.از درد سر مى‏نالد!او مردى نيست كه تسليم بيمارى گردد.درياى پر تلاطمى كه بيست و سه سال آرام نداشته است چگونه از جنبش بايستد؟هنوز درس‏هائى مانده است كه مردم آنرا نياموخته‏اند.در حاليكه دستى بگردن فضل بن عباس و دستى بگردن على بن-ابى طالب (ع) دارد،پاى كشان خود را به مسجد مى‏رساند.براى شهيدان احد از خدا آمرزش مى‏خواهد.
سپس چنين مى‏گويد:
خدا يكى از بندگان خويش را ميان دنيا و آخرت مخير كرد و او آخرت را بر گزيد.
لشكر اسامه بايد هر چه زودتر به ماموريتى كه دارد برود!مردم!اكنون وقتى است كه هر كس حقى بر من دارد بگيرد.اگر تازيانه‏اى بر پشت‏يكى از شما زده‏ام برخيزد و پشت مرا تازيانه بزند. من با دشمنى و كينه‏توزى خو نگرفته‏ام.بدانيد دوست‏ترين شما نزد من كسى است كه اگر حقى بر من دارد آنرا بگيرد يا مرا حلال كند،تا چون خدا را ديدار كنم خاطرم آسوده باشد.
مى‏بينم يكبار درخواست كردن كافى نيست.بايد چند بار درخواست كنم.از منبر فرود مى‏آيد نماز ظهر را با مردم مى‏گزارد دوباره به منبر مى‏رود.همان تقاضا را مكرر مى‏كند.مردى برمى‏خيزد:اى پيغمبر خدا من سه درهم از تو طلبكارم.
-فضل!سه درهم باين مرد بده.
-مردم اگر حق كسى پيش كسى است آنرا بدهد.نگويد اين براى من رسوائى است.رسوائى اين جهان آسان‏تر از رسوائى آن جهان است.مردى برخاست و گفت:
-اى پيغمبر خدا من سه درهم در مال خدا خيانت كرده‏ام.
-چرا چنين كردى.
-بآن نيازمند بودم.
-فضل!برخيز و سه درهم از او بگير!مردم!هر كس گمان دارد حقى بر گردن اوست‏برخيزد و بگويد.
-مردى برخاست و گفت:
-اى پيغمبر خدا.من دروغگو،بد زبان،بسيار خواب هستم.
-پروردگارا.راستگوئى و ايمان نصيب او كن و خواب او را باختيار او بگذار!
مردى ديگر برمى‏خيزد:
-اى پيغمبر خدا من مردى دروغگو و منافق هستم.كار زشتى نمانده كه نكرده‏ام.
عمر بدو مى‏گويد:
خود را رسوا كردى،و پيغمبر به عمر مى‏گويد:
-پسر خطاب رسوائى دنيا آسان‏تر از رسوائى آخرت است .
از مسجد بخانه باز مى‏گردد در بستر مى‏افتد.چگونه چنين چيزى ممكن است؟محمد (ص) و بستر خواب؟.فاطمه پدرش را شب‏ها در حضور پروردگار بر پا ديده است.اين شب بيدارى و راز و نياز را خدا از او خواسته بود. قم الليل الا قليلا . بايد كمتر بخوابد و بيشتر بايستد.شب براى مردم معمولى مايه آسايش است،نه براى او.مردان سرنوشت‏ساز بايد هميشه بر پا بايستند.خانه آسايش آنها اين جهان نيست:
«تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقين.»
مردى چون محمد (ص) شب و روز بايد همچون موج در حركت‏باشد.
اين رياضت را تا آنجا بر خود بار كرد كه ديگر بار كلام خدا به دلداريش شتافت. ما انزلنا عليك القرآن لتشقى .
چرا اين مرد كه سرمشق كوشش و نمونه تحرك و جنبش است‏بايد چنين در بستر بيفتد؟ همه نگرانند.همه مى‏خواهند پيغمبر محبوب آنان مانند هميشه به مسجد آيد.با آنان نماز گزارد و آنها را تعليم دهد و پند بياموزد.مدينه و مردم آن دهسال است‏با اين پيغمبر خو گرفته‏اند.او بود كه ريشه خونريزى،دشمنى و كينه‏توزى را از اين شهر بر كند.او بود كه آنانرا با يكديگر برادر ساخت.او بود كه آنانرا در ديده عرب و مهمتر از همه در چشم قريش و ساكنان مكه ارجمند ساخت.او بايد برخيزد و همچنان دست مهربانى خود را بر سر پير و جوان و كودك اين شهر بكشد.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 04-16-2008   #35 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

موقوفات فاطمه(س)



زندگى كوتاه زهراى مرضيه(س) بركات بى‏شمارى را به دنبال داشت، بركات معنويش سراسر تاريخ اسلامى را فرا گرفت، حكايت‏هاى پيامبر(ص) و ائمه اهل بيت(ع) از رفتار خداپسندانه‏اش بالاترين مدرسه انسان‏سازى آنان بود، مفسران ژرف‏انديش در ذيل سوره كوثر، فاطمه(س) و فرزندانش را مصداق حقيقى كوثر - خير كثير - دانسته‏اند ، كه خداوند آنها را به پيامبرش عنايت كرد پس نمى‏توان بركات وجودى فاطمه(س) را منحصر در امور معنوى تنها دانست، عملكرد و سيره پيامبرگونه‏اش در امور مادى و معنوى هر دو بركت را به دنبال داشت. او در باب صدقات و موقوفات برترين بانوى جهان بوده و هست، هر چه را مالك بوده بر اساس سيره پدر بزرگوارش تقديم به فقراء و مستمندان مى‏نمود و علاوه بر كمك‏هاى مقطعى كمك‏هاى جاويدان و مستمرى - موقوفات و صدقات - داشته است.
علامه عاليمقدار مجلسى (ره) مى‏گويد:
سيد بن‏طاووس(ره) رو به فرزندش نمود، گفت: پسرم، موقوفات و صدقات جده‏ات فاطمه زهرا(س) همانند العوالى - حيطان سبعه - و ... از اموالى بود كه رسول خدا(ص) آنها را بدون جنگ و درگيرى مالك گرديد و كسى در آن شريك نبوده و ملك خالص آن حضرت شد و «فئ‏» محسوب شد. بعدا پيامبر خدا(ص) آنها را در زمان حيات خويش به دخترش به صورت هبه (بخشش) واگذار كرد. فاطمه(س) هم آنها را در راه خدا وقف نمود - غير از فدك كه توضيحش خواهد آمد - و سپس «موقوف عليهم‏» - كسانى را كه مى‏توانند از آن موقوفات استفاده نمايند - مشخص كرد.
سپس سيد بن‏طاووس(ره) اضافه كرد و گفت فرزندم: در ارزش آنها همين‏قدر بس كه بعضى از آن اموال سالانه بين 24000 تا 70000 درهم درآمد داشته است.
اسامى صدقات صديقه طاهره(س)


الف) ام‏العيال: چشمه‏اى است كه به بركت آن روستايى بزرگ در كنارش ساخته شده، اين روستا در نزديكى قلعه‏هاى «آرة‏» كه بين راه مكه و مدينه است واقع شده، در آن روزگار بيش از 20000 نخل خرما داشته است و امروز هم در آنجا ميوه‏هاى مختلف مانند ليمو، انگور، موز به عمل مى‏آيد، ام‏العيال در يكصد و هفتاد كيلومترى مدينه منوره و پنجاه و شش كيلومترى شرق «سقيا» قرار دارد.
عرام بن‏اصبغ سلمى كه شخصى مورد اطمينان است و در سال‏هاى 275 هجرى قمرى زندگى مى‏كرده و در شناسايى منطقه «تهامه‏» از خبرگى ويژه‏اى برخوردار بود مى‏گويد: ام‏العيال قرية صدقة فاطمة الزهراء بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله); روستاى ام‏العيال صدقه و موقوفه فاطمه زهرا(س) دختر رسول خدا(ص) است.
امروز هم فرزندان فاطمه(س) از آن بهره مى‏گيرند.
اين چشمه و اين سرزمين از سوى صديقه طاهره(س) بر سادات حسينى وقف گرديده است.
چه بسا وقف بر سادات حسينى از آن جهت‏بوده كه بنا بر پيش‏بينى فاطمه(س) امامت در نسل و فرزندان حسين بن‏على - عليهما السلام - استمرار پيدا مى‏كرده و از سوى ديگر بعد از شهادت ابا عبدالله الحسين(ع) فرزندان آن حضرت بيشتر مورد غضب و ناخوشايندى حاكمان بنى‏اميه واقع مى‏شدند و نياز به يك پشتوانه مالى خاص داشتند. از اين رو «ام‏العيال‏» را وقف سادات حسينى مى‏نمايد و در بين مسلمانان روشن و مسلم است كه اموال موقوفه بايد صرف «موقوف عليهم‏» گردد.
سمهودى نيز مى‏نويسد: ام‏العيال، چشمه‏اى است كه متعلق به فاطمه زهرا(س) بوده سپس آن را وقف نمود. توسط اين چشمه بيش از بيست هزار نخل آبيارى مى‏گرديده و جعفر بن‏طلحة بن عبيدالله تيمى دويست‏هزار دينار جهت احياء آن و اطراف آن صرف كرده است.
ب: ديگر موقوفات صديقه طاهره در وصيت‏نامه‏اش به على بن‏ابيطالب(ع) چنين آمده است: ابوبصير مى‏گويد: امام محمد باقر(ع) فرمود: آيا وصيت‏نامه مادرم فاطمه(س) را در اين مورد بخوانم؟ ما تقاضا و درخواست نموديم كه قرائت كند. حضرت ظرف كوچك (و يا زنبيلى) را بيرون آورد و نوشته‏اى را از آن ميان به دست گرفت و چنين قرائت كرد:
«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اوصت‏به فاطمة بنت محمد رسول الله - صلى الله عليه و آله - اوصت‏بحوائطها السبعة، العواف و الدلال و البرقة و الميثب و الحسنى و الصافية و ما لام ابراهيم الى على بن‏ابى‏طالب فان مضى على فالى الحسن فان مضى الحسن فالى الحسين فان مضى الحسين فالى الاكبر من ولدى. شهد الله على ذلك و المقداد بن الاسود و الزبير بن عوام و كتب على بن ابى‏طالب - عليه السلام -»; اين وصيت‏نامه‏اى است كه فاطمه زهرا(س) دختر محمد پيامبر خدا(ص) بدان وصيت نمود. در آن وصيت نمود كه زمين‏ها و باغ‏هاى ديوار شده هفت گانه: العواف، الدلال، البرقه، المثيب، الحسنى، الصافيه و مشربه ام ابراهيم، در اختيار على بن‏ابى‏طالب(ع) است و چنانچه على(ع) از دنيا رفت در اختيار فرزندم حسن بن‏على - عليهما السلام - قرار مى‏گيرد و چنانچه او از دنيا رفت در اختيار فرزند ديگرم حسين بن‏على - عليهما السلام - خواهد بود و بعد از او در اختيار بزرگترين فرزندانم قرار خواهد گرفت. گواهى مى‏دهد بر اين وصيت‏نامه خداوند متعال و سپس افرادى همانند مقداد بن‏اسود كندى و زبير بن‏عوام. كه وصيت‏نامه توسط اميرمؤمنان على بن‏ابيطالب [عليه‏السلام] نوشته شد.
همانند روايت فوق با اندكى اختلاف از امام صادق و امام رضا - عليهما السلام - نقل گرديده و مضمون گذشته را مورد تاكيد قرار داده‏اند.
سمهودى در باره باغ‏هاى هفتگانه به نقل از واقدى گفته است: مخيريق در ميان يهود بنى‏نضير عالم انديشمند و متعهدى بود كه ايمان به پيامبر خدا(ص) آورد سپس اموالش را در اختيار آن حضرت قرار داد و اين اموال همان باغ‏هاى ديوار كشيده هفتگانه بوده است. و همچنين از محمد بن‏كعب نقل كرده كه: كه اين اموال متعلق به مخيريق يهودى بوده، چون جنگ «احد» فرا رسيد رو به ديگر يهوديان كرد و گفت: چرا محمد - (صلى الله عليه و آله) - را يارى نمى‏كنيد؟ سوگند به خدا همه شما مى‏دانيد كه يارى دادن به او وظيفه و تكليف همه شماها است. جواب دادند:
امروز شنبه است [روز عبادت و تعطيلى است]مخيريق گفت: شما از وظيفه فرار مى‏كنيد شنبه يعنى چه؟! سپس خود شمشير بر گرفت و همراه با رسول گرامى اسلام با دشمنان آن حضرت جنگيد تا سخت مجروح گرديد و چون در بستر افتاد چنين وصيت كرد:
«اموالى الى محمد يضعها حيث‏يشاء; دارائى‏هاى من در اختيار محمد(ص) خواهد بود هر كجا مى‏خواهد و صلاح مى‏داند مصرف كند.»
رسول خدا در سال هفتم هجرت اموال مخيريق را جزء صدقات قرار داد ولكن امام رضا(ع) فرمود: رسول خدا آن‏ها را وقف بر فاطمه نمود، و سپس فاطمه آنها را بر بنى‏هاشم و بنى‏المطلب وقف نموده است.
باغ‏هاى هفتگانه موقوفه فاطمه(س)


«حيطان سبعه‏» همان باغ‏ها و مزارع هفت‏گانه‏اى است كه اطراف آن ديوار كشيده شده بود و بيشتر آنها در منطقه «العوالى‏» و شرق مدينه منوره واقع شده بود.
1- العواف: بعضى آن را - الاعواف - دانسته‏اند و لكن ابن‏شبه مى‏گويد صحيح در نزد من «العواف‏» است، و آن جايگاه وسيعى است در نزديكى شهر مدينه كه مردم آن اموال خويش - گوسفندان و شتران و ... - را در آن جا نگهدارى مى‏كردند، اين وادى از سرچشمه «مهزور» آبيارى مى‏گرديد.
ابو غسان گفته است: الاعواف جزء معروف بالعالية ; اعواف; قطعه زمين شناخته شده‏اى است كه در منطقه باب العوالى واقع شده است.
2 - الصافية: اين باغ در قسمت‏شرقى مدينه واقع شده و به قطعه «زهيره‏» معروف است اين مكان از جمله اموالى بود كه از يهود بنى قريظه بدست آمد و چون هيچگونه درگيرى وجود نداشت جزء اموال خالص پيامبر خدا(ص) محسوب شد و كسى در آن سهمى نداشت. پيامبر آن را به دخترش فاطمه(س) واگذار كرد او هم آن را وقف نمود.
3 - الدلال: قطعه زمينى بود كه در قسمت‏شرقى مدينه قبل از صافيه واقع شده، آن را بنى‏ثعلب يهود مالك بودند، امام باقر(ع) فرمود: دلال متعلق به يك زن يهودى از بنى‏نضير بود كه سلمان(ره) در نزد او در بردگى بسر مى‏برد، آن زن طى قراردادى با سلمان بنا را بر اين گذاشتند كه سلمان آن سرزمين احيا كند و درختكارى نمايد سپس آن زن مسلمان را آزاد نمايد، رسول خدا(ص) از اين پيمان و قرارداد آگاه شد، به نزد مسلمان در محل كاشتن درختها آمد و به او كمك كرد و در مدت كوتاهى درختان بزرگ شدند و به ثمر نشستند، پس از مدتى كه اسلام قدرت پيدا كرد. آن سرزمين به عنوان غنيمت - فئ - به تصرف پيامبر خدا درآمد،پيامبر(ص) آن را به دخترش فاطمه داد. فاطمه(س) هم آن را وقف در راه خدا نمود. و بعضى محدثان از «الدلال‏» تعبير به «الكلاب‏» كرده‏اند و گفته‏اند: آن نهر آب مورد توجهى بود كه در مدينه جارى مى‏گشت و مردم از آن بهره مى‏بردند.
4 - برقه: اين باغ در قبله مدينه به سمت مشرق قرار گرفته بود، قبلا از اموال يهود بنى‏قريظه محسوب مى‏گرديد لكن بعد از اينكه به دست رسول خدا(ص) افتاد سلمان(ره) در آن درختكارى كرد و بعد هم به فاطمه واگذار شد كه آن حضرت آن را وقف بر بنى‏هاشم و بنى‏المطلب نمود.
5 - الميثب: جايش معين نيست و لكن جزء عنائمى است كه بدون جدال به دست پيامبر(ص) افتاد، او هم آن را به دختر خويش داد و بعد هم فاطمه(س) وقفش نمود، بكرى مى‏گويند: از موقوفات عام رسول خدا(ص) است.
6 - حسنى: موضعى است كه در نزديكى «الدلال‏» واقع شده و مشهور به «الحسينيات‏» مى‏باشد، اين محل از وادى «مهزور» آبيارى مى‏گردد.
7 - مشربه ام ابراهيم: در آخر باب العوالى مدينه منوره، بستانى است كه چون ام‏ابراهيم - ماريه قبطيه - همسر رسول خدا(ص) را در آنجا درد زايمان عارض شد، دستش را به چوبى گرفته بود كه بعد از لحظاتى فرزندش «ابراهيم‏» به دنيا آمد بدين جهت مشربه ام‏ابراهيم نام گرفت اين بستان در نزديكى مدارس يهودى آن روز قرار داشت و درختان آن بستان از وادى «مهزور» آبيارى مى‏گرديد.
مشربه به اطاق مسكونى اطلاق مى‏شود، پيامبر خدا(ص) ماريه قبطيه را آنجا سكونت داده بود.
آيا فدك جزء موقوفات بوده يا نه؟
در باره فدك توجه به دو مطلب حائز اهميت است: اولا: فدك در 140 كيلومترى مدينه منوره واقع شده و بعضى مانند ياقوت حموى فاصله بين فدك و مدينه منوره را دو تا سه روز دانسته‏اند و فدك را غير از حيطان سبعه مى‏دانند زيرا حيطان سبعه همگى در اطراف مدينه بوده و تمليك آن‏ها توسط مخريق در سال دوم و سوم هجرت بعد از غزوه احد بوده و آنها را به رسول خدا(ص) واگذار نموده. و حدود و جايگاه آن هم معين شده همان طورى كه گذشت.
فدك را كسى جزء صدقات و موقوفات آن حضرت ندانسته‏اند بلكه بر اساس كلام فاطمه(س) فدك ملك طلق او بوده و نيز خلفاء بنى‏اميه و بنى‏عباس هم كه در بعضى از مقاطع تاريخى به فرزندان فاطمه(س) واگذار كردند آن را ميراث آن حضرت دانستند.
در نامه مامون عباسى به هنگام واگذارى فدك به فرزندان فاطمه(س) خطاب به فرماندار مدينه (قثم بن جعفر) نوشت:
انه كان رسول الله(ص) اعطى ابنته فاطمة(س) فدك و تصدق عليها بها و ان ذلك كان امرا ظاهرا معروفا عند آله - عليه الصلاة و السلام - ثم لم تزل فاطمة تدعى منه بما هى اولى من صدق عليه. و انه قد راى ردها الى ورثتها و تسليمها الى محمد بن‏يحيى بن‏الحسين زيد بن‏على بن‏الحسين بن‏على ابى‏طالب [عليه السلام] و محمد بن‏عبدالله بن‏الحسين بن‏على بن‏الحسين بن‏على بن‏ابى‏طالب - رضى الله عنهم - ليقوموا بها لاهلها.
همانا رسول خدا(ص) فدك را به دخترش «فاطمه‏»(س) بخشيد و بر او روا داشت، اين مطلب در نزد اهل بيت رسول خدا(ص) روشن و آشكار است‏بعد همچنان فاطمه(س) مدعى آن بود كه فرمايش آن بانو سزاوارتر به تصديق و قبول است، پس مصلحت در اين است كه فدك به ورثه فاطمه(س) بازگردانده شود و به محمد بن‏يحيى و محمد بن‏عبدالله نوه‏هاى على بن‏الحسين[عليه‏السلام] واگذار كنيد تا آنها به اهلش برسانند.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-19-2008   #36 (permalink)
Connoisseur
 
ashkan.ahady's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: مشهد
ارسالها: 1,542
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,745
از ایشان 623 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

ممنونم الماس واقعا آموزنده است
بنده افتخار میکنم
که همشهریه شما هستم
ashkan.ahady آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي ashkan.ahady به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 04-21-2008   #37 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله ashkan.ahady نمايش نوشته ها
ممنونم الماس واقعا آموزنده است
بنده افتخار میکنم
که همشهریه شما هستم
نظر لطفته دوست عزيز
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2008   #38 (permalink)
Addict
 
shadab's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: زیر اسمان خدا
ارسالها: 14,419
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,408
از ایشان 4,600 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

جناب الماس خیلی ممنون از مطالبتون
__________________
به یادگار دردی از دوست دارم
shadab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2008   #39 (permalink)
مدیران
 
GALAXY's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 5,160
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,437
از ایشان 2,391 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

داداش الماس گلم
دست گلت بوسيدنيه
خيلي خيلي دوست دارم داداش
يه مشهد و يه داداش الماس
__________________
آخر کار من ار نسیان است
از همین لحظه فراموش شوم
زود باید که چو شمعی در باد
در نگاه همه خاموش شوم

عندلیب

دوستان تالار شعر و شاعران انتقادات و پیشنهادات خود را برای بهبود وضع تالار ارائه دهند.
http://forum.hammihan.com/thread20111.html



GALAXY هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2008   #40 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله shadab نمايش نوشته ها
جناب الماس خیلی ممنون از مطالبتون
خواهش ميكنم دوست عزيز
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2008   #41 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله GALAXY1 نمايش نوشته ها
داداش الماس گلم
دست گلت بوسيدنيه
خيلي خيلي دوست دارم داداش
يه مشهد و يه داداش الماس
ممنون دوست عزيز
شما به بنده لطف داريد
فقط يك بخش ديگه مونده كه اون رو هم در ادامه مينويسم
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2008   #42 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

فاطمه(س) بعد از رحلت پيامبر(ص)

ما زالت بعد ابيها معصبة الرأس باكية العين، محترقة القلب.
«بعد از رحلت پيامبر پيوسته شال عزا به سر بسته بود، چشمانى گريان و قلبى سوزان داشت».

* * *

دوران شيرين زندگانى بانوى اسلام فاطمه زهرا سلام اللّه عليها با رحلت پيامبر(ص) به سرعت سپرى شد (هر چند به يك معنى در سراسر زندگى او، دوران شيرينى وجود نداشت، چرا كه پيوسته فشارها و جنگها و توطئه‏هاى دشمنان بر ضد اسلام و پيامبر آرامش روح فاطمه‏(س) را بر هم مى‏زد).
با رحلت پيامبر(ص) طوفانهاى تازه‏اى از حوادث پيچيده و بحرانى وزيدن گرفت.
احقاد و كينه‏هاى بدر، خيبر و حنين كه در عصر پيامبر(ص) در زير خاكستر پنهان بود آشكار گشت.
احزاب منافقين به جنب و جوش افتادند تا هم از اسلام انتقام بگيرند، و هم از خاندان پيامبر.(ص) و فاطمه زهرا(س) در مركز اين دايره بود كه تيرهاى زهرآگين دشمنان از هر سوى به سوى آن پرتاب مى‏شد.
فراق و جدائى دردناك از پدر از يكسو.
مظلوميت غم‏انگيز و جانكاه همسرش اميرمؤمنان على(ع) ‏ از سوى ديگر.
توطئه‏هاى دشمنان بر ضد اسلام از ديگر سو.
و نگرانى فاطمه از آينده مسلمين و حفظ ميراث قرآن، دست به دست هم دادند و قلب و روح پاكش را سخت مى‏فشردند.
فاطمه سلام اللّه عليها نمى خواهد با بيان غمهاى خود روح پاك اميرمؤمنان على(ع)‏ را كه سخت از آن اوضاع ناگوار و خلافكارى‏هاى امت ضربه ديده، آزرده‏تر سازد.
به هين دليل به كنار قبر پيامبر(ص) مى‏رفت و با او درد دل مى‏كرد، و سخنان جانسوزى همچون اخگر آتش كه اعماق وجود انسان را مى‏سوزاند، بر زبان مى‏آورد.
«يا ابتاه بقيت و الهة و حيرانة فريدة، قد انخمد صوتى و انقطع ظهرى و تنغص عيشى»:
«پدرجان بعد از تو، يكه و تنها شدم، حيران و محروم مانده‏ام صدايم به خاموشى گرائيد، و پشتم شكست و آب گواراى زندگى در كامم تلخ شد».
و گاه مى‏گفت:
ماذا على من شر تربة احمدا
الايشم مدى الزمان غواليا
صبت على مصائب لوانها
صبت على الايام صرن لياليا
«كسى كه خاك پاك پيامبر(ص) را ببويد سزاوار است تا پايان عمر هيچ عطرى را نبويد.
بعد از تو اى پدر آنقدر مصائب بر من فرو ريخت كه اگر بر روزهاى روشن مى‏ريخت به صورت شبهاى تيره و تار در مى‏آمد».
چرا فاطمه سلام اللّه عليها اينگونه اشك مى‏ريزد؟
چرا اينهمه بى تابى مى‏كند؟
چرا همچون اسپند بر آتش، قرار ندارد؟
آخر چرا؟!...
جواب اين چراها را بايد از زبان خود او بشنويم.
ام سلمه مى‏گويد:
هنگامى كه بعد از وفات پيامبر(ص) به ديدن بانوى اسلام فاطمه سلام اللّه عليها رفتم و جوياى حال او شدم در پاسخ جمله‏هاى پرمعنى را بيان كرد:
اصبحت بين كمد و كرب.
فقد النبى‏(ص) و ظلم الوصى.
هتك و اللّه حجابه...
و لكنها احقاد بدرية.
و تراث احدية.
كانت عليها قلوب النفاق مكتمنة.
«از حالم چه مى‏پرسى اى ام سلمه كه:
من در ميان اندوه و رنج بسيار به سر مى‏برم:
از يكسو پدرم پيامبر(ص) را از دست داده‏ام، و از سوى ديگر [با چشم خو مى‏بينم كه‏] به جانشينش [على بن ابيطالب‏] ستم شده است.
به خدا سوگند كه پرده حرمتش را دريدند... .
ولى من مى‏دانم اينها كينه‏هاى بدر.
و انتقامهاى «احد» است.
كه در قلوب منافقان پنهان و پوشيده بود.
ولى با اينهمه دفاع از او حريم قدس علوى و حمايتش از امير مؤمنان(ع)‏ در اين دوران پر درد و رنج بر كسى پوشيده نيست.
گرچه حياتش بعد از پدر همانگونه كه خود از خدايش تقاضا كرد طولانى نشد و دو سه ماه بيشتر نگذشت كه به جوار قرب خدا، و ديدار پدر شتافت، ولى در همين مدت از بذل هرگونه فداكارى و ايثار در حق امير مؤمنان(ع)‏ و دفاع از اسلام فرو گذارى نكرد.

صلى اللّه عليك يا بنت رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 05-19-2008   #43 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

فرارسيدن ايام فاطميه و شهادت دخت پيامبر (ص) رو به همه شيعيان تسليت ميگو يم

الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-19-2008   #44 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

فرياد مظلوميت


زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، «اهتمام و جديت نسبت به دين» بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) كه همچو تندبادى بر آن «
ياس نبى» وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن «ريحانه رسول» گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن «سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل» است.
- ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (سلام الله علیها) با پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (سلام الله علیها) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز «دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله)»
- كودكى فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (سلام الله علیها) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله) بود.
اوج اين سختى، در سه سال محاصره در شعب ابى طالب عليه السلام به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (صلی الله علیه و آله) به وعده هاى فریبنده سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.» و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (سلام الله علیها) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
بر اساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (سلام الله علیها) عطا خواهد كرد و امت، او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: «.
.. كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.»
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق «اهتمام به دين» قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار بر من گران نيايد. از پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (سلام الله علیها) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود. زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: «
مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.»
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و مکرراً از شدت غصه از حال مى رفت. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (سلام الله علیها) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (صلی الله علیه و آله) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما اصرار مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...

و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: «فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند» و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا
(سلام الله علیها) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت را گم نكنيم.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-19-2008   #45 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

جلوه ايثار





۩ و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا (سوره دهر آيه 8 و 9)
«و بر دوستى او (خدا) به فقير و طفل و يتيم و اسير طعام مى‏دهند و گويند ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مى‏دهيم و از شما هيچ پاداشى و سپاسى هم نمى‏طلبيم‏».




زمخشرى يكى از مفسرين بزرگ اسلام، در تفسير الكشاف به نقل از ابن عباس چنين گويد (تفسير الكشاف ج 4 ص 197 ): حسن و حسين (عليه السلام) بيمار شدند پيامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه گروهى از آنان عيادت نمود و به على (عليه السلام) فرمود: چه خوب است‏براى شفاى فرزندانت نذرى كنى.
آنگاه على و فاطمه (عليهما السلام) و فضه نذر كردند كه اگر حسن و حسين عليه السلام بهبود يافتند سه روز روزه بگيرند هنگامى كه آن دو بزرگوار سلامتى خود را باز يافتند در خانه چيزى براى افطار وجود نداشت، از اين رو على (عليه السلام) سه صاع (هر صاع چهار مد و تقريبا يك من تبريز يا 3 كيلوگرم است) جو وام گرفت و به روايتى دیگر حضرت زهرا (عليها السلام) در خانه پشم ريسيد و سه صاع جو مزد گرفت (تفسير البرهان ج 4 ص 412).
فاطمه (عليها السلام) جو را دستاس نمود و با يك صاع آن براى هر يك از افراد خانواده قرص نان جوينى پخت و بر سر سفره افطار نهاد. هنگامى كه آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست: سلام و درود خدا بر شما اى خاندان محمد (صلی الله علیه و آله)! مسكينى از مساكين مسلمينم به من غذا دهيد، خداوند شما را از غذاهاى بهشتى نصيب فرمايد، خاندان وحى نان افطار خود را ايثار كردند و فضه نيز از آنان متابعت كرد. آن شب را با آب افطار كردند و شب را بدون غذا بسر آوردند.
فرداى آن شب نيز روزه گرفتند و چون شب فرا رسيد، نان افطارشان در سفره نهاده شد، يتيمى بر در خانه آمد و باز به همان ترتيب همگى غذاى خود را به آن يتيم ايثار كردند. و آن شب نيز با آب افطار كرده و خود گرسته ماندند. روز سوم را هم روزه گرفتند و هنگام افطار اسيرى تقاضاى كمك كرد و براى بار سوم آنچه در سفره بود به آن اسير ايثار شد.
صبح روز چهارم على (عليهالسلام) دست دو فرزند خود را گرفته و آنان را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) برد پيامبر (صلى الله عليه و آله) حسن و حسين عليه السلام را ديد كه از گرسنگى چون مرغكانى مى‏لرزيدند، سپس از جا برخاست و به همراه آنان به خانه حضرت زهرا عليه السلام رفت، ديد فاطمه (سلام الله علیها) در محراب به عبادت مشغول است در حالى كه كه از شدت گرسنگى چشمانش در گودى نشسته است. منظره تأثر آورى بود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) افسرده خاطر شد، در آن هنگام جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اين هديه را بگير خداى تعالى به داشتن چنين اهل بيتى به تو تهنيت گفته است. پس سوره «هل اتى‏» را بر پيامبر (ص) خواند. (تفسير البرهان ج 4 ص 412- الميزان ج 20 ص 132).
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 01:38 PM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.


Powered by: vBulletin - © Jelsoft Enterprises Ltd
Copyright ©2005 - 2010, HamMihan
تمام حقوق محفوظ می باشد , پایگاه اینترنتی هم میهن
هم میهن - اخبار ایران و جهان  - کتابخانه -میهن نیوز - هواشناسی - تفریح و سرگرمیفیلم و سینما - حوادث - بیوگرافی شخصیت ها -  بازی آنلاینایرانگردی - فال حافظ - پزشکی و سلامتی - ورزش - تصاویر ماهوراه ای - دیدنی هاگالری تصاویر - تکنولوژی  -  ابزارهای موبایلجملات پندآموز - دیکشنری انگلیسی به فارسی - جستجوگر فارسی - درگاه تجاری لوکوپوک