کاربر میهمان به هم میهن خوش آمدید. جهت ثبت نام در هم میهن اینجا را کلیک کنید. با ثبت نام از تمامی مزایای کاربران عضو هم میهن بهره مند شوید

تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum

بازگشت   تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum > تالارهای عمومی - اجتماعی > جامعه سبز هم میهن

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 03-31-2008   #1 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

سلام به همه دوستان هم ميهني

با نزديك شدن به ايام فاطميه و شهادت اين بانوي يگانه عالم تصميم گرفتم زندگانيه ايشان رو براي شما دوستان عزيز باز نويسي كنم


البته من اين تاپيك رو قصد داشتم توي تالار بانوان ايجاد كنم اما از اونجايي كه اون تالار هم جزو تالارهاي محدود شده است و بايد همه تاپيكها از فيلتر مديريت بگذره تصميم گرفتم توي اين تالار كه البته با اجازه سايه خانوم تالاره خودمونه (شرمنده اينقدر خودموني شدم )ايجاد كنم
از سايه خانوم هم تقاضا ميكنم اين تاپيك رو نه به تالار مذهب منتقل كنه (چون جو اونجا زياد مناسب نيست و خيلي در هم ور هم شده ) و نه با تاپيكهاي ديگه ادغام كنه

از دوستان عزيز هم (چه مخالف و چه موافق ) تقاضا ميكنم از ايجاد بحثهاي جنجالي و تشنج زا پرهيز كنند و دعواهاي مذهبي و مليتي و قومي رو به اين تاپيك وارد نكنند
مقصود از اين تاپيك فقط آشنايي با شخصيت و فضيلتهاي حضرت فاطمه زهرا (س) به عنوان يك الگوي برتر براي تمام زنان دنياست

ويرايش توسط الماس : 03-31-2008 در ساعت 10:43 AM.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 03-31-2008   #2 (permalink)
مدیران
 
GALAXY's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 5,295
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,553
از ایشان 2,469 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله الماس نمايش نوشته ها
سلام به همه دوستان هم ميهني

با نزديك شدن به ايام فاطميه و شهادت اين بانوي يگانه عالم تصميم گرفتم زندگانيه ايشان رو براي شما دوستان عزيز باز نويسي كنم


البته من اين تاپيك رو قصد داشتم توي تالار بانوان ايجاد كنم اما از اونجايي كه اون تالار هم جزو تالارهاي محدود شده است و بايد همه تاپيكها از فيلتر مديريت بگذره تصميم گرفتم توي اين تالار كه البته با اجازه سايه خانوم تالاره خودمونه (شرمنده اينقدر خودموني شدم )ايجاد كنم
از سايه خانوم هم تقاضا ميكنم اين تاپيك رو نه به تالار مذهب منتقل كنه (چون جو اونجا زياد مناسب نيست و خيلي در هم ور هم شده ) و نه با تاپيكهاي ديگه ادغام كنه

از دوستان عزيز هم (چه مخالف و چه موافق ) تقاضا ميكنم از ايجاد بحثهاي جنجالي و تشنج زا پرهيز كنند و دعواهاي مذهبي و مليتي و قومي رو به اين تاپيك وارد نكنند
مقصود از اين تاپيك فقط آشنايي با شخصيت و فضيلتهاي حضرت فاطمه زهرا (س) به عنوان يك الگوي برتر براي تمام زنان دنياست
قربونت بشم داداش الماس هر چي تاپيك ميزني گله

اينم يه شعر از من براي شروع
....................
سني و صوفي به گرداگرد يك خاك و گلند
شيعه ال محمد كعبه اش زهراستي
............. و ادامه
__________________
بشکست اگر دل من،به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

از دید و بازدید عید در هم میهن با دوستان باصفا و بامرام فراموش نکنید
http://forum.hammihan.com/thread25848.html


GALAXY آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي GALAXY به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 03-31-2008   #3 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

خديجه : نسب او



«و اين مثل خديجة.صدقتنى حين كذبنى الناس‏»
كجا مثل خديجه يافت مى‏شود؟روزى كه همه مردم مرا دروغگو خواندند،او مرا راستگو خواند. (سفينة البحار ج 1 ص 1/3) .


چنانكه مى‏دانيم فاطمه (ع) دختر محمد (ص) ،رسول خدا،پيغمبر اسلام،و مادر او خديجه دختر خويلد است.از زندگانى خديجه پيش از آنكه بازدواج پيغمبر (ص) در آيد،جز اشارت‏هائى كوتاه در دست نداريم.در مصادر دست اول گاه بگاه نام او و پدر و عموزاده او بمناسبت ارتباط آنان با پاره‏اى حادثه‏ها ديده ميشود.خويلد بن اسد بن عبد العزى بن-قصى بن كلاب،از تيره‏اى معروف و از محترمان قريش است.خويلد در دوره جاهليت مهتر طائفه خود بود.در جنگ فجار دوم،در روزى كه بنام شمطه معروف است،و در آن روز قريش آماده جنگ با كنانه شد،رياست طائفه اسد را داشت. نوشته‏اند هنگامى كه تبع مى‏خواست‏حجر الاسود را به يمن ببرد،خويلد با او به نزاع برخاست اين ايستادگى نشان دهنده موقعيت ممتاز او در آن عصر است.پسر عموى خديجه ورقة بن نوفل از كاهنان عرب بوده است و چنانكه نوشته‏اند از كتابهاى اديان پيشين اطلاع داشت.چون رسول اكرم بهنگام نزول نخستين دسته‏هاى وحى مضطرب گرديد،خديجه او را نزد ورقه،برد.ورقه پس از آنكه از او پرسش‏هائى كرد به خديجه مژده داد كه او پيغمبر اين امت‏خواهد بود خديجه پيش از ظهور اسلام از زنان بر جسته قريش بشمار مى‏رفته است تا آنجا كه او را طاهره و سيده زنان قريش مى‏خواندند.پيش از آنكه به عقد رسول اكرم در آيد نخست زن ابو هاله هند بن نباش بن زراره و پس از آن زن عتيق بن عائذ از بنى مخزوم گرديد وى از ابو هاله صاحب دو پسر و از عتيق صاحب دخترى گرديد.اينان برادر و خواهر مادرى فاطمه (ع) اند.
پس از اين دو ازدواج،با آنكه زنى زيبا و مالدار بود و خواهان فراوان داشت،شوى نپذيرفت و با مالى كه داشت‏به بازرگانى پرداخت.تا آنگاه كه ابو طالب از برادرزاده خود خواست او هم مانند ديگر خويشاوندانش عامل خديجه گردد،و از سوى او به تجارت شام رود و چنين شد.پس از اين سفر تجارتى بود كه به زناشوئى با محمد (ص) مايل گرديد،و چنانكه ميدانيم او را به شوهرى پذيرفت.چنانكه بين مورخان شهرت يافته و سنت نيز آنرا تاييد ميكند،خديجه بهنگام ازدواج با محمد (ص) چهل سال داشت.ولى با توجه به تعداد فرزندانى كه از اين ازدواج نصيب او گشت،مى‏توان گفت،تاريخ نويسان رقم چهل را از آنجهت كه عدد كاملى است انتخاب كرده‏اند.در مقابل اين شهرت،ابن سعد باسناد خود از ابن عباس روايت مى‏كند كه سن خديجه هنگام ازدواج با محمد (ص) بيست و هشت‏سال بوده است.
جز ابراهيم كه از كنيزكى آزاد شده بنام ماريه قبطيه متولد شد،ديگر فرزندان پيغمبر:زينب. رقيه.ام كلثوم.فاطمه (ع) قاسم و عبد الله همگى از خديجه‏اند.قاسم در سن دو سالگى پيش از بعثت و عبد الله در مكه پيش از هجرت مرد.اما دختران به مدينه هجرت كردند و همگى پيش از فاطمه (ع) زندگانى را بدرود گفتند.خديجه نخستين زنى است كه به پيغمبر ايمان آورد.هنگامى كه پيغمبر دعوت خود را آشكار كرد و ثروتمندان مكه رودرروى او ايستادند،و بآزار پيروان او و خود وى نيز برخاستند،ابو طالب برادر زاده خود را از گزند اين دشمنان سرسخت‏حفظ مى‏كرد،اما خديجه نيز براى او پشتيبانى بود كه درون خانه بدو آرامش‏و دلگرمى مى‏بخشيد.براى همين خوى انسانى و خصلت مسلمانى است كه رسول خدا پيوسته ياد او را گرامى مى‏داشت.
فاطمه اطهر بانوى بزرگ اسلام،از چنان پدر و چنين مادرى زائيده شد.كى و در چه تاريخ؟، روز و بلكه سال آن بدرستى روشن نيست.يعنى تاريخ نويسان در آن همداستان نيستند.روشن كردن زاد روز و يا سال مرگ شخصيت‏هاى بزرگ (زن يا مرد) هر چند از نظر تاريخى با ارزش و قابل بحث است،و ما نيز در اين باره به جستجو خواهيم پرداخت،اما از نظر تحليل شخصيت‏ها چندان مهم بنظر نمى‏رسد.آنچه از زندگانى مردمان برجسته و استثنائى براى نسل‏هاى بعد اهميت دارد،اينستكه بدانند آنان كه بودند؟چگونه تربيت‏شدند؟چگونه زيسته‏اند.؟چه كرده‏اند؟چرا كردند؟چه اثرى در محيط خود،و پس از خود نهادند.اما كى زادند؟و كى مردند؟اينان مى‏پرسند چرا در اين زمينه بايد جستجو كرد؟معلومست روزى بدنيا آمده‏اند،و در روزى در گذشته‏اند.شايد هم حق بطرف اينان باشد.چنين شخصيت‏ها هرگز نمى‏ميرند و هميشه با تاريخ زنده‏اند.اما تاريخ نويس تعيين سال زادن و مردان چنين كسان را جزء پيشه خود ميداند.هم بخاطر پيروى از سنتى كه مورخان و يا نويسندگان سيره و شرح حال،خود را موظف به پيروى آن مى‏بينند.و هم بدان جهت كه اين تاريخ‏ها با همه حوادثى كه در زندگانى قهرمان تاريخ پديد شده بنوعى مربوط مى‏شود.
در اين كتاب،اگر چنين ضرورتى در كار باشد،بايد بگويم با همه كوششى كه بكار رفته است متاسفانه درباره سال تولد دختر پيغمبر (ص) اطلاع درست و دقيقى نمى‏توان داد.تنها زاد روز دخترپيغمبر نيست كه تاريخ نويسان در آن همداستان نيستند،تاريخ پيشوايان دين و ائمه معصومين و نيز تاريخ تولد و مرگ رسول اكرم،هيچيك مورد اتفاق مورخان نيست.اينهمه اختلاف براى چه پديد آمده است؟در فصل نخستين،پاسخى كوتاه داده شد.
در آن دوره‏ها ضبط وقايع و نوشتن آن معمول نبود.راويان آنچه مى‏شنيدند بخاطر مى‏سپردند،و مردم آنچه سالخوردگان قوم مى‏گفتند مى‏پذيرفتند.گاهى رويدادهاى مهم و يا حادثه‏هائى كه تازگى داشت مبدا تاريخى مى‏شد و آنرا زاد روز يا سال مرگ شخصيت‏هاى بزرگ به حساب مى‏گرفتند.چنانكه ما،در زندگانى خود از بزرگتران شنيده‏ايم:سالى كه فلان سيل آمد.سال خرابى فلان شهر.سال گرانى.سال وبائى و همچنين...معلوم است كه مردم معاصر با اين حادثه و نيز تا ساليانى چند پس از آن،اين تاريخ را بخاطر داشته و حساب خود را بر پايه آن مى‏نهاده‏اند اما پس از گذشت مدتى دراز،خود آن حادثه نيز در شمار مجهولات قرار ميگيرد.
مورخان نوشته‏اند پيغمبر (ص) در عام الفيل متولد شد،سالى كه ابرهه با پيلان خود براى ويران كردن خانه كعبه به مكه آمد.عام الفيل تا ساليانى براى مردم مكه معلوم بوده است،اما براى ما كه مى‏خواهيم بدانيم اين حادثه در چه سالى رخ داده خود مساله‏اى است.تازه اگر پيش آمدها را كه مبدا تاريخ مى‏شود درست‏بدانيم و فراموش شدن تاريخ دقيق آنها را براى شاهدان عينى ناديده بگيريم،اين پرسش پيش مى‏آيد:مگر حافظه راويان هر چند هم نيرومند باشد براى هميشه از اشتباه مصون مى‏ماند؟بر فرض كه دسته نخست راويان اشتباه نكنند،در طول يكصد سال تقريبا سه نسل جاى خود را بديگرى مى‏دهد،چه كسى ضمانت مى‏كند كه همه راويان اين سلسله‏ها از قوت حافظه به درجه كمال برخوردار باشند؟اينكه دو پا چند گواه مورد اعتماد،كسى را به قوت حفظ بستايند،شايد از نظر علم روايت و يا درايت و يا از جنبه كارفقيه و يا اصولى دليلى بحساب آيد،ولى در رويدادها كه اثر عملى ندارد،چنين ضابطه‏ها كافى نيست.اين دو سبب كه نوشتيم براى پيدا شدن اختلاف در ضبط حادثه‏هاى تاريخى كافى است،چه رسد كه سبب‏هاى ديگر نيز بدان افزوده شود.و اتفاقا چنانكه خواهيم ديد در مورد شخصيت مورد بحث ما چنين است.
در حالى كه عموم نويسندگان سيره و مورخان اهل سنت و جماعت،تولد فاطمه (ع) را نج‏سال پيش از بعثت نوشته‏اند،تذكره نويسان و علماى بزرگ شيعه معتقدند وى سال پنجم بعثت متولد شده است.
ابن سعد در طبقات و طبرى در تاريخ و بلاذرى در انساب الاشراف و ابن اثير در كامل و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبين و محمد بن اسحاق و ابن عبد البر در استيعاب و جمعى ديگر تاريخ نخست را پذيرفته‏اند و عموما نوشته‏اند:آن سالى بود كه قريش خانه كعبه را مى‏ساختند.بلاذرى چنين روايت كند:
روزى عباس بن عبد المطلب نزد على رفت،على (ع) و فاطمه در گفتگو بودند كه كدام يك از ديگرى بسال بزرگتر است.عباس گفت تو على!ساليانى چند پيش از ساختن كعبه متولد شدى.اما دخترم (زهرا) سالى بدنيا آمد كه قريش خانه كعبه را مى‏ساختند و نيز طبرى و ديگران تصريح كرده‏اند كه سن زهرا (ع) بهنگام وفات در حدود بيست و نه سال بوده ليكن يعقوبى كه در بيشتر روايت‏هاى خود متفرد است‏سن زهرا (ع) را بهنگام مرگ بيست و سه سال نوشته است و بنا بر نوشته وى تولد فاطمه (ع) سال بعثت پيغمبر بوده است.
در مقابل اين شهرت دانشمندان و محدثان شيعه چون كلينى در كافى و ابن شهر آشوب در مناقب و على بن عيسى اربلى در كشف الغمه و مجلسى در بحار از دلائل الامامه و كتب ديگر ،نوشته‏اند كه زهرا (ع) پنجسال پس از آنكه محمد (ص) به پيغمبرى مبعوث گرديد متولد شده است.تنها نوشته شيخ طوسى در مصباح المتهجد با اين شهرت مخالف است.چه او سن فاطمه (ع) را هنگام ازدواج با امير المؤمنين سيزده سال نوشته است.و اگر ازدواج او را پنج ماه پس از هجرت بدانيم تولد وى سال اول بعثت‏خواهد بود.و اين راى با آنچه يعقوبى نوشته مطابقت دارد.با چنين اختلاف در نقل روايات،پذيرفتن سندى و رها كردن سند ديگر،بسيار دشوار مى‏نمايد.اين جاست كه چنانكه در مقدمه اشارت شد،بايد قرينه‏هاى خارجى را نيز از نظر دور نداشت،شايد بتوان با استفاده از آن قرينه‏ها كفه اختيار يكى از دو دسته را سنگين‏تر كرد و در نتيجه آنرا مرجح دانست.
قرينه‏اى قابل توجه و قوى در عموم روايت‏هاى علما و محدثان شيعه وجود دارد و نشان دهنده اينست كه ولادت دختر پيغمبر پس از بعثت‏بوده است.اين قرينه ارتباط زادن زهرا (ع) ،با معراج رسول اكرم است.ضمن روايت‏هاى معراج،رسول خدا فرموده است در شب معراج سيب بهشتى بمن دادند و نطفه دخترم زهرا از آن ميوه تكوين يافت.
اگر مورخان،تاريخ معراج را بطور دقيق معين كرده بودند كه مثلا سال چندم بعثت‏بوده است،مشكلى نداشتيم،اما باز اين پرسش پيش مى‏آيد كه معراج رسول اكرم در چه سالى بوده است؟پاسخ اين پرسش نيز بدرستى روشن نيست.ابن سعد بروايتى آنرا هجده ماه پيش از هجرت به مدينه،و بروايتى يكسال پيش از هجرت و ابن اثير سه سال و بروايتى يك سال پيش از هجرت دانسته است.
در حاليكه علماى شيعه معراج را از دو سال بعد از بعثت تا شش ماه پيش از هجرت نوشته‏اند و چون با اختلاف روايات مواجه شده‏اند،گفته‏اند اين اختلاف بخاطر اين است كه پيغمبر چند بار بآسمان رفته است اما قرينه‏اى كه گفته مورخان و محدثان سنت و جماعت را تاييد مى‏كند اين است كه آنان نوشته‏اند فاطمه (ع) سالى متولد شد كه قريش خانه كعبه را مى‏ساختند.
داستان تجديد بناى خانه كعبه در همه تاريخ‏ها آمده است.و همه آشنايان بتاريخ زندگانى پيغمبر (ص) آنرا مى‏دانند،خلاصه آنكه سالى خانه كعبه بر اثر سيل ويران گرديد،و بنياد آنرا از نو نهادند.همينكه كار بنا بجائى رسيد كه بايد حجر الاسود را نصب كنند،بزرگان قريش بر سر گذاشتن سنگ در جاى آن،با يكديگر به رقابت‏برخاستند.مهتر هر دسته مى‏خواست اين افتخار نصيب او گردد و نزديك شد كار به درگيرى برسد.سرانجام پذيرفتند كه هر كس از در داخل شود داور آنان باشد،و نخستين كسى كه در آمد محمد (ص) بود.همه گفتند او امين است و ما وى را بداورى مى‏پذيريم.چون ما جرا را بدو گفتند محمد (ص) فرمود:ردائى يا پارچه‏اى بگسترانند،سپس حجر الاسود را ميان آن پارچه گذاشت و چهار مهتر قبيله را گفت تا هر يك گوشه‏اى از ردا را بگيرد و از زمين بردارد.و چون آنان چنين كردند خود سنگ را از ميان ردا برداشت و بر جاى آن گذاشت.و با چنين ابتكار از خونريزى بزرگ و دامنه‏دارى جلوگيرى كرد.داستان داورى كردن محمد (ص) و نصب حجر الاسود،اگر با چنين مقدمات باشد مسلما پيش از بعثت‏بوده است،زيرا سال پنجم بعثت،قريش با پيغمبر (ص) الت‏خصمانه داشتند و چنين داورى را بدو نمى‏دادند.
قرينه‏هاى خارجى ديگر نيز بطور خلاصه چنين است:
1:روزى بدستور ابو جهل فضولات شتر را بر دوش پيغمبر (ص) ريختند.چون فاطمه (ع) آگاه شد به مسجد رفت و آن فضولات را از جامه پدر پاك كرد اين گونه بى‏احترامى‏ها سبت‏به پيغمبر ظاهرا پيش از سال دهم بعثت و پيش از هجرت رسول خدا به طائف و نيز پيش از محاصره در شعب ابو طالب بوده است.و اگر تولد فاطمه (ع) را سال پنجم عثت‏بدانيم،سن وى در اين وقت از سه تا پنجسال افزون نبوده و بعيد است دخترى خردسال به مسجد رود و چنين وظيفه‏اى را تعهد كند.
2:در روز احد چون فاطمه (ع) شنيد چهره پدرش آسيب ديده است‏با گروهى از زنان نزد او رفت و چون پدر را ديد دست در گردن او انداخت و گريست،سپس آن خون را شست اگر معراج را پيش از سال پنجم بعثت‏بدانيم هيچگونه استبعادى در انجام اين تعهد ديده نمى‏شود،ولى اگر روايت هجده ماه و يا شش ماه پيش از هجرت درست‏باشد،بايد پذيرفت كه فاطمه بهنگام جنگ احد پنج‏سال و يا كمتر از پنج‏سال داشته است،در صورتيكه خواهيم ديد عروسى زهرا در ذو الحجه سال دوم و پيش از جنگ احد است.يعنى نه سال و يا بيشتر داشته است.
3:در روايت‏هاى شيعى چنانكه خواهيم نوشت،آمده است كه فاطمه (ع) پنجسال پس از بعثت متولد شد و آن سالى بود كه قريش خانه كعبه را مى‏ساخت.داورى پيغمبر در كار مهتران قريش مسلما پيش از بعثت‏بوده است زيرا سال پنجم بعثت و سال‏هائى پيش او پس از آن قريش به رسول خدا روى خوش نشان نمى‏دادند،چه رسد بدانكه او را امين بداند و به داورى او،آنهم در چنان كار بزرگى گردن نهد.
4:مى‏دانيم كه سن خديجه را هنگام ازدواج با پيغمبر چهل سال نوشته‏اند،اگر بگوئيم فاطمه (ع) در سال پنجم بعثت متولد شده باشد گفت‏خديجه در اين تاريخ شصت‏ساله بوده است و اين موضوع هر چند محال نمى‏نمايد اما بعيد بنظر مى‏رسد.از طرفى مجلسى از امالى صدوق روايتى بدين مضمون آورده است:
«چون خديجه به رسول خدا شوهر كرد،زنان مكه از وى دورى كردند.نه بديدن او مى‏رفتند و نه بر وى سلام مى‏كردند و نه مى‏گذاشتند زنى از او ديدن كند.چون ولادت فاطمه (ع) نزديك شد،خديجه از زنان قريش و بنى هاشم يارى خواست.ليكن آنان نپذيرفتند و گفتند تو نصيحت ما را نشنيدى و به يتيم ابو طالب شوهر كردى » اگر اين روايت را بهمين صورتيكه هست‏بپذيريم،و تولد دختر پيغمبر را سال پنجم بعثت‏بدانيم فاصله ازدواج خديجه با پيغمبر (ص) و ولادت زهرا (ع) بيست‏سال خواهد بود.در اين بيست‏سال گروهى از آن زنان ملامت گو مرده و زنان جوان پير شده و دختركان به جوانى رسيده‏اند و داستان رنگ ديگرى بخود گرفته است.محمد (ص) در اين تاريخ ديگر يتيم ابو طالب نيست.پيغمبرى است كه گروهى از جان و دل پيرو او هستند.مردان قريش آرزو مى‏كنند وى دست مساعدت به سوى آنان دراز كند و چنين استمداد را مغتنم مى‏شمارند،تا بگمان خود آنرا مقدمه‏اى براى سازش به حساب آورند.
آنگاه زنان قريش كه شوهران آنان دشمن پيغمبراند،ممكن است‏خواهش خديجه را نپذيرند، اما زنان بنى هاشم چرا؟و اصولا خديجه چه نيازى به يارى زنان كافر و بت پرست قريش داشت؟.مگر زنان مسلمان نمى‏توانستند در اين كار كوچك او را يارى دهند.اينجاست كه بايد گفت‏به نقل روايت راويانى كه تنها بر حافظه خود اعتماد كرده‏اند نمى‏توان تكيه كرد.
در كشف الغمه روايت ديگرى آورده است:فاطمه پنج‏سال پس از بعثت پيغمبر (ص) متولد شد،و آن سالى بود كه قريش خانه كعبه را مى‏ساختند... بنظر مى‏رسد راوى نخستين يا يكى از راويان اين حديث را اشتباهى دست داده و كلمه پيش از بعثت را بعد از بعثت‏بخاطر سپرده است زيرا چنانكه گفتيم تجديد ساختمان خانه كعبه پنج‏سال پيش از بعثت‏بود.و بر فرض كه بگوئيم بناى خانه كعبه پس از آن تاريخ نيز چند بار تجديد شده (چنانكه بعض از متاخران احتمال داده‏اند) مسلم است كه دوباره داستان درگيرى قبيله‏ها پيش نمى‏آمده،و اگر اين داستان هم تجديد مى‏شده چنانكه نوشتيم ديگر در اين تاريخ محمد (ص) را بداورى نمى‏خوانده‏اند.و اگر هيچيك از اين اتفاقات با تجديد بنا همراه نبوده ديگر تجديد بنا اهميتى نمى‏يافته كه مبدا تاريخ گردد.بهر حال آنچه مسلم است اينكه همزمانى ولادت زهرا (ع) با نوسازى خانه كعبه در چند روايت از روايتهاى شيعه و سنى ديده مى‏شود.
چنانكه نوشته شده بحث در اين روايات جز از نظر روشن شدن تاريخ،فايده‏اى ندارد.دختر پيغمبر پنجسال پس از بعثت،يا پيش از بعثت متولد شده باشد،نه سال شوهر كرده باشد يا هجده ساله،هجده ساله بجوار پروردگار رفته باشد يا بيست و هشت‏ساله،او دختر پيغمبر اسلام و نمونه كامل زن تربيت‏شده و برخوردار از اخلاق عالى اسلامى است.آنچه هر زن و مرد مسلمان بايد از زندگانى دختر پيغمبر بياموزد،پارسائى او،پرهيزگارى او،بردبارى،فضيلت، ايمان به خدا و ترس از پروردگار و ديگر خصلت‏هاى عالى انسانى است كه در خود داشت و در جاى خويش خواهيم نوشت.
اين بحث را از آن رو با تفصيل بيشترى نوشتيم تا سنت تاريخ نويسان و محدثان رعايت‏شده باشد.

ويرايش توسط الماس : 03-31-2008 در ساعت 10:52 AM.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 03-31-2008   #4 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

ولادت پرشكوه فاطمه(س)‏



فاطمه بضعة منى و هى نور عينى و ثمرة فؤادى و روحى التى بين جنبى و هى الحوراء الانسية:
«فاطمه پاره تن من است، و نور چشمان من، و ميوه دلم و روح من است و او حورى انسان صفت است»
* * *

پيامبر اسلام(ص) در آن سال كه سال پنجم بعثتش بود در سختترين شرائط و حالات به سر مى‏برد.
اسلام منزوى بود، و مسلمانان اندك نخستين، شديداً تحت فشار.
محيط مكه بر اثر شرك و بت پرستى و جهل و خرافات و جنگهاى قبايل عرب و حاكميت زور و بينوائى توده‏هاى مردم، تيره و تار بود.
پيامبر(ص) به آينده مى‏انديشيد، آينده‏اى درخشان از پشت اين ابرهاى سياه و ظلمانى، آينده‏اى كه با توجه به اسباب عادى و ظاهرى بسيار دور دست و شايد غير ممكن بود.
در همين سال حادثه بزرگى در زندگى پيامبر رخ داد، به فرمان خدا براى مشاهده ملكوت آسمانها به معراج رفت، و به مصداق «لنريه من آياتنا الكبرى» آيات عظيم پروردگار در پهنه بلند آسمان را با چشم خود ديد، و روح بزرگش بزرگتر شد، و آماده پذيرش رسالتى سنگيت‏تر توأم با اميد بيشتر.
در روايتى از اهل سنت و شيعه - كه هر دو بر آن تأكيد دارند - مى‏خوانيم: پيامبر(ص) در شب معراج از بهشت عبور مى‏كرد، جبرئيل از ميوه درخت طوبى به آن حضرت داد، و هنگامى كه پيامبر(ص) به زمين بازگشت نطفه فاطمه زهرا سلام اللّه عليها از آن ميوه بهشتى منعقد شد.
لذا در حديث مى‏خوانيم كه پيامبر(ص) فاطمه سلام اللّه عليها را بسيار مى‏بوسيد، روزى همسرش عايشه بر اين كار خرده گرفت، كه چرا اينهمه دخترت را مى‏بوسى؟!
پيامبر(ص) در جواب فرمود:
«من هر زمان فاطمه را مى‏بوسم، بوى بهشت برين را از او استشمام مى‏كنم».
و به اين ترتيب اين مولود بزرگ از عصاره پاك ميوه‏هاى بهشتى و از پدرى همچون پيامبر(ص)، و مادر ايثارگر و فداكارى همچون «خديجه» در روز بيستم جمادى الثانى گام به دنيا نهاد، و طعن و سرزنشهاى مخالفين كه پيامبر را بدون «نسل جانشين» مى‏پنداشتند، همگى نقش بر آب شد، و به مضمون سوره «كوثر» فاطمه زهرا چشمه جوشان براى ادامه دودمان پيامبر و ائمه هدى و خير كثير در طول قرون و اعصار، تا روز قيامت شد.
اين بانوى بهشتى (ص) نام داشت كه هر كدام از ديگرى پر معنى‏تر بود: 1- فاطمه، 2- صديقه، 3- طاهره، 4- مباركه، 5- زكيه، 6- راضيه، 7- مرضيه، 8- محدثه، 9- زهرا و هر يك بيانگر اوصاف و بركات وجود پربركت او است.
همين بس كه در نام معروفش «فاطمه» بزرگترين بشارت براى پيروان مكتبش نهفته است، چرا كه «فاطمه» از ماده «فطم» به معنى جدا شدن، يا باز گرفتن از شير است، و طبق حديثى كه از پيامبر گرامى اسلام(ص)‏ روايت شده به امير مؤمنان على(ع) ‏ فرمود:
«مى دانى چرا دخترم، فاطمه ناميده شد؟
عرض كرد:
بفرمائيد.
فرمود:
براى آنكه او و شيعيان و پيروان مكتبش از آتش دوزخ باز گرفته شده‏اند»!
از ميان نامهاى او نام «زهراء» نيز درخشندگى و فروغ خاصى دارد، از امام صادق(ع) پرسيدند:
چرا فاطمه را «زهراء» مى‏نامند؟
فرمود:
«زيرا زهراء به معنى درخشنده است و فاطمه چنان بود كه چون در محراب عبادت مى‏ايستاد و نور او براى اهل آسمانها پرتو افكن مى‏شد، همانگونه كه نور ستارگان براى اهل زمين [پرتو افكن است‏]. لذا زهراء نام نهاده شد».
هنگامى كه خديجه زنى با شخصيت و معروف به بزرگى بود، با پيامبر اسلام(ص) ‏ ازدواج كرد زنان مكه از او قطع رابطه كردند، و گفتند: او با جوان تهى دست و يتيمى ازدواج كرده و شخصيت خود را پائين آورده است!
اين وضع همچنان ادامه يافت تا اينكه خديجه باردار شد و جنينش كسى جز فاطمه زهرا نبود.
به هنگام وضع حمل به سراغ زنان قريش فرستاد و از آن‏ها خواست كه در اين ساعات حساس و پردرد و رنج به يارى او بيايند و تنهايش نگذارند، اما او با اين پاسخ سرد و درد آلود روبرو شد كه:
«تو سخن ما را گوش نكردى، با يتيم ابوطالب كه مالى نداشت ازدواج نمودى، ما نيز به كمك تو نخواهيم شتافت»!
خديجه با ايمان، از اين پيام زشت و بى معنى سخت غمگين شد، اما در اعماق دلش نور اميدى درخشيد كه خدايش او را در اينحال تنها نخواهد گذاشت.
لحظات سخت و بحرانى وضع حمل آغاز شد، او در محيط خانه تنها بود، و زنى كه او را كمك كند وجود نداشت، قلب او فشرده‏تر مى‏شد، و امواج خروشان بى مهريهاى مردم روح پاكش را آزار مى‏داد.
ناگهان برقى در افق روحش درخشيد، چشم بگشود و چهار زن را نزد خود ديد، سخت نگران شد. يكى از آن چهار زن صدا زد:
نترس و غمگين مباش. پرودرگار مهربانت ما را به يارى تو فرستاده است ما خواهران توايم.
من ساره‏ام!
و اين يك آسيه همر فرعون است كه از دوستان تو در بهشت خواهد بود.
آن ديگر مريم دختر عمران.
و اين چهارمى را كه مى‏بينى دختر موسى بن عمران، كلثوم است!
ما آمده‏ايم كه در اين ساعت يار و ياور تو باشيم.
و نزد او ماندند تا فاطمه بانوى اسلام ديده به جهان گشود.
آرى به مصداق‏
ان الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة الاتخافوا و لاتحزنوا».
كسانى كه بگويند پروردگار ما اللّه است، فرشتگان بر آن‏ها نازل مى‏شوند و مى‏گويند نترسيد و اندوهى به خود راه ندهيد»
در اينجا نيز علاوه بر فرشتگان، ارواح زنان با شخصيت جهان به يارى خديجه با ايمان و پر استقامت شتافتند.
تولد اين مولود خجسته آنچنان پيامبر(ص) را خشنود كرد كه زبان به مدح و ثناى پرورگار گشود، و زبان بدخواهان كه او را ابتر مى‏خواندند، براى هميشه كوتاه شد.
خداوند مژده اين مولود پربركت را در سوره كوثر به پيامبرش داد و فرمود:
انا اعطيناك الكوثر.
فصل لربك وانحر
ان شانئك هو الابتر»:
ما سرچشمه جوشان خير كثير را به تو بخشيديم.
اكنون كه چنين است، براى پرودگارت نماز بجاى آور و تكبير گو!
مسلماً دشمن تو، ابتر است!
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 03-31-2008   #5 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))


نام و لقب‏هاى دختر پيغمبر


نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقب‏هائى چند نوشته‏اند:
زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مر ضيه،مباركه،بتول و لقب‏هاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است،و گاه با نام او همراه مى‏آيد (فاطمه زهرا) و يا بصورت تركيب عربى (فاطمة الزهرا) .زهرا كه در تداول بيشتر بجاى نام او بكار مى‏رود در لغت،درخشنده، روشن و مرادف‏هائى از اين گونه،معنى مى‏دهد.و اين لقب از هر جهت‏برازنده اين بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان،فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهيزگارى و خداپرستى است. اين درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معين اختصاص ندارد.از آن روز كه وظيفه خود را تعهد كرد تا امروز و براى هميشه چون گوهرى بر تارك تربيت اسلامى مى‏درخشد.
محدثان ذيل بعض اين لقب‏ها و سبب آن روايت‏هائى نوشته‏اند.باز نوشتن آن گفته‏ها موجب درازى گفتار خواهد شد.آنچه ازمجموع اين روايت‏ها دانسته مى‏شود،بزرگى قدر و خصيت‏برجسته دختر پيغمبر در ديده پدر و شوهر و مقام ارجمند او در اسلام و ميان مسلمانان است.اين حقيقتى است كه پيروان همه مذاهب اسلامى بدان اعتراف دارند.براى همين است كه در عموم كتاب‏هاى شيعه و گاه در كتابهاى معتبر اهل سنت و جماعت كتابى جداگانه در فضيلت دختر پيغمبر ديده مى‏شود و يا فصلى را براى روايت‏هائى كه درباره اوست گشوده‏اند.
نام او فاطمه است.فاطمه وصفى است از مصدر فطم.و فطم در لغت عرب بمعنى بريدن،قطع كردن و جدا شدن آمده است.اين صيغه كه بر وزن فاعل معنى مفعولى مى‏دهد،به معنى بريده و جدا شده است.فاطمه از چه چيز جدا شده است؟در كتاب‏هاى شيعه و سنى روايتى مى‏بينيم كه پيغمبر فرمود او را فاطمه ناميدند،چون خود و شيعيان او از آتش دوزخ بريده‏اند مجلسى از عيون اخبار الرضا و او باسناد خويش از على بن موسى الرضا و محمد بن على (ع) و آنان از مامون و او از هارون و او از مهدى و او به سند خويش از ابن عباس روايت كنند كه:وى از معاويه پرسيد مى‏دانى چرا فاطمه را فاطمه ناميدند؟گفت نه!ابن عباس گفت چون او و شيعيان او به دوزخ نمى‏روند . فتال نيشابورى ضمن حديثى از امام صادق آورده است كه چون از بدى‏ها بريده شد او را فاطمه ناميده‏اند . بدين مضمون روايت‏هاى ديگر هم آمده است آنچنانكه براى صيغه وصفى نيز معناهاى ديگر جز آنچه نوشتيم ضبط كرده‏اند.
پيش از ظهور اسلام دو سه تن از زنان بدين نام موسوم بوده‏اند كه در اسلام به فواطم مشهوراند،مانند فاطمه دختر اسد بن هاشم و فاطمه دختر عتبة بن ربيعه و نيز فاطمه دختر عمرو بن عائذ .
بارى پرورش زهرا در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود،آنجا كه فرود آمد نگاه فرشتگان،و مركز نزول وحى و آيه‏هاى قرآن است.آنجا كه نخستين گروه از مسلمانان به يكتائى خدا ايمان آوردند،و بر ايمان خويش استوار ماندند.آنانكه پروردگار دلهايشان را آزمود، و در قرآن كريم مدح فرمود.تربيت دينى را هم از آموزگارى چون محمد (ص) فرا گرفت، پيغمبرى كه معلم انسانهاى جهان است.و تا جهان باقى است مشعل دين و دانش بنام او فروزان.
كودك خردسال اين نو مسلمانان را مى‏ديد كه هر روز با شور و هيجان براى فرا گرفتن آيت‏هاى قرآن و آموختن روش پرستش پروردگار نزد پدرش مى‏آيند.در اين خانه بود كه تكبير گفتن،روى به خدا ايستادن،و هر شبانروز در اوقاتى خاص پروردگار يكتا را به بزرگى ياد نمودن آغاز شد.آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان اين تنها خانه‏اى بود كه چنين بانگى از آن بر مى‏خواست.«الله اكبر»و زهرا تنها دختر خردسال مكه بود كه چنين جنب و جوشى را در كنار خود مى‏ديد.اين بانگ آسمانى اين مراسم بى‏مانند،در روح اين طفل خردسال چه اثرى نهاد،سالها بعد آشكار گرديد.
او در خانه تنها بود و دوران خردسالى را به تنهائى مى‏گذراند.دو خواهر او رقيه و ام كلثوم ساليانى چند از او بزرگتر بودند.او در اين خانه همبازى نداشت.شايد اين تنهائى هم يكى از انگيزه‏هائى بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجه وى به رياضت‏هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد.الله اكبر،اشهد ان محمدا رسول الله.اندك اندك آيه‏هاى ديگر مى‏رسد و درسهاى وسيع‏تر داده مى‏شود.درسهائى از اخلاق قرآنى و سفارش‏هائى براى تحصيل خوى انسانى.مردم همه برابر خدا و حكم الهى يكسانيد!كسى بر ديگرى برترى ندارد! برده و ارباب در پيشگاه حق تعالى مساوى هستند.شما موظفيد با بردگان،با اسيران،با مستمندان،مهربانى كنيد و با آنان خوشرفتار باشيد.به دختران چون پسران حرمت نهيد و با آنان درشتى نكنيد!و در كنار رسيدن اين تعليمات و آموختن آن بمسلمانان،و شورى كه آنان در فرا گرفتن اين درسها نشان مى‏دادند،دشمنى همشهريان و خويشاوندان را با پدرش مى‏ديد.آنان چنين سخنانى را خوش نداشتند.نمى‏خواستند مردم با اين گفته‏ها كه تا آنروز سابقه نداشت آشنا شوند.گسترش اين تعليمات موجب درهم ريختن زندگانى آنان مى‏شد.اما براى اينكه بيم خود را پنهان سازند و به گمان خويش گفته‏هاى او را از تاثير بيندازند،بدو تهمت مى‏زدند:جادوگر است،ديوانه است،يتيم ابو طالب كجا و پيغمبرى كجا؟چرا اين وحى به مرد بزرگ و دولتمندى از مكه و يثرب فرود نيامده. تا دير نشده بايد اين كار را چاره كرد. اما اگر او را بكشيم با ابو طالب و بنى هاشم درگيرى خواهيم داشت.بهتر است پيروان او را از گردش پراكنده سازيم.و اگر بزبان خوش پند نگرفتند و او را رها نكردند،بزور متوسل شويم.
سلاح مردم بى منطق چيست؟دشنام،آزار،و اگر ممكن شود كشتار.در شهر كوچك خبرها بسرعت پخش مى‏شود و خانه پدرش مركز انعكاس جريانهاى آنروز مكه بود.امروز بلال را شكنجه كردند!امروز به عمار آسيب رسيد!امروز مادر عمار را كشتند!عموى پدرش ابو لهب چنين گفت و ابو جهل چنان،و گزارشهاى ناخوشايندى از اين قبيل.تا روزيكه شنيد پدرش پيروان خود را فرموده است مكه را ترك گويند و به حبشه بروند،چون نمى‏توانسته است‏بيش از اين شاهد آزار نو مسلمانان باشد.چرا اين مردمان بايد از خانه و زندگى خود دست‏بردارند و خطر سفر را بر خود هموار سازند؟به جائى بروند كه نمى‏دانند كجاست،و از كسى پناه بخواهند كه نمى‏دانند كيست؟و روش او چيست.پدرش بآنان گفته است نجاشى با پناهندگان خود خوشرفتارى مى‏كند،اما مگر اينان چه گناهى كرده‏اند كه بايد نزد او بروند؟چرا بايد رنج غربت را تحمل كنند؟راستى اين سنگ پاره‏ها و قطعه چوب‏ها كه بنام خدا درون خانه كعبه نهاده‏اند،اين اندازه حرمت دارد؟آيا بزرگان قريش نمى‏دانند كه اين دست پرداخت كارگران نه سودى دارد نه زيانى؟نه!آنان از چيز ديگرى مى‏ترسند.از زيانهائى كه با پخش اين دعوت محمد (ص) دامنگير آنان مى‏شود:
«الذى جمع مالا و عدده.يحسب ان ماله اخلده.كلا لينبذن فى الحطمة .» (سوره همزه)
آرى پيكار در گرفته است.دسته‏اى مى‏خواهند از طاعت مخلوق باطاعت‏خالق بگريزند،طوق بندگى را بشكنند و آزاد شوند.و براى همين است كه همه اين بلاها را بجان مى‏خرند و از پرستش خدا باطاعت‏شيطان باز نمى‏گردند،و دسته‏اى كه مى‏خواهند،اينان همچنان ابزار افزايش مكنت آنان باشند.هر يك از اين حادثه‏ها به نوعى در قلب بظاهر كوچك و بمعنى بزرگ او اثرى مى‏نهاد و هر پيش آمد بدو درسى مى‏داد.درس پايدارى،آنان كه به حكومت الله گردن نهند،و بر سر گفته خود بايستند،فرشتگان بر آنان فرود مى‏آيند. امنيت و آسايش روحى اينجهان و بهشت جاودان آن جهان در انتظار كسى است كه برابر پيش آمدها استقامت ورزد و از كيد شيطان نهراسد.اين‏ها درس‏هائى بود كه به مسلمانان داده مى‏شد،و او كه مستقيم با گيرنده دستورات مربوط بود جداگانه مى‏آموخت.او بايد اين آزمايش‏ها را يكى پس از ديگرى ببيند تا چون فولادى كه پى در پى آبش مى‏دهند مقاومتش افزوده گردد.اما آزمايش‏ها پايان يافتنى نيست،هر روز آزمايشى و هر شب رياضتى.
دوره‏هاى آزمايش يكى پس از ديگرى مى‏گذرد،و هر آزمايش تلخ‏تر از آزمايش پيشين است. آزمايش‏ها پيوسته دشوارتر و دردناك‏تر مى‏شود.تهديد،خشونت،آزار،گ رسنگى و سختى زندگانى.
روزى مى‏شنود دشمنان شكنجه شترى را بر سر پدرش افكنده و رخت او را آلوده ساخته‏اند. دوان دوان خود را به پدر مى‏رساند و جامه او را از آن آلودگى پاك مى‏سازد.روز ديگر خبر مى‏دهند كه پاى پدرش را با پرتاب سنگ آزرده‏اند.هيچيك از اين رفتارهاى خشونت آميز نتيجه‏اى چنانكه دشمنان مى‏خواهند نمى‏دهد.نه محمد (ص) از دعوت دست مى‏كشد و نه نو مسلمانان از گرد او پراكنده مى‏شوند.ديرى نمى‏گذرد كه قريش شكست‏خورده و خشمگين، تصميم سخت‏ترى مى‏گيرند.بايد رابطه بنى هاشم با مردم قطع شود.آنان بايد در محاصره اقتصادى و اجتماعى قرار گيرند،گرسنگى و جدائى از مردم براى ايشان درس خوبى است. چندى كه بدين حال بمانند خسته مى‏شوند.بستوه مى‏آيند،و براى آسايش خود هم كه شده است از حمايت محمد (ص) دست‏بر مى‏دارند.آنگاه محمد يكى از دو راه را پيش روى خود خواهد داشت:از كارى كه پيش گرفته است‏باز ايستادن،يا بدست قريش كشته شدن.شعب ابو طالب در فاصله كمى از شهر مكه براى تبعيد شدگان در نظر گرفته مى‏شود.خوراك،پوشاك، ديد و بازديد براى آنان ممنوع است.چه مدت در اين دره مخوف بسر برده‏اند؟دقيقا معلوم نيست.ابن هشام مدت را دو يا سه سال نوشته است در اين مدت بر زهرا چه گذشته ست‏خدا مى‏داند.بيشتر سنگينى بار چنين زندگى بدوش اوست.اما دشوارتر و دردناك‏تر از همه اين رنج‏ها مرگ عزيزانست.
مرگ مادرش و مرگ ابو طالب:
قضاى الهى چنان بود كه مرگ اين زن فداكار-خديجه نخستين بانوى مسلمان-با مرگ ابو طالب در يكسال اتفاق افتد آنهم در فاصله‏اى كوتاه فاطمه (ع) چنانكه از قرآن كريم درس گرفته است‏بايد اين آزمايش را هم به بيند مرگ خويشاوندان براى او آزمايش دگرى است.بايد برابر اين دشوارى بردبارى نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد آن آزمايشها آزمايش جسمانى بود و اين امتحان،آزمايش قدرت نفسانى است.مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابو طالب او را برابر دشمنان بيرونى حمايت مى‏كرد.با بودن ابو طالب مشركان مكه نمى‏توانستند قصد جان پدرش را بكنند.زيرا خويشاوندان او-تيره بنى هاشم-تيره‏اى بزرگ بودند اگر مكنت و مال آنان در حد بنى زهره،بنى مخزوم و يا بنى حرب نبود،هيچ قبيله‏اى در شرافت و بزرگوارى با آنان برابرى نمى‏كرد.مهتران مكه و ثروتمندان شهر مى‏دانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخيزند،بنى هاشم خاموش نمى‏نشينند،و بسا كه تيره‏هاى ديگر نيز به حمايت آنان برخيزند.ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار او آرام مى‏كردند.دشنام،ريشخند، سنگ پرانى،دهن كجى،تهمت:حربه‏هائى كه ناتوانان از آن استفاده مى‏كنند.تقدير چنين بود كه فاطمه (ع) شاهد همه اين منظره‏ها باشد،و پس از تحمل اين رنج‏ها آن دو صحنه دلخراش را نيز به بيند.
اكنون فاطمه ديگر دختر خانواده نيست.او جانشين عبد الله،عبد المطلب،ابو طالب و خديجه است. (ام ابيها) چه كنيه مناسبى!مام پدر.او بايد وظيفه مادرش را عهده‏دار شود.بايد براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد.
اگر قبول كنيم زهرا (ع) پنجسال پيش از بعثت متولد شده است،بخاطر همين مادر خانگى است كه تا هفده سالگى نتوانست و يا نخواست‏بخانه شوهر برود.او نمى‏خواست پدرش را تنها بگذارد.او مى‏دانست تا آنجا كه مى‏تواند بايد در داخل خانه پدر را آرامش دهد.اكنون كه پدرش سرپرستى چون ابو طالب و غمخوارى چون خديجه را ندارد،دشمنان بر او گستاخ‏تر شده‏اند،و او به دلجوئى نياز دارد.پدر نيز چون اين فداكارى را از او مى‏ديد با نمودن محبت، خشنودى خويش را از وى اعلام مى‏كرد.سالها پس از اين روزگار از عايشه مى‏پرسند،چرا به جنگ جمل برخاستى؟مى‏گويد:«اين داستان را باز مگوئيد بخدا سوگند كسى از مردان جز على و از زنان جز فاطمه نزد پيغمبر محبوب‏تر نبود و نيز مى‏گويد كسى را راستگوتر از فاطمه نديدم جز پدرش ممكن است كسانى كه در سيره پيغمبر و خاندان او تتبعى دقيق ندارند،يا روح اسلام و شريعت محمد (ص) را چنانكه بايد لمس نكرده‏اند چنين به پندارند كه اين محبت مانند دوستى هر پدر به فرزندى ناشى از غريزه انسانى است.اين پندار شايد از يك جهت درست‏باشد.ما نمى‏گوئيم محبت رسول خدا به فاطمه رنگى از عاطفه پدر سبت‏بدختر را نداشت،چه محمد (ص) پدر بود و فاطمه فرزند.اما اين روايت و روايتهاى ديگر كه با اندك اختلافى در الفاظ از پيغمبر رسيده نشان دهنده حقيقتى ديگر است- بزرگى فاطمه در ديده پيغمبر و بزرگان اسلام در عصر رسول و زمانهاى پس از وى-فاطمه اين مقام را نه تنها از آنجهت‏يافت كه دختر پيغمبر است،آنچه او را شايسته اين حرمت‏ساخت از خود گذشتگى،پارسائى،زهد،دانش و ديگر ملكات انسانى است كه در او به حد كمال بوده است.و همه مورخان شيعه و سنى اين امتيازات را براى وى در كتابهاى معتبر خويش نوشته‏اند.
از امام صادق (ع) پرسيدند:بعض جوانان حديثى از شما باز ميگويند كه باور كردنى نيست. ميگويند«خدا از خشم فاطمه بخشم مى‏آيد »امام صادق فرمود-مگر شما اين روايت را در كتاب‏هاى خود نداريد كه خدا از خشم بنده مؤمن بخشم مى‏آيد؟
-چرا
-پس چرا باور نمى‏داريد كه فاطمه زنى با ايمان باشد و خدا از خشم او بخشم آيد .
مرگ خديجه و ابو طالب،پيغمبر را نيز سخت آزرده ساخت.او ديگر خود را تنها و بى غمخوار و پشتيبان ميديد،اما در همه حال خدا مدد كار او بود.و دعوت به خداپرستى شعار او.سفرى به طائف كرد شايد در آن شهر از ميان مردم ثقيف كه تيره‏اى قدرتمند بودند كسانى را بدين خدا در آورد.ولى مهتران آنجا نه تنها روى خوش بدو نشان ندادند،از آزارش نيز دريغ نكردند.
مكه همه كوششهاى خود را براى خاموش ساختن اين فروغ خدائى بكار برد،اما از اين كوشش سودى نبرد.هر روز بانگ دعوت اسلام رساتر شد و بگوش گروهى تازه رسيد.طرح محاصره اقتصادى-آخرين مبارزه قريش-با شكست روبرو گرديد،تا آنجا كه سران قوم،خود آن معاهده شوم را بهم زدند.اما تصميم ديگرى گرفتند.حال كه ديگر محمد در مكه پشتيبانى ندارد بايد خود او را از ميان بردارند.بايد همه تيره‏ها در كشتن او شريك باشند،تا بنى هاشم نتوانند كسى را به قصاص او بكشند.اما مكرهاى شيطانى برابر تقديرات ربانى نمى‏پايد.از چندى پيش مركز دعوت از مكه به يثرب كه شهرى در پانصد كيلومترى مكه است منتقل شده بود،يا بهتر بگوئيم مركزى تازه براى دعوت اسلام تاسيس گرديد.ياران پدرش تك تك يا دسته دسته خانه و زندگانى خود را رها مى‏كنند و به يثرب مى‏روند.مردم اين شهر كه از آن پس در تاريخ اسلام لقب‏«انصار»را يافتند از آنان هر چه نيكوتر پذيرائى كردند.تا آنجا كه آنان را بر خود مقدم داشتند.شبى كه بنا بود توطئه قريش عملى گردد،و پيغمبر (ص) بدست گروهى مركب از همه تيره‏هاى قريش كشته شود،على (ع) را بجاى خود خواباند و با ابو بكر راه يثرب را پيش گرفت.اين همان روى داد بزرگى است كه چند سال بعد،مبدا تاريخ مسلمانان گرديد و تا امروز هم بنام‏«تاريخ هجرى‏»متداول است.
چون اندك اندك كارها سر و سامانى يافت،و مسجدى آماده گرديد،و مهاجران در خانه‏هاى تازه جاى گرفتند،پدرش دستور هجرت وى را داد.بلاذرى نويسد:زيد بن حارثه و ابو رافع مامور همراهى فاطمه (ع) و ام كلثوم بودند اما ابن هشام نوشته است عباس بن عبد المطلب مامور بردن او بود بهر حال زهرا و ام كلثوم با سرپرست‏خود سوار شدند كاروان آماده حركت است‏حويرث بن نقيذ،از دشمنان محمد (ص) كه پيوسته بد گوى او بود نزد آنان مى‏آيد و شتر آنان را آسيبى مى‏زند.شتر مى‏رمد و فاطمه و ام كلثوم بر زمين مى‏افتند.ابن هشام و ديگر مورخان از آسيبى كه فاطمه (ع) از اين صدمه ديده است نامى نبرده‏اند،لكن پيداست كه دختر پيغمبر از اين حادثه بى‏رنج نمانده است.اين مرد پست فطرت در شمار كسانى است كه در روز فتح مكه پيغمبر (ص) فرمود اگر به پرده‏هاى كعبه چسبيده باشند بايد خونشان ريخته شود حويرث بدست على شوى فاطمه كشته شد در مقابل اين سندها يعقوبى كه او نيز از تاريخ نويسان طبقه اول است نويسد على بن ابى طالب (ع) او را بمدينه آورد و روايت‏هاى شيعى نوشته يعقوبى را تاييد ميكنند.سرانجام وعده خدا تحقق يافت. مسلمانان از گزند مشركان و دشمنان آسوده گرديدند.در تاريخ اسلام فصل تازه‏اى گشوده شد. از اين تاريخ ديگر نه تنها از بجاى آوردن مراسم دينى بيمى ندارند،بايد ديگران را هم به پذيرفتن دين بخوانند،و اگر نپذيرفتند با آنان پيكار كنند.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 03-31-2008   #6 (permalink)
Expert
 
Deja Vu's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: http://j-sabz.dom.com
ارسالها: 2,237
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,115
از ایشان 1,421 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله الماس نمايش نوشته ها
سلام به همه دوستان هم ميهني

با نزديك شدن به ايام فاطميه و شهادت اين بانوي يگانه عالم تصميم گرفتم زندگانيه ايشان رو براي شما دوستان عزيز باز نويسي كنم


البته من اين تاپيك رو قصد داشتم توي تالار بانوان ايجاد كنم اما از اونجايي كه اون تالار هم جزو تالارهاي محدود شده است و بايد همه تاپيكها از فيلتر مديريت بگذره تصميم گرفتم توي اين تالار كه البته با اجازه سايه خانوم تالاره خودمونه (شرمنده اينقدر خودموني شدم )ايجاد كنم
از سايه خانوم هم تقاضا ميكنم اين تاپيك رو نه به تالار مذهب منتقل كنه (چون جو اونجا زياد مناسب نيست و خيلي در هم ور هم شده ) و نه با تاپيكهاي ديگه ادغام كنه

از دوستان عزيز هم (چه مخالف و چه موافق ) تقاضا ميكنم از ايجاد بحثهاي جنجالي و تشنج زا پرهيز كنند و دعواهاي مذهبي و مليتي و قومي رو به اين تاپيك وارد نكنند
مقصود از اين تاپيك فقط آشنايي با شخصيت و فضيلتهاي حضرت فاطمه زهرا (س) به عنوان يك الگوي برتر براي تمام زنان دنياست
آره روش خوبیه
برخی تالارهایی که نمی شه توش استارت زد تاپیک رو در جامعه سبز می زنیم بعد سایه خانم خودش زحمت می کشند می فرستندش تالار مربوطه! اینجوری سریعتر کار ما راه می افته!!! کار سایه خانم هم سخت می شه به ما مربوط نیست!!!خودمونیه دیگه!!!
Deja Vu آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 03-31-2008   #7 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

فرهنگ القاب فاطمه(س)



نامگذارى نوزاد تنها رسمى ديرينه در ميان بشر نيست، از سنتهاى خدايى است كه با آفرينش نخستين آفريده، همراه بوده است. «آدم‏» و «حوا» اولين نامهاى بشرى است. بعد از آن نيز لازم‏ترين و مهمترين چيزهايى كه به آدمى آموخته شد اسمهايى چند بود. وعلم آدم الاسماء (پروردگار به آدم اسمهايى آموخت.)

پس از آن، بشر براى برقرارى روابط خود هيچ راهى جز نامگذارى اشخاص و اشيا نداشت. چه اينكه گفتگوها و آموختنهايش جز از طريق شناخت نامها ميسر نمى‏شد.
در اين ميان، نامگذارى افراد آدمى از اهميت ويژه‏اى برخوردار بود و چنين معلوم مى‏شود كه بعضى اسمها از سوى خداى متعال براى افراد نهاده شده است. از جمله نام فرزند حضرت زكريا است كه پيش از تولد، از سوى خداوند، يحيى خوانده شد. فهب لى من لدنك ... سميا [زكريا گفت]: پروردگارا، برايم ياور و جانشينى قرار ده كه از من و آل يعقوب ارث برد و او را مورد رضايت‏خويش گردان. (خداى متعال به وى فرمود:) تو را به داشتن فرزندى به نام يحيى بشارت مى‏دهيم كه قبل از او كسى را به اين نام ننهاده بوديم.
اين در حالى است كه براى بانو حضرت صديقه طاهره(س) نامها و القابى است كه برخى آسمانى‏اند و از سوى آفريدگار تعيين شده و بعضى از سوى برگزيدگان الهى.
اما نامهاى آسمانى نه (9) اسم است كه در حديث ذيل آمده است.
امام جعفر صادق(ع) فرمود: براى فاطمه(س) نزد خداى عز و جل نه اسم است: «فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، زهرا»
آنچه اين نامها را براى حضرت فضيلت قرار داده اينكه نامهاى حضرتش حاكى از صفتى والاست كه در وى وجود داشته است و چون نامهاى ديگر افراد نيست كه صاحب نام از معنى نام خود هيچ بهره‏اى نبرده باشد.
ما در ذيل، نامها، لقبها و كنيه‏هاى آن حضرت را به ترتيب حروف الفبا ياد مى‏كنيم.
ام الائمه


(مادر امامان):
به موجب روايات نقل شده از سوى اهل تسنن و شيعه، نسل پاك پيامبر به وسيله دخترش به وجود آمده و گسترش يافته است. رسول اكرم(ص) فرموده است: پروردگار عزيز و بلند مرتبه نسل هر پيامبر را در صلب خود آن پيامبر قرار داد، حال آنكه نسل مرا در صلب على جاى قرار داد.
آن حضرت چندين بار به دختر عزيزش فرمود: اى فاطمه، تو را بشارت مى‏دهم كه از نسل تو يازده فرزند معصوم، امام مردم خواهد شد و آخرين آنها مهدى عليه السلام است.
ام ابيها


يعنى: مادر (و دلسوز) پدرش
كنيه‏اى است كه پدر بزرگوارش حضرت رسول اكرم(ص) وى را بدان خواند. چه اينكه پيامبر در خردسالى مادر را از دست داد و سراسر عمر عزيزش را بسختى گذراند و تا قبل از ازدواج با بانو خديجه و حتى پس از آن، پيوسته مورد آزار مشركان بود، يا در جنگها به اين سو و آن سو مى‏رفت و دشوارى تحمل مى‏كرد. در اين همه پس از تولد دختر عزيزش فاطمه، با اينكه وى كودكى بيش نبود همواره چون پروانه به گرد شمع، از پدر جدا نمى‏شد و در رفع اندوه او آنچه مى‏توانست مى‏كوشيد و از پدر دلجويى مى‏كرد. اگر آن بزرگوار در جنگى آسيب مى‏ديد فاطمه خردسالش بود كه بر زخم و رنج پدر مرهم مى‏نهاد و بر آرامش و سلامت جانش اصرار داشت. چون رسول خدا(ص) دلسوزى وى را مى‏ديد اشك مى‏ريخت و مى‏فرمود: او مادر پدرش است.
«ام‏» به معنى مادر و اصل و ريشه است و در حقيقت آن بانو را بايد مادر نبوت دانست.
ام ابيها بود آن خوش خصال چونكه بود بانوى كاخ جلال
(حيدر تهرانى)
اين كنيه را شيعه و سنى نقل كرده و در معناى آن وجوهى بيان نموده‏اند. در ميان معانى آن شايد بهترين وجه اين باشد كه: «ام‏» در لغت‏به معنى مقصود و هدف نيز آمده است و چون فاطمه ثمره درخت نبوت و حاصل عمر حضرت ختمى مرتبت‏بود او را ام ابيها گفتند. او بود كه مقصود حقيقى و هدف و ثمره واقعى زندگانى پيغمبر بود و فرزندى شناخته مى‏شد كه پيامبر مى‏خواست.
ام الحسن. ام الحسين
(مادر حسن(ع). مادر حسين(ع))
امام مجتبى عليه السلام نخستين فرزند حضرت زهرا(س) است كه در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت (در حالى كه مادرش دوازده ساله بود) در مدينه به دنيا آمد.
اى فاطمه، تو را بشارت مى‏دهم كه از نسل تو يازده فرزند معصوم، امام مردم خواهد شد و آخرين آنها مهدى عليه السلام است.
پس از شش ماه و اندى از اين تاريخ، وجود مقدس حسين(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجرى به دنيا آمد.
ام المحسن


(مادر محسن(ع))
آن حضرت را پنج فرزند بود: حسن(ع)، حسين(ع)، زينب‏3، ام كلثوم عليها السلام و محسن(ع). محسن آخرين فرزند آن بانو و اولين شهيد اهل بيت: پس از پيامبر بود كه در ماه آخر حمل، در رحم كشته و سقط شد.
بتول


(بتول يعنى جدا و ممتاز از ديگران، يا آن كه حيض نبيند)
ابن اثير در النهايه مى‏نويسد: فاطمه را بتول ناميدند زيرا از زنان زمان خويش [و زمانهاى قبل و بعد خود] از نظر فضيلت و دين و حسب جدا و ممتاز بود. يا آنكه از دنيا منقطع گشته و به خداى تعالى روى آورده بود.
از حضرت رسول(ص) پرسيده شد به چه كسى بتول گويند؟ فرمود: آن كه سرخى (حيض و...) نبيند. بدرستى كه حيض براى دختران پيامبران ناپسند است.
حانيه


(آن كه به شوهر و فرزندانش بسيار مهربان است.)
الحرة


(بانوى آزاد)
چون فاطمه ثمره درخت نبوت و حاصل عمر حضرت ختمى مرتبت‏بود او را ام ابيها گفتند.
حصان


(پارسا و عفيف)
حورا/حوراى انسيه

(انسانى زمينى كه از حوريان بهشتى است.) [حوريه‏اى شبيه آدمى]در يكى از معراجهاى پيامبر اكرم(ص) به آسمان، آن حضرت از ميوه‏ها و از خرماى تازه و سيب بهشتى تناول كرد و خداوند متعال آن غذاهاى بهشتى را در صلب پيامبر قرار داد و هنگامى كه ايشان از معراج به زمين بازگشت‏با حضرت خديجه‏ همبستر شد و بدين ترتيب حضرت فاطمه(س) در رحم حضرت خديجه قرار گرفت. بدين سبب حضرت فاطمه(س) «حوراى انسيه‏» نام گرفت.
راضيه


(كسى كه به تقدير و قوانين الهى خشنود بود.)
اين صفت از والاترين درجات ايمان است و آن حضرت در تمام مراحل زندگى به آنچه كه از سوى خداى عزيز - از ترس و آزار در راه دين و ظلم و اندوه و غم - برايش مقدر شده بود رضايت داشت و هيچ گاه از وضع خود گله نكرد تا آنكه اين آيه شريف از آن صفت وى ياد كرد: يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضية: اى دارنده روان قدسى مطمئن، به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه تو از او راضى و خدا نيز از تو خشنود است.
زكيه


از ديگر نامهاى حضرت است كه به معنى پاك و پاكدامن يا وجود پربركت است.
قرآن هر يك از اين معانى را در سه آيه مختلف بيان فرموده است. در جايى از پاكدامنى و مقام عصمت‏حضرت عيسى عليه السلام چنين ياد مى‏كند: قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلاما زكيا . يعنى جبرئيل به مريم گفت من فرستاده پروردگار توام تا از جانب او پسرى پاكيزه به تو بخشم.
در آيه ديگر آمده است: فانطلقا حتى اذا لقيا غلاما فقتله قال اقتلت نفسا زكية بغير نفس. يعنى چون خضر آن پسر را كشت موسى گفت آيا جوانى پاكيزه و بى‏گناه را بى آنكه كسى را كشته باشد، كشتى؟
در جايى ديگر مى‏فرمايد: قد افلح من زكها . يعنى: رستگار شد هر كه روان خود را پاك ساخت.
در حقيقت زكيه به بانويى گويند كه از همه ناپاكيهاى اخلاقى دور باشد و هرگز در وجودش هيچ صفت‏بد يافت نشود.
زهرا


(درخشان، نورانى و درخشنده)
«زهر» به معنى روشنى و درخشندگى است. امام عسكرى(ع) فرموده است: اينكه فاطمه(س) را زهرا ناميدند بدان لت‏بود كه هر روز سه بار آن بانوى بزرگوار براى على(ع) مى‏درخشيد.
امام صادق(ع) فرموده است: علت آنكه ايشان را زهرا ناميدند آن است كه به او بارگاهى از ياقوت سرخ در بهشت رحمت‏خواهد شد كه اهل بهشت آن بارگاه را به بلندى و عظمتى كه دارد مانند ستاره‏اى درخشان كه در آسمان ست‏خواهند ديد و به يكديگر مى‏گويند اين بارگاه درخشنده از آن فاطمه(س) است.
از امام صادق(ع) پرسيدند چرا فاطمه را زهرا ناميدند؟ فرمود: زيرا فاطمه چنان بود كه چون در محراب مى‏ايستاد نورى از او براى اهل آسمان درخشش مى‏كرد همان طور كه ستارگان براى اهل زمين درخشش دارند.
سماويه


(گرانبها گوهرى آسمانى)
سيدة/سيدة نساء العالمين


(بزرگ بانوى جهانيان)
شيخ صدوق در كتاب امالى حديثى را از حضرت رسول خدا(ص) چنين نقل كرده كه فرمود: ابنتى فاطمه سيدة نساء العالمين. يعنى: دخترم فاطمه بزرگ بانوى زنان جهانيان است.
رسول خدا(ص) به دخترش فرمود: اى فاطمه، بدرستى كه خداوند تو را بر همه زنان جهان و بر همه زنان اسلام كه بهترين دين است‏برگزيد.
چون رسول خدا(ص) از نزديك بودن وفات خود از طريق وحى با اطلاع شد دخترش فاطمه را از اين موضوع آگاه ساخت و آن بانو گريست. در اين حال رسول خدا(ص) به وى فرمود: تو اولين كسى از خانواده‏ام هستى كه به من خواهى پيوست. آيا دوست ندارى كه ارجمندترين زنان بهشت‏باشى!
صديقه/صديقه كبرى


«صديقه‏» يعنى كسى كه در راستگويى كامل است. يا آن كه هرگز دروغ نگفته است. يا كسى كه سخن خود را با عمل خويش تصديق مى‏كند.
فاطمه چنان بود كه چون در محراب مى‏ايستاد نورى از او براى اهل آسمان درخشش مى‏كرد همان طور كه ستارگان براى اهل زمين درخشش دارند.
مرتبه صديقين در رديف پيامبران و شهيدان است. اين مطلب را آيات بسيارى روشن مى‏كنند كه از آن جمله‏اند: و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا.
مريم(س) را از اين نظر صديقه مى‏گفتند كه آيات الهى را با گفتار و عملش تصديق مى‏كرد و آنچه كه پروردگار درباره فرزندش به وى خبر داد كاملا پذيرفت. در تاييد اين سخن حديثى از رسول خدا(ص) اينچنين رسيده است كه به على(ع) فرمود: «سه چيز به تو داده شده كه به هيچ كس حتى به من داده نشده است:
1 - تو داماد كسى مانند رسول خدا هستى و من داماد كسى نيستم كه پدر زنم مانند پدر زن تو باشد.
2 - همسرى صديقه مانند دختر من به تو داده شده كه من چنين همسرى ندارم.
3 - به تو فرزندانى مانند حسن و حسين عنايت‏شد. در حالى كه من فرزندانى مانند آنان ندارم. ولى با اين حال شما از من هستيد و من از شما.»
مفضل بن عمر گويد از امام صادق(ع) سؤال كرد: چه كسى فاطمه را غسل داد؟ فرمود: اميرالمؤمنين. اين مطلب بر من سنگين آمد. فرمود: مثل اينكه اين مطلب بر تو گران آمد! عرض كردم آرى، فدايت‏شوم. فرمود: قبول اين مطلب بر تو دشوار نيايد زيرا كه جده‏ام فاطمه زهرا صديقه بود و كسى جز صديق را نرسد كه صديقه را غسل دهد. آيا نمى‏دانستى كه مريم را جز عيسى هيچ كسى غسل نداد!
اهل تسنن از عايشه روايتى را چنين نقل كرده‏اند: ما رايت احدا اصدق من فاطمه(س) غير ابيها: پس از رسول خدا(ص) هرگز كسى را راستگوتر از فاطمه نديدم.
طاهره


(به معنى پاكيزه، بى‏عيب، پاك و معصوم)
در حقيقت آيه شريفى كه در پاكيزه دانستن اهل بيت نازل شده است اين نام را براى حضرت زهرا(س) ثابت مى‏كند. خداى تعالى در سوره احزاب (آيه‏33) مى‏فرمايد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» يعنى خداوند چنين مى‏خواهد كه پليدى هر آلايش را از شما خاندان نبوت ببرد و از هر عيب پاكتان گرداند.
در اين مطلب مفسران و محدثان شيعه و سنى به گونه‏اى انبوه رواياتى ذكر كرده‏اند كه به مفاد آنها معنى اهل‏بيت هر چه باشد صديقه طاهره را شامل مى‏شود.
آنچه از كتب لغت و تصريح روايات و گفتار مفسران برمى‏آيد اين است كه نتيجه دور بودن «رجس‏» از اهل بيت همان دارا بودن مقام عصمت است. در حقيقت نام طاهره با توجه به آيه مورد نظر تاييد عصمت آن بانوست و آنكه آن حضرت حتى پس از رحلت، طاهر خواهد بود و پيكر مطهرش نه در زمان حيات و نه پس از مرگ همچون ديگر مردم نجس نخواهد شد و لمس پيكر پاكش غسل ندارد، چنانكه در روايتى بدين موضوع تصريح شده است. روايت چنين است: مردى به نام حسن بن عمير مى‏گويد: به امام صادق(ع) گفتم: آيا اميرالمؤمنين پس از غسل دادن رسول خدا(ص) غسل كرد؟ فرمود: با وجود آنكه نبى اكرم(ص) مطهر بود، اميرالمؤمنين(ع) غسل انجام داد تا اين امر سنت گردد. (منظور آنكه سنت غسل كردن پس از مس ميت ترك نشود
والاترين حديث در مقام طهارت حضرت زهرا(س) حديث‏شريف كساء است كه شيعه و سنى با دهها سند صحت آن را تاييد كرده‏اند. بر پايه اين حديث، زمانى رسول اكرم(ص) به خانه دخترش فاطمه(س) آمد و خود را در چيزى شبيه عبا پيچيد. زمانى بعد اميرالمؤمنين على(ع) و پس از وى حضرت مجتبى عليه السلام و حسين(ع) نزد حضرتش رفتند و آنگاه فاطمه(س) به پيش ايشان رفت. در همين هنگام بود كه آيه تطهير (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت .. .) نازل شد.
اى فاطمه، بدرستى كه خداوند تو را بر همه زنان جهان و بر همه زنان اسلام كه بهترين دين است‏برگزيد.
عذرا


(يعنى آن بانو پيوسته همچون دوشيزگان بود.)
از فرموده رسول خدا(ص) كه آن بانو را حوريه‏اى به صورت انسان معرفى كرده است‏بر مى‏آيد كه آن حضرت همچون حوريان بهشت پيوسته دوشيزه باقى خواهد ماند. چه آن كه حضرتش از طعام بهشتى آفريده شد. از امام صادق(ع) در اين باره پرسش شد كه چگونه حوريه بهشتى هر زمان كه همسرش نزد وى مى‏رود او را دوشيزه مى‏يابد؟ فرمود: چون او از ماده‏اى پاك آفريده شده و هيچ گونه فسادى به جسم وى راه نمى‏يابد و بدنش دچار آفتى نمى‏گردد ...
فاطمه


يعنى آن كه خود و شيعيانش از آتش بازداشته (و در امان نگاه داشته) شده‏اند.
يا به معنى آن كه شر و بدى در وجود او راهى ندارد.
و به معنى آن كه از طفوليت‏با علم رشد يافته است.
شيخ صدوق در علل الشرايع و علامه مجلسى در بحارالانوار از امام باقر(ع) روايت كرده‏اند كه فرمود: چون فاطمه(س) متولد شد خداى عز و جل به يكى از فرشتگان وحى فرمود كه به زمين برود و اين نام را بر زبان پيغمبر جارى سازد و بدين ترتيب رسول‏خدا(ص) نام فاطمه(س) را براى نوزاد انتخاب فرمود.
«فطم‏» يعنى طفل از شير گرفته شد.
در حديثى از امام باقر(ع) چنين رسيده است كه خداى متعال پس از تولد فاطمه(س) به وى خطاب فرموده كه «انى فطمتك بالعلم و فطمتك عن الطمث‏»: من تو را به وسيله علم از شير گرفتم و از پليديها و ناپاكيها دور داشتم. گويى چنانكه طفل را پس از بازداشتن از شير به غذايى ديگر عادت مى‏دهند آن حضرت از زمان شيرخوارگى نخستين غذايش پس از شير، علم بوده و به وسيله علم از شير گرفته شده است.
حضرت رضا عليه السلام از پدرش و ايشان از رسول خدا(ص) نقل كرده‏اند كه فرمود: اى فاطمه، آيا مى‏دانى چرا فاطمه ناميده شده‏اى؟ على(ع) پرسيد چرا؟ فرمود: زيرا كه وى و شيعيانش را از آتش بازداشته‏اند .
و در جاى ديگر فرمود: زيرا آتش بر وى و شيعيانش ممنوع گرديده است.
اميرالمؤمنين على(ع) فرمود: شنيدم كه رسول خدا(ص) مى‏فرمود: فاطمه را فاطمه ناميده‏اند زيرا خداى تبارك و تعالى او و فرزندانش را از آتش بركنار داشته است. البته آن فرزندانى كه با ايمان از دنيا بروند و بر آنچه كه بر من نازل گرديده اعتقاد داشته باشند.
امام صادق(ع) فرمود: او را فاطمه گفتند چون شر و بدى در وجود او راهى ندارد و اگر براى همسرى اين بزرگوار، على(ع) نبود تا قيامت كسى همشان پس از رسول خدا(ص) هرگز كسى را راستگوتر از فاطمه‏نديدم.
ايشان يافت نمى‏شد. اين حديث را بسيارى از علماى عامه هم نقل كرده‏اند; از جمله ابن شيرويه ديلمى و طبرى در دلائل الامامه.
گفتنى است كه نام مقدس فاطمه نزد اهل بيت: بسيار دوست داشتنى بوده است و آنان اين نام و صاحبش را پيوسته گرامى مى‏داشته‏اند. «امام صادق(ع) از يكى از يارانش كه خدا به وى دخترى عنايت فرموده بود، پرسيد او را چه نام نهاده‏اى؟ گفت: فاطمه. حضرت فرمود: فاطمه! درود خدا بر فاطمه باد. پس بدان چون اين نام را بر او نهاده‏اى مواظب باش سيلى بر صورتش نزنى و به او بد نگويى و گرامى‏اش بدارى.»
مردى گويد: بر امام صادق(ع) وارد شدم در حالى كه افسرده بودم. حضرت پرسيد: چه غمى دارى؟ گفتم: دخترى برايم به دنيا آمده است. فرمود: او را چه ناميده‏اى؟ گفتم: فاطمه. فرمود: آه، آه، آه! بدان اگر او را فاطمه نام نهادى لعن و دشنامش مده و او را مزن.
مباركه


از نامهاى ديگر حضرت زهرا(س) و به معنى وجود پربركت است.
راغب در مفردات گويد: جايى كه خير الهى به صورتى كه در خور نگهدارى و شمارش و اندازه‏گيرى نباشد و هر كسى به آن بنگرد فزونى محسوسى در آن ببيند گويند در آن بركت است و آن چيز مبارك است.
بر اين اساس است كه زهرا(س) را مباركه ناميدند چون به وجود آن حضرت نسل رسول خدا باقى ماند و گسترش يافت، در حالى كه ايشان پس از شهادت بيش از دو پسر و دو دختر نداشت. علاوه بر آنكه بعد از واقعه جانگداز كربلا تمام پسران امام حسين(ع) جز يك تن (حضرت سجاد(ع)) باقى نماندند و از فرزندان حضرت مجتبى عليه السلام هم بنا به قولى هفت تن شهيد شدند و از زينب كبرى نيز دو فرزند به شهادت رسيدند و ام‏كلثوم هم بدون فرزند از دنيا رفت.
پس از واقعه كربلا نيز جنايتها و كشتارها نسبت‏به فرزندان پاك رسول اكرم(ص) و فاطمه(س) ادامه يافت. در زمان حجاج و بنى‏عباس كشتن علويان رسم شده بود. با همه اينها خداى متعال در نسل فاطمه(س) بركت قرار داد و آن بزرگوار را منشا خير كثير گردانيد.
شمارى از مفسران، كلمه كوثر در سوره انا اعطيناك الكوثر را همان وجود مقدس فاطمه زهرا(س) دانسته‏اند. سيوطى در كتاب الدر المنثور در تفسير «كوثر»، و بخارى و ابن جرير و حاكم نيشابورى از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده‏اند كه كوثر همان خير كثيرى است كه خدا به پيامبر(ص) عنايت فرمود. در همين روايت ابو بشير گويد به سعيد به جبير گفتم: برخى از مردم مى‏پندارند كه كوثر نهرى است در بهشت. او گفت: آن نهر هم كه در بهشت است از همان خير كثير است كه خدا به وى عطا كرده است.
شيخ طبرسى در مجمع البيان در تفسير سوره كوثر مى‏نويسد: مراد از كوثر همان زيادى نسل از فاطمه(س) و اولاد رسول خداست كه آنچنان فزونى يافتند كه عددشان را نمى‏توان شماره كرد و اين بركت تا قيامت ادامه خواهد يافت.
هم اكنون آمارها نشان مى‏دهد در سراسر جهان از فرزندان فاطمه(س) بيش از چهل ميليون انسان وجود دارند. هم اينجا پيشنهاد مى‏شود رايانه‏هاى ثبت احوال از طريق واژه‏هاى سيد، سادات، بى بى، شريفه و... آمارى از فرزندان فاطمه(س) كه هم اكنون در جمهورى اسلامى ايران زندگى مى‏كنند، جهت اثبات اين حقيقت قرآنى ارائه نمايند.
محدثه


يعنى آن كه فرشتگان با او سخن گويند.
در اينكه آيا فرشتگان با غير پيامبر هم سخن مى‏گويند و از غير پيامبر كس ديگرى مى‏تواند آنان را ببيند يا صدايشان را بشنود در اخبار و تفاسير شيعه و سنى مطالبى نقل كرده‏اند. در آياتى از قرآن بدين موضوع پرداخته شده است. خداى متعال در قرآن كريم درباره وجود مقدس حضرت مريم مى‏فرمايد: او با فرشته الهى ديدار كرد و سخن گفت. در سوره آل عمران آيه 42 آمده است كه: فرشتگان با مريم سخن گفتند و به وى خبر دادند كه خداوند او را پاك گردانيده و بر همه زنان برترى بخشيده است.
روايتى چنين نقل شده است: مردى به نام اسحاق بن جعفر گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: فاطمه را محدثه ناميده‏اند زيرا فرشتگان پيوسته بر او از آسمان فرود مى‏آمدند و چنانكه مريم دختر عمران را ندا مى‏كردند او را همسخن خويش قرار مى‏دادند و به وى مى‏گفتند: اى فاطمه، ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين يا مريم اقنتى لربك و اسجدى و اركعى مع الراكعين.
يعنى اى فاطمه، خداى تعالى تو را برگزيده و پاكت گرداند و بر همه زنان عالم برترى بخشيد. اى فاطمه، پروردگارت را فرمانبردار باش و سجده كن و با ركوع كنندگان ركوع نما.
اما اينكه فرشتگان جز اين در باره چه با حضرتش سخن مى‏گفتند احاديث چنين است: آنان از حوادث آينده و پادشاهانى كه در زمين حكومت‏خواهند كرد و بسيارى از احكام الهى، براى آن بانو سخن مى‏گفتند و به تقاضاى حضرت، اميرالمؤمنين على(ع) آن مطالب را مى‏نگاشت تا آن كه كتابى بزرگ گرديد و به مصحف فاطمه(س) خوانده شد.
والاترين حديث در مقام طهارت حضرت زهرا(س) حديث‏شريف كساء است كه شيعه و سنى با دهها سند صحت آن را تاييدكرده‏اند.
امام صادق(ع) به ابوبصير فرمود: مصحف فاطمه(س) نزد ماست و مردم نمى‏دانند كه اين مصحف چيست آن مصحف از نظر حجم سه برابر اين قرآن است‏حال آنكه يك كلمه از اين قرآن شما در اين مصحف نيست. بلكه مندرجات آن عبارت از امورى است كه پروردگار بزرگ بر مادرمان زهرا(س) املا و وحى فرمود.
مرضيه


آن كه خداوند پيوسته از او و كردارش راضى است.
از آنجا كه آن حضرت معصوم است و آيه تطهير شامل اوست، آنچه مى‏كند همان خواسته الهى است. اگر او از چيزى خرسند باشد نشان خرسندى خداست و در صورتى كه نسبت‏به كسى يا عملى ناخرسند باشد دليل مبغوض بودن آن چيز يا كس نزد خداست.
رسول اكرم(ص) درباره او فرمود: «آن كه فاطمه را بيازارد مرا آزرده ساخته و كسى كه مرا آزار رساند خداوند را ناخرسند و آزرده ساخته است. و اين همان فرموده الهى است كه: ان الذين يوذون الله و رسوله (كسانى كه خدا و پيامبرش را بيازارند پروردگار در دنيا و آخرت آنها را لعنت مى‏كند و از رحمت‏خود دور مى‏سازد ...)»
نيز فرمود: اى فاطمه، خداوند همانا
به غضب تو غضب مى‏كند و به رضايتت‏خشنود مى‏شود.
مريم كبرى


(مريم بزرگ)
مقام وى در نزد مسلمانان والاتر از مقامى است كه حضرت مريم(س) در نزد مسيحيان دارد. در اين باره دهها روايت وجود دارد، از جمله آنكه رسول خدا(ص) فرمود: مريم ارجمندترين بانوى زمان خويش بود و فاطمه ارجمندترين بانوى همه زمانهاست.
منصوره


(يارى شده از سوى پروردگار)
در تفسير فرات كوفى، روايتى از حضرت رسول خدا(ص) چنين نقل شده است كه روزى در جمع ياران خود فرمود: مى‏دانيد فاطمه چگونه آفريده شده است؟ آنان گفتند خدا و رسولش به اين امر داناترند.
فرمود: فاطمه از بشر نيست. از حوريانى است‏شبيه بشر و از عرق و پر جبرئيل آفريده شده است.
گفتند: اى رسول خدا، درك اين سخنان براى ما دشوار است. نخست فرموديد: او حوريه‏اى است‏بشر مانند و آنگاه فرموديد از عرق و پر جبرئيل!
مريم ارجمندترين بانوى زمان خويش بود و فاطمه ارجمندترين بانوى همه زمانهاست.
پيامبر(ص) فرمود: حال توضيح خواهم داد. زمانى پروردگارم سيبى از بهشت‏به وسيله جبرئيل عليه السلام برايم هديه فرستاد. هنگامى كه جبرئيل آن را مى‏آورد به سينه‏اش چسبانده بود و سيب همچون بدن جبرئيل عرق كرده بود. آن دو عرق به هم در آميخت و ضمن حديث طولانى آمده كه جبرئيل براى پيامبر سيبى آورد و گفت: اى محمد، آن را بخور. گفت: اى دوست من جبرئيل، هديه خدايم را بخورم؟ گفت: آرى. چون به خوردن آن امر شد آن را خورد ولى با تعجب ديد نورى از آن برخاست كه وى را بسيار شگفت زده كرد. جبرئيل گفت: اى رسول خدا، آن را فاطمه وجودى از نور است و انوار او تا ابد آفاق زندگى بشريت را روشن مى‏سازد.
سلام خدا و فرشتگان و همه پاكان بر او، روز ولادت و روز شهادتش و تا قيام قيامت.
بخور كه آن نور وجود «منصوره‏» است كه در زمين فاطمه ناميده مى‏شود. گفتم اى جبرئيل، منصوره كيست؟ گفت‏بانويى از صلب تو بيرون آيد و اسمش در آسمان منصوره و در زمين فاطمه باشد!
نوريه


فاطمه وجودى از نور است و انوار او تا ابد آفاق زندگى بشريت را روشن مى‏سازد.
سلام خدا و فرشتگان و همه پاكان بر او، روز ولادت و روز شهادتش و تا قيام قيامت.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 03-31-2008   #8 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله GALAXY1 نمايش نوشته ها
قربونت بشم داداش الماس هر چي تاپيك ميزني گله

اينم يه شعر از من براي شروع
....................
سني و صوفي به گرداگرد يك خاك و گلند
شيعه ال محمد كعبه اش زهراستي
............. و ادامه
ممنون گلكسي جان

ان شاءالله شما هم با اشعار زيبا تون ما رو مستفيظ كنيد
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 03-31-2008   #9 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
آره روش خوبیه
برخی تالارهایی که نمی شه توش استارت زد تاپیک رو در جامعه سبز می زنیم بعد سایه خانم خودش زحمت می کشند می فرستندش تالار مربوطه! اینجوری سریعتر کار ما راه می افته!!! کار سایه خانم هم سخت می شه به ما مربوط نیست!!!خودمونیه دیگه!!!
البته من از سايه خانوم خواهش كردم كه اين تاپيك رو منتقل نكنند

چون دوست دارم اين تاپيك توي تالارخودمون باشه


انشاءالله مابقيه مطلب رو هم در فرصت مناسب مي زارم
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 03-31-2008   #10 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

فاطمه(س)‏ در كنار پدر

ان اول شخص يدخل على الجنة فاطمه بنت محمد:
«نخستين كسى كه در بهشت بر من وارد مى‏شود، فاطمه دختر محمد است».
(اين حديث را «كلينى» در «كافى» و جمعى از اهل سنت در كتب خود مانند «كنز العمال» و «ميزان اعتدال» و غير آن نقل كرده‏اند)



در آن روزگار كه مسلمانان دوران آمادگى خود را در مكه مى‏گذراندند، محيط زندگى آنان سخت طوفانى و شرائط فوق العاده بحرانى بود.
آغاز اسلام بود و مسلمانان در اقليت شديدى قرار داشتند، و تمام قدرت و نيرو و حاكميت و ثروت دست دشمنان بى رحم و بى منطق اسلام بود و هر كارى مى‏خواستند، مى‏كردند.
آزارى نبود كه بر سر مسلمانان نياورند، و جسارت و توهينى نبود كه نسبت به مقام شامخ پيامبر(ص) روا ندارند.
در اين دوران دو نفر بيش از همه ايثار و فداكارى كردند: از ميان زنان «خديجه» بود كه بر زخمهاى قلب و جسم پيامبر(ص) مرهم مى‏نهاد، و غبار غم و اندوه را با فداكاريهايش، با محبت و صفايش با همدردى و دلسوزى اش، از قلب مباركه پيامبر مى‏زدود.
و ديگر «ابوطالب پدر بزرگوار اميرمؤمنان على‏(ع) بود كه نفوذ و اعتبارى بسيار در ميان مردم مكه داشت، و از تدبير و هوش و ذكاوت فوق العاده‏اى برخوردار بود، او خود را سپرى نيرومند در برابر پيامبر(ص) كرده بود و يار و ياور و حامى مهربان پيامبر اسلام(ص)‏ بود.
ولى با نهايت تأسف اين هر دو يار وفادار، و دو شخصيت بزرگ و انسانهاى ايثارگر، در سال دهم هجرت به فاصله كمى چشم از جهان پوشيدند، و پيغمبر(ص) را در مرگ خود عزادار ساختند، و رسول خدا(ص) از اين نظر تنها ماند.
شدت اندوه پيامبر(ص) در سوگ اين دو شخصيت كه به حق هر كدام سهم قابل ملاحظه‏اى در پيشرفت اسلام داشتند، از اينجا روشن مى‏شود كه آن سال را «عام الحزن» نام نهادند يعنى «سال غم و اندوه»!.
اما از آنجا كه خداوند هر نعمتى را از بندگان برگزيده‏اش مى‏گيرد نعمت ديگرى را جانشين آن مى‏كند هر كدام از اين دو بزرگوار فرزندى از خود به يادگار گذاشتند كه درست نقش آن‏ها را ايفا مى‏كردند.
اميرمؤمنان على(ع)‏ يادگار «ابوطالب» همانند پدر حامى و مدافع و يار و ياور پيامبر(ص) بود، قبلا نيز چنين بود اما بعد از ابوطالب جاى خالى او را نيز پر كرد.
و خديجه دخترش «فاطمه» را به يادگار گذاشت، دخترى مهربان، فداكار و شجاع و ايثارگر كه همواره در كنار «پدر» بود و گرد و غبار و رنج و محنت را از قلب پاك پدر مى‏زدود.
امير مؤمنان على(ع) در آن هنگام 19 سال داشت در حالى كه فاطمه سلام اللّه عليها طبق احاديث معروف بيش از پنجسال از سن مباركش نگذشته بود، قابل توجه اينكه هر دو در خانه پيامبر(ص) زندگى مى‏كردند و مونس ساعتهاى تنهائى او بودند.
هنوز سه سال به هجرت باقى مانده بود، سه سال مملو از حوادث سخت و طوفانهاى شديد زندگى، مملو از مرارتها و ملالتها، مملو از آزارها و اهانتها و تلاشهاى دشمنان براى محو اسلام و مسلمين.
گاه دشمنان سنگدل، خاك، يا خاكستر بر سر پيامبر(ص) مى‏پاشيدند، هنگامى كه پيامبر(ص) خانه مى‏آمد، فاطمه سلام اللّه عليها خاك و خاكستر از سر و صورت پدر پاك مى‏كرد، در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، پيامبر(ص) مى‏فرمود:
دخترم غمگين مباش و اشك مريز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر تواست.
گاه دشمنان در حجر اسماعيل اجتماع داشتند و به بتها سوگند مى‏خوردند كه هر كجا «محمّد» را پيدا كنند، او را به قتل برسانند.
فاطمه سلام اللّه عليها اين خبر را مى‏شنيد و به اطلاع پدر مى‏رساند تا مراقب بيشترى از خود كند و اين نشان‏ مى‏دهد كه نه تنها در درون خانه كه در بيرون نيز فاطمه سلام اللّه عليها در فكر دفاع و نجات پدر بود.
در يكى از همان سالها، ابوجهل مشتى اراذل مكّه را تحريك كرد كه به هنگامى كه پيامبر(ص) در مسجد الحرام به سجده رفته بود، شكمبه گوسفندى را بياورند و بر سر حضرت بيفكنند، هنگامى كه اين عمل انجام شد ابوجهل و اطرافيانش صدا به خنده بلند كردند و پيامبر(ص) را به باد مسخره گرفتند.
بعضى از ياران، منظره را ديدند اما دشمن بيرحم چنان آماده بود كه توانائى بر دفاع نداشتند، ولى هنگامى كه اين خبر به گوش دختر كوچكش فاطمه(س) رسيد به سرعت به مسجد الحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و يارانش ر با شمشير زبان مجازات كرد، و به آن‏ها نفرين فرمود.
آرى در آنجا كه گاهى مردن دلاور جرأت دفاع از پيامبر(ص) را نداشتند، اين دختر شجاع و خردسال، حضور داشت و به دفاع از پيامبر(ص) مى‏پرداخت.
اين دوران هر چه بود، سپرى شد، پيامبر(ص) عازم هجرت به مدينه گشت. فاطمه سلام اللّه عليها بايد موقتاً از پدر جدا شود و در خانه تنها بماند، تا زمانى كه اجازه هجرت به او داده شود، در حالى كه 8 سال بيشتر از سن مباركش نمى گذشت. ولى همانگونه كه اميرمؤمنان على(ع) در لحظات حساس و بحرانى هجرت با خوابيدن در بستر پيامبر(ص) امتحان ايثار و فداكارى خود را داد و بدن خويش را در معرض شمشيرهاى دشمن گذارد، فاطمه(ص)‏ نيز بدون جزع و بيتابى آمادگى خود را براى پذيرش اين رسالت جديد اعلام داشت.
ولى دوران جدائى او نمى توانست زياد طولانى باشد، و بايد در كنار پدر همچنان بماند. و در محيط مدينه همچون مكه به دفاع خود ادامه دهد، و گردو غبار اندوه و حوادث سخت را از قلب نورانى پدر بشويد، لذا بعد از چند روز به اتفاق چند نفر از همسران پيامبر(ص) به همراهى امير مؤمنان على(ع) به مدينه آمد.
فاطمه نه تنها در روزهاى عادى (هر چند پيامبر(ص) روز عادى نداشت) بكله در روزهاى جنگ و طوفانى نيز همچون يك مرد شجاع در شعاعى كه مأموريت داشت، از پيامبر(ص) دفاع مى‏كرد.
هنگامى كه جنگ «احد» پايان گرفت و تازه لشگر دشمن صحنه را ترك گفته بود و پيامبر(ص) با دندان شكسته و پيشانى مجروح هنوز در ميدان احد بود فاطمه سلام اللّه عليها با سرعت به «احد» آمد و با اينكه هنوز نوجوان كم سن و سالى بود فاصله ميان «مدينه» و «احد» را با پاى پياده و با شوق زياد طى كرد، صورت پدر را با آب شستشو داد، خون را از چهره‏اش زدود، اما زخم پيشانى همچنان خونريزى مى‏كرد.
قطعه حصيرى را سوزاند، و خاكستر آن را برجاى زخم ريخت و مانع خونريزى شد، و عجيبتر اينكه براى جنگى كه در روز بعد اتفاق مى‏افتاد. اسلحه براى پدر فراهم مى‏كرد.
در جنگ احزاب كه از پررنجترين غزوات اسلامى بود، و در ماجراى فتح مكه در آن روز كه سپاه پيروزمند اسلام با احتياطهاى لازم آخرين سنگر شرك را از دست مشركان گرفت و خانه را از لوث وجود بتها پاك كرد، باز مى‏بينيم فاطمه سلام اللّه عليها در كنار پيامبر قرار گرفته، و به كنار خندق مى‏آيد و براى پيامبر(ص) كه چند روز گرسنه مانده، غذاى ساده‏اى كه از قرض نانى تجاوز نمى كرد، تهيه مى‏كند، و به هنگام فتح مكه براى او خميه مى‏زند، آب براى شستشو و غسل آماده مى‏كند، تا گردو غبار را از تنش بشويد و لباس پاكيزه‏اى بپوشد و رهسپار مسجد الحرام شود.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 03-31-2008   #11 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

محبت فراوان پيامبر(ص) نسبت به فاطمه(س)

اذا اشتقت الى الجنة قبلت نحر فاطمة:
هنگامى كه شوق بهشت در دلم پيدا مى‏شود گلوى فاطمه را مى‏بوسم! (پيامبر اكرم (ص) فضائل الخمسة جلد 43 صفحه .127)




همه مورخان و ارباب حديث نوشته‏اند كه پيامبر(ص) نسبت به دخترش فاطمه‏(س) علاقه عجيبى داشت.
بديهى است علاقه پيامبر تنها به خاطر رابطه پدرى و فرزندى نبود، هر چند اين عاطفه در وجود پيامبر(ص) موج مى‏زد، اما تعبيرات و سخنانى كه پيامبر(ص) به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش فاطمه‏(س) بيان مى‏كرد، نشان مى‏داد كه در اينجا معيارهاى ديگرى مطرح است. و:
اين محبت از محبتها جدا است‏
حب محبوب خدا، حب خدا است‏
از ميان روايات فراوانى كه در اين زمينه رسيده است كافى است به چند روايت زير كه در كتب معروف شيعه و اهل سنت آمده اشاره كنيم:
1- ما كان احد من الرجال احب الى رسول اللّه من على و لا من النساءٍ احب اليه من فاطمة:
«احدى از مردان نزد پيامبر(ص) محبوبتر از امير مؤمنان على‏(ع) نبود و نه از زنان، محبوبتر از فاطمه(س).
جالب اين است كه اين حديث را گروه زيادى از عايشه نقل كرده‏اند.
2- هنگامى كه آيه شريفه:
لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاءٍ بعضكم بعضاً:
پيامبر را آن گونه كه يكديگر را صدا مى‏زنيد، صدا نزنيد
نازل شد مسلمانان پيامبر(ص) را با خطاب «يا محمد» صدا نكردند، بلكه «يا رسول اللّه و يا ايها النبى» مى‏گفتند.
فاطمه(س) مى‏گويد:
بعد از نزول اين آيه من ديگر جرأت نكردم پدرم را به عنوان «يا ابتاه» (پدرجان!» صدا كنم، و هنگام كه خدمتش مى‏رسيدم «يا رسول‏اللّه» مى‏گفتم.
يكى دوبار اين خطاب را تكرار كردم، ديدم پيامبر(ص) ناراحت شد و از من روبرگردانيد. دفعه سوم رو به من كرد و گفت:
يا فاطمة انها لم تنزل فيك و لا فى اهلك و لا نسلك، انت منى و انا منك، انما نزلت فى اهل الجفاء و الغلظة من قريش!:
اى فاطمه اين آيه درباره تو نازل نشده، و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از منى و من از توأم، اين در مورد جفاكاران و تند خويان بى ادب از قريش نازل شده است!
سپس اين جمله عجيب و روح پرور را افزود:
قولى: يا ابه! فانها احيا للقلب و ارضى للرب!
«بگو پدرجان! كه اين سخن قلب مرا زنده مى‏كند و خدا را خشنود مى‏سازد».
آرى آهنگ دلنواز پدرجان فاطمه‏(ع) با روح پيامبر(ص) همان مى‏كرد كه امواج نسيم بهارى با شكوفه‏هاى لطيف درختان.
3- در حديث ديگرى آمده است پيامبر چنان مشتاق فاطمه(س)‏ بود كه هر گاه به سفر مى‏رفت آخرين كسى را كه با او وداع مى‏كرد زهرا(س) بود، و به هنگامى كه از سفر باز مى‏گشت نخستين كسى را كه به ديدنش مى‏شتافت فاطمه‏(س) بود.
4- اين حديث را نيز بسيارى از محدثان شيعه و اهل سنت نقل كرده‏اند كه پيامبر فرمود:
من آذاها فقد آذانى.
و من اغضبها فقد اغضبنى.
من سرها فقد سرنى.
و من سائه فقد سائنى.
هر كس او را آزار دهد مرا آزار داده است.
و هر كس او را خشمگين كند مرا خمشگين ساخته.
هر كس او را مسرور كند مرا مسرور ساخته نموده.
و هر كس او را اندوهگين سازد مرا اندوهگين ساخته است!
بدون شك شخصيت والاى فاطمه(س)‏ عليها و آينده درخشان و مقام عرفان و ايمان و عبادتش اينهمه احترام را ايجاب مى‏كرد. چرا كه امامان، همه، از نسل او بودند. و بعلاوه او همسر بزرگمرد اسلام امير مؤمنان على‏(ع) بود.
اما پيامبر(ص) با اين عمل مى‏خواست حقيقت ديگرى را نيز به مردم تفهيم كند و ديدگاه اسلام را در زمينه ديگرى روشن سازد و انقلاب فكرى و فرهنگى بيافريند و بگويد:
دختر موجودى نيست كه بايد زنده به گور شود.
ببينيد من دست دخترم را مى‏بوسم، او را بر جاى خود مى‏نشانم، و اينهمه عظمت و احترام براى او قائلم.
دختر انسانى است همچون ساير انسانها، نعمتى است از نعمتهاى پرودرگار، موهبتى است الهى.
دختر نيز مى‏تواند مانند پسر مدارج كمال را طى كند و به حريم قرب خدا راه يابد.
و به اين ترتبيب شخصيت در هم شكسته زن را در آن محيط تاريك احياء فرمود.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 03-31-2008   #12 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

خواستگاران فاطمه (ع)

«لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة‏» احزاب:21.


دو سال،يا اندكى بيشتر از اقامت مهاجران در مدينه گذشت.در اين دو سال دگرگونى چشمگيرى در وضع سياسى و اجتماعى مسلمانان پديد گرديد.نيز بعض سريه‏ها با پيروزى برگشتند.و نتيجه پيروزى آنان گشايشى اندك در كار مسلمانان،و تثبيت موقعيت ايشان در ديده قبيله‏هاى مخالف بود.نيز قبيله‏هايى چند كه پس از درگيرى مسلمانان با يهوديان،و منافقان مدينه در حالت دو دلى بسر مى‏بردند،كم و بيش بى طرف ماندند و يا به مسلمانان پيوستند.
مهمتر از همه پيروزى در غزوه بدر بود كه قدرت افسانه‏اى مكه را در هم ريخت،و شمت‏خيره كننده سران قريش را از ميان برد.و آنانكه هنوز هم نمى‏خواستند مكه را از خود برنجانند دانستند كه قريش و بازرگانان آنان هم شكست پذيرند.
در زندگانى داخلى رسول خدا (ص) نيز تغييرى رخ داد.سوده دختر زمعة بن قيس و عايشه دختر ابو بكر،در خانه او بسر مى‏بردند. عروسى سوده چند ماه پيش از هجرت و عروسى عايشه در شوال سال نخستين هجرت صورت گرفت .هر چند هيچ يك از اين دو زن-چه در نظر او و چه در نظر پدرش،جاى خالى خديجه را پر نميكردند اما بهر حال هر يك از جهتى مراقب حال پيغمبر بودند و فاطمه (ع) از اين نظر ديگر براى پدر نگرانى نداشت.عايشه دخترى نه ساله و سوده بيوه سكران بن عمرو بن عبد شمس بود.سكران با مهاجران دسته دوم به حبشه رفت و در اين سفر سوده را نيز همراه خود برد وى پس از بازگشت‏به مكه در گذشت و پيغمبر آن بيوه را خواستگارى كرد.حال اگر فاطمه (ع) به خانه شوى برود،در خانه پدرش كسانى هستند كه نگاهبان حال او باشند.
مسلم است كه فاطمه (ع) خواهان بسيارى داشته است.در اين باره نيازى بذكر روايات نداريم.پدرش پيش از آنكه به پيغمبرى رسد در ديده همشهريان مقامى ارجمند داشت.دو خواهر فاطمه (ع) پيش از ظهور اسلام زن دو پسر مرد سرشناس خاندان هاشم،عبد العزى بن عبد المطلب (ابو لهب) شدند،و نزد شوهران گرامى بودند.اگر سوره تبت در نكوهش پدر شوى آنان نازل نمى‏شد،و اگر آن مرد لجوج و يا زن او با سرسختى تمام از فرزندانشان نمى‏خواستند زنان خود را رها كنند،آنان از اين پيوند خشنود و شادمان بودند.ليكن باصرار ابو لهب بين آنان جدائى صورت گرفت.
اين زنان پس از آنكه از همسران خود جدا شدند و اسلام آوردند،يكى پس از ديگرى به عثمان بن عفان مرد مالدار و ارجمند قريش شوهر كردند.زينب خواهر ديگر او زن پسر خاله خود ابو العاص بن ربيع بود چون محمد (ص) به پيغمبرى مبعوث شد،و خديجه و دخترانش بدو گرويدند،ابو العاص بر دين قريش باقى ماند.بزرگان طائفه وى از او خواستند زن خود را طلاق گويد و آنان هر دخترى را كه دوست ميدارد بزنى بدو دهند.ابو العاص نپذيرفت و گفت او بهترين همسر است.ابو العاص در جنگ بدر اسير شد،و پيغمبر دستور آزادى او را داد،بدان شرط كه زينب را بمدينه بفرستد.اين چند تن همگى مردانى بنام بودند،و نزد كسان خود و ديگران حرمت داشتند.اكنون كه محمد (ص) به پيغمبرى رسيده و يثرب در اطاعت اوست و مكه از او در حالت‏بيم و احتياط بسر مى‏برد،طبيعى است كه كسانى با موقعيت‏بهتر آماده خواستگارى فاطمه (ع) باشند.و اگر زينب و ام كلثوم و رقيه پيش از اسلام به شوى رفتند، تربيت زهرا (ع) چنانكه نوشتيم در خانه وحى و مركز نزول قرآن بود.چنانكه در صفحات اين كتاب خواهيد ديد و سند آن ماخذ دست اول تاريخ اسلام است،عمر و ابو بكر هر يك خواهان فاطمه بودند،ليكن چون خواست‏خود را با پيغمبر در ميان نهادندوى گفت منتظر قضاء الهى هستم نسائى كه از محدثان بزرگ اهل سنت است در سنن گويد:پيغمبر (ص) در پاسخ آنان گفت:«فاطمه خردسال است،و چون على (ع) او را از وى خواستگارى كرد،پذيرفت اما نسائى اين حديث را ذيل بابى كه بعنوان‏«برابرى سن زن و مرد»نوشته آورده است.بارى از ميان خواستگاران نام اين دو تن را از آنجهت نوشته‏اند كه از لحاظ شخصيت‏سرشناس‏تر از ديگران‏اند،نه آنكه خواستگاران دختر پيغمبر تنها اين دو مرد سالخورده بودند.يعقوبى نوشته است گروهى از مهاجران فاطمه را از پدرش خواستگارى كردند آنچه درباره خواستگارى فاطمه (ع) و زناشوئى او با على عليه السلام خواهيم نوشت،در كتاب‏هاى شيعه و سنى آمده است.روايت‏هاى ديگر نيز موجود است و مضمون آنها همين است كه در اين روايت‏ها خواهيد ديد.تنها ممكن است اندك اختلافى در لفظ روايت‏ها ديده شود.اين روايت‏ها و نيز آنچه مورخانى چون بلاذرى،ابن اسحاق،ابن هشام،طبرى و عالمانى چون كلينى و مفيد و شيخ طوسى نوشته‏اند،تنها سند نويسندگان پس از آنهاست.شيعه يا سنى،شرقى يا غربى،هر كس بخواهد درباره حوادث قرن اول و دوم كتابى بنويسد يا تحقيقى كند،بايد به همين كتاب‏ها مراجعه كند،و اين كارى است كه نويسنده اين كتاب كرده است.اگر مطلبى در كتابهاى شرق شناسان ديده شود كه در هيچيك از اين سندها نيامده باشد بايد آنرا نپذيرفت،و يا لا اقل در درستى آن ترديد كرد،نه آنكه بگوئيم آنها مداركى داشته‏اند كه در اختيار ما نيست.كدام مدرك؟آنها اين مدارك‏ها را از كجا آورده‏اند؟.نوشتن تاريخ صدور اسلام،چون تحقيق درباره تمدن سيا و حمير و يا خواندن سنگ نبشته‏هاى عصر هخامنشى و يا پژوهش درباره تحقيقات علمى قرن نوزدهم و بيستم ميلادى نيست كه بگوئيم غربيان وسيله‏هائى در اختيار دارند كه ما نداريم.اينگونه تصديق‏هاى يك جانبه و تسليم كوركورانه ناشى از عقده حقارت و يا بعهده گرفتن ماموريت و يا نداشتن فرصت تتبع و مراجعه به مدارك گوناگون است.
البته انكار نمى‏كنم كه در مواردى روش غربيان در تحليل مسائل تاريخى،دقيق‏تر از روش بعض مورخان گذشته مشرق زمين است.اما آنجا كه اصل حادثه در سندهاى دست اول بروشنى موجود باشد،اجتهاد برابر نص معنى نخواهد داشت. ما از بعضى شرق شناسان كه بخود اجازه مى‏دهند حقيقت را دگرگون كنند،يا آنرا چنان تفسير كنند كه با عقيده خودشان-يهودى يا ترسا-منطبق باشد گله‏اى نداريم.از آنان شكايتى نبايد كرد چون معذورند.از دوستان تاريخ دان خود تعجب داريم كه چگونه دربست تسليم گفته ايشان مى‏شوند،و آنچه را آنان مينويسند حقيقت مسلم و غير قابل جرح مى‏دانند،و چون خطاهاى اين پژوهندگان نشان داده مى‏شود به عذر اينكه آنان بر ما حق استادى دارند،خطاها را ناديده مى‏گيرند.نتيجه اين بى‏همتى يا سهل انگارى يا ناآگاهى است كه امروز بيشتر كرسى‏هاى تاريخ اسلام را شرق شناسان يهودى در تصرف دارند و آنچه مى‏خواهند مى‏نويسند و به زبانهاى عربى و فارسى ترجمه مى‏شود و مايه تحقيق تاريخ نويسان مسلمان مى‏گردد.
گاه برادران ايرانى ما بخاطر حسن ظنى كه به برادران عرب خود دارند،همين كتاب‏ها را بى هيچگونه اظهار نظر از عربى بفارسى بر مى‏گردانند و اين نوشته‏هاست كه پايه معلومات گروهى مى‏گردد كه چنانكه بايد از تاريخ صدر اسلام آگاهى ندارند:
«فاطمه چون زشت‏بود تا سن هفده سالگى-يا بيشتر-در خانه پدر ماند و كسى براى خواستگارى او نمى‏آمد.روزى كه پدرش باو گفت على تو را مى‏خواهد،يكه خورد كه مگر چنين چيزى ممكن است‏»پناه بر خدا،حقيقت پوشى،ستيزه جوئى و يا بد گوهرى كار را بكجا مى‏كشاند؟.
اينها دانشمندانى هستند كه مى‏خواهند حادثه‏هاى تاريخى را در پرتو دانش جديد تجزيه و تحليل كنند،اما اين دانش را چگونه و از كدام منبع اندوخته‏اند؟معلوم نيست!
اگر دختر پيغمبر سال پنجم بعثت متولد شده باشد بهنگام ازدواج نه يا دهساله بوده است و جاى سخن نيست.و اگر پنج‏سال پيش از بعثت متولد شده و در هجده سالگى بخانه شوهر نرفته باشد،دليل آنرا نوشتيم:وضع اجتماعى مسلمانان،بيم آزار و شكنجه،نابسامانى كارها، مهاجرت به حبشه،محاصره بنى هاشم از يكسو،حادثه‏هائى كه در زندگى خصوصى او اثر مى‏گذاشت چون مردن مادرش خديجه و عموى پدرش ابو طالب از سوى ديگر،مجال چنين وصلتى را بدو نمى‏داد.
او نمى‏خواست پس از مرگ مادر،پدرش در خانه غمخوارى نداشته باشد.در حاليكه ديديم روايت‏هاى معتبرى نيز تولد او را بسال پنجم بعثت نوشته بودند،و اگر چنين باشد داستان از بن درست نيست.و اگر از اين روش بگذريم و شيوه مؤلف دانشمند!را پيش بگيريم،بخواهيم حادثه‏ها را برابر روشنائى تحقيق تازه،و از ديد اجتماعى بنگريم،باز هم نتيجه آن نيست كه شرق شناس دانشمند دريافته است.چرا؟چون:
عموم تاريخ نويسان و نويسندگان سيره،محمد (ص) را به زيبائى چهره و تناسب اندام ستوده‏اند.خديجه را نيز تا آنجا كه مى‏دانيم زنى زيبا بوده است-طبيعى است كه فرزندان پدر و مادر زيبا چهره نيكو صورت باشند.سه خواهر فاطمه (ع) ،زينب،رقيه و ام كلثوم بخانه شوهرانى جوان،مالدار و سرشناس رفتند.در آنروزگار پدر آنان رياستى يا مالى نداشت كه بگوئيم جوانان قريش دختران زشت چهره او را بخاطر مقام و يا مال پدرشان خواستگارى كردند.
چه شد كه آن خواهران هر سه زيبا بودند و اين يكى زشت.اين امر هر چند محال نيست اما مدرك تاريخى مى‏خواهد.دليل شرق شناس محقق چيست؟
نويسندگان سيره عموما دختران هاشمى را تا نسل دوم و سوم بزيبائى چهره وصف كرده‏اند. هنگامى كه حسن بن حسن نزد عموى خود حسين (ع) (سيد الشهدا) براى خواستگارى يكى از دو دختر او رفت، حسين (ع) بدو گفت پسرم هر يك از دو دختر را مى‏خواهى خواستگارى كن!حسن شرمگين خاموش ماند و پاسخ نداد.حسين (ع) گفت من فاطمه را براى تو انتخاب مى‏كنم كه به مادرم شبيه‏تر است تا آنجا كه مى‏دانيم اين فاطمه از زيبائى خاص برخوردار بوده است مفيد نويسد:در زيبائى چنان بود كه او را به حورى همانند مى‏كردند .
حال كشف علمى اين شرقشناس بزرگوار كه مى‏خواهد هر داستانى را با روشنائى علم بررسى كند بر اساس چه ماخذى است؟اجتهادى است مقابل نص؟يا تخليطى در متن تاريخ؟به عمد يا از روى نقصان عربيت؟نمى‏دانم.اما از آنجا كه دروغ‏گو كم حافظه است،نويسنده كتاب،رد پائى از جعل و افترا و يا اشتباه خود بجا مى‏گذارد.او مدرك خود را نوشته بلاذرى مى‏شناساند كه قاعدة كتاب معروف او انساب الاشراف است.اين كتاب را من هم اكنون پيش چشم دارم:
پيغمبر به زهرا (ع) گفت تو زودتر از همه افراد خانواده من به من خواهى پيوست.فاطمه يكه خورده پيغمبر فرمود نمى‏خواهى سيده زنان بهشت‏باشى؟زهرا (ع) تبسم كرد.نمى‏دانم شرقشناس متعهد در نتيجه تحقيق علمى،اين دو روايت را بهم ريخته؟يا چنانكه نوشتم نقصان عربيت او موجب ارتكاب چنين اشتباهى گرديده،يا مانند بيشتر شرق شناسان امين، رسالتى خاص بعهده داشته است؟.بهر حال نتيجه يكى است و ما از اين نمونه رعايت امانت‏ها در كتاب‏هاى آنان و يا شرقيان شرقشناس‏تر از غربيان فراوان مى‏بينيم.
خوانندگانى كه پدر در پدر با محبت‏خاندان پيغمبر (ص) زيسته‏اند و به سخنان دشمنان آنان و يا كج انديشان در بحث‏هاى علمى،توجهى ندارند،ممكن است‏بر نويسنده خرده گيرند كه اين اندازه پى‏جوئى و مراجعه باسناد در اين موضوع بخصوص چه لزومى دارد؟درست است. اينان محبت آل پيغمبر را با شير اندرون برده و با جان به خداى بزرگ مى‏سپارند.و گوش استماع به سخنان چنين محققانى ندارند و شايد هيچگاه نوشته‏هاى آنانرا نخوانند،اما نبايد فراموش كرد كه اين كتاب و كتابهاى ديگر از اين نمونه كه در سيرت خاندان پيغمبر نوشته مى‏شود براى همگانست.
متاسفانه بايد گفت،يا خوشبختانه،نمى‏دانم،صد سال يا بيشتر است كه فرهنگ ما با فرهنگ مغرب زمين نزديك شده و در مواردى بهم آميخته است.چنانكه مى‏دانيم سالهاست،هر يك يا هر دسته از شرق‏شناسان غرب،كار تحقيق و تتبع در رشته‏اى از فرهنگ اسلامى را بعهده گرفته و در اين باره كتابها نوشته‏اند.استادان كرسى اسلام شناسى اروپا و امريكا سالى چند كتاب پيرامون اسلام و تمدن آن و شخصيت‏هاى بزرگ اسلامى مى‏نويسند.در باره زندگانى رسول اكرم و بعض از امامان و نيز دختر پيغمبر كتاب‏ها منتشر شده و بعض اين كتاب‏ها را بفارسى برگردانده‏اند و يا تنى چند مطالب آنرا اقتباس كرده‏اند.
ترجمه نوشته‏هاى لامنس،گلدزيهر،دورمنگام،لو ئى ماسينيون،برناردلويس،پتروش وفسكى، ردينسن،گپب،و دهها شرق شناس ديگر را در كتابفروشى‏هاى تهران و شهرستان‏ها مى‏توان خريد.
بيشتر اينان امانت علمى ندارند.دانشمندى چون بلاشر كه سالها عمر خود را در برگرداندن قرآن بفرانسه و تحقيق درباره ترتيب نزول آيات صرف كرده است،در ترجمه خود از قرآن بى هيچ اظهار نظر دو آيه بسوره پنجاه و سوم مى‏افزايد-همان دو آيه‏اى كه داستان پردازان پايان قرن نخستين هجرت بر ساختند و دستاويز دشمنان اسلام شد و نگارنده سى سال پيش بنام افسانه غرانيق فصلى درباره آن نوشت.اين سوء نيت را از بلاشر در اين مورد،بر حسب تصادف يافتم،چند جاى ديگر چنين كارى كرده؟خدا مى‏داند.
از هم ميهمان،كسانى را مى‏بينيم كه بگمان خود مى‏خواهند اسلام را از ديدگاه علمى و فلسفى بشناسانند،اينان نوشته‏هاى اين شرق شناسان و يا ايران شناسان را سند تحقيق خود قرار مى‏دهند.نتيجه آن مى‏شود كه باتكاء ترجمه غلط فصل ابن حزم،على بن ابى طالب (ع) سرمايه‏دار بزرگ عصر خويش معرفى ميگردد.حال ابن حزم چگونه بدين كشف علمى موفق شده،نويسنده كتاب بدان اهميتى نمى‏دهد.اما چندى بعد ممكن است نوشته اين مؤلف پايه تحقيقات كسانى شود كه نه از اسلام اطلاع درستى دارند و نه از عربيت.
من در عين حال كه كوشش مترجمان محترم را در بر گرداندن اين كتاب‏ها تقدير مى‏كنم،از آنان-اگر تعهدى نسبت‏به بعض مكتب‏ها ندارند-استدعا دارم رنج ديگرى را نيز بر خود هموار كنند.مندرجات اين كتابها را با مطالب كتاب‏هاى دست اول (تا آخر قرن پنجم هجرى) مقايسه فرمايند.مبادا خداى نخواسته نادانسته موجب شوند،كسى يا كسانى از حقيقت‏بدور افتند.
بعض آثار اين شرق شناسان به عربى ترجمه شده و چون ايرانيان به نويسندگان عرب حسن ظنى دارند آن ترجمه‏ها را در بست پذيرفته و بفارسى برگردانده‏اند.من كم و بيش از نقاط ضعف اين ترجمه‏ها آگاه هستم.من نمى‏گويم همه اين مؤلفان بد انديش و يا دشمن اسلام‏اند.
ممكن است‏بخاطر درست ندانستن زبان عربى و يا دسترسى نداشتن به سندهاى خالى از تعصب قضاوتى كرده باشند.اما با بعض آنان از نزديك آشنا هستم و يا با ايشان در اين باره گفتگو كرده‏ام و مى‏دانم كينه‏اى از مسلمانان در دل دارند كه هيچگاه آنرا فراموش نخواهند كرد.چرا سببش را بايد از ايشان پرسيد.
اسلام شناس دانشمندى را مى‏شناسم كه در كار خود بى‏همتا و يا كم نظير است.گذشته از چند زبان اروپائى از عربيت‏بهره فراوان دارد.بنابر اين بايد از روح اسلام و مقررات اين دين چنانكه هست مطلع باشد.او خوب مى‏داند كه فاتحان عرب همه از يكدست نبودند.بسيارى از آنان غم دين داشتند و اندكى غم دنيا.
بنيان گذار اسلام خود اين دو دسته را خوب شناخته است چنانكه گويد:«آنكس كه براى خدا بميدان جهاد مى‏رود اجر او با خداست و آنكس كه ديده بمال دنيا دوخته جز آن نصيبى ندارد».
محتملا اين شرق شناس محترم زودتر از من بدين حديث‏برخورده است.اما او چون متعهد است كتاب خود را با اين جمله آغاز مى‏كند:«سرزمين غله خيز مصر بهترين انبار خواروبار بود، كه مى‏توانست‏شكم عرب‏هاى گرسنه را سير سازد».من نمى‏گويم عمرو بن العاص براى رضاى خدا و پيشرفت اسلام قدم در سرزمين مصر گذاشت.او مسلما اخلاصى را كه عقبة بن نافع در فتح افريقا داشت نداشته است. (هر چند در اينجا هم نمى‏خواهم كارى را كه عقبه در شمال افريقا كرد،از هر جهت درست‏بدانم) .
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 03-31-2008   #13 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

ادامه خواستگاران فاطمه (ع)


اما آن دسته از ياران مؤمن پيغمبر كه در ركاب عمرو به وادى نيل قدم نهادند چسان؟آنها هم در پى سير كردن شكم گرسنه خود بودند؟بيش از اين گفتار را در اين باره دراز نمى‏كنم.و از خداوند براى خود توفيق و براى اينان راهنمائى را مسالت دارم. چنانكه نوشتيم و آنچنانكه كتاب‏هاى محدثان و مؤرخان طبقه اول و سندهاى اصلى شيعه و سنى به صراحت تمام نوشته‏اند،و آنچنانكه قرينه‏هاى خارجى نوشته اين مورخان را تاييد مى‏كند،دختر پيغمبر خواستگارانى داشت،ليكن پدرش از ميان همه پسر عموهاى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزيد.و بدخترش گفت ترا به كسى بزنى مى‏دهم كه از همه نيكو خوى‏تر و در مسلمانى پيش قدم‏تر است.
ابن سعد نويسد:چون ابو بكر و عمر از پيغمبر پاسخ موافق نشنيدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو!و هم او نويسد:تنى چند از انصار على را گفتند:فاطمه را خواستگارى كن! وى بخانه پيغمبر رفت و نزد او نشست،پيغمبر پرسيد:
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟
-براى خواستگارى فاطمه!
مرحبا و اهلا!و جز اين جمله چيزى نفرمود.
چون على نزد آن چند تن آمد پرسيدند:
-چه شد؟
-در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا.
-همين جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشيد گويا اين اختصاص كه نصيب على (ع) گرديد و امتياز قبول كه در خواستگارى فاطمه يافت‏بر تنى چند گران افتاده است.
مجلسى بنقل از عيون اخبار الرضا چنين نوشته است:
پيغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قريش از من رنجيدند كه چرا دخترم را بآنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم:اين كار به اراده خدا بوده است.كسى جز على شايستگى همسرى فاطمه را نداشت بعض روايت‏ها در خواستگارى دختر پيغمبر (ص) ،ام سلمه را نيز دخالت داده‏اند.على بن عيسى اربلى در كشف الغمه بنقل از مناقب خوارزمى ضمن داستانى طولانى مى‏گويد:ابو بكر و عمر چون در خواستگارى فاطمه (ع) پاسخ موافق نشنيدند،نزد على رفتند و گفتند:
-چرا بخواستگارى فاطمه (ع) نمى‏روى.
-تنگدستى مانع چنين درخواستى از پيغمبر است.ابو بكر گفت:
-يا ابو الحسن دنيا و آنچه در آنست نزد خدا و رسول ارزش ندارد.
پس از اين گفتگو على شتر آبكش خود را بخانه برد و نعلين پوشيد و نزد پيغمبر رفت.
در اين وقت پيغمبر در خانه ام سلمه دختر ابى اميه مخزومى بود.على در كوفت.ام سلمه گفت كيست؟پيغمبر گفت ام سلمه بر خيز و در را باز كن و بگو در آيد.اين مردى است كه خدا و رسول را دوست دارد و آنان نيز او را دوست مى‏دارند.ام سلمه گفت چنان برخاستم كه نزديك بود بر روى در افتم...
اين روايت كه حديثى است مرفوع،يعنى سند آن متصل نيست،باحتمال قوى و بلكه مطمئنا بدين صورت درست نيست.زيرا ام سلمه كه نام او هند و دختر ابو اميه حذيفة بن مغيرة بن عبد الله بن عمر از تيره بنى مخزوم است،پيش از آنكه بخانه پيغمبر آيد زن ابو سلمة عبد الاسد بن هلال بن عبد الله بن عمرو بن مخزوم بود.
ابو سلمه و زنش از مهاجران حبشه‏اند؟ كه هنگام اقامت پيغمبر در مكه،بازگشتند ابو سلمه بمدينه هجرت كرد،در جنگ بدر حاضر بود و در جنگ احد ابو اسامه جشمى تيرى بدو افكند وى از اين جنگ جان بدر برد و سى ماه پس از هجرت بفرماندهى سريه‏اى به و از غنائم بنى نضير هم بهره برد سرانجام در جمادى الآخر سال چهارم هجرى در گذشت و پيغمبر (ص) پس از گذشتن عده ام سلمه در شوال سال چهارم با او عروسى كرد .البته ممكن است گفت:ام سلمه در زندگانى شوهرش،بخانه پيغمبر رفت و آمد داشته است اما ظاهر روايت چنانست كه وى هنگام آمدن على (ع) براى خواستگارى فاطمه،زن پيغمبر (ص) بوده است و اين گفته درست نيست.بارى مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد:
على (ع) گفت،ابو بكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمى‏كنى؟من نزد پيغمبر رفتم.چون مرا ديد خندان شد.پرسيد ابو الحسن،براى چه آمده‏اى؟ من پيوندم را با او،و سبقت‏خود را در اسلام،و جهادم را در راه دين بر شمردم.فرمود راست ميگوئى!تو فاضلتر از آنى كه بر مى‏شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.گفت على! پيش از تو كسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت.بگذار ببينم وى چه مى‏گويد.سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است.تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضيلت او آگاهى.زهرا (ع) بى آنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت الله اكبر.خاموشى او علامت رضاى اوست شيخ طوسى در امالى آورده است كه:چون پيغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضايت داد،فاطمه (ع) گريان شد پيغمبر گفت‏بخدا اگر در اهل بيت من بهتر از او كسى بود ترا بدو ميدادم.
و نيز مؤلف كشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پيغمبر گفت:
-پدر و مادرم فداى تو باد تو ميدانى كه مرا در كودكى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سايه تربيت‏خود پروردى،و در اين پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى، و از سرگردانى و شك كه پدران من دچار آن بودند رهانيدى.تو در دنيا و آخرت تنها مايه و اندوخته من هستى اكنون كه خدا مرا به تو نيرومند ساخته است،مى‏خواهم براى خود سامانى ترتيب دهم و زنى بگيرم.من براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.آيا دخترت را به من خواهى داد؟
ام سلمه گويد چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خنديد و گفت آيا چيزى دارى كه مهريه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نيست.جز شمشير و شترى آبكش چيزى ندارم.پيغمبر گفت:شمشير را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و باركشى در سفر مى‏خواهى همان زره را مهر قرار مى‏دهم .ولى چنانكه نوشتيم اگر ام سلمه در اين ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در اين هنگام زن پيغمبر (ص) نبوده است.
زبير بكار كه كتاب او الموفقيات از مصادر قديمى بشمار ميرود از گفته على (ع) چنين آورده است:
-نزد رسول خدا رفتم و در پيش روى او خاموش نشستم.چرا كه حشمت و حرمت او را كسى نداشت.چون خاموشى مرا ديد پرسيد: -ابو الحسن! چه مى‏خواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پيغمبر سه بار پرسش خود را مكرر فرمود سپس گفت:
-گويا فاطمه را مى‏خواهى؟
-آرى!
-آن زره كه بتو دادم چه شد؟
-دارم!
-همان زره را كابين فاطمه قرار بده
در بعض روايات ابن سعد،بجاى زره پوست گوسفند و پيراهن يمانى فرسوده نوشته است.
و بعضى گويند كه على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا كابين قرار داد.بهاى اين زره يا رقم اين كابين چه بوده است؟حميرى مؤلف قرب الاسناد آنرا سى درهم نوشته است و ديگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشته‏اند.
ابن سعد در يكى از روايات خود بهاى زره را چهار درهم نوشته است،كه گمان دارم تصحيفى از چهار صد است.يعنى رقم اربعماة را اربع ضبط كرده است.و ابن قتيبه بهاى زره را سيصد و بروايتى چهار صد و هشتاد درهم مى‏نويسد .
بارى كابين دختر پيغمبر چهار صد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين،و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد.پيوندى مقدس است كه بايد دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند. كالائى بفروش نمى‏رفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند.زره،پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است،بفروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند.رسول خدا بى آنكه آنرا بشمارد،اندكى از پول را به بلال داد و گفت‏با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر!سپس مانده را به ابو بكر داد و گفت‏با اين پول آنچه را دخترم بدان نيازمند است آماده ساز.عمار ياسر و چند تن از ياران خود را با ابو بكر همراه كرد تا با صوابديد او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است:
پيراهنى به بهاى هفت درهم.چارقدى به بهاى چهار درهم.قطيفه مشكى بافت‏خيبر، خت‏خوابى بافته از برگ خرما.دو گستردنى (تشك) كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند.چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر پر شده بود.پرده‏اى از پشم.يك تخته بورياى بافت هجر آسياى دستى.لگنى از مس،مشكى از چرم،قدحى چوبين،كاسه‏اى گود براى دوشيدن شير در آن،مشكى براى آب،مطهره‏اى اندوده به زفت،سبوئى سبز،چند كوزه گلى.
چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آنرا بررسى كرد و گفت:خدا به اهل بيت‏بركت دهد.
هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسيد.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شيعه اين خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و بصورت‏هاى گوناگون نوشته‏اند. از ميان آنها اين صورت كه بيشتر محدثان آنرا ضبط كرده‏اند،انتخاب شد.كسيكه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحار الانوار رجوع كند:
سپاس خدائى كه او را به نعمتش ستايش كنند،و بقدرتش پرستش،حكومتش را گوش به فرمان‏اند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را كه نزد اوست‏خواهان،و فرمان او در زمين و آسمان روان.
خدائى كه آفريدگان را بقدرت خود بيافريد،و هر يك را تكليفى فرمود كه در خود او مى‏ديد و بر دين خود ارجمند ساخت،و به پيغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پيوندى ديگر كرد و آنرا واجب فرمود.بدين پيوند،خويشاوندى را در هم پيوست،و اين سنت را در گردن مردمان بست.چه مى‏فرمايد،«اوست كه آفريد از آب بشرى را،پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست‏». همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.
-على!راضى هستى.
-آرى يا رسول الله.
چنانكه نوشتيم ابن شهر آشوب در مناقب خطبه را بدين عبارت آورده و مجلسى نيز آنرا بهمين صورت از كشف الغمه نقل كرده است و پس از آن يك سطر ديگر اضافه دارد.
اما ابن مردويه خطبه را با عبارت ديگر آورده است.آن خطبه و نيز خطبه‏اى را كه على (ع) در پذيرفتن اين زناشوئى خوانده است در بحار و مناقب مى‏توان ديد. خطبه زناشوئى خوانده شد و زهرا (ع) از آن على گرديد.جهاز عروسى نيز بدان صورت كه نوشتيم آماده گشت.اما مدتى طول كشيد تا دختر پيغمبر از خانه پدر بخانه شوهر رفت.مجلسى در روايت‏خود اين مدت را يكماه نوشته است در حاليكه بعضى آنرا تا يكسال و بيشتر هم نوشته‏اند.
بارى جستجو و تحقيق در اين جزئيات چندان مهم بنظر نمى‏رسد.يكماه يا يكسال يا هر مدت گذشت،سرانجام روزى عقيل بخانه پيغمبر رفت و از او خواست فاطمه را بخانه على (ع) بفرستد.بعض زنان پيغمبر نيز با وى همداستان گشتند و سرانجام شبى عروس را با جمعى از زنان بخانه على (ع) بردند.شاعران شيعى قرن اول و دوم هجرى چون كميت،سيد اسماعيل حميرى و نيز ديك الجن كه در آغاز قرن سوم هجرى در گذشته است،در باب خواستگارى از دختر پيغمبر و زناشويى او با على عليه السلام و عروسى و مقدار مهريه دختر پيغمبر قصيده‏هاى غرائى سروده‏اند كه در كتاب‏هاى تذكره و ترجمه موجود است.
شبى كه ميخواستند عروس را بخانه شوى برند پيغمبر فرمود:
على!عروسى بى مهمانى نمى‏شود.
سعد گفت:من گوسفندى دارم.دسته‏اى از انصار هم چند صاع ذرت فراهم آوردند.
زبير بكار از طريق عبد الله بن ابى بكر از على (ع) چنين آورده است :
چون خواستم با فاطمه (ع) عروسى كنم پيغمبر (ص) به من آوندى زرين داد و گفت‏به بهاى اين آوند براى مهمانى عروسى خود طعامى بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار رفتم و از او خواستم به بهاى آن آوندى به من طعامى دهد.او هم پذيرفت‏سپس از من پرسيد.
-كيستى؟
-على بن ابى طالب.
-پسر عموى پيغمبر؟
-آرى!
-اين طعام را براى چه مى‏خواهى؟
-براى مهمانى عروسى!
كه را بزنى گرفته‏اى؟
دختر پيغمبر را!
اين طعام و اين آوند زرين از آن تو!
پيغمبر درباره زن و شوهر دعا كرد.خدايا اين پيوند را بر اين زن و شوهر مبارك گردان!خدايا فرزندان خوبى نصيب آنان فرما!
ابن سعد در روايتى ديگر كه سند آن باسماء بنت عميس منتهى ميشود نويسد:
على زره خود را نزد يهوديى به گرو گذاشت و از او اندكى جو گرفت.و اين بهترين مهمانى آن روزگار بود .
ابن شهر آشوب از ابن بابويه چنين روايت كرده است:
پيغمبر دختران عبد المطلب و زنان مهاجر و انصار را فرموده تا همراه فاطمه بخانه على (ع) روند و در راه شادمانى نمايند.شعرهائى كه نماينده اين شادى است‏بخوانند،ليكن سخنانى نباشد كه خدا را خوش نيايد.آنان فاطمه را بر استرى كه شهباء نام داشت (يا بر شترى) نشاندند.سلمان فارسى زمام دار استر بود.حمزه و عقيل و جعفر!و ديگر بنى هاشم در پس آن مى‏رفتند.زنان پيغمبر پيشاپيش عروس بودند و چنين مى‏خواندند.
ام سلمه:
برويد اى هووهاى من بيارى خداى متعال و سپاس گوئيد خدا را در هر حال و بياد آريد كه خداى بزرگ بر ما منت نهاد و از بلاها و آفت‏ها نجات داد كافر بوديم راهنمائيمان نمودشفرسوده بوديم توانامان فرمود و برويد! همراه بهترين زنان. كه فداى او باد همه خويشان و كسان اى دختر آنكه خداى جهان برترى داد او را بر ديگران! به پيغمبرى و وحى از آسمان!
و عايشه مى‏گفت:
اى زنان!خود را پوشيده بداريد! و جز سخنان نيكو بر زبان مياريد! بزبان آريد نام پروردگار جهان كه به دين خود،گرامى داشت ما را و همه بندگان سپاس خداى بخشنده را پروردگار بزرگ و تواننده را ببريد اين دختر را كه خدايش كرده محبوب! بداشتن شوى پاكيزه و خوب
و حفصه مى‏سرود:
تو فاطمه!اى بهترين زنان. كه رخسارى دارى چون ماه تابان خدايت‏برترى داد بر جهانيان با پدرى كه مخصوص ساخت او را بآيت‏هاى قرآن شوى تو ساخت راد مردى را جوان على كه بهتر است از همگان هووهاى من ببريد.او را كه بزرگوار است و از خاندان بزرگان
معاذة مادر سعد بن معاذ ميگفت:
سخنى جز آنكه بايد نمى‏گويم! و بجز راه نكوئى نمى‏پويم! محمد بهترين مردمانست! و از لاف و خودپسندى در امانست آموخت ما را راه رستگارى پاداش بادش از لطف بارى براه افتيد با دخت پيغمبر! پيغمبر كز شرف دارد افسر خداوند بزرگى و جلال كه نه همتا دارد نه همال
و زنان بيت نخستين هر رجز را تكرار مى‏كردند.چنانكه نوشته شد اين روايت را بدين صورت از مناقب ابن شهر-آشوب آوردم و او سند خود را كتاب مولد فاطمه و روايت ابن بابويه كه از بزرگان علماى اماميه است معرفى ميكند.
اما پذيرفتن داستان بدين صورت دشوار است.
نخست چيزى كه ما را دچار ترديد مى‏سازد اينست كه ميگويد:زنان پيغمبر پيشاپيش استر فاطمه راه مى‏رفتند.اين مؤلف خود عروسى زهرا (ع) را در ذو الحجه سال دوم هجرت نوشته است در حاليكه چنانكه نوشتم ام سلمه سال چهارم و حفصه پس از جنگ بدر بخانه پيغمبر آمدند .و در سال عروسى زهرا چنانكه قبلا هم نوشتيم تنها سوده و عايشه در خانه پيغمبر بسر مى‏بردند ديگر آنكه در رجز عايشه مى‏بينيم كه به هووهاى خود مى‏گويد خود را به سر بندها بپوشيد.
دستور پوشيدن جلباب به زنان پيغمبر (ص) ،ضمن سوره احزاب است و اين سوره چنانكه مى‏دانيم سال پنجم هجرت نازل شده است.
ديگر آنكه جزء مشايعت كنندگان جعفر را مى‏نويسد و جعفر در اين تاريخ در حبشه بوده است.در اين باره در صفحات آينده توضيح بيشترى داده خواهد شد.
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-02-2008   #14 (permalink)
خداحافظ همین حالا...
 
سایه's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2006
محل سكونت: نا کجا ابادی به نام زمین
ارسالها: 3,493
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,201
از ایشان 3,325 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله الماس نمايش نوشته ها
سلام به همه دوستان هم ميهني

با نزديك شدن به ايام فاطميه و شهادت اين بانوي يگانه عالم تصميم گرفتم زندگانيه ايشان رو براي شما دوستان عزيز باز نويسي كنم


البته من اين تاپيك رو قصد داشتم توي تالار بانوان ايجاد كنم اما از اونجايي كه اون تالار هم جزو تالارهاي محدود شده است و بايد همه تاپيكها از فيلتر مديريت بگذره تصميم گرفتم توي اين تالار كه البته با اجازه سايه خانوم تالاره خودمونه (شرمنده اينقدر خودموني شدم )ايجاد كنم
از سايه خانوم هم تقاضا ميكنم اين تاپيك رو نه به تالار مذهب منتقل كنه (چون جو اونجا زياد مناسب نيست و خيلي در هم ور هم شده ) و نه با تاپيكهاي ديگه ادغام كنه

از دوستان عزيز هم (چه مخالف و چه موافق ) تقاضا ميكنم از ايجاد بحثهاي جنجالي و تشنج زا پرهيز كنند و دعواهاي مذهبي و مليتي و قومي رو به اين تاپيك وارد نكنند
مقصود از اين تاپيك فقط آشنايي با شخصيت و فضيلتهاي حضرت فاطمه زهرا (س) به عنوان يك الگوي برتر براي تمام زنان دنياست
سلام جناب الماس مشکلی دراین تایپیک نمیبینم،درسته به جامعه سبز مربوط نیست ولی تایپیک متعلق به حضرت فاطمه است و برکت،به هر حال این تایپیک باقی میمانه البته نه هر تایپیکی ،موفق باشید
__________________
سایه آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي سایه به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 04-02-2008   #15 (permalink)
نگین سرخ عشق
 
الماس's Avatar
 
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: مشهد الرضا (ع)
ارسالها: 2,316
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 196
از ایشان 1,317 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : الگوي برتر (زندگانى فاطمه زهرا(س))

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله سایه نمايش نوشته ها
سلام جناب الماس مشکلی دراین تایپیک نمیبینم،درسته به جامعه سبز مربوط نیست ولی تایپیک متعلق به حضرت فاطمه است و برکت،به هر حال این تایپیک باقی میمانه البته نه هر تایپیکی ،موفق باشید
الماس آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي الماس به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 11:42 PM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.


Powered by: vBulletin - © Jelsoft Enterprises Ltd
Copyright ©2005 - 2010, HamMihan
تمام حقوق محفوظ می باشد , پایگاه اینترنتی هم میهن
هم میهن - اخبار ایران و جهان  - کتابخانه -میهن نیوز - هواشناسی - تفریح و سرگرمیفیلم و سینما - حوادث - بیوگرافی شخصیت ها -  بازی آنلاینایرانگردی - فال حافظ - پزشکی و سلامتی - ورزش - تصاویر ماهوراه ای - دیدنی هاگالری تصاویر - تکنولوژی  -  ابزارهای موبایلجملات پندآموز - دیکشنری انگلیسی به فارسی - جستجوگر فارسی - درگاه تجاری لوکوپوک