|
|||||||
| فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#16 (permalink) | |||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
با سلام بر دوست گرامی نقل قول:
خدا را تنها ، خالق نمی دانم. بلکه مخلوق هم ، می دانم. خدای اصلی ، این دو را ، دربر می گیرد. زیرا هیچ چیز نباید ، از وجود خداوند جدا ، و به ذات ، دارای استقلال و بیرون از وی باشد. اما دلیلش آنی نیست که ، شما می گویید. اگر انسان ذاتاً خدا باشد ، چرا نمی تواند خلق کند؟!! کدام موجود غیر از انسان ، قدرت خلق کردن دارد؟!! اگر هنوز چیزهایی را خلق نکرده است ؛ دلیل نمی شود که بعداً نیز ، خلق نکند!! چیزهایی که انسان خلق می کند ؛ در طبیعت وجود ندارند! چرا می گویید : خدا که خود را خلق نمی کند؟! بلکه نه خلق شده است و نه نابود خواهد شد. انسان از ازل بوده است. تا ابد نیز ، خواهد بود. نقل قول:
وجود و عدم در ذاتی ریشه ای تر ، یکی هستند ولی از نظر کیفی ، با هم یکی نیستند. وهم هم ، نوعی وجود است. وجودی ذهنی. این که بنده و خدا یکی نیستند نیز ، وهم است. آسمان و زمین ، دو تا هستند ، وهم است. روح وارد جسم می شود و از آن خارج می گردد ، وهم است. و غیره... حتی خود وهم نیز ، حقیقت است و حقیقت ، نوعی وهم است. تا از چه زاویه ای ، به آن بنگریم. حقیقت اصلی ، از شراکت حقیقتی که به جا می آوریم و وهم ، به وجود آمده است. این دو ، دو قطب حقیقت اصلی هستند. خالق بودن انسان ، صرفاً وهمی نیست. حقیقی هم هست. اگر می گویم که انسان خالق است ، یعنی می تواند ، آن اژدهای دو سر ذهنی اش را ، جسماً نیز ، خلق کند. بین وجود و عدم ، جریانی از نیرو و انرژی برقرار است. یعنی میدانی هست. هر کسی که بتواند از این میدان و چگونگی کارکردش ، اطلاع حاصل کند ؛ می تواند آن را ، به کار گیرد. اما باید بتواند دو نیرو را ، درک کند و بپذیرد. باید بتواند از خود ساختگی و محدودش ، موقتاً ، جدا شده و این میدان و عملکردش را ، مشاهده نماید. مانند یک محقق دانشمند! باید ماهیت ذاتی خود و جهان را ، بررسی نموده ، و از آن ، در جهت امیالش ، بهره بجوید. البته با حفظ قوانین ذاتی هر کدام. زیرا بدون این که ذات اصلی خود را بشناسیم و بپذیریم ؛ نمی توانیم علیه آن ، اقدام نماییم. یا آن را ، به کار گیریم!!! هنگامی که ، نیروهایمان را شناختیم و عملکردشان را ، آموختیم ؛ می توانیم هر چه را بخواهیم ، بتوانیم. نقل قول:
طرح سئوال شما درست نیست. چرا هر دو را باید ، عدم در نظر بگیرید؟!! اول این که ، هر کدام از ما دنیایی ، شخصی و متفاوت دارد. ما با هم ، خیلی تفاوت داریم ، اما از آن ، چندان مطلع نیستیم. چون ظاهراً شبیه یکدیگریم ، می اندیشیم که ، خیلی به هم شباهت داریم. در واقع ، در یک ذهنیت اجباری ، با هم شریکیم. این ذهنیت اجباری ، هم اکتسابی ارثی است و هم از محیط دریافت شده و به ارث می رسد . اگر در حافظۀ ما چیزی را وارد کنند که ما تجربه اش نکرده باشیم ؛ می اندیشیم که این کار را کرده ایم. زیرا خود را ، با خاطرات و عواطف و ذهنیات ثبت شده در حافظه ، به خاطر می آوریم. فرض کنیم که تمام ذهنیت های ما را پاک کنند. تمام عواطف حاصله از آن ها نیز ، پاک خواهند شد و در نتیجه ، تجربه های جسمانی مان را ، به یاد نخواهیم آورد. زیرا آن ها هم ، پاک می شوند. بنابراین ، ما چه هستیم؟! که هستیم؟! اگر حافظه باشد ، من ، فلان و فلان و فلان هستم. اگر نباشد ، هیچ کس و هیچ چیز ، نیستم!!! شاید این زندگی ، در ذهن همه مشترک باشد ؛ اما گویا برنامه نویسی شده است. اگر واقعیت داشت ، یعنی واقعیتی ثابت ، وجود انسانی ما ، منوط به کارکرد حافظه نبود!!! چه فرق دارد که این زندگی ، حقیقت باشد یا وهم؟!!! هر دو وجود ، از زاویه ای ، می توانند وهم باشند و از زاویه ای حقیقت! تا زمانی که ، فعلی در ذهن من است ، با این که به شکلی وجود دارد و توسط وسایلی قابل دید است ؛ دیگران نمی توانند آن را ببینند. در نتیجه می اندیشند که وجود ندارد! اما اگر آن را عملی کنم ، همه خواهند دید. آیا ذهنیت من ، وجود نداشته است؟! آیا با گرفتن جسم ، می تواند واقعیت گردد؟! اگر شما شکل اندیشه را ، با دستگاهی ببینید ، آن گاه آن را ، واقعیت می دانید. زیرا همه آن را دیده اند!!! اما این دلیل درستی می باشد؟!!! یعنی اگر دستگاه نباشد و کسی نبیند ، می شود وجودش را انکار کرد؟!!! مانند الکترون ها که ، بدون چشم مسلح دیده نمی شوند. مانند انرژی که ، دیده نمی شود. و چیزهای دیگری که ، یک عارف یا دانشمند در ذهن خویش حدس می زند و به شکلی می بیند!!! حدس زدن ، نوعی دیدن است. چون دیگران گفته و استنتاج کرده اند ؛ باور می کنیم. مرز بین وهم و واقعیت کجاست؟!!! به نظر من ، این مرز وجود ندارد. بلکه با توجه به دانش فرد و سطح ذهنی اش ، به وجود می آید. یعنی میزان درک ما ، ما را محدود می سازد. اگر وسیع درک کنیم ؛ این مرز در ذهن ما ، دیگر جایی نخواهد داشت! وقتی همه یک جور بیاندیشند و یک چیز را بیان سازند و عملی کنند ، البته که ، یک واقعیت را هم خواهند دید!!! اما در وجود تک تک ما ، مخصوصاً ، هنگامی که به حقیقت خود نزدیک می شویم ؛ تصورات ، متفاوت می شوند. مگر روح زمانه چیست؟! با توجه به افکاری که داریم و تغییراتی که کم کم در ذهن و عواطف فرد فرد ما ، حاصل می گردند ؛ ذهنیتی بر کل ما حاکم می گردد که ، از آن ، به روح زمانه یاد می کنیم. این که افکار عوض می شوند و افراد تفکرات خاصی را ، به نمایش می گذارند. آنگاه ، آن ها را عملی می سازند. سپس چهرۀ جهان ، عوض می شود و همانی می شود که ، همه باهم ، اندیشیده ایم. چرا جهان برای موجودات متفاوت ، چهرۀ متفاوتی دارد؟!! تمامی افراد هم نوع ، یک پیکره را ، تشکیل می دهند. پیکرۀ تمامی افراد یک نوع از موجودات ، دارای ذهنیتی ست که ، همواره بر ادراکات آنان اثر می گذارد. جهان برای آنان ، از فیلتر خاصی می گذرد. در نتیجه جهان ، شکل خاص و مشترکی در بین آنان ، می یابد. باسپاس
__________________
http://www.kheradmand.com |
|||
|
|
|
|
|
#17 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
باسلام به دوست گرامی ابجکتیو
اگر فیلترها را برداریم چه می شود؟! اگر فیلترهای جنسیتی ، ذهنی ، عاطفی ، جسمانی ، انسانی ، بودنی و نبودنی را برداریم ، چه چیز برای ما باقی می ماند؟؟؟!!! هیچ. بنابراین ، واقعیت ما ، همان هیچ است. همانی که ، خدای اصلی می باشد. البته شما فرد انسانی را می بینید و می اندیشید که ، بنده است. اما نمی دانید که این بندگی ، لباسی خاص ، برای خداست! باسپاس |
|
|
|
|
|
#18 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
ارسالها: 1,653
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,186
از ایشان 1,505 بار سپاسگزاري شده است
|
میگم عجب قهوه خانه ای
فکر کنم یه چیزی اشتباه شده. جالب اینست که خود نیز نفهمیدم در قهوه خانه تالار در حال سخن گفتنم. چه اشکالی دارد حالا که فهمیدم. به گزارش .. درگیری عده ای از ... به قهوه خانه هم کشیده شد. دوستان عزیز لطفا همگی بخورید به حساب کافه رو به هم نریزید ذهن دیگه چیه؟! نقل قول:
این مسیله بسیار بسیار بسیار مهم است و نباید مورد غفلت قرار گیرد ويرايش توسط objective : 04-14-2008 در ساعت 09:44 PM. |
|
|
|
|
|
|
#19 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: بی سرزمینم
ارسالها: 1,468
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 421
از ایشان 344 بار سپاسگزاري شده است
|
طاووس را بدیدم میکند پرو زه خویش
گفتم مکن که پرو تو زیبا و بافر است بگریست زار زارا بگفت اگه نه ای آگه نه ای که دشمن جانم همین پر است |
|
|
|
|
|
#20 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: Tehran
ارسالها: 9
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2
از ایشان 10 بار سپاسگزاري شده است
|
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله". بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان - چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده." پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند." یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه برای صرف با یک دوست هست! "
__________________
آسمان ابری بود ما غصه هایمان را شمردیم و به خواب رفتیم باید هم کابوس می دیدیم...
ويرايش توسط DarkStar : 06-07-2008 در ساعت 08:21 AM. |
|
|
|
|
|
#21 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 425
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 156 بار سپاسگزاري شده است
|
درود بر همه نزديكان!:
به تازگي با فروم شما اشناشدم وخودم رو تشنه اموختن فلسفه قانون ها وتناقضاتش احساس ميكنم از كجا امده ام امدنم بهر چه بود .... راستي اگر كسي هست كه مثنوي رو برامون بگه تا بياموزيم و به اين قران پارسي هم نگاهي كنيم فكر ميكنم كار بس سترگي رو انجام ميده سپاس بدرود |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي kiandokht به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#23 (permalink) | |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 372
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 97 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
|
|
|
|
|
|
|
#25 (permalink) |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,617
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,334 بار سپاسگزاري شده است
|
سقراط گفت « : درباره ی خویشتن داری آنان چه میگویی ؟
آیا نباید گفت که " آن گونه مردمان به سبب لگام گسیختگی خویشتن دارند ؟ " گرچه این سخن بی معنی می نماید ولی اگر نیک بنگری خواهی دید که خویشتن داری بی پایه آنان جز این نیست ، زیرا از برای آنکه از لذتی بی نصیب نمانند از لذتی دیگر پرهیز میکنند و به عبارت دیگر چون اسیر یک شهوتند بر شهوتی دیگر فائق می آیند وچون اسیر شهوت بودن جز لگام گسیختگی نیست پس باید گفت آنان به سبب لگام گسیختگی خویشتندار شده اند . سیمیاس گفت : روشن است . سقراط گفت : « پس سیمیاس گرامی ، باید به هوش باشیم تا حال ما نیز چنان نشود که به منظور کسب فضیلت ، هوسی را بر جای هوسی دیگر بگذاریم و لذت یا درد یا ترسی را با لذت یا درد یا ترسی دیگر عوض کنیم. مانند کسانی که سکه ای بزرگتر را با سکه های کوچکتر عوضی میکنند ، بلکه باید هر چه داریم بدهیم و نیروی تفکر و تعقل را که یگانه سکه ی راستین است به دست آوریم ، زیرا شجاعت و خویشتنداری و عدالت راستین را تنها با این سکه میتوان خرید و به طور کلی هر فضیلتی تنها در پرتو دانش و تعقل فضیلت راستین میگردد ، خواه هوس و ترس عواملی مانند آنها در آن میان دخالتی داشته باشند یا نه . ولی اگر هوس ها و ترسها را بی مداخله دانش و تعقل جانشین یکدیگر سازیم فقط شبحی از فضیلت به دست خواهیم آورد و این فضیلت در واقع نوعی اسارت و بندگی خواهد بود که هیچگونه حقیقتی در آن نیست ؛ زیرا حقیقت هنگامی به دست می آید که آدمی از اسارت رهایی یابد و شجاعت و خویشتنداری و عدالت و دانایی جز رهایی از اسارت و پاکی از آلایش نیست . چنین مینماید که کسانی که آداب تزکیه و تطهیر را به ما آموخته اند از دیرباز کوشیده اند با اشاره و کنایه به ما بفهمانند که هر که به رموز و اسرار پی نبرد و بی تزکیه و تطهیر به جهانی دیگر برسد در گل و لای فرو خواهد رفت . ولی آن که پاک و مجرد و آشنا به رموز و اسرار به سرای دیگر گام بگذارد با خدا همنشین خواهد شد ، آنان بر این عقیده اند که مدعیان بسیارند و مشتاقان و شیفتگان کمیاب و به عقیده ی من مشتاقان و شیفتگان همان کسانند که در جستجوی دانش راه درست را می پیمایند و من خود نیز در سراسر زندگی تا بدانجا که از دستم بر می آمد کوشیده ام در پی آنان گام بردارم و گمان می برم اگر خدا بخواهد همین که پای در سرای دیگر بنهم بر من روشن خواهد شد که راهی که رفته ام درست بوده است یا نه . » |
|
|
|
|
|
#26 (permalink) |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,617
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,334 بار سپاسگزاري شده است
|
شب اول قبر ارسطو، نکیر و منکر بسراغ او میروند و از او می پرسند : " من ربّک ؟ " ارسطو پاسخ می دهد : ناموس النوامیس
نکیر و منکر نگاهی حیرت زده ناشی از نفهمیدن سخن او به هم میکنند و بار دیگر پرسش را تکرار میکنند ، ارسطو این بار میگوید : اسطقس فوق الاستقسات ! چندین بار این پرسش را تکرار میکنند بلکه بفهمند او چه میگوید . پس از گذشت زمانی ، به پیشگاه پروردگار باز میگردند و عرضه میدارند : بار خدایا ، شنیدی این بنده ات چه گفت ؟ ما چیزی نفهمیدیم ، با او چه کنیم ؟ از جانب باریتعالی فرمان رسید : او را بازگذارید ، او در دنیا هم از این قماش چرت و پرتها می بافت که من هم در حیرت می ماندم ! |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Bozorgmehr به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#27 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: 14_13
ارسالها: 643
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 7
از ایشان 806 بار سپاسگزاري شده است
|
کیرکگور : اگر مسیح وجود ندارد پس چه کسی مرا نجات داده است ؟
ویتگنشتاین ( با فریاد ) : موضوع اصلا اثبات چیزی نیست .
__________________
دانایی برای دانایان رنج ، و برای دیگران رهایی در پی دارد . |
|
|
|
|
|
#28 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 425
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 156 بار سپاسگزاري شده است
|
بزرگمهر گرامی چرا در این داستانک از ارسطو نام برده شده؟ و هدف این داستان چیست؟
__________________
آنکه آزادى را قربانى امنيت نمايد، نه شايسته داشتن آزادى است و نه لايق برخوردارى از امنيت. بنيامين فرانكلين ׳
|
|
|
|
|
|
#29 (permalink) | |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,617
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,334 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
کیاندخت گرامی این لطیفه را در کتب قدیم فلسفی پرداخته اند که سازندگان آن نام ارسطو را آورده اند. در این لطیفه شخصیت نکیر و منکر مردم عوام دانسته میشود که درک فلسفی و فلسفیدن ندارند و در مقابل فلسفه دانان ( شخصیت ارسطو ) عاجز میشوند ، خدا را هم میتوان به شخصیت های برجسته و پادشاهان و حتی فرزانگان علوم دیگر تشبیه کرد که علی رغم عالی مقام بودن از این موهبت به دور و بی بهره اند . شعار قدیمی اهل فلسفه و حکمت : " فلسفه برای همه " . باید فلسفه ، این دانش مردمی را به مردم سپرد ، آری باید باز هم شیوه ی سقراطی را سرمشق قرار داد که فلسفه را از آسمان ( یعنی از اندرون ذهن و اندیشه ی تابناکش ) به زمین ( یعنی نزد مردم هر کوی و برزن ) آورد ، سقراط دریغ نداشت که با زنی روسپی در گوشه ی خیابان درباره ی فلسفه ی زندگی سخن راست کند و به او هشدار دهد زیباییت را درعرضه کردن جسم خود برای اطفای شهوت مردان بکار می بری ، در صورتی که میتوانی مادری دلسوز ، پرستاری غمگسار از برای بیمار ، کارگری شرافتمند ، خدمتگذاری صمیمی برای خانواده ها و هنرمند و هنرآفرین باشی و با آبرومندی زندگی بگذرانی ، و اینست راه الگو گیری برای آموزش فلسفه ، نه آنچه تاکنون متداول بوده است . اینچنین باریک بینی های شما تمجید بسیار دارد . |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Bozorgmehr به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#30 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 425
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 156 بار سپاسگزاري شده است
|
درود بزرگمهر گرامی
کاملا متوجه شدم سپاس منتظر پیام های بعدی این تاپیک هستم بدرود |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي kiandokht به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
![]() |
| برچسب ها |
| میزگرد فلسفی |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|