|
|||||||
| فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#721 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 468
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 470
از ایشان 377 بار سپاسگزاري شده است
|
عنوان این تاپیک سر کاریست ....
این عنوان در حقیقت میخواد وجود بودن خدا رو به چالش بکشه . وجود نمیشود که نباشد , همان طور که معدوم نمیشود که باشد. لذا هر چقدر ذهن شما فعال باشه همین که به یه چیزی اشاره میکنید , یه مدل وجود بهش میبخشید . حالا دیگه اون وجود توی کدوم یک از تقسیمات قرار میگیره بحثش جداست که وجود ذهنیست یا وجود خارجی یا وجود کتبی یا وجود لفظی و و و ....
__________________
از تندی اسرارم حلاج زند دارم |
|
|
|
|
|
#722 (permalink) | |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Apr 2006
محل سكونت: سیدنی
ارسالها: 569
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 134
از ایشان 191 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
![]() آقا دلم آتیش گرفت از این پست شما ! تو چرا با این بابا کشتی میگیری!!! ؟؟ همین خدا تو میگم ! آقا این دوست دیگه مون هم راست گفته والا، خدایی که نمیاد به دیدنت اصلا" چه فایده ای داره ؟ من هم میگم این خدا رو خودت ساختی ! خوب خرابش کن ....ولی یکی دیگه نساز جون ما....!! راکی جان کسی که تو رو خلق کرده اگرهم بخواد نمیتونه ترکت کنه یا تنهات بذاره چون اصلش از اول چون عاشق بود خلقت کرد، عاشق چطوری میتونه عشقشو ترک کنه؟!!! ولی قضیه اینه که هرچی سوت میزنه و چشمک میزنه تو توجه نمیکنی ! خیلی های دیگه هم توجه نمیکنن ! گاهی مجبور میشه دستشو از رو سرت برداره تا به راه خودت بری ...نه به این خاطر که دوستت نداره ، اتفاقا" چون خیلی دوستت داره و تو میخوای که خودت تنها باشی و راه رو خودت انتخاب کنی ! اون به خواست تو اهمیت میده و براش ارزش داری، نمیخواد خودشو به تو تحمیل کنه چون میخواد عشق تو هم نسبت به اون حقیقی باشه ، نه مثل عشقهای این دنیا که بر اساس نیاز روحی گاهی وقتها شکل میگیره. دوست عزیز یه عاشق حقیقی به خودش اجازه نمیده عشق رو خرج خواسته های خودش بکنه و معشوق رو برای خواسته های خودش نگه داره ، عشق حقیقی نفع شخصی رو نمیشناسه و هرچی هست برای معشوقه نه برای عاشق حقیقی. کسی که عاشق انسانه و چشم انتظار ملاقات انسانه کسیه که به انسان اجازه داده که خودش برای زندگیش تصمیم بگیره ، از تولد تا مرگ ، و تو این مدت قصد نداره انسان رو محاکمه کنه ! بلکه میخواد فقط به انسان محبت کنه . تو این مدت انسان رو میبخشه بارها و بارها و بارها ، تو این مدت به انسان اجازه میده گناه کنه ، بارها و بارها و بارها....تو این مدت با چشمهای باز و نگران مراقب انسانه که هربدی رو از او رفع کنه ، ولی بدون دخالت در اراده انسانها ، آدم تو این مدت مسئول اعمال خودشه و نتیجه خیلی از کارهاشو میبینه که از دست خودش صادر شده . انسان خوب میشه ، بد میشه ، عوض میشه و رشد میکنه ....درست مثل یه بچه که کم کم رشد میکنه . کارهای بد و خوب میکنه ولی به هرحال رشد میکنه و بزرگ تر میشه . تو این مدت پدرش خیلی مراقبه که بچه زمین نخوره و بلائی به سرش نیاد ، ولی گاهی بچه از دست پدرش قایم میشه و در خفا کارهای بد میکنه و یه روزی هم ممکنه چشم بازکنه و ببینه که واقعا" زمین خورده ! ولی اگه هوشیار و با محبت باشه دوباره با چشمان گریان و حیران به دنبال کسی میگرده ....کی ؟!! ...بله پدرش . راکی جان کسی هست که مراقب تو هم هست ؛ مراقب همه چیز هست ، خیلی هم مهم نیست که تو باورش کنی یا نه ...اگر هم نکنی اون اینقدر درک و شعور داره که بفهمه علتش بد بودن ذات تو نیست ، بلکه نادیدنی بودن اونه ! ولی فقط یه چیز براش مهمه .....میتونی بهش فحش بدی ...میتونی بهش بگی دوسش داری ....میتونی بهش بگی تو نیستی یا تو هستی ....هیچ فرقی نمیکنه ! فقط لطفا" باهاش حرف بزن ....تنها چیزی که لازم داری و اون دوست داره همینه ....هرچی میخوای بگو ، ولی حرف زدن رو ازش دریغ نکن. مطمئن باش اگه به حرف زدن ادامه بدی بزودی میاد به دیدنت ؛ تو همین دنیا و تو خونه خودت ، میاد و عشقش رو بهت ثابت میکنه ![]() |
|
|
|
|
|
|
#723 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Mar 2010
محل سكونت: ابادان
ارسالها: 615
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8
از ایشان 72 بار سپاسگزاري شده است
|
اگه خدا نبود ماهم نبودیم پس فکر کردن به این سوال مارو به جایی نمیرسونه
|
|
|
|
|
|
#724 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
ارسالها: 38
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 13
از ایشان 6 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
همانطور که من این موجود خیالی را بدون اینکه وجود داشته باشد در ذهن خودم ساختم، خدا را هم می توانم بدون اینکه وجود داشته باشد تصور کنم (فکر وجودش به ذهنم خطور کند، همانطور که فکر وجود آن تصور می تواند به ذهنم خطور کند). |
|
|
|
|
|
|
#726 (permalink) | |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Apr 2006
محل سكونت: سیدنی
ارسالها: 569
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 134
از ایشان 191 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
![]() آفرین بر خودتان ولی دوست عزیز شما این موجود خیالی را نساختید ، شما آنرا ترکیب کردید ! یعنی ترکیبی از واقعیت هایی که قبلا" ساخته شده که البته ترکیب صحیحی نیست ولی در هرصورت شما چند چیز را که در حقیقت وجود دارند کنار هم قرار دادید و شد موجود خیالی شما. ولی هرگز نخواهید توانست "یک" چیز واحد را که هیچ مبنای حقیقت نداشته باشد در ذهن خود تصور کنید. و خدا مدعی است که واحد است و شما در ضمیر خود او را میشناسید. |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي پسرخدا به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#727 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
ارسالها: 38
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 13
از ایشان 6 بار سپاسگزاري شده است
|
دوست گرامی
خدا را هم اولین انسان ها ترکیب کردند. اولین انسانی که خدا را تصور کرد مثل صدرالمتالهین که تصور نکرد! خدا به مرور شد بسیط و واحد یاهستی یا... همین الانشم مردم عادی خدا رو یه مرد مهربون تصور می کنند، یعنی ترکیب می کنند، فقط فیلسوفان قرون نیمه و تابعانشان هستند که خدا را اینگونه تصور می کنند. من هم در وجودم یا نمی دانم ضمیرم خدا حس نمی کنم نمی شناسم عزیز دل، جای خدا را خودم پر می کنم، من قوی تر از این هستم که بخواهم خودم را نیازمند چیزی که نمی دانم چیست بدانم. البته تصور شما از "چیز بسیط" هم نمی تواند جز تصور توده ای از سیال باشد، نه؟ |
|
|
|
|
|
#728 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Mar 2010
ارسالها: 12
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 13
از ایشان 4 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام باید از دوستان بخواهم که واضح بنویسن(مثل دکارت) نه با کژتابی(مثل هگل) (البته فکر نکنید منظورم پست بالا بود بلکه با همه بود البته ما کوچیکتر از اونیم که نصیحت کنیم ولی میگیم یک چیزی بنویسید که به عقل ناقص ما هم برسه) ولی جواب سوال از نظر من به این صورته(البته اگه بخواهیم دقیق بشیم روی کلمات سوال من جمله وجود وفکر جواب ها متفاوتند) خدا در صورت وجود نداشتن هم ممکنه فکرش به ذهن ما خطور کنه مانند مربع کثیرالاضلاع که الان من گفتم یا مربعی که دایره هست داریم در موردش فکر میکنیم (چون داریم حرف میزنیم در موردش) در حالی که بهیچ وجه وجود خارجی نداره حتی وجود ذهنی هم نداره( ولی ممکن وجود فی نفسه داشته باشه که برمیگردیم به همون موضوع که منظور سائل از وجود چه نوع وجودیه) در ضمن باید توضیح بدم روی کلمه بفکر آمدن هم باید خیلی توجه کرد. در ضمن بعضی ها گفتن اگه خدا نبود ما هم نبودیم و... باید به این دسته گفت شما خلط مبحث کردید یعنی وجود خدا رو مسلم میگیرید و اون رو خالق اینها پیش فرض هایی که شما قبول دارید نه همه!
![]() !در ادامه بعضی ها گفتن ما تصوری از یک اسب با کله انسان داریم در حالی که این موجود وجود نداره ! و دوستان در جوابش گفتن این مخلوط از سر انسان وبدن اسب که همه این دو موجود رو دیدن پس خدا هم وجود داره ! ولی همونطور که گفتم تصور ما از خدا مثل تصور ما از مربع دایرهای هست (که البته هیچ تصوری از نداریم بلکه فقط در موردش حرف میزنیم) پس خدا میتونه وجود نداشته باشه و فکرش مثل فکر مربع دایره ای تو ذهن ما باشه! ![]() ويرايش توسط hezballah : 03-18-2010 در ساعت 10:22 AM. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي hezballah به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#729 (permalink) | |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Apr 2006
محل سكونت: سیدنی
ارسالها: 569
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 134
از ایشان 191 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
![]() ای گرامی از خدایی که مردم برای خود تصور میکنند دفاع نکردم و نخواهم کرد ، چون محکوم به نابودی است ! عرض بنده این بود که بر "هیچ " نمیشود چیزی بنا کرد ، عقل انسان بر اساس داده های قبلی خود کار میکند و ابداع و نو آوری هم بر راس هرمی از اطلاعات اولیه قرار میگیرد نه بر هیچ ! پس انسان میتواند خدایی بسازد که هیچ کاری انجام نمیدهد . ولی این خدا هم در راس هرمی قرار میگیرد که بر اطلاعات اولیه و داده های فکری انسان واقع شده . ولی قبل از بنا شدن این هرم اطلاعاتی ، یک صفحه اولیه لازم است که در حقیقت "تمایل " یا " نیاز" به ساختن این هرم است . تا زمانی که این تمایل یا نیاز وجود نداشته باشد هیچ انسانی برای خود خدا نمیسازد تا آنرا بپرستد یا منکر شود ! شما هم برای انکار خدا اول او را میسازید!( البته شما هم فکر نکنین منظورم پست بالاییه ها !!!) شما در ضمیر خود خدا را حس نمیکنید چون مدتهاست که آنرا منکر میشوید ! محبت را دوست دارید ولی خدا را منکر میشوید ! صداقت را دوست دارید ولی خدا را منکر میشوید ! عادل بودن را دوست دارید ولی خدا را منکر میشوید ! خوب ای گرامی بنده به سهم خود از شما خواهش میکنم همچنان خدا را منکر شوید ، و این چیزها را دوست داشته باشید! آنچه شما انکار میکنید خدایی است که خودتان یا شاید دیگران ساخته اند و با اعمال خود به شما معرفی کرده اند . درحالیکه انکار خدایی که محبت نیست ، عدالت نیست و صداقت نیست بر هر خدا شناسی واجب است و شما آنرا بجا میاورید. ![]() ويرايش توسط پسرخدا : 03-18-2010 در ساعت 06:08 PM. |
|
|
|
|
|
|
#730 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
ارسالها: 38
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 13
از ایشان 6 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام
![]() جناب پسر خدای عزیز، یک بار دیگر مرور کنیم ببینیم صحبت من چه بود: من عرض کردم خدا را می توان بدون اینکه وجود داشته باشد تصور کرد، (نه اینکه می توان چیزی را بر هیچ بنا کرد، من ابدا چنین چیزی نگفتم و حتی در پستی هم گفتم هر چه تصور می کنیم را قبلا جزء به جزء تجربه کرده ایم). این فرض که انسان به خدا نیاز دارد و از این رو آن را می سازد هم الزاما ما را به این نتیجه نمی رساند که خدا وجود دارد. پس من همچنان احساس می کنم که پاسخ منطقی ای بر استدلال اولیه ی خودم مشاهده نکرده ام. من صداقت و عدالت و محبت خودم را بر "حقوق" بنا کرده ام دوست عزیز، نه بر "تکلیف"، خدا را نمی خواهم که به من بگوید که صادق باش تا صادق شوم، به مردم حق می دهم که با آنها با صداقت برخورد کنم، و از این رو صادق می شوم. ![]() |
|
|
|
|
|
#731 (permalink) | |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Apr 2006
محل سكونت: سیدنی
ارسالها: 569
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 134
از ایشان 191 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
ای عزیز چطور انسان چیزی را نیاز دارد که هیچ وجود خارجی ندارد؟! در حقیقت منطقی در کار نیست که بتواند خالق منطق را اثبات کند . ولی وقتی از او کمک بگیریم میتواند منطق را آگاه سازد یعنی فکر انسان را روشن کند تا در روشنی حقیقت را دریابد. هیچ خدا شناسی از حکم منطق به خدا نرسیده و اگر رسیده بزودی از وجود او دلسرد خواهد شد چرا که حقیقت ورای منطق و شعور انسانی است . بعبارت مانوس تر اگر بخواهیم باید گفت : آفتاب آمد دلیل آفتاب . کسی نمیتواند به شما وجود آفتاب را اثبات منطقی کند ولی میتواند آنرا به شما نشان دهد. البته انسان فرصت کافی خواهد داشت که در دایره علم به دنبال حقیقت بگردد . ولی گاه این فرصت خیلی زود تر از معمول تمام میشود و یا اینکه انسان یکباره متوجه این حقیقت میشود که هربار به همان نشانه ها میرسد که قبلا" رسیده بود و هرگز مقصدی را تجربه نمیکند ! یعنی متوجه میشود که در حال گردش به دور خود است ! دوست عزیز خدا را میشود در ذهن ساخت ، ولی خدایی که بیکاره و بی مصرف است . خدایی که ذکرش انسان را از گناه باز نمیدارد ، خدایی که قدرتش راه زندگی را پر از قوت و توانمندی نمیکند ، خدایی که حضورش شادی در دل نمیاورد و خدایی که وجودش بدی را از انسان دفع نمیکند و خدایی که نامش در میان هزاران نام دیگر گم شده است! اما آیا حقیقت در همین خدای خود ساخته خلاصه شده است و دیگر نیازی به یافتن خدای حقیقی نداریم ؟! نه ، نیاز انسان به خدا یک نیاز واقعی است که با ساختن خدا هم برطرف نمیشود . کسانی که خدای حقیقی را در بر ندارند درست مانند آنها که خدا را باور ندارند همواره به دنبال یافتن خدا هستند چون نیازمند وجود اویند . این نیاز خود نشانه وجود چیزی خارج از مخلوقات و ملموسات این دنیاست . این نیاز خود نشانه وجود معبودی است که پذیرای نیاز انسان است . همانطور که تشنگی بدون وجود آب هیچ امکان ندارد. بنای شما بنای خوبی است ، بنا کردن عدالت بر حقوق ، اما تکلیف برای دانش اموزان است ، و بعد برای دانشجویان تکلیف کمتر است و برای آنها که فارق التحصیل میشوند بسیار کمتر . شما از تکلیف رو بر میگردانید شاید چون دانشجو شده اید ! و شاید چون در حال فارق التحصیلی هستید ! ولی بعد از همه اینها اگر شما که بنایتان بر حقوق است در مورد عزیزان خود حق کافی قائل نبودید چه ؟! آیا نباید دوباره مکلف شوید تا حقوق را بیشتر بخوانید ؟ پس از اول حقوق را کم خوانده بودید و بنایتان سست بوده ....نه ؟! و اگر عدالت را بجا نیاوردید چه ؟ آیا شما عادل هستید ؟ نه نیستید چون همه حقوق را نمیدانید ! شما نمیدانید چند نفر در رابطه با زندگی و اعمال شما صاحب حق هستند ، چون حقوق آنها را خودتان تخمین میزنید و از کسانی میپرسید که مثل شما در دانش خود ناقص هستند و در حال کمال . ولی آنکه عادل مطلق است حق همه آنها را میداند که چقدر است و چگونه است . اگر او کسی را عادل کند براستی بنیان عدل او بر حق خواهد بود و اگر کسی از ذن و گمان خود عادل شود تنها خودش خود را عادل میداند نه آنها که صاحب حق هستند در رابطه با او . پس شما که خدا را نمیخواهید که بگوید عادل باش ، عدل را میخواهید که با آن عدالت بورزید و اگر به شما بگویم که عدل همان خداست شما خواهید گفت که خدا را میخواهید ! بله ؟! ![]() |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي پسرخدا به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#732 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
ارسالها: 38
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 13
از ایشان 6 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام
1.همان خدایی که ویژگی های مورد نظر شما (که در پست اخیر بیان کردید) را دارد هم می توان در ذهن ساخت. 2.من حقوق را برخاسته از عقل بشر می دانم، و عقل بشر خود ضامن پیشرفت حقوق بشر است. اصل اصیل "آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند" چراغ راهنمای ما برای کشف حقوق دیگر انسان هاست. 3.عدالت را دوست دارم، ولی اگر خدا=عدالت است، که باز هم خدا وجود ندارد، حتی نخواهد توانست موجود شود. دوست عزیزم خدا عادل می تواند باشد ولی "عدالت" خیر، خدایی که دین به ما معرفی می کند چیز دیگری است. |
|
|
|
|
|
#733 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Feb 2010
ارسالها: 78
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 17
از ایشان 42 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
سروش میگه هر انسانی به اندازه محمد در خودش ظرفیت سازی کنه خدا دریچه های رحمت را بر او میگشاید البته تا حالا کسی این کارو نکرده و اگرم کنه میشه محمد ولی هرگز خدا نمیشه
__________________
عجل لولیک الفرج |
|
|
|
|
|
|
#734 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2009
محل سكونت: تهران
ارسالها: 1,276
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 127
از ایشان 783 بار سپاسگزاري شده است
|
با درود و تبريك سال نو ![]() خدا، الله،رب،......همه سايه هايي از نياز فكر انسان به سوال هزار توي علت و معلول است ! همان گونه كه هيچ مصنوعي قادر به درك صانع خود نيست ما نيز از صانع خود از هر لحاظ بي اطلاعيم و تمام تعاريف (شناختها)و تفاسير جنبه مغرضانه و متعصبانه دارد
__________________
گفت آن يار كز او گشت سر دار بلند جرمش اين بود كه اسرار هويدا ميكرد
|
|
|
|
|
|
#735 (permalink) | |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Nov 2009
محل سكونت: تهران
ارسالها: 1,276
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 127
از ایشان 783 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اگر منظور از خدا همان صانع است كه بحث دور باطل را طي ميكند چرا كه اگر صانعي نبود انساني نبود تا تفكري داشته باشد و بخواهد صانعش را در ذهني كه وجود ندارد تصور كند اما اگر منظور خدا بعنوان نياز به علت يابي انسان است كه جواب مثبت است و ذهن كنجكاو انسان سايه اي ديگر را در جهت نياز خود بر مي گزيد كه در قرون اعصار اين پديده به اشكال مختلف بارها و بارها اتفاق افتاده و هم اكنون هم |
|
|
|
|