|
|
#1 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
ارسالها: 1,653
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,186
از ایشان 1,505 بار سپاسگزاري شده است
|
با سلام
در یکی از آیات قرآن می خواندم که خدا بوسیله پیامبران چیزهایی به انسان آموخت که اگر آنها نبودند انسان هرگز نمی دانست. به نظر شما آیا وجود خدا هم می تواند یکی از این چیزها باشد. همچنین در یکی از دعاهای ماه رمضان می خوانیم "بوسیله خودت تو را شناختم و تو خود مرا به سوی خود راهنمایی کردی و اگر تو نبودی نمی دانستم که کیستی " آیا ممکن است چیزی که وجود ندارد چنین غوغای عظیمی در بین مردم آنهم نه عموم مردم بلکه دانشمندان و متفکرین و قشر روشنفکر بوجود آورد؟ با تشکر ويرايش توسط objective : 04-14-2008 در ساعت 09:46 PM. |
|
|
|
|
|
#2 (permalink) | |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
باسلام بر دوست گرامی آری . باید چیزی باشد. باید خدا وجود داشته باشد تا به ذهن ما خطور کند. هر چیزی و هر احتمالی نیز ، وجود دارد. اما این که خدا چه چیزی ست و کیست ؛ تفاوت ذهنی ما انسان ها ، با یکدیگر است. من انسان را خدا می دانم. شما چه طور؟!!! چون ذهن ، بخش خالق مادی ، نیمه مادی و روحی ماست ؛ می تواند هر خدایی برای ما بسازد. اما نیازی به آن ها نداریم. اگر بخواهیم که ، از تنش تنهایی ، رها شویم ؛ می توانیم خدایی در آسمان ها بسازیم که ، ما را به بهشت یا جهنم می برد. این پیشنهاد پیامبران گذشته بود. برای مردمی که نمی دانستند و می ترسیدند. نمی دانستند که ، چگونه نفس خود را نیز ، راضی نگه دارند! بنابراین ، هنگامی که با تزکیه و خودسانسوری های مذهبی روبرو می شدند و از نظر نفسانی رنج می بردند ؛ دل نفس خود را ، به بهشتی که مانند زمین است و حتی بهتر ، شاد می کردند. و این ارضای نفس را ، برای آینده می گذاشتند. آن را مانند سرمایه گذاری ای می دیدند که در آینده ، سرمایۀ آنان را ، صد چندان می گرداند! چون شهواتشان را کنترل می کردند و در کنه وجودشان رنج می بردند ؛ وعدۀ حوری های بهشتی را ، پسندیدند. تصور یک دنیای نامیرا ، با تمام آرزوهای نفسانی را ، از مذاهب گرفتند. زیرا نمی دانستند و نمی توانستند ؛ در طرحی که تنها ، اندیشۀ برتر می تواند به وجود بیاورد - همزمان - به ارضای نفس و نفس برتر دست یابند! باسپاس
__________________
http://www.kheradmand.com |
|
|
|
|
|
|
#3 (permalink) | |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,615
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,332 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بله ممكن بود به ذهن انسان خطور كند . ذهن انسان توانايي پروبال دادن به فرم اصلي را دارد . همچنان كه ميتواند يك مار ببيند و با تغيير آنرا به اژدهاي 6 سر دگرگون نمايد . البته دو نوع وجود داريم : يكي " وجود " به چم هر چه در جهان خارجي و جهان داخلي هست مي باشد ( " وجود داخلي " و " وجود خارجي " ) ويتگنشتاين در كتاب پژوهشهايش ميگويد كه : گزاره ي : قرمز وجود دارد " بي معني ( Meaningless ) است چرا كه اگر قرمز وجود نداشت در مورد آن صحبت نمي شد . نوع ديگر از وجود اين است كه علاوه بر وجود داخلي در خارج هم داراي شخصيت ( و گاها سنخيت ) باشد مانند تصور ( مراجعه به : تصورات منطقي ) درخت , از نگرگاه فلسفي تنها ميتوان وجود خداي خالق ( The creator god ) را اثبات كرد . |
|
|
|
|
|
|
#4 (permalink) | |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,615
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,332 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
انتقادی به شما دارم . به نگرم شما غرق در کششهای ذهن و توانایی آن هستید . زمانی که با علم و فلسفه وجود خدای خالق ( The creator god ) را به اثبات می رسانیم و با ادله ی علمی آنرا به قرآن ربط میدهیم چه اصراری است شما انسان و ذهنش را خدا میانگارید و بر آن پای فشاری میکنید ؟ |
|
|
|
|
|
|
#5 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
ارسالها: 1,653
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,186
از ایشان 1,505 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بنده تقریبا تمام نوشته های شما در تاپیکهایی که بنده نیز در آن ارسالی داشته ام را خوانده ام و استفاده کرده ام. فقط اگر امکان دارد کمی بیشتر تو ضیح دهید و البته اگر ممکن است ساده تر. در مورد: بله ممكن بود به ذهن انسان خطور كند .
__________________
بهارم می رسد از ره اگر تو باز آیی بیست و دوم بـــــــــــــــهمن روز خـــــــــــــــنده ی ما بود روز گـــــــــــــــریه ی دشمن برای ارتباط بیشتر و همکاری در بالابردن بهره تالار لطفا مشترک تاپیک نظرات، انتقادات و پیشنهادات تالار/ دفتر مدیران تالار ادیان و مذاهب شوید. |
|
|
|
|
| 3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي objective به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#6 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
ارسالها: 1,653
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,186
از ایشان 1,505 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
از اینکه در این گفتگو شرکت کردید ممنونم. فکر می کنم در این جمله مشکلی وجود داشته باشد. یعنی اگر خدا تعریف نشده باشد و سابقه ذهنی برایش وجود نداشته باشد چگونه می توان چیز دیگری را خدا دانست و اگر بدانیم هم باز ان خدای حقیقی نمی تواند باشد. |
|
|
|
|
|
|
#7 (permalink) | |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بر دوست گرامی من بر چیزی که درک می کنم ؛ اصرار می کنم. نه آن چیزی که به نظر درست می آید. فلسفه و منطق مادی صرف ، مرا اذیت می کند. همواره باید ، در چهارچوب آن ها بیاندیشم. اما من ، منطق خودم را دارم. با خودم راحتم. وقتی که سئوالی از من بشود ، پاسخم را دارم. لازم نیست که ، با قوانین فلسفه به سنجش آن بپردازم. فلسفه مجبور می شود که ، چیزهایی را لاینحل بگذارد. لااقل تاکنون که ما دیدیم. اما من ، با درون خود ، با چیزی که نمی دانم چیست ؛ می اندیشم. لازم نیست که خود را به اسلام بچسبانم. می توانم مستقل بیاندیشم. من تمام جهان های مادی ، نیمه مادی و غیرمادی را ، ذهن می دانم. ذهن را نیز ، دارای مراتبی. چه لزومی دارد که ، با زبان اسلام سخن بگویم؟؟؟!! در ضمن ، اسلام چیزهای زیادی را لاینحل باقی گذاشته است. تفکر وابسته نیز ، به ذهن و هشیاری فردی من ، لطمه می زند. برای رشد و پرورش درونی خودم ، تنها می توانم بر دانسته های درونی خویشتن ، تکیه کنم. می توانم از محمد یا غیره هم ، در بعضی مواقع سود بجویم. اما علم هر زمانه ای ، باید به زبان مردم آن زمان باشد. زبان من ، زبان انسان امروزی ست. متفاوت است و به چیزی وابسته نیست. هر کسی از ما ، اگر به درون خود پناه ببرد و به دانشی که ، از مجرای وجودش عبور می کند ؛ تکیه کند و به آن پر و بال دهد ؛ سخنی بسیار متفاوت از دیگران ، خواهد گفت. من نمی خواهم سخن اسلام و فلسفه را ، برای مردم تکرار کنم. این ها را دیگران ، بهتر از من دریافته و گفته اند. انسان واقعاً خداست. من این را در درونم دیده ام. اما دیده ام که ، خداوند ، همواره از ما جدا می شود. و ذهن ما به دنبال آن!!! من اندیشه ای را دیدم که ، تمامی اندیشه ها را ، در خود جای می داد. آنگاه دانستم که ، می توانم با اندیشه ای هر چه جامع تر ، و مشترک در بین عالم وجود ؛ به هر چه بخواهم دست یابم. اما برای این کار انرژی لازم است. برای افزایش سطح انرژی ذهنی ، باید وابستگی های ذهن ، خاطرات ، عواطف و عملکردها را کنترل کرد. باید به ذهنیت ها وابسته نبود. همان کاری که دارم انجام می دهم. بیش از این نمی توانم به شما پاسخ گویم. زیرا همواره می گویند که ، از بحث خارج نشوید. راستش را بخواهید ، کمی خسته شده ام. شاید کمتر به اینجا بیایم. باسپاس |
|
|
|
|
|
|
#8 (permalink) | |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
باسلام بر شما دوست گرامی من به اعماق وجودم سیر کردم ، و تا آن جایی که رفتم ، هیچ چیز خدا نبود. بلکه مفهومی بود که ، زاییدۀ وی بود. تعریف نشدن خدا فرق دارد با این که ، سابقۀ ذهنی برایش نداشته باشیم. ما حسی درونی داریم از این که ، قدرتی لایتناهی وجود دارد. نه برای این که ، او را دیده ایم یا می شناسیم. بلکه چون ، به ذهنمان خطور کرده است. و ایمانی ناشناخته در قلبمان که ، چیزی قادر و توانا می تواند وجود داشته باشد. ما از زمانی که خود را دریافته ایم ، بر تخته پاره ای در دریا ، شناور بوده ایم. چه انتظاری از ذهن ما می رود؟؟!! گرسنه ، همیشه در رویای سیری ست!!! ما به این ایمان و ذهنیت خویش ، سخت چسبیده ایم. زیرا بسیار هراسانیم. هیچ موجودی مشکلات ما را ندارد. رنج می بریم و این رنج است که ، امید و آرزو را ،در دل ما کاشته است. امید این که ، خدایی با آن اوصاف وجود داشته باشد که ، ما را پشتیبانی کند. اگر بدی کنند ، جزایشان دهد و اگر خوبی کنیم ، پاداشی!!! اما ذهن ما ، این قانون را ، تعمیم داده است. اگر خوبی کنند یا بدی ، پاسخ آن را به تناسب حال خویش خواهند دید و بر عکس. هنگامی که ذهن ما ، این قانون را بر ما روا کرد ؛ به فکر خداوند بخشایندۀ مهربان افتادیم. آن را نیز ، احتمال دادیم و آرزو کردیم. چرا زمین جایگاه کشت کردن ماست؟؟؟!!! و آن دنیا ، جای درو؟؟!!! زیرا رنج ، ناتوانی و نادانی ، به ما آرزو می دهند ؛ و آرزوها ، ذهن ما را ، وسیع می سازند ؛ با همان احتمالاتی که می جویند. اگر ذهن من خدا نباشد ؛ چگونه می تواند این احتمالات را ، به واقعیت برساند؟؟؟!!! این منم که ، دارم خلق می کنم. ویران می سازم. در این آینه بنگر. اگر دقت کنی ، حرکات آن که در آینه می بینی ؛ شبیه توست. باور کردنی نیست. اما آن که دارد تو را می رقصاند ، می رنجاند یا پاداش می دهد ؛ تنها ذهن خودت می باشد. من این حقیقت تلخ را با تمام وجودم دریافته ام. اما شادمانی بسیار عظیمی ، در آن موج می زند. تلخ است ؛ زیرا تنها هستم. شیرین است ؛ زیرا کسی اینجا نیست. کسی که بخواهد آزارم دهد. من می توانم دنیای خود رابسازم. باسپاس |
|
|
|
|
|
|
#9 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
ارسالها: 1,653
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,186
از ایشان 1,505 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
دقیقا پرسش من همین است: آیا امکان دارد چیزی که وجود حقیقی نداشته باشد به ذهنمان خطور کند؟ نه به صورت بال و پر دادن به یک تصور و تغییر آن تصور بلکه یک عدم |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي objective به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#10 (permalink) | |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
باسلام بر شما دوست گرامی منظور شما از حقیقی نامعین است. لطف کنید بیشتر توضیح دهید. آری. در مورد هر موجودی ، حقیقی بودن یا نبودن ، اهمیت زیادی ندارد. زیرا ، به هر شکل که وجودی را درک کنی ، نمی تواند وجود نداشته باشد. ریشۀ حیات موجودات شناخته و ناشناخته - به شکل بالقوه - در عالم ذهن وجود دارد. اما در مرتبه ای از آن ، که هنوز دوگانه نگردیده است. حتی عدم نیز - در ذهن ما - خود را به شکلی مطرح می سازد. نیاز باعث فعال شدن ذهن خلاق ما ، می شود. نیاز شکلی دیگر ، از بی نیازی ست. در سطحی از ذهن ، نیاز و بی نیازی ، ادغام شده اند. آنگاه ماهیتی خاص را به وجود آورده اند. این ماهیت ، نمی تواند به سمت سیستمی خاص ، متمایل باشد. اما این عدم تمایل ، به معنای عدم نیست. بلکه گویا ، هر گونه وجودی را ، منکر می گردد. حتماً برای شما نیز پیش آمده است که : گاهی در وضعیت بین خواب و بیداری قرار می گیریم. در این زمان ، آیا بیداریم؟! عکس العملی مانند یک موجود بیدار نداریم. آیا خوابیم؟! مانند یک خوابیده ، ناهشیار نیستیم. بلکه نوعی هشیاری خاص را ، داریم تجربه می کنیم. شعوری که در ماست - در زمان چنین تجربه ای - هم خواب است و هم بیدار و برعکس. به همین دلیل - به شکلی خاص - از میدان ذهن خارج شده و حقیقت را ، به شکلی متفاوت - اما وسیع - درک می کند. قبل از این که این وضعیت را تجربه کنیم ، گویا عدم است. نه این است و نه آن. اما در حال تجربۀ آن ، یک نوع شعور است. بادرکی بسیار بیشتر و واضح تر! باسپاس |
|
|
|
|
|
|
#11 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jan 2008
محل سكونت: در دل کوه غرور ، بر سر قله دور
ارسالها: 13,815
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,030
از ایشان 3,866 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
از نظر بنده،صد درصد يك نيرو به عنوان نيروي برتر وجود دارد(شكي در آن نيست) حال برخي از آن با عنوان و يانام خداوند، برخي به نام طبيعت ، برخي به نام بخت و برخي با نام... از آن ياد مي كنند. از خم ابروي توام هيچ گشايشي نشد وه كه دراين خيال كج عمر عزيز شد تلف ابروي دوست كي شود دستكش خيال من كس نزده است از اين كمان تير مراد در هدف
__________________
آه باران،
ای امید جان بیداران ، بر پلیدیها كه ما عمریست در گرداب آن غرقیم آیا چیره خواهی شد؟! ويرايش توسط Antonio* : 04-17-2008 در ساعت 02:26 PM. |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Antonio* به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#12 (permalink) | |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,615
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,332 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اشکالی در این میان است . اگر نیروی برتر طبیعت است پرسشی پیش میاید که : - " برتر از چه چیز ؟ - نیروی برتر در کجا ؟ - در حالی که میدانیم " طبیعت " نمیتواند از " طبیعت " برتر باشد ! چرا که طبیعت چیزی نیست جز : " مجموعه ای از اشکال و چهره های گوهر مادی " - مجموعه ای جوهر و اعراض منطقی , فلسفی - بر این پایه هم نتایج از ابتدا " مشاهده " و سپس " آروین ( آزمایش - درستی غالب شیوه ی علمی " آزمون و خطا " ) " حاصل شده . = > طبیعت نمیتواند برتر از طبیعت باشد . ( ولی طبیعت میتواند " زیر مجموعه ی طبیعت باشد چرا که طبق قانون مجموعه ها : هر مجموعه ای زیر مجموعه ی خودش نیز می باشد ) اگر نیروی برتر " بخت و تقدیر" باشد باز هم چالشهایی در میان است . چرا که این " بخت و اقبال " به دو نحو تفسیر میشود : - ممکن است گروهی این بخت را تقدیر خدا - بحث جبر و اختیار الهی- بدانند ( در این صورت نیروی برتر طبق نتیجه ی منطقی " خدا " خواهد بود ) - گروهی آنرا طبیعت و " انتخاب طبیعی " و سرشتین ( Natural selection ) بدانند در این صورت به دترمینیسم طبیعی ( Determinism جبر گرایی مطلق ) و تاریخی و... باید پیوند داشته باشد که این هم همان نیروی برتر دانستن " طبیعت " است .* |
|
|
|
|
|
|
#13 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 426
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 662
از ایشان 200 بار سپاسگزاري شده است
|
آیا اگر خدا وجود نداشت ممکن بود وجود خدا به فکر انسان خطور کند؟
بله. چون ما خدا رو به صفت ميشناسيم نه به ذات. و مثلا يكي از صفات بارز خدا، قدرت اون هست. و قدرت صفتي هست كه در طبيعت مشهوده. و ما ابتدا صفت قدرت رو شناختيم و بعد بدنبال كمال اين قدرت گشتيم و اون رو خدا نام نهاديم. بهمين صورت، صفات ديگه مثل مهرباني، دانايي و... تو اگه خدا رو تجزيه تحليل كني، با كوهي از صفات روبرو هستي نه با كوهي از ذات. اين دقيقا اختلاف شناخت انسان از خدا با شناخت انسان از جهان و طبيعت هست. و اگه اين صفات در طبيعت نبود، ما نميتونستيم به وجود خدا فكر كنيم. ولي اين موضوع، نه تائيد كننده وجود خدا هست و نه منكر وجود خدا. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي semorena به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#14 (permalink) | |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,615
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,332 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
چم این گزاره ی : " تصور خدا ممکن بود بدون وجود خدا به ذهن انسان برسد " این است که اگر وجودی به نام " خدا " هم نبود انسان می توانست صفات ثانویه (Secondary attributes ) ای برای آن تصور کند . چرا که صفات اولیه( Premiery attributes ) آن ناشناخته است و اصطلاحا تعریف ناپذیر ( undefinable ) ( یا وصف ناپذیر (ineffability)) است که (واجب الوجود ( Self existent ) بسیط است ) در حقیقت انسان با شبیه سازی صفات اولیه و ثانویه ی " مشاهداتش" ( نه لزوما همراه با آروین ) چیزی را تصور کند با کاربست های گوناگون . مثلا با بهره گیری از فرم دندانهای شیر و پرواز و خون آشامی خفاش و گردن گزی و گردن گیری گربه سانان یک " دراکولا " را شبیه سازی ( Simulation ) کند . اینها همگی در دسته ی احتمالات و ممکنات است * |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Bozorgmehr به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#15 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Mar 2008
ارسالها: 365
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 36
از ایشان 135 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام
دوستان عزيز ![]() اگر خدا وجود نداشت ممکن نبود وجود خدا به فکر انسان خطور کند ![]() چرا كه اگه خدا نبود هيچ موجودي هم نبود چه برسه كه بخواد فكر هم بكنه مخلوقات مانند موج هستند اگر دريا نباشد موجي هم نخواهد بود ![]() عالم همه تصوير اوست در آينه هستي البته هر كس به اندازه ظرفيت و شفافيت خود او را بهد تصوير كشانده آري كل عالم آيه ونشانه اوست تمام هستي تجلي و ظهور اوست اگر او نباشد نه فكري هست و نه .... آري چو نازي كند فرو ريزد همه قالبها
__________________
هرچه داريم از جايي آمده كه او هميشه بوده نامش خداست ![]() شما را دوست دارد وقلبش براي شما مي تپد
ويرايش توسط عطار : 04-17-2008 در ساعت 04:29 PM. |
|
|
|