|
|||||||
| فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#31 (permalink) |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,613
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,328 بار سپاسگزاري شده است
|
بی نظمی در طی مدت از خود یک سیر حرکتی و منحنی گویا قابل پیش بینی است ، نگره ی آشوب ( Chaos theory ) که ماحصل تلاشهای هانری پوآنکاره ی بزرگ است چنین مینماید که در هر " بینظمی " نظمی نهفته داریم که نباید نظم را بصورت ایزوله یا منزوی تنها در یک مقیاس اندک دنبال گشت ، رویدادهایی که در مقیاسات اندک " تصادقی " و رندماتیک مینمایند در مقیاس های عظیم کاملا " ایستا " (Stationary ) و بی تغییر هستند . |
|
|
|
|
|
#32 (permalink) | |||
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
|
ما میگوییم که
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
خطا در به کار بردن مهادی که در مورد درستی و یا نادرستی گزاره های منطقی و یا موجود بودن و موجود نبودن به کار می رود نه در باور داشتن و یا نداشتن به چیزی اینکه بر پایه "مهاد " خدا یا وجود دارد یا ندارد و نمی تواند هم باشد هم نباشد و یا اینکه یک گزاره یا درست است یا نادرست و نمی تواند همزمان هم درست باشد و هم نادرست چه پیوندی دارد به اینکه یک شخص یا باید به خدا باور داشته باشد یا نداشته باشد و همزمان نمی تواند هر دو باشد و یا هر دو نباشد پس یک اگنوستیک چه میگوید به سادگی کافی است که در فرنود بالا به جای خدا یک هیولای اسپاگتی پرنده و یا یک دراکولای ادمخوار قرار دهید تا به پوچ بودن استدلال پی ببرید اینگونه هیولای پرنده ناباور بر پایه ی " مهاد طرد شق ثالث (exclusion of third middle) در منطق ریاضی ( Mathematical Logic ) یا " اصل ثالث مرطود " در منطق کلاسیک وارسطویی ( Aristotle Logic ) دو راه منطقی پیش روی دارد : 1- به عدم وجود هیولای پرنده باور داشته باشد ( P ) 2- به عدم وجود هیولای پرنده باور نداشته باشد (P ~) ( ~ نماد نقیض است ) اگر گزاره ی 1 برقرار باشد که هیولای پرنده ناباور باید ادعا و باور خود را اثبات کند اگر گزاره ی 2 برقرار باشد هیولای پرنده ناباور دچار تناقض منطقی است و نپذیرفتنی . ويرايش توسط kavosh : 06-09-2008 در ساعت 08:28 PM. |
|||
|
|
|
|
|
#33 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
از همین روست که می گوییم در منطق اصل را بر عدم و نبودن قرار می دهیم و تا وجود چیزی اثبات نشود حکم به نبود آن میدهیم و لزومی به اثبات آن نیست باز از همین روست که می گوییم در منطق اثبات یک ادعا بر عهده ادعا کننده است حال جناب ادلاید که اسمشان نیز تغییر کرده است میگوید که اصل بر عدم بودن را قبول ندارد و ما حرف بر دهان ایشان نهادیم |
|
|
|
|
|
|
#34 (permalink) | |||||
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
|
شما حالات ممکن باور به خدا را اینگونه دسته بندی کردید
نقل قول:
نقل قول:
به این تقسیم بندی که ریچارد داوکینز در کتاب "پندار خدا "بیان می کند دقت کنید 1. خداباوری قوی. احتمال 100 درصدی وجود خدا، به قول کارل گوستاو یونگ[7] "من باور ندارم، می دانم" 2. احتمال بسیار قوی اما کمتر از 100 درصد. بیخدایی در عمل. "من به قطع نمی دانم، اما قویاً به وجود خدا باور دارم و زندگانی ام را برپایه ی این باور پی می گیرم." 3. احتمال بالای 50 درصد اما نه خیلی بالا. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به خداباوری. "من خیلی نامطمئن ام، اما مایل ام به خدا باور داشته باشم." 4. دقیقاً 50 درصد. لاادری گری کاملاً بیطرفانه. "احتمال وجود یا عدم وجود خدا کاملاً علی السویه است." 5. پایین تر از 50 درصد، اما نه خیلی پایین تر. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به بیخدایی. "نمی دانم خدا وجود دارد یا نه اما متمایل به شکاکیت هستم." 6. احتمال خیلی پایین، اما بیش از صفر. بیخدایی در عمل. "نمی توانم قطعاً بدانم که اما فکر می کنم که وجود خدا خیلی نامحتمل است، و زندگی ام را برپایه ی نبودن اش پی می گیرم. 7. بیخدایی قوی. "می دانم که خدایی نیست، به همان قطعیتی که که یونگ 'می داند' که خدایی هست. میبینید که شخصی که اگنوستیک نباشد لزومن نباید خداباور و یا بی خدای قوی باشد این خطا از بد فهمی رایج از مفهوم اگنوستیسیزم است در اینجا می گویید نقل قول:
یک چیز یا هست یا نیست و چون میان بودن و نبودن حد وسطی متصور نیست شق ثالث مطرود است می بینیم که شما بودن و نبودن خدا را با باورمند بودن و نبودن خلط کرده اید که کاملا اشتباه است و شما هنوز این را نمیدانید در جاهی دیگری هم این اشتباه را می کنید در جواب اینکه چگونه از این گفته که " اتیست نمی گوید که من باور دارم که خدایی نیست " نتیجه گرفتید که او میگویید " من باور ندارم که خدایی نیست " شما می گویید که نقل قول:
گویا شما کاربرد مهاد ها را به درستی نمی دانید نقل قول:
باز هم در تعاریف دچار اشتباهی شدید که در بالا اشاره شد |
|||||
|
|
|
|
|
#35 (permalink) | ||
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,613
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,328 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
خیر ، خرده ی شما وارد نیست ، اتئیست اگر نگوید : من باور دارم که خدایی نیست پس چه میگوید ؟ نقل قول:
خیر ، خطای ما نیست ، کاربست های مهاد " طرد شق ثالث " یا اصل ثالث مرطود (exclusion of third middle) را در مورد " باور " هم میتوانیم داشته باشیم و الزامی در مورد وجود نیست ، یک اگنوستیک " دانشی" در مورد وجود خدا ندارد و شما هنوز الفبای فلسفه را نمیدانید و وارد چنین بحثی شده اید ، برتراند راسل یک اگنوستیک بود ( به اگنوستیسیزم رسیده بود ) اما از آنجایی که یک اگنوستیک در عمل باید یا به سوی خداانگاری متمایل شود یا به سوی خداناباوری لذا راسل اتئیست بود و این صرفا یک امر باوری است و فاقد ارزش منطقی و اگر راسل یک دئیست بود هم چنین حکمی برقرار بود. دیگر آنکه مهادی که من آوردم نمیتواند به شما یاری برساند و همین حکم بر پایه ی " منطق ریاضی و کلاسیک " برای گزاره های بامعنی (Meaningful) برقرار است . جمله ی " AAAA AAA AA A " بی معنی است چون هیج افاده ی معنا نمیکند ، اما به چم ناراست بودن نیست. یک مثال ساده در حد فهم شما که سخن ما و منطق را متوجه نمیشوید ، در یک بازی فوتبال اگر گزاره ی : " تیم A برنده است " به اثبات نرسد به چم این نخواهد بود که گزاره ی : " تیم Y برنده است " به اثبات رسیده است بلکه ممکن است بازی برابر شده باشد و گزاره ی : " بازی مساوی است " گزاره ای صادقه ( Proposition Vraie ) باشد ، در واقع بر پایه ی قضیه ی شرطی ( Proposition Hypothetique ) ( " اگر " « شرط» ، " آنگاه " « عمل » ) جایگاه یک اگنوستیکر همانند این است که : " اگر " لزوم وجود یا عدم وجود خدا به اثبات نرسد ( اگر برنده بودن تیم A یا تیم Y به اثبات نرسد ) " آنگاه " در جایگاه میانی می ایستد که پذیرفتنی است، چون دانشی از برد تیم A یا تیم Y ندارد و بر پایه ی حکم منطق موضع لاادریگری را برمیگزیند ، امید دارم به بحث پوزیتیویسم منطقی ( Logical Positivism ) واگنوستیسیزم ( Agnosticism ) و بی معنابودن (Meaningless ) گزاره های وجودی مانند همان ارزش صفری که از دیرباز تا بحال نسبت دادیم پی برده باشید . ويرايش توسط Bozorgmehr : 01-11-2009 در ساعت 03:18 PM. |
||
|
|
|
|
|
#36 (permalink) | |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,613
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,328 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اهمیتی برای منطق ندارد که شما تمایل دارید چیزی را در آغوش بگیرید یا نگیرید ، او حکم خودش را میدهد شما ملزم به این نیستید که به حکم منطق گردن نهید و میتوانید پادمنطق رفتار کنید اما یقینا در این جستار و تالار جایی نخواهد داشت . ويرايش توسط Bozorgmehr : 06-09-2008 در ساعت 11:28 PM. |
|
|
|
|
|
|
#37 (permalink) | ||||
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
. گویا شما می نگرید که همه می خواهند حرف در دهان شما بگزارند اجازه دهید که سفسته Strawman fallacy را توضیح دهیم تا دیگر کسی این کار را نکند - Straw Man : مرد پوشالی (حرف توی دهان گذاشتن) بدین شکل است که ما آنچیزی که به دردمان میخورد را توی دهان فرد میگذاریم و سپس به هدف خود میرسیم. نمونه : شخص اول : من بی باور به خدا هستم شخص دوم : یک بی باور به وجود خدا ( Atheist ) باید هم ارزش این بی باوری به وجود خدا باورمندی به عدم وجود خدا را داشته باشد یعنی باور داشته باشد که خدا اصلا وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد و از انجا که منطقی به اسم اصل بر عدم هم نداریم به همین دلیل او یک ادعا کرده است و باید اثبات کند. شخص اول تنها می گوید من بی خدا هستم و شخص دوم میگوید که تو ادعا می کنی خدا نمی تواند وجود داشته باشد |
||||
|
|
|
|
|
#38 (permalink) | |||
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,613
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,328 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
مگر کسی گفت : "اگنوستیک یک خداباور یا بیخدای قوی است ؟ " نقل قول:
دسته ها باید اصل شق طرد ثالث را در مورد " باور به عدم وجود خدا " بکار گیرند و آنگاه باور خود را بر پایه ی منطق اثبات کنند ، اگر نمیخواهند بر پایه ی منطق رفتار کنند ، آن دیگر بحث دیگری دیگری میطلبد . نقل قول:
ويرايش توسط Bozorgmehr : 04-30-2009 در ساعت 04:22 PM. |
|||
|
|
|
|
|
#39 (permalink) |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,613
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,328 بار سپاسگزاري شده است
|
خیر ، سخن منطق را با رفرنس دادن و مثال توضیح دادیم ،
شخص X ( همان شخصیتی که در بالا به آن اشاره کردید ) می بایست به " اصل طرد شق ثالث " و مهاد ثالث مرطود عمل کند و به استدلال و اثبات منطقی بپردازد وگرنه صرفا یک امر باوری دارد که فاقد ارزشگذاری منطقی است . ويرايش توسط Bozorgmehr : 06-09-2008 در ساعت 11:27 PM. |
|
|
|
|
|
#40 (permalink) | ||||||||||||
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
شما یا خطای در خواندن و نوشتن دارید یا بد فهمی در باور دو ارزشی شما باید پاسخ دهید که چگونه از جمله "من باور ندارم که خدایی هست " نتیجه گرفتید که "این گفته بر پایه ی باور دو ارزشی این نتیجه را میدهد که اتئیست میگوید : " من باور ندارم که خدایی نیست "" ![]() نقل قول:
سخن اتئیست را گفتیم دوباره می اوریم تا بخوانید نقل قول:
شما کوشش می کنید از سخنان بالا نتیجه بگیرید "بی خدا (ضعیف ) باور دارد که خدا نمی تواند وجود داشته باشد " که تلاش بیهوده ایست نقل قول:
اگنوستیک اینگونه تعریف می شود . لاادری گری (اگنوستیسیم) نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
اگر مهاد طرد شق ثالث را در مورد تیم A بکار ببرید شق سوم داریم یا نه ؟ A یا برنده است یا بازنده . نباید حالت سوم داشته باشیم نقل قول:
خدا یا هست یا نیست( 2 حالت )ولی یک تیم یا برنده است یا بازنده یا مساوی ( 3 حالت ) نقل قول:
اگر فلسفه شما می گوید گزاره هایی که قابلیت تجربه و تحقیق ندارند بی معنا هستند ما نیز می گوییم که خود این گفته شامل همان فرنود می شود و بی معناست پس این گزاره که می گوید " گزاره هایی که قابلیت تجربه و تحقیق ندارند بی معنا هستند " معنایی ندارد و پوچ است پس دیگر به ان استناد نکنید و از منطق و خرد و دانش خود پیروی کنید |
||||||||||||
|
|
|
| 4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kavosh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#41 (permalink) | ||||||
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
مگر ما گفتیم که کسی گفته است در نوشتار من دقت کنید به کلمه نباشد نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
در مورد اصل طرد شق ثالث نیز پیشتر گفتیم نقل قول:
یک زیست شناس هم می تواند منطق دان باشد نقل قول:
|
||||||
|
|
|
|
|
#42 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
|
نگره ی آشوب ( Chaos theory )
که ماحصل تلاشهای هانری پوآنکاره ی بزرگ است چنین مینماید که در هر " بینظمی " نظمی نهفته داریم که نباید نظم را بصورت ایزوله یا منزوی تنها در یک مقیاس اندک دنبال گشت ، رویدادهایی که در مقیاسات اندک " تصادقی " و رندماتیک مینمایند در مقیاس های عظیم کاملا " ایستا " (Stationary ) و بی تغییر هستند [/quote] این نوشتار به کدام بخش این گفتمان پیوند دارد؟ |
|
|
|
| 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kavosh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#43 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 231
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 327
از ایشان 168 بار سپاسگزاري شده است
|
با درودی متقابل در برداشتی ازاد از پست اول شما (استارتر گرامی ) به هم اندیشی و پاسخگویی میپردازم ؛ باشد که از گوشه ای از دانش شما بهره ببرم . از عنوان تاپیک می آغازم . "با خدایی برتر از بیخدایی آمد پدید " یک ادعا که به اثبات آن بر پاد گزاره های منطقی نشسته اید ؛ تا اینجا سپاس از فحوای کلامتان اینطور میشود برداشت کرد که هر ادعایی در محاق جلوه اثبات بر دو حالت منطقی که ان هم در بر گیرنده دو حالت دیگر است تقسیم میگردد . برای اثبات ادعا در مثالی قیاس گونه (رو به سادگی ) مثال مدعی اول : خدا وجود دارد ؟ بر دو گونه اند 1 : آری صد در صد 2 : هم آری هم نه که این آری پنجاه درصد خودش دارای باری پنجاه درصدی از نه هم هستش . مدعی دوم : خدا وجود ندارد ؟ 1 : نه صد در صد 2 : هم نه هم آره (همون پنجاه پنجاه خودمان ) بنا بر فرنود و استنتاجات منطقی مندرجه تان اگر این دو مدعی از نوع مثبت صد در صد ( آری صد در صد ؛ نه صد در صد ) باشند . خوب ول معطلند دچار تناقض میشوند ( واز لحاظ پودمان منطقی ادعایشان مردود و نپذیرفتنی میشود . فرمودید : در نگرکلی اگر شخص از جایگاه اگنوستیک خارج شود باید در جایگاهخداباوری مثبت یا خداناباوری مثبت بایستد ، همچنان که خداباور مثبت برای " ادعایش " نیاز به اثبات دارد ، خداناباور مثبت هم ادعا و باور عدم وجود دارد ، و از آنجاییگزاره های در مورد وجود خدا بیمعنی است ( meaningless ) به این فرنود که از دسترستجربه گرایی و تحقیق گرایی و اثبات خارج است ، جایگاه اگنوستیک پذیرفته است ، چرااگر به گزاره ای بی معنی در مورد وجود خدا نمیتوان باور داشت به نقیض گزاره ایبیمعنی هم نمیتوان باور داشت چرا که نقیض گزاره ای بیمعنی خود ، بیمعنی است ،اتئیست هم باورمندی است ( Is belief ) پس پذیرفتنینیست و باز در جای دیگر . اما صفات اولیه یخداناشناخته و مبهم است ، این چیز عجیبی نیست چراکه در صفات اولیه ای برای کوارکها، فتونها ، نوترینوها ( Neutrino ) نمیتوان ابزار کرد ، حتی برای ذره ی گراویتون کهنمونه ای از نیروی چهارگانه ی طبیعت یعنی نیروی گرانشی است نمیتوان صفت ثانویه ای ( Secondary attributes ) است و حتی با دستگاههای بسیار مدرن مشاهده هم نشده است امااز روی صفات وابسته ی ربطی ( Relational attributes ) و اثرگذاری شناسایی شده اند , اگر گفته شود گراویتون چیست ، گفته میشود بنا بر گفته ی انشتین که ذرات بسته ای ازانرژی هستند ، اگر گفته شود بسته ی انرژی چیست ؟ همین پرسش و پاسخها تا بینهایتادامه پیدا خواهد کرد مگر اینکه موصوفی بیابیم که صفت اولیه اش ( Premiery attributes ) ذاتی و خودارجاعی باشد ( مانند اینکه حرکت و جنبش را ذاتی و گوهره ( Essence ) ی ماده و گوهر هستی میدانند )، به همین فرنود است که در منطق برخی چیزهارا تعریف ناپذیر ( Indefinable ) میدانیم چراکه براستی صفتی اولیه نمیتوان برای آنوجود یا مجموعه ابراز کرد تا اینجا میشود اینطور برداشت کرد ( برداشت شخصی ) برای مدعی اول گروه اول خدا صد در صد وجود دارد ... (خدا باوری قوی ) اینها نخواهند توانست ادعای خویش را به اثبات برسانند زیرا گزاره صادقه ای برای ارائه ندارند . نوعی اثبات ناپذیری موجود در ساحت وجودی خدا . اگر از این گروه سوال کنی این صد درصد خدا چیست ؟ کیست ؟ کجاست ؟ و چند کیلو هستش و....الخ پرسشها وپاسخها تا بی نهایت ادامه خواهد داشت (تعریف ناپذیر ) در مورد مدعیان دوم خدا صد در صد وجود ندارد ؟ ( خداناباوری قوی ) نیز تلویحا بر چم گزاره بالاست . (انکار ناپذیر ) اتئیست هم باورمندی است ( Is belief ) پس پذیرفتنینیست تا اینجا ما ماندیم ودو مدعی مثالی که هر دو پنجاه پنجاه حالا با درصد کمی متغییر . مدعی اول از نوع دوم (دئیست ) مدعی دوم از نوع دوم (اگنوستیک ) همانگونه که مشاهده میشود نسبتبین اتئیست و دئیست یکسان است و هیچ کدام برتری بر یکدیگر ندارند خودتان فرمودید جایگاه اگنوستیک پذیرفته است ، چرا اگر به گزاره ای بی معنی در مورد وجود خدانمیتوان باور داشت به نقیض گزاره ای بیمعنی هم نمیتوان باور داشت چرا که نقیض گزارهای بیمعنی خود ، بیمعنی است ، اتئیست هم باورمندی است ( Is belief ) پس پذیرفتنینیست گمان میبرم چیزی را جا انداخته باشید گروه دوم (خدا وجود ندارد ) در رسته اول (نه صد در صد ) = اتنیست گروه دوم در رسته دوم (هم نه هم اره ) = اگنوستیک (مورد پذیرش استقراء منطقی ) گروه اول (خدا وجود دارد ) در رسته اول (صد در صد ) = ؟ گروه اول در رسته دوم ( درصد متغییر ) = ؟ نمادانم دئیست را برای کدامشان میبایستی تطبیق دهم تا خلطی بر مبحث شما در برداشتم وارد نکرده باشم . در این قسمت اگر دئیست را در گروه اول قرار دهم خوب مرخص است و بقول عامیانه طبق پودمان چینشی منطقی شما پذیرفتنی نیست و ختم کلام .... اما اگر دئیست را مساوی با گروه اول در رسته دوم بگزارم ..میتوانم مبحثم را به پیش ببرم . رسیدم به قضیه شرطی متصل و منفصل و گزاره صادقه متن استنتاجی نهایتان را میآورم تا کلامم را در داخل متن بر قضیه شرطی متصل ومنفصل گردانم . اگر شخصی بگوید من میگویم گزاره ای مبهم نامعلوم وجود ندارد این بدین معنی است که شخص دانش یا علمی نسبت بدانچهآن گزاره چیست و چگونه است داشته است برای همین " رد کردنی / شدنی " نیست ، و بنابر مهاد " طرد شق ثالث " یک اتئیست دو راه پیش روی دارد :1- باورمند به عدم وجود خدا باشد .2- باورمند به عدم وجود خدا نباشد . بسیار خوب پذیرفتنی است ؛ حالا آیا این قضیه شرطی بر خداباوران چگونه مصداق پیدا میکند . آیا نمیشود همین طریق را بر انان روا داشت . آیا دئیستها (خداباوران ) بر دو شق صد در صد یا پنجاه درصد ؟ برداشت درستی است که از گفتارتان برداشت کرده ام . میشود قضیه شرطی متصل ومنفعل را بر دئیستها هم روا داشت . البته در در انتها به یکسانی این دو باور صحه گذاشته اید . (از طرف بی خدایان معلوم وبا خدایان مجهول ) همانگونه که مشاهده میشود نسبت بیناتئیست و دئیست یکسان است و هیچ کدام برتری بر یکدیگر ندارند. الف ) - اگر گزاره ی ( 1 ) گزاره ای صادقه باشد ، آنگاه اتئیست بهنقیض گزار ه ای بیمعنی باور دارد . ( قضیه ی شرطی یا قضیه ی وضعی ( Proposition Hypothétique ) که به دو دسته یa ) - قضیه ی شرطی متصل ( Proposition Conditionnella ) b ) - قضیه ی شرطی منفصل ( Proposition Disjonctive ) تقسیم میشود . ب )- اگر گزاره ی (2) گزاره ای صادقه باشد ، آنگاهاتیست دچار تناقض است چرا که باورمند به عدم وجود خدا نبودن با اتئیست بودن درتناقض است و اجتماع نقیضین محال است . . همانگونه که مشاهده میشود نسبت بیناتئیست و دئیست یکسان است و هیچ کدام برتری بر یکدیگر ندارند ، اما یک دنیستمیتواند با ارائه برهانها و قضایاییبرتری خود را نشان دهید ، برهانهاییهمانند آنچه در گذشته آوردیم ،1- اثبات " لزوم " وجود خدای خالق ( The creator god ) با بهره جویی از قیاس خلف منطقی ( Syllogisme par I`absurde ) و بهبود و تصحیح ترم " خلقت از هیچ ( Creation ex nihlo ) به خلقت ( Creation ) 2- اثبات لزوم وجود خدای ناظم مطلق و اداره کننده ( قانون دومترمودینامیک : اگر اشیا جهان به حال خود رها و گذاشته شوند ، به سوی بینظمی وآنتروپی میگرایند و هیچ گاه سامان اولیه ی خود را باز نمی یابند ، مشاهده شد بنا برنگره ی آشوب ( Chaos Theory ) " هر بینظمی ، نوعی نظم است " )اینها صفات ثانویه ای ( Secondary attributes ) بودند که بصورت قضیهی راست استخراج شد و در پایان هم تیتر این نوشتار را که " باخدایی > ( بزرگتر از ) بیخدایی است " را تایید میکند . اولا در استنتاج نهایی همانطور که بالا ذکر کردم ؛ فرمودید اتنیست با دئیست برابر است ؛ در حالیکه اتنیست را رد منطقی فرموده بودید پس طبعا چون شانه به شانه اند ؛ تعریف منطقیتان بسیار این دو رابا هم قرینه کرده است . همانند سیبی که به دو نیم شده باشد .(یادی از فیلم دو نیمه سیب ) بر میگردم به مثال خویش مدعی گروه اول رسته دوم ( پنجاه درصد آری ؛ پنجاه درصد نه ) مدعی گروه دوم رسته دوم (پنجاه درصد نه ؛ پنجاه درصد اری ) نیک میتوان دریافت این همان آن است و آن همان این . پس این مصادره به مطلوبتان بهر چیست ؟ پیشنها د من برای اصلاح عنوانتان بدینگونه است اگر برداشتم را صحیح میپندارید . با خدایی نصفه نیمه برتر بر بی خدایی نصفه نیمه تر آمد پدید ....!!! رسیدم بر لپ کلامتان دو برهانی که برای برتری با خدایی نصفه نیمه بر بی خدایی نصفه نیمه آورده اید. باشد برای بعد اگر نفس یاریم کرد . جناب بزرگمهر جسارتم را بر گفتارتان در حاشیه نویسی ببخشایید . اما برای خودم دارم حلاجی میکنم تا از دریای کلمات فلسفی ( لاتین و فارسی ) شما بتوانم کشتی ذهنم را سالم بر خشکی بنشانم .
__________________
تعصبم خودكشي كرد تا آزاد و رها بيانديشم ! |
|
|
|
|
|
#44 (permalink) | ||
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 51
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 16
از ایشان 35 بار سپاسگزاري شده است
|
بحث من بیشتر در مورد این بخش است.
نقل قول:
ضعف منطقیش اینه که شما میتوانید به جای خدا، در مورد هر موجود موهوم دیگری(مثلا هیولای اسپاگتی پرنده، یا دراکولا و...) این استدلال را بیاورید، و در آخر نتیجه بگیرید که دراکولاباور، برتر است از بیدرکولا!!! توجه داشته باشید که یک باورمند به دراکولا، ممکن است دلایلی مسخره داشته باشد، ولی اگر برهانهایی که برای اثبات خدا می آورند نادرست باشد ، دیگر با خداباور تفاوتی ندارد! و نتیجه کلی در آخر این میشود که هر کسی به موجودات موهوم بیشتری اعتقاد داشته باشد، از همه برتر است! اما اگر برهانهایی که برای اثبات وجود خدا می آورند درست باشد دیگر اینهمه استدلال و سخنتان بیهوده است، زیرا میتوانید از همان اول بگویید که: وجود خدا ثابت شده، بنابراین خداباوران به حقیقت اعتقاد دارد و بیخدایان به خلاف آن. پس خداباور برتر است! پس میبینید که در دو حالت ممکنی که این استدلال برای خدا(یا کلا هر موجود موهوم دیگری) میتواند داشته باشد، این سخنان ارزش منطقی ندارند: 1- نویسنده فرض کرده برهانهایی که برای اثبات خدا میاورند نادرست است، که در اینصورت نتیجه ای که با رنگ آبی مشخص کردم بدست میاد. 2- فرض بر درستی برهانها باشد، که در اینصورت این سخنان بیهوده است. پس این بحث بیهوده میباشد، و بهتر است در مورد این بحث شود که آیا این برهانها درستند یا نادرست. نقل قول:
پیشنهادی دوستانه: اگر معادل فارسی اصطلاحی را مینویسید، لزومی ندارد که حتما غیرفارسی آن را هم بیاورید، وقتی یک نوشته در هر خطش چند کلمه با زبان متفاوت دارد، کمی خواننده را گیج میکند. ويرايش توسط منطق : 06-18-2008 در ساعت 07:24 PM. |
||
|
|
|
| 5 نفر از کاربران ، از دوست گرامي منطق به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
![]() |
| برچسب ها |
| فلسفة دین, خدا زنده است |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|