کاربر میهمان به هم میهن خوش آمدید. جهت ثبت نام در هم میهن اینجا را کلیک کنید. با ثبت نام از تمامی مزایای کاربران عضو هم میهن بهره مند شوید

تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum

بازگشت   تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق

فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 06-08-2008   #31 (permalink)
عبدالکــریم سـروش
Bounce Back Champion, Bomb Blast Champion, Ants Champion, Bee Wars Champion, Sonic Champion, Alien Clones Champion
 
Bozorgmehr's Avatar
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,613
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,328 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism


بی نظمی در طی مدت از خود یک سیر حرکتی و منحنی گویا قابل پیش بینی است ،
نگره ی آشوب ( Chaos theory )
که ماحصل تلاشهای هانری پوآنکاره ی بزرگ است چنین مینماید که در هر " بینظمی " نظمی نهفته داریم که نباید نظم را بصورت ایزوله یا منزوی تنها در یک مقیاس اندک دنبال گشت ، رویدادهایی که در مقیاسات اندک " تصادقی " و رندماتیک مینمایند در مقیاس های عظیم کاملا " ایستا " (Stationary ) و بی تغییر هستند .




__________________


برتراند راسل :
« تاثیر بگذار وگرنه تاثیر میگذارم »
بر در مدرسه ی علم گذر باید کرد

نزد استاد خرد کسب هنر باید کرد


*********
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-09-2008   #32 (permalink)
رهگذر
 
kavosh's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

ما میگوییم که
نقل قول:
اتیست نمی گوید که من باور دارم که خدایی نیست
شما می گویید
نقل قول:
این گفته بر پایه ی باور دو ارزشی این نتیجه را میدهد که اتئیست میگوید :
" من باور ندارم که خدایی نیست " و این تناقض است
گویا نمی گوید را با می گوید اشتباه گرفتید واگر نه "باور دو ارزشی" را برای ما بیان کنید
نقل قول:
خداناباور بر پایه ی
" مهاد طرد شق ثالث (exclusion of third middle)
در منطق ریاضی ( Mathematical Logic ) یا " اصل ثالث مرطود " در منطق کلاسیک وارسطویی ( Aristotle Logic ) دو راه منطقی پیش روی دارد :
1- به عدم وجود خدا باور داشته باشد ( P )
2- به عدم وجو خدا باور نداشته باشد (P ~)
( ~ نماد نقیض است )
اگر گزاره ی 1 برقرار باشد که خداناباور باید ادعا و باور خود را اثبات کند
اگر گزاره ی 2 برقرار باشد خداناباور دچار تناقض منطقی است و نپذیرفتنی .
همان خطایی که پیشتر گفتم
خطا در به کار بردن مهادی که در مورد درستی و یا نادرستی گزاره های منطقی و یا موجود بودن و موجود نبودن به کار می رود نه در باور داشتن و یا نداشتن به چیزی
اینکه بر پایه "مهاد " خدا یا وجود دارد یا ندارد و نمی تواند هم باشد هم نباشد و یا اینکه یک گزاره یا درست است یا نادرست و نمی تواند همزمان هم درست باشد و هم نادرست چه پیوندی دارد به اینکه یک شخص یا باید به خدا باور داشته باشد یا نداشته باشد و همزمان نمی تواند هر دو باشد و یا هر دو نباشد پس یک اگنوستیک چه میگوید
به سادگی کافی است که در فرنود بالا به جای خدا یک هیولای اسپاگتی پرنده و یا یک دراکولای ادمخوار قرار دهید تا به پوچ بودن استدلال پی ببرید
اینگونه

هیولای پرنده ناباور بر پایه ی
" مهاد طرد شق ثالث (exclusion of third middle)
در منطق ریاضی ( Mathematical Logic ) یا " اصل ثالث مرطود " در منطق کلاسیک وارسطویی ( Aristotle Logic ) دو راه منطقی پیش روی دارد :
1- به عدم وجود هیولای پرنده باور داشته باشد ( P )
2- به عدم وجود هیولای پرنده باور نداشته باشد (P ~)
( ~ نماد نقیض است )
اگر گزاره ی 1 برقرار باشد که هیولای پرنده ناباور باید ادعا و باور خود را اثبات کند
اگر گزاره ی 2 برقرار باشد هیولای پرنده ناباور دچار تناقض منطقی است و نپذیرفتنی .

ويرايش توسط kavosh : 06-09-2008 در ساعت 08:28 PM.
kavosh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kavosh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 06-09-2008   #33 (permalink)
رهگذر
 
kavosh's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله objective نمايش نوشته ها
گویا خود شما هم قصد تائید فرمایش جناب آدلاید را دارید. نوشته قرمز رنگ از نوشته آبی رنگ شما نتیجه نمی شود. البته پس از آن خودتان نیز در مثالتان عدم وجود منطق صحیح در فرمایش خود را نشان داده اید.
باید توجه داشت وقتی چیزی اثبات نشود ، رد هم نمی شود چرا که عدم هر چیز هم نیاز به اثبات دارد.
بر اساس این استدلال و از انجاکه ما با بیشمار ادعاهای دیگر روبرو خواهیم بود مثل دراکولا ادم فضایی اجنه پری دریایی اسب تکشاخ خدای مسلمانان و خدای یهودیان و بیشمار مهمل و ادعای دیگر به ناچار باید همه را در اغوش بگیریم چرا که نه میتوانیم انرا اثبات کنیم و نه می توانیم انرا رد کنیم
از همین روست که می گوییم در منطق اصل را بر عدم و نبودن قرار می دهیم و تا وجود چیزی اثبات نشود حکم به نبود آن میدهیم و لزومی به اثبات آن نیست
باز از همین روست که می گوییم در منطق اثبات یک ادعا بر عهده ادعا کننده است
حال جناب ادلاید که اسمشان نیز تغییر کرده است میگوید که اصل بر عدم بودن را قبول ندارد و ما حرف بر دهان ایشان نهادیم
kavosh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kavosh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 06-09-2008   #34 (permalink)
رهگذر
 
kavosh's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

شما حالات ممکن باور به خدا را اینگونه دسته بندی کردید

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله بزرگمهر نمايش نوشته ها
اگر " خداباوری منفی " ( Negative Theist ) را بی باور بدانیم ( isn`t Belief )بدین گونه که خداباوری را بر دو دسته میدانیم :
1- خداباوری قوی ( Strongly theist )
2- خداباوری ضعیف یا منفی ( Negative theist )
دئیست ( Theist ) در مقابل اتئیست ( Atheist ) است که A در یونانی به چمی حکم پیشوند منفی Not را در انگلیسی دارد و در زبان فرانسه ادات نفی را پس از « Tout » می آورند، و Theos به چم خدا ،
حال اگر چه خداباور وجود خدا را بگونه ای قوی باور دارد و بار اثبات ( Burden of proof) بر دوش دارد خداباور منفی میتواند به سادگی به عدم وجود خدا باور نداشته باشد و بار اثباتی از نگر منطق بر دوش ندارد ،
همچنان که یک بی باور به وجود خدا ( Atheist ) باید هم ارزش این بی باوری به وجود خدا
باورمندی به عدم وجود خدا را داشته باشد و به فرنود اینکه یک باورمندی و ادعا است نیاز به اثبات دارد .
بدیهی است همچنان که :
1- خداناباوری قوی ( Strongly Atheism )
2- خداناباوری منفی ( Negative Atheism )
داریم دسته ی خداباوران و خداناباوران مثبت ( Positive ) و قوی ، بار اثبات بر دوش دارند ( Burden of proof ) در حالی که خداناباوران یا خداباوران منفی / ضعیف به عدم وجود خدا " باور " ندارند یا به وجود خدا باور ندارند .
خداناباور منفی (Negative atheism ) بیشتر به یک اگنوستیک بیخدا ( Atheism Agnostic ) گرایش دارد و فلش آن به این سمت است در واقع باور دارد که خدا وجود ندارد ولی وجود خدا را قویّا منکر نمیشود و ادعایی در این زمینه ندارد ، خداباور منفی ( Negative Theist ) سمت و سویش بی شباهت به اگنوستیک باخدا ( Agnostic theist ) است و تنها باور به عدم وجود خدا دارد و پذیرفتنی است ، در حالتی کلی شاید بتوان خداناباوری منفی را با اگنوستیسیزم بی خدایی در دسته ی (a) و خداباوری منفی را اگنوستیسیزم باخدایی در دسته ی (b ) جای داد .
1- اگنوستیسیزم ( لاادریگری) بیخدا ( لاادریگر - اگنوستیک بیخدا - لاادری بیخدا ) / خداناور منفی :
" باور دارد " که خدا وجود ندارد اما اثبات پذیر نیست ، نمیدانم / دانش و علم بدان ندارم که خدایی هست یا نه اما در جایگاه فقدان باور به او می ایستم .
2- اگنوستیسیزم باخدا ( اگنوستیکر باخدا - لاادری باخدا ) :
" باور دارد " که وجود خدا اثبات پذیر نیست و از دسترس اثبات منطقی خارج است یا نمیداند خدایی هست یا نه اما در جایگاه خداانگاری می ایستد ..
و میگویید
نقل قول:
در نگرکلی اگر شخص از جایگاه اگنوستیک خارج شود باید در جایگاه خداباوری مثبت یا خداناباوری مثبت بایستد ، همچنان که خداباور مثبت برای " ادعایش " نیاز به اثبات دارد ، خداناباور مثبت هم ادعا و باور عدم وجود دارد
این نتیجه گیری اشتباه است
به این تقسیم بندی که ریچارد داوکینز در کتاب "پندار خدا "بیان می کند دقت کنید


1. خداباوری قوی. احتمال 100 درصدی وجود خدا، به قول کارل گوستاو یونگ[7] "من باور ندارم، می دانم"
2. احتمال بسیار قوی اما کمتر از 100 درصد. بیخدایی در عمل. "من به قطع نمی دانم، اما قویاً به وجود خدا باور دارم و زندگانی ام را برپایه ی این باور پی می گیرم."
3. احتمال بالای 50 درصد اما نه خیلی بالا. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به خداباوری. "من خیلی نامطمئن ام، اما مایل ام به خدا باور داشته باشم."
4. دقیقاً 50 درصد. لاادری گری کاملاً بیطرفانه. "احتمال وجود یا عدم وجود خدا کاملاً علی السویه است."
5. پایین تر از 50 درصد، اما نه خیلی پایین تر. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به بیخدایی. "نمی دانم خدا وجود دارد یا نه اما متمایل به شکاکیت هستم."
6. احتمال خیلی پایین، اما بیش از صفر. بیخدایی در عمل. "نمی توانم قطعاً بدانم که اما فکر می کنم که وجود خدا خیلی نامحتمل است، و زندگی ام را برپایه ی نبودن اش پی می گیرم.
7. بیخدایی قوی. "می دانم که خدایی نیست، به همان قطعیتی که که یونگ 'می داند' که خدایی هست.

میبینید که شخصی که اگنوستیک نباشد لزومن نباید خداباور و یا بی خدای قوی باشد
این خطا از بد فهمی رایج از مفهوم اگنوستیسیزم است

در اینجا می گویید
نقل قول:
اگر شخصی بگوید من میگویم گزار ه ای مبهم نامعلوم وجود ندارد این بدین معنی است که شخص دانش یا علمی نسبت بدانچه آن گزاره چیست و چگونه است داشته است برای همین " رد کردنی / شدنی " نیست ، و بنا بر مهاد " طرد شق ثالث " یک اتئیست دو راه پیش روی دارد :
1- باورمند به عدم وجود خدا باشد .
2- باورمند به عدم وجود خدا نباشد .
اگر مهاد " طرد شق ثالث " را اینگونه بیان کنیم :
یک چیز یا هست یا نیست و چون میان بودن و نبودن حد وسطی متصور نیست شق ثالث مطرود است
می بینیم که شما بودن و نبودن خدا را با باورمند بودن و نبودن خلط کرده اید که کاملا اشتباه است و شما هنوز این را نمیدانید
در جاهی دیگری هم این اشتباه را می کنید
در جواب اینکه چگونه از این گفته که
" اتیست نمی گوید که من باور دارم که خدایی نیست "
نتیجه گرفتید که او میگویید
" من باور ندارم که خدایی نیست "

شما می گویید که

نقل قول:
همانطور که اگر اتئیست نگوید مذکر است => پس مونث خواهد
این چه فرنودیست ؟ خوب حلا اگر یکی دوجنسه باشد چه ؟ :D
گویا شما کاربرد مهاد ها را به درستی نمی دانید


نقل قول:
- خداناباوری قوی ( Strongly Atheism )
2- خداناباوری منفی ( Negative Atheism )
داریم دسته ی خداباوران و خداناباوران مثبت ( Positive ) و قوی ، بار اثبات بر دوش دارند ( Burden of proof ) در حالی که خداناباوران یا خداباوران منفی / ضعیف به عدم وجود خدا " باور " ندارند یا به وجود خدا باور ندارند .
خداناباور منفی (Negative atheism ) بیشتر به یک اگنوستیک بیخدا ( Atheism Agnostic ) گرایش دارد و فلش آن به این سمت است در واقع باور دارد که خدا وجود ندارد ولی وجود خدا را قویّا منکر نمیشود و ادعایی در این زمینه ندارد ، خداباور منفی ( Negative Theist ) سمت و سویش بی شباهت به اگنوستیک باخدا ( Agnostic theist ) است و تنها باور به عدم وجود خدا دارد و پذیرفتنی است ، در حالتی کلی شاید بتوان خداناباوری منفی را با اگنوستیسیزم بی خدایی در دسته ی (a) و خداباوری منفی را اگنوستیسیزم باخدایی در دسته ی (b ) جای داد
این جمله را احتمالا اشتباه تایپ کرده اید آن را ویرایش کنید
باز هم در تعاریف دچار اشتباهی شدید که در بالا اشاره شد
kavosh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kavosh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 06-09-2008   #35 (permalink)
عبدالکــریم سـروش
Bounce Back Champion, Bomb Blast Champion, Ants Champion, Bee Wars Champion, Sonic Champion, Alien Clones Champion
 
Bozorgmehr's Avatar
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,613
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,328 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله kavosh نمايش نوشته ها

ما میگوییم که
شما می گویید


گویا نمی گوید را با می گوید اشتباه گرفتید واگر نه "باور دو ارزشی" را برای ما بیان کنید
درود

خیر ، خرده ی شما وارد نیست ، اتئیست اگر نگوید : من باور دارم که خدایی نیست پس چه میگوید ؟

نقل قول:

همان خطایی که پیشتر گفتم
خطا در به کار بردن مهادی که در مورد درستی و یا نادرستی گزاره های منطقی و یا موجود بودن و موجود نبودن به کار می رود نه در باور داشتن و یا نداشتن به چیزی
اینکه بر پایه "مهاد " خدا یا وجود دارد یا ندارد و نمی تواند هم باشد هم نباشد و یا اینکه یک گزاره یا درست است یا نادرست و نمی تواند همزمان هم درست باشد و هم نادرست چه پیوندی دارد به اینکه یک شخص یا باید به خدا باور داشته باشد یا نداشته باشد و همزمان نمی تواند هر دو باشد و یا هر دو نباشد پس یک اگنوستیک چه میگوید
به سادگی کافی است که در فرنود بالا به جای خدا یک هیولای اسپاگتی پرنده و یا یک دراکولای ادمخوار قرار دهید تا به پوچ بودن استدلال پی ببرید
اینگونه

هیولای پرنده ناباور بر پایه ی
" مهاد طرد شق ثالث (exclusion of third middle)
در منطق ریاضی ( Mathematical Logic ) یا " اصل ثالث مرطود " در منطق کلاسیک وارسطویی ( Aristotle Logic ) دو راه منطقی پیش روی دارد :
1- به عدم وجود هیولای پرنده باور داشته باشد ( P )
2- به عدم وجود هیولای پرنده باور نداشته باشد (P ~)
( ~ نماد نقیض است )
اگر گزاره ی 1 برقرار باشد که هیولای پرنده ناباور باید ادعا و باور خود را اثبات کند
اگر گزاره ی 2 برقرار باشد هیولای پرنده ناباور دچار تناقض منطقی است و نپذیرفتنی .


خیر ، خطای ما نیست ، کاربست های مهاد " طرد شق ثالث " یا اصل ثالث مرطود (exclusion of third middle) را در مورد " باور " هم میتوانیم داشته باشیم و الزامی در مورد
وجود نیست ،
یک اگنوستیک " دانشی" در مورد وجود خدا ندارد
و شما هنوز الفبای فلسفه را نمیدانید و وارد
چنین بحثی شده اید ،
برتراند راسل یک اگنوستیک بود ( به اگنوستیسیزم
رسیده بود ) اما از آنجایی
که یک اگنوستیک در عمل باید یا به سوی خداانگاری
متمایل شود یا به سوی خداناباوری لذا راسل اتئیست
بود و این صرفا یک امر باوری است و فاقد ارزش منطقی و اگر راسل یک دئیست بود هم چنین حکمی برقرار بود.

دیگر آنکه مهادی که من آوردم نمیتواند به شما یاری
برساند و همین حکم بر پایه ی " منطق ریاضی و کلاسیک " برای گزاره های بامعنی (Meaningful) برقرار است .
جمله ی " AAAA AAA AA A " بی معنی است چون هیج افاده ی معنا نمیکند ، اما به چم ناراست بودن نیست.
یک مثال ساده در حد فهم شما که سخن ما و منطق را متوجه نمیشوید ،
در یک بازی فوتبال اگر گزاره ی : " تیم A برنده است " به اثبات نرسد به چم این نخواهد بود که
گزاره ی : " تیم Y برنده است " به اثبات رسیده است
بلکه ممکن است بازی برابر شده باشد و گزاره ی : "
بازی مساوی است " گزاره ای صادقه ( Proposition Vraie ) باشد ، در واقع بر پایه ی قضیه ی شرطی ( Proposition Hypothetique ) ( " اگر " « شرط» ، " آنگاه " « عمل » ) جایگاه یک اگنوستیکر همانند
این است که :
" اگر " لزوم وجود یا عدم وجود خدا به اثبات نرسد ( اگر برنده بودن تیم A یا تیم Y به اثبات نرسد ) " آنگاه " در جایگاه میانی می ایستد که پذیرفتنی است، چون دانشی از برد تیم A یا تیم Y ندارد و بر پایه ی حکم منطق موضع لاادریگری را برمیگزیند
، امید دارم
به بحث پوزیتیویسم منطقی ( Logical Positivism ) واگنوستیسیزم ( Agnosticism ) و بی معنابودن (Meaningless ) گزاره های وجودی مانند همان ارزش صفری که از دیرباز تا بحال نسبت دادیم پی برده باشید .

ويرايش توسط Bozorgmehr : 01-11-2009 در ساعت 03:18 PM.
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-09-2008   #36 (permalink)
عبدالکــریم سـروش
Bounce Back Champion, Bomb Blast Champion, Ants Champion, Bee Wars Champion, Sonic Champion, Alien Clones Champion
 
Bozorgmehr's Avatar
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,613
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,328 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله kavosh نمايش نوشته ها

بر اساس این استدلال و از انجاکه ما با بیشمار ادعاهای دیگر روبرو خواهیم بود مثل دراکولا ادم فضایی اجنه پری دریایی اسب تکشاخ خدای مسلمانان و خدای یهودیان و بیشمار مهمل و ادعای دیگر به ناچار باید همه را در اغوش بگیریم چرا که نه میتوانیم انرا اثبات کنیم و نه می توانیم انرا رد کنیم



از همین روست که می گوییم در منطق اصل را بر عدم و نبودن قرار می دهیم و تا وجود چیزی اثبات نشود حکم به نبود آن میدهیم و لزومی به اثبات آن نیست
باز از همین روست که می گوییم در منطق اثبات یک ادعا بر عهده ادعا کننده است
حال جناب ادلاید که اسمشان نیز تغییر کرده است میگوید که اصل بر عدم بودن را قبول ندارد و ما حرف بر دهان ایشان نهادیم

اهمیتی برای منطق ندارد که شما تمایل دارید چیزی را در آغوش بگیرید یا نگیرید ، او حکم خودش را میدهد
شما ملزم به این نیستید که به حکم منطق گردن نهید و میتوانید پادمنطق رفتار کنید اما یقینا
در این جستار و تالار جایی نخواهد داشت .

ويرايش توسط Bozorgmehr : 06-09-2008 در ساعت 11:28 PM.
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-09-2008   #37 (permalink)
رهگذر
 
kavosh's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله بزرگمهر نمايش نوشته ها
درود

این هم سفسطه ی دیگری از خداناباوران است که حرف در دهان دیگری میگذارند ( Strawman Fallacy )
این تصور در مورد خدا محدود به روزگاران دیرین میشد که مردم ، خدا را همانند پیرمردی در آسمانها می انگاریدند .
نقل قول:
خیر حرف در دهان ما نگذارید ( Strawman fallacy )
سخن ما از خدا بود که در حالت ثبات و نبود برهان و قیاس (Syllogisme ) وجود او اثبات ناپذیر است و چمی متعالی
نقل قول:
درود

منطق هیچگاه چنین نمیگوید ( حرف در دهان منطق نگذارید ! )، برای آشنایی با اینکه منطق چه میگوید و استدلال منطقی ، به اینجا مراجعه کنید و بحثها را پیگیری کنید :

http://www.forum.hammihan.com/showth...=14689&page=16
نقل قول:
درود

خیر ، کسی اصل را بر عدم نگرفته است (سفسطه ی حرف در دهان دیگری گذاشتن ( Strawman fallacy ))
،

.

گویا شما می نگرید که همه می خواهند حرف در دهان شما بگزارند
اجازه دهید که سفسته Strawman fallacy را توضیح دهیم تا دیگر کسی این کار را نکند



- Straw Man : مرد پوشالی (حرف توی دهان گذاشتن)

بدین شکل است که ما آنچیزی که به دردمان میخورد را توی دهان فرد میگذاریم و سپس به هدف خود میرسیم.
نمونه :
شخص اول : من بی باور به خدا هستم
شخص دوم : یک بی باور به وجود خدا ( Atheist ) باید هم ارزش این بی باوری به وجود خدا
باورمندی به عدم وجود خدا را داشته باشد یعنی باور داشته باشد که خدا اصلا وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد و از انجا که منطقی به اسم اصل بر عدم هم نداریم به همین دلیل او یک ادعا کرده است و باید اثبات کند.

شخص اول تنها می گوید من بی خدا هستم و شخص دوم میگوید که تو ادعا می کنی خدا نمی تواند وجود داشته باشد
kavosh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kavosh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 06-09-2008   #38 (permalink)
عبدالکــریم سـروش
Bounce Back Champion, Bomb Blast Champion, Ants Champion, Bee Wars Champion, Sonic Champion, Alien Clones Champion
 
Bozorgmehr's Avatar
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,613
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,328 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله kavosh نمايش نوشته ها

شما حالات ممکن باور به خدا را اینگونه دسته بندی کردید



و میگویید

این نتیجه گیری اشتباه است
به این تقسیم بندی که ریچارد داوکینز در کتاب "پندار خدا "بیان می کند دقت کنید


1. خداباوری قوی. احتمال 100 درصدی وجود خدا، به قول کارل گوستاو یونگ[7] "من باور ندارم، می دانم"
2. احتمال بسیار قوی اما کمتر از 100 درصد. بیخدایی در عمل. "من به قطع نمی دانم، اما قویاً به وجود خدا باور دارم و زندگانی ام را برپایه ی این باور پی می گیرم."
3. احتمال بالای 50 درصد اما نه خیلی بالا. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به خداباوری. "من خیلی نامطمئن ام، اما مایل ام به خدا باور داشته باشم."
4. دقیقاً 50 درصد. لاادری گری کاملاً بیطرفانه. "احتمال وجود یا عدم وجود خدا کاملاً علی السویه است."
5. پایین تر از 50 درصد، اما نه خیلی پایین تر. به لحاظ فنی لاادری اما مایل به بیخدایی. "نمی دانم خدا وجود دارد یا نه اما متمایل به شکاکیت هستم."
6. احتمال خیلی پایین، اما بیش از صفر. بیخدایی در عمل. "نمی توانم قطعاً بدانم که اما فکر می کنم که وجود خدا خیلی نامحتمل است، و زندگی ام را برپایه ی نبودن اش پی می گیرم.
7. بیخدایی قوی. "می دانم که خدایی نیست، به همان قطعیتی که که یونگ 'می داند' که خدایی هست.

میبینید که شخصی که اگنوستیک نباشد لزومن نباید خداباور و یا بی خدای قوی باشد
این خطا از بد فهمی رایج از مفهوم اگنوستیسیزم است
سفسطه ی حرف در دهان دیگری گذاشتن (Strawman fallacy )
مگر کسی گفت : "اگنوستیک یک خداباور یا بیخدای قوی است ؟ "


نقل قول:

چرا
در اینجا می گویید


اگر مهاد " طرد شق ثالث " را اینگونه بیان کنیم :
یک چیز یا هست یا نیست و چون میان بودن و نبودن حد وسطی متصور نیست شق ثالث مطرود است
می بینیم که شما بودن و نبودن خدا را با باورمند بودن و نبودن خلط کرده اید که کاملا اشتباه است و شما هنوز این را نمیدانید
در جاهی دیگری هم این اشتباه را می کنید
در جواب اینکه چگونه از این گفته که
" اتیست نمی گوید که من باور دارم که خدایی نیست "
نتیجه گرفتید که او میگویید
" من باور ندارم که خدایی نیست "

شما می گویید که


این چه فرنودیست ؟ خوب حلا اگر یکی دوجنسه باشد چه ؟ :D
گویا شما کاربرد مهاد ها را به درستی نمی دانید



این جمله را احتمالا اشتباه تایپ کرده اید آن را ویرایش کنید
باز هم در تعاریف دچار اشتباهی شدید که در بالا اشاره شد
کتاب پندار خدای ریچارد داوکینز را در دیرین خواندیم ، او صرفا یک زیست شناس است نه یک منطقدان ، اما اگر بر پایه ی دسته بندی داوکینز هم پیش برویم باز هم هر کدام از آن
دسته ها باید اصل شق طرد ثالث را در مورد " باور به عدم وجود خدا " بکار گیرند و آنگاه
باور خود را بر پایه ی منطق اثبات کنند ،
اگر نمیخواهند بر پایه ی منطق رفتار کنند ، آن دیگر بحث دیگری
دیگری میطلبد .

نقل قول:

جهان بینی لاادری گری

از آنجا که دفاع از الحاد امری است دشوار، بسیارس از افراد بی مذهب موضع لاادری گری(agnosticism ) را اتخاذ می کنند.
کلمه (agnosticism ) در انگلیسی ، از دو کلمه ی یونانی ساخته شده است. حرف اول «a» علامت نفی است و«gnosis» به چم دانش وشناخت است. بنابر این ، این کلمه انگلیسی به چم «بی دانشی» یا «ناشناسا» است.(معادل آن در فارسی یعنی «لاادری»، عبارتی است عربی به معنی «نمی دانم». بعضی از مترجمین نیز آن را « ناشناسا انگاری» ترجمه می کنند.) شخص لاادری یا ناشناسا نسبت به وجود خدا یقین ندارند.

ويرايش توسط Bozorgmehr : 04-30-2009 در ساعت 04:22 PM.
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-09-2008   #39 (permalink)
عبدالکــریم سـروش
Bounce Back Champion, Bomb Blast Champion, Ants Champion, Bee Wars Champion, Sonic Champion, Alien Clones Champion
 
Bozorgmehr's Avatar
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,613
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,328 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله kavosh نمايش نوشته ها





شخص اول تنها می گوید من بی خدا هستم
خیر ، سخن منطق را با رفرنس دادن و مثال توضیح دادیم ،
شخص X ( همان شخصیتی که در بالا به آن اشاره کردید ) می بایست به " اصل طرد شق ثالث " و مهاد ثالث مرطود عمل کند
و به استدلال و اثبات منطقی بپردازد وگرنه صرفا یک امر باوری دارد که فاقد ارزشگذاری
منطقی است .

ويرايش توسط Bozorgmehr : 06-09-2008 در ساعت 11:27 PM.
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-12-2008   #40 (permalink)
رهگذر
 
kavosh's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

نقل قول:
خیر ، خرده ی شما وارد نیست ،

شما یا خطای در خواندن و نوشتن دارید یا بد فهمی در باور دو ارزشی
شما باید پاسخ دهید که چگونه از جمله "من باور ندارم که خدایی هست " نتیجه گرفتید که "این گفته بر پایه ی باور دو ارزشی این نتیجه را میدهد که اتئیست میگوید :
" من باور ندارم که خدایی نیست ""

نقل قول:
اتئیست اگر نگوید : من باور دارم که خدایی نیست پس چه میگوید ؟
سفسته Straw Man و همچنین Argumentum ad logicam
سخن اتئیست را گفتیم دوباره می اوریم تا بخوانید
نقل قول:
اتیست نمی گوید که من باور دارم که خدایی نیست
او دلایل و برهان هایی که یک خدا باور برای اثبات وجود خدا می اورد را به طور منطقی رد میکند و به همین دلیل وجود خدا را نیز رد می کند و به آن باور ندارد
همانگونه که شخصی ادعای میکند که دراکولا و یا اسپاگتی پرنده وجود دارد و ما ادعای او را رد می کنیم نه اینکه باور و ثابت کنیم چنین چیزی نمی تواند وجود داشته باشد
پس ما نمی گوییم " باور و یقین داریم که نیست " بلکه میگوییم باور نداریم که هست و انرا نفی میکنیم
شما کوشش می کنید از سخنان بالا نتیجه بگیرید "بی خدا (ضعیف ) باور دارد که خدا نمی تواند وجود داشته باشد " که تلاش بیهوده ایست



نقل قول:
یک اگنوستیک " دانشی" در مورد وجود خدا ندارد
و شما هنوز الفبای فلسفه را نمیدانید و وارد
چنین بحثی شده اید ،
برتراند راسل یک اگنوستیک بود ( به اگنوستیسیزم
رسیده بود ) اما از آنجایی
که یک اگنوستیک در عمل باید یا به سوی خداانگاری
متمایل شود یا به سوی خداناباوری لذا راسل اتئیست
بود و این صرفا یک امر باوری است و فاقد ارزش منطقی و اگر راسل یک تئیست بود هم چنین حکمی برقرار بود.
Argumentum ad hominem : سفسته پرداختن به شخص سخنگو
اگنوستیک اینگونه تعریف می شود
. لاادری گری (اگنوستیسیم)
نقل قول:
چنین می نماید که واژه ی ´اگنوستیک´را توماس اچ. هاکسی (شاید مستقلاً) ابداع کرده باشد. گرچه فرهنگ انگلیسی آکسفورد مواردی از استعمال متقدم تر آن را نیز ذکر می کند. هاکسلی در ضیافتی برای بنیان گزاری انجمن متافیزیک در لندن حاضر شد. انجمنی که بیش از یک دهه قوام یافت و متفکران برجسته و راهبران اندیشه ها عضو آن بودند. هاکسلی اندیشیید که همه ی مدعوین خود را پیرو ایسم های جورواجوری می دانند، لذا او هم این ایسم را برای خود ابداع کرد. او واژه ی اگنوستیسم را از نامه ی پولس قدیس به اِفِسوسیان اخذ کرد که در آن پولس از قربانگاه خدایی ناشناخته نام می برد. هاکسلی می اندیشید که ما هرگز نخواهیم توانست منشاء غایی و علت جهان را بشناسیم. به این ترتیب او به یک کانتیِ مؤمن به نومن های ناشناختنی بیشتر می ماند تا یک مدافع حلقه ی وین که صحبت از خدا را حتی معنادار نیز نمی داند. شاید یک پوزیتیویست منطقی ای را نه می توان خداباور محسوب کرد و نه بیخدا، اما دیدگاهش تنها اعتراض خداباور را برمی انگیزد.
پس می بینید که اگنوستیک می گوید ما هرگز دانشی در مورد وجود یا عدم وجود خدا ( منشاء غایی و علت جهان) بدست نمی اوریم از این رو او را نه می توان باور مند و نه بی باور دانست
نقل قول:
شما هنوز الفبای فلسفه را نمیدانید و وارد
برای گفتگوی منطقی نیازی به فلسفه و فلسفه بافی نخواهد بود شما هنوز منطق نمی دانید (اصل بر عدم و اثبات بر دوش مدعی)و در مفاهیم هم دچار بد فهمی هستید ( که اشاره شد )
نقل قول:
برتراند راسل یک اگنوستیک بود ( به اگنوستیسیزم
رسیده بود ) اما از آنجایی
که یک اگنوستیک در عمل باید یا به سوی خداانگاری
متمایل شود یا به سوی خداناباوری لذا راسل اتئیست
بود و این صرفا یک امر باوری است و فاقد ارزش منطقی و اگر راسل یک تئیست بود هم چنین حکمی برقرار بود
همانگونه که دیدید یک اگنوستیک را نه می توان باور مند دانست و نه بی باور پس شق سوم اگنوستیک هست که مهاد شق ثالث را به چالش میکشد یا شما که می کوشید از این مهاد به خطا سود ببرید
نقل قول:
یک اگنوستیک در عمل باید یا به سوی خداانگاری
متمایل شود یا به سوی خداناباوری
این باید از کجا می اید ؟ نگر شخصی شماست یا در فلسفه شما امده



نقل قول:
خیر ، خطای ما نیست ، کاربست های مهاد " طرد شق ثالث " یا اصل ثالث مرطود (exclusion of third middle) را در مورد " باور " هم میتوانیم داشته باشیم و الزامی در مورد
وجود نیست
در مورد نتیجه مسابقه نیز می توان به کار برد
نقل قول:
یک مثال ساده در حد فهم شما که سخن ما و منطق را متوجه نمیشوید ،
در یک بازی فوتبال اگر گزاره ی : " تیم A برنده است " به اثبات نرسد به چم این نخواهد بود که
گزاره ی : " تیم Y برنده است " به اثبات رسیده است
بلکه ممکن است بازی برابر شده باشد و گزاره ی : "
بازی مساوی است " گزاره ای صادقه ( Proposition Vraie ) باشد ، در واقع بر پایه ی قضیه ی شرطی ( Proposition Hypothetique ) ( " اگر " « شرط» ، " آنگاه " « عمل » ) جایگاه یک اگنوستیکر همانند
این است که :
" اگر " لزوم وجود یا عدم وجود خدا به اثبات نرسد ( اگر برنده بودن تیم A یا تیم Y به اثبات نرسد ) " آنگاه " در جایگاه میانی می ایستد که پذیرفتنی است، چون دانشی از برد تیم A یا تیم Y ندارد و بر پایه ی حکم منطق ( پوزیتیویسم منطقی که گزاره های غیرتجربی را
بیمعنا میدانیم ) موضع لاادریگری را برمیگزیند

اگر مهاد طرد شق ثالث را در مورد تیم A بکار ببرید شق سوم داریم یا نه ؟
A یا برنده است یا بازنده . نباید حالت سوم داشته باشیم
نقل قول:
" اگر " لزوم وجود یا عدم وجود خدا به اثبات نرسد ( اگر برنده بودن تیم A یا تیم Y به اثبات نرسد ) " آنگاه " در جایگاه میانی می ایستد که پذیرفتنی است، چون دانشی از برد تیم A یا تیم Y ندارد
سفسته قیاس نادرست
خدا یا هست یا نیست( 2 حالت )ولی یک تیم یا برنده است یا بازنده یا مساوی ( 3 حالت )
نقل قول:
امید دارم
به بحث پوزیتیویسم منطقی ( Logical Positivism ) واگنوستیسیزم ( Agnosticism ) و بی معنابودن (Meaningless ) گزاره های وجودی مانند همان ارزش صفری که از دیرباز تا بحال نسبت دادیم پی برده باشید
پیشتر نیز گفتم که در بحث منطقی فلسفه بافی نکنید
اگر فلسفه شما می گوید گزاره هایی که قابلیت تجربه و تحقیق ندارند بی معنا هستند ما نیز می گوییم که خود این گفته شامل همان فرنود می شود و بی معناست پس این گزاره که می گوید " گزاره هایی که قابلیت تجربه و تحقیق ندارند بی معنا هستند " معنایی ندارد و پوچ است
پس دیگر به ان استناد نکنید و از منطق و خرد و دانش خود پیروی کنید
kavosh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kavosh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 06-12-2008   #41 (permalink)
رهگذر
 
kavosh's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

نقل قول:
سفسطه ی حرف در دهان دیگری گذاشتن (Strawman fallacy )
مگر کسی گفت : "اگنوستیک یک خداباور یا بیخدای قوی است ؟ "
باز بی دقتی در خواندن نوشتار
مگر ما گفتیم که کسی گفته است
در نوشتار من دقت کنید به کلمه نباشد
نقل قول:
میبینید که شخصی که اگنوستیک نباشد لزومن نباید خداباور و یا بی خدای قوی باشد
این خطا از بد فهمی رایج از مفهوم اگنوستیسیزم است
این را با این سبب گفتم چون شما گفتید که
نقل قول:
در نگرکلی اگر شخص از جایگاه اگنوستیک خارج شود باید در جایگاه خداباوری مثبت یا خداناباوری مثبت بایستد
شما گفتی باید ما گفتیم لزومن نباید



نقل قول:
هر کدام از آن
دسته ها باید اصل شق طرد ثالث را در مورد " باور به عدم وجود خدا " بکار گیرند و آنگاه
باور خود را بر پایه ی منطق اثبات کنند ،
اگر نمیخواهند بر پایه ی منطق رفتار کنند ، آن دیگر بحث دیگری
دیگری میطلبد .
خطای شما این است که باور نداشتن به وجود خدا و نفی خدا را برابر با باور به عدم وجود خدا می دانید و همچنین باور به عدم وجود خدا را برایر با دانستن و یقین داشتن به عدم وجود و عدم امکان وجود خدا قرار می هید
در مورد اصل طرد شق ثالث نیز پیشتر گفتیم
نقل قول:
کتاب پندار خدای ریچارد داوکینز را در دیرین خواندیم ، او صرفا یک زیست شناس است نه یک منطقدان
سفسته است
یک زیست شناس هم می تواند منطق دان باشد

نقل قول:
جهان بینی لاادری گری
از آنجا که دفاع از الحاد امری است دشوار، بسیارس از افراد بی مذهب موضع لاادری گری(agnosticism ) را اتخاذ می کنند.
کلمه (agnosticism ) در انگلیسی ، از دو کلمه یونانی ساخته شده است. حرف اول «a» علامت نفی است و«gnosis» به معنی دانش وشناخت است. بنابر این ، این کلمه انگلیسی به چم «بی دانشی» یا «ناشناسا» است.(معادل آن در فارسی یعنی «لاادری»، عبارتی است عربی به معنی «نمی دانم». بعضی از مترجمین نیز آن را « ناشناسا انگاری» ترجمه می کنند.) شخص لاادری یا ناشناسا نسبت به وجود خدا یقین ندارند.
همانگونه که پیشتر گفتیم نکته ای که بیان نشده این است که نه به این دلیل که دانش ما ناکافی است بلکه هرگز نمی توان دانست که خدا وجود دارد یا ندارد
kavosh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kavosh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 06-12-2008   #42 (permalink)
رهگذر
 
kavosh's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 39
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 63 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

نگره ی آشوب ( Chaos theory )
که ماحصل تلاشهای هانری پوآنکاره ی بزرگ است چنین مینماید که در هر " بینظمی " نظمی نهفته داریم که نباید نظم را بصورت ایزوله یا منزوی تنها در یک مقیاس اندک دنبال گشت ، رویدادهایی که در مقیاسات اندک " تصادقی " و رندماتیک مینمایند در مقیاس های عظیم کاملا " ایستا " (Stationary ) و بی تغییر هستند [/quote]
این نوشتار به کدام بخش این گفتمان پیوند دارد؟
kavosh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kavosh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 06-16-2008   #43 (permalink)
کاربر
 
azadoraha's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 231
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 327
از ایشان 168 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض Re: باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism


با درودی متقابل
در برداشتی ازاد از پست اول شما (استارتر گرامی ) به هم اندیشی و پاسخگویی میپردازم ؛
باشد که از گوشه ای از دانش شما بهره ببرم .
از عنوان تاپیک می آغازم .
"با خدایی برتر از بیخدایی آمد پدید "
یک ادعا که به اثبات آن بر پاد گزاره های منطقی نشسته اید ؛ تا اینجا سپاس
از فحوای کلامتان اینطور میشود برداشت کرد که هر ادعایی در محاق جلوه اثبات
بر دو حالت منطقی که ان هم در بر گیرنده دو حالت دیگر است تقسیم میگردد .
برای اثبات ادعا در مثالی قیاس گونه (رو به سادگی )
مثال
مدعی اول : خدا وجود دارد ؟
بر دو گونه اند
1 : آری صد در صد 2 : هم آری هم نه
که این آری پنجاه درصد خودش دارای باری پنجاه درصدی از نه هم هستش .
مدعی دوم : خدا وجود ندارد ؟
1 : نه صد در صد 2 : هم نه هم آره (همون پنجاه پنجاه خودمان )

بنا بر فرنود و استنتاجات منطقی مندرجه تان
اگر این دو مدعی از نوع مثبت صد در صد ( آری صد در صد ؛ نه صد در صد )
باشند . خوب ول معطلند دچار تناقض میشوند ( واز لحاظ پودمان منطقی
ادعایشان مردود و نپذیرفتنی میشود .
فرمودید :

در نگرکلی اگر شخص از جایگاه اگنوستیک خارج شود باید در جایگاهخداباوری مثبت یا خداناباوری مثبت بایستد ، همچنان که خداباور مثبت برای " ادعایش " نیاز به اثبات دارد ، خداناباور مثبت هم ادعا و باور عدم وجود دارد ، و از آنجاییگزاره های در مورد وجود خدا بیمعنی است ( meaningless ) به این فرنود که از دسترستجربه گرایی و تحقیق گرایی و اثبات خارج است ، جایگاه اگنوستیک پذیرفته است ، چرااگر به گزاره ای بی معنی در مورد وجود خدا نمیتوان باور داشت به نقیض گزاره ایبیمعنی هم نمیتوان باور داشت چرا که نقیض گزاره ای بیمعنی خود ، بیمعنی است ،اتئیست هم باورمندی است ( Is belief ) پس پذیرفتنینیست

و باز در جای دیگر

. اما صفات اولیه یخداناشناخته و مبهم است ، این چیز عجیبی نیست چراکه در صفات اولیه ای برای کوارکها، فتونها ، نوترینوها ( Neutrino ) نمیتوان ابزار کرد ، حتی برای ذره ی گراویتون کهنمونه ای از نیروی چهارگانه ی طبیعت یعنی نیروی گرانشی است نمیتوان صفت ثانویه ای ( Secondary attributes ) است و حتی با دستگاههای بسیار مدرن مشاهده هم نشده است امااز روی صفات وابسته ی ربطی ( Relational attributes ) و اثرگذاری شناسایی شده اند , اگر گفته شود گراویتون چیست ، گفته میشود بنا بر گفته ی انشتین که ذرات بسته ای ازانرژی هستند ، اگر گفته شود بسته ی انرژی چیست ؟ همین پرسش و پاسخها تا بینهایتادامه پیدا خواهد کرد مگر اینکه موصوفی بیابیم که صفت اولیه اش ( Premiery attributes ) ذاتی و خودارجاعی باشد ( مانند اینکه حرکت و جنبش را ذاتی و گوهره ( Essence ) ی ماده و گوهر هستی میدانند )، به همین فرنود است که در منطق برخی چیزهارا تعریف ناپذیر ( Indefinable ) میدانیم چراکه براستی صفتی اولیه نمیتوان برای آنوجود یا مجموعه ابراز کرد

تا اینجا میشود اینطور برداشت کرد ( برداشت شخصی )
برای مدعی اول گروه اول
خدا صد در صد وجود دارد ... (خدا باوری قوی )
اینها نخواهند توانست ادعای خویش را به اثبات برسانند زیرا گزاره صادقه ای برای
ارائه ندارند . نوعی اثبات ناپذیری موجود در ساحت وجودی خدا .
اگر از این گروه سوال کنی این صد درصد خدا چیست ؟ کیست ؟ کجاست ؟ و چند کیلو هستش و....الخ
پرسشها وپاسخها تا بی نهایت ادامه خواهد داشت (تعریف ناپذیر )

در مورد مدعیان دوم
خدا صد در صد وجود ندارد ؟ ( خداناباوری قوی )
نیز تلویحا بر چم گزاره بالاست . (انکار ناپذیر )

اتئیست هم باورمندی است ( Is belief ) پس پذیرفتنینیست


تا اینجا ما ماندیم ودو مدعی مثالی
که هر دو پنجاه پنجاه حالا با درصد کمی متغییر .
مدعی اول از نوع دوم (دئیست )
مدعی دوم از نوع دوم (اگنوستیک )
همانگونه که مشاهده میشود نسبتبین اتئیست و دئیست یکسان است و هیچ کدام برتری بر یکدیگر ندارند
خودتان فرمودید
جایگاه اگنوستیک پذیرفته است ، چرا اگر به گزاره ای بی معنی در مورد وجود خدانمیتوان باور داشت به نقیض گزاره ای بیمعنی هم نمیتوان باور داشت چرا که نقیض گزارهای بیمعنی خود ، بیمعنی است ، اتئیست هم باورمندی است ( Is belief ) پس پذیرفتنینیست

گمان میبرم چیزی را جا انداخته باشید
گروه دوم (خدا وجود ندارد ) در رسته اول (نه صد در صد ) = اتنیست
گروه دوم در رسته دوم (هم نه هم اره ) = اگنوستیک (مورد پذیرش استقراء منطقی )
گروه اول (خدا وجود دارد ) در رسته اول (صد در صد ) = ؟
گروه اول در رسته دوم ( درصد متغییر ) = ؟
نمادانم دئیست را برای کدامشان میبایستی تطبیق دهم تا خلطی بر مبحث شما در برداشتم وارد نکرده باشم .
در این قسمت اگر دئیست را در گروه اول قرار دهم
خوب مرخص است و بقول عامیانه طبق پودمان چینشی منطقی شما پذیرفتنی نیست و
ختم کلام ....
اما اگر دئیست را مساوی با گروه اول در رسته دوم بگزارم ..میتوانم مبحثم را به پیش ببرم .

رسیدم به قضیه شرطی متصل و منفصل و گزاره صادقه
متن استنتاجی نهایتان را میآورم تا کلامم را در داخل متن بر قضیه شرطی متصل ومنفصل گردانم .

اگر شخصی بگوید من میگویم گزاره ای مبهم نامعلوم وجود ندارد این بدین معنی است که شخص دانش یا علمی نسبت بدانچهآن گزاره چیست و چگونه است داشته است برای همین " رد کردنی / شدنی " نیست ، و بنابر مهاد " طرد شق ثالث " یک اتئیست دو راه پیش روی دارد :1- باورمند به عدم وجود خدا باشد .2- باورمند به عدم وجود خدا نباشد .
بسیار خوب پذیرفتنی است ؛ حالا
آیا این قضیه شرطی بر خداباوران چگونه مصداق پیدا میکند .

آیا نمیشود همین طریق را بر انان روا داشت .
آیا دئیستها (خداباوران ) بر دو شق صد در صد یا پنجاه درصد ؟
برداشت درستی است که از گفتارتان برداشت کرده ام .
میشود قضیه شرطی متصل ومنفعل را بر دئیستها هم روا داشت .
البته در در انتها به یکسانی این دو باور صحه گذاشته اید . (از طرف بی خدایان معلوم وبا خدایان مجهول )

همانگونه که مشاهده میشود نسبت بیناتئیست و دئیست یکسان است و هیچ کدام برتری بر یکدیگر ندارند.



الف ) - اگر گزاره ی ( 1 ) گزاره ای صادقه باشد ، آنگاه اتئیست بهنقیض گزار ه ای بیمعنی باور دارد . ( قضیه ی شرطی یا قضیه ی وضعی ( Proposition Hypothétique ) که به دو دسته یa ) - قضیه ی شرطی متصل ( Proposition Conditionnella ) b ) - قضیه ی شرطی منفصل ( Proposition Disjonctive ) تقسیم میشود . ب )- اگر گزاره ی (2) گزاره ای صادقه باشد ، آنگاهاتیست دچار تناقض است چرا که باورمند به عدم وجود خدا نبودن با اتئیست بودن درتناقض است و اجتماع نقیضین محال است .

.
همانگونه که مشاهده میشود نسبت بیناتئیست و دئیست یکسان است و هیچ کدام برتری بر یکدیگر ندارند ، اما یک دنیستمیتواند با ارائه برهانها و قضایاییبرتری خود را نشان دهید ، برهانهاییهمانند آنچه در گذشته آوردیم ،1- اثبات " لزوم " وجود خدای خالق ( The creator god ) با بهره جویی از قیاس خلف منطقی ( Syllogisme par I`absurde ) و بهبود و تصحیح ترم " خلقت از هیچ ( Creation ex nihlo ) به خلقت ( Creation ) 2- اثبات لزوم وجود خدای ناظم مطلق و اداره کننده ( قانون دومترمودینامیک : اگر اشیا جهان به حال خود رها و گذاشته شوند ، به سوی بینظمی وآنتروپی میگرایند و هیچ گاه سامان اولیه ی خود را باز نمی یابند ، مشاهده شد بنا برنگره ی آشوب ( Chaos Theory ) " هر بینظمی ، نوعی نظم است " )اینها صفات ثانویه ای ( Secondary attributes ) بودند که بصورت قضیهی راست استخراج شد و در پایان هم تیتر این نوشتار را که " باخدایی > ( بزرگتر از ) بیخدایی است " را تایید میکند

.

اولا در استنتاج نهایی همانطور که بالا ذکر کردم ؛ فرمودید اتنیست با دئیست برابر است ؛
در حالیکه اتنیست را رد منطقی فرموده بودید پس طبعا چون شانه به شانه اند ؛


تعریف منطقیتان بسیار این دو رابا هم قرینه کرده است .
همانند سیبی که به دو نیم شده باشد .(یادی از فیلم دو نیمه سیب )
بر میگردم به مثال خویش
مدعی گروه اول رسته دوم ( پنجاه درصد آری ؛ پنجاه درصد نه )
مدعی گروه دوم رسته دوم (پنجاه درصد نه ؛ پنجاه درصد اری )
نیک میتوان دریافت این همان آن است و آن همان این .
پس این مصادره به مطلوبتان بهر چیست ؟
پیشنها د من برای اصلاح عنوانتان بدینگونه است اگر برداشتم را صحیح میپندارید .
با خدایی نصفه نیمه برتر بر بی خدایی نصفه نیمه تر آمد پدید ....!!!

رسیدم بر لپ کلامتان دو برهانی که برای برتری با خدایی نصفه نیمه بر بی خدایی نصفه نیمه آورده اید.

باشد برای بعد اگر نفس یاریم کرد .

جناب بزرگمهر جسارتم را بر گفتارتان در حاشیه نویسی ببخشایید .
اما برای خودم دارم حلاجی میکنم تا از دریای کلمات فلسفی ( لاتین و فارسی ) شما بتوانم کشتی ذهنم را سالم بر خشکی بنشانم .



__________________
تعصبم خودكشي كرد تا آزاد و رها بيانديشم !
azadoraha آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي azadoraha به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 06-18-2008   #44 (permalink)
کاربر
 
منطق's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 51
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 16
از ایشان 35 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

بحث من بیشتر در مورد این بخش است.
نقل قول:
همانگونه که مشاهده میشود نسبت بین اتئیست و دئیست یکسان است و هیچ کدام برتری بر یکدیگر ندارند ، اما یک دنیست میتواند با ارائه برهانها و قضایایی
برتری خود را نشان دهید ، برهانهایی همانند آنچه در گذشته آوردیم ،
1- اثبات " لزوم " وجود خدای خالق ( The creator god ) با بهره جویی از قیاس خلف منطقی ( Syllogisme par I`absurde ) و بهبود و تصحیح ترم " خلقت از هیچ ( Creation ex nihlo ) به خلقت ( Creation )
2- اثبات لزوم وجود خدای ناظم مطلق و اداره کننده ( قانون دوم ترمودینامیک : اگر اشیا جهان به حال خود رها و گذاشته شوند ، به سوی بینظمی و آنتروپی میگرایند و هیچ گاه سامان اولیه ی خود را باز نمی یابند ، مشاهده شد بنا بر نگره ی آشوب ( Chaos Theory ) " هر بینظمی ، نوعی نظم است " )
اینها صفات ثانویه ای ( Secondary attributes ) بودند که بصورت قضیه ی راست استخراج شد و در پایان هم تیتر این نوشتار را که " باخدایی > ( بزرگتر از ) بیخدایی است " را تایید میکند .
متاسفانه این نوشتار ضعف منطقی داره، و گویا نویسنده قصد داشته که با بکاربرکردن کلمات انگلیسی فراوان(که میبینیم در بیش از 90 درصد موارد، استفاده از آنها لزومی نداشته) خواننده ناآگاه را فریب دهد.
ضعف منطقیش اینه که شما میتوانید به جای خدا، در مورد هر موجود موهوم دیگری(مثلا هیولای اسپاگتی پرنده، یا دراکولا و...) این استدلال را بیاورید، و در آخر نتیجه بگیرید که دراکولاباور، برتر است از بیدرکولا!!! توجه داشته باشید که یک باورمند به دراکولا، ممکن است دلایلی مسخره داشته باشد، ولی اگر برهانهایی که برای اثبات خدا می آورند نادرست باشد ، دیگر با خداباور تفاوتی ندارد!
و نتیجه کلی در آخر این میشود که هر کسی به موجودات موهوم بیشتری اعتقاد داشته باشد، از همه برتر است!

اما اگر برهانهایی که برای اثبات وجود خدا می آورند درست باشد دیگر اینهمه استدلال و سخنتان بیهوده است، زیرا میتوانید از همان اول بگویید که: وجود خدا ثابت شده، بنابراین خداباوران به حقیقت اعتقاد دارد و بیخدایان به خلاف آن. پس خداباور برتر است!

پس میبینید که در دو حالت ممکنی که این استدلال برای خدا(یا کلا هر موجود موهوم دیگری) میتواند داشته باشد، این سخنان ارزش منطقی ندارند:
1- نویسنده فرض کرده برهانهایی که برای اثبات خدا میاورند نادرست است، که در اینصورت نتیجه ای که با رنگ آبی مشخص کردم بدست میاد.
2- فرض بر درستی برهانها باشد، که در اینصورت این سخنان بیهوده است.

پس این بحث بیهوده میباشد، و بهتر است در مورد این بحث شود که آیا این برهانها درستند یا نادرست.

نقل قول:
اگر شخصی بگوید من میگویم گزار ه ای مبهم نامعلوم وجود ندارد
احتمالا منظورتان اینه؟: درست نیست

پیشنهادی دوستانه: اگر معادل فارسی اصطلاحی را مینویسید، لزومی ندارد که حتما غیرفارسی آن را هم بیاورید، وقتی یک نوشته در هر خطش چند کلمه با زبان متفاوت دارد، کمی خواننده را گیج میکند.

ويرايش توسط منطق : 06-18-2008 در ساعت 07:24 PM.
منطق آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر از کاربران ، از دوست گرامي منطق به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 06-20-2008   #45 (permalink)
Enthusiast
 
someone's Avatar
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: نامعلوم
ارسالها: 253
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 210
از ایشان 198 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : باخدایی برتر از بیخدایی آمد پدید ... Theism > Atheism

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله بزرگمهر نمايش نوشته ها
درود

این هم سفسطه ی دیگری از خداناباوران است که حرف در دهان دیگری میگذارند ( Strawman Fallacy )
این تصور در مورد خدا محدود به روزگاران دیرین میشد که مردم ، خدا را همانند پیرمردی در آسمانها می انگاریدند .
بنظر نمی رسد خدا انگاشتنی باشد
خدا درک کردنی است
someone آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
فلسفة دین, خدا زنده است

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 02:12 AM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.


Powered by: vBulletin - © Jelsoft Enterprises Ltd
Copyright ©2005 - 2010, HamMihan
تمام حقوق محفوظ می باشد , پایگاه اینترنتی هم میهن
هم میهن - اخبار ایران و جهان  - کتابخانه -میهن نیوز - هواشناسی - تفریح و سرگرمیفیلم و سینما - حوادث - بیوگرافی شخصیت ها -  بازی آنلاینایرانگردی - فال حافظ - پزشکی و سلامتی - ورزش - تصاویر ماهوراه ای - دیدنی هاگالری تصاویر - تکنولوژی  -  ابزارهای موبایلجملات پندآموز - دیکشنری انگلیسی به فارسی - جستجوگر فارسی - درگاه تجاری لوکوپوک