تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ > تاریخ ایران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 06-03-2008  
هم میهن دوست
 
!Mohammad!'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

مقدمه
سخن گفتن پیرامون فرهنگ ایرانی بسیار سنگین و دشوار است . زیرا که پشتوانه این فرهنگ چندین هزار ساله , مملو از تجربیات و فراز و نشیبهای گوناگون است که اگر ما بتوانیم آن را گسترش و پرورش دهیم و با روزگار امروز مدرنش کنیم ملت ما نه تنها یکی از خوشبخت ترین ملتهای جهان می شود بلکه میتواند دیگر کشورهای گیتی که حیاتشان به چندین صده هم نمی رسد را سیراب نماید . گستره این فرهنگ کهن امروزه با وجود مرزهای غیر واقعی شامل کشورهای تازه استقلال یافته : تاجیکستان , ازبکستان , ترکمنستان , آذربایجان , ارمنستان , داغستان , کردستانات , افغانستان , پاکستان , عراق و بحرین می باشد . امید بسیار داریم که فرزندان برومند این سرزمین با تمام نیرو این فرهنگ را احیا کنند و باردیگر نه تنها در ایران کنونی بلکه در تمامی سرزمینهای ایرانی اطراف ما که با مرزهای غیر واقعی , بی کفایتی و توطئه های استعمارگران جدا شده اند نیز گسترش دهند . "فرهنگ هفت هزار ساله ایرانی را امروز میتوان به مانند یک صندوقچه ای کهن تشبیه کرد که در گوشه ای از خانه ما ( ایران ) قرار گرفته است و ما ( نسل امروز ) بهره لازم از آن نمی بریم" . گنجینه ای که گرد و غبار هزاران ساله بر روی آن نشسته است و جوانان ما امروز دست به دامان فرهنگ ضد فرهنگی غرب شده اند . البته درست است که ما تا به امروز از این گنجینه کهن بهره کافی را نبرده ایم ولی از جهات دیگر میتوان اینگونه برداشت کرد که همین فرهنگ بوده است که ما را تا به امروز مستحکم و زنده نگاه داشته است . تمدنهای بزرگ مصر , آشور , بابل , سومر و . . . همگی از دید زمانی در ردیف تمدن ایران قرار داشته اند و همگی روزگاری بسیار نیرومند بوده اند . ولی به راستی چه شد که همگی فرو ریختند و تنها ایران و تمدن و فرهنگ ایرانی در منطقه باقی ماند ؟ این جستار تجزیه و تحلیلی است پیرامون این فرهنگ کهن که امروز بدون شک باید از آن بهره لازم را برد و برای نسلهای آینده نیز این گنجینه را زنده نگاه داشت . شوربختانه برخی از هم میهنان ما وقتی سخن از فرهنگ و تمدن کهن ایرانی می شود ناآگاهانه و بدون هیچ پشتوانه دانش تاریخی و علمی سخن را آغاز میکنند , که ما هیچ نیستیم و اگر بودیم امروز چنین نبودیم !!؟؟ اگر به راستی با این افراد به مناظره بنشنیم حتی نمی دانند دویست سال پیش در ایران چه گذشته است . این درد بزرگی برای کشور ماست که چنین افرادی به راحتی به خود اجازه می دهد بدون پشتوانه دانش و آگاهی کافی لب به سخن بگشایند و اینچنین کوته فکرانه همه ارزشهای یک ملت بزرگ را به تمسخر بگیرند و نه تنها کمکی برای بهبود آینده ایران زمین نمی کنند بلکه با چنین سخنانی جو نا امیدی , جهل و فرهنگ ضد ایرانی را نیز گسترش می دهند . شاید بتوان گفت که درد و معضل دیگر ما ایرانیان این است هنوز خود را نشناخته ایم و آنگاه به سراغ فرهنگ های بیگانگان می رویم !! از مسیحیت و اسلام دانش بسیاری داریم ولی دین اصیل ایرانی زرتشت را اصلا نمی شناسیم . بسیاری دیگر از ما ایرانیان وقتی سخن از تاریخ هند , آمریکا , فرانسه و انگلستان و شخصیتهایی نامور آنان می شود آشنایی نسبی و حتی زیادی داریم . در ادیان مختلف انسان برای دست یافتن به ذات خداوند و تکامل و سیر مراحل روحانی جهت دست یافتن به بالاترین مراحل عرفان و تصوف و خداشناسی بایستی با خودشناسی آغاز کند و سپس سیر مسیر نماید . انسان های عارف و دین مدار واقعی همچون حافظ شیرازی , مولانا عارف و اندیشمند بزرگ جهان , عطار و صائب و خیام و . . . همگی از خودشناسی به آن مقام والای روحانی , علمی و جهانی دست یافتند . پس در می یابیم که یک ایرانی نیز برای کسب فرهنگ و دانش جهانی بایستی از فرهنگ و تمدن خود آغاز کند و سپس به مراحل پسین رود . آنچه که کوشش می شود در این جستار آورده شود پژوهشی است پیرامون این فرهنگ کهن و گنجینه چنیدن هزاران ساله ایرانی . زیرا ما بدون خودشناسی ( شناختن فرهنگ ایرانی ) به گمراهی , سردرگمی و بی هویتی دچار می شویم و راه به جایی نخواهیم برد . در سروده های سه هزار و اندی ساله گاتهای اشو زرتشت پیرامون ضرورت خودشناسی چنین آمده است :

اهورامزدا را باید با ایمانی کامل و از روی راستی ستود چرا که او به ما نوید داده است که در پرتو خویشتن شناسی , راستی و نیک منشی میتوان به رسایی و جاودانگی راه یافت . ( اشتودگات , یسنای 45 , بند 10 )


-----------------------------------------------------------
از دیگر عواملی که موجب می گردد به پرورش و پاسداری از فرهنگ کهن خود بیشتر بپردازیم , پدیدار شدن زندگی مدرن است . در گذشته ای نچندان دور شاید سه یا چهار دهه پیش کشور و مردم ما با فرهنگ و مهر و محبت بیشتری چرخه زمان را می گذراندند . آنچه که امروز در جامعه ایران دیده می شود آن چیزی نیست که ریشه و فرهنگ اصیل ایرانی نامیده می شود . گذر از یک جامعه سنتی که مردم با پیوستگی های عاطفی و روحی عمیق بر پایه فرهنگ شش - هفت هزار ساله مهر و میترائیسم در کنار یکدیگر زندگی میکردند و سپس وارد شدن به جامعه ای نیمه مدرن و در حال توسعه که اینترنت و ماهوار سخن نخست را در آن می زند عواقب مثبت و منفی زیادی را در بر دارد . جدای از اثرات علمی و مثبت این جامعه نیمه مدرن , نقش فرهنگ غنی ایرانی در چنین جامعه ای شوربختانه کم رنگ می شود و زندگی صنعتی و ماشینی جایگزین مهر و انسان دوستی و عشق ایرانی میگردد . برای رهایی از دوگانگی فرهنگی که خواسته یا ناخواسته ایجاد گردیده است , مردم ایران زمین نیازمند یک سیاست فرهنگی مثب و سازنده هستند . این سیاست چیزی نیست به جز , آمیختن فرهنگ زندگی مدرن و هویت و فرهنگ غنی ایرانی . جامعه و نسل جوان امروز ایرانی بایستی با مدرن ترین سیستم های آموزشی و تربیتی آشنا باشند و از آنها بهره مند گردندند ولی فرهنگ , منش و کردار انسان ساز ایرانی را برای دست یافتن به این امر کنار نگذارند . برای نمونه به این واقعیت ادبی بنگرید که چگونه ما خود از خود بیگانه هستیم و غربیان از بطن ما بهره می برند :
در کتاب "از سعدی تا آراگون" آمده است که موریس مترلینگ نویسنده شهیر فرانسوی در سال 1892 رودابه همسر زال و مادر رستم را از میان دیگر زنان نامدار شاهنامه فردوسی بزرگ برگزید و از سرگذشت این بانوی ایرانی و دختر گرسیوز شاهکار ادبی بزرگی را پدید آورد که نامش "پلئاس و ملیزاند" شد .


ارزش و مقام والای فرهنگ ایرانی را میتوان در این سخن فردوسی بزرگ یافت:

جهان زیر آیین و فرهنگ ماست **** سپهر روان جوشن جنگ ماست

که خون ریختن نیست آیین ما **** نه بد کردن اندر خور دین ما


آنچه در این جستار پیرامون فرهنگ ایرانی میخوانید :

همدلی , نیکی کردن , عشق و مهر ورزیدن
تاثیر گذاری بر ادیان جهان
اهمیت فرهنگ در ایران زمین
نیروی جاودانه خرد در فرهنگ ایرانی
احترام به طبیعت و کشاورزی
ظلم ستیزی و دادگری
ایمان و یکتاپرستی
هنر و موسیقی غنی
فرهنگی که ایران را سرزمین نیروی مافوق بشر میداند
یکپارچگی , احترام به باورها و گویشها
دفاع از کشور و میهن دوستی
اهمیت پیشرفت , علم , دانش و تربیت

همدلی , نیکی کردن , عشق و مهر ورزیدن

بزرگترین موهبت فرهنگ غنی ایران از دیدگاه نگارنده همدلی , خون گرمی و مهر ورزیدن میان مردم کشورمان است . میتوان این سخن اوحدی مراغه ای را در مورد فرهنگ ایرانی و مهر ورزیدن مردمان نیز بکار بست :

پستان خود به مهر بیالود و دوستی **** روز نخست دایه که میداد شیر ما را


حافظ عارف برجسته و اندیشمند ایران زمین :


درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد **** نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
چو مهان خراباتی به عزت باش با رندان **** که درد سرکشی جانا گرفت مستی خمار آرد


در یسنا هات 28 آمده است : در پرتو اندیشه پاک و پویا مردم را آموزش میدهیم که به راستی بگرایند و درستی پیشه خود کنند .

سعدی بزرگوار :

که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار **** ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست

با سفری کوتاه به کشورهای اروپایی و آمریکایی و جستجوی در میان فرهنگ این کشورها سردی , رفتار خشک و زندگی ماشینی را میتوان به وضوح دید . فرهنگی که در ایرانیان عکس آن جاری است . در دورترین روستاها و دهکده های ایران از کردستان و آذربایجان و خوزستان و سیستان و خراسان گرفته تا مازندران و کرمان و یزد و شیراز مهمان نوازی و خونگرمی و مهمانوازی مردمان زبان زد همگان است . چنانکه هانری المانی می نویسد :

مهمان نوازی ایرانیان به حد کمال است و شهره جهانی دارد . گرچه چینی ها در مراعات ادب و احترام به مهمان معروفند ولی اگر جهانیان ایرانیان را آنچنان که باید می شناختند مسلما در صفت مهمان نوازی آنان را بر چینی ها برتری می دادند . زیرا ایرانیان به نسبت هر مهمان و بر حسب شخصیت و احترام شخص متقابل به وی ارج می نهند . ایرانیان بر این باورند که اگر بر مهمان بیش از ارزش وی ارج نهی گویی به او توهین کرده ای .

حس همدلی و انسان دوستی و مهرورزی از بارزترین ویژگی های این فرهنگ کهن است . افتخار این کشور اندیشه سعدی بزرگوار است که امروز بر سر درب سازمان ملل نقش بسته است :


بنی آدم اعضای یکدیگرند **** که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار **** دگر عضو ها را نماند قرار

فرهنگی که برای همدلی و یاری رساندن به دیگر مردمان سعدی بلند آوازه غم دیگران را بر غم خود ارجح میداند :

من از بی نوایی نیم روی زرد **** غم بی نوایان رخم زرد کرد

این سخن انوشیروان دادگر نشان می دهد که وی چنان بر این فرهنگ ایرانی پایبند بود که حتی برای آیندگان نیز نیکی به جای گذاشته است :

گذشتگان کاشتند و ما برداشت کردیم , ما نیز بکاریم تا آیندگان برداشت کنند .


اگر به این سخنان و صدها نمونه دیگر اندیشه کنیم در می یابیم که در این فرهنگ غم دیگران غم ماست . مشکلات و نداری آنان مشکلات و نداری ماست . زیرا ارزش والای انسان به همین همدلی ها و یاری دادن به دیگر هم نوعش می باشد . این امر یک آرامش خاطر و احساس انجام وظیفه را در میان مردم ما بیدار می کند و زندگی را برایشان روان تر و نیک تر می سازد . یاری به مستمندان , خیرات , اطعام کردن و بخشش از خصویات ذاتی و بنیادین فرهنگ ایرانی است :

امیر خسرو دهلوی
که بخشایش کنی بر مستنمندی **** ز دردی وارهانی دردمندی


عبدالرحمن جامی , هفت اورنگ
ترحم کن و عفو و بخشش نمای **** که اینها رسیدت ز فضل خدای


فردوسی بزرگ
گر آزاد داری تنت را ز رنج **** تن مرد بی رنج بهتر ز گنج

هر آنکس که بخشش کند با کسی **** بمیرد تنش نام ماند بسی

ستون خرد داد و بخشایشست **** در بخشش او را چو آرایشست

همه مردگان را بر آری ز خاک **** به داد و به بخشش و به گفتار پاک



ویلز سی جی پزشک انگلیسی به سال 1866 , 1881


ایرانیان نسبت به تهیدستان بدون تظاهر بخشنده هستند و بیشتر متمولان عده ای جیره بگیر و خدمتکار پیر یا خویشاوندان مستمند دارند که با کمک آنها زندگی میکنند و هرگز از گرسنگی نمی میرند .
نیکی کردن و انسان محوری نیز از نامورترین خصلتهای ملت ایران است . سخنان هزار سال پیش فردوسی بزرگ , نوشته های دو هزار و سیصد سال پیش هرودوت مورخ یونانی و نسکهای باستانی زرتشتی سندی محکم براین ادعا است :


به فرمان یزدان نیکی فزای **** که اویست بر نیک و بد رهنمای

سرانجام جای تو خاکست و خشت **** جز از تخم نیکی نبایدت کشت

هر آنکس که نیکی کند بگذرد **** زمانه نفس را همی بشمرد

بدین کار چون بگذرد روزگار **** ازو نام نیکی بماند یادگار

همه خاک دارند بالین و خشت ****خنک (نیکتر) آنکه جز تخم نیکی نکشت

تو پند پدر همچنین یاددار **** به نیکی گرای و بدی باد دار

بیا تا همه دست نیکی بریم **** جهان جهان را به بد نسپریم

ز گیتی دو چیز است جاوید و بس **** دگر هر چه باشد نماند به کس

سخن نغز و کردار نیک **** بماند چنان تا جهان است یک

مولانا جلال الدین محمد بلخی پدر عرفان جهان :
بدی کردند و نیکی با تن خویش **** تو نیکو کار باش و بد میندیش

مال از همه ماند و از تو هم خواهد ماند **** آن به که بجای مال نیکی ماند


سعدی بزرگوار :
جهان نماند و خرم روان آدمی **** که بازماند از او در جهان به نیکی

تو نیکی کن و در دجله انداز
**** که ایزد در بیابانت دهد باز

همین نصیحت من پیش گیر و نیکی کن
**** که دانم از پس مرگم کنی به نیکی یاد


در فرهنگ ایرانی یاری رساندن و نیکی به دیگر مردمان امری ستودنی است و به همین جهت ایرانیان خود را بر اساس کتیبه ها و اسناد جهانی , نخستین پایه گذاران حقوق بشر جهان می دانند . کوروش بزرگ پایه گذار نخستین منشور جهانی حقوق بشر در واپسین سخنانش در کتاب زندگی کوروش بزرگ اثر نامورترین مورخ یونانی گزنوفون چنین می فرماید :

نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که این آسایش برایم از تمامی لذتهای زندگی بالاتر بود

کوروش بزرگ فرزندان و آیندگان این کشور را چنین سفارش می نماید :

همیشه الگوی خود را از میان افرادی برگزینید که در زندگی رستگار و سرافراز بوده اند و پای از راه عدالت و نیکی بیرون ننهادند .

هرودوت می گوید : ایرانیان به کشورهای اطراف خود احترام زیادتری نسبت به دیگران میگذارند . آنان زمانی که کوچه ها به یکدیگر می رسند یکدیگر را می بوسند . اگر هر دو شخص از یک طبقه باشند لبهای یکدیگر را می بوسند . اگر یکی پایین تر از دیگری باشد صورت یکدیگر را می بوسند .

در نبشته های پهلوی انوشه روان آذر بادسپندان در ایران باستان آمده است هرچه برای تو نیک نیست تو برای دیگران نیک مپندار ( پس از اسلام این گفته به کتب بزرگان اسلام نیز رفته است ) . هرکس با تو با کینه و خشم رود هر آئینه از او دوری گزین . چندان که میتوانی مردمان را از سخن خود مرنجان پس نیک سخن گوی . به پیران و بزرگان تندی مکن و آنان را ریشخند مکن . چرا که تو نیز روزگاری چنین خواهی شد . هیچگاه در مهمانی , انجمن ها و بزم ها بالای مکان منشین و آنرا به بزرگان ده .

افلاطون در کتاب قوانینش می گوید : پارسیان ( ایرانیان ) اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میکردند . مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان میشتافتند و در جنگها شرکت میکردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی میکرد و به آنان اندرز میداد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به درستی انجام میگرفت .

در کتاب دینی ایران باستان ویسپرد بند 1 کرده 15 آمده است : همواره در انجام کار نیک و دستگیری از بینوایان و بیچارگان استوار و ثابت قدم باش .


فردوسی بزرگ :
جهان یادگارست و ما رفتنی **** به گیتی نماند به جز مردمی


تاثیر گذاری بر ادیان جهان

فرهنگ ایران از روز نخست دین گرا بوده است و به همین جهت از مهم ترین و موثرترین فرهنگهای جهان در پیدایش ادیان بزرگ محسوب می شود . در شهرهای مختلف ایران مسیحیان , زرتشتیان , کلیمیان , یهودیان , بهائیان , شیعیان , سنی ها و . . . صدها سال پیش از آنکه سازمان حقوق بشری ایجاد گردد در کنار یکدیگر زیسته اند . هیچ گاه در فرهنگ ایرانی مردم برای همسان نبودن دینشان به دیگر هم میهنانشان شمشیر نکشیدند . هیچگاه نبردهای دینی در ایران رخ نداد و هزاران سال است که دهها آئین و باور و مذهب مختلف در کنار یکدیگر زندگی کرده اند . امری که میان اعراب و حتی اروپاییان تا پیش از رنسانس رایج بود و هست . اگر تبیض دینی هرزگاه دیده شده است حاصل حکومتهایی است که بر پایه فرهنگ ایرانی استوار نبوده اند . اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله قدرتمند ساسانی چنین فرمود :

دین اساس ملک است و ملک نگهبان دین , هرچه را اساس نباشد معدوم گردد و هرچه را که نگهبان نباشد به تباهی انجامد

تاثیر فرهنگ ایران در ادیان جهان از دید پرفسور آرتور پوپ
فنون کشاورزی و فلز کاری و مبانی اندیشه های دینی , مذهبی و فلسفی , نوشتن اعداد و نجوم و ریاضیات از سرزمینی آغاز شد که امروزه خاورمیانه نام دارد . سرچشمه بسیاری از این امور فرهنگی در فلات پهناور ایران است . هرگاه تاثیر ایران در ادیان جهان وجود نداشت هیچ دینی امروز چنین نبود

اسلام فراگیر در پرتو تمدن ایران از دید پرفسور ریچارد فرای
آیا در جامعه اسلامی نوپا , فرهنگ و تمدن ایران باستان اعراب را در خود حل میکند یا آنکه فرهنگ عرب و سابقه و ارزشهای اخلاقی آنان بر دیگر ملل تاثر خواهد گذاشت ؟ بدون شک ایرانیان اسلام را در فرهنگ و تمدن خود حل کردند و اسلام را همچون یونانیان که مسیحیت را جهانی کردند با فرهنگ خود فراگیر نمودند .

ولتر فیلسوف فرانوسی معتقد است
ایرانیان نخستین قومی بودند که به وجود خدای یکتا , شیطان , بهشت , معاد , برزخ و دوزخ پی بردند و ایمان آوردند . سپس این افکار را بر سراسر جهان گستردند و از این راه در تکامل و تحول ادیان موثر شدند . چنانچه بسیاری از باورهای دینی یهودیان و مسیحیان را در آئین های زرتشتی و میترائیسم میتوان دید . شیطان که سرچشمه بدی و تبهکاری است همان اهریمن زرتشتیان است .

اهمیت فرهنگ در ایران زمین


با نگرشی به کارنامه نیاکانمان در می یابیم فرهنگ در این سرزمین جایگاه بسیار والایی دارد . فرهنگ تشکیل شده است از: فر پيشوند + هنگ پسوند از ريشه ثنگ اوستايي به معني کشيدن و فرهختن و فرهنگ. هر دو مطابق است با ادوکات وادوره در لاتینی به معني کشيدن و نيز به معني تعليم و تربيت است. همچنین به معني کسب علم و دانش وادب نیز باشد . فردوسی بزرگ را به راستی میتوان پرچم دار فرهنگ غنی ایرانی دانست . حکیم ابوالقاسم فردوسی بر آیندگان سفارش می نماید که کودکان و جوانان را با نیروی خرد , دانش و فرهنگ پرورش دهید , زیرا کشور را انسانهای بی خرد , بی فرهنگ و بی دانش نمی توانند نیک هدایت کنند .

فردوسی بزرگ

به فرهنگ سپردن فرزند خرد **** که گیتی به نادان نتوان سپرد
جز از نیک نامی و فرهنگ و داد **** ز کردار گیتی مگیرید یاد
به چیز کسان دست یازد کسی **** که فرهنگ بهرش نباشد بسی
دلت زنده باشد به فرهنگ و هوش **** به بد در جهان تا توانی مکوش
منش هست و فرهنگ و رای و هنر **** ندارد هنر شاه بیدادگر
بی آزاری و جام می برگزین **** که این است آیین و فرهنگ و دین
ز دانا بپرسید پس دادگر **** که فرهنگ بهتر بود گر گهر
چنین داد پاسخ بدو رهنمون **** که فرهنگ باشد ز گوهر فزون
گهر بی هنر زار و خوارست و سست **** به فرهنگ باشد روان تندرست

اسدی

به فرهنگ پرور چو داري پسر **** نخستين نويسنده کن از هنر

زنده یاد پروین اعتصامی

در هر رهی فتاده و گمراهی **** تا نیست رهبرت هنر و فرهنگ

حکیم نظامی گنجوی

جواهر جست از آن درياي فرهنگ **** بچنگ آورد و زد بر دامنش چنگ
ناصر خسرو

به فضل و دانش و فرهنگ و گفتار **** تويي در هر دو عالم گشته مختار


خِرَد
فرهنگ-------------دانش

نیروی جاودانه خرد در فرهنگ ایرانی

دانش , خرد , فرهنگ را میتوان سه ضلع یک مثلث فرهنگ ایرانی دانست , که در نبود هرکدام دیگری به تکامل نمی رسد و ارتباط آن دو را قطع میکند . با دست یافتن به این سه امر انسان به درجات کمال و انسانیت دست خواهد یافت . به راحتی میتوان این امر را در خانواده و سپس محیط های و گروه های کوچک و سپس یک جامعه بزرگ بررسی نمود . نیاکان کشورمان به درستی بر معجزه این سه نیرو را در تکامل و پیشرفت جامعه آگاه بودند . خرد را میتوان راس این مثل انسان ساز چندین هزار ساله ایرانی دانست . زیرا در صورت وجود خرد انسان به درستی به فرهنگ و دانش دست خواهد یافت . ولی در صورت عدم وجود خرد , دانش و فرهنگ کارگشا نخواهند بود . دانش به نوبه خود قابل احترام است و فرهنگ نیز همچنین و هر دو در فرهنگ ایرانی سفارش و تاکیدی بسیاری بر آن شده . آنچه که بررسی می شود جایگاه بسیار والاتر خرد می باشد . خرد و شعور برتر از فرهنگ و دانش است و مهمترین عامل در پیشرفت یک انسان و یک جامعه به حساب می آید . چنانکه زرتشت کسانی را که دیگران را از خرد خود بهره مند نسازند در ردیف گناهکاران می داند :
انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است. یسنای 46 – بند 6



فردوسی بزرگ می فرماید که کسانی که خرد دارند به جستجوی دانش حقیقی می روند :

چنین دان که هر کس که دارد خرد **** به دانش روان را همی پرورد


خرد قوه درک , عقل و شعور است . خرد سازنده آینده یک انسان , خانواده و یک جامعه است . خرد نیرویی است که پیش از انجام هرکاری انسان را به اندیشه و بررسی عقلانی وا میدارد و احساس و عوامل دیگر را پس از آن اثر میدهد . خرد چنان جایگاه والا و ارزشمندی در فرهنگ ایرانی دارد که نخستین سخن فردوسی بزرگ در شاهنامه چنین است :

به نام خداوند جان و خرد **** کزین برتر اندیشه برنگذرد


در متون اخلاقی ایرانیان در پیش از اسلام خرد مهم ترین محور بحثهای میان بزرگان بوده است . چنانچه در اندرز آذرباد مارسپندان آمده است : این چهار چیز را در میان مردمان باید بیش از دگر چیزها بکار بست :



خرد و هنر , دیدن و دانش , توانگری و رادی , خوب گفتاری و خوب کرداری . "هنری که خرد در آن نباشد مرگ است بر تن مردمان"

شاهنامه کتابی که برترین موضوع آن پیرامون خداشناسی , خرد و فرهنگ و دانش است . فردوسی بزرگ خرد را برترین قوه انسان ساز بشریت می داند و حتی فراتر از آن می رود و خرد را نجات دهنده انسان در سرای پسین می داند . شاهنامه کتابی در راستای گاتهای زرتشت است زیرا محور گاتهای زرتشت خرد می باشد :

خرد برتر از هر چه ایزد بداد **** ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای **** خرد دست گیرد به هر دو سرای
ز یزدان و از ما بر آنکس درود **** که تارش خرد باشد و داد و پود


بشود که همه از بهترین دانش و خرد آگاه شویم . چرا که دانش و خردی که اهورامزدا به ما می آموزد بی گمان مقدس و سودمند است . ( سپنتمدگات , یسنای 48 , بند 3 )

کسی که اندیشه و گفتار و کردارش از روی خرد پاک و برابر با آیین اهورایی باشد پروردگار دانا به او نیروی معنوی شجاعت و رسایی تن و روان خواهد داد . ( سپنتمدگات , یسنای 45 , بند 1 )


در مجموعه ویس و رامین گرگانی آمده است در صورت وجود خرد , انسان خوب و زشت اطرافش را درک میکند و مهر و عشق این نیروی سازنده را در برخی موارد کنار می زند :
خرد باشد که خوب و زشت داند **** چو مهر آید خرد در دل نماند

یا در اسدی آمده است که خرد برای پادشاه بهترین تاج و نگین ( افسر ) است و هوش ( هش ) و دانشش بهتر از لشگر و ارتش کشورش باشد :

خرد شاه را بهترین افسر است **** هش و دانشش نیک تر لشگر است

عطار نیشابوری عارف بزرگ ایرانی
که مرد و زن باید خود راهشان را با خرد برگزینند .

در اهونودگاه , یسنای 28 بند 12 آمده است
انسان از همان آغاز چه طرفدار راستی و چه دروغ , خواه دانا یا نادان بنابر ندای دل و اندیشه خرد خود به این سوی کشیده شده است . ولی خرد مقدس همواره آماده است تا کسانی را که شک دارند راهنمایی کند .

احترام به طبیعت و کشاورزی

طبیعت جایگاه بسیار والایی در فرهنگ ایرانی دارد . شوربختانه آنچه امروز در اطراف ما دیده می شود هیچ همخوانی با این باور نیاکان ما ندارد . در روستاهای ایران از کردستان و آذرآبادگان گرفته تا خراسان و کرمان و مرکزی و شمال . . . مردمان ساده و حتی به ظاهر کم دانش به احترام طبیعت پس از بدنیا آوردن فرزند یک نهال میوه در خاک می کارند . این باور نیک معنوی از یک سو برای انسان که ممکن است در آینده مقداری از مزایای طبیعت استفاده کند جایگزینی می شود تا طبیعت نه تنها به مروز زمان متضرر نشود بلکه گسترش نیز پیدا کند . از سوی دیگر ذخیره ای مادی برای همان فرزند در سنین بالاتر می باشد . درختان عموما گردو , بادام و میوهای سودمند است . زرتشت بزرگوار نخستین پیام آور صلح و خرد و یکتاپرستی جهان طبعیت را مهم ترین عامل بقای انسان می شمارند . احترام به پاسداری از آن بخشی از مشهورترین پندهای زرتشت به مردمان است .
زرتشت پیروانش را امر نمود که خاک , آب و باد را پاک نگهدارند . پاک کننده اصلی خورشید است . در مکانهایی که خورشید راه ندارد باید آتشی روشن کنند تا پاکی از وجود آتش به آن مکان راه یابد . آب را هیچکس نبایستی آلوده کند زیرا از بزرگ ترین گناهان به حساب می آید . و اگر کثافتی در آب دیدند باید داخل آب شوند و آن را بیرون بکشند . ( زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت 211 )
چه بدحال است زمینی که زمان متمادی بدون بذر مانده است و در انتظار کشاورزی ماهر می باشد . همانند دوشیزه ای است که زمان طولانی بی فرزند است و در اشتیاق شوهر خوب است . ( وندیداد , فرگرد سوم فقره 24 )
در اوستا چنین آمده است : ای آفریننده جهان مادی , ای یگانه مقدس , چهارمین مکانی که زمین شاد و خوشبخت است کجاست ؟ خداوند فرمود : آنجایی که گله ها و رمه ها روزبروز به حداکثر رسند . ( وندیداد , فرگرد سوم , قسمت یکم , فقره 5 )
پادشاهان بزرگ ایران احترام و جایگاه والایی را برای طبیعت و کشاورزی قائل بودند . به طوریکه هرودوت نوشته است خشایارشاه در راه سفر خود در آسیای صغیر به یک درخت سرو کهن برخورد . طوری پادشاه از دیدن این درخت خشنود شد که فرمان داد طلاهای بسیاری بر روی آن گذارند و سربازی را جهت محافظت از آن قرار داد . ( Herodottus 8:31 )
اردشیر دوم هخامنشی نیز حکایتی بسیار زییا و در خور تامل دارد : روزی لشگریان اردشیر در راه به بوستان از درختان برخوردند و شب هنگام از سرمای زیاد پادشاه فرمان داد برای گرم کردن خود مقداری از درختان را قطع کنید تا وسایل گرما مهیا سازید ولی لشگریان سرمای زمستان را به جان خریدند تا مانع ا زقطع درختان مفید شوند ( تعلیم و تربیت در ایران باستان برگ 255 )
تشویق به کشاورزی و آبادانی طبیعت و کشور از مهم ترین خصوصیات ایرانیان در آبادانی کشور است . آمده است که پولیب گفته است :
شاهان هخامنشی به مردمانی که زمینی را به زراعت گماشتند پادشاه آن زمین را تا پنج نسل پس از وی به نام او می نمودند ( ایران باستان , حسن پیرنیا برگ 1502 )
گزنفون در سال 445 پیش از میلاد درباره احترام به طبیعت در نزد ایرانیان می گوید : ایرانیان آب دهان خود را به زمین نمی اندازند . بینی خود را در مقابل چشم دیگران پاک نمی کنند . هرگز بدن خود را با آب رودخانه نمی شورند . زیرا آب و آتش و خاک از مظاهر قدرت و نماد خداوند است در نزد ایشان . پس شخصی که بدن خود را با آب رودخانه می شورد به این معنی است که به نعمتهای خداوند بی احترامی کرده است و آب ( مایه نجات بخش زندگی ) را آلوده کرده است . در نتیجه ممکن است عده ای از آن آب بنوشند و مردمان بیمار و رنجور و از کار افتاده شوند و در نتیجه نسل به نسل ایرانی رو به زوال برود . ( کوروپدیا , گزنفون , برگ 10 )
در فرهنگ ایرانی کودکان در سنین پایین با طبیعت , گیاهان و حشرات آشنا می شوند و این به موجب دین کهنشان است . به موجب دین ایرانی مردم باید در پرورش گیاهان مفید کوشا باشند و گیاهان مضر و حیوان موذی را براندازند . ( Dhalla,m.m Zoroasterian Civilization , Newyork )




ادامه در نامه بعدی ....
__________________
دانستن گذشته نه برای افسوس آه که برای انگیزش برون رفت از تیره روزی کنونی مان بایسته است.
!Mohammad! آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 06-04-2008   #16 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
irani001's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

نوشته اصلي بوسيله Oxtay نمايش نوشته ها
با عرض سلام به جناب هیچ کس یا شروینیان !
تعریف شوونیزم و فاشیزم در تاپیک هیتلر هست. کسانی عاجز هستند که نمی توانند شوونیزم و فاشیزم را تعریف کنند. حتی با سرچ در گوگل نیز تعاریفی را می یابند که شامل حال خودشان می شود و به همین دلیل پاسخ نمی دهند و یا مانند شما بحث را عوض می کنند و به نویسنده عاجز می گویند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هم اکنون منتظر تعریف شوونیزم فارس از فاشیزم و شوونیزم و پان هستم !
از زمانی تاریخ ایران از هخامنشیان شروع شده که در کتاب تاریخ مدارس در مورد تمدن های قبل از هخامنشیان ، یک صفحه توضیح داده شده و توضیحات هخامنشیان نصف کتاب رو پر کرده !
عزیز دل برادر عرض کردم گویا شدیدا هذیان گو شده اید ، من کاربر کورش سابق هستم ، که برای مدتی محرومیتم ؛ که البته مسیله ای بین من و ادمین بوده است تا به الان محروم هستم برای همین مجبور شدم با شناسه تازه بیایم تا دهان یاوه گیانی که در دورانی که من در ایت تالار فعال بودم بزرگترین مغزتان جناب شهاب که دوستان قدیمی نیک میشناسند را برای همیشه بیرون کردم پستهای من گواه مدعایم هستند پس هذیان و یاوه گویی نکنید.این از معرفی من باز هم بگید شروینیان!!
آقا جان زود جو گیر نشوید مشکل ما نظام است و بس ، ملت را به هم ناندازید، درصد ترکهای افراطی نسبت به دیگر ترکها 10 به 100 هم نیست ، پس حرص نزنید که آذربایجان هم مانند بکو تجزیه شود.

نوشته اصلي بوسيله Oxtay نمايش نوشته ها
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه‌ای فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌ای،در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود.
منبع : http://farsi.khamenei.ir/FA/Biography/index.jsp


چه پر رو !
هخامنشیان از رسم الخط سومری برای نوشتن کتیبه ها استفاده کردن و شما معتقد هستید تورکی از زمان صفویان بابا شده !!!!!!!!!!!!! در حالی که دولت صفویان بیش از سایر امپراطوری های تورک به دلایل سیاسی به زبان تورکی ظلم کرد !

فارسی از کی باب شده؟
چرا اولین شاعر استان فارس مربوط به قرن هفتم هست؟
یک بیت شعر ، قبل از حمله اعراب ؟!!!!!!!!

کسانی می گویند ایران فقط فارس هست که :
کسانی که بودجه بادگیر های یزد را که بیش از بودجه همه استان های تورک نشین هست تصویب می کنند
کسانی که فارسی به همه ملت ها تحمیل می کنند .
کسانی که تورک را آذری می نامند.
کسانی که عرب اهواز را از نژاد ایرانی می نامند ! چند وقت پیش در اخبار ورزشی با کمال بی شرمی از اسب اصیل عرب ایرانی !!!!!!!!!!!!!! گزارش تهیه کرده بودند !!!!!!!!!
کسانی که پر ترددترین جاده ترانزیتی کشور رو 30 ساله نتونستن بسازن اما در استان های کویری فارس نشین ده ها اتوبان ساخته شده.
کسانی که مس سونگون را بنام مس سرچشمه به بازار های جهانی صادر می کنند !
اگه کم بود بگو !

کدام اتحاد؟
ما چند بار متحد شدیم و انقلاب کردیم و مشروطه کردیم و فارس ها حکومت کرده اند و نتیجه اش را دیدیم.
انقلاب کنیم که جمهوری اسلامی بره و کی بیاد؟
مجاهد؟
سلطنت طلب؟
کمونیست؟

هیچ کدام از این ها و شبکه های لوس آنجلسی هماند جمهوری اسلامی ، تظاهرات میلیونی مردم آذربایجان رو در اخبارشون اعلام نکردند
همه این گروه ها در زمینه اعتقادات نزاد پرستی و شوونیزمی بر خلاف اعتقادات دینی کاملا متحد هستند.
در تظاهرات 1385 در شعار ها فقط آذرباجان شنیده می شد و هیچ کس در مورد ایران شعار نمی داد.
خوب سیاست یکی به نعل یکی به میخ را میزنید،البته پان ترکها مانند کمونیستها و مجاهدین خلق بازی را شروع کردند .
خط سومری؟؟؟
خط میخی از سومری؟؟؟
وای نهایت دانشید شما!!!
irani001 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-04-2008   #17 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
Oxtay's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

نوشته اصلي بوسيله irani001 نمايش نوشته ها
عزیز دل برادر عرض کردم گویا شدیدا هذیان گو شده اید ، من کاربر کورش سابق هستم ، که برای مدتی محرومیتم ؛ که البته مسیله ای بین من و ادمین بوده است تا به الان محروم هستم برای همین مجبور شدم با شناسه تازه بیایم تا دهان یاوه گیانی که در دورانی که من در ایت تالار فعال بودم بزرگترین مغزتان جناب شهاب که دوستان قدیمی نیک میشناسند را برای همیشه بیرون کردم پستهای من گواه مدعایم هستند پس هذیان و یاوه گویی نکنید.این از معرفی من باز هم بگید شروینیان!!
آقا جان زود جو گیر نشوید مشکل ما نظام است و بس ، ملت را به هم ناندازید، درصد ترکهای افراطی نسبت به دیگر ترکها 10 به 100 هم نیست ، پس حرص نزنید که آذربایجان هم مانند بکو تجزیه شود.



خوب سیاست یکی به نعل یکی به میخ را میزنید،البته پان ترکها مانند کمونیستها و مجاهدین خلق بازی را شروع کردند .
خط سومری؟؟؟
خط میخی از سومری؟؟؟
وای نهایت دانشید شما!!!
در مورد نظام و گروه های فارس در آمریکا توضیحات لازم داده شده !

جناب دانش
خط هخامنشی حاصل تغییرات خط عیلامی بود و خط عیلامی با تغییرات خط سومری ایجاد شده بود !

خط هخامنشی همانند خط فارسی هست که از عربی گرفته شده و با اضافه کردن 4 حرف ! رسم الخط فارسی نام گرفته !

در مورد سایر نوشته ها نظری ندارید؟
اگر منظور پان فارس ها از ایرانی ، فارس ها نیستند چرا لقب تیم ملی در جام جهانی ستارگان پارسی بود؟!
__________________
سال 2008 سال "زبان ها" و "محمود کاشغری" نویسنده "دیوان لغت الترک" نامگذاری شده است.

الهی بترکه چشم حسود !
Oxtay آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-04-2008   #18 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
irani001's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

نوشته اصلي بوسيله Oxtay نمايش نوشته ها
در مورد نظام و گروه های فارس در آمریکا توضیحات لازم داده شده !

جناب دانش
خط هخامنشی حاصل تغییرات خط عیلامی بود و خط عیلامی با تغییرات خط سومری ایجاد شده بود !

خط هخامنشی همانند خط فارسی هست که از عربی گرفته شده و با اضافه کردن 4 حرف ! رسم الخط فارسی نام گرفته !

در مورد سایر نوشته ها نظری ندارید؟
اگر منظور پان فارس ها از ایرانی ، فارس ها نیستند چرا لقب تیم ملی در جام جهانی ستارگان پارسی بود؟!
irani001 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-04-2008   #19 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
Oxtay's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

نوشته اصلي بوسيله irani001 نمايش نوشته ها
پاسخ شوونیزم فارس برای پست هایی که جواب ندارند !
Oxtay آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-04-2008   #20 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
irani001's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

نوشته اصلي بوسيله Oxtay نمايش نوشته ها
پاسخ شوونیزم فارس برای پست هایی که جواب ندارند !

اینقدر جملات شما قصار ( از نوع فابیان) هست که من مانده ام چه بگویم ، فقط برایتان آرزو میکنم همیشه اینقدر شوخ باشید و بازیگوش چون اصلا به شما منطق زیبا نخواهد بود.
irani001 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-04-2008   #21 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
Oxtay's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

نوشته اصلي بوسيله Oxtay نمايش نوشته ها
در مورد نظام و گروه های فارس در آمریکا توضیحات لازم داده شده !

جناب دانش
خط هخامنشی حاصل تغییرات خط عیلامی بود و خط عیلامی با تغییرات خط سومری ایجاد شده بود !

خط هخامنشی همانند خط فارسی هست که از عربی گرفته شده و با اضافه کردن 4 حرف ! رسم الخط فارسی نام گرفته !

در مورد سایر نوشته ها نظری ندارید؟
اگر منظور پان فارس ها از ایرانی ، فارس ها نیستند چرا لقب تیم ملی در جام جهانی ستارگان پارسی بود؟!
نوشته اصلي بوسيله irani001 نمايش نوشته ها
اینقدر جملات شما قصار ( از نوع فابیان) هست که من مانده ام چه بگویم ، فقط برایتان آرزو میکنم همیشه اینقدر شوخ باشید و بازیگوش چون اصلا به شما منطق زیبا نخواهد بود.
نقل قول کردم تا دوباره بخونی !
منطق شما هم جواب ندادن هست؟
Oxtay آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-04-2008   #22 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
!Mohammad!'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

اینجا جستار فرهنگ غنی ایرانی است. چنانچه در این رابطه سخنی ندارید دست از اسمپینگ بردارید.

-----------------------------------------------------------
صائد اندلسی , طبقات الامم
از خصائص مردم ایران توجه به طب و احکام نجوم و علم تاثیر کواکب در دنیای فرودین است . اهل حساب از ایران و بابل و هند و چین و اکثر امم که معرفت به احکام نجوم دارند , معتقدند که درست ترین ادوار دوری است که ایرانیان تنظیم نموده اند و علمای عهد ما آن را سنی اهل فارس نامیدند .

داریوش بزرگ و خشیارشا برای کسب علم و دانش و گسترش آن , هیئتی گسترده به دریاهای دور دست و سرزمینهای ناشناخته اعزام نمودند که هرودوت آن مناطق را از نقاط دوردست آسیا و اطراف آن میداند . هرودوت میگوید داریوش شاه برای کشف ریزشگاههای آبهای رودخانه سند اقدام کرد . هیئتی دیگر از شهر کاسپاریتوس و سرزمین پاکتیس روانه خاور دور کرد و چندین دریانورد دیگر را برای دادن گزارش از مناطق دیگر روانه آبها کرد .
هرودوت میگوید خشیارشا اقدامی بزرگ کرد که امروز یونانیان از انجام آن وحشت دارند . خشیارشا دماغه کوه آتوس در یونان را شکافت و مسیری برای گذر آب در آن درست که به راحتی دو ناو دریایی بزرگ برای عبور از آن میتوانستند کنار به کنار یکدگیر رد بشوند کنند که این امر را دو مهندس ایرانی به نامهای "بوباروش پور مگابازوش" و دیگری "ارتاکائوش پور ارتائوش " هدایت میکردند .

دانش ایرانی از دید ادوارد براون شرق شناس انگلیسی به سال 1862 , 1926
در نتیجه تعصب ظالمانه دولت بیزانس هفت نفر از فلاسفه بزرگ یونان به ایران پناهنده شدند . انوشیروان دادگر ( تاجگذاری در سال 513 میلادی و درگذشت 579 میلادی ) این بزرگان را به گرمی پذیرفت و چند جلسه شخصا در مسائل فلسفی با آنان برگزار کرد . سپس زمینه تدریس آنان در دانشگاه بین المللی جندی شاپور خوزستان را فراهم آورد . پس از چندین سال آنان درخواست بازگشت به یونان را دادند و انوشیروان طی نامه ای از دولت بیزانس درخواست آزادی عمل برای آنان نمود .

دانش ایرانیان در دیدگاه ابن خلدون پدر جامعه شناسی
مابین ملتهایی که تاریخ احوالشان به ما رسیده برخی نسبت به علم و دانش توجه بیشتری داشتند . همانا آنان ایرانیان و یونانیان هستند . اهمیت علوم عقلی نزد ایرانیان به غایت عظیم بود و دامنه آن به غایت وسیع . به مناسبت عظمت و فخامت دولت ایشان و طول مدت پادشاهی ایرانیان گویند که این علوم از ایرانیان به یونان منتقل شده است . وقتی که اسکندر دارا را بکشت و سلنطت کیانیان ( هخامنشیان ) را منقرض نمود , بر کتب و دانش ایرانیان دست یافت . سپس ما تازیان بر آنان چیره شدیم و بسیار کتب علمی در آنجا یافتیم . عجیب ولی حقیقت است که اهل دانش در اسلام چه در علوم دینی و چه در علوم عقلی همه جز چند استثنا محدود به حوزه فرهنگ ایرانی است . بین آنها کسانی که از جهت نژاد عرب محسوب می شدند از حیث زبان و محیط و اساتید خود خارجی بودند .

نبوغ ایرانی از دیدگاه ارنست رنان فیلسوف فرانسوی
فردوسی از خود ما بود . حافظ , سعدی , خیام , مولانا , رودکی و نظامی که ستاره های درخشان ادبیات ایران هستند نشان میدهند که چگونه نبوغ هند و اروپایی در طی قرنهای متمادی با دشواریهای زندگی درافتاده و همواره بر آنان پیروز شده .

سخن پایانی
نویسنده این جستار با دلی پرامید و روشن آینده را از آن مردمان ایران زمین می داند . زیرا که ما با کارنامه ای کهن و جهانی پای به عرصه زندگی مدرن گذاشته ایم و به همین روی میتوانیم خلع های موجود اخلاقی , اندیشه ای , دینی و فرهنگی این زندگی مدرن را پرنماییم و همگی در کنار یکدیگر با تمامی کشورهای دنیا با منش نیک و اندیشه پاک زندگی نماییم . ملت ایران با همه ملتهای جهان با وجود هزاران بار نامردمی ها , دخالتها , فتنه انگیزی ها و غارتها , تعامل و دوستی خود را در طول تاریخ اعلام نموده است و نباید این مهر و اندیشه ایرانی موجب سواستفاده کشورهای فتنه انگیز و استعمارگر جهان گردد زیرا همانطور که تاریخ مهر ایرانی را بارها ثابت کرده است قدرت و میهن دوستی ایرانیان را نیز در خود جای داده است و کوچکترین تعدی به حقوق ملی , آبها و خاکهای این کشور پاسخی شدیدتر را در بر خواهد داشت . به امید روزی که اندیشه پاک ایرانی گسترده شود و آرزوی دیرینه مولانا در جهان امروز برآورده شود .

مولانا :
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست . . .
!Mohammad! آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-04-2008   #23 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
irani001's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

در باب فرهنگ ایرانی همینقدر میتوان گفت که ایرانیان آنگونه که هرودت هم میگوید مردمانی آزاده بودند و از همین روست نام میهنشان را ایران یا ایریانه مینامند به معنای آشیانه سیمرغ ، دوستان خوبم سیمرغ آنگونه هم که آگاهید نماد و آزادی را سر میدهد در داستان سام و زال در کوه قاف فردوسی اصل و چکیده تمدن و فرهنگ ایرانی را میتوان دید.
irani001 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-04-2008   #24 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
Oxtay's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

نوشته اصلي بوسيله !Mohammad! نمايش نوشته ها
اینجا جستار فرهنگ غنی ایرانی است. چنانچه در این رابطه سخنی ندارید دست از اسمپینگ بردارید.
اول باید ایرانی رو تعریف کنی !

چند بار نوشته های ویل دورانت رو پست دادم که با کمال بی شرمی حذف کردن !
Oxtay آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-04-2008   #25 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
Oxtay's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

نوشته اصلي بوسيله irani001 نمايش نوشته ها
در باب فرهنگ ایرانی همینقدر میتوان گفت که ایرانیان آنگونه که هرودت هم میگوید مردمانی آزاده بودند و از همین روست نام میهنشان را ایران یا ایریانه مینامند به معنای آشیانه سیمرغ ، دوستان خوبم سیمرغ آنگونه هم که آگاهید نماد و آزادی را سر میدهد در داستان سام و زال در کوه قاف فردوسی اصل و چکیده تمدن و فرهنگ ایرانی را میتوان دید.
هردوت در مورد کورش هم نظرات جالبی دارد !
Oxtay آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-04-2008   #26 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
irani001's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

البه کورش نامه را هم بخوانید و در ثانی این چه ربطی به بحث ما دارد؟؟؟؟
irani001 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-04-2008   #27 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
Oxtay's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

نوشته اصلي بوسيله irani001 نمايش نوشته ها
البه کورش نامه را هم بخوانید و در ثانی این چه ربطی به بحث ما دارد؟؟؟؟
کورش نامه رو کی نوشته؟ در همین فروم زیاد کروش نامه دیدم ( یک سری حرف بدون مدرک )

ربطش اینه که نوشته های هردوت رو تایید کردی

می خواستم بدونم مثل دوستانت نوشته های خوب ویل دورانت و هردوت در مورد فارس ها رو تایید می کنی و نوشته های بد رو تکذیب؟
Oxtay آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-04-2008   #28 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
!Mohammad!'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

خرّم روز , جشن دموکراسی ( 22 تا 24 دی )

روز جشن زایش جمشید وخورشید باهمست
دی و دسامبر ، هر دو دراصل ماه دهم بوده اند
خورشید و جمشید
( نخستین انسان ) همزادند
چهار جشنی که در آغاز چهار هفته ماهِ دی ( دسامبر ) ،
بنام عیسی گرفته میشوند ، جشنهای ایرانی اند
« ملتی که جشنهایش را
از دست میدهد ، بی هوّیت میشود »

امروزه ما در اثر فراموش ساختن فرهنگ غنی ایران ، زمستان را چون موسم سرماست ، میانگاریم که پیشوند « زم » در واژه « زمستان » ، به معنای « سرما » است . کار برد این چنین شیوه ای ، راه وارونه کردن و بی معنا ساختن فرهنگ ایرانست . ما به گونه ای دیگر ، نامگذاری یا واژه سازی میکنیم ، که پیشینیان ما کرده اند . زمستان ، در اصل به معنای « شهرِ رام ، خدای موسیقی و رقص و شعر و بینش » بوده است ، چون « زم » پیشوند نام زمستان ، یکی از نامهای « رام » است . رام یا « زم » ، همان خدائیست که رومیها ، اورا « ونوس » و یونانیها ، « آفرودیت » و عربها آنرا « زُهره » مینامند که معرب واژه پهلوی « زاووُر » میباشد .
رام یا « رام جیت » که به معنای « رام نی نواز » و یا « رام جشن ساز » است ، خدائی بود که سراسر موسم سرما را تبدیل به ماههای بزم و جشن و رقص و موسیقی و همپرسی و گفتگو میکرد . ما به سرما میاندیشیم ، و آنها به جشن میاندیشیده اند . در کردی ، « زه ما » به معنای پایکوبیست ، و « زه ماون » بزم و جشن عروسی است . چنانکه گل زنبق ، در فارسی ، گل « زم + بغ » یا گل « خدای رام » بوده است . و در ترکی که به جشن « بیرام » میگویند ، همان واژه افغانی « بگرام » است که به معنای « خدای رام » است ، چون بگ همان بغ است ، که اساسا به معنای « زنخدا » بوده است ، و صوفیها ، « سماع » را از همین پیشینه دارند ، و واژه سماع ، از همین ریشه « زم و زَما » آمده است ، چنانکه چاه زمزم در مکه ، چاهی منسوب به این خدا بوده است ، چنانکه به « کعبه » نیز روزگاری ، « بَیدَر » میگفته اند ، و « بیدر = وَی + در » ، معکوس ، همان واژه « دروای » است که نام دیگر « رام » در اوستا است .
از اینگذاشته ، همین رام ، خدای زمان ، و خود « زمان » بوده است ، چون از پیشوند واژه « زمان » میتوان بخوبی آنرا شناخت . نام دیگر زمان که « زَر وَن » نام او بوده است ، چون در تحفه حکیم موءمن ، دیده میشود که « ورد الزروانی » ، گل خیری است ، و خیری یا هیری ( در کردی ) بنا بر بندهشن ، گل رام است . به عبرت دیگر ، زمان ، به معنای « جایگاه و خانه رام » میباشد . زمان ، خانه جشن است . انسان به جهان میآید ، تا گیتی را ، تا زندگی را ، تا اجتخاع را ، جشنگاه سازد . خرد انسانی ، خرد شاد و خندان و مبتکر ونوآور و قانونساز و حکومت آفرین است . « بهمن » که به معنای « اصل اندیشیدن ِ به » یا « به اندیشی » است ، نام دیگرش ، « بزمونه » است که به معنای « اصل بزم » است . پس « ِبه اندیشیدن » ، آنست که خرد ، آنگونه بیندیشد که سراسر اجتماع را ، چگونه میتوان همیشه شاد و خندان » نگاه داشت .
این بهمن ، « اَرکه » ، یعنی « اصل ساماندهی و حکومت کردن » بود . پس حکومت کردن و سامان دادن به اجتماع ، به این غایت بود که با اندیشیدن ، به گونه ای نظام به اجتماع داده شود که همه مردمان ، خندان و شاد باشد . فرهنگ ایران که از مردم ایران تراویده بود ، حکومت را بر شالوده « بهمن و هما » نهاده بودند . هُما ، در میان مردم ، همان « ارتا فرود » و یا فروردین بود . بهمن ، جگر اجتماع بود که میان اجتماع باشد ، و جگر ، سرچشمه خون است که همه تن را تغذیه میکند ، و همه بدن را گرم نگاه میدارد . خون که در کردی ، « هون » است ، به معنای « بهم بافتن و بهم رشته کردن » است . « ارتا » که به معنای قانون و عدالت است ، نام « رگها » نیز هست . که در غرب هنوز نام رگها ( arterie ) مانده است . ارتا ، یا قانون و عدالت ، رگهائی هستند که خون ِ بهمن ، یا اصل آشتی و خرّمی و بزم و اصل بهم بافتن را به سراسر هیکل اجتماع میرسانند . چگونه با بهمن میتوان ، از اجتماع ، یک جرگه عشق ، یا جرگه لوی درست کرد ، ودرست واژه جرگه ، همان واژه جگر است ( جرگ = جگر ) . جرگه ، همان انجمن بهمنی است . به عبارت دیگر ، خرد ، با ِبه اندیشی ، خون بهم بافنده ، تولید میکند که با آن ارتا ، سراسر وجود اجتماع را ، هم سیراب و زنده میکند ، و هم به هم پیوند میدهد ، و یک جرگه و انجمن میسازد ، و در کار و جنبش نگاه میدارد . این خون ِ بهم بافنده که اصل بزم ، یعنی گوهر بهمن است ، ارتا در سراسر اجتماع میگسترد . ایرانیان در هزاره پیش ، در این تصاویر بهمن و ارتا ، که خرد و قانون باشد ، و متناظر با جگر و رگها هستند ، اندیشه هائی بسیار ژرف در باره حکومت و عدالت و قانون گفته اند که ارزشهای پایدار فرهنگ سیاسی ما خواهد ماند .
البته ایرانیها ، نمیتوانستند 2500 سال صبر کنند و انتظار بکشند ، تا مردم شهر آتن ، حکومتی بنام دموکراسی پدید آورند . همیشه مبتکر ، نخستین نام را به پدیده تازه میدهد . و چون ایرانیان ابتکار تشکیل این نظام را داشتند ، به آن ، نام « شهر خرّم » را دادند . دموکراسی که پیشتر ایرانیان آنرا « شهر خرّم » نامیده اند ، نوع ساماندهی دریک چهارچوبه کوچک است . حتا روسو ، در کتاب قرارداد اجتماعیش ، در همان سطرهای آخر کتابش مینویسد که دموکراسی ، دریک شهر کوچک قابل تحقق است ، نه در یک کشور وسیع مانند امپراطوری ایران . هنوز اندیشه نمایندگی ( Representation ) یا دموکراسی پارلمانی پیدا نشده و رشد نکرده بود . این بود که در یونان هم ، دموکراسی در شهر آتن پدید آمد . از اینگذشته ، مسئله امنیت که در آن روزگار ، بزرگترین مسئله بود ، برای آتن بسیار ناچیز بود . از یک سویش دریا و از سوی دیگرش ، کوهسار بود که کمتر کسی جرئت هجوم به آن داشت . چنانچه در اروپا نیز ، نخست دموکراسی در انگلستان پدید آمد ، چون از همه سویها ، دریا آنرا فراگرفته بود . مسئله امنیت که هزاره ها بزرگترین مسئله اجتماع بود ، برای انگلستان وجود نداشت ، یا بسیار ناچیز بود . طبعا سیاست و حکومت ، زود تر متوجه مسائل ساماندهی درون اجتماع شد . ولی ایران در کُل ، دشت وسیع و ازهمه سو باز است . ایران ، میدان عبور ومرور قبائل مهاجم بوده است .
طبعا ساماندهی دموکراتیک در چهارچوبه های کوچک نیز در ایران بوده است ، هرچند که درتاریخ ثبت نشده است . همان واژه دموس Demos را که پیشوند دموکراسی است ، به روستائیان اطراف شهر آتن میگفتند ، نه به اهالی آتن . این روستائیان که درجنگ آتنیان با هخامنشیان شرکت کرده بودند ، پس از پیروزی بر هخامنشیان ، مطالبه حق شرکت خود را در حکومت داشتند . البته نکته ، فراتر از این مشارکت در جنگ است . روستائیان در آن روزگار ، پایه اصلی اقتصاد بودند . طبعا سائقه آزادی و استقلال ِ نیرومندی داشتندند ، چنانچه در شاهنامه رد پای آن بخوبی باقیمانده است . در داستان جم میآید که :


نسودی ( کشاورز ) ، سه دیگر گره را شناس

کجا نیست برکس از ایشان سپاس

بکارند و ورزند و خود بدروند بگاه خورش ، سرزنش نشنوند

ز فرمان ، سر آزاده و ژنده پوش وز آواز بیغاره ، آسوده گوش

تن آزاد و آباد گیتی بروی برآسوده از داور و گفتگوی

چه گفت آن سخنگور آزاده مرد که آزاده را ، کاهلی بند کرد


این ویژگی را باچنین تکراری ، به هیچکدام از اقشار و طبقات دیگر ، نسبت نداده است ( نه به ارتشتاران ، نه به روحانیون ، نه به پیشه وران ) . و همین سنت آزادیخواهی و آزادگی ، سپس نیز میان روستائیان و دهقانان ایران ، هزاره ماند که در جنبشهای خرمدینی ( نامهای گوناگون این زنخدا ، سبب شده است که همه می پندارند ، این جنبشها ، پراکنده و مختلف بوده اند ، در حلیکه ، همه به همین فرهنگ ، که نامهای مختلف داشته است بر میگشته است ) برضد اسلام برخاست ، و سپس در جوانمردان و رندان و عیاران و صوفیان ، این پیشینه آزادیخواهی ، زنده بجای ماند . صوفی ، نه با پشمینه پوشی ، نه با سایبانی که صفه نامیده میشود ، کار دارد ، بلکه « صوف » نام « نای » بوده است . و از نای ، هم جامه می بافته اند ، هم بوریا و حصیر میبافته اند ، هم سایبان میساختنه اند ، و این سکوهای سایه دار ، بنام همین نای ها ( حصیر سقف ) نامیده میشده است ، و هم امروزه صندلیهای راحتی بنام « سوفا
sofa » میسازند ، و از آنجا که نای ، اصل آواز بوده است ، و گلو و گردن ، چون نای بوده است ، و این همانی با « رام ، خدای نی نواز و شعر و شناخت و آواز » دارد ، معنای آگاهی و دانش و رهبری کردن گرفته است ، و پسوندِ واژه « فیلسوف » یونانی ، از همین ریشه برخاسته است . از اینگذشته ، ارتا ، که خدای قانون و عدالت است ، همان واژه ایست که در عربی ، ارض شده است که کشاوز و دهقان درآن ریشه دارد ، و ارتا ( واهیشت ) که روز سوم است ، مشهور به « سرفراز » ، یعنی سرکش و گردنکش و طغیانگر است .
گفته شد که دِموس ، پیشوند دموکراسی ، روستائیان دور آتن بودند نه خود آتنیان . در واقع دموکراسی ، سرکشی دهقانان برضد شهریان بوده است . ولی همین آتنیان ، در دموکراسی که خود تأسیس کردند ، خودِ همین مردم ، حق تجاوز و تصرف و استثمار ، در جزایر دیگر و شهرهای دیگر و سیسیل به حکومت دموکرات خود دادند . آتنیان دموکرات ، بر پایه برده داری در داخل آتن ، و تجاوز خواهی و استعمار طلبی و تحمیل اراده خود بر سایر بخشهای یونان و فراسوی آن ، میزیستند . ما فقط به یک رویه پدیده ها مینگریم . در فرهنگ ایران مردمساری ( شهر خرم ) با هدف و غایت تجاوز و دستبرد و استثمار سایر ملل و اقوام ، حکومت دلبخواه یا « شهریور » نیست ، بلکه غایت مردم ایران از همان آغاز ، « مردمی سالاری » بود ، نه « تشکیل اجتماع مردم ، که همه هدفشان باهم ، غارتگری و استثمار و تجاوز باشد » . بهمن ، که « ارکه یا اصل » حکومت در ایران بوده است ، نه تنها مردمسالاری میخواهد ، بلکه مردمی سالاری میخواهد . بهمن ، اصل ضد خشن ، یعنی ضد قهر و تجاوز و پرخاشگری ، و اصل قداست جان و اصل همپرسی انسانها باهم ، و اصل همپرسی انسان با خداست . رویه مشترک دموکراسی آتن با دموکراسیهای غرب که دموکراسی آتن ، سرمشقشان شد ، در اینست که « بار تأمین رفاه و حقوق مساوی درون اجتماع خود » را بر دوش سایر ملل ، می نهند ، همانسان که دموکراسی آتن ، تأمین سعادت خود را در داخل ، بردوش نه دهم یا سه چهارم بردگان نهاده بود که در آتن میزیستند . همانسان که امروزه دموکراسیهای غرب ، بار سعادت خود را ، بر دوش بازارهای فروش ملل دیگر ، نهاده اند . بدینسان از همان بُن ، سعادت جامعه خود ، با سلب سعادت از جامعه دیگران گره خورده است . اگر ما میخواهیم دموکراسی ، به مدل غرب بسازیم ، باید ایرانی قدر تمند بسازیم که بداند چگونه سعادت خود را با قیمت « سلب سعادت از ملل دیگر » بخرد . آیا فرهنگ ایران ، چنین دموکراسی را میخواهد ؟

این تز مارکس که « دزدیدن ارزش ِ اضافه کار ِ کارگران غرب ، سبب پیدایش تجمع و تمرکز سرمایه شد ، استدلالیست برای دلخوش کردن غربیان ، و برای زدودن دغدغه وجدانشان . دموکراسیهای غرب و مردم غرب ، نمیخواهند که دغدغه وجدان داشته باشند ، چون دغدغه وجدان ، از سعادت میکاهد . علت توده شدن سرمایه در غرب ، پیآیند چپاول کردن منابع معدنی و طبیعی ، از خاور و از آمریکای جنوبی بود . در غرب ، پرولتاریا و کارگاران ، میخواستند و میخواهند که دراین « مال چپاول شده از خارج » ، بطور برابر ، شریک باشند . پس مسئله ما ، مسئله « مردمسالاری بطور کلی با نمونه غربی » نیست ، بلکه مسئله ما ، مسئله « مردمی سالاری مردمان » است . ما میخواهیم بهمن ، که هم « اصل همپرسی » و هم اصل « قداست جان » است ، بنیاد مردمسالاری و مردمی سالاری باشد . نه تنها همپرسی مردمان ، که دیالوگ و بحث و تفاهم میباشد ، بلکه همپرسی ، به غایت رعایت « قداستِ جانها ، بدون تبعیض » . تقسیم برابر اموال غارت شده ، چه در اشکال بدوی تاریخیش مانند اسلام ، چه در شکلهای تازه اش که پانصد سالست متداول شده است ، میان شهروندان خود ، برضد فرهنگ ایرانست . تقسیم برابر اموال غارت شده ، اندیشه ای بود که قرآن بر آن بنا نهاده شده است ، و با اندیشه « جهاد مقدس دینی » چنان آمیخته شده که از هم جدا ناپذیرند . در جهاد ، اموالی که به غنیمت گرفته میشد ، جز بخش از آن که به محمد یا خلفاء میرسید ، بقیه بطور برابر ، میان شرکت کنندگان در جهاد ، پخش میگردید . براین پایه ، اقتصاد اسلام بنا نهاده شد . جهاد ، غارت کردن را مقدس میساخت . در غارتکردن ، مسلمانها و اعراب ، نه تنها دغدغه وجدانی نداشتند ، بلکه آنرا یک عمل مقدس هم میدانستند . مقدس ساختن چاپیدن یا استثمار ، بنیاد کاپیتالیسم نیز هست ، فقط با اند کی تفاوت » . سائقه « آز » با « غایت والائی » ، یا با « غایت خدائی » پیوند داده میشود . آز ، خود را در زیر پوشش آن غایت ، نه تنها میپوشاند ، بلکه خود را مقدس میسازد . این آز ، بدون هیچ شرمی ، خود را در صحنه دین و در صحنه تاریخ و مدنیت ، نشان میدهد ، و به آن افتخار میکند . موء من ، در حینی که در ته دلش برای ارضاء آز خودش چپاول میکرد ، باور دارشت که برای پیشبرد امر الهی ، خون میریزد ، واز دیگران به حق ، سلب مالکیت و سعادت میکند ، چون همه این ملل و سعادت را الله به ارث ، به او داده است . این دو غایت ، چنان بهم آمیخته اند که نمیتوان آنهارا از هم جدا ساخت . همین به هم آمیختن دو غایت ، در غرب هم به شکل دیگری صورت گرفته و میگیرد ، و از آن صورت بدوی عربی + اسلامیش بیرون آمده است ، و مدرنتر ، و ختا « پُست مدرنتر » شده است . غایت « خود پرستی » ، با غایت « سعادت جهانی » به هم چسبانیده میشوند ، ولی این خودی که پرستیده میشود ، مانند مسیحیت و اسلام ، تنها آسمانی نمی ماند ، بلکه بیش از حد ، زمینی میشود .
برگردیم به اندیشه دموکراسی در آتن . آنچه در دموکراسی آتن ، مهم هست ، همین پیدایش « سپیده دم اندیشه ساماندهی اجتماع بوسیله خود اجتماع » « در تاریخ » است . البته ، هر پیدایشی ، روندی دارد . و بهترین اندیشه ها ، بر زمینه ای تاریک و یا آلوده میرویند ، و با خود در آغاز ، بسیار ناخالصی دارند . ولی این اندیشه ساماندهی اجتماع بوسیله خود اجتماع ، پیش از این « رویداد تاریخی » در آتن ، پیش از تاریخ ، در خود ایران هم بوده است . پیدایش بسیاری از پدیده ها ، در درازای تاریخ نبوده است ، بلکه بسیاری از پدیده های بزرگ ، پیش از تاریخ کشف شده اند . همه داروهای گیاهی که پزشکی برپایه آن بنا نهاده شده ، پیش از تاریخ ، کشف شده اند . علت اینکه « پژوهش کار برد گیاهان » یاد آروی شد . اینست که در وندیداد دیده میشود که شهریور ، یا حکومتگری دلپسند مردم ، همانند همین « پژوهش یافتن گیاهان داروئی » شمرده میشود . َخشَترات که حکومت باشد ، باید داروی دردها را بیازماید و بجوید ، تا بتواند جانها را بپرورد ودرد های مردمان را بکاهد . قانون و نظام ، بر پایه اصل پژوهش زندگی و جانپروری اوقراردارد ، نه بر نسخه های از پیش پیچیده ، و امر و حکم تغییر ناپذیر . همین آسپرین ، هزاره پیش ، از پوست درخت بید گرفته میشد که یک نامش « وی » است که همان رام است ، ونام دیگر بید ، بهرامه است . موقعی که این فرهنگ سرکوبی شد ، دیگر نمیشد ، دم از خود زنخدا زد . آنگاه ، رام را که معشوقه بهرام بود و جفتی بود که از آن جهان و انسان میروئید ، بهرامه خواندند . مثل امروز که در کشورهای اسلامی ، یک زن را بنام پسرش میخوانند نه بنام خودش . مثلا میگویند : والده آقا مصطفی . مصطفی ، آقا میشود ، ولی شرم از بردن نام مادرش هست . این ، برترین توهین به زن و خوارشماری زن هست . در فرهنگ ایران ، اندیشه « مردمی سالاری مردمان » ، در شهرهائی واقعیت می یافت که به آن نام « شهر خرم » میدادند . این شهرها ، سورستان ، یا سور آباد یا سور هم نامیده میشدند . چنانچه در کردی ، به همین بید ، سوره بی ( سوره وی ) میگویند که نشان میدهد که سور ، صفت رام است . یا به گل تاج خروس ، که گل بستان افروز باشد ، و این همانی با فرودین ( ارتا فرورد ) دارد ، سوراو میگویند . و سوران ، یکی از چهار لهجه اصلی زبان کردیست . و این نشان میدهد که رام و فروردین ( = خرد ) خدای آنها بوده است . با دانستن این واژه ها ، میتوان به بررسی « بهمن نامه » و همچنین « درخت آسوریگ » پرداخت ، و از آنها ، راه را به فرهنگ اصیل ایران گشود . نام خرّم ، مردمی مالاری مردمان را مینماید ، نه حکومت مردمان ، بدون مردمی را . در این مدنیت ، بقول فردوسی : « دل مردم از خرّمی ، شاد بود » . باید معنای تصویر خرّم را بشناسیم تا بتوانیم بدانیم که « جشن خرّم را که مردم بنام جشن برابری و برادری حکومت با ملت برگزار میکردند ، چرا این جشن ، جشن اینهمانی حکومت با ملت ، جشن اندیشه حکومت در خدمت خواستهای مردمی ملت بوده است . چرا مردم ایران ، هزاره ها این جشن را میگرفتند ؟ چون مردمان ایران ، همیشه در پی واقعیت بخشی این آرمان بزرگ بوده اند ، برغم اینکه ضرورت جغرافیای سیاسی ایران ، ایجاب ضرورت یک حکومت مقتدر مرکزی را برای دفاع از ایران ، و ایجاد امنبت از هجوم اقوام وحشی از اطرافش میکرد . شاه که در اصل ، رئیس سپاه بود ، میبایستی نبوغ نظامی داشته باشد ، و از سپاه برگزیده شود . رد پای این پیشینه ، در موارد گوناگون در شاهنامه باقیمانده است . طبعا حکومت ساسانی و موبدان زرتشتی ، که برپایه حکومتی بنا شده بود که وظیفه اش ترویج دین زرتشتی بود ، و باید همیشه از خانواده گشتاسپ باشد ، برضد این آروان بودند . چهارصد سال ، سرکوبی این اندیشه آزادی ، سبب شده است که امروزه ما از فرهنگ سیاسی پیشین خود بیخبریم . مردمان ایران ، تصویری از انسان و خدا و شهر ( مدنیت و حکومت ) میکشیدند ، که ویژگیهای مردمی خودش را داشت . رد پای این تصویر در میان داستانهای اسکندر در شاهنامه که البته ربطی به اسکندر ندارد ، باقی مانده است . در شاهنامه میآید که اسکندر :

ز راه بیابان بشهری رسید ببُد شاد ، کآواز مردم شنید

همه بوم وبرباغ آباد بود دل مردم از خرّمی شاد بود

پذیره شدندش بزرگان شهر کسیرا که از مردمی بودند بهر

بدین شهر ، هر گز نیامد سپاه

نه هر گز شنیدست کس نام « شاه »

شهری که نه شاه و نه سپاه دارد ، و اینها واژه های بیگانه در این شهرند !

سکندر بپرسید از ایشان که ایدر شگفت

چه چیزست ، کاندازه باید گرفت

چنین داد پاسخ بدو رهنمای که ای شاه پیروز پا کیزه رای

شگفتیست ایدر که اندر جهان کسی آن ندید آشکار و نهان

در ختیست ایدر ، دوبُن گشته جفت که چون آن شگفتی نشاید نهفت

یکی ماده و دیگری نرّ اوی سخن گوی و باشاخ و بارنگ و بوی

بشب ماده ، گویا و بویا شود چو روشن شود ، نرّ ، گویا شود


شگفتی این شهر ، همان درختیست که « مردم گیاه » یا « مهر گیاه » یا « بهروج الصنم » یا هه سن بگی ( در کردی ) نام دارد ، و نماد اندیشه ایرانی از رابطه خدا با انسانست . در بُن درخت یا گیاه ، این « بهرام و رام » یا « بهرام و خرّم » هستند ، که همدیگر را در آغوش گرفته اند ، و از عشق این خدایان به همدیگر ، درختی میروید که برگ و برش ، همه انسانها ، همه بشریت ، همه مدنیت و شهر ( خشتره ) است . بهرام ، اصل نرینگی جهانست ، و رام و خرم ( ارتا فرورد ) باهم دوچهره گوناگون اصل مادینه جهانند . از همآغوشی و عشق خدایان به هم ، شهر خرّم پیدایش می یابد . البته بهرام و رام و خرّم ، سه چهره بهمن ، اصل واحد و ناپیدای اندیشیدن و بزم و همپرسی و خنده و ساماندهی ( ارکه ) است . از بهمن ناپیدا ، بهرام و رام و خرّم ، پیدایش می یابند ، که ریشه همه شهرند ، و شیره این درخت ، خونیست که همه برگها و برها روانست . اینست که بهمن و بهرام و خرّم و رام ، چهار نیروئی هستند که درضمیر هر انسانی هستند . این شیره از زمینی میآید که آرمیتی ، زنخدای زمین میباشد . تن هر انسانی ، آرمیتی یا گُش هست ، و بهمن و خرم و رام و بهرام ، چهار بخش ضمیر ند که در تن است .
فرهنگ ایران ، سلسله مراتب سیاسی یا اجتماعی یا طبقاتی برپایه « آسمان و زمین » یا فراز و فرود نمیشناخت . اندیشه سلسله مراتب سیاسی و اجتماعی ، از همان تصویر آسمان ، به عنوان « فراز » ، و زمین به عنوان « فرود » آغاز میشود ، و سپس طیفی از سلسله مراتب میگردد . این گونه سلسله مراتب ، بویژه میان قوای ضمیر ، حقانیتی به سلسله مراتب در نظم سیاسی و اجتماعی یا طیقات و اقشار میدهد . در فلسفه کلاسیک یونان ، سلسله مراتب درنظم سیاسی و اجتماعی ، از سلسله مراتب میان قوای درونی روانی ، یا نیروهای ضمیر انسان ، نتیجه گرفته میشود . در اروپا نیز کوشیده اند همین سلسله مراتب سیاسی را برسلسه مراتبی که به قوای درونی روانی میدادند ، استوار سازند . توماس اکوین که ارسطوئی میاندیشید و درقرن سیزدهم میلادی میزیست ، نتیجه اوج تر کیب اندیشیدن مسیحی با فلسفه یونان است.
ولی فرهنگ ایران ، چنین سلسله مراتبی را میان قوای درونی و روانی انسان نمیشناخت ، که آنرا در سیاست و حکومت بازتاب دهد . چهار قوای درونی هرانسانی ، همان چهاربال سیمرغ ، یا همان چهار خدا است که نامبردیم ، و هیچکدام بر دیگری برتری ندارد . این چهار بال ، باید هم نیرو و هم اندازه باشند ، تا مرغ ضمیر بتواند مرتبا در اندیشیدن ، بسوی سیمرغ پرواز کند و باز گردد.
اگر به روند آفرینش در فرهنگ ایران نگاه شود ، دیده میشود که جمشید یعنی نخستین انسان ، در سه ماه دی + بهمن + اسفند پیدایش می یابد . دی ، آسمانست ، و اسفند ، زمین است ، و بهمن ، میان آن دو ، و آندو را با هم ، آشتی میدهد و هم آهنگ میسازد و از آنها « یک تخم » میسازد . در تخم هر انسانی ، آسمان و زمین باهم آمیخته اند ، و یک تخم = یک هستی شده اند . همینطور ، اگر به نقشهای برجسته میترائیان در غرب نگریسته شود ، دیده میشود که گاوی که نماد زمین است ، و همان گُش میباشد ( گاو برمایون در شاهنامه ) ، این همانی با هلال ماه دارد ، و به شکل هلال ماه است که زهدان آسمانست . و همچنین در آسمان ، در هلال ماه ، گُش یا گاو زمین ایستاده است . آسمان به زمین آبستن است . این ادنیشه برتری آسمان برزمین ، یا برتری خالق بر مخلوق ، یا برتری عقل بر جسم و عواطف و سوائق در فرهنگ ایران وجود ندارد ، که بنیاد « نابرابری حکومت با ملت ، یا نابرابری طبقات اجتماعی ، یا نا برابری مرد با زن است .
در فلسفه یونان و سپس در اندیشمندان مسیحی ، حاکمیت یک نیروی درونی ، بر نیروهای دیگر درونی ، نظام سیاسی را در اجتماع ، استوار میساخت و به آن ، حقانیت میبخشید ، چون هر طبقه و قشری ، این همانی با یکی از این نیروهای داست ، و آن طبقه که نیروی برتر را داشت ، بایستی حاکم باشد ، یا باید در طبقه بالاتر قرار گیرد .
ولی در فرهنگ ایران ، این نیروهای درونی ، بخشی از خدایان چهارگانه بودند ، و اینها بُن هرانسانی بودند . این چهار نیرو ، بیان هنآفرینی چهار نیرو ، در هر عملی و فکری و سخنی بودند .
در تفکر ایرانی ، برای آنکه جامعه ، مردم سالار و مردمی سالار باشد ، باید « همآفرینی و همکاری و همفکری » در بُن هر انسانی باشد . به همین علت بود که ایرانیان ، فطرت یا طبیعت انسان را به عبارت اموزه ، دموکراتیک و سوسیال میدانستند . در بُن هر انسانی ، خدایان کیهان ، همکار و هماندیش و همآفرین و همگفتار بودند ، و از این بُن ، هر انسانی ، پیدایش می یافت . از آنجا که همکاری و همپرسی و هماندیشی ، همان « جشن » بود ، بنا براین ، انسانها نیز باهمدیگر ، همکاری و همآفرینی و هماندیشی میکردند ، و باهم ، قانون و نظام و اقتصاد و اجتماع را میآفریدند . و این جشن همکاری و هماندیشی ، همان خرّم یا فرّخ بود . « خود » ، آمیزش و یگانگی این چهار نیرو باهم بود . « خود انسان » ، از همآهنگی چهار نیروی درونی ، این چهار بخش چهار خدا یا چهار اصل ، پیدایش می یافت . در فرهنگ ایران ، مفاهیم خدا و اصل ، چنان به هم نزدیکند که کسی نمیتواند ایندو را از هم متمایز سازد . ولی در مسیحیت و اسلام ، خودِ حقیقی که روح باشد ، به سعادت میرسد ، نه مابقی وجود ، که هیچکدام خود حقیقی نیستند . از این رو نیز ، روحانیون که نماینده این خود خقیقی هستند ، یا این همانی با خود خقیقی دارند ، حق حاکمیت دارند . دراین ادیان ، جستجو و تالاش برای رسیدن سعادت ، تالاش برای سعادت اخروی و ملکوتی و روحانی است . بدین ترتیب ، « خود پرستی روحی » ، کاری مقدس میشود . خود پرستی جسمی ، نکوهیده و خوار شمرده میشود ، ولی خود پرستی روحی ، بنیاد زندگی میگردد . کوشش در سراسر زندگانی ، برای تأمین « سعادت آسمانی خود » ، برای آن « خود حقیقی » مقدس است . بدینسان در دامان مسیحیت و اسلام ، « خود پرستی مقدس » پیدایش می یابد . در مسیحیت ، هزارو پانصد سال ، این « خود پرستی مقدس » ، بنیاد محبت و ایمان بود . سراسر مسئله نجات از گناه در مسیحیت ، این « خود پرستی مقدس » را میپرورد . از رُنسانس ( دوره باز زائی ) به کنون ، واکنش در برابر این هزار و پانصد سال « خود پرستی مقدس » آغاز میشود . از پانصد سال پیش در اروپا ، سر کشی ِ « خود طبیعی » ، از این « خود روحانی و خقیقی و آسمانی » آغاز میشود . بنیاد خکومت از « خود روحانی » برداشته میشود ، و بتدریج بر « خود طبیعی و زمینی و مادی » انسان ، نهاده میشود . این خود طبیعی و زمینی ، که تا کنون محکوم خودِ حقیقی و روحانی بود ، و حق نداشت به اندیشه سعادت باشد ، سعادت را از آن خود میداند ، و طبعا حکومت را بر خود بنیاد میکند . ولی ، این خود طبیعی و زمینی و مادی ، همانقدر « مقدس » میشود که « خود حقیقی و روحانی و آسمانی » بود . « مقدس بودن » ، مخرج مشترک این دو خود میماند . از رنسانس ، خودی پیدایش مییابد که سوائق و امیال و آزها و قدر تخواهی و سائقه تملک و آرمانهای جسمانی و دنیوی اش ، مقدس میگردد . همان کاری را که در گذشته ، خود حقیقی و آسمانی و روحانی با این خود طبیعی ، میکرد ، اکنون این خود جسمانی و زمینی ، با آن خود روحانی و آسمانی میکند . این خود جسمانی و زمینی است که از این پس ، حاکمیت بر خود آسمانی گذشته می یابد . « حاکمیت خود خقیقی ، یا روح ، بر خود جسمانی ، یا بازتاب آن اندیشه در قوای ضمیر ، در فرهنگ ایران نبود . در مسیحیت ، در قوای ضمیر ، هم آز برای سعادت آسمانی برای روح وعظ میشد ، و هم آز و کشش برای سعادت زمینی در نهان بود . و یکی بردیگری برتری داده میشد ، و باید بر دیگری غلبه کند . طبعا از رنسانس به بعد ، در اندیشه های غربی ، جنبش وارونه کردن این سلسله مراتب ، آغاز گردید . دموکراسی در باختر نیز ، بر این جنبش قرار گرفت . انسانی که سائقه برای سعادت زمینی اش ، از هزاره ها و سده ها محرومیت از این سعادت ، عذاب کشیده بود ، و سرکوب شده بود ، بیمار و کینه توز شده بود . این خود بیمار و کینه توز بود که « خود طبیعی و زمینی و واقعی » خوانده میشد . افراد ، با پیدایش این خود کینه تاز و بیمار ، که خود واقعی و طبیعی خوانده میشد ، در اروپا ، در برابر حکومات ، قد علم کردند ، تا ماهیت حکومت را دگرگون سازند . حکومت ، دیگر ، حکومت روح ، در مقابل ملت ، به عنوان جسم و هوی و نفش نباید باشد . « خود ها » دیگر ، حقیقی خود را در آسمان نمیدانستند ، بلکه در زمین و در طبیعت میدانستند . ولی خودی که رو به سائقه های زندگی برای سعادت در گیتی آورده بود ، سائقه های وازده در هزار و پانصد سال و سرکوفته و بیمار بود . درست این خود بود که حق معین سازی خود در سیاست و حکومت میخواست و میخواهد .
ولی فرهنگ ایران ، به گونه ای دیگر بود . چنانچه گفته شد ، نطفه و بزر و یا بُن شهر ، که جامعه و حکومت باهم باشد ، در نهاد هر انسانی دانسته میشد . از آنجا که بهمن که اصل میان در درون هر فردیست ، به همانسان ، اصل میان ، میان انسانها نیز هست . پس هر انسانی با بهمن ، یا با « خردِ بِه » ، با « ارکه » ، یا نیروی ساماندهی اش ، حق و توانائی دخالت در سیاست و حکومت دارد ، و اگر در سیاست و حکومت دخالت نکند ، گزند به اصل میان ، و مغز هستی که بهمن است ، میزند . دخالت در قانونگذاری ، دخالت در تعیین سرنوشت اجتماع و شهر ، گوهر فطری یا طبیعی اوست . بررسی این سر اندیشه بزرگ در فرهنگ ایران ، نیاز به مرزبندی با ادیان و جهان بینی ها و ایدئولوژیها و مکاتب فلسفی ، تنها کشیدن خط تمایز و افتراق ، میان آنها نیست ، بلکه در برخورد با اسلام و مسحیت ، یا با مکاتب فلسفی غرب ، ما در فرهنگ خود ، متوجه نکاتی میشویم که تا کنون نمیشناختیم . از این رو من در سخنرانیهای آینده ، در برخورد با این ادیان و مکاتب فلسلفی باختر ، بویژه از ماکیاولی تا کنون ، ویژگیهای فرهنگ سیاسی ایران را یکایک ، بیرون خواهم آورد و خواهم گسترد . این امکانات شگفت انگیز و کشف ناشده و نو ، در اندیشه های فرهنگ سیاسی ایران هست که سزاوار بررسی است .
اندیشه « شهر خرّم » ، که بر شالوده انسانهائی نهاده شده است که در ژرفای نهادشان ، دموکرات و سوسیال هستند ، بخش جدا ناشدنی در تقویم یا ماهروز ایران است . تقویم ایران ، بهترین ساختار فرهنگ ایران در روند زمان است . هر اندیشه ای و آرمانی ، در تصویری از روزها یا ماهها که این همانی با خدائی دارد ، باز تابیده شده است . آن اندیشه و آرمان ، بطور گشتی ، از نو ، واقعیت می یابد ، و باید به اندیشه واقعیت دادن آن بود . این بود که ماه دی ، که برابر با ماه دسامبر باختر باشد ، اختصاص به واقعیت یابی یا آشکارشدن این اندیشه داشت . ماه دی را بنا بر آثار الباقیه ، « خود ماه » نیز میگویند ، و سپس میآید که « این روز – روز یکم – و این ماه ، هردو بنام خدای تعالی که هرمزد است نامیده شده » . موبدان زرتشتی نام روز یکم هر ماه را که « خرّم یا فرّخ » بوده است ، عوض کرده بودند ، و آنرا به خدای خود ، اهورامزدا منسوب ساخته بودند . پس معلوم میشود که این ماه نیز « ماه خرّم » نام داشته است . بنا بر ابوریحان ، روز یکم را ایرانیان ، بنام جشن خرم روز ، جشن میگرفته اند . ابوریحان ، غالب اطلاعات خود را از موبدان زرتشتی یا زرتشتیان آگاه میگرفته است ، و کمتر متوجه پیروان زنخدائی و خرمدینان شده است ، و آنهارا « علمه » میخواند . همینطور محمد حسین برهان ، صاحب برهان قاطع ، اغلب اطلاعات خود را از موبدان زرتشتی میگرفته است . خواه نا خواه ، این اطلاعات ، از سوئی ، رد پای اندیشه های گمشده را نگاه داشته اند ، و از سوی دیگر ، رنگ الهیات زرتشتی را به خود گرفته اند . اینست که برهان میگوید که نام ماه دی ، ماه خرّم است که درست است ، و افزوده براین میگوید که : نام روزهشتم از هرماه نیز روز خرّم است ( دی به آذر = خرّم ) و جشن خرّم روز را ایرانیان در روز هشتم میگرفته اند . هم قول ابوریحان و هم قول برهان درست و متمم هم هستند ، و از این رد پاها میتوان شناخت که این جشن از روز یکم که خرّم بوده است ، تا روز هشتم که خرّم = دی بوده است ، ادامه داشته است .
ماه در ، یا ماه خرّم ، تنها ماهیست که چهار بار ، نام دی = خرّم درماه تکرار میشود . چهار آغاز هفته ها ، دی نامیده میشدند ، و خرّم که نام روز یکم بوده است ، نام دیگر همان دی است که نام این زنخداست . این که میگویند ، پارستین ، هفته نداشته اند ، مقصود زرتشتیانند . تکرار این چهار نام ، در آغاز چهار هفته ، نشان میدهد ، که ایرانیان ، هفته داشته اند . موبدان زرتشتی با هفته ، مخالفت میکردند ، چونکه نام دیگر هفت ، شبا = شب است ، که نام دیگر این خداست ، چون « شب افروز » نیز نام دیگر ماه دی است . و از این نامها ، متوجه هفته ، و طبعا متوجه خدای بزرگشان ، خرّم یا دی ( دیو = دین ) یا خرّم یا فرّخ یا ریم میشده اند . و آنها نمیخواستند که اهورامزدا را ، با « خرّم » این همانی بدهند . از این رو منکر هفته بودند . ولی در اصل ، تصویر اهورامزدا ، این همانی با خرّم یا خرّخ داشته است . و اهورامزدای هخامنشیان ، همین خرّم یا فرّخ است .
ابوریحان ، خاطره این جشن را که هزاران سال ، ایرانیان میگرفته اند ، برای ما نگاه داشته است . او مینویسد که « ودر این روز عادت ایرانیان چنین بود که شادشاه از تخت شاهی بزیر میآمد و جامه سپید میپوشید و در بیابان بر فرشهای سپید می نشست و در بانها و یساولان و قراولان را که هیبت ملک بدانهاست ، بکنار میراند و در امور دنیا فارغ البال نظر مینمود و هر کس نیازمند میشد که با پادشاه سخن بگوید خواه که گدا باشد یا دارا ، و شریف باشد یا وضیع ، بدون هیچ صاحب و دربانی بنزد پادشاه میرفت ، و بدون هیچ مانعی با او گفتگو میکرد و دراین روز پادشاه با دهقانان و برزیگران مجالست میکرد و در یک سفره با ایشان غذا میخورد و میگفت : من امروز مانند یکی از شما هستم و من با شما برادر هستم زیرا قوام دنیا بکارهائیست که بدست شما میشود و قوام عمارت آن هم بپادشاه است ، و نه پادشاه را از رعیت گریزی هست و نه رعیت را از پادشاه ، و چون حقیقت امر چنین شد ، پس من که پادشاه هستم با شما برزیگران برادر خواهم بود ، و مانند دو برادر مهربان خواهیم بود بخصوص که دو برادر مهربان هوشنگ و ویکرد ، چنین بودند » . این « هوشنگ و ویکرد » ، عبارتی دیگر ، از همان اندیشه « جفت آفرید » یا « بهروج الصنم = بهروز و سئنا » یا « ورقه و گلشاه » ، یا « اورنگ و گلچهره » است که بُن کیهان و انسان شمرده میشدند . این هوشنگ و ویکرد ، همان درختیست که در شاهنامه ، بنام درخت شگفت انگیزِ « دوبُن ، گشته جفت » خوانده میشود . برابری رهبر و یا حاکم ، با مردمان ، از برابری بُن کیهان ، نتیجه گرفته میشود . برابری شاه با مردم ، از بُن کیهان سرچشمه میگیرد . جامه سپید که او در این روز میپوشد ، جامه بهمن است . و از بهمن ، بهرام و خرّم و رام ، پیدایش می یابند که هرسه باهم برابرند . و این برابریست که در میان همه انسانها ، موجود است . و بهمن نیز با این سه ، برابر است ، چون آفریننده ، برابر با آفریده هست . در همه ماهها ، فقط یکروز ، همنام نام آن ماه است . از این رو فقط یک جشن اقتران ، روز و ماه است . قثط در این ماه ، چهار روز ، همنام نام ماه است . از این رو ، این ماه ، یک ماه استثنائی بشمار میرفت . چون چهار جشن اقتران روز و ماه باهم داشت . و همین چهار جشن است که بوسیله میترائیان به غرب آورده شده است و بنام Advent یک جشن مسیحی شده است . البته اندیشه سه تا یکتائی ( بهمن = خرّم + رام + بهرام ) نیز در « اقانیم ثلاثه » ، جزو بنیاد مسیحیت شده است ، که در نقش برجسته دیبرگ ( نزدیک فرانکفورت ، مایم ) دیده میشود که از درختی سه شاخه برآمده ، که سر میتراس + رشن ( کاوتِس ) + سروش ( کاوتوپاتِس ) باشند . و همین سه تا یکتائی مسیحیت ، سبب شد که چند خدائی یونان و روم ( خدایان کفر ) ، امکان بازگشت یافتند ، و از سر ، فلسفه زندگی و سیاست و اجتماع و هنر اروپا ، و پلورالیسم در دموکراسی را در اروپا ، معین ساختند . پلورالیسم در همه دامنه ها ، پدیده ای جز همان « چند خدائی یا کفر » در صورت تازه اش نیست . اندیشه چند خدائی و پانتئون ( انجمان خدایان ) ، که نخستین نطفه بارآور ، برای پیدایش دموکراسی و تحول آنست ، در همه تئوریهای سیاسی در غرب ، نا دیده گرفته میشود . چنانکه امروزه نیز اندیشه دموکراسی ، بخوبی درجامعه هائی که ادیان چند خدائی دارند ، بآسانی راه مییابد و ریشه میکند ، ولی در جامعه های تک خدائی که خدایان باهم انجمن نمیکنند ، و باهم دریک نیایشگاه گرد هم نمیآیند ، اندیشه دموکراسی ، تخمیست که در شوره زار ریخته میشود .
جشن سر آغاز هفته چهارم ، تبدیل به جشن زاده شدن عیسی گردیده است . ولی این جشن ، جشن زایش و پیدایش همزاد جمشید و خورشید باهم بوده است . ما جشن دموکراسی ( از یکم تا هشتم ماه دی = دسامبر ) و جشن زایش و پیدایش جمشید را که مقارن پیدایش خورشید است ، فراموش کرده ایم . در این روز است که جمشید ، نخستین انسان ، سازنده شهر خرّم ( جمکرد = َوِر جم ) پیدایش می یابد . او شهری میسازد که در آن رشک نیست ، به عبارت دیگر ، اندیشه برابری در آن واقعیت یافته است . در این شهر است که همیشه درآن ، بقول شاهنامه « پر آواز نوش » است . ما چنین جشنی را فراموش کرده ایم و غرب و مسیحیت ، آنرا بنام یک جشن مسیحی ، زنده نگاه داشته است ، و از آنِ خود ساخته است . از یکم تا هشتم این ماه ، جشن دموکراسی ، جشن برابری ملت با حکومت ، جشن حکومت بر پایه خواست ملت بوده است . روز چهاردهم ، که روز گُش است ، سیر سور نامیده میشود ، و برعکس آنچه نوشته اند ، ربطی با سیر و پیاز ندارد .
از روز شانزدهم تا روز ۲۱ ، جشن گاهنبار پنجم است که این همانی با پنج خدا دارند . ۱ - سروش ۲ - رشن ۳ - فرودین ۴- رام ۵ - بهرام ، و اینها ، خدایانی هستند که باهم میآمیزند ، و بُن هر انسانی میشوند . از این تخمست که جمشید ، آغاز به پیدایش پیدا میکند . از این رو بنا بر ابوریحان در آثار الباقیه ، از جمله مردم در این روز ، « از خمیر یا ازِگل ، شخصی را به هیکل انسان میسازند و در راهرو و دالان خانه ها میگذارند . ولی این کار از زمان قدیم در خانه پادشاهان استعمال نمیشد ( یعنی شاهان زرتشتی دوره ساسانی ) و در زمان ما این کار برای اینکه مانند کارهای مشرکان و اهل ضلالت است متروک شده » . گذاشتن مجسمه گلی یا خمیری ، نماد پیدایش جمشید ، بُن انسانها بوده است . از این تخم که پنج خدا باهم آمیخته اند ، و همکار و هماندیش و همآفرین شده اند ، یعنی نهاد دموکراتیک و سوسیال دارند ، جمشید یا بُن هر انسانی ، در روز ۲۲ دسامبر ، پیدایش می یابد . روز ۲۲ روز باد است . در کردی معنای « باد » پیچ است که نماد عشقست ، چنانچه « پیچه » ، گیاهیست که نماد عشقست . بلوچیها به باد ، گواد میگویند ، و این گواد ، که همان قباد باشد ، به معنای ابداع و نوآوری است . سروش و رشن ، نزد میترائیها ، کواد ( کاوتس = رشن ، کاوتوپاتس = سروش ) بودند . در سیستان ، به فروردین ( ارتا فرورد ) کواد میگفتند . در بهرام یشت ، دیده میشود که نخستین صورتی که بهرام پیدا میکند ، صورت « باد » است . در بندهشن می بینیم که جان انسان به « باد » باز میگردد ( واژه روح در عبری نیز به ریح بازمیگردد که همان باد باشد ) چون اصلش ، از باد شمرده میشود ( در الهیات زرتشتی ) . این به معنای آنست که گوهر جان انسان ، عشق و نوآوری و نوشوی است . روز ۲۳ روز دی است و روز ۲۴ روز دین است . این دو روز باهم اینهمانی دارند ، چون همنام هستند ، و یکی از آنها صفر بشمار میرود . از این رو جشن تولد عیسی را روز ۲۴ میدانند که در حقیقت روز جشن پیدایش جمشید ، روز پیدایش انسانیست که میتواند بهشت را بر روی گیتی بسازد ، بوده است ، و طبعا ، نیاز به منجی و شفیع نداشته است . جمشید و خورشید ، در یک روز باهم پیدایش می یابند ، چون هردو فرزندان همزاد سیمرغند . « شید = جید = شیت = شیث » ، که پسوند جمشید و خورشید هست ، در اصل به معنای « نای » است که نام سیمرغ بوده است . خورشید ، همزاد جمشید است . در روز ۲۲ تا ۲۴ خورشید و جمشید باهم از ماه که خرّم یا فرّخ باشد ( که همان پنج خدای نامبرده در بالا هست ) زاده میشوند . پس جمشید مانند خورشید ، خرّم زاد ، فرزند خرّم است . در دوره چیرگی ِ میترائی ، خورشید ، نرینه ساخته شد ، و بدست او تیغ یا شمشیر نهاده شد ، و از خرشید ، شیر درنده ساخته شد که علامت مفهوم تازه از حکومت نظامی ( حکومت بر پایه ارتش ) بود . از اینرو درفش با شیر و خورشید و تیغ ، درفش ارتشتاراتست نه درفش ملت . درفش ملت ، درفش کاویانست که در اصل درفش گُش خوانده میشده است . پیش از آنکه خورشید ، نرینه و خونریز ساخته شود ، خورشید خانم ( خشتری = زن ، خشترات = حکومت ) بود ، چنانچه هنوز نیز مردم او را خورشید خانم میخوانند . خشتره ( شهریور ) پیش از آمدن میتراس ، بر پایه کشش نوای نای قرار داشت ، نه بر پایه شمشیر و شیر و خورشید نرینه . رد پای تصویر خورشید را به نام عروس آسمان ، در قصیده ای از عبید زاکان باز می یابیم . و بخوبی در آن دیده میشود که خورشید ، نماد راهبری ، بدون سپاه و شاه است . سپهر چهارم ، جایگاه خورشید است .

سریر گاه چهارم که جای پادشهست

فزون ز قیصر و فغفور و هرمز و دارا

تهی ز والی و ، خالی ، ز پادشه دیدم

ولیک لشگرش از پیش تخت او بر پا

فراز آن صنمی با هزار غنج و دلال

چو دلبران دلاویز و لعبتان ختا

گهی بزخمهِ سحر آفرین زدی رگ چنگ

گهی گرفته بر دست ، ساغر صهبا


از سوئی جمشید ، همزاد چنین خورشیدیست که معشوقه اوست ، و از سوی دیگر ، جمشید ، همزاد آرمیتی ، زمین با زنخدای زمین است . آرمیتی ، بنا بر برهان قاطع ، فرخ زاد هم نامیده میشود ، که همان خرّم زاد باشد . در هندی باستان ، روی زمین را جیما jimaa میگویند و در افغانی زمین را جماکا jmaka مینامند ( زیر نویس واژه زمین ، در برهان قاطع ، دکتر معین ) . پس زمین ، یعنی آرمیتی ، خواهر و همزاد جمشید است . هم خورشید در آسمان و هم زمین ، همزاد و همگوهر جمشیدند . اینست که جمشید در ماههای دی + بهمان + اسفند پیدایش می یابد ، یا به عبارت دیگر ، بهمن در جمشید ، آسمان و زمین ( دی و آرمیتی ) را به هم پیوند داده و بهم آمیخته است . در وجود انسان ، آسمان یا فراز ، برتر از زمین یا فرود نیست ، یعنی اصل قدرت که رابطه حاکمیت با تابعیت است ، وجود ندارد . واین جمشید است که با نواختن نای ، آرمیتی ، خواهرش و معشوقه اش را ، به گسترش زمین میانگیزد تا شهر خرّم یا « َو ِر جم » یا « جمکرد » را به وجود بیاورد ( وندیداد ) .
!Mohammad! آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-04-2008   #29 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
Oxtay's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

منبع دانشگاه آرینای افغانستان هست؟ یا مانند فردوسی حماسه های خیالی نوشتید؟
Oxtay آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-04-2008   #30 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
!Mohammad!'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

آنچه ایران به جهان آموخت

تقدیم به پیشگاه ملت بزرگ ایران


گر چه دنیای ایران باستان از آغاز دوره مادها تا پایان سلسله ساسانی چهارده قرن رویدادهای پر فراز و نشیب و تجاوزات بسیاری را دیده است ولی به یاری خداوند همچنان بالان و نازان در سر جای خود ایستاده است و کارنامه اش مملو از خاطرات بیگانه ستیز , انسان دوستی , کردار و منش نیک , پهلوانی , جوانمردی و مروت است . ایران باستان به جهان درس تسامح , عدالت , قانون و انضباط آموخت . به دنیایی که آشور و بابل و مصر و یهود آن را از تعصب خشک و خشونت آکنده بودند نشان داد که با اعمال تسماح بهتر می توان امپراتوریهای بزرگ را از اقوام گوناگون با باورهای مختلف با اعمال تسامح و برابری گرد یکدیگر آورد و با این کار صلح و قدرت و تمدن را بر جهان اعمال نمود . به اهل عصر نشان داد که انسان آنجا که نیکی میکند با آنچه انجام میدهد به آنچه مبدا نیکی است کمک میکند و آنجا که به بدی میگراید دنیایی را که تعلق به شر دارد افزایش میدهد . به عالمی که گه گاه مفتون زهد و ریاضت بود آموخت که پارسایی در ترک دنیا و در التزام زهد و ریاضت نیست . پارسایی واقعی در سعی و کوشش برای آبادانی دنیا و فزونی نعمت و برخورداری از شادیها این جهان است . به دنیا آموخت که شادی موهبت ایزدی است و آن کسی که خود را از آن بی بهره سازد به نعمت پروردگار خویش کفران نموده است . به دنیا آموخت که سعادت انسان در گرو زندگی مرفه و شاد و سازنده است . به دنیا نشان داد که ترقی اقتصادی و سعی در آبادانی عالم بهای زندگی ساده عدالت جویی و خردمندانه است . به دنیا نشان داد که بدبینی و عیب جویی در باب عالم و نظام به هم پیوسته آن نشان از کژاندیشی است . پیروزی نهایی خیر بر شر قطعی است و آنکه در این باب شک کند از اینکه در دام شر بیفتد ایمن نیست . به دنیا نشان داد که عصیان بر ضد هرچه اهریمنی است اراده اهورامزدا است و از اینجاست که در مقابل ضحاک , در مقابل جمشید و در مقابل افراسیاب شورشگری کاری موافق با عدالت محسوب می شود . ایران باستان در کار جهانداری , نظارت در تامین امنیت و آسایش اقوام تحت فرمان را بر فرمانروایان الزامی کرد . به قدرت بی لجام , غارتگرو عاری از رافت و شفقت اقوام بین النهرین در نواحی مجاور قلمرو خویش خاتمه داد و دولتی جهانگیر که از هر حیث وسعت , قدرت و دانش از آنها برتری داشت و از حیث نظم و عدالت و احترام به ادیان دیگر اقوام در هیچ حکومتی سابقه نداشت و تا آن زمان در تمام نواحی اطراف مدینترانه هم همانند نداشت را بنیان نهاد .
ایران باستان به جهان آموخت که ایجاد امپراتوری قدرتمند جهانی بر خلاف آنچه در روزگارش معمول بود ( آشور و مصر و بابل ) راهش منحصر به ایجاد محدودیتهای دینی , اعمال تضییق و فشار بر اقوام تابع , یغما بردن حاصل دست رنج آنان , باجها و خراجهای کلان , غنیمت و فساد و همجنسگرایی نیست . بلکه با رعایت تسامح و رافت امپراتوری پایدار و ایمنی را میتوان پایه گذاشت که الگوی جهان شود . ایران باستان ایجاد نخستین دستگاه اداری منسجم و منظم را در قلمرو وسیع خویش برای نخستین بار در جهان با موفقیت تجربه کرد و هدف توسعه فتوحات خود را مجرد به کشتار و غارت و رها کردن کشور مفتوح وبه حال ویرانی گذاشتن آنان نساخت . سرزمین مفتوح را هم مانند قلمرو نژادی خود مورد احترام قرار داد و برای آبادانی آنجا نیز کوشش نمود و معابد خدایانشان را ترمیم نمود . ایران باستان در تمام گستره امپراتوری خویش از همان آغاز فرمانروایی شبکه های منظم ارتباطی از پست و چاپار و ساتراپهای گوناگونی بنا نمود تا نظام خبر رسانی فعال همیشه در کشور برقرار باشد . جاده های استوار و پر رفت و آمدی ایجاد نمود که شرق و غرب عالم را به هم ارتباط می داد . بازرگانی بین المللی را گسترش داد و سکه های منطقه برای یکی شدن پولها ضرب کرد . کاری که امروز اتحادیه اروپا به نام یوروو نموده است را ملت ایران بیش از 2400 سال پیش انجام داده اند . بین اروپای اطراف مدیترانه , آسیای مرکزی , آفریقا و هند رابطه داد و ستد منظم به وجود آورد . در دریای هند , دریای مکران ( عمان ) , خلیج فارس و . . . اقدام به کشتیرانی های اکتشافی کرد . برای ایجاد ارتباط بین مدیترانه و بحر احمر یک شعبه رود نیل را لای روبی کرد و آنجا را به صورت ترعه قابل کشتیرانی درآورد . سیاست نفی بلد , تبعید و اسارت و گروگیری اقلیت ها را که آشوریها و بابلی ها در منطقه پیش گرفته بودند کنار گذاشت و به یهودیان تبعید شده در بابل اجازه بازگشت به سرزمینهایشان را داد .
اگر آزادی فردی را آن گونه که در آتن حق افراد ممتاز و موجب رواج هرج ومرج و اتهام و تعقیب و تهدید و تبعید مردم می شد در خور تقلید نیافت , نظارت در اجرای دقیق عدالت و جلوگیری از تعدی و اجحاف قشر قوی جامعه بر قشر ضعیف را همچون وسیله ای مطمئن برای استقرار امپراتوری خود ضروری دانست . ایران باستان ثنویت , اعتقاد به جدایی دو مبدا خیر و شر را ظاهرا همچون راه حلی فلسفی در مقابل وحدت گرایی جبریانه که نفی مسئولیت و تسلیم به یک اراده مرموز لازمه آن می شد ارائه کرد و از لحاظ اخلاق هم مسئولیت فردی نسبت به اعمال خویش و هم احساس اعتماد به نفس را در تمیز خیر و شر به انسان الزام و تعلیم کرد . ایران باستان شادی را مایه فزونی شور و نشاط عملی و موجب خروج ذهن و ضمیر انسان از حالت کرختی , انفالی مرگ آور و بی ثمر دانست و آنرا یک نعمت بزرگ ایزدی که بیش از همه نعمتها در خور ستایش است تلقی کرد . نه تنها داریوش بزرگ در کتیبه خود اهورامزا را که آفریننده زمین و آسمان است را ستایش میکند بلکه خداوند را برای اینکه شادی را برای انسان بیافریده است ستایش میکند . حتی صدها سال پس از وی بهرام گور نیز به پیروی از نیاکانش فرمان به ورود خنیاگران هندی به ایران میدهد تا نگذارد ملت ایران کرختی , غم و اندوه را در خود احساس کنند .
ایران باستان تجاوزات روم را در مرزهای حقیقی خود متوقف نمود . سنای روم و امپراتوریش را به زور اسلحه سر جای خود نشاند . با آنچه در مورد سر بریده کراسوس سردار شکست خورده روم کرد و سپس خفت و خواری که برای والریان امپراتور روم آورد و او را وادار به زانو زدن به پیشگاه شاهنشاه ایران نمود و سپس همین صحنه را برای تاریخ در نقش رستم حکاکی کرد برگ زرین دیگری برای ملت ایران به جای گذاشت و به آیندگان نشان داد که ایرانیان به هیچ کشوری بی جهت تجاوز نمی کنند و وارد نمی شوند و اگر بیگانگان آنها را مورد یورش قرار دهند حتی اگر امپراتور روم باشد او را به زانو در می آورند . پیش از این نیز ارد اشکانی نیز درس بزرگی به رومیان داده بود و دست همه متجاوزین را از این سرزمین کوتاه نموده بود .
ایران باستان طی قرنها در برابر هجوم اقوام وحشی و بیابانگرد در مرزهای شرقی سکاییها , کیدارها , هیاطله و ترکان آن سوی سیحون و جیحون که به تورانیان مشهور هستند ایستادگی کرد . این طوایف بربر کارشان غارت , تجاوز , تاخت و تاز , ویرانی و نابودی بوده است و ایرانیان برای سرکوب این طوایف حتی سالها مجبور به نبرد بودند . سابقه کشمکش آنان به دوره ماد و کوروش و داریوش باز میگردد که شاهان ایران برای تنیبه تجاوزات آنان , بارها به آنان تاختند تا درس عبرتی برای دیگران شود تا هرگز به خود جرات تجاوز به خاکهای ایران را ندهند . در داستانهای ایرانی هم افراسیاب و پیران و ارجاسب هستند که برای مقابله با ایران کوشش میکنند . آخرین نبرد سخت اینان به دوره پیروز ساسانی باز میگردد که بیزانس هم در عهد خسرو انوشیروان دادگر اهمیت این تمدن درخشان و مبارزه با متجاوزین را از سوی ایرانیان درک کرد .
ایران باستان از همان آغاز پیدایش قدرت خویش در دنیایی که ادیان جادوگری و سنگ پرستی و گاو پرستی و . . . رایج بود تعلیمات اخلاقی را بنیان نهاد و سه آموزه ای را در آن روزگار به جهان آموخت که بدون شک بنیان تمام ادیان دیگر است . کردار نیک , گفتار نیک , پندار نیک تا میلیون سال دیگر نیز سرلوحه انسانهای موفق و نیک سرشت است و آموزه های کفر و کشتار زنان و مردان برای قربانی کردن و رضایت درگاه خداوند را در این سرزمین ممنوع اعلام نمود .
معهذا دیدگاه دینها در ایران بین سه قاره همیشه موضع تسامح و گفتگوی باورها و ادیان مختلف بوده است و دهها باور و دین مختلف در این سرزمین در کنار یکدیگر با آرامش و صلح زندگی می نموده اند . در عهد ساسانی و اشکانیان : بودایی , مسیحی , یهودیت , زرتشتی . . . در این خاک زندگی کرده اند و همگی به دیده احترام نگریسته شده اند . ایران باستان به همین دلیل آوازه ای باشکوه در جهان برای خود به ارمغان آورده است زیرا شاهان ایران به همه باورها و آداب و رسوم اقوام و کشورهای تحت نظارت آنان احترام میگذاشتند و هرگز آنان را مجبور به ترک باور خویش و روی آوردن به دین بهی زرتشتی نکردند . با کمی تامل تمدنهای بزرگی مانند بابل , سومر , اکد , آشور و . . . میبینیم که همگی محو شدند و این ایران بود که باقی ماند و به دنیای آئین انسانیت , نیک زندگی کردن , صلح و بشر دوستی را آموخت . پس از پایان این دوره باستانی ایران و یورش اعراب به ایران و آوردن دین جدید , ایرانیان پس از کوشش 200 ساله موفق به رهایی جستن از زیر یوغ سلطه اعراب به ایران شدند و باردیگر با اینکه دین آنان را پذیرفتند ولی از دیدگاه فرهنگ و تمدن و سیاست استقلال خود را حفظ کردند . پس از اسلام پهلوانی , رشادت ها و آئین کهن ایرانی به صورت آموزه های ملی جهت زنده نگه داشتن هویت ایرانی دست به دست چرخید . ماجرای احترام انوشیروان دادگر شاهنشاه قدرتمند منطقه که برای ساختن ایوان مدائن حاضر نشد آرامش پیر زنی ( که راضی نبود زمین خود را به فروش برساند ) را برهم بزند زبان زد دربار و خلفای تازی شد . سیستم مالیات و حسابداری ایرانیان به دربار اعراب راه یافت و نه تنها ملت ایران هویت خویش را از دست نداد بلکه بر متجاوزین نیز تاثر مثبت گذاشت .
این موارد و بسیاری موردهای مشابه همگی عوامل تاثر گذار در پایداری این سرزمین و امپراتوری نیاکان ما بوده است . کوروش بزرگ به گفته گزنوفون نمونه دیگری از این هویت بزرگ منشانه تاریخ است به باور وی : ملتهای مغلوب حاضر نبودند به غیر از او ( کوروش ) کس دیگری بر آنان حکومت کنند . پس از وی داریوش بزرگ این بزرگ منشی و راه ایرانی بودن را ادامه داد و حتی سربازی را که به یک معبد یونانی بی احترامی کرده بود را تنبیه نمود . این تسماح و روحیه دموکراتیک در سلسله اشکانیان و ساسانیان نیز ادامه یافت و کلسیا ها با وجود تمام خطری که میتوانست برای نفوذ امپراتوری متجاوز روم داشته باشد در ایران فعالیت می کردند . نمونه این امر در دوره ساسانیان مشاهده می شود . شاهنشاه یزدگرد ساسانی به دلیل احترام به عیسویت و دیگر ادیان دیگر و تسامح با آنان توسط کائنان و موبدان افراطی به بزه کار لقب یافت و این امر برای موبدان افراطی زرتشتی قابل تحمل نبود . پاسخ تمسخرآمیز( نامه درباری ) شاهنشاه هرمزد ( فرزند خسرو اول ) به موبدان که برای تضییع حقوق پیروان اقلیت انجام داده بودند مایه شگفتی ما در جهان امروز است . روحیه برابری ادیان و احترام به آنان در باور شاهان , بزرگان این سرزمین و ملت ایران نهادینه شده است و فقط موبدان افراطی و دینداران نمایشی بر این آرامش و دموکراسی زیبا خدشه وارد مینمودند .


گردآوری از ارشام پارسی (http://www.ariarman.com/)

!Mohammad! آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

برچسب ها
فرهنگ, ایرانی, غنی

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 03:25 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.