کاربر میهمان به هم میهن خوش آمدید. جهت ثبت نام در هم میهن اینجا را کلیک کنید. با ثبت نام از تمامی مزایای کاربران عضو هم میهن بهره مند شوید

تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum

بازگشت   تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum > تالارهای ادبی > ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي

ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي انجمن ادبیات و شعر برای دوستدارن شعر و شاعران و بحث هایی در زمینه ادبیات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 07-30-2008   #16 (permalink)
مسافر غريب
 
Titan's Avatar
 
تاريخ عضويت: Feb 2007
محل سكونت: جايي خيلي دور يا خيلي نزديك
ارسالها: 7,065
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,980
از ایشان 3,168 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

امروز هر آنچه برده ام باختنی ست
برداشته هایم همه بگذاشتنی ست
بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی ست
برداشته ام هر آنچه بگذاشتنی ست
__________________
در مرام ما حرص مال دنیا نیست
گوش ما بدهکار قیل و قال دنیا نیست
بر بساط این دنیا پشت پا بزن چون ما
ما که رفته بر بادیم

زیر گنبد این چرخ
از تعلق آزادیم
Titan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Titan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 07-30-2008   #17 (permalink)
کاربر
 
هور's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 193
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 65
از ایشان 172 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

می روم !
دیگر از شهر، گریزان شده ام
می روم !
دیگر از حرمت نا گفته، پشیمان شده ام
من از آن خاطره های شب مهتاب
از آن عطر گل افشانی گیسوی بلند و تن یاس
من از آن بوسه
از آن گرمی احساس عبور گل سرخ
من از آن زمزمه ی ماهی و موج و دریا
و سبد های پر از روزی و مرگ
من از آن پنجره های به غم آویخته
از نعره ی دلگیر و قفس های کبود
و پرستوهای زنده بگور
کودکان سر راه
دختران غم فردا
پسران بیمار
از کبوتر های خسته به دام افتاده
از بلوط سر آن باغچه ی خشکیده
چه پریشان شده دلگیرم و دلگیر ،گریزان شده ام!
می روم!
من دگر از کوچه ی پائیزی این فصل خزاندیده پریشان شده ام

رسم و آئین جوانمردی، کو!؟
تا کجا ناپیداست
مردمانی به خروش
هرزه گانی به فروش
مرگ را سنگر نیکویی هست
عشق را گرمی بازار ریا
کژدمی هدیه ی زهر آگینی است
که جگرگاه کلام ام خونی است!
با تو اما سخنی نیست
بزن نیش
که در طبع تو آرامش توست.

میروم !من دگر از شهر شما خسته شدم
میروم!
تا که نپرسی از من
به چه ها دل بستی
و چرا از همه جا و همه کس دل کندی!
هور آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي هور به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 07-30-2008   #18 (permalink)
کاربر
 
هور's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 193
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 65
از ایشان 172 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

من همان مرغ غزلخوان بهار و سحر ام
و همان مرغ دل انگیز امید!
بال هایم پر نور
پر از آواز
پر از شور و سرور.
خانه ام بر سر مهر
اوج_ افشان شده از جنس بلور!
آنطرف مهتاب است
و شب زمزمه های لب رود
ماهیانی در خواب
عاشقانی بیدار
گیسوانی در باد
و ترنم هایی از تن باغ
بوی عطر گل یاس
و چه متروک، جهانی زیبا!

من همان مرغ غزلخوان بهار و سحر ام
همه جا در سفر ام
همه جا را گشتم
همه رنگی دیدم
من سیه چرده ترین ثانیه را خندیدم
و غم انگیز ترین خاطره ها را گشتم
رنگ گلگون شده ی ماتم را
نقش زیبای سیاهی ها را
در سپیدی دیدم.
درد ناخوانده و ناگفته ی این مردم را
در تباهی دیدم
و چه افسوس بزرگی اینجاست
که زمان میگذرد،اینچنین بی پروا!

من همان چشمه
همان رود
همان اوج
همان نور
همان کوه بلند سر شرم آمده ام

تو همان زشت
همان ساکن بی پرده
همان قعر
همان خشت
همان ظلمت بی عاطفه
از شرم به تنگ آمده ای

من همان مرغ غزلخوان امید و سفر ام
سالیان است که در پروازم
همه جای هنر شهر شما را گشتم
و چه زخمی اینجاست!
زخم سرکوبی عشق
زخم لب دوخته ی هنجره ی پر آواز
زخم گیسوی پریشان شده در ناله ی باد
زخم نامحرمی پنجره ها
و طنین نفسی آلوده
وچراغی که به رنگ خون است
زخم چرکین به دل مانده ی اجبار و تنش
زخم آزادی و مرگ
زخم بحران تجاوز
زخم یغماگر شهر
زخم بیداری شب های سیاه
و چه دلگیر
سکوتی به دروغ
و کلامی که ندارد سخن از عاطفه ها

من در این هاویه ی خشک به تنگ آمده ی شهر دروغ
نه بهاری دیدم
نه سحرگاه گل افشانی نور.
آسمانی چه کبود
بال و پر بسته چه سود!؟
من که از شهر شما خسته شدم!
هور آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي هور به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 07-30-2008   #19 (permalink)
کاربر
 
هور's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 193
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 65
از ایشان 172 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

حتي تمام ابرهاي جهان را به تن كنم
باز ردايي به دوشم مي افكنند
تا برهنه نباشم
اين جا نيمه ي تاريك ماه است
دستي كه سيلي مي زند
نمي داند
گاهي ماهي تنگ
عاشق نهنگ مي شود
بيهوده سرم داد مي كشند
نمي دانند
ديگر ماهي شده ام
و رودخانه ات از من گذشته است
نمي خواهم بيابان هاي جهان را به تن كنم
و در سياره اي كه هنوز رصد نكرده اند
نفس بكشم
حتا اگر باد را به انگشت نگاري ببرند
رد بوسه ات را پيدا نمي كنند

به كوچه بايد رفت
گرچه ماشين ها از ميان ما و آفتاب مي گذرند
به كوچه بايد رفت
اين همه آسمان در پنجره جا نمي شود.

مي خواهم در جنوبي ترين جاي روحت
آفتاب بگيرم
چراغ سقفي به درد شيطان هم نمي خورد
آن كه پرده را مي كشد
نمي داند
هميشه صداي كسي كه آن سوي خط ايستاده
فردا مي رسد
بگذار هر چه مي خواهند
چفت در را بيندازند
امشب از نيمه ي تاريك ماه مي آيم
وتمام پرده ها و رداها را
تكه تكه خواهم كرد
بگذار براي بادبادك و شب تاب هم
اتاقي حوالي جهنم اجاره كنند
من هم خواهم رفت
مي خواهم پيراهنم را به آفتاب بدهم.
هور آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي هور به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 07-31-2008   #20 (permalink)
Addict
 
asemane abi's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: سرزمین افتاب
ارسالها: 3,954
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,762
از ایشان 1,774 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

وقتی از کنار آب می نویسم
تمام سرنوشت رود شبیه جریان خند ه ای است
که لب های نیمه جان تو را می دود
وقتی آب های سراشیب تند روزگار،
صفحه ی گذشت را ورق می زنند
من با عرض ارادت به چشم های بیکران تو عظمت خنده هاشان را می فهمم
روزی که از آب گذشتم خس خس چشم هات آتشم زد تا اینکه ستاره ای دنباله دار قلبم را فهمید
و از آنروز به بعد حس می کنم نیستم
و حس می کنم هستی!
چیزی نیست این قاب عکس من است که تو را به روزهای خسته ی بودنم می کشاند.
بخند که آب میرود و تبسم ساده ات جریان را به راه می اندازد.
بخند تا می توانی بخند
__________________
www.asemaneabivaaram.blogfa.com
asemane abi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي asemane abi به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 07-31-2008   #21 (permalink)
انا الانسان لفی خسر
Bank Robbery Champion, Equilibrium Champion, Goldminer Champion, Suicide Bob Champion, Defend Your Castle Champion
 
Gole Sorkh's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: ایـــــــــــــــــــــــــــــران
ارسالها: 2,835
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,802
از ایشان 2,116 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

زهي عشق زهي عشق كه ماراست خدايا
چه نغز است و چه خوبست و چه زيباست خدايا
چه گرميم! چه گرميم! از اين عشق چو خورشيد
چه پنهان و چه پنهان و چه پيداست خدايا
زهي ماه زهي ماه زهي باده ي همراه
كه جان را و جهان را بياراست خدايا
زهي شور! زهي شور! كه انگيخته عالم
زهي كار! زهي بار! كه آنجاست خدايا
فرو ريخت فرو ريخت شهنشاه سواران
زهي گَرد زهي گَرد كه برخاست خدايا
ز هر كوي، ز هر كوي يكي دود دگرگون
دگر بار، دگر بار چه سود است خدايا
نه دامي است نه زنجير، همه بسته چراييم
چه بند است! چه زنجير! كه برپاست خدايا
چه نقشي است! چه نقشي است! درين تابه ي دلها
غريب است غريب است ز بالاست خدايا
خموشيد خموشيد كه تا فاش نگرديد
كه اغيار گرفته است چپ و راست خدايا
مولانا
__________________
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه بار تعلق پذیرد آزاد است
حضرت مولانا ( علیه الرحمة ) :
این کفر نباشد سخن کفر نه اینست *** تا هست علی باشد و تا بود علی بود
کار گُل زار شــود گر تو به گلـــزار آیی
نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آیی
الهم عجل لِولیّک الفرج
Gole Sorkh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Gole Sorkh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 07-31-2008   #22 (permalink)
انا الانسان لفی خسر
Bank Robbery Champion, Equilibrium Champion, Goldminer Champion, Suicide Bob Champion, Defend Your Castle Champion
 
Gole Sorkh's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: ایـــــــــــــــــــــــــــــران
ارسالها: 2,835
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,802
از ایشان 2,116 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

چرا معصوميت از چهره پيداست

چرا چشم نجيب از دور پيداست

اگر صدها سخن گويي و گويم

ولي سرِّ نهفت آن هويداست

دو لب خاموش و دائم در سكوتند

ولي دانم كه در قلب تو غوغاست

گهي باران نم نم از دو چشمت

به من گويد كه اين قدري ز درياست

چرا خواهي كه در هجرت بسوزم

نمي داني در اين سينه چه سوداست؟

نگاهي بر من آشفته دل كن

ببين از بهر آن مژگان چه شيداست

دلم خواهد كه باشي در كنارم

يقين دارم كه اين مانند روياست
Gole Sorkh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Gole Sorkh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 07-31-2008   #23 (permalink)
انا الانسان لفی خسر
Bank Robbery Champion, Equilibrium Champion, Goldminer Champion, Suicide Bob Champion, Defend Your Castle Champion
 
Gole Sorkh's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: ایـــــــــــــــــــــــــــــران
ارسالها: 2,835
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,802
از ایشان 2,116 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او
پُر ز ليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي

نيشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پنهان و پيدايت منم


سالها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي



مطمئن بودم به من سر مي زني
در حريم خانه ام در مي زني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بي قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
Gole Sorkh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Gole Sorkh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 07-31-2008   #24 (permalink)
انا الانسان لفی خسر
Bank Robbery Champion, Equilibrium Champion, Goldminer Champion, Suicide Bob Champion, Defend Your Castle Champion
 
Gole Sorkh's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: ایـــــــــــــــــــــــــــــران
ارسالها: 2,835
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,802
از ایشان 2,116 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

امروز هر آنچه برده ام باختنی ست
برداشته هایم همه بگذاشتنی ست
بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی ست
برداشته ام هر آنچه بگذاشتنی ست
Gole Sorkh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Gole Sorkh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 07-31-2008   #25 (permalink)
Addict
 
asemane abi's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: سرزمین افتاب
ارسالها: 3,954
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,762
از ایشان 1,774 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

دفترچه قسطهایم را ورق میزنم
تمامی ندارد
تا اخر عمر بدهکارم
بدهکار رحمتت ای خداوند مهربان
asemane abi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي asemane abi به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 07-31-2008   #26 (permalink)
مسافر غريب
 
Titan's Avatar
 
تاريخ عضويت: Feb 2007
محل سكونت: جايي خيلي دور يا خيلي نزديك
ارسالها: 7,065
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,980
از ایشان 3,168 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

کاش می شد که قلب وسعت می گرفت

شمع با پروانه الفت می گرفت

کاش می شد در پس احساس ها خنده ها

از اشک سبقت می گرفت

کاش می شد اشک را تهدید کرد

فرصت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد در غروب لحظه ها
خاطرات عشق را تجدید کرد
Titan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Titan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 07-31-2008   #27 (permalink)
Addict
 
asemane abi's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: سرزمین افتاب
ارسالها: 3,954
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,762
از ایشان 1,774 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

از جدا شدن نوشتی رو تن خسته هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میونه اینهمه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بگوکه مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بگو که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
asemane abi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي asemane abi به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 08-03-2008   #28 (permalink)
Addict
 
asemane abi's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: سرزمین افتاب
ارسالها: 3,954
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,762
از ایشان 1,774 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

امشب اینجا آسمان شبنم زده

شعر چشمانت به شهر بــــم زده
شب سکوت کوچه های آه را
میهمان ناخوانده ای برهم زده.....
asemane abi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي asemane abi به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 08-18-2008   #29 (permalink)
انا الانسان لفی خسر
Bank Robbery Champion, Equilibrium Champion, Goldminer Champion, Suicide Bob Champion, Defend Your Castle Champion
 
Gole Sorkh's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: ایـــــــــــــــــــــــــــــران
ارسالها: 2,835
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,802
از ایشان 2,116 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

یادمان باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکست . . .
بستی از روی محبت بزنیم!!
تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند . . . آبرویش نرود . . . !
یادمان باشد فردا حتما ,نازِ گل را بکشیم . . .
حق به شب بو بدهیم . . .
و نخندیم دگر به تَرَکهای دل هر گلدان . . . !!
وبه انگشت نخی خواهم بست، تا فراموش نگردد فردا . . . !
زندگی شیرین است! زندگی باید کرد . . .
و بدانم که شبی، خواهم رفت . . . !!!!!!!!
و شبی هست که نباشد پس از آن، فردایی . . . !!!!
Gole Sorkh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-19-2008   #30 (permalink)
Enthusiast
 
amahan's Avatar
 
تاريخ عضويت: Feb 2008
محل سكونت: شهر دود و فساد
ارسالها: 447
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 51
از ایشان 117 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

خدا گفت : ليلي يک ماجراست. ماجرايي آکنده از من. ماجرايي که بايد بسازيش.
شيطان گفت: تنها يک اتفاق است بنشين تا بيفتد.
آنها که حرف شيطان را باور کردند نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
مجنون اما بلند شد رفت تا ليلي را بسازد.
خدا گفت: ليلي درد است .
درد زادني نو.
تولدي به دست خويشتن.
شيطان گفت: آسودگي است .
خيالي است خوش.
خدا گفت: ليلي رفتن است.
عبور است و رد شدن.
شيطان گفت: ماندن است.
فرو ريختن در خود.
خدا گفت: ليلي جستجوست.
ليلي نرسيدن است و بخشش

همین ...
__________________
هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند
amahan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي amahan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 08:26 AM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.


Powered by: vBulletin - © Jelsoft Enterprises Ltd
Copyright ©2005 - 2010, HamMihan
تمام حقوق محفوظ می باشد , پایگاه اینترنتی هم میهن
هم میهن - اخبار ایران و جهان  - کتابخانه -میهن نیوز - هواشناسی - تفریح و سرگرمیفیلم و سینما - حوادث - بیوگرافی شخصیت ها -  بازی آنلاینایرانگردی - فال حافظ - پزشکی و سلامتی - ورزش - تصاویر ماهوراه ای - دیدنی هاگالری تصاویر - تکنولوژی  -  ابزارهای موبایلجملات پندآموز - دیکشنری انگلیسی به فارسی - جستجوگر فارسی - درگاه تجاری لوکوپوک