کاربر میهمان به هم میهن خوش آمدید. جهت ثبت نام در هم میهن اینجا را کلیک کنید. با ثبت نام از تمامی مزایای کاربران عضو هم میهن بهره مند شوید

تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum

بازگشت   تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum > تالارهای ادبی > ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي

ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي انجمن ادبیات و شعر برای دوستدارن شعر و شاعران و بحث هایی در زمینه ادبیات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 08-20-2008   #31 (permalink)
کاربر
 
آذین's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jul 2008
محل سكونت: کرج
ارسالها: 74
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 22
از ایشان 23 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله amahan نمايش نوشته ها
خدا گفت : ليلي يک ماجراست. ماجرايي آکنده از من. ماجرايي که بايد بسازيش.

شيطان گفت: تنها يک اتفاق است بنشين تا بيفتد.
آنها که حرف شيطان را باور کردند نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
مجنون اما بلند شد رفت تا ليلي را بسازد.
خدا گفت: ليلي درد است .
درد زادني نو.
تولدي به دست خويشتن.
شيطان گفت: آسودگي است .
خيالي است خوش.
خدا گفت: ليلي رفتن است.
عبور است و رد شدن.
شيطان گفت: ماندن است.
فرو ريختن در خود.
خدا گفت: ليلي جستجوست.
ليلي نرسيدن است و بخشش


همین ...
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید
آذین آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي آذین به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 08-20-2008   #32 (permalink)
Addict
 
eisa's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: اهل همین آبادی
ارسالها: 4,301
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 392
از ایشان 1,083 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

گلنداما ، بسویم دسته ای گل ... فرستادی، مرا پروانه کردی
مرا کاشانه چون غمخانه ای بود ... تو این غمخانه را گل خانه کردی

زدست قاصدت گل را گرفتم ... بهر گلبرگ آن صد بوسه دادم
پس از آن ، با دلی آکنده از عشق ... به آرامی به گلدانی نهادم

شبانگه گرد گل پروانه گشتم ... بیاد تو به گل بس راز گفتم
حکایت ها که با تو گفته بودم ... جای تو به گلها باز گفتم

میان دسته ای گل « زنبقت» را ... زا اشک چشم گریان آب دادم
«بنفشه » را به یاد گیسوانت ... بانگشتم گرفتم تاب دادم

گل ناز تو را بوسیدم از شوق ... ولی آن گل کجا ناز تو را داشت
نشانی داشت از بوی تو اما ... کجا چشم فسونسار ترا داشت

بروی برگ زیبای « گل سرخ ».... نهادم با دلی غمگین لبم را
به امیدی که با یاد لب تو .... بصبح آرام بشادی یک شبم را

ولی هر چند بوسیدم گلت را ... دل تنگم چو غنچه نشکفت
در آنحالت که گرم بوسه بودم ... « گل سرخ » تو در گوشم چنین گفت

گل سرخم مخوان ای عاشق مست ... که من پیش لب یار تو خارم
به سرخی گرچه دارم رنگ آن لب ... ولی شیرینی و گرمی ندارم
__________________
غم دریا دلان را با که گویم
کجا غمخوار دریادل بجویم
دلم دریای خون شد در غم دوست
چگونه دل از این دریا بشویم
eisa آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي eisa به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 09-02-2008   #33 (permalink)
انا الانسان لفی خسر
Bank Robbery Champion, Equilibrium Champion, Goldminer Champion, Suicide Bob Champion, Defend Your Castle Champion
 
Gole Sorkh's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: ایـــــــــــــــــــــــــــــران
ارسالها: 2,829
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,795
از ایشان 2,108 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القران

وای بر حالم شکستم توبه ام را بارها
باید از این گونه استغفار، استغفارها
همتی ای دل که بندم دیده از دیدار دل
تا بود با یار در هر لحظه ام دیدارها
آن که جان دارد ولی از یاد جانان غافل است
کم بود از نقش، بی جان بر روی دیوارها
بار معبودا مرا با ذکر خود جانی ببخش
ور نه میمیرد دلم همچون تن مردارها
تیری از تقوا و شمشیری ز طاعت بایدم
تا کنم با دیو نفس خویشتن پیکارها
وای بر حالم اگر این جرم های بیشمار
در لحد پیچند دور گردنم چون مارها
مستحق آتشم یا رب نسیم رحمتی
کز دلم شعله به بیرون آورد گلزارها
روزهای ما همه شب می شد از دود گناه
گر نبود این ناله یِ العفوِ شب بیدارها
یا مبر در دوزخم یا چشم گریانم بده
تا ز اشک دیده ام خاموش گردد نارها
__________________
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه بار تعلق پذیرد آزاد است
حضرت مولانا ( علیه الرحمة ) :
این کفر نباشد سخن کفر نه اینست *** تا هست علی باشد و تا بود علی بود
کار گُل زار شــود گر تو به گلـــزار آیی
نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آیی
الهم عجل لِولیّک الفرج
Gole Sorkh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Gole Sorkh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 10-19-2008   #34 (permalink)
انا الانسان لفی خسر
Bank Robbery Champion, Equilibrium Champion, Goldminer Champion, Suicide Bob Champion, Defend Your Castle Champion
 
Gole Sorkh's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: ایـــــــــــــــــــــــــــــران
ارسالها: 2,829
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,795
از ایشان 2,108 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

من و سهراب


شهرتم پرواز است
پر پرواز پرآویخته ای بی پروا
اوج می گیرم روز، شب به کاشانه پر رونق خود می خیزم
اهل اینجا هستم
نه که این آبادی
اهل امید و صفا و عطش زیستنم
اهل مردانگیم، گرچه زنم
دل به دریا دارم
به چراغی، به نسیم
به امید سحری شورانگیز
که فرود آیم از این اوج و فروپاشم از این مهلکه نور
شاخه ها را بپرم، برگ ها را ببرم، خانه ای ساخت کنم از امید
حرفه ام بنایی است
یا به تعبیر تو، من معمارم
قم سبزی در دل دارم
که از آن نور خدا می پاشد
هر کجا یافت کنم، یادگاری به زمین می فکنم
قطره ای تجربه بر می دارم
دهه ی عمر، دو تا سهم من است
دانه ای نان، سه عدد عجر من است
که از آن یافت کنم ذات گل یاسمن پای چنار
که به آن تاخت کنم ابر هوای نفس قاصدکان
پر پرواز پناه شب نومید من است
اوج می گیرم از این شهر سراب
نه، در آن ظلمت و تاریکی و تنهایی نیست
روی این شهر، ندایی، سخن از فردایی است،
که در آن هیچ جز اکنون پریشان نفسی نیست شود
ساکنانش شب و روز، ره به هر سو دارند
جز به سوی نفس قاصدکی در گرداب
یا نیاز پر یک شب پره ای در مهتاب
دانه ای از ره آذوقه من یافت شود یا نشود حرفی نیست
صحبت اینجاست که پیدا نکنم راه خطا
دره ای پر شن و خار، یا بیابانی بی آب و علف
من به دنبال درختانی می گردم، شاخه هایش همه لبریز و کریم
دانه هایش همه پر مهر و صفا
نه به تنهایی سنگ، نه به بی آبی خاک
زندگی یافت شود در آنجا
شوق پرواز و وصال و نفسی پاکیزه
لذت دوستی و عشق به یک شاهیده
وه! خدایا! پیدا بشود جای چنین؟!
جای من هرجا هست!
Gole Sorkh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Gole Sorkh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 10-20-2008   #35 (permalink)
Aficionado
 
maslahat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 525
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 751
از ایشان 435 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله آذین نمايش نوشته ها

هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید
درود اذین خانم

شعرتون به دلم نشست...مخصوصا مصراع اخرش
__________________

maslahat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي maslahat به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 01-20-2009   #36 (permalink)
انا الانسان لفی خسر
Bank Robbery Champion, Equilibrium Champion, Goldminer Champion, Suicide Bob Champion, Defend Your Castle Champion
 
Gole Sorkh's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: ایـــــــــــــــــــــــــــــران
ارسالها: 2,829
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,795
از ایشان 2,108 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله SaYe_RoshAN نمايش نوشته ها

من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک ستاره قرمز را دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت می شود
و کور شوم اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچ کس دیگر نیست
مثل پدر نیست مثل یحیی نیست مثل انسی نیست مثل مادر نیست
و مثل آنکسی ست که باید باشد.

وقدش از درختهای خانه معمار هم بلندتر است
و صورتش از صورت..هم روشنتر
و از برادر سید جواد هم
که رفته است و رخت پاسبانی پوشیده است نمی ترسد
و از خود خود سید جواد هم که تمام اتاقهای منزل ما مال اوست نمی ترسد
و اسمش آنچنان که مادر
در اول و آخر نماز صدایش میکند
یا قاضی القضات است
یا حاجت الحاجات است
و می تواند تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را
با چشمهای بسته بخواند
و می تواند حتی هزار را بی آنکه کم بیاورد از روی بیست میلیون بردارد
و می تواند از مغازه ی سید جواد هر چقدر که لازم دارد
جنس نسیه بگیرد
و میتواند کاری کند که لامپ الله
که سبز بود مثل صبح سحر سبز بود
دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان روشن شود
آخ..
چقدر روشنی خوبست
چقدر روشنی خوبست
و من چقدر دلم میخواهد که یحیی
یک چارچرخه داشته باشد
و یک چراغ زنبوری
و من چقدر دلم میخواهد
که روی چارچرخه یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم
و دور میدان محمدیه بچرخم
آخ..چقدر دور میدان چرخیدن خوبست
چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست
چقدر باغ ملی رفتن خوبست
چقدر مزه پپسی خوبست
چقدر سینمای فردین خوبست
و من چقدر از همه چیزهای خوب خوشم می آید
و من چقدر دلم می خواهد که گیس دختر سید جواد را بکشم


چرا من اینهمه کوچک هستم که در خیابانها گم میشوم
و چرا پدر مه اینهمه کوچک نیست
و در خیابانها گم نمیشود
کاری نمیکند که آنکسی که به خواب من آمده است
روز آمدنش را جلو بیاندازد

و مردم محله کشتارگاه
که خاک باغچه شان هم خونیست
و آب حوض هاشان هم خونیست
و تخت کفش هایشان هم خونیست
چرا کاری نمیکنند
چرا کاری نمیکنند
چقدر آفتاب زمستان تنبل است

من پله های پشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
چرا پدر فقط باید در خواب خواب ببیند
من پله های پشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی که در دلش با ماست
در نفسش با ماست
در صدایش با ماست

کسی که آمدنش را نمی شود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
کسی که زیر درختهای کهنه یحیی بچه کرده است
و روز به روز
بزرگ میشود بزرگتر میشود
کسی از باران از صدای شرشر باران
از میان پچ پچ گلهای اطلسی

کسی از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید
و سفره را می اندازد
و نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و شربت سیه سرفه را قسمت میکند
و روز اسم نویسی را قسمت میکند
و نمره مریضخانه را قسمت میکند
و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
و سینمای فردین را قسمت میکند
درخت های دختر سید جواد را قسمت میکند
و هرچه را که باد کرده باشد قسمت میکند
و سهم مارا هم میدهد
من خواب دیده ام...

"فروغ"
نمی خواستم همه را بنویسم اما دلم نیومد که سانسور کنم.
این پست را خانم سایه روشن در صندلی داغ ارسال کرده که برای بنده خیلی جالب بود .
Gole Sorkh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-14-2009   #37 (permalink)
Expert
 
akitaki's Avatar
 
تاريخ عضويت: Oct 2008
محل سكونت: طهران
ارسالها: 1,878
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 570
از ایشان 624 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

به کار وزندگی عارف صفت باش/ همیشه در خیال معرفت باش
__________________
داداش تا آخرين نفس به يادتم


akitaki آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي akitaki به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 01-10-2010   #38 (permalink)
انا الانسان لفی خسر
Bank Robbery Champion, Equilibrium Champion, Goldminer Champion, Suicide Bob Champion, Defend Your Castle Champion
 
Gole Sorkh's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: ایـــــــــــــــــــــــــــــران
ارسالها: 2,829
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,795
از ایشان 2,108 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

سلام و عرض ادب ،
این شعر عاشورایی زیبا از استاد قیصر امین پور :


خوشا از دل نم اشکي فشاندن
به آبي آتش دل را نشاندن



خوشا زان عشقبازان ياد کردن
زبان را زخمه ی فرياد کردن



خوشا از ني، خوشا از سر سرودن
خوشا ني نامه اي ديگر سرودن



نواي ني نوايي آتشين است
بگو از سر بگيرد، دلنشين است



نواي ني، نواي بي نوايي است
هواي ناله هايش، نينوايي است



نواي ني دواي هر دل تنگ
شفاي خواب گل، بيماري سنگ



قلم، تصوير جانکاهي است از دل
علم، تمثيل کوتاهي است از ني



خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط ني رقم زد



دل ني ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است ني را ناله پر سوز



چه رفت آن روز در انديشه ی ني
که اينسان شد پريشان بيشه ی ني؟



سري سرمست شور و بي قراري
چو مجنون در هواي ني سواري



پر از عشق نيستان سينه ی او
غم غربت، غم ديرينه ی او



غم ني بند بند پيکر اوست
هواي آن نيستان در سر اوست



دلش را با غريبي، آشنايي است
به هم اعضاي او وصل از جدايي است



سرش بر ني، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گرديد، گه دال



ره ني پيچ و خم بسيار دارد
نوايش زير و بم بسيار دارد



سري بر نيزه اي منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل



چگونه پا ز گل بر دارد اشتر
که با خود باري از سر دارد اشتر؟



گران باري به محمل بود بر ني
نه از سر، باري از دل بود بر ني



چو از جان پيش پاي عشق سر داد
سرش بر ني، نواي عشق سر داد



به روي نيزه و شيرين زباني!
عجب نبود ز ني شکر فشاني



اگر ني پرده اي ديگر بخواند
نيستان را به آتش ميکشاند



سزد گر چشم ها در خون نشيند
چو دريا را به روي نيزه بيند



شگفتا بي سر و ساماني عشق!
به روي نيزه سرگرداني عشق!



ز دست عشق عالم در هياهوست
تمام فتنه ها زير سر اوست
Gole Sorkh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Gole Sorkh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 01-11-2010   #39 (permalink)
کاربر
 
setareh69's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2009
ارسالها: 90
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 45
از ایشان 47 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

در شب اکنون چيزي مي گذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر اين بام که هر لحظه در او بيم فرو ريختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظهء باريدن را گوئي منتظرند



لحظه اي

و پس از آن، هيچ.

پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد

و زمين دارد
باز مي ماند از چرخش

پشت اين پنجره يک نامعلوم

نگران من و تست

اي سراپايت سبز

دستهايت را چون خاطره اي سوزان، در دستان من بگذار
setareh69 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي setareh69 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 01-30-2010   #40 (permalink)
مسافر غريب
 
Titan's Avatar
 
تاريخ عضويت: Feb 2007
محل سكونت: جايي خيلي دور يا خيلي نزديك
ارسالها: 7,061
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,976
از ایشان 3,167 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

بشکفد لاله ي رنگين مراد
غنچه ي سرخ فروبسته ي دل باز شود
من نگويم که بهاري که گذشت آيد باز
روزگاري که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگري هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است,شادکردن هنري والاتر
ليک هرگز نپسنديم به خويش
که چويک شکلک بي جان شب وروز
بي خبر از همه , خندان باشيم
بي غمي درد بزرگي ست که دور ازما باد
زندگي صحنه ي يکتاي هنرمندي ماست
هر کسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه ديرنده به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد.
__________________
در مرام ما حرص مال دنیا نیست
گوش ما بدهکار قیل و قال دنیا نیست
بر بساط این دنیا پشت پا بزن چون ما
ما که رفته بر بادیم

زیر گنبد این چرخ
از تعلق آزادیم
Titan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Titan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 02-06-2010   #41 (permalink)
انا الانسان لفی خسر
Bank Robbery Champion, Equilibrium Champion, Goldminer Champion, Suicide Bob Champion, Defend Your Castle Champion
 
Gole Sorkh's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: ایـــــــــــــــــــــــــــــران
ارسالها: 2,829
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,795
از ایشان 2,108 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

پيش از اينها فكر ميكردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس وخشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج وبلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره پولكي از تاج او
اطلس پيراهن او آسمان
نقش روي دامن او كهكشان
رعد و برق شب صداي خنده اش
سيل و طوفان نعره توفنده اش
دكمه پيراهن او آفتاب
برق تيغ و خنجر او ماهتاب
هيچكس از جاي او آگاه نيست
هيچكس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان دور از زمين
بود اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده وزيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت
هر چه مي پرسيدم از خود از خدا
از زمين، از آسمان،از ابرها
زود مي گفتند اين كار خداست
پرس و جو از كار او كاري خطاست
آب اگر خوردي ، عذابش آتش است
هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است
تا ببندي چشم ، كورت مي كند
تا شدي نزديك ،دورت مي كند
كج گشودي دست، سنگت مي كند
كج نهادي پاي، لنگت مي كند
تا خطا كردي عذابت مي كند
در ميان آتش آبت مي كند
با همين قصه دلم مشغول بود
خوابهايم پر ز ديو و غول بود
نيت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه مي كردم همه از ترس بود
مثل از بر كردن يك درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه
مثل صرف فعل ماضي سخت بود
مثل تكليف رياضي سخت بود

تا كه يكشب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر
در ميان راه در يك روستا
خانه اي ديديم خوب و آشنا
زود پرسيدم پدر اينجا كجاست
گفت اينجا خانه خوب خداست!
گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند
گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند
با وضويي دست ورويي تازه كرد
با دل خود گفتگويي تازه كرد
گفتمش پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟
گفت آري خانه او بي رياست
فرش هايش از گليم و بورياست
مهربان وساده وبي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است
مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره دل را برايش باز كرد
مي شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
Gole Sorkh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Gole Sorkh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 02-07-2010   #42 (permalink)
مسافر غريب
 
Titan's Avatar
 
تاريخ عضويت: Feb 2007
محل سكونت: جايي خيلي دور يا خيلي نزديك
ارسالها: 7,061
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,976
از ایشان 3,167 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

اي واي بر اسيري کز ياد رفته باشد
در دام مانده باشد صياد رفته باشد

آه از دمي که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صداي تيشه از بيستون نيامد
شايد به خواب شيرين، فرهاد رفته باشد

خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا
صيدي که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکي سازم خبر دلت را
وقتي که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسيري کز گرد دام زلفت؟
با صد اميدواري ناشاد رفته باشد

شادم که از رقيبان دامن کشان گذشتي
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

پرشور از "حزين" است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
Titan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Titan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 4 هفته پيش   #43 (permalink)
Addict
 
asemane abi's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: سرزمین افتاب
ارسالها: 3,940
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,753
از ایشان 1,766 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

نمانده فاصله از چشم هاي تو تا من
ببين تو خيره در آيينه ام شدي يا من
به لطف چشم تو فصل پرنده نزديک است
به چشم شاعر چشم انتظار،حتا من
براي ديدن زيباترين منظره ها
هميشه نوبت همسايه بود ، حالا من
چه چشمهاي قشنگي ! خدا به خير کند
دچار اين همه زيبايي تو تنها من
شروع وسوسه در ذهن خام آدم : تو
نيازمند همين حيله هاي حوا : من
به اوج بوسه و لبخند و شعر خواهي رفت
تو مي روي و خدا شاهد است اما من
فقط سلام مرا پاسخي مطمئن ترباش
جواب مساله ي عشق و نان و گل با من
asemane abi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي asemane abi به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 3 هفته پيش   #44 (permalink)
مسافر غريب
 
Titan's Avatar
 
تاريخ عضويت: Feb 2007
محل سكونت: جايي خيلي دور يا خيلي نزديك
ارسالها: 7,061
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,976
از ایشان 3,167 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : تو همان قالب اشعار منی ( اشعار برگزیده )

بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من
از دورن من نجست اسرار من


سر من از ناله ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست

آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد

نی حریف هر که از یاری برید
پرده هاایش پرده های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی که دید؟
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟

نی حدیث راه پرخون می کند
قصه های عشق مجنون می کند

محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو:"رو باک نیست
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست"

هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد

درنیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید_ والسلام
Titan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 09:50 PM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.


Powered by: vBulletin - © Jelsoft Enterprises Ltd
Copyright ©2005 - 2010, HamMihan
تمام حقوق محفوظ می باشد , پایگاه اینترنتی هم میهن
هم میهن - اخبار ایران و جهان  - کتابخانه -میهن نیوز - هواشناسی - تفریح و سرگرمیفیلم و سینما - حوادث - بیوگرافی شخصیت ها -  بازی آنلاینایرانگردی - فال حافظ - پزشکی و سلامتی - ورزش - تصاویر ماهوراه ای - دیدنی هاگالری تصاویر - تکنولوژی  -  ابزارهای موبایلجملات پندآموز - دیکشنری انگلیسی به فارسی - جستجوگر فارسی - درگاه تجاری لوکوپوک