|
|||||||
| نمايش نتيجه هاي نظرسنجي ها: بهترین فیلم رادان ؟ | |||
| آواز قو |
|
10 | 21.74% |
| رز زرد |
|
2 | 4.35% |
| عطش |
|
0 | 0% |
| گاوخونی |
|
2 | 4.35% |
| شمعی در باد |
|
9 | 19.57% |
| سربازهای جمعه |
|
6 | 13.04% |
| رستگاری در هشت و بیست دقیقه |
|
1 | 2.17% |
| ازدواج صورتی |
|
0 | 0% |
| گیلانه |
|
5 | 10.87% |
| حکم |
|
1 | 2.17% |
| تقاطع |
|
7 | 15.22% |
| سنتوری |
|
34 | 73.91% |
| شور عشق |
|
2 | 4.35% |
| ساقی |
|
2 | 4.35% |
| آبی |
|
1 | 2.17% |
| همه پرسي چند گزينه اي رای دهنده: 46. شما نمي توانيد در اين نظرسنجي راي دهيد | |||
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#136 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
خبر خوب برای کاربرانی که در برنامه نمایش اختصاصی «بی پولی» شرکت میکنند / ثبت نام ادامه دارد ... بهرام رادان و لیلا حاتمی هم دعوت کاربران سینمای ما را قبول کردند / از روز پنجشنبه بلیت فروشی برنامه فقط در نمایشگاه رسانههای دیجیتال - غرفه سینمای ما ![]() مصطفی شایسته تهیه کننده بیپولی خبر از حضور قطعی بهرام رادان و لیلا حاتمی در برنامه جمعه سایت سینمای ما را داد. با قطعی شدن حضوراین بازیگران خوب سینمای ایران، تیم سازنده بیپولی تقریبا به طور کامل در برنامه نمایش اختصاصی و جلسه پرسش و پاسخ فیلم شرکت میکنند. پیشتر نیز حضور حمید نعمتالله (نویسنده و کارگردان)، هادی مقدم دوست(نویسنده)، مصطفی شایسته(تهیه کننده)، علیرضا زرین دست(مدیر فیلمبرداری)، کیوان مقدم(طراح صحنه و لباس) قطعی شده بود. امیدواریم باشگاه فیلم سینمای ما، محل مناسبی برای ملاقات تمام علاقهمندان سینمای ایران با هنرمندان محبوبشان باشد. لازم به یادآوری است که سومین جلسه نمایش اختصاصی و جلسه پرسش و پاسخ با عوامل فیلم باشگاه فیلم سینمای ما جمعه این هفته برگزار میشود. این برنامه اختصاص به فیلم بیپولی ساخته حمید نعمت الله دارد. حمید نعمت الله همراه با گروه سازنده فیلم، جمعه 17 مهرماه 1388 درفرهنگسرای ارسباران(هنر)، به همراه نویسندگان سایت سینمای ما در انتظار دیدار شما خواهند بود. امیدواریم این بار دوستانی که در برنامه قبل به دلیل کمبود جا موفق به حضور در جلسه نشدهاند، شانس بیشتری برای حضور در جمع کاربران و آشنایی با دیگر اعضای باشگاه فیلم «سینمای ما» داشته باشند. از روز پنجشنبه بلیت فروشی برنامه فقط به صورت حضوری و در نمایشگاه رسانههای دیجیتال واقع در مصلی تهران، غرفه سینمای ما انجام میشود و در صورتی که تا روز برنامه، ظرفیت پر نشود، از ساعت 5 بعد از ظهر روز جمعه در محل برگزاری برنامه نیز(فرهنگسرای ارسباران) بلیت فروشی انجام میشود > برای ثبت نام و حضور دربرنامه اینجا کلیک کنید
__________________
|
|
|
|
|
|
#137 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
هدیه ویژه برای کاربران "سینمای ما" که مهمان جلسه نقد و بررسی «بی پولی» هستند
پوستر اختصاصی امضا شده بهرام رادان برای مهمانان باشگاه فیلم سایت "سینمای ما" ![]() برای تهیه کارت حضور در این برنامه می توانید امروز و فردا روزهای پنجشنبه و جمعه (16 و 17 مهر) به غرفه سایت سینمای ما در نمایشگاه رسانه های دیجیتال (غرفه 199 ) واقع در خیابان عباس آباد،مصلای تهران مراجعه کنید. |
|
|
|
|
|
#138 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
ترديد، 18 سال پس از پرده آخر، بار سهمگینی از انتظارات را به دوش کریم مسیحی قرار داده است
ترديد، دومين فيلم بلند واروژ کريم مسيحي بعد از پرده آخر است. اصولا درمورد کساني که فيلم اولشان را ميسازند، سه حالت را ميتوان متصور بود. يا فيلم اولشان بهشدت ضعيف و آبکي است، يا قابل قبول و قابل تامل است يا يک شاهکار. بهنظر ميرسد لااقل در سينماي ايران، حالت دوم بهترين حالت ممکن است. چرا که هم توقعات بيش از حد بالا نيست و هم اينکه نگاه توليدکنندگان فيلم به کارگردان مثبت است و براي همين در ساخت فيلم دومش چندان دچار مشکلات حاشيهاي نميشود. اما وقتي اولين فيلم يک کارگردان خيلي خوب باشد، معمولا ساختن فيلم دوم براي او حتي از فيلم اول هم سختتر است. يا فيلم دومش سقوط وحشتناکي برايش خواهد بود يا لازم است براي ساختن فيلم دومش حوصله و دقت فراواني به خرج دهد. در مورد پرده آخر، اولين فيلم بلند واروژ کريم مسيحي، ميتوان با اطمينان گفت اين فيلم به دسته سوم تعلق دارد و شايد همين شاهکار بودن فيلم باعث دوري تقريبا دو دههاي کريم مسيحي از فيلمسازي شد. طبيعي بود که ساخته شدن دومين فيلم کريم مسيحي بعد از تقريبا 18 سال، اتفاق مهم و کنجکاوي برانگيزي بود و يکي از اخبار مهم سال گذشته سينماي ايران بهشمار ميآمد. بههر حال براي همه طرفداران سينما مهم بود که آيا کريم مسيحي ميتواند دوباره يک فيلم تر و تميز ديگر به سينماي ايران ارائه کند يا نه. حالا بعد از ديدن «ترديد»، ميتوانم با خيال راحت بگويم «ترديد» به هيچ وجه دوستداران کريم مسيحي را نااميد نميکند. البته اگر در مقام مقايسه برآييم، «ترديد» در سطح پايينتري از «پرده آخر» قرار ميگيرد. ولي فيلم بسيار خوب و آبرومندانهاي براي سينماي ايران بهشمار ميرود که در مقاطعي حتي بهنظرم از سطح سينماي ايران هم فراتر ميرود. هنگام تماشاي «ترديد» بايد توجه داشت که با اقتباسي از هملت شکسپير طرف نيستيم. اگر ترديد را به دو نيمه (از نظر زماني مساوي) تقسيم کنيم، ميتوانيم بگوييم نيمه اول فيلم برداشتي کلي از هملت است. ولي نيمه دوم راه خودش را ميرود و حتي برداشت آزاد هملت هم نميتواند حساب شود. در کل اگر بخواهيم فيلم را از نظر سبک و مضمون به بخشهاي مجزا تقسيمبندي کنيم، سه قسمت را ميتوانيم براي آن در نظر بگيريم: يک ساعت اول «ترديد» را ميتوان بخش اول فيلم تلقي کرد. در اينجا فيلم دارد مطابق با الگوي هملت پيش ميرود و بهنظر ميرسد يک بازسازي يا اقتباس از روي هملت را شاهديم. فيلم در اين قسمت شرايط مناسبي دارد. معرفي شخصيتها به طرزي کلاسيک در همان 10 ، 15 دقيقه ابتدايي فيلم صورت ميگيرد. کريم مسيحي در اين قسمت ارجاعات زيادي به هملت ميدهد که مدام به تماشاگر شباهت داستان به هملت را يادآوري کند. اين ارجاعات گاه دلچسب و قابل قبول از آب درآمدهاند (مثل قسمتي از نمايشنامه هملت که سياوش روي آينه براي مهتاب مينويسد) و گاه نچسب و بيش از حد صريح (مثل تابلوي بودن يا نبودن روي ديوار اتاق کار دايي متين يا دوبارهخواني همان متن نوشته شده روي آينه توسط مهتاب). با اين وجود تلاش کريممسيحي براي ايرانيزه کردن نمايش هملت بهخوبي جواب داده است. نوع روابط شخصيتها، با توجه به اين نکته که آنها قرار نيست متعلق به قشر متوسط ايراني (از لحاظ اقتصادي و اجتماعي) باشند، قابلپذيرش است. هنگام تماشاي فيلم، بهنظرم بزرگترين اشتباهي که تماشاگر ميتواند مرتکب شود، اين است که بخواهد شخصيتها را در جامعه معادلسازي کند. شخصيتهاي فيلم قرار نيست تيپ يا نماد باشند. هر شخصيت، بايد به صورت يک شخصيت منفرد بررسي شود. از اين ديد که بنگريم، ميفهميم کريممسيحي چقدر در شخصيتپردازي موفق عمل کرده است. در اين بخش، بازيها و فيلمبرداري حسين جعفريان نقطه قوت فيلم است. اشکالي هم اگر هست، از ريتم کند فيلم است که تماشاگر را تا حدي خسته ميکند. البته در بعضي از جاها، ريتم کند فيلم بهخاطر اطلاعاتي که به تماشاگر منتقل ميشود، ضروري بهنظر ميرسد. ولي تاكيد کريممسيحي بر اين نکته که زندگي سياوش شبيه به هملت است گاهي اوقات زيادهروي بهنظر ميرسد. تماشاگري که يکبار داستان هملت را خوانده و از ضريب هوشي متوسطي هم برخوردار باشد، به سادگي در همان 30 دقيقه اول شباهتها را متوجه ميشود. براي همين آن پوستر بزرگ هملت يا اجراي نمايشنامه ديگر زيادي بهنظر ميآيند. اما برگ برنده فيلم، 50 دقيقه بعدي آن است. اين بخش دقيقا از جايي که نگاه سياوش به آن تابلوي روي ديوار اتاق دايي متين ميافتد و متوجه شباهت زندگياش با هملت ميشود، آغاز شده و با تلاش سياوش، گارو و بعد مهتاب براي فرار از اين سرنوشت محتوم ادامه مييابد. به جرات ميگويم اين 50 دقيقه از فيلم نه در مقياس سينماي ايران، که بايد در مقياس سينماي جهان مورد بررسي قرار بگيرد. تم محبوب و قوي سرنوشت محتوم و مبارزه با آن، در اينجا به خوبي مورد استفاده قرار گرفته و پرورانده شده است. حالا ديگر با يک نسخه ايراني هملت روبهرو نيستيم، بلکه با داستاني پرتعليق و هيچکاکي سر و کار داريم؛ تلاش يک گروه براي فرار از سرنوشت محتوم. به تبع اين داستان هيچکاکي، ريتم فيلم ناگهان تندتر ميشود و هيجان کار به طرز قابل ملاحظهاي افزايش مييابد. فيلمبرداري، تدوين، نورپردازي و طراحي صحنه فيلم آنقدر در اين 50 دقيقه زيبا و دلنشين هستند که ميتوان به پايشان ايستاد و تحسينشان کرد. ترديد يکي از اولين فيلمهاي ايراني است که ميتوان از مفهوم «کاربرد ميزانسن» در آن صحبت کرد و اين مساله به خصوص در اين 50 دقيقه بيشتر به چشم ميخورد؛ بهخصوص در نماهايي که از سينماي نيمهکاره گرفته شده و يکي از درخشانترين و هوشمندانهترين ايدههاي فيلم بهشمار ميآيد. دقت در سکانسهاي داخلي سينما، ميتواند خيلي از اطلاعات را از کاراکترها و ارتباط آنها براي تماشاگر روشن کند (يکي از زيباترين قسمتهايش که فراموش نکردهام، جايي است که گارو ميخواهد پيانو را به مهتاب هديه دهد و با چاشني طنز اين کار را انجام ميدهد و مهتاب نسبت به آن شوخي واکنش نشان ميدهد. همين سکانس ميتواند فرصتي باشد براي شناخته هر سه کاراکتر). تعليق فيلم وقتي بيشتر ميشود که متوجه ميشويم بهرغم تلاش سياوش، ظاهرا داستان دارد دقيقا به سبک هملت پيش ميرود. در اين ميان کشته شدن انوري بهنظرم نقطه عطفي براي فيلم بهشمار ميرود. اينجاست که بهطور جدي ميفهميم واقعا اين قضيه شوخيبردار نيست. حالا ديگر جريان مثل نيمه اول فيلم نيست. تا قبل از ورود به قسمت دوم، فيلم کاملا مشابه هملت پيش ميرود و تماشاگر ميتواند با خيال راحت منتظر فرجام شوم سياوش و مهتاب باشد. ولي با آغاز بخش دوم، ديگر قطعيتگرايي از بين ميرود و ترديد سياوش بهطور کامل در تماشاگر هم ايجاد ميشود و تعليق فوقالعادهاي ايجاد ميکند که اين تعليق بهنظرم درخشانترين وجه فيلم بهشمار ميرود. اما ميرسيم به 10دقيقه پاياني که همان نتيجهگيري است. تماشاي اين 10 دقيقه بيش از هر چيز به من يادآوري کرد که فيلمهاي ايراني بهرغم پيشرفتهاي محسوسي که داشتهاند، ولي هنوز در پايانبندي بهشدت لنگ ميزنند. 10 دقيقه پايانيترديد به هيچ وجه در حد بقيه فيلم نيست. در ميان فيلمهاي ايراني، «پستچي سهبار در نميزند» هم با اين مشکل رو به رو بود؛ ايدهاي درخشان داشت، خوب هم تا پايان پيش ميرفت. ولي همه رشتهها در يک ربع انتهايي پنبه ميشد. ولي درمقام مقايسه، ميتوان پايانبندي ترديد را ترجيح داد. انتهاي فيلم پستچي سهبار در نميزند، به نوعي باج دادن به تماشاگر بود اما در ترديد با چنين مسالهاي روبهرو نيستيم. کريممسيحي قرار نيست به تماشاگر باج بدهد يا سطح فيلمش را پايين بياورد. بلکه دقيقا دارد همان چيزي را نشان ميدهد که بهخاطر آن فيلم را ساخته بود. سياوش و مهتاب از سرنوشت هملت و افيلياوارشان فرار ميکنند. ولي باز هم ميبينيم که همه انگار در چنبره سرنوشت تعيين شدهشان گرفتارند. بهرغم تلاشهاي سياوش، آن چه سرنوشت همه را تعيين ميکند، تقدير است. تصور کنيد تير دانيال اندکي به سمت ديگري شليک ميشد و مثلا به قفسه سينه سياوش اصابت ميکرد. آن وقت همهچيز عوض ميشد. ولي چيزي که در اين 10 دقيقه آخر فيلم عذابآور است، اول از همه ريتم بسيار تندي است که به هيچ وجه با ضرباهنگ دقايق قبلي فيلم قابل مقايسه نيست و يادآور سريالهاي تلويزيوني است که تا اواخر سريال، تا حد امکان داستان را طولاني ميکنند و ناگهان در چند دقيقه نتيجهگيري نهايي را انجام ميدهند. همچنين نحوه نمايش سرنوشت مقدر شده براي شخصيتهاي فيلم در تيراندازي نهايي مضحک جلوه ميکند. اينکه شش، هفت گلوله شليک شده از سوي دانيال، دقيقا دو شخصيت منفي ماجرا را بکشد، بهنظرم خيلي با واقعيت فرق دارد. سرنوشت هيچگاه اين قدر دقيق و حساب شده عمل نميکند! در ضمن متاسفانه ضعف تکنيکي باعث شده تا سکانس انفجار ماشين و مرگ دانيال اصلا در حد انتظار نباشد. تدوين پرشتاب و متقاطع بين ماشين در حال حرکت و چهره مضطرب مهتاب، قرار است ضعفهاي فني و نبود امکانات و جلوههاي ويژه را مخفي کند که متاسفانه نتيجه نميدهد. همه اينها باعث ميشود که 10 دقيقه پاياني ترديد، خيلي معموليتر از آن باشد که انتظار داشتم. با اين وجود، اين پايان بندي بهگونهاي نيست که قرار باشد بهخاطر آن ارزشهاي فيلم را ناديده بگيريم و ترديد را يک فيلم معمولي بدانيم.ترديد بهرغم همه ضعفهايش، بهنظرم در سينماي ايران يک فيلم قابلاعتناست که بايد ارزشهايش به خوبي درک شود. دوست دارم يادداشتم را اينگونه به پايان ببرم که حالا واقعا ميتوان به آينده اين سينما اميدوار بود. فيلمهايي نظير درباره الي،ترديد و پستچي سهبار در نميزند و... نشان ميدهند که حالا ميتوان تغييرات بزرگ رخ داده در اين سينما را به چشم ديد و خوشحال شد از اين تکاني که سينماي ايران به خودش داده است. |
|
|
|
|
|
#139 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
به دلیل استقبال بیش از حد کاربران سایت سینمای ما برنامه با 30 دقیقه تاخیر آغاز شد نویسنده، کارگردان، تهیهکننده و دو ستاره «بی پولی» رو در رو با کاربران سایت به گفتوگو نشستند سینمای ما - سومین برنامه باشگاه فیلم سایت سینمای ما جمعه 17 مهر با نمایش فیلم «بی پولی» و نشست پرسش وپاسخ با عوامل فیلم برگزار شد. این برنامه در فرهنگسرای ارسباران و با حضور تعداد زیادی از کاربران سایت و علاقهمندان فیلم برپا شد و شلوغی و ازدحام مشتاقان حضور در مراسم سبب شد تا این برنامه با 30 دقیقه تاخیر آغاز شود. پس از نمایش فیلم «بی پولی»، مستندی 30 دقیقهای از پشتصحنهی فیلم برای حاضران به نمایش درآمد. این مستند به همت مصطفی شایسته تهیهکننده «بی پولی» آماده شد و در اختیار ما قرار گرفت برای اولین بار به نمایش عمومی درآمد. به زودی بخشهایی از این مستند جذاب پشتصحنه را در سایت سینمای ما خواهید دید. و اما بخش جذاب و شلوغ این برنامه نشست پرسش و پاسخ درباره فیلم بود. در این نشست حمید نعمتالله(کارگردان)، هادی مقدم دوست(نویسنده) و مصطفی شایسته(تهیهکننده) در کنار دو ستاره محبوب فیلم بهرام رادان و لیلا حاتمی حضور یافتند و به سئوالات شرکتکنندگان در برنامه و کاربران سایت پاسخ گفتند. این دو بازیگر مطرح سینمای ایران برای اولین بار بود که در چنین برنامهای درباره فیلم «بی پولی» شرکت میکردند. از نکات ویژه این برنامه اهدای پوستر فیلم «بی پولی» با امضای لیلا حاتمی، بهرام رادان، حمید نعمتالله و مصطفی شایسته به حاضران در مراسم بود. بهرام رادان، علاوه بر این، پوستر تازهای و اختصاصیاش را هم امضا کرد و به کاربران سایت هدیه داد. مهمانان این نشست به پرسشهای کتبی و رودروی کاربران پاسخ دادند و مصطفی شایسته و بهرام رادان در بخشی از برنامه نکات جالبی را درباره سایت سینمای ما و نسبتشان با این سایت و کاربراناش و کامنتها مطرح کردند. مشروح حرفهای حاضران در جلسه و گزارش حاشیه برگزاری این مراسم را همراه با گزارشهای تصویری و فایل صوتی حرفهای مهمانان در سایت سینمای ما خواهید دید |
|
|
|
|
|
#140 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
نگاهی دیگر به فیلم «بیپولی» ساخته حمید نعمتالله چرا کمدی «بیپولی» ما را نمیخنداند؟ سینمای ما- بهروز دوران: فیلمنامه «بیپولی» حکم شمشیر دو دم را دارد. در عین اینکه مهمترین امتیاز آن محسوب میشود، بزرگترین نقطه ضعف آن نیز به حساب میآید. مضمون «بیپولی در عین پولداری» به خودی خود، تازه و کنجکاویبرانگیز است. اینکه عدهای از افراد جامعه دچار فقر و نداری باشند، موضوع تازهای نیست و به انحای مختلف دستمایه فیلمهای سینمایی قرار گرفته است. اما اینکه از سر و رویت نشانههای پولداری آویزان باشد و بیپول باشی، موقعیت غریبی است که همه ناباورانه میخواهند از چند و چون آن سر درآورند. بنابراین، تا آنجا که از مضمون اصلی فیلمنامه انتظار میرود حس علاقه و کنجکاوی تماشاگر را تحریک کند، باید گفت موفق عمل میکند. اما مشکل بیپولی از این به بعد است که گریبانگیر فیلم میشود و آن را زمین میزند. نقطه ضعف فیلمنامه «بیپولی» از زاویه یک فیلمنامه متعارف و به اصطلاح کلاسیک از آنجا ناشی میشود که فاقد مرکز ثقلی روشن و آشکار است و برعکس عنوان افشاگرانه فیلم، نه بیپولی که در حد فاصل بیپولی و تظاهر به پولداری سرگردان میماند. از همینجاست که هادی مقدمدوست و حمید نعمتالله در تعریف داستان کمدی خود دچار لکنت میشوند و به قول معروف طنز در قالب صحنههای فیلمنامهشان [شکل] نمیگیرد. برای مثال قرار است این موقعیت کمیک باشد که ایرج (بهرام رادان) با ساعت پونصد هزار تومانی و شلوار دویست هزار تومانی و کت هفتصد هزار تومانی، کنار تلویزیون پلاسمای صفحه بزرگ یک میلیون تومانی نشسته و قنبرک گرفته که پول ندارم و اینها همه پز و کمیسیون است و نمیشود به هیچ عنوان به پول نزدیکشان کرد! یا تغییر موضع شکوه (لیلا حاتمی) در نیمه دوم فیلم از زن توسریخور به توسریزن (برعکس موضع ایرج که از مقام شوهر قلدر به مرد زن ذلیل تنزل پیدا مییابد) که هیچکدام نمیگیرد. چرا؟ چون منطق داستان ایجاب نمیکند! به عبارت دیگر منطقی که مقدمدوست و نعمتالله در فیلمنامه بیپولی تعبیه کردهاند، منطق منسجم و یکدست، و در عین حال به ضرورت اقتضای فضای داستان باورپذیر نیست. برای مثال اگر در همان موقعیت بالا تماشاگر درمییافت که ساعت مچی ایرج بدلی است و یا تلویزیون چیزی جز ماکتی از تلویزیون نیست و یا آپارتمانی که به ظاهر اجاره کردهاند در واقع ملک خویشاوندی دور است که کلید آن را به این دو سپردهاند و از این قبیل اگرها، آن وقت شاید موقعیت کمیک مورد نظر بهتر شکل میگرفت. و یا در مثال تغییر موضع زن و شوهر فیلم، اگر آن بالا و پایین رفتنهای مواضع به جای اینکه در فاصله کل فیلم اتفاق بیفتد، در فواصل کمی از هم اتفاق میافتاد و بلافاصله از توسریخور به توسریزن و برعکس تغییر میکرد، شاید طنز مورد نظر شکل میگرفت. البته همه بار ناکامی «بیپولی» را نباید بر دوش فیلمنامه گذاشت. نعمتالله در مقام کارگردان هم در اجرای منسجم و یکپارچه فیلمنامه موفق عمل نکرده و اینطور به نظر میرسد که مقهور ستارههای پرشمار و تابلوهای متعددی شده است که هر یک به خودی خود سرشار از ریزهکاری و جزئیات اجرا شده ولی روابط منطقی آنها نه تنها با یکدیگر، که با خط اصلی داستان هم چندان معلوم نیست. به علاوه، از خیل بازیگران ریز و درشت بیپولی بیش از ارائه بازیهای تکراری و کلیشههای تلویزیونی انتظار میرود. انتظاری که برآورده نمیشود. تو گویی نعمتالله بازیگران را به حال خود رها کرده و آنان هم بدون کمترین وسواسی، تن به قالبهای تکراری پیشین دادهاند. برای نمونه بهرام رادان به ویژه در نیمه دوم فیلم با آن صدای شکسته آدم معتاد، کماکان علی سنتوری را بازی میکند و یا لیلا حاتمی که هنوز از قالب لیلا مهرجویی بیرون نیامده است. منبع : خبر آنلاین |
|
|
|
|
|
#141 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
رقابت در اکران داغ پاییز سینماها ادامه دارد آمار فروش «دو خواهر»، «بیپولی» و «تردید» در 20 روز اول نمایش عمومی سینمای ما- اکران داغ پاییز سینماها و رقابت فیلمها برای فروش موفق و صدرنشینی در جدول فروش ادامه دارد. آمار فروش فيلمهاي اكران هفته دوم پاييز به شرح زیراست: (فهرست زير به ترتيب بر مبناي نام فيلم، كارگردان، تعداد روز نمايش، تعداد هفته نمايش، تاريخ اكران و فروش كل تنظيم شده است). 1- «دوخواهر» ساخته محمد بانكي؛ 22 ، 3 ، از 25 شهريور، 650 ميليون تومان. 2- «بيپولي» ساخته حميد نعمتالله؛ 22 ، 3 ، از 25 شهريور، 520 ميليون تومان. 3- «ترديد» ساخته واروژ كريممسيحي؛ 22 ، 2 ، از 25 شهريور، 172 ميليون تومان. منبع : جام جم آنلاین |
|
|
|
|
|
#142 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
نگاهي به فيلم «ترديد» ساخته واروژ کریممسیحی درهم شكستن تقدير سینمای ما- جابر تواضعی: «ترديد» ساخته واروژ كريم مسيحي اقتباسي است از نمايشنامه «هملت» شكسپير، يكي از بزرگترين آثار دراماتيك جهان؛ اما اقتباسي آزاد و نه اقتباسي كه نعل به نعل براساس حوادث و اتفاقات نمايشنامه پيش برود. پدر سياوش روزبهان بر اثر حادثهاي مرده و عموي او مقدرات و ثروت برادر را به دست گرفته است. سياوش، عاشق مهتاب، دخترعمهاش است. انوري پدر مهتاب، مباشرعمويسياوش است. سرگشتگي سياوش از مرگ پدر تمام نشده كه خبر ازدواج قريبالوقوع عمو با مادرش را ميشنود و اين كه پدرش نمرده، بلكه كشته شده. بعد از آن تمام تلاش او با همراهي دوستش كارو، صرف فهميدن ابعاد اين ماجرا ميشود. نكته اصلي اين است كه سياوش و كارو از اواسط داستان، اين موضوع را ميفهمند كه شرايط زندگيشان و حوادثي كه در آن اتفاق ميافتد، دقيقا شبيه اتفاقات نمايشنامه هملت است و به تكاپو ميافتند مسير اين داستان را عوض كنند. نكته اصلي ترديد هم كه به گمانم در آينده به عنوان يكي از محصولات كلاسيك سينماي ايران از آن ياد خواهد شد، در همين است؛ بنابراين به نظر ميرسد يكي از قدمهاي اساسي براي بررسي ترديد و درك آن، مقايسه و تطبيقي باشد بين فيلم و نمايشنامه شكسپير. در روانشناسي تحليلي، ادراكها و دريافتهايي را كه به يك جمع به ارث رسيده، كهنالگو ميخوانند. كهنالگوها تمايل ساختاري نهفتهاي براي بيان فرآيندهاي پوياي ناخودآگاه جمعي هستند و با تراكم تجربيات رواني كه مدام تكرار ميشوند، تكوين پيدا ميكنند. كهنالگوها مثل بقيه مفاهيم تعريف شده در روانشناسي تحليلي، دو ماهيت فردي و جمعي دارند. آنها نگرشهاي رواني و رفتار اجتماعي فرد و جمع را تعيين ميكنند، بنابراين ميتوانند ويژگيهاي مثبت و منفي زيادي داشته باشند. با سركوب جنبههاي مثبت كهنالگو، انرژي آنها به صورت منفي نمود پيدا ميكند، پس ميتوان از آنها انتظار نتايج خطرناك يا سودمند داشت. كهنالگوها عناصر ثابت ناخودآگاهي هستند كه شكل و شمايل آنها اغلب تغيير ميكند. كهنالگوها عناصر رواني همبسته با غرايزند كه يونگ آنها را ادراك غريزه از خود، دقيقا به همان شكل خودآگاهي ادراك از فرآيند عيني زندگي توصيف ميكند. اقتباس يا ضداقتباس؟ هدف كريم مسيحي در اقتباسش اين نبوده كه نمايشنامه قديمي را جور ديگري به زبان سينما ترجمه كند، براي همين به روايت سينمايي حوادث و اتفاقات نمايشنامه با لحن و شكل ديگري و با زبان سينمايي بسنده نكرده است. اقتباس او به نوعي آشنازدايي از متن شكسپير تبديل شده و نمونه و تعبير جديدي از اقتباس را رقم زده كه لااقل بسختي ميشود در سينماي ايران برايش نمونه و مشابهي سراغ گرفت. جايي كه خود كارو همه آدمهاي فيلم را با شخصيتهاي نمايشنامه مقايسه ميكند، نقطه شروعي است براي اين كه بدانيم اقتباس كارگردان در فيلمش اقتباس آگاهانهاي است، چون با اين كه تمام اجزا و عناصر اقتباس به منبع اصلياش شباهت دارد، مسير ديگري براي داستان رقم ميخورد و پاياني غير از نمونه اصلي كه از آن به عنوان يك كهنالگو يا يك جور شابلون براي تقدير ياد ميكنيم، پيدا ميكند. از اين منظر ميتوان فيلم را يك ضداقتباس دانست تا اقتباسي كه براساس روايت نعل به نعل اثر شكسپير پيش ميرود. ساختار فيلم اين پرسش اساسي و كلي را مطرح ميكند كه اساسا كهنالگوها يا به زبان ديگري تقديرها چه اندازه ميتوانند بر زندگي ما مسلط باشند و حضورشان را بر ما تحميل كنند و اين كه ما تا چه اندازه ميتوانيم با استفاده از اختيارمان بر آنها پيروز شويم؛ پس با وجود اين كه نام قهرمان فيلم يعني سياوش هم براساس اسطورههاي ايران يادآور تراژدي سوگ سياوش است و به اين ترتيب به سرنوشت تراژيكي كه در انتظار اوست صحه ميگذارد، با اين حال حرف نهايي فيلم چيز ديگري است. از اين منظر ميتوان فيلم را به 3 بخش تقسيم كرد. بخش اول جايي است كه سياوش متوجه شباهتهاي ناگزير زندگياش با زندگي هملت ميشود. در بخش دوم او تلاش ميكند ديگران اول دوستش كارو و بعد نامزدش مهتاب را متوجه اين شباهتها كند. بخش سوم هم تلاش جمعي آنهاست براي تغيير پايان اين قصه محتوم و تراژيك. بخش اول: وجود شباهتهاي ناخودآگاه بخشي از اين شباهت، ناخودآگاه است و در بخش ديگري به آگاهي ميرسد و البته كريم مسيحي بدون پردهپوشي در بسياري از جاها از همان متن نمايشنامه استفاده كرده يا در نهايت به تلاشي براي ساده كردن آن به زباني امروزي بسنده كرده است. يكي از اين شباهتهاي ناآگاهانه جايي است كه موقع رفتن به سر خاك پدر، سياوش همراه عمو و انوري از پلهها پايين ميآيند و انوري، نقل به مضمون ديالوگ كلاديوس عموي هملت و شاه جديد دانمارك را به عنوان متن سخنراني عموي سياوش بر سر مزار برادر نوشته است؛ اما عمو آن را نميپسندد و نوشته را پاره ميكند. بخشي از اين متن را با هم ميخوانيم: «اگر چه ياد مرگ برادر گراميمان همچنان تازه است و شايسته چنان است كه دلهامان اندوهگين و سراسر كشور مانند پيشاني مرد غمزده پژمرده باشد، ولي بصيرت در ما چنان با طبيعت به جنگ برخاسته است كه با اندوهي بس خردمندانه به ياد او هستيم و در همان حال خود را نيز در ياد داريم...» (پرده نخست، صحنه دوم) مورد ديگر ابتداي فصل تعقيب و گريز عاشقانه سياوش و مهتاب در آن اتاقهاي پيچ در پيچ و بازي در سكوتي است كه به مدد ميزانسن و موسيقي يكي از زيباترين سكانسهاي عاشقانه را رقم زده؛ جايي كه سياوش با رژ لب شعر عاشقانهاي را كه هملت براي افيليا سروده است، روي آينه اتاق مهتاب مينويسد: «ترديد كن كه ستارگان از آتشند/ ترديد كن كه خورشيد در حركت است/ حتي در درستي حقيقت ترديد كن/ اما در دوستي من هرگز ترديد نكن.» (پرده دوم، صحنه دوم) اينها تا جايي است كه سياوش هنوز به شرايطي كه دارد برايش رقم ميخورد، آگاه نيست و مهمترين اتفاق هماني است كه هملت به وسيله آن از فاجعهاي كه كنار گوشش اتفاق افتاده باخبر ميشود؛ يعني ظاهر شدن روح پدر و بيان حقيقت ماجرا. صحنه يكم پرده نخست نمايشنامه هملت با حاضرشدن روح پدر هملت در ميدان السينور و موقع نگهباني شبانه يك سرباز و يك افسر شروع ميشود. آنها ماجرا را به هملت اطلاع ميدهند تا او در صحنه چهارم و پنجم همين پرده با روح سرگردان پدرش ملاقات كند و از زبان او بشنود كه عمويش مادرش را فريب داده و بعد وقتي خواب بوده، توي گوشش زهر ريخته و او را كشته است. روح پدر در اين ديدار از او ميخواهد از عمويش انتقام بگيرد و نگذارد خوابگاه شاه دانمارك بستر شهوتراني و زناي ناخجسته عمو باشد. در سكانس آغازين ترديد هم سياوش را ميبينيم كه براي عكاسي از مراسم احضار ارواح خليفه از دوستان پدرش به بلوچستان رفته، اما صحنه رويارويي او با روح پدر چند سكانس بعد و با حضور خليفه در مسافرخانه اتفاق ميافتد. چيزي كه خليفه را به تهران كشانده آزار و اذيت روحي است كه در جسم او حلول كرده و ميخواهد با سياوش حرف بزند. سكانس احضار روح در مسافرخانه و تغيير ناگهاني فضا با چشمپوشي از اجراي ناشيانه حركت خليفه به سمت دوربين، اجراي هوشمندانهاي دارد و مهمتر اين كه كارگردان اجازه نداده تفاوت لحنش بر كل فيلم غلبه و آن را از حالت رئاليستياش خارج كند. در ضمن مهمترين نشانه است براي اين كه سياوش را به شباهت غريب زندگياش با هملت متوجه كند. بخش دوم: آگاهي و درك سياوش از شرايط طرح اين ماجرا توسط سياوش براي دوست صميمي ارمنياش كارو كه معادل شخصيت هوراشيو در نمايشنامه است آنقدر غيرمنطقي و غيرعقلاني است كه او هم آن را نميپذيرد. از نگاه او هملت فقط و فقط يك نمايشنامه است كه يك نابغه آن را 400 سال پيش نوشته، بعد همه اعضاي خانواده او را با شخصيتهاي نمايشنامه مقايسه ميكند تا با يادآوري سرنوشت عجيب و دور از ذهن آنها و ناهمخوانياش با شرايط فعلي، اين فكر را از سر او بيرون كند. كارو به سياوش يادآوري ميكند كه اگر قرار باشد داستان زندگي هملت بر زندگي او غلبه پيدا كند، پس او (يعني خودش) دوست صميمي هملت يعني هوراشيوست. بعد همان جور كه هملت پولونيوس را كشت، پس او هم بايد شوهرعمهاش انوري يعني پدر مهتاب را بكشد. مهتاب هم مثل افيليا خودش را غرق خواهد كرد و الي آخر، اما گذشت زمان و به وقوع پيوستن تكتك اتفاقاتي كه بر هملت رفته، او را نسبت به ماجرا كنجكاوتر و با سياوش همراه ميكند. مرگ انوري، پدر مهتاب و مباشر عموي سياوش، نقطه عطف ماجراست. انوري هم درست مثل پولونيوس در شرايطي كشته ميشود كه موقع ملاقات سياوش/ هملت با مادر پشت در گوش ايستاده تا حرفهايشان را بشنود. از خانواده پادشاهي تا مافياي خانوادگي كريم مسيحي براي وقوع اتفاقات درام در بستر خانواده پادشاهي دانمارك، يك خانواده اشرافي و بورژوا را انتخاب كرده است. اين كه اصلا چقدر اين خانواده و محيطي كه قصه در آن اتفاق ميافتد با فرهنگ و فضاي ايراني ما انطباق دارد، مساله اين نوشتار نيست. ماجرا اين است كه در متن شكسپير، شاه كشته شده از همه نظر چه جسماني و مادي و چه معنوي نمونه و بيمثال توصيف ميشود و هملت بارها مادرش را به خاطر اين كه عموي بيمقدارش را به پدرش ترجيح داده سرزنش ميكند؛ اما بر عكس در ترديد، آدمها از خير مطلق و شر مطلق آن جور كه در همين اسطورهها و كهنالگوها و درامهاي كلاسيك سراغ داريم عدول ميكنند و عوامل ديگري هم در بالا و پايين شدن طيف خاكستري آنها دخيل ميشود. يكي از اين موارد كه ما هم همراه سياوش از آن با خبر ميشويم، فسادي است كه در زمان پدر هم به اشكال مختلف وجود داشته و فقط مختص عموي او و شوهر عمهاش انوري نبوده است. اين مافياي خانوادگي در جريان تحقيقات سياوش از شركت پدر و گفتگويش با بايگان شركت پدر كه زماني دوست صميمي او هم بوده، روشنتر بيان ميشود. بايگان كه به استناد رفتار و سكناتش از خيلي چيزها خبر دارد، بخشي از فساد پدر را براي سياوش شرح ميدهد، اما چيزي از قتل پدر نميگويد. مكث نگاه سياوش روي تابلو «بودن يا نبودن» كه بايگان با خط خودش نوشته و به ديوار كوبيده، گذشته از اين كه تاكيد نسبتا گل درشتي است بر شباهت زندگي سياوش با هملت، تاكيدي است بر اين كه بايگان با وجود آگاهياش بر اتفاقات دور و بر و البته پرهيزش از همراهي با مناسبات پدر او همچنان نگران بودن يا نبودن معموليش است؛ همان چيزي كه در مونولوگ معروف هملت ميخوانيم: «بودن يا نبودن، حرف در همين است. آيا بزرگواري آدمي بيشتر در آن است كه زخم فلاخن و تيرِ بخت ستمپيشه را تاب آورد يا آن كه در برابر دريايي فتنه و آشوب سلاح برگيرد و با ايستادگي خويش بدان همه پايان دهد؟ ....» (پرده سوم، صحنه يكم) رابطه كلوديوس (عموي هملت، شاه جديد دانمارك) با پولونيوس (وزير دربار) برخلاف رابطه عموي سياوش با انوري شوهرعمه اش يك رابطه خانوادگي نيست و اين دليل منطقي خوبي است براي اين كه انوري بر خلاف پولونيوسِ وزير با ازدواج اين دو زوج دلداده مخالف نيست و حتي حاضر است براي حفظ مصالح ماجرا آن را تسريع هم بكند. مقايسه كنيد دلجوييهاي انوري از سياوش را به خاطر اختلافش با مهتاب با جايي كه پولونيوس دخترش افيليا را بشدت از ارتباط با هملت و عشق آتشينش منع ميكند: «از اين پس در پذيرفتن او در محضر دوشيزهوار خود اندكي ممسكتر باشيد و براي ملاقات خود ارزشي بالاتر از يك دستور گفت و شنود قائل شويد...( »پرده اول، صحنه سوم) و تازه اين بعد از سفارشهاي ريز و درشت لايرتيس (پسر پولونيوس و برادر افيليا) است كه وقت رفتن به فرانسه حسابي خواهرش را نصيحت ميكند كه مبادا ابراز عشق هملت را جدي بگيرد: «و اما درباره هملت و مراحم ناچيزش، آن را جز بازي و بوالهوسي جواني به چيزي نگيريد، گويي بنفشه است در آغاز بهار، زودرس و بيدوام، خوشبو و ناپايدار؛ عطر و سرمستي يك دم و ديگر هيچ.» حالا جاي لايرتيس جوان را دانيال گرفته و با اين كه عقبمانده ذهني است و برادر ناتني مهتاب و منتسب به صمصاميهاست، مهتاب بشدت به او علاقه دارد. گرچه همين انتساب است كه عمو را با صمصاميها پاي ميز تباني با صمصاميها مينشاند تا دانيال هم ناخواسته همان نقشي را بازي كند كه كلوديوس براي برادرزادهاش هملت در نظر گرفت. وجه تشابه انوري با نقش معادلش پولونيوس اين است كه او خوب ميداند دخترش مهتاب و سياوش با وجود اختلافات ظاهري واقعا عاشق و دلباخته همند و براي همين او را رسما وارد جبهه خودش نميكند و ترجيح ميدهد اگر هم قرار است مهتاب را به نوعي وجهالمصالحه قرار دهد، اين اتفاق بدون آگاهي او بيفتد. براي همين پاي زن ديگري به فيلم بازي ميشود به نام افراسيابي كه سياوش ابتدا به رابطه او با پدرش شك ميكند و بعد ميفهمد او در حقيقت طعمهاي است كه عمو و انوري بر سر راهش قرار دادهاند. هملت در هملت يكي از شباهتهاي ترديد با نمايشنامه هملت، دعوت سياوش و كارو از يك گروه نمايشي براي اجراي همان نمايشنامه است تا با تبعيت از نمايشنامه و به قول هملت با آن وجدان شاه را شكار كنند. در حقيقت آنها از همان ترفندي استفاده ميكنند كه هملت براي اطمينان از توطئه مادر و عمويش از آن استفاده ميكند. آنها عكسالعمل عمو و مادر را زيرنظر ميگيرند تا بفهمند حدسشان چقدر درست است. عمو و مادر موقع اجرا عكسالعملي نشان نميدهند؛ ولي پس از اجرا عمو بيمار ميشود و به اين ترتيب صحنه گفتگوي مادر و سياوش هم شكل ميگيرد. انوري خيلي اتفاقيتر از پولونيوس كه در صحنه چهارم، پرده سوم نمايشنامه با سقوط از ارتفاع كشته ميشود و مهتاب بر خلاف افيليا كه پس از مرگ پدر افسرده و شوريده حال ميشود و خودش را در رودخانه غرق ميكند، رودرروي سياوش به عنوان قاتل پدرش قرار ميگيرد و همين نقطه عطف تفاوت فيلم با نمايشنامه است. عشق، آغاز تغيير است شايد بزرگترين عامل تغيير مسير اين تراژدي محتوم را بتوان با تفاوت يكي از شخصيتهاي اصلي فيلم (مهتاب) با شخصيت معادلش در نمايشنامه (افيليا) تعبير و تفسير كرد. واقعيت اين است افيلياي هملت خيلي شخصيت كنشمندي نيست و حضور خيلي پررنگ و موثري در داستان ندارد. او به خواست پدرش، عشق هملت را پس ميزند و پس از آن او را در جريان رفتار و حركات او ميگذرد. افيليا كنش چنداني در پيشرفت داستان ندارد و فقط عشقش موتور محركهاي است براي هملت. همان طور كه غرق شدن خودخواستهاش بعد از مرگ پدرش پولونيوس به همان اندازه از انگيزههاي هملت كم ميكند؛ اما در اينجا مهتاب از مرگ غيرعمد پدرش توسط سياوش شاكي ميشود و بعد از آن با آگاهي از اتفاقي كه اطرافشان در جريان است با او همنوا ميشود. در اصل هم همنوايي و همراهي اوست كه مسير قصه را تغيير ميدهد و از دل قصهاي كه قرار است به يك تراژدي ختم شود، يك پايان نو و پر از اميد ميسازد. ديگر اين كه غير از سياوش كه با زنده ماندنش شاهبيت تراژدي هملت تضمين نميشود، تنها اوست كه از سرنوشتي كه كهنالگوي شكسپير برايش پيشبيني كرده نجات پيدا ميكند و اين يعني پيروزي و غلبه بر تقدير. گرچه در جاهاي مختلف پيشگوييهاي پيامبرانهاي درباره آن ميبينيم؛ از تيتراژ و حركت دوربين روي جوي آب و لباسهايي كه شاكله دختري را ساخته تا جايي كه خسته و ناباور در كنار بركه كوچك سراغ سياوش تير خورده و خسته ميرود. اينجاست كه دوربين از بالا به پايين حركت ميكند و روي تصويرش در آب بركه امتداد پيدا ميكند تا با يك حركت دايرهاي، فيلم را با تاكيد بر او و نقش كنشمندياش در تغيير مسير داستان تمام كند. اين بركه نمادي است از آگاهي و خرد و تاكيدي است بر اين كه فقط همين عناصر كه ميتواند در كنار مهمترين ويژگي انسان يعني اختيار، بر تقديري كه گاهي سايه شوم و سياهش را روي زندگي مياندازد، غلبه كند. بخش سوم: تلاش براي تغيير از تفاوتهاي ديگر ترديد با نمايشنامه شكسپير، حضور شخصيت دكتر سماواتي (با بازي اميد روحاني) پزشك خانوادگي آنهاست كه به عنوان طراح اصلي قصه معرفي ميشود. كاري كه در نمايشنامه، خود كلوديوس، عموي هملت با ترتيب دادن مبارزه رودرروي هملت و لايرتيس (پسر پولونيوس/ دانيال) انجام ميدهد. حالا با نقشه دكتر و همكاري صمصاميها، دانيال/ لايرتيس به عنوان مجري همان نقشه انتخاب ميشود؛ ولي ما اين اتفاق را در قالب پيشگوييهاي سه نفره سياوش، مهتاب و كارو در مهتابي سينمايي و نريشن حرفهاي آنها روي تصاوير ميبينيم و بعد با ديدن دستگيري صمصامي و حرفهاي بازپرس به سياوش در كلبه وسط خانه باغ از درستيشان مطمئن ميشويم. طبق نقشه، دانيال به تيمارستاني منتقل ميشود و در مدت كوتاهي آموزش تيراندازي ميبيند و بعد به عمارت منتقل ميشود تا سياوش را به قتل برساند. به اين ترتيب به دليل عقبماندگي دانيال هيچ خطر و مسووليتي هم متوجه هيچكس نيست. تفاوت ديگر، خودكشي مادر سياوش است كه معلوم نيست واقعا خودكشي است يا بخشي از همان نقشه است. در حالي كه در نمايشنامه، مادر با جام زهرآلودي كه از دست همسر جديدش مينوشد از پا درميآيد، اما مهمترين اشكال منطقي فيلم در اين فصل، كشته شدن عموي هملت و زخمي شدن دكتر سماواتي با شليك دانيال است كه با توجه به خبردار بودن آنها از نقشه به هيچ وجه قابل توجيه نيست. در حالي كه كلوديوس در نمايشنامه با ضربهاي از خود هملت به سزاي اعمالش ميرسد. سينما، بستر آگاهي است كارو، دوست صميمي سياوش به عنوان مهندس عمران مشغول بازسازي سينماي متروكهاي است كه يكي از اصليترين لوكيشنهاي فيلم به حساب ميآيد و بخش زيادي از آن در اين فضا اتفاق ميافتد. در همين مكان است كه آنها نسبت به اتفاقي كه در كمينشان است آگاه ميشوند و نيز براي رهايي از آن تصميم ميگيرند. سينماي كارو بستري است كه جا را براي پرواز خيال و توارد و تداعي قصهها و درامها براي آنها باز ميگذارد. نگاه كنيد به شوخيها و بازيهاي سياوش و كارو لابهلاي آت و آشغالهاي سينما و بازي و ميزانسنهاي هوشمندانه دوربين به تناسب اين بازيها، مثلا وقتي اداي هفتتيركشي و فيلمهاي وسترن را درميآورند، پشتشان پوستر «صلات ظهر» زينهمان را ميبينيم و وقت آرامش به بهانه پوستر روي ديوار، ياد «چشمه» آربي آوانسيان ميافتند و وقتي سياوش دردمندانه ميخواهد او را به باور شباهت زندگياش با زندگي هملت برساند، پوستر فيلم هملت پشت سرش خودنمايي ميكند. سينما براي اين دو دوست و بعدتر مهتاب كه حرف و نظريه آنها را ميپذيرد يك اتاق فكر، يك محل اجماع و جايي بهمنظور تصميمگيري براي غلبه بر شرايطي است كه ميخواهد بر آنها غلبه كند. در ضمن جا را براي اين تعبير باز ميگذارد كه شايد همه اين حوادث در عالم خيال 2 نفر كه اهل سينما و درام هستند يا اصلا روي پرده سينما اتفاق ميافتد و اگر در پايان روايتي متفاوت با يك درام قديمي را ميبينيم به علت اين است كه سينما به عنوان يك هنر كامل و بستري كه فضا را براي آگاهي و دانايي آدمها فراهم ميكند، شرايطي ايجاد ميكند كه بتوانند بر تقدير شوم و تلخشان پيروز شوند. ترديدهاي هميشه و اما پرسش بنيادين نمايشنامه و به تبع آن ترديد، اساسيتر از آن است كه به اين سادگيها بشود برايش پاسخي پيدا كرد. اين كه واقعا مرز جبر و اختيار حاكم بر زندگي ما كجاست و چقدر ميشود در برابرش قد علم كرد؟ اين كه واقعا بودن يا نبودن مهمتر است يا چگونه بودن؟ و آيا پذيرش تلخي اين چگونه بودن هميشه به اين شيريني كه در پايان فيلم ميبينيم منتهي ميشود يا نه؟ ديگر اين كه نگاهمان به اسطورهها و كهن الگوها چطور بايد باشد و در شرايطي كه فرديت يكي از مهمترين ويژگيهاي انسان مدرن است، نگاه جبري و تقديرگرايانه آنها را تا كجا بايد جدي بگيريم؟ نميشود انتظار داشت ترديد جز براي فضايي كه خودش ميسازد، جواب و حكم نهايي صادر كند و لابد تا وقتي اسطورهها و كهن الگوها هستند، اقتدار سوالات ازلي ابدي فيلم هم بر زندگي ما سنگيني خواهد كرد، حتي اگر بر فرض محال، مهتابي پيدا شود و با همراهياش سياوش را از سوگي كه برايش تدارك ديده شده نجات بدهد. سوگي كه در ترديد برخلاف نمايشنامه هملت حتي كسي براي برگزارياش باقي نمانده است. 3 بخش مهم از فيلم بخش اول جايي است كه سياوش متوجه شباهتهاي ناگزير زندگياش با زندگي هملت ميشود. بخش دوم او تلاش ميكند ديگران اول دوستش كار و و بعد نامزدش مهتاب را متوجه اين شباهتها كند. بخش سوم تلاش جمعي آنهاست براي تغيير پايان اين قصه محتوم و تراژيك منبع : جام جم آنلاین |
|
|
|
|
|
#143 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
نگاهی دیگر به «بی پولی» حمید نعمتالله
سينماي ايران به «بيپولي» نياز دارد ![]() در فيلم «بيپولي»، اين پاتوق در دفتر «سيامك انصاري» شكل ميگيرد و تمام انرژي فيلم نيز از آنجا ميآييد، اما متأسفانه اين فضا به ورطه تكرار ميافتد و يكي از موقعيتهاي خوب را «حميد نعمتالله» از دست ميدهد، چرا كه يكي از مهارتهاي «حميد نعمتالله»، ايجاد فضاي پاتوقي است همانطور كه در «بوتيك» هم وقتي دوستان «محمدرضا گلزار»(جهان)، كنار هم جمع ميشوند، وي آن فصل را خوب درآورده بود. از دست دادن فضاي پاتوقي بزرگترين نقطه ضعف «بيپولي» است و در نيمه دوم فيلم، از سكانسي كه مار بيرون ميآيد تا آخر كه زوج فيلم به سمت سياهي و بدبختي ميروند تا در نهايت به روشني ميرسند، از مفاهيمي استفاده شده كه من را ياد مؤسسههاي خودشناسي و تيام مياندازد. در مجموع «بيپولي»، يك كمدي اجتماعي سرگرمكننده است كه تماشاگر را با خود همراه ميكند به خصوص كه ما يك بازي فوقالعاده از «ليلا حاتمي»(شكوه) در اين فيلم ميبينيم و اين نشان ميدهد او در اوج بازيگري خود قرار دارد. يكي از نكات ديگر اين است كه «بيپولي» اداي دين به «اصغر هاشمي» است، «اصغر هاشمي» در اواخر دهه 60 و اويل دهه 70 چند فيلم كمدي اجتماعي تند ساخت كه تمام آن فيلمها از «بيپولي» بهتر هستند. فيلمهايي مثل: «زير بامهاي شهر»، «در آرزوي ازدواج»، «مهريه بي بي» و... «بيپولي» من را ياد ساختههاي «اصغر هاشمي» مياندازد. فيلمهايي كه «اصغر هاشمي» آن فيلمها را تحت تأثير كمديهاي اجتماعي مشهور ايتاليايي دهه 50 ميساخت. «ليلا حاتمي» در هر دو فيلم «هرشب تنهايي» و «بيپولي» عالي ظاهر شد و چون «هر شب تنهايي» در بخش مسابقه نبود، داوران جشنواره جايزه «هر شب تنهايي» را به وي به خاطر فيلم «بيپولي» اهدا كردند. فيلم تا به حال 530 ميليون فروخته و اين رقم كمي نيست، چرا كه در اين اواخر كارگردانان كمديهاي اجتماعي را خراب كردند و سعي كردند تا با شكلك و اطوار مردم را بخندانند، اما «بيپولي» فيلم كمخرجي است و به عنوان يكي از راههاي نجات سينماي ايران است و براي فضاي فرهنگي خيلي مفيد است. در واقع حركت او به سوي تماشاگر مرسوم سينما است. به نظر من او پيشرفت داشته است و البته «بوتيك» معيار و محك نداشت اما «بيپولي» معيار و محك دارد. اين را بايد در نظر داشته باشيم كه «بوتيك» فيلم اول كارگردان است و «حميد نعمتالله» هم مثل خيلي ديگر از فيلمسازاني كه نتوانستند فيلم اول خود را تكرار كنند، نميتواند مثل آن فيلم را بسازد. در مجموع فيلمي كه ميتواند تماشاگر را جذب كند، بدون آن كه به دام ابتذال بيفتد، فيلم قابل قبول و استانداردي است و «بيپولي» فيلمي است كه سينماي ايران به آن احتياج دارد. منبع : فارس |
|
|
|
|
|
#145 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
رویش
کارش درسته pidor هم بیشتر |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي like no other به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#146 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
همه حرفهای عوامل فیلم «بیپولی» در سومین جلسه پرسش و پاسخ با کاربران سایت در باشگاه فیلم "سینمای ما" سازندگان «بیپولی» در پاسخ به سوالات و انتقادهای کاربران سایت "سینمای ما" چه گفتند؟ سینمای ما- سومین جلسه باشگاه فیلم سایت "سینمای ما" به نمایش فیلم و پشتصحنه و نشست پرسش و پاسخ با عوامل فیلم «بیپولی» در فرهنگسرای هنر (ارسباران) با حضور کاربران سایت برگزارشد. در این جلسه حمید نعمتالله (نویسنده و کارگردان)، هادی مقدمدوست (همکار فیلمنامهنویس)، مصطفی شایسته (تهیهکننده) و لیلا حاتمی و بهرام رادان (بازیگر نقش اول زن و مرد) حضور داشتند و به سوالات حاضران جواب دادند. مشروح حرفها و پرسش و پاسخهای این جلسه را اینجا بخوانید: × مصطفی شایسته جلسه پرسش و پاسخ فیلم «بیپولی» را با صحبت از سایت "سینمای ما" شروع کرد و گفت: «تقدیر و تشکر ویژهای دارم از مسوولان و گردانندگان سایت سینمای ما. من مجموعهی اخبار و اطلاعات مربوط به سینمای ایران را - چه در رسانههای نوشتاری و چه در فضای اینترنتی که این روزها خیلی مورد توجه همه و بخصوص جوانها قرار گرفته - دنبال میکنم. جا دارد به عنوان تهیهکننده سینما از زحمات فراوان دوستان در این سایت تشکر ویژهای داشته باشم. از آقای نیما حسنینسب و همینطور آقای قادری که امشب اینجا غایب هستند و دوستان دیگرشان که در جهت ترویج و اشاعه سینمای ایران میان مجموعهی سرگرمیها و مسائلی که میتواند نسل جوان را به خودش مشغول کند تلاش چشمگیری دارند و سینمای ایران بخصوص سینمای خوب و آثار فرهنگی را که برای تولیدش زحمت زیادی کشیده شده ترویج میدهند و باعث رشد این سینما میشوند. امیدوارم این دوستان در هدفی که پیش گرفتند موفق و پیروز باشند.» حمید نعمتالله و لیلا حاتمی در شروع جلسه اظهار امیدواری کردند که کاربران مهمان برنامه از فیلم خوششان آمده باشد. بهرام رادان هم گفت که امیدوار است از سوال و جوابهای امشب با کاربران سایت بتواند به نقاط ضعف و قوت کار بازیگریاش پی ببرد تا بتواند در آینده کارهای بهتری ارائه کند. هادی مقدمدوست هم گفت که خوشحالم با دوستانی از نزدیک آشنا شدم که پیش از این از طریق کامنتها و نظرات سایت آنها را میشناختم. × پایانبندی «بیپولی» مخاطب اولین پرسش برنامه حمید نعمتالله بود؛ یکی از کاربران دربارهی پایانبندی فیلم سوال داشت و معتقد بود مقدمات و مسیر بیپولی شخصیت اصلی زمان زیادی از فیلم را گرفته و پایان و گرهگشایی نهایی کمی سریع و بدون مقدمهچینی لازم اتفاق میافتد. نویسنده و کارگردان «بیپولی» در جواب گفت: «فکر میکنم مقدمهچینی هم خیلی مفصل نبود. اینکه چگونه ایرج در ماجرای بیپولی میافتد و از آن خارج میشود، خیلی طولانی نبود و فاصلهی بین این دو مقطع موضوع اصلی داستان ماست. البته صحنههایی از فیلم به دلیل زمان طولانی نسخهی اولیه حذف شد، اما هندسهی داستان و شروع و پایان به همین شکلی بود که در نسخهی فعلی میبینید.» هادی مقدمدوست هم دراینباره گفت: « اصل ماجرای فیلم خستهشدن یک آدم از اصرارش برای تظاهر کردن است. جایی که شخصیت این ماجرا را رها میکند، پایان اصلی ماجراهاست. نمایش شرایط دوران بیکاری مد نظر ما نبود، بلکه دوران ترس از بیکاری و بیپولی برای ما اهمیت داشت.» × شباهت ایرج و علی سنتوری چند نفر از شرکتکنندگان برنامه از بهرام رادان دربارهی شباهت بازیاش در صحنههای ما قبل آخر فیلم با دوران اعتیاد شخصیت علی سنتوری در «سنتوری» پرسیدند. رادان جواب داد: «این موضوع چند جای دیگر هم مطرح شده و بخصوص به صحنههای داخل اتوبوس اشاره میشود. وقتی فیلم را با این نگاه دیدم، احساس کردم که بیراه هم نیست و ایرج از نظر آرایش مو و ریش و لحن خستهاش شبیه علی سنتوری شده است. موقع فیلمبرداری نه من و نه کارگردان به این نکته فکر نکرده بودیم، ولی بعد که فیلم را دیدم این شباهت را حس کردم و آن را جزو نقاط ضعف بازیام میدانم. مطمئناً اگر آن موقع خودم به این نتیجه میرسیدم یا کسی از بیرون به این قضیه اشاره میکرد فکری برای این تشابه میکردم.» نعمتالله هم درباره این شباهت اینطور توضیح داد: «وقتی وضعیت بیپولی پیش میآید، شرایط این آدم شبیه معتادها میشود. هر دو ژولیده میشوند، سوتغذیه دارند و بیحال و افسرده هستند. پس این شباهت خیلی هم عجیب نیست.» × صحنههای حذفشده بازی لیلا حاتمی یکی از کاربران به این نکته اشاره کرد که بهرغم حذف صحنههایی از بازی شخصیت شکوه، لیلا حاتمی آنقدر حضور درخشانی داشته که با وجود فضای مردانهی «بیپولی»، سیمرغ بلورین بازیگری را برای این فیلم گرفت. از حاتمی سوال شد که آیا بعد از تماشای فیلم و بردن جایزه هنوز هم از کوتاهشدن نقشش در فیلم ناراضی و گلهمند است یا نه؟ حاتمی در جواب گفت: «نقش من در «بیپولی» زیادتر از این نبود؛ به این معنی که این شخصیت تاثیری بیش از این در داستان نداشت. منتها من صحنههای بیشتری را بازی کرده بودم که حیف بود و چون تا به حال این اتفاق برایم پیش نیامده بود از حذف آنها غافلگیر شدم. خیلی حیفم آمد و دوست داشتم بیشتر در فیلم باشم، چون از حضورم خیلی راضی بودم. راستش فقط یک بار فیلم را دیدهام، چون از دستش عصبانی بودم و شاید اگر دوباره ببینمش دیگر ناراحت نباشم. معمولاً آدم از خودش در فیلم خیلی راضی نیست، ولی در این فیلم فکر میکردم خیلی خوب و کامل حضور داشتهام و از حذفشدن آن صحنهها حیفم آمد.» × ریسک تولید «بیپولی» از تهیهکننده فیلم سوال شد که در فضای امروز سینمای ایران که کمدی با لودگی و سطحیبودن همردیف شده، تولید کمدی سطح بالا و با کلاسی مثل «بیپولی» از نظر جذب مخاطب و بازگشت سرمایه نگرانکننده نبود؟ شایسته جواب داد: «زحمت ساخت فیلمی که به نظر شما کیفیت خوبی داشته، بر عهده دوستانی بود که اینجا حضور دارند و من به عنوان تهیهکننده در کنارشان بودم. در مورد دغدغه و نگرانی تولید این گونه فیلمها در مصاف با فیلمهای دیگر این نگرانی همیشه هست. فیلمهایی که سینمای جدیتر را نمایندگی میکنند اگر از طرف شما مردم حمایت نشوند قطعاً در مقابل سیل تولیدات سهلپسند از پا در میآیند. من ترجیح میدهم این نگرانی را همراه داشته باشم و به هیچ وجه دست از تولید این آثار برندارم. چه در گونهی کمدی مثل «بیپولی» و چه کارهایی با درونمایه غیر کمدی مثل «کنعان» و «کافه ستاره» و «بوتیک». فکر میکنم این سوال و این نگرانیها را باید با کسانی مطرح کنیم که آن فیلمهای دیگر و آن آثار آسانپسند را تولید و عرضه میکنند.» × باورپذیری شخصیتها یکی از حاضران در جلسه که شفاهی سوال میکرد، گفت شخصیتهای فیلم خیلی برایش باورپذیر نبوده و نسبت به تفاوت فرهنگی و سطح شعور و شکل رابطهی میان زن و شوهر فیلم انتقاد داشت. او گفت شاید برای مطرح کردن موضوع بیپولی بهتر بود شغل شخصیت اصلی از میان بافت سنتی جامعه و با کار و بار ملموستری انتخاب میشد. نعمتالله دربارهی این موضوع و شغل طراح مد و لباس شخصیت ایرج چنین توضیح داد: «دوست داشتم به شکلی به جنبههایی از لباس و خوشلباسی و احوالات ظاهری این شخصیت اشاره کنم که با تم فیلم جور بود. در ضمن میخواستم شغل ظاهراً شیکی داشته باشد و به این موضوع که ایرج فکر میکند آدم تحفهای است هم نظر داشتم.» × حرکت چشم در نماهای درشت از رادان سوال شد که فکر نمیکند در بازیگریاش بیش از حد از حرکت چشم استفاده میکند و خصوصاً در صحنهای که در «بیپولی» با احمد رنجه صحبت میکند، استفادهی بیش از حد حرکت چشم خصوصاً در نماهای درشت اغراقآمیز نیست؟ رادان در جواب گفت: «فکر نمیکنم اینطور باشد و این کار کاملاً فکرشده بود. ایرج در صحنهی گفتگو با احمد از او پول میخواهد و او در جوابش درددل میکند. فکر کردم با این حرکات چشم میتوانم بیتفاوتی ایرج را در مقابل حرفها و آرزوهای احمد نشان بدهم.» × تاثیر مسعود کیمیایی روی کارگردان «بیپولی» سوال حضوری بعدی یکی از کاربران سایت دربارهی همکاری نعمتالله به عنوان دستیار کارگردان در فیلمهای مسعود کیمیایی بود. سوالکننده معتقد بود در فیلمهای حمید نعمتالله هیچ نشانه و اثری از کارهای کیمیایی نیست. نعمتالله درباره این موضوع چنین توضیحی داد: «اینکه کسی متفاوت از فیلمسازی که زمانی دستیارش بوده فیلم بسازد خیلی عجیب نیست و در همه دنیا هم معمولاً همینطور است.» لیلا حاتمی و بهرام رادان هم که به عنوان بازیگر با کیمیایی همکاری کردهاند، دربارهی این موضوع نظرات متفاوتی داشتند. حاتمی گفت که نعمتالله و کیمیایی در شکل بازیگرفتن از بازیگرها به هم نزدیک هستند و هر دو به سمت تقویت حس اعتماد به نفس بازیگر جلوی دوربین پیش میروند. نعمتالله هم در ادامه گفت: «شیوهی بازیگرفتن مسعود کیمیایی خیلی کشف و شهودی است و در صحنه کمتر مزاحم کار بازیگر میشوند و در کارش مداخله میکنند، ولی من کمی مکانیکی کار میکنم و بیشتر از ایشان با بازیگر سرصحنه کار دارم. در مجموع تاثیراتی که از آقای کیمیایی گرفتم خیلی کلی و حسی است و شاید دیگر جزئی از کاراکتر کاریام شده و دیگر از آنها رها نشدهام. حرف خانم حاتمی خیلی درست است و آقای کیمیایی برای اعتماد به نفس دادن به بازیگر خیلی کمک میکنند. در یکی از فیلمهایی که دستیار ایشان بودم، روز اول فیلمبرداری یکی از بازیگران بدجوری حالش بد بود و به معنی واقعی کلمه منجمد شده بود و دیگر هیچ حالت انسانی هم نداشت، طوریکه ما فکر کردیم باید دنبال بازیگر دیگری باشیم. اما آقای کیمیایی با اعتماد به نفسی که به او داد کمک کرد تا بتواند کارش را شروع کند.» بهرام رادان هم در این زمینه گفت که با توجه به دو فیلمی که با آقای کیمیایی کار کردم، فکر میکنم روشها و دنیای این دو نفر خیلی مجزا و متفاوت است. × نه! یکی دیگر از حاضران در برنامه ضمن تعریف از بازی خوب بهرام دادان، گفت که به نظرش بازی لیلا حاتمی بهترین بازی زن سینمای ایران است و از حاتمی پرسید که با توجه به فراز و فرودهای نقش شکوه و جنس شخصیت آیا قبول دارد که در انتخاب این نقش ریسک کرده است؟ و لیلا حاتمی فقط در یک کلمه جواب داد: «نه»! × حکایت جالب ساعت ایرج چندتا از سوالهای حاضران جلسه دربارهی این بود که در موقعیت بحران بیپولی شخصیتهای فیلم چرا وضع ظاهری و خانه و زندگی خوبی دارند و شرایط آنها با وضع مالی بدشان در تضاد است. چند نفر دیگر هم پرسیده بودند که چرا ایرج برای تامین خرج زندگی ساعت گرانقیمتاش را نمیفروشد؟ ابتدا حمید نعمتالله در پاسخ این سوالها گفت: «ایرج شخصیتی است که برای حفظ ظاهر و آبرو تغییری در وضع ظاهری زندگیاش نمیدهد. «بیپولی» داستان آدمی است که در چنین شرایطی وسائل زندگیاش را نمیفروشد و از این کار میترسد. ساعت هم یکی از همین وسائل و ظواهر زندگی است و در ضمن به شکل بارزتری جنبهی تجملاتی دارد... داستان این ساعت هم حکایت جالبی شده؛ عجیب است که همهی تماشاگران فیلم انگار قیمت واقعی ساعت ایرج را میدانند، ولی من خیلی از این موضوع سر در نمیآورم. به نظرم بیشتر موضوع حاشیهای و اطلاعات خارج از فیلم است که بیرون از آن گفته شد. آقای صدرعاملی خیلی این موضوع را مطرح کرد و این ور و آنور گفته شد که به نظرم خیلی جدی نیست. این ساعتها نمونههای چینی و تقلبی هم دارند و تماشاگر خیلی باید خبره و متخصص باشد که قیمت واقعی آن را بداند. فکر میکنم طرح این قضیه خیلی مربوط به دل فیلم نیست و ساختگی به نظر میرسد. بهرام رادان هم در پاسخ این که گفته شد شاید این ساعت مال خود بازیگر بوده، توضیح داد: «فیلم علاوه بر بازیگر و کارگردان، طراح صحنه و لباس هم دارد و ما معمولاً کاری را میکنیم که آنها از ما میخواهند. اما نکتهی مهمتر دربارهی طرح این موضوعها این است که باید توجه کنیم که مقوله بیپولی با فقر تفاوت دارد. زمانی کسی فقیر میشود و ممکن است دار و ندارش را هم بفروشد، ولی مفهوم بیپولی بخصوص برای ایرج مصداق "پز عالی - جیب خالی" است. من دور و بر خودم کسانی را دیدهام که 170 میلیون تومان ماشین سوار میشدند اما پول بنزینش را نداشتند. اتفاقاً ایرج در دو سکانس فیلم در این مورد حرف میزند که نباید به وسایل خانه دست بزنند و به ظواهر زندگی کاری نداشته باشند. از طرف دیگر، بحثی راه افتاد درباره اسپانسرینگ در فیلم. فکر کنم حتی اگر بشود قیمت این ساعت را حدس زد، مارکش را دیگر کسی نمیتواند حدس بزند. برای اسپانسرینگ باید نماهای درشتی از ساعت نشان داده میشد تا جنبهی تبلیغاتی داشته باشد.». هادی مقدمدوست در این مورد نظر متفاوتی دارد و میگوید: «به نظر من همین که این حرف و این شبهه برای تماشاگران ایجاد میشود، یعنی فیلم در بیان موضوعش موفق بوده است. قضیهی فیلم دقیقاً همین است که شخصیت داستان با وجود وضع بد و بیپولی هم حاضر نیست به ساعت و ظواهر دیگر زندگیاش دست بزند و طبیعی است که تماشاگر به این نتیجه برسد که ایرج باید برود ساعتش را یا حتی فرش زیر پایش را بفروشد، اما این کار را نمیکند. فیلم میخواهد همین را بگوید که خب برای حل مشکل برو ساعت و فرشات را بفروش یا ماشینت را بفروش. این خیلی خوب است که از بینندگان فیلم این واکنشها را میشنویم.» × بازی در نقش آدمهای سادهلوح از لیلا حاتمی سوال شد که با توجه به شخصیت فرهیخته و شرایط خانوادگی و فرهنگی این بازیگر، برای اجرای نقش شخصیتی که کمی ابله و سادهلوح است نمونهی خاصی در ذهن داشته یا شخصیت شکوه در تخیل او شکل گرفته است. حاتمی به این سوال با شوخطبعی اینطور جواب داد: «در مورد فرهیختگی که کاملاً اغراق کردید. شخصیت شکوه درون خودم بود و آقای نعمتالله با بدجنسی تمام آن را از اعماق وجودم بیرون کشید. من هم خیلی سعی کردم که این سادهلوحی خیلی کلیشهای از کار در نیاید.» × خاطرهی مشترک از بیپولی یکی دیگر از حاضران در جلسه در ابتدای صحبتش گفت که برخلاف برخی سوالکنندهها معتقد است انتخاب طبقهی اجتماعی شخصیتهای فیلم خیلی درست و هوشمندانه است و اگر انتقادی به فیلم وارد باشد، در بخش واکنشهای این شخصیتها نسبت به مسالهی بیپولی است. سوالکننده معتقد بود که تلاشهای شخصیتها برای حل این معضل باعث میشود تا مخاطبانی که خاطرات مشترکی در این زمینه دارند، از فیلم و واقعیت موضوع فاصله بگیرند. مثلاً شغلهای مختلفی که ایرج برای فرار از وضعیتش امتحان میکند، از واقعیت موضوع دور میشود و شکل اغراقشده و غیر ملموسی میگیرد. نعمتالله در این زمینه گفت: «شاید این موضوع کم و بیش درست باشد، اما چون حال و هوای فیلم کمدی و فانتری است، باعث میشود با این موضوع با اغماض برخورد کنیم و از این جور سختگیریها بگذریم. ضمن اینکه ایرج برای کار راههای مختلفی را امتحان میکند و همیشه حواساش به این هست که لو نرود و پزش حفظ شود.» × همکاری نویسندگان فیلمنامه از مقدمدوست سوال شد با توجه به سابقهی طولانی همکاری و مشارکت در نویسندگی با نعمتالله دربارهی روشهای این همکاری توضیح بدهد. مقدمدوست گفت: «من و آقای نعمتالله بیست و چند سال است رفیقیم و شاید برای توضیح شکل و روش همکاریمان باید چند صحنهاش را حضوری اجرا کنیم. موضوع این است که نمیشود این همکاری را تفکیک کرد که مثلاً دیالوگ را یکی بنویسد و شرح صحنه را دیگری یا ساختمان قصه با یکی باشد و شوخیها با آن یکی و از این قبیل. همه چیز حاصل گفتگوست. کار ما مثل کسانی است که به مفهوم واقعی با هم شریکند و چیزی این وسط قابل تفکیک نیست و هر دو نفر دارند یک کار را انجام میدهند. در مسیر این گفتگوها از هم تاثیر میگیریم و محصول نهایی حاصل تمام این حرفزدنهاست که نمیشود از هم سوایشان کرد.» × بازی در نقشهای کمدی از لیلا حاتمی پرسیده شد که «بیپولی» نشان داد در بازی کمیک هم استعداد خوبی دارید. چرا تا به حال کمدی کار نکرده بودید و آیا بعد از موفقیت این فیلم به نقشهای کمدی توجه بیشتری نشان میدهید؟ حاتمی هم جواب داد: «بازی در «بیپولی» ربطی به ژانر کمدی نداشت و بیشتر حضور خود آقای نعمتالله باعثش شد. بازیگری در نقش کمدی کار خیلی سختیست، چون آدم به راحتی درش مسخره میشود. نقشهای جدی مردم را گول میزند، چون موقعیت ظاهری تر و تمیزی ایجاد میکند. به همین دلیل اگر به سازنده و فیلمنامه مطمئن نباشیم، قبول نقش کمدی ریسک زیادی دارد.» × تلخ یا شوخ؟ سوالکننده بعدی ضمن تقدیر از بازی متفاوت و باورپذیر لیلا حاتمی، دو سوال از کارگردان و بازگر مرد فیلم پرسید. سوال اول از کارگردان این بود که چون در هر دو فیلمش بدبختی و فقر را نشان داده، خودش کدام لحن و نگاه را به این مقوله بیشتر دوست دارد و حاصل کارش را موفقتر میداند؛ لحن تلخ و سیاه «بوتیک» یا فضای طنز و شوخ «بیپولی»؟ ... و از رادان هم سوال کرد که شما همیشه گفتهاید برای بازیگری سراغ نقشهای متفاوت میروید. نقش ایرج چه ویژگیهای متفاوتی داشت که قبول کردید در این فیلم بازی کنید؟ ابتدا نعمتالله دربارهی تفاوت لحن دو فیلمش حرف زد: «لحن جدی و تراژیک یا لحن کمیک دو جور نگاه و دو قالب نمایشی است که هر کدام به فراخور و اقتضای شرایط داستان میتوان از آن استفاده کرد. اینکه در کدامش خودم را موفق میدانم، فکر میکنم در هر دو.» رادان هم گفت: «فکر میکنم آقای نعمتالله از آن کارگردانهایی است که هیچ آدم عاقلی بهشان نه نمیگوید. در مورد نقش ایرج هم به دلیل متفاوتبودنش سراغ بازی رفتم و اگر جاهایی مثل همان شباهت با علی سنتوری تفاوتی با کارهای قبلم نداشته از ضعف بازیام بوده است. بازی در «بیپولی» بعد از فیلم «کنعان» از طرف آقای شایسته به من پیشنهاد شد. ابتدای فیلمبرداری «تردید» بودیم و مجبور شدیم کار را عقب بیندازیم. نمیدانم اسمش را چه بگذارم، اما آقای شایسته با یک مردانگی و رفاقت که خیلی در سینما کم است هفت هشت ماه صبر کردند تا تکلیف «تردید» مشخص شود و «زادبوم» هم تمام شود و بتوانیم کار را شروع کنیم.» ![]() × وقفهی طولانی بین دو فیلم از نعمتالله پرسیده شد که دلیل وقفه طولانی بین «بوتیک» و «بیپولی» چه بود و آیا بین «بیپولی» و فیلم بعدیتان هم همینقدر فاصله خواهد بود؟ او جواب داد: «راستش دلیل این وقفه بیشتر گرفتاری شخصی بود، به معنای واقعی کلمه. فکر کنم و امیدوارم دیگر چنین وقفهای بین کارهایم پیش نیاید.» × انتخاب بازیگران «بیپولی» سوال بعدی حاضران هم از کارگردان بود. از او پرسیده شد آیا لیلا حاتمی و بهرام رادان انتخاب اولتان برای این نقشها بود و اگر این دو بازیگر نبودند برای بازیگران «بیپولی» چه میکردید؟ نعمتالله بهطور مختصر چنین توضیحی داد: «خانم حاتمی انتخاب اول نقش شکوه نبودند، ولی وقتی ایشان به ذهنم رسید دیگر انتخاب قطعی بود. بهرام هم یکی از دو گزینه اصلی بازی در نقش ایرج بود که در نهایت هم این نقش را بازی کرد.» × نقش برنامهریزی در مسیر کار بازیگری یکی از حاضران در جلسه سوال دیگری از رادان پرسید؛ با توجه به اینکه در مصاحبهای در ابتدای سال گفتید که اتفاقات خوبی در راه است و امیدوارم محاسباتم غلط از کار درنیاید، حالا نظرتان دربارهی این حرف اول سال چیست؟ رادان در پاسخ این سوال اینطور توضیح داد: «فکر میکنم محاسبه و برنامهریزی در جامعهای که درش زندگی میکنیم نمیتواند صد در صد باعث رخدادن همان اتفاقاتی باشد که پیشبینی کرده بودیم و همیشه درصدی از خطا در آن وجود دارد. چون تحصیلات من در زمینهی مدیریت بوده بگویم که مدیریت در مملکت ما بیشتر مدیریت بحران است و از قبل نمیتوانیم بهطور شاخص اتفاقهای پیش رویمان را پیشبینی کنیم و واکنشمان را تنظیم کنیم. باید جوری شرایط را مدیریت کرد که موقع وقوع اتفاقهای ناخواسته بتوانیم آنها را حل کنیم. من آینده خوبی برای حرفهی خودمان در سینما پیشبینی میکردم و هنوز به آن خیلی امیدوارم و حداکثر تلاشمان را میکنیم تا این اتفاقهای خوب بیفتد.» × شباهت «بیپولی» با کمدیهای ایتالیایی از نعمتالله پرسیده شد که چه شباهتهایی بین «بیپولی» و کمدیهای ایتالیایی وجود دارد که شما به آنها به عنوان الگوی ساخت فیلمتان اشاره کردهاید؟ نعمتالله گفت: «ویژگی مشترک «بیپولی» و این جنس از کمدی در پرگویی فیلم و شخصیتهاست و نه بیشتر. آن مدل از سینمای ایتالیا به شاخصههای فرهنگی جامعه ما نزدیک است و بیشتر میشود ازش الهام گرفت. بیشتر وراجیهای شخصیتها و کنایهآمیز بودن حرفها و ایهام آنها مد نظرم بود.» × تناقضهای شخصیت شکوه سوال بعدی در مورد شخصیت شکوه مطرح شد. یکی از حضار پرسید که شخصیت زن فیلم که سر قبر سهراب سپهری میرود، چهطور در مورد باشعور بودن خودش هم دچار شک و تردید است و آیا این تناقض در شخصیتپردازی نیست؟ این شخصیت روشنفکر محسوب میشود یا سادهاندیش است؟ نعمتالله در جواب گفت: «آدم سرشار از این پیچیدگیهای متناقض است. یاد کتاب "وانهاده" سیمون دوبوار میافتم و فیلم "شش صحنه از ازدواج" اینگمار برگمان که درش به این کتاب اشاره میشود. کاراکتر آن رمان هم که زن روشنفکریست، در مسیر مواجهه با مشکل زناشویی و ماجرای اختلاف با شوهرش کارش به فالگیری و خرافات اینچنینی میکشد. شخصیت زن فیلم برگمان هم همین تناقضها را دارد. فکر کنم آدمها را نمیتوانیم اینهمه یکدست ببینیم و انسانها در بحران و موقعیتهای مختلف عکسالعملهایی دارند که عجیب به نظر میرسد. این تفاوت و تناقض واکنشها یکی از خصلتهای آدمیزاد است.» رادان هم در مورد این موضوع توضیح داد: «صحنهای که شکوه و ایرج دربارهی شعور شکوه حرف میزنند دلیل بیشعوری زن نیست. موضوع این است که ایرج به خاطر غرور و تکبرش هیچوقت از زناش تعریف نکرده و شکوه بیشتر از ابراز این تعریف شگفتزده و ذوقزده میشود. سیر زندگی ایرج و شکوه در داستان با چیرگی ایرج نسبت به همسرش شروع میشود و در ادامه به توازن بین زن و مرد میرسد و تا انتها جوری پیش میرویم که زن بر شوهرش مسلط میشود. این مسیر تغییر در فیلم کاملاً قابل تشخیص است.» × نقش خانواده و جامعه در بحران بیپولی سوال آخر برنامه را هم یکی از حضار از کارگردان فیلم پرسید؛ چرا نقش خانواده و پدر و مادر در مسیر مشکلات زندگی زن و شوهر فیلم نشان داده نشد و «بیپولی» به کلی از این جنبه غفلت کرده بود. در کنار این، تاثیر وضعیت اجتماعی در به وجود آمدن معضل بیپولی برای آدمهای فیلم هم خیلی در فیلم پرداخته نشده بود. دلیل این کمتوجهی به نقش جامعه چه بوده است؟ نعمتالله جواب داد: «فکر میکنم خیلی لزومی نداشت به این موضوع بپردازیم. به هر حال هر فیلم برشی از زندگی شخصیتهاست و در این زمینه خیلی موضوعها میتواند مطرح شود. ما کادرهایی از یک زندگی انتخاب میکنیم و موضوع این است که در این کادرهای انتخابی بخشهایی از زندگی را استفاده میکنیم و جنبههایی هم طبعاً کنار گذاشته میشود. وجه اجتماعی به این معنی در فیلم چیرگی نداشت، ولی موضوع این نیست که اجتماع مقصر است یا فرد یا فرهنگ و آداب و تربیت چهقدر در پیش آمدن این دردسر دخیل است. اگر بخواهیم وجه انتقاد اجتماعی را پر رنگ و موکد کنیم، حرف شما درست است. منتها من خیلی این مقوله را چیره نمیدیدم. این یک نگاه دیگر است و میشود در جای دیگری روی این تاثیر اجتماعی تاکید بیشتر و جدیتری کرد. انتخاب من برای فیلم این بود که جنبهی اجتماعی ماجرا را خیلی موکد نکنم.» ××× ... در پایان جلسه هنوز تعداد زیادی سوال کتبی مطرح نشده بود و چند نفر از حاضران هم برای سوالکردن از مهمانان وقت گرفته بودند، ولی به دلیل تمامشدن زمان برنامه امکان مطرحشدن این سوالها نبود. بعضی از حاضران در پایان این نشست و بیرون از سالن نمایش با مهمانان برنامه گفتگویشان را ادامه دادند و پوسترهای فیلم با امضای کارگردان و تهیهکننده و دو ستارهی «بیپولی» و همینطور پوستر اختصاصی بهرام رادان به حاضران در این نشست هدیه شد. برنامههای بعدی باشگاه فیلم سایت "سینمای ما" بهزودی برگزار خواهد شد و خبر و شرایط شرکت در این نشستها از طریق اخبار سایت اعلام میشود. |
|
|
|
|
|
#147 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
بهرام رادان از "سینمای ما" و فضای کامنتهای کاربران سایت میگوید
بهرام رادان: «سایت "سینمای ما" شروعکننده یک جریان خیلی خوب در سینمای ایران بود که میتواند به یک پدیده فرهنگی تبدیل شود» ![]() بهرام رادان در پاسخ به این سوالها در مورد سایت چنین گفت: «با اجازه آقای حسنینسب، چون عادت ندارم که دروغ بگویم، من هم اوایل که سایت "سینمای ما" شروع به کار کرد و هویتش برای همه شناخته شد، مثل شماها یکی از مشتریها بودم و "سینمای ما" جزو سایتهایی بود که هر روز بهش سر میزدم. چند وقت بعد احساس کردم که جهتگیریها و جناحبندی خاصی دارد در سایت شکل میگیرد. نمیدانم این احساس شخصی من بود یا واقعیت داشت، اما ترجیح دادم مدتی به سایت سر نزنم. در این مدت گاهی بحثها و نظرهای کامنتها را از اطرافیان میشنیدم. زمانی که سایت و کامنتهایش را میخواندم و از الان که دوباره قرار است بخوانم، به نظرم کامنتهایی که در "سینمای ما" گذاشته میشود دو دسته است؛ بخشی از آنها حرفهای علمی و کارشناسی است که خیلی خوب و قشنگ است و من بازیگر میتوانم خیلی چیزها از لابلای این نقد و نظرهای داخل کامنتهای کاربران سایت یاد بگیرم. اما بخش دیگر اینها با اجازهتان بیشتر جنبه خالهزنکی دارد. گاهی مقایسههایی پیش میآید بین افرادی که ارتباط چندانی به هم ندارند. هیچ کدام خوب یا بد صرف نیستند و همه این چند نفری که در کامنتها در موردشان صحبت میشود نشان دادهاند که دارای خط مشی مشخصی هستند و جادهای را در پیش گرفتهاند و جلو میروند که با نفر بعدی هیچ ارتباطی ندارد. اساساً فکر میکنم سایت "سینمای ما" شروعکننده یک جریان خیلی خوب در سینمای ایران بود که میتواند در ادامه به یک پدیده فرهنگی تبدیل شود. امیدوارم سایتهای دیگری هم که کم و بیش با همین الگو شروع به کار کردند یا در آینده خواهند کرد سراغ خلاقیتهایی بروند که بتوانیم کمی جامعه را فرهنگزده هنر زده کنیم. به نظرم این همه حرف و مساله پشت پرده سیاسی که در سطح جامعه در جریان است اگر جایش را به مباحث فرهنگی بدهد سمت و سوی جامعه به جای بهتری خواهد رفت.» |
|
|
|
|
|
#148 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 5,419
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,342
از ایشان 2,128 بار سپاسگزاري شده است
|
درباره فیلمهای «زمهرير»، «هيچ» ، «آدمكش»، «ازدواج در وقت اضافه» و... چه فيلمهاي اين روزها در مرحله فيلمبردارياند؟ ![]() «زمهرير»، «هيچ»، «ازدواج در وقت اضافه» و «آدمكش» از جمله فيلمهاي هستند كه اين روزها مقابل دوربين هستند و فيلمبرداري «راه آبي ابريشم» نيز هنوز به پايان نرسيده است. «زمهرير» دومين ساخته بلند علي روئينتن كه از 29 مرداد مقابل دوربين رفته است، فيلمبرداريش همچنان در شهرك سينمايي دفاع مقدس ادامه دارد. وحيد جليلوند،افسانه بايگان، محمود پاك نيت، ابوالفضل پورعرب، رضا رويگري، نيوشا ضيغمي، دانيال عبادي ،اكبر عبدي، سارا خوئينيها محمد متوسلاني و جمشيد مشايخي از بازيگران اصلي اين فيلم كه مضموني مرتبط با دفاع مقدس دارد هستند. «هيچ» عبدالرضا كاهاني هم در حوالي منطقه کن همچنان مقابل دوربين است و مهدي هاشمي، مرضيه برومند، باران کوثري، پانتهآبهرام، مهران احمدي، احمد مهرانفر، نگار جواهريان و صابر ابر بازيگران اصلي اين فيلم هستند. «ازدواج در وقت اضافه» به كارگرداني سعيد سهيلي با پيوستن مهران رجبي به جمع بازيگرانش، فيلمبرداريش در تهران ادامه دارد كه تا پايان مهر به پايان خواهد رسيد. جمشيد هاشم پور، ماهايا پطروسيان، مجيد صالحي، علي صادقي، بهنوش بختياري، بهاره افشاري و محمود بهرامي ديگر بازيگران اين فيلم طنز هستند. «آدمكش» رضا كريمي هم به روزهاي انتهايي فيلمبرداري رسيده و بهرام رادان، مهتاب كرامتي، حامد بهداد، قطب الدين صادقي، ليلا اوتادي و افسانه بايگان بازيگران مقابل دوربين اين كار كه مضموني اجتماعي دارد هستند. «راه آبي ابريشم» به كارگرداني محمد بزرگ نيا كه فيلمبرداري صحنههاي چين و تايلندش باقي مانده است همچنان وضعيت نامشخصي دارد. اين درحاليست كه صحنههاي گرفته شده تدوين شده و صحنههاي باقي مانده هنوز فيلمبرداري نشده است. «چراغ قرمز» ساخته علي غفاري و«ترانه كوچك من» مسعود كرامتي ديگر فيلم هايي هستند كه طي روزهاي گذشته فيلمبرداريشان به پايان رسيده است. منبع : ایسنا |
|
|
|
|
|
#149 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
ارسالها: 39
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5
از ایشان 8 بار سپاسگزاري شده است
|
عرض ادب خدمت همه عاشق آ
اقا راسته مگن بهرام از لحاظ اخلاقي اولاااا خوب بوده الان خراب شده!!! |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Ukabod به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
![]() |
| برچسب ها |
| bahram radan, بهرام رادان, ستاره ای به نام رادان, ستاره جوان سينماي ايران |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|