تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

شعر و شاعران شعر بخوانید ، شعر بنویسید و شاعری کنید !

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 07-22-2008  
تیم رادیو هم میهن
 
Mim.Sedghi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض زمزمه های تلخ جدایی ...

زمزمه کن
زمزمه کن
زمزمه کن آروم زیر لب

شکوه کن
شکوه کن
شکوه کن از درد جدایی

بگو از داغی که بر دلت نشست
بگو از روزگار تنهایی
__________________
زمزمه های تلخ جدایی ...

یک روز بعد از ظهر
جایی برای واژه های من
(میم.صدقی)
Mim.Sedghi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-22-2010   #106 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pesare_barooni's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

حالا شده بدون تو تنها ، غریب شهر
یک کوچه گرد : مرد سراپا غریب شهر
پایین آخرین غزلش هم نوشته بود :
تحریر شد برای تو ، امضا : غریب شهر
__________________
بارخدایا...از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی باقی بگذار
برای روزی که فراموش می کنیم عاشق بوده ایم.اندازه یک مشت ،
یک لبخند...یک خاطره.... یک نگاه....تا دوباره بشکفد
تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همۀ قلب و روح و جانمان را..


زمزمه های تلخ جدایی ...
زمزمه های تلخ جدایی ...
زمزمه های تلخ جدایی ...
pesare_barooni آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-23-2010   #107 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

سرنوشتی مبهم............سرگذشتی مرموز
سرنوشت از من سر گذشت ازاوست
ولی هزار افسوس اخ هزار افسوس
سرگذشت من سرنوشت اوست

شعر از کارو ویکن
__________________
گفتمش بايد بري نامم زیاد
زمزمه های تلخ جدایی ...

گفت آري مي برم اما ز یاد

Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-23-2010   #108 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
narsis's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

حميد مصدق


تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت



فروغ فرخ زاد
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشتزمزمه های تلخ جدایی ...زمزمه های تلخ جدایی ...
__________________
این نشانه یِ چیست؟
این نشانه یِ چیست؟
وقتی زنی چترش را از یاد میبرد ..
narsis آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-24-2010   #109 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Zahraa's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

زمزمه های تلخ جدایی ...
__________________
کتاب هاي روان شناسي را


خط به خط مي خواني


در انتظار معجزه ؟!


ببين پيامبر قلبت چي ميگويد


نويسنده ها امامزاده نيستند!!!
Zahraa آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-04-2010   #110 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
SaMi_GirL's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

نگاه نکن به من عزیز ممکنه چشمات خسته شه
صدا نکن اسم منو نزار لبات وابسته شه
یه وقت ازم دلگیرنشو بهت میگم دوست دارم
بهت میگم بعضی شبا پا توی رویات میذارم
درسته من عاشقتم ولی اینو جایی نگو
شاید خجالت بکشی بامن نکن بگو مگو
یه وقت نخوای تو شادیات منو شریکت بدونی
با غمو غصه هات خوشم اگه تو پیشم بمونی
اگه یه وقت خواستی بری
باهام خدافظی نکن
هر چی دلت می خواد بگو
فقط باهام بازینکن

__________________
زمزمه های تلخ جدایی ...

ويرايش توسط SaMi_GirL : 05-04-2010 در ساعت 08:03 AM
SaMi_GirL آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-06-2010   #111 (لینک نوشته)
قلبی برای همه
 
GALAXY's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...


تازه دل را الفتي با آن نگار افتاده بود

چشم او را اين دل بيچاره كار افتاده بود

عمر اين عشرت كه مانند گلي كوتاه بود

گويي از اول در اين گلزار خار افتاده بود

فصل ما يك عمربود و وصل ما يك لحظه بود

اي خدا آن لحظه هم اندر شمار افتاده بود

در همان يك لحظه هم رويش نديديم و برفت

پرده‌اي بر چهره آن گلعذار افتاده بود

چشم او چون جام مي مستم نمود اما دريغ

پوششي از عشوه بر چشم خمار افتاده بود

گرچه با يك بوسه گويا روزگاري داشتيم

دست تقدير جفا در روزگار افتاده بود

ديدم اين دل را زآن شب چون اسير بينوا

همچنان در بند زلف آن نگار افتاده بود

تار زلفش دار منصور است اما جانفزا

بس عجب دل جاي سر آن شب به دار افتاده بود

صدهزار آواز عشقم مي‌رسيد آن شب به گوش

گر چه از دستان مطرب هم سه تار افتاده بود

مست بودم چون در و ديوار آن شب تا سحر

جسم بي مي آن شب اما در كنار افتاده بود

همچو موسي پاي دل در طور سينايش فتاد

آتشي در قلبم از چشمان يار افتاده بود

عندليب از دار باكي در دلش نبود ولي

دید اندر ره هزاران سر به دارافتاده بود

عندلیب
__________________
ای خوش آنکو رفت در حصن سکوت
بسته دل در یاد «حی لایموت»
رو نشین خاموش، چندان ای فلان
که فراموشت شود، نطق و بیان
خامشی باشد، نشان اهل حال
گر بجنبانند لب، گردند لال
GALAXY آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 05-08-2010   #112 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ruya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

نمی خواهم بگویم قصه گو هستم
مگر من شهرزادم!؟

نمی خواهم بگویم شاد و خوشحالم
مگر دیوانه ام امشب!؟

نمی خواهم بخندم یا بگریم باز
مگر احساس من امشب، دوباره بر سر شوق است!؟

نمی خواهم بپاشم باز
یک دامن ترانه سمت این نی زار

فقط
یک جرعه شب کافیست

و یک خواب خوشِ بی رنگ و بی رویا
و فراموشی

و...........
امشب دفترم بستست
باور کن
__________________
گلـــخونــه زیبــای مـن

هیچــ
گاه ادعـای خاص بودن نکردم ،
اما خــاص بودن عشق ” تو ”
مرا هـــم خاص کرد ..

زمزمه های تلخ جدایی ...

ruya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 05-08-2010   #113 (لینک نوشته)
NAB
مُرده مُتحَرک
 
NAB's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

بالاخره

دیر یا زود

این جاده ی بی انتها

تو را یک روز

به پل شکسته ای می رساند

و در عصر گریزان رو به غروب

از حرکت باز می مانی

درست مثل هفته ای که

به جمعه می رسد

کتابی که

به صفحه ی آخر می رسد

به آخر می رسی

قبول کن

این شتر در هر خانه ای زانو خواهد زد
__________________
خدايا دلم راكساني ميشكنندكه هرگز راضي به شكستن دلشان نبودم از آدمهايت نميگذرم از دل سنگشان ازجنبه نداشتنشان از همه خوبي هايي كه دلشان را زد خدايا ازخودم هم نميگذرم حق من اين همه مهربان بودن و احساس داشتن نبود حق من اين همه تنهايي نبود خدايا من با آدمهايت بد نبودم اما بد كردن آنها را به تو واگذار ميكنم..
http://lifenab.blogfa.com/
NAB آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 05-08-2010   #114 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
ashrafi116's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

شیرینی وصل را نمیدارم دوست /از غایت تلخیی که در هجران است
__________________
ashrafi116 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-09-2010   #115 (لینک نوشته)
قلبی برای همه
 
GALAXY's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

دیگر چشمانت را زحمت چشم انتظاری نمیدهم
من آن غریبه ام که دگر آشنایی نمیدهم
پروانه را بگو که ز ما دل کند دگر
شمع ام ولی دگر روشنایی نمیدهم
عندلیب
GALAXY آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-14-2010   #116 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

از غم آزادم ای دلدارم
گر کنی یادم در شب تارم
چون خزان بميرد گل جهان بگيرد
آتش گل از باغ سر کشد به آفاق
برق زند به گلشن برق صبح روشن
ای یار همنوایم آشنایم همسرودم همسرایم
با حسودم گو نوایم
چو خون چکان ترانه رسم به هر کرانه
ای شمع شام تارم بی قرارم
بی تو ابری خون نگارم تا بروید گل ز خارم
رسم به هر کرانه چو خون چکان ترانه
گلشن ای نازنین بشکفد بعد از این
دل نماند حزین مژدگانی بهار است
ای گلستان گل جان تو جان گل
گل به قربان گل مژدگانی بهار است
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-14-2010   #117 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

زندگی ام دردی است با صبر
بغضی است با اشک
و عشقی است با شک...
این روزها عجیب می گذرد بر من
و چه تنهایی عجیبی
در پس سینه ام
روی قلبم سنگینی می کند
چه همراهی خوبی بود
چقدر با تو بودن زیباست
کاش حرفهایم را باور می کردی
منه بی تو
تو بی من
فکر می کنی مفهومی دارد؟؟!!
دوباره به من بسپار ثانیه ها را
دوباره همسفر من شو
در این بی رنگی واژهای بهت زده غروب
بیا تا به تو بگویم تمام تنهایی ام را...
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-11-2010   #118 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pesare_barooni's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

پاسي گذشت از شب و ماندند ياس ها
در معـــــرض بقيـــــهء دشـــوار پاس ها
بي‎اعتنا به هرچه « بمان » دست مي كشيد
ياسي كبــــود روي سرِ التماســـــها
مي رفت تا به خاك بينجامد و نرفت
بخش عظيمي از همهء آن تماس ها
پاسي گذشت و پشت سرش پاس ديگري
كم كم غليظ تر شد ازآن پس لباس ها
راهي دراز بود و شب از آن دراز تر
آســوده از مشــــايعت ناشناس ها
همسايه روي بسترش آرام غلت خورد
اين خانه در تهاجم سرد هراس ها
اين خانهء گلي كه اگر گندمي نداشت
اين خانهء گلي كه… چه كردند داس ها
آغشته است روز نخستين مگر خدا
اين خانه را به گرمي بوي ياس ها.
فردا كه شد دهن به دهن گشت خبر:
تعطيل شد به خاطر باران كلاس هــا

pesare_barooni آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-21-2010   #119 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
bar00n3tareh's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

گفتی محبت کن برو

گفتم خداحافظ ولی

رفتم که تاباورکنی

دارم محبت میکنم


__________________
هنوزم نبض غـــــــــــــــزل

نبض قـــــــــــــــــدم های منه
bar00n3tareh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-21-2010   #120 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
deathvahid's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : زمزمه های تلخ جدایی ...

لحظه بودن و موندم دیگه سر اومده


فال من به نام تو ببین چقدر بد اومده

می نویسم روی صفحه غریب زندگی

من فراموشت نمی کنم عزیز به سادگی

بیا سر مزار من آروم و آهسته عزیز

طافت گریه ندارم اشکی برای من نریز

می خوام بگم دوست دارم حتی اگه جدا باشیم

این همه فاصله کمه اگه به یاد هم باشیم

وقتی خندیدی به رفتنم دلم از تو شکست

بعد تو دیگه دلم دل به غریبه هات نبست

تک تک خاطره هامون هر چی که بود دیگه گذشت

جای من کی توی قلبت مهربون تو نشست

بیا سر مزار من آروم و آهسته عزیز

طاقت گریه ندارم اشکی برای من نریز

می خوام بگم دوست دارم حتی اگه جدا باشیم

این همه فاصله کمه حتی اگه به یاد هم باشیم!
deathvahid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
وداع, تلخ, جدایی, زمزمه

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 09:00 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.