|
|||||||
| فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#76 (permalink) | |||||||
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 468
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 470
از ایشان 377 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
موضوع + محمول + حکم شرطیه . با این فرمول « خدا وجود دارد » گزاره هست یا نه؟! نقل قول:
پس اینجوری باشه هر چه محسوس است موجود است .( تنها چیزهای محسوس، وجود خارجی دارند . ) مثلا" ذهن متافیزیکی شما یا جریان الکتریسیته یا غم و شادی ، غیر محسوسند و در خارج یاقت نمیشوند پس قابل باور نیستند . نقل قول:
لزومی به تکرار نیست . تا اینجا معلوم شد در رده ارسطو و صدرا هستید . برای بار دوم به شما احسنت میگویم . نقل قول:
چون اصولا" ثبوت از خصایص خداست و تو داری با خصیصه وجودی ، زیر آب وجود حقیقی رو میزنی . اینجوری که میافتی توی دور که !!! نقل قول:
همان طور که قبلا" گفتم ابتداً باید موجودیتی لحاظ شود تا تفکر بر آن بار شود از این وجود خدا اصیل و ثابت است و عدم وجودش به تبع آن وجود به ذهن متبادر میشه . نقل قول:
من به راحتی می توانم از میان سخنان شما ، دیگری یا حتی بزرگ ترین فلاسفۀ جهان ، این سفسطه ها ، را پیدا کنم. نقل قول:
منطق ذاتی عقل است و ارسطو و منطقیون هیچ وقت ابداعش نکردند که الان بخواهیم تغییرش بدیم یا بهینه اش کنیم .اصول کلی منطق و فلسفه تدوین شده است نه ابداع شده . بقیه سخنانتان نیز قابل بررسی نیست چرا که به نوعی تکرار سخنانتان است و متأسفانه من با مبانی (نه نظرات ) من درآوردی بیگانه ام . بدرود ....
__________________
از تندی اسرارم حلاج زند دارم ويرايش توسط adolf1945 : 10-20-2008 در ساعت 10:07 PM. |
|||||||
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي adolf1945 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#77 (permalink) | ||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
باسلام برشما دوست گرامی خیلی تند می روید! اجماع عقلی ، همواره بها دارد. اما تا چه اندازه؟!!! به چه قیمتی؟! هر کسی؟!!! هر کسی می تواند ، فلسفه ای من درآوردی داشته باشد؟!!! نه دوست من هر کسی نمی تواند! کسی می تواند که ، مستعد و درک لازم را داشته باشد. هوش لازم را ، داشته باشد. هرچند شما ، با بکارگیری اصطلاح فلسفۀ من درآوردی ، قصد تحقیر نظریات شخصی و فردی را داشته اید ؛ اما من ، به وجه درست و احترام انگیزش می نگرم. اجماع عقلی ، اجازه ندارد ، عقل فردی را نادیده بیانگارد! هر فرد ، عقل اجتماعی را ، رشد و توسعه می دهد. خلاقیت حرکتی فردی ست. نه اجتماعی. اگر اجتماع ، با جمع عقل افرادش ، به قدرتی دست می یابد ؛ به خاطر داشته باشید که ، فرد نیز ، با نیروی عظیم خلاقیتش ؛ می تواند با آن برابر شده یا حتی از آن ، سر شود. به خاطر بیاورید: محمد عامی و بی سواد را . یا پیکاسو ، ونگوگ و غیره را. یا شاعران شعر سپید را. در تاریخ هر علم یا هنری ، روندی به سوی تغییرات اساسی دیده می شود. اگر در عهد حافظ ، کسی شعر سپید می گفت ، مردم عامی یا شاعران زمانه ، با وی چه می کردند؟! آیا نمی گفتند: شعر تعریفی دارد. من درآوردی نیست. اجماع عقلی یا احساسی دیگران را نادیده نگیرید. آن گاه اصول شعر را ، به رخش می کشیدند و خلاقیت وی را ، زیر پای دانش قدیمی و مرده شان ، لگد می کردند: شعر باید قافیه داشته باشد. باید دارای وزن باشد. وزن آن نیز باید ، بر پایۀ چند وزن معروف ، مانند مفاعیلن مفاعیلن ... ، باشد. و ..... و شعر سپید ، از تمامی این اصول ، بی بهره است! اما با این وجود ، شعر است. و بسیار قوی . و نه کمتر از ، هیچ نوع شعر دیگری! نقل قول:
انسان برای وارد شدن به بحثی ، از دیگران جواز نمی گیرد!!! این سوال شما ، ناشی از چه طرز تفکری ست؟ آیا ما ، با علمای طراز اول فلسفه در کل جهان ، وارد بحث شده ایم؟!!! تبادل نظر می کنیم. به نظر شما ، در یک سایت معمولی نیز ، اجازه نداریم خودمان باشیم؟! و بیانات خودمان را ، محک بزنیم؟ ترس دارد؟! ولو اشتباه باشد؟ من سعی می کنم ، دیگران را به تفکر شخصی ، تشویق کنم. با درک و هضم فردی خود. سخنان بزرگان به جای خویش ؛ درک ما نباید ، هرگز بیان گردد؟! زیرا به قول شما ، با رای شخصی ، نمی توانیم جواز ورود به بحث علمی و نظری داشته باشیم؟! اگر دانشمندی در جهان نباشد ؛ اگر فلسفه ای از پیش تعیین شده ، وجود نداشته باشد ؛ باز هم کسی نباید ، به خود اجازۀ ورود به مباحث نظری را بدهد؟!!! اولین انسان ها ، منتظر اظهار نظر چه کسی شدند؟ حتماً کسی که ، خود به خویشتن ، اجازۀ ورود داده است. باید شهامت داشت. از اشتباه نهراسید. باید به خود و ذهن فردی خود ، اتکا و اعتماد کرد ؛ تا بزرگ شود. همان گونه که ، به کودک اعتماد می کنیم تا دانا و توانا گردد.
__________________
http://www.kheradmand.com |
||
|
|
|
|
|
#78 (permalink) | ||||||||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اما بهای بیش از حد نیز ، به آن نمی دهم ؛ آن چنان که ، قدرت تفکر و اظهار نظر را ، از ما بگیرد. نقل قول:
ضد آن نیز ، همین طور. نقل قول:
یک نقطۀ مشترک! نقل قول:
تشخیص این که ، این کار نوع آوری ست یا بدعت ؛ کار چه کسی ست؟! شما؟! در جایی که ، در مثال شعر سپید توضیح دادم که : حتی بزرگان زمان حافظ نیز ، نمی توانستند ؛ شعر سپید را درک کنند. و مسلماً آن را رد می کردند. زیرا برای ارزش گذاری و تشخیص درستی آن ، بر قوانین گذشتۀ شعر ، تاکید داشته و بر آن اساس ، استناد می کردند. نقل قول:
نقل قول:
پاسخش داده شد. نقل قول:
هستند کسانی که این کار را کرده اند و می کنند. آیا طب آیورودا و غیره ، چنین نمی کنند؟ نقل قول:
آری. اما انجام شدنی ست. اگر مایل هستید ؛ بر گفته های ما ، تعمق کنید. تحقیق درونی یا بیرونی بکنید. شاید از این دست باشند. چیزی را که هنوز ، به درستی نمی شناسید ؛ چگونه رد می کنید؟ لا اقل از کنارش رد شوید. اما بدون درک متن آن ، با آن مبارزه نکنید! آن هم به این دلیل که ، در سخنان بزرگان ، ردی از آن ندیده اید! آن هم شما. شاید این رد ، در مغز سخنان ما باشد. |
||||||||
|
|
|
|
|
#79 (permalink) | ||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نقل قول:
خیر دوست من. نتوانسته اید. اگر می توانستید ، دریغ نمی کردید! منظور از بازی با اصطلاحات ، این است که: سخنان شما ، بر اساس حقایقی ست که ، دیگران به شما گفته اند و صحت آن را تایید کرده اند! شما خود ، در پیدایش آن ها ، نقشی نداشته اید. کلام شما ، باید رنگ و بوی ذهن شما را ، با خود داشته باشد. نه رنگ و بوی ذهن ملاصدراها را !!! با پاسخ هایی که به من می دهید ، متوجه می شوم که ، اساساً سخنانم را درک نکرده اید. شاید بیان من ایراد داشته باشد. اما در این شک نیست که ، شما آن ها را درک نکرده اید. نمی دانم با این وصف ، چگونه حتی درصد "من درآوردی " سخنانم را ، تعیین کرده اید!!! البته این اصطلاح را ، از زاویه دید با ارزشش می نگرم. این من نیستم که ، سخن شما را درک نمی کنم. اگر به این بحث ، با این شیوه ادامه دهیم ، کم کم به زبان عربی تبدیل می شود و من زبان عرب را نمی دانم. و در آغاز باید بروم ، زبان عرب را یاد بگیرم. دیگران نیز قبلاً می خواستند که ما ، زبان لاتین را یاد بگیریم و به فرهنگ یونان ، مسلط گردیم! و در ادامه ، باید فلسفۀ کسانی که شما قبول شان دارید را بخوانم ؛ و پس از ماه ها تحقیق و تفحص در نظریات قدیمی دیگران ، برای پاسخ دادن به شما آماده شوم. و مطمئن هستم که ، شما شکست می خورید. اما از چه کسی ؟ از ملاصدرا و غیره. درک کنید که در آن زمان ، این من نبوده ام که با شما بحث می کرده ام . و شما نیز همین طور! بلکه ملاصدراها ، با خود جر و بحث می کرده اند. در این مناظره ها ، خبری از ما نیست. این افراد ، گاهی بت های ذهنی هستند که ما را ، از حقیقت زمانۀ خود ، جدا می سازند. و نمی گذارند که ما ، تکلیف و وظیفۀ انسانی عهد خود را ، به انجام برسانیم. مانند نقاشانی که ، نمی گذاشتند ونگوگ ، کار خلاقانۀ مخصوص به عصر و فردیت خود را ، انجام دهد. زیرا آنان ، به تکرار مکررات ، معتاد شده بودند. اگر ونگوگ نیز به سخنان سرزنش آمیز مردم عهد خود ، گوش فراداده بود ؛ چیزی جدید ، خلق نمی کرد! اگر محمد ، به دین قبل از خود وفادار بود ؛ به آیین جدیدی دست نمی یافت. و به تکرار عیسی ، قانع می شد. عیسی ، کم کسی نبود! با آن زندگی خاص اش! اما محمد ، حرف خودش را زد! بزرگی دیگران ، نباید کم شمرده شود ؛ اما نباید ، باعث کشته شدن فردیت ما شود! |
||
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Manam به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#80 (permalink) | |||||||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
آیا انسان های عامی ، تاکنون نتوانسته اند ، بزرگ ترین نظریه ها را بدهند؟!!! چرا به دنبال رد پای ، یک استاد می گردید؟؟!!! استادی بزرگ تر از خداوند درون ، می شناسید؟!!! راه های شناخت سفسطه های فلسفی ، در هر کوچه و برزن ، ریخته اند! معما چون حل شود ، آسان گردد! نقل قول:
چه فرقی می کند؟! اگر بزرگی فکر و شخصیت ، به دوره های منطق بود ؛ بیشتر بزرگان ، اکنون بزرگ شمرده نمی شدند!!! در ضمن با منطق ، بیگانه نیستم. اما اشتباهات گذشته ام را ، دیگر تکرار نمی کنم! نقل قول:
از زمانی که به خود اعتماد کرده ام و متون منطقی را ، به دور ریخته ام. نقل قول:
اعماق درونتان! اگر فکر می کنید درونتان ، ارزش نگریستن ندارد ؛ خود می دانید! نقل قول:
حقیرترین ادعا ، ادعایی ست که ، پشتیبانی دیگری را ، خواهان شود! نقل قول:
اصطلاحات ملاصدرا یا دیگری ، اصطلاحات فلسفه نیست!!! اصطلاحات شخصی آنان است. و این گونه بکارگیری اصطلاحات یک بزرگ ، توسط فردی دیگر ، نشان از عدم درک درونی وی دارد. مگر این که ، نظریه اش را بیان کند و از نظریات بزرگی نیز ، کمک بگیرد. و شما چنین نکرده اید. اگر به فلاسفۀ غربی تمایل داشته باشید ؛ اصطلاحات دیگری را عنوان می سازید. مغز سخنان بزرگان ، اساسی مشترک دارد. اما شما از آن اصول پایه ای خاص ، استفاده نکرده اید. تنها مشتی اصطلاحات را ، در این میانه ، پرتاب کرده اید. نقل قول:
خیر. مانند این است که ، از پزشک روانشناس بخواهیم که ، مفهوم این بیماری را به زبان ساده بیان سازد. یعنی مفهوم عمیق روحی و انسانی اش را. دکتر نیز ، به جای گفتن اصطلاحات پزشکی ، که اکثراً غربی هستند ؛ می گوید: "بیماریbipolar یک نوع بیماری روانی ست که در آن: بیمار ، دارای دوگونه خلق و خو می گردد که دو قطبی نامیده می شود. یکی افسردگی و دیگری شیدایی. علائم در حالت اول: خواب زیاد ؛ کاهش سرعت در سخن گفتن و حرکات بدنی ؛ نگرانی بیش از حد ، در مورد بیماری های توهمی ؛ و...... علائم حالت دوم: امکان ولخرجی ؛ سریع عصبانی شدن ؛ خواب کم ؛ توهم توانایی زیاد ؛ و..... این بیماری دارای یک سیکل و دورۀ گردش است و همواره از یک خو ، به خوی دیگر ، در تغییر و تبدیل است. برای پیشگیری از آن ، هیچ دارویی وجود ندارد و غیره..." فکر نمی کنم این توضیحات ، گاراژی باشند!!! بلکه برعکس ، نشان از درک چگونگی این بیماری دارند. اگر دکتر ، علت رفتار این بیماری را نیز ، توضیح دهد ؛ و نشان دهد که ، چرا سیستم عصبی ، این گونه عکس العمل نشان می دهد ؛ نمایانگر این است که ، به کارش بسیار وارد است! آیا درک ماهیت این بیماری ، به اصطلاحات نیاز دارد؟!!! آیا بکارگیری آن ها ، برای کسی که به آن اصطلاحات علاقه ای ندارد ؛ اجباری ست؟!!! به نظر من اصرار بر بیان اصطلاحات ، خود ، نوعی بیان نادانی ست. یعنی فرد مورد نظر ؛ پشت آن ها ، نادانی اش را پنهان می سازد. ويرايش توسط Manam : 10-21-2008 در ساعت 08:13 PM. |
|||||||
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Manam به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#81 (permalink) | ||||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
همان گونه که توضیح داده ام ؛ این کار نیز شدنی ست! یعنی بدون استفاده از ، اصطلاحات بی شمار علم فیزیک! قصاب ، اصطلاحات را نمی شناسد. اما درک و شعور دارد. اگر باهوش باشد ، می تواند مغز و هستۀ اصلی گفته های فیزیکدان را ، درک کند. حتی به نظریه ای دست یابد. خصوصاً اگر فیزیکدان ، قادر به توضیح دادن باشد. انسان قبل از اصطلاح سازی ، درک می کند. سپس برای راحتی کار ، به این عمل اقدام می کند. اصطلاحات ، هرگز موجب نشده اند که ، قدرت درک انسان ، بالا رفته یا ایجاد شود!!! تنها ، کار را ساده کرده اند! نقل قول:
یعنی شما ، متخصص هستید و ما مخاطب بی سواد؟!!! همان گونه که توضیح داده ام ؛ فهم اصل قضیه ، اهمیت دارد. دوست من مشکل ما این است که ، به تخصص ، بیش از حد بها می دهیم! پشت تخصص افراد ، باید فهمی وجود داشته باشد. و بیان این فهم ، برای افراد باهوش ، آسان است. آن ها منظور خود را بیان می کنند و منظور دیگران را نیز ، درک می نمایند. البته اگر متخصص مورد نظرشان ، مضمون علمش را توضیح دهد ؛ نه اصطلاحات علمی اش را! اصطلاحات را بکار می گیریم تا انبوهی از ادراکات را ، توضیح ندهیم. و تنها با یک کلمه ، مفهوم آن را ، به دیگری که وی نیز ، آن ها را می شناسد ؛ انتقال دهیم. اگر کسی به اصطلاحات آشنا نباشد ، وقت صرفش نمی کنیم؟! من این کار را ، انجام می دهم. زیرا رشد فهم عمومی مردم ، برایم اهمیت دارد. در عین حال ، چالش های اضطراب انگیز ، درون انسان را ، خوب می شناسم. همین موضوع ، باعث می شود که؛ به ساده گویی و باز کردن مفاهیمی که پشت اصطلاحات پنهان گشته اند ؛ روی بیاورم. نقل قول:
توضیحات لازم داده شده است. آیا درک شما از متون من ، در حد آب سنجد بوده است؟!!! اگر این گونه بوده ، باید بگویم که ، درک بسیار زیادی از مفاهیم دارید!!! شما مشتی اصطلاح را بیان می کنید ؛ اما من ، مفهوم عمیق شان را ، بررسی می کنم. یک فیلسوف بزرگ و واقعی ، سخنان مرا درک می کند. پوسته ها را کنار می گذارد و هسته ها را ، بازمی شناسد. نقل قول:
خصوصاً مطالب فلسفی ، حتی اگر فلسفۀ ریاضیات ، فلسفۀ هنر و غیره باشد ؛ به اضافۀ روانشناسی ، انواع هنر ، عرفان ، معنویت و........ بسیار زیاد است. اگر نمی دانید ، بدانید که: آدم های پر درکی مانند من ، بسیار کم هستند. به حمایت نظریات هیچ دانشمند و بزرگی نیز ، نیاز ندارند. خدا برای آن ها ، کافی ست. |
||||
|
|
|
|
|
#82 (permalink) | ||||||
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 468
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 470
از ایشان 377 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
من فرصت آن را ندارم که به شما بزرگوار پرتو های خرد را که ناشی از نگرشهای مختلف به KNOWLEDGE و SCIENCE است آموزش دهم . از این رو ، خود و شما را در یک سطح علمی نمیبینم که بخواهم با شما مناظره داشته باشم. در گذشته به سخنان شما سخاوتمندانه پاسخ داده ام . هر درونی که خیال اندیش شد چون دلیل آری خیالش بیش شد همچنین هر فکر که گرمی درآن عیب آن فکرت شده از تو نهان بیش از پیش از حضورتان در تاپیک سپاسگذارم و امیدوارم دیگران با شما برخورد بهتری داشته باشند . ![]() ويرايش توسط adolf1945 : 10-21-2008 در ساعت 06:38 PM. |
||||||
|
|
|
|
|
#83 (permalink) | |||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اما شما اصرار دارید! من به حقیقت ، از زاویه ای دیگر نگاه می کنم! شما مرا به این روش نیمه مرده و بدون مخاطب واقعی ، دعوت می کنید! چرا؟!!! نقل قول:
آیا در سخنان من ، چنین معنایی نهفته است؟!!! آیا تنها ، عالم محسوس را ، تایید کرده ام؟!!! علم دیگران را نیز ، همین گونه یاد گرفته اید؟! با همین قدر توجه؟! چرا سطرهای خاصی را از متن بیرون کشیده ، و بدون توجه به توضیحات بعدی آن ها ، سوال کرده یا پاسخ می دهید؟! آیا صرفاً ، قصد رد کردن مطالب را دارید یا تبادل نظر ، برای درک بهتر حقیقت؟! اصل مطلبی که شما ، کوت ناقص آن را آوردید: نقل قول:
باز هم می گویم: باور کردن ، زمانی معنا دارد که ، چیزی بتواند از ما جدا باشد. من تمامی خلقت را ، یک چیز واحد می دانم. اگر وجود چیزی را باور نکنم ؛ یعنی خودم را باور ندارم. چگونه می توانم ، در وجود خودم شک کنم؟! شاید بهتر باشد ، که این مطلب را بازتر کنم ؛ اما آن چه شما فرموده اید ؛ هیچ سنخیتی با این سخن ندارد! ويرايش توسط Manam : 10-22-2008 در ساعت 12:20 AM. |
|||
|
|
|
|
|
#84 (permalink) | |||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
چرا از این که با ذهنیت خودم ، پیش می روم ؛ مشکل دارید؟؟؟!!! اگر با ذهنیت های شما و دیگران همسان شده و پیش بروم ؛ دیگر خودبزرگ بین نیستم؟! اگر کسی خود و نیروهایش را باور کند ؛ خودبزرگ بین است؟!!! روانشناسان می گویند که: " هر که از غرور دیگران ناراحت گردد ؛ خود مغرور است." متواضعان ، از غرور و خودبزرگ بینی دیگران ، ناراحت نمی شوند! به نظر شما ، نباید در مقابل بزرگان قد علم کنم ؛ وگرنه ، خودبزرگ بینم!!! مگر شما با قدرت های من ، آشنایید؟! مشکل مردم ایران ، این است که ، دیگر خودباوری ندارند. خودباوری حقیقی. نقل قول:
چرا ثبوت ، از خصایص خداست؟! این سخن ، چه معنایی دارد؟! شما تاکنون ، متوجۀ تفاوتی نشده اید که بین خدای اصلی و خدای ذهنی ، قائل شده ام؟! خدای ذهنی ، در مقابل عقیدۀ بی خدایی ، متولد شده است. یعنی: خالق ، در برابر مخلوق. چنین ماهیتی ، نمی تواند خدای یگانه باشد. خدای اصلی ، نباید توسط ذهن ، شناخته گردد. بهتر بود دربارۀ این سخن ، تعمق می کردید. البته اگر مایل هستید ، سخنی را که می شنوید ، درک و هضم کنید. نقل قول:
این همه دربارۀ ذهن ، قلم فرسایی کردم! وقتی که به ذهن می گویید خدا ، ضد آن را متصور می شود. همان گونه که ، ضد همه چیز را به وجود آورده است. ذهن خالق است. به شکلی زیرکانه ، خدا می سازد و به همان شکل نیز ، آن را ویران می کند. فکر می کنید که ، چرا انسان های بی شماری ، طرف دار خدا ، و عده ای بی شمار نیز ، هوادار بی خدایی هستند؟! این جنگ کی تمام می شود؟ بالاخره ، آیا خدا وجود دارد یا نه؟! کدام یک از طرفین ، درست می گویند؟ این همه انسان معقول و دانشمند ، چرا بر سر این موضوع ، اختلاف نظر دارند؟! آیا می توان عده ای از آنان را ، نادان نامید و دور از حقیقت؟! خیلی آسان است که بگوییم ، فلانی ناحق می گوید. اما خیلی سخت است که بگوییم ، در سخنان همه ، حقیقت به شکلی وجود دارد. به هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم ، حقیقت در سخنان همه پیدا می شود. اما ذهنی که بتواند پیوندی مشترک ، بین تمامی حقایقی که بین مخلوقات عالم وجود دارد ، برقرار سازد ؛ بر دیگر اذهان ، ارجح است. در ضمن: چندین بار گفته ام که تفکر ، محصول دو ماهیت متضاد است. و این ماهیت ها ، توسط ذهن ، به وجود می آیند. در نتیجه ، چیزی برای فکر کردن ، وجود دارد. اما هر چیزی که به ذهن متبادر شود ، امکان وجود می یابد. با این مشکل چه کنیم؟ ويرايش توسط Manam : 10-22-2008 در ساعت 12:31 AM. |
|||
|
|
|
|
|
#85 (permalink) | |||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
دوست من قبلاً نوشته ام که: قوانین آن را ، همه جا می توانید پیدا کنید. حتی در همین سایت. بر اثر پیدا کردن همین ها نیز ، به این نوع منطق ، پشت کرده ام. نقل قول:
من دربارۀ ذهن ، سخن می گویم. یعنی خالق اصول فلسفه! یا هر نوع علم ، هنر ، درک یا موجودیت. شما مرا به مخلوقاتش ، ارجاع می دهید؟! اگر منطق ، راه گشای ادراکات برتر انسان بود ، به جهان مادی فعلی ما ، محدود نمی شد. اگر در جهانی دیگر وارد شویم ، منطق دیگری خواهیم دید. همان گونه که تفاوت جاذبه در زمین و ماه ، دو دنیای نسبتاً متفاوت با قوانین مختلف ، به وجود می آورد ؛ تفاوت چیدمان ذهنی افراد نیز ، تفاوت در منطق آنان ، به وجود می آورد. منطق ، آن چنان که می اندیشید ، اصالت ندارد. چیزهایی وجود دارند که ، با منطق فلسفی مورد نظر عموم ، سنخیتی ندارند و قابل توجیه نیستند. هر چه به حضور و خداوند اصلی نزدیک تر می شویم ؛ از منطق موجود ، دورتر گشته و به حالتی می رسیم که ، حیرت نام دارد. آری. منطق را آن ها ، ابداع نکردند. اما این منطق ، قادر به هرکاری نیست. چندان صاحب نظر هم نیست. مردم از منطق عقلانی مستدلشان ، بتی ساخته اند که ، بزودی فرو خواهد ریخت. انسان به جایی می رسد که عقلش ، وی را وادار می سازد تا ، عقل را به کناری نهد. خود عقل ، خویشتن را ، بازنشسته می کند! نقل قول:
با این همه تکرار ، شما اصل مطلب را نگرفته اید. مهم نیست که نظر مرا درست بدانید یا نه. مهم این است که ، سخنانم را درک کنید و سپس اگر مایل بودید ، رد کنید. اما مطالب را نگرفته اید. باسپاس ويرايش توسط Manam : 10-22-2008 در ساعت 12:35 AM. |
|||
|
|
|
|
|
#86 (permalink) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2008
ارسالها: 941
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 520
از ایشان 648 بار سپاسگزاري شده است
|
باسلام
برشما دوست عزیز این کوت ها ، عادلانه نیستند. نقل قول:
نقل قول:
هر کسی که اصل مطلب را بخواند ، متوجه می شود که این کوت ، چه قدر ناعادلانه است. نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نمونۀ اصلی مطلب خود را ، زیر کوت شما ، کوت کرده ام تا دوستان متوجۀ غرض ورزی شما گردند! به نظر می رسد که ، در زمان شکست ، به هر کاری تن می دهید!!! حتی تهمت و دروغ!!! جملۀ آبی رنگ ، ساختۀ ذهن شماست!!! با توجه به این که ، من با گذاشتن گیومه در دو طرف کلمۀ "خود" معنایش را مشخص کرده ام!!! نقل قول:
نقل قول:
محمد دین خاصی نداشت بلکه حنیف بود؟؟ آیا محمد را دین دار خوانده ام؟!!! من نیز بی دین بودن محمد را ، آمادگی وی ، برای آوردن پیام جدید می دانم. در جمله ام نیز ، به وضوح پیداست. محمد ، خود به دنبال حقیقت بود. و تابع مرد بزرگی چون عیسی نیز ، نشد. باز هم بنویسم؟! گاهی شک می کنم که ، سخنانم را خوانده باشید! به خصوص در کوت هایی مانند همین! شاید وقتم را تلف کرده ام. اگر بخواهم مانند شما کوت کنم ، این چنین می شود: نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
البته به غیر از تعاریف بسیاری که ، از خرد خود ، ارائه نموده اید!!! این همه اهانت ، به چشمتان نیامد؟!!! ش اما باز هم ، مودبانه پاسخ داده ام. تعریف از خود ، اهانت به شما نیست. بی منطقی هم نیست. خودباوری ست. خصوصاً که ، سخنانم نمایانگر ادراکاتم است. شما تاکنون ، چه سخنی رانده اید که ما را با علم خود ، سرافراز نمایید؟! پاسخ یکی دو سوالی را که ، از شما کردم نیز ، نداده اید! همان بهتر که کنار کشیدید. باسپاس ويرايش توسط Manam : 10-22-2008 در ساعت 04:07 PM. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|