|
|||||||
| فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#46 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 375
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 98 بار سپاسگزاري شده است
|
وجود واقعيتي است يگانه و مستقل از ذهن ؛كه به اشكال مختلف خودش را نشان ميدهد ؛ آثار وجودي ِ وجود همگي صد در صد ؛ ملموس و "قابل دريافتن با حواس" آدمي است.
نام ديگر وجود ؛ انرژي است ؛ كه فيزيكدان ها ارتباط آن را با مفهوم جرم كشف و اثبات كرده اند. جرم/انرژي خود از ذرات بنيادين درست شده اند ؛ اما در نهايت همه چيز به انرژي بر ميگردد ؛ تقسيم بندي هاي ممكن ؛ واجب و ممتنع مربوط به دوراني بود كه ما ناسا و تلسكوپ هابل نداشتيم ؛ ارسطو و ابن سينا مجبور بودند بشينند و از اين تقسيم بندي ها ببافند \ خوب بود اما دورانش گذشت |
|
|
|
|
|
#47 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 2,994
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,385
از ایشان 1,585 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
|
|
|
|
|
|
|
#48 (permalink) | ||
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 2,994
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,385
از ایشان 1,585 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
پستت همه ادعا بود و هيچ چيزي رو شما اثبات نكردين. شما خودتون دارين حودتونو نفي ميكنيد. اگر به قول شما: نقل قول:
پس به ما بفرمايين انرژي رو با كدوم حس ميشه درك كرد؟ نام ديگر وجود انرژي است؟؟؟؟ كي همچين چيزي گفته؟ منم ميگم نام ديگر وجود مثلاً كامپيوتر است. اين حرف ها چيه؟ مگه تعريف وجود و انرژي يكيه كه شما ميگين اين دو يكي هستند؟و در اين صورت تعريف چيست؟ فيزيك دان ها فقط ان را فرض گرفته اند. گفته اند كه اگر چنين فرضي را بگيريم ميتونيم تبيين كنيم. اما اين دليل نميشه كه چن اونها فرض گرفته اند و تبيين رده اند نميتوان گفت كه انها وجود دارند. چرا كه در قديم هم به قول همين پوپر همه چيز را با رب النوع و الهه تبيين ميكردند اما ايا اين كه انها همه چيز را با رب النوع تبيين ميكدند دارند درست ميگند؟ اين كه حذف چرتي است. اما تقسيم بندي ممكن و وجوب و ممتنع يك امر عقلي است كه اولاً به پست هايي كه شما زدين مربوط نيست و جواب يكي ديگه است و در ثاني يك امر درسته كه به زماني نيست و همواره درست استو چون يك حصر عقلي است. دوره ي حلقه ي وين و پوزيتيوستي هم گذشته است كه هر چيزي را كه حس ميشد ميگفتند كه ست و هر چي كه حس نميشد ميگفتند نيست. پس طبق حرف شما چون دوره ي اين هم گذشته ديگه به درد نيمخوره. البته اين پوزيتيويسم گرايي نه به علت گذر زمان بلكه به علت دلايلي كه اورده شد دورانش هم به پايان رسيد اما شما به من دو چيز را نگفتيد. دو چيزي كه من سوال كرده بودم اين بود كه: اولاً بگوييد انرژي چيست دوماً وجودش را اثبات كنيد. سوماً اگر هر چيزي يا انرژي است يا ماده پس بگوييد كه نور كداميك از اين دو است؟؟؟؟ ويرايش توسط Azad : 02-20-2010 در ساعت 09:02 AM. |
||
|
|
|
|
|
#49 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 375
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 98 بار سپاسگزاري شده است
|
انرژی (از واژه یونانی ἐνεργός به معنی فعالیت) یا کارمایه، در فیزیک و دیگر علوم، یک کمیت بنیادین فیزیکی است. در کتابهای درسی فیزیک انرژی را به صورت توانایی انجام کار تعریف میکنند. تا به امروز گونههای متفاوتی از انرژی شناخته شده که با توجه به نحوهٔ آزادسازی و تاثیر گذاری به دستههای متفاوتی طبقهبندی میشوند از آن جمله میتوان انرژی جنبشی، انرژی پتانسیل، انرژی گرمایی، انرژی الکترومغناطیسی، انرژی شیمیایی و انرژی هستهای را نام برد.
طبق نظریهٔ نسبیت مجموع"جرم و انرژی" پایدار و تغییر ناپذیر است (و آن را قانون بقای جرم و انرژی نامند)؛ بدین معنا که انرژی از شکلی به شکل دیگر و یا به جرم تبدیل شود ولی هرگز تولید یا نابود نمیشود. بر طبق تئوری نور بقای جرم و انرژی پیامدی از این اصل است که قوانین فیزیکی در طول زمان بدون تغییر باقی مینامند. انرژی هر جسم (طبق نسبیت خاص) جنبش ذرات بنیادی آن جسم است و مقدار آن از معادله معروف اینشتاین بدست میآید: (باید توجه کرد که این معادله تنها انرژی موجود ذرات را بدست میدهد و نه دیگر گونههای انرژی (مانند جنبشی یا پتانسیل).با يك سرچ نيم دقيقه اي تعريف انرژی[...] می آید . انرژي همان چيزي است كه ما حاضريم بدبخت بشيم ولي هسته اي ش را داشته باشيم. اين از تعريف انرژي ! 1- اينكه وجود همان انرژي است را كي گفته ؟ من گفته ام. اثبات آن هم اينست تا كنون غير از انرژي چيزي (وجودي) دريافت نشده ؛ و چون چنين است پس وجود = انرژي 2- ماده يعني چيزي كه دريافت مي شود ، و فيزيكدان ها م يگويند ماده از ذرات بنياديني بنام فرميون ها و بوزون ها درست شده اند كه همگي از جنس انرژي هستند. 3- نور نوعي از امواج الكترومغناطيس در طيف مرئي است. از جنس فتون است كه فتون هم نوعي ماده از انرژي متراكم است. 4- اگر حلقه وين بسر آمده ؛ حلقه هاي ارسطو و افلاطون و تكرار مكررات دانشمندان قرون وسطي هم خيلي وقته بسر آمده ؛ ويرايش توسط Bozorgmehr : 02-20-2010 در ساعت 02:42 PM. |
|
|
|
|
|
#50 (permalink) | |||||
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 2,994
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,385
از ایشان 1,585 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
شما انرژي اين گونه تعريف كرده ايد. يا لااقل قبول كرده ايد. چه وقتي ان را براي ما ارسال كرده ايد ان را قبول داشته ايد كه در برابر سوال من اين را اورده ايد. پس نميتوانيد از زيرش در بريد. حالا مياييم و تعريف شما را در نظر ميگيريم.: نقل قول:
درثاني وقتي توانايي انجام كار باشد به نوعي حالت وجودي ندارد. بلكه نوعي وابسته است به چيزي. يعني وجود مستقل ندارد و همواره "در چيزي" هست. مثلاً ميگوييم كه نوعي از انرژي در باد و جود دارد. نوعي انرژي در هسته وجود دارد.و... در ثاني وقتي براي انرژي تعريف قائل شويم، يعني براي ان حد قائل شده ايم. يعني محدود است و چيز محدود نميتواند خدا يا حتي جانشيني براي ان باشد. چرا كه محدوديت نقص است و خدا هيچ نقصي ندارد. و اما در پاسخ موارد شماره گذاري شده يك به يك: 1_1- اينكه وجود همان انرژي است را كي گفته ؟ من گفته ام. اثبات آن هم اينست تا كنون غير از انرژي چيزي (وجودي) دريافت نشده ؛ و چون چنين است پس وجود = انرژي اولاً كه غير از انرژي خيلي چيز هاي ديگر هست كه شما هم ميدانيد. مثلاً همين ماده. خلاصه ماده چيزي غير از انرژي هست ديگه. هان؟ اگر همان انرژي بود كه ديگه اسم ماده رو روش نميذاشتين. درضمن ماده يك سري خصوصياتي داره كه انرژي نداره. مثلاض با ماده بعد داره، وزن داره و از طرفي تعريف ماده اين نيست كه توانايي انجام كار هست. يا مثلاً زمان يا مكان يا مثلاً جرم يا مثلاً عقل يا مثلاً تصورات ذهني من و شما. يا كليات. كليات منظور تعارف هستند. يك عامل بزرگي در نشون دادن اشتباه بودن گزافه گويي هاي پوزيتوست ها بوده است. شما همين تعريف انرژي را درنظر داشته باشيد. به هر حال اين تعريف يك وجودي داره ديگه وگرنه از معدوم مطلق نميتوان خبر داد. يا مثلاً كار كه در همين تعريف امده است. يا توانايي كه در همين تعريف امده است. سوال اينجاست كه اگر همه چيز انرژي هستند اين كليات چه نوع انرژي هستند؟ در ضمن شما تا حالا تعريف انرژي را با هيچ يك از حواس نديده ايد پس چگونه ميگوييد كه وجود دارد؟ چرا كه وجود مساوي است با انرژي. پس همه چي انرژي نيست. در ثاني شما كه پزيتيوست ي هستين يا اگر هم نباشين ميگين همه چي ماده و انرژي هستش و چيز هايي كه قابل حس با يكي از حواس 5 گانه نباشه نيستند پس بايد به ما بگوييد كه انرژي را با كدام يك از خواس پنجگانه ميتوان درك كرد؟ خب يك عارف هم داعيه داره كه غير از خدا هيچ نميبيند و بنابر اين وجود=خدا. اين كه نشد داداش من. اثبات بايد جوري باشه كه اگر فرد حتي لج كرده باشه نتونه ان را رد كنه.مثل استدلال من كه شما نتونستيد ان را رد كنيد. نقل قول:
ببين داداش جواب اين نيست كه دانشمندان ميگويند. خب بگويند اين كه دليل نميشود. من ميگم اثبات كنيد. به من بگيد كه دانشمندان چطوري اثبات كرده اند؟ ايا انها انرژي را ديده اند؟ اگر نديده اند طبق نظرات قبلي شما نميتوان گفت كه انرژي وجود دارد. ميشه همون حرف كارل پوپر كه امرژي هم يك چيز موهومي همچون رب النوع است و مثل الهه هاي قديم يونان. نقل قول:
من متعبم كه شما خيلي راحت درباره ي چيز هايي كه علم را سرگردان و حيران كرده است نظر ميدهيد. اون دربار هي تعريف انرژي و اين هم نظر درباره ي نور. خوبه كه بدونيد نور را يك بار موج در نظر ميگيرند و يك بار فتون. نميشه نور هم موج باشه و هم فتون. شما اصلاض معاني نور و فتون رو ميدونيد كه ميگيد نور نوعي موج است و بعد ميگوييد از جنس فتون است؟ اين دو امكان نداهر. بلكه الان هم ميگويند گاهي مانند فتن عمل ميكند و گاهي مانند موج. اما اين را در ازمايشات ديده اند و بنابراين نتيجه اين ميشود كه نور نه موج است و نه فتون. نقل قول:
اين كه ديگه حرف الكيه و براي خالي نبودن عريضه داريد يه چيزهايي مينويسيد. وگرنه حلقه ي وين تو دوره ي خودشون هم زياد تاثيري نداشتن و جز اندك افراد حلقه ي وين كسي با انها همراه نبود. و حتي معاصران خودشون همچون ويتگنشتاين و راسل و هايدگر و كارل پوپر كه بزرگان فلسفه هستند انها را وقعي ننهادند. |
|||||
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Azad به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#51 (permalink) | |||||
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
ارسالها: 38
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 13
از ایشان 6 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
ثانیا اینطور که به نظر می رسد این فلسفه خوانی شما به هیچ دردی نمی خورد، نه عصبانی نشوید نمی خواهم بگویم فلسفه بارتان نیست، می خواهم بگویم متاسفانه شما دنبال حقیقت نیستید، یک بار پست های خودم و شما رو مرور تاریخی کنیم: ِمن: نقل قول:
نقل قول:
خوب داعیه ی متافیزیک چیست؟ این است که علم واقعی و اصیل است، چون در کنه هستی و واقعیت برای کشف حقایق جستجو می کند. وقتی شما می فرمایید که متافیزیک درست است و توانایی هایش را تصدیق می کنید، یعنی از مسئله ی شناخت عبور کرده و آن را حل شده پنداشته اید. چرا که این عقل است که متافیزیک بافی می کند، و وقتی متافیزیک بتواند حقایق را کشف کند یعنی عقل هم در کشف حقایق تواناست. پس شما با دمده خواندن مسائل مربوط به توانایی متافیزیک، مسئله ی شناخت را حل شده پنداشته اید. و این شمایید که با تقلیل مدعای من به فلسفه ی هیوم (در حالی که من تمام فلسفه های آیندگان او را هم مد نظر داشتم) مرتکب مغالطه ی پهلوان پنبه شده اید، پس مغالطه ی دیگر شما هم این است که به اشتباه به من اتهام مغالطه گری وارد نموده اید. بعید است که یک مغالط دنبال حقیقت باشد. این قسمت پاسخ دو نقل قول بعدی شما هم بود. نقل قول:
در ضمن پیشنهاد می کنم کیفیت را فدای کمیت نکنید، به جای اینکه شب و روز فکر کنید، روزی 4 ساعت و به طور عمیق فکر کنید، قول می دهم به نتایج بهتری برسید. سایر سخنانتان هم نشان می دهد که خودتان نمی دانید چه می گویید می خواهید من بفهمم چه می گویید؟ شمایی که فوق لیسانس فلسفه دارید میگیرید (باریک الله آفرین به شما) باید در به کار بردن واژه ها مثل یک فیلسوف دقت نمایید. نه اینکه یک بار بگویید این برهان ثابت می کند خدا هست، بعد بگویید نه ثابت نمی کند و دوباره بگویید چرا خدا ثابت می شود! اگر خدا = واجب الوجود، خوب سوال من اینگونه دگرگون می شود: از کجا معلوم که خدا مثلا ماده یا اینجانب نیست؟ به همین سادگی. شما بیشتر از اینکه بحث فلسفی کنید، به انجام مغالطه ها و مجادله های ی لفظی می پردازید که اصلا برازنده ی آدم باسواد و تحصیلکرده ای چون شما نیست. نقل قول:
خوب حالا ثابت کنید کیبورد من زمانی وجود نداشته (این مقدمه ی اثبات واجب الوجود نبودن کیبورد من است، و درستی اش باید ثابت شود). از آنجایی که متافیزیک خیلی بلدید حتما باید بدانید معنی "اثبات" چیست. شما هم بهتر است چند دور منطق صوری را مرور کنید و خوب یاد بگیرید، چون پایه ی متافیزیک منطق صوری است. اینجوری جلوی بوق زدن های ما هم درمانده نمی شوید. |
|||||
|
|
|
|
|
#52 (permalink) | |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: نامعلوم
ارسالها: 254
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 211
از ایشان 204 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
امیدوارم عرایض بنده را میان بحثتان خلط مبحث مپندارید ، بنده فقط قصد دارم به این سوال شما پاسخ دهم: گرامی اکر به تعریف واجب الوجود هم بازگردیم به این می رسیم که: واجب الوجود آن است که ذات او مقتضی وجود او باشد (از دهخدا) ابتدا مهر فرموده و تبیین فرمایید که مقصودتان از ماده چیست؟(که وجودش لازم است و ذاتش مقتضی از وجدش است) ثانیا شما نه وجودتان بر وجود دیگران تاثیر دارد و نه وجودتان برای دیگران لازم است مثلا اگر شما نبودید ، در بود و نبود من تاثیری داشت؟ در ضمن به قول خیام معلومم نیست این دم که فرو برم ، برارم یا نه اگر هم قبول کنیم شما واجب الوجود هستید اگر از راسته خیام سانان باشید ممکن است دمی دیگر از بین بروید ، در آن صورت من هم که وجودم به شما وابسته است باید از بین روم. همان ماده را هم که می فرمایید هرچه هم که باشد وجودش اگر هم تا ابد باشد ولی از ازل که نبوده است.طی فرایندی نا معلوم (که شاید در آینده ای نه چندان دور معلوم شود) این مقدار به وجود آمده و طبق نظریه انبساط در حال افزایش است.
__________________
دریغا که وضع من یا صد سال پیش میرزاده عشقی یکسان است که می گفت: بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید به چنین مجلس پر کر و فرش باید رید |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي someone به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#53 (permalink) | |||||||
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 2,994
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,385
از ایشان 1,585 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
![]() |
|||||||
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Azad به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#54 (permalink) | |||
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
ارسالها: 38
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 13
از ایشان 6 بار سپاسگزاري شده است
|
جناب آزاد شما بعد از 2895 پست در این تالار هنوز شیوه ی نقل قول کردن را یاد نگرفته اید؟ لطفا رعایت چشم ما را هم بکنید، تلسکوپ که نیست، چشمه. دفعه ی دیگه ممکنه جوابتو ندم اگه اینجوری بنویسی.
در مورد بحث شناخت، شما آشکارا خود را به آن راه زده و حاشا می کنید، ولی خوب است، با همان پست هایی که از من و خودتان آوردید همه چیز معلوم می شود، یک با ر دیگر هم این پست من را ببینید: نقل قول:
نکته ی دیگه: راسل(1872-1970) و هایدگر(1889-1976). منظور من از هم دوره بودن اینها، هم دوره بودنشان به لحاظ زمانی بود، مگر معنی همدورگی و معاصر بودن جز همدورگی یا معاصر بودن به لحاظ زمانی است؟ منظور شما از همدورگی چیست؟ این را هم بدانید که تحلیل فلسفی هم اکنون در دانشگاه های دنیا تدریس می شود که می توان گفت مبدع آن تجربه گرایان و در قرن اخیر، برتراند راسل بودند. پس بعد از هایدگر هم مسئله ی یاوه بودن یا نبودن متافیزیک نه تنها دمده نشده، بلکه حل هم نشده و از ریشه هم کنده نشده است و دقیقا مطابق گفته های من محل مناقشه است. در نهایت همه چیز واضح است، من حوصله ی پاسخ دادن غرغر ها و زاری ها و حملات شما رو هم ندارم. اما واجب الوجود: نقل قول:
نقل قول:
ثانیا این مثلا اثبات کردن شما نشان می دهد که منطق بارتان نیست. چه مانعی وجود دارد که کیبورد من قدیم باشد، ولی کامپیوتر 70 سال پیش اختراع شده باشد؟ نه خیر، شما هوش و ذکاوت ملاصدرا را اصلا ندارید، برخلاف شما او متافیزیک و منطق می دانست و می فهمید که اینجوری نمیشه اثبات کرد واجب الوجود همون خداست. تنها راه اثبات صفات واجب الوجود (که با صفات خدای متعارف یکسان است) می باشد، نه تلاش کردن در نشان دادن اینکه چه چیزهایی واجب الوجود نیستند، به فرض هم که شما ثابت کنید کیبورد من یا ماده یا اینجانب واجب الوجود نیست، بینهایت تصور دیگر را که به ذهن می آید را چگونه برایشان می خواهید ثابت کنید که واجب الوجود نیستند؟ امیدوارم متوجه شده باشید که می خواهم چیزی را متوجهتان کنم! مانده ام منظورتان از آن گل دیگر چیست، کمی بیشتر مرا مورد نوازش خودتان قرار می دادید، یک مشت هم نثار پوز بنده می کردید بعد گل میدادید، بهتر نبود؟ |
|||
|
|
|
|
|
#55 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
ارسالها: 38
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 13
از ایشان 6 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
منظور از ماده در آن جمله، همان موضوع علم فیزیک است. یعنی آنچه علم فیزیک پیرامون آن بحث کرده و در پی کشف قوانین حاکم بر آن است. اولا که تئوری مهبانگ فرض می کند که تمام جرم و انرژی جهان در یک نقطه بوده که بعد شروع به انبساط کرده، پس بی اصلاعی نخست شما در مورد علم فیزیک این است که فکر می کنید طبق نظریه ی انبساط ماده در حال افزایش است! ثانیا در حال حاضر در علم فیزیک قانونی پذیرفته شده به نام قانون پایستگی جرم و انرژی (جستجو نمایید). ثالثا اگر هم زمانی علم فیزیک نشان داد ماده ازلی نبوده حتی باز هم اثبات نمی شود ماده واجب الوجود نیست. شما باید با منطق و متافیزیک محض و نه با آنچه از تجربه (علم فیزیک) به دست آمده ثابت کنید ماده واجب الوجود نیست. چون هیچ نظریه ی علمی الزاما درست نیست. ( کم اطلاعی شما در فلسفه و البته فلسفه ی علم ).پس بهتر است همین جا دستاویز قرار دادن علم را فراموش کنید. این امکان هم کاملا قابل تصور است که من از راسته ی خیام سانان (انسان) باشم ولی تا ابد هم موجود باشم. پس نتوانستید ثابت کنید من واجب الوجود نیستم، چون درستی این امکان تا اطلاع ثانوی تناقض آمیز نبوده و مقدمه ی اثباتتان سست است. |
|
|
|
|
|
|
#56 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Feb 2010
ارسالها: 114
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 4
از ایشان 44 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
انرژی توانایی انجام کار را گویند.... اگر کمی بیشتر دقت به این جمله دقت کنید تمام مشکلتون حل شدنی است. سخن اصلی اینه که... با توجه که انرژی ذاتا چز استعداد نیست این توانایی را کی مستعد نموده؟! |
|
|
|
|
|
|
#57 (permalink) | |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 375
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 98 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
2- گوهر يكانه هستي انرژي است كه البته به جرم هم قابل تبديل است ؛ اما چون فيزيك نخونده ها معني جرم را نميدانند ؛ فكر ميكنند چرم چيزي ديگري است غير از انرژي ! نميدانند جرم در واقع نوعي انرژي گرفتار است . 3- برخي فيزيك نخونده ها فكر ميكنند كبوتر يا بايد پرنده باشد يا زنده ؛ نمي دانند انرژي در عين حال كه انرژي هست ؛ ماده نيز هست ؛ ماده يعني چيزي كه "دريافت م ي شود " ؛ وچون بجز ماده چيزي دريافت نمي شود پس ماده = انرژي=وجود =جرم 4- در فلسفه مدرن همه اين ها يك مفهوم دارند. 5-اگر دقت كنيد مشكل شما را به زبان ساده حل كنم : -انرژي را لازم نيست "كسي " مثلا "خدا" ؛ مستعد كرده باشه ؛ چون انرژي موجوديتي ازلي و هميشگي است ؛ و هر خاصيت و استعدادي كه دارد ؛ بخشي از بودن و شدن اوست. - به ديگر سخن ؛ انرژي همان جنبش محض و حركت محض است ؛ نيازي هم به محرك ندارد ؛ چون مفهوم انرژي چيزي جز حركت نيست ؛ انرژي را ساده انگارانه با مثلا يك توپ مقايسه نكنيدكه اگر حركت ميكند بگوييد حتما جنبنده اي دارد ! و در مورد انرژي جنبنده اش خداست! اين درك غلط فيزيك نخونده ها از انرژي است. -تمام "آنچه كه هست " از انرژي درست شده است . و فيزيك نخونده ها با من بر سر مسائل اساسي فيزيك كلاسيك ؛ بحث لغوي راه مياندازند ؛ كه مثلا كار يعني توان و ... نميدانند كار يعني حاصلضرب نيرو ضرب در فاصله ! W=f*l فكر ميكنند فيزيك هم فلسفه است در حجرات خود بنشينند و فلسفه ببافند ؛ بیان لاووازیه از قانون بقای جرم و انرژی هیچ جرمی معدوم نمیشود و هیچ جرمی نیز از عدم بوجود نمیآید و یا به عبارت دیگر مقدار جرم مادی که در عالم وجود دارد همواره ثابت است اصل بقای انرژی میگوید؛ انرژی هر دستگاه معین مقدار ثابتی دارد، نمیتوان انرژی را خلق کرد و نه آنرا از بین برد، فقط اقسام آن میتوانند به یکدیگر تغییر شکل دهند. : هم ارزی جرم و انرژی ![]() همزمان جرم آن نیز کاهش مییابد. نظریات مدرن در اوایل قرن بیستم یعنی در سال 1905 نظریه نسبیت (Theory of Relativity) آلبرت انیشتین خدشهای به دو اصل فوق الذکر وارد ساخت زیرا یکی از نظریات نسبیت این است که جرم و انرژی مانند بخار آب و آب که دو شکل مختلف از یک ماده هستند یک چیز واحد بوده و قابل تبدیل به یکدیگر میباشند. بنابراین مقدار جرم مادی را که در عالم وجود دارد نمیتوان ثابت دانست، بلکه از تطبیق نظریه نسبیت با اصل بقای جرم و اصل بقای انرژی میتوان قانون کلی تری نتیجه گرفت که مطابق آن: " مجموع جرم مادی و مقدار انرژی که در عالم وجود دارد همواره ثابت است."به عقیده آلبرت انیشتین مقدار E که معرف انرژی است و از کلمه لاتین Energy اقتباس شده است، یعنی انرژی هم ارز با جرم m بوسیله رابطه زیر بیان میگردد E = m c2 که در آن E انرژی و m جرم و C سرعت نور در خلا میباشند. - انرژي منزه است از اينكه صفاتي چون واجب بودن يا ممكن بودن را بخود بگيرد ؛ اين ترم ها نخ نما شده و مربوط به قرون و اعصار گذشته است. - |
|
|
|
|
|
|
#58 (permalink) | |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 375
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 98 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
2- مثلا ميگويند نور نه موج است نه جرم ؛ امر بين امرين است ! نميدانند بزگترين پروژه تاريخ در شتابدهنده سرن در حال اجراست كه اين مسائل را روشن كنند ؛ دوستان تحت تاثير فلسفه ارسطو و عهد عتيق ؛ علم و فيزيك كوانتوم را هم زير سوال مي برند. 3- بنظر من نبايد ما خودمان را در دام كلماتي نظير واجب و ممكن بياندازيم ؛ ماده =جرم/انرژي ؛ فرمول دارد ؛ كمي است ؛ قابل اندازه گيري است ؛ م يتوان آن را مشاهده عيني كرد ؛ مي توان آن را در شتابدهنده سرن شتاب داد و .... ولي شما ترم واجب را نگاه كنيد ؛ كلي بحث هست كه يعني چي ؟ نسبت واجب به ممكن را نم يتوانند بيان كنند ؛ به شرح ذيل : 1- چگونگي صدور كثرت از واحد - فلسفه اسلامي نمي تواند اين را حل كند. نم يتوانند تحليل كنند چگونه يك واجب ِ واحد ميتواند ممكن هاي كثير بيافريند ؛ م يگويند خدا زورش زياد است ! بيان فلسفي ندارند. 2- ربط ثابت به متغير ؛ نم يتوانند نشان دهند چگونه يك ثابت علت معلول متغير قرار ميگيرد. 3- از عليت گريزانند ؛ علت العلل خودشان ؛ گرفتارشان كرده ! هزار تا مشكل ديگر دارند كه تاريخ نشان داده پس چرا شما زيباترين مفاهيم علمي را ميبريد در قالب عقب مونده ترين مفاسد فلسفي ؟! |
|
|
|
|
|
|
#59 (permalink) | ||
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: نامعلوم
ارسالها: 254
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 211
از ایشان 204 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
والله ما که در نیافتیم شما هدفتان چیست در جایی به Azad می گویید: و در جایی به بنده می فرمایید: نقل قول:
بالاخره چه چیزی مورد پسند شماست؟علم یا متافزیک الان اگر هم با متافزیک ثابت کنم می فرمایید که قابل اعتماد نیست بعد هم چرا هیچ نظریه علمی درست نیست؟(البته نظریات اثبات شده) اگر اثبات شده باشد باز هم شما قبول ندارید؟باز هم امکان دیگری را قایل هستید؟ در ضمن من نمی دانم چطور ممکن است شما تا ابد باشید (در ضمن از ازل هم بوده باشید) آیا نظر کرده اید؟ یا به علمی دست یافتید که عمر بشر را نامحدود می سازد؟ در ضمن اگر هم قبول کنیم که شما تا ابد خواهید بود ، مسلما شما قبل از پدرانتان که نبودید (نکند الان دروبار می فرمایید این امکان هم تا اطلاع ثانوی تناقض آمیز نبوده ) پس وجود پدرانتان به چیز وابسته بود؟ به کدام واجب الوجود؟ به شما که وابسته نبوده چون شمایی هنوز در کار نبوده.(به کیبورد شما هم که وابسته نبوده چون کیبور شما هم در کر نبوده) نمید انم دیگر از چه استدلالی کمک بگیرم چون به نظر می رسد هرچه که کنم شما پای حرف خود می ایستید . به قولی که می گویند:آدم خواب را می توان بیدار کرد اما کسی که خود را به خواب زده خیر در ضمن این طور که شما می فرمایید به نظر می رسد در این تالار تنها شما فلسفه می دانید و بس ، بقیه هم باید کاسه کوزه را جمع کنند و بروند و شما تنهایی با خویشتن بحث کنید و مدام برای خود اثبات کنید کیفور شوید شاد باشید ويرايش توسط someone : 02-21-2010 در ساعت 01:55 PM. |
||
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي someone به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#60 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 2,994
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,385
از ایشان 1,585 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام من بابت همه ي حرف ها بي ربطي كه زده ام از همه عذر ميخوام
اما در كل من به مواردي كه شما مطرح كرده ايد به صورت شماره بندي پاسخ ميدم كه ديگه دچار انحراف نشيم نقل قول:
اقا مگه شما قسم خوردين كه اعصاب پياده كنيد؟ خب نكن اين كار رو داداش نكن اون گل هم سنت حسنه ي من بوده كه فراموش كردهبودم. اما حالا كه يادم اومده دوباره احياش ميكنم ![]() |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Azad به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |