|
|||||||
| فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#121 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 3,079
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,379
از ایشان 1,566 بار سپاسگزاري شده است
|
اما ممکن است سوال شود ایا خدا با این جهان اتحاد دارد؟ یا خدا در این جهان حلول کرده است؟
پاسخ هر دو سوال منفی است ملاصدرا در جلد دوم اسفار انجا که درباب علت و معلول سخن میراند میگوید که در خانه یکی است و لیس فی دیر غیره دیار و خانه و صاحبخانه یکی است، بعد در ادامه تحذیر میکند، زنهار میدهد که مبادا گمان کنید که ما به اتحاد یا حلول اعتقاد دارم «هیهات ان الحالیه و المحلیه مما یقتضیان اثنینیه» مواضب باشید که در اتحاد و حلول باید دوچیز باشند که یکی با دیگری اتحاد یابد یا در دیگری حلول نماید، اما ما نگفتیم دو چیز هست، ما میگوییم که یک چیز بیشتر نیست . برای توضیح بیشتر به تاپیک عرفان نظری مراجعه کنید که آدرسش این است: http://forum.hammihan.com/thread7571.html |
|
|
|
|
|
#122 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 3,079
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,379
از ایشان 1,566 بار سپاسگزاري شده است
|
وجودات این جهانی با تجلی خدا وفق داده می شوند
تجلی چیست؟ عرفا معتقدند که وجود (موجود)یکی است.وان حق است.حق یکی است.بقیه کاىنات هستند.کاین با موجود یکی نیست.کاینات موجود نیستند،بلکه جلوه های حقند.تجلیات اویند.وجود فقط برای حق است. مثلا"امواج یک دریا را در نظر بگیرید.موج ها مختلفند.اما یک چیز هست وان دریاست. امواج جلوه های دریا هستند.و در تعداد فقط یک چیز هست.امواج دریا مثلا"اگر 1000 تا هستند با خود دریا 1001 نمیشود . یا مثلا" یک شهر ذهنی:من شهری را در نظر می گیرم .در ان شهر اگر جمعیت 20 نفر باشد با من 21 نمیشود.انها تجلیات من هستند.نسبت خدا به جهان نیز چنین است. |
|
|
|
|
|
#123 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 3,079
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,379
از ایشان 1,566 بار سپاسگزاري شده است
|
[quote=alijohar;1795764]
نقل قول:
سلام ببینید منظور از نور این نور خورشید که نیست. البته آن هم یک درجه از نور است. اما نوری که لا اقل در فلسفه ی اشراق از آن سخن گفته می شود فتونی و موجی و ... نیست. هر چند هنوز ماهیت همین نور هم مشخص نشده است. |
|
|
|
|
|
|
#124 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 1,683
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 457
از ایشان 1,183 بار سپاسگزاري شده است
|
یک سوال :
چند در صد حرف هایی که مطرح می شود توسط ملاصدار و محی الدین با آیات و روایات مطلبقت دارد؟؟
__________________
![]() |
|
|
|
|
|
#125 (permalink) | |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,616
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,333 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
درود بر شما شماری روایت در آثار ابن عربی و ملا صدرا دیده میشود (بخصوص محی الدین) اما تعداد آنها زیاد نیست ، اما اگر میزان پذیرش سخن را در اندیشه بیاوریم صدرا تقریبا مورد تایید علما و فضلای اسلامی بوده و هست اما وضع محی الدین متفاوت است ، چندی از علمای اسلامی معاصر عقاید و کتب او را در زمره ی کتب ضالّه دانسته و در دیرین نیز کسانی مانند ابن تیمیه او را به زندقه و داشتن عقاید ملحدانه با حفظ ظاهری اسلامی متهم میکردند . |
|
|
|
|
|
|
#126 (permalink) | |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 1,683
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 457
از ایشان 1,183 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
در باب اندیشه شاید کلام این بزرگواران برای اندیشمندان قابل تأمل و پذیرش باشد. اما آنچه که مسلم است دیگاه این بزرگوران با دیدگاه ائمه مقایر است در بسیاری از موارد به سادگی می توان این اختلاف را مشاهده نمود. شاید از همین روست که عده ای اعتقاد دارند که ملاصدارا فلسفه غرب و غیر اسلامی را رنگ اسلامی زده است. اکنون این سوال برای حقیر مطرح است : باوجود این تفاوت اشکار باید از سخنان چه کسی پیروی کرد ملاصدرا یا ائمه؟؟ به نظر من سخنان ائمه در جایگاه بالاتری قرار دارد. پس باید توحید را از جانب ایشان فرا گرفت!! |
|
|
|
|
|
|
#127 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 3,079
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,379
از ایشان 1,566 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نمیتوان گفت مغایر است، شما میتوانید تغایر ها را بیان کنید؟ محی الدین عربی کسی است که تمام عالمان شیعی نیز او را تکریم میکنند کسی مانند امام خمینی برای تکریم ابن عربی چنین گفته اند ابن عربی، ما الابن عربی، و ما ادراک ما الابن عربی همچنین همین شخص ونیز بهجت العارفین(ره) به فلسفه ی ملاصدرا اشراف کامل داشته اند و حتی امام تدریس می کرده اند، از طرف دیگر خود ملاصدرا یه شیعی است، و کسی است که معاد جسمانی را اثبات کرده استو... من نمیدانم شکا بر چه اساسی اینها را مغایر می دانید، صرف یه جمله که گفته اند (تونم معلوم نکرده اید که کی گفته که) ملاصدرا فلسفه ی غربی را رنگ اسلامی زده، کی همچین چیزی گفته؟اصلاً رویه ی ملاصدرا و اصالت وجودش و حد اقل 20 مسئله ی فلسفی را خود ملاصدرا نو اوری کرده ، که روی فیلسوفان بزرگی مثل هایدگر تاثیر داشته، شما چی دارین میگین؟ یه خورده مطالعه داشته باشین |
|
|
|
|
|
|
#128 (permalink) | |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 1,683
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 457
از ایشان 1,183 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بزرگوار اگر کمی منابع اسلامی را مطالعه کنید. تناقضات آشکار کلام محی الدین و صدرا را با سخنان ائمه اطهار خواهید یافت. شما راجع به مهاد جسمانی این کلام صدارا را نشنیده اید که گرچه معاد جسمانی مغایر حرکت جوهری است اما از آنجایی که رسول خدا و ائمه آن را گفته اند می پذیریم؟؟؟ در روایات اسلامی و شیعه به جدایی صرف خالق و مخلوق در چنیدین و چند روایت تءکید شده است ولی صدرالدین معتقد به تشکیک وجود است و این نشان از سنخیت بین خالق و مخلوق است. در این که صدر المتالهین انسان بزرگی است شکی نیست!!! بزرگوار ملاصدرا انسان صاحب تفکری بودند ولی این واقعیت انکار نلا پذیر است که تاحدودی تحت تأثیر فلسفه مشائی بوده است. ضمن این که افکار افلاطون را نیز نقد کرده است. سحن بسیار است اگر مایل باشید می توانیم در این مسئله مباحثه داشته باشیم. سخن بنده این است که روایتی نیست که سخنان این دو عزیز را تأیید کند. و روایات ناقض این تفکرات هستند. اگر روایتی دارید که این تفکرات را تأیید می کند خوشحال خواهیم شد که ارائه نمایید. |
|
|
|
|
|
|
#129 (permalink) | |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 1,683
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 457
از ایشان 1,183 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
مگر او می تواند قرآن را تفسیر کند؟؟ کلام محی الدین بالا تر است یا ائمه اطهار؟؟؟ شما بین کلام امام رضا و ابن عربی کدام را می پذیرید؟؟ تفسیر قرآن فقط نزد معصوم است. اگر اجازه دهید حقیر مزالب را در فرصت مناسب ضرف یکی دو روز آینده با سند دقیق خدمت شما ارائه نماییم. در مورد حرکت جوهری اطمینان کامل دارم فقط کتب لازم را در دست رس ندارم تا مستند خدمت شما عرض کنم. روایات در زمینه بسیار است می توانید به کتاب شریف التوحید نوشته مرحوم شیخ صدوق (ره) باب اسماء الهی و تفاوت های انها حدیث 5 و همچنین باب نفی تشبیه همین کتاب و باب التوحید کافی حدیث 3 مراجعه کنید. البته بنده در فرصت مناسب روایات را نقل خواهم کرد. ولی اکنون فرصت نقل آنها را ندارم. اگر به ادرس های ارائه شده مراجعه کنید بر من منت نهاده اید. ويرايش توسط ideologist : 07-16-2009 در ساعت 04:17 PM. |
|
|
|
|
|
|
#130 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: ويرانه اي به نام ايران
ارسالها: 3,079
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,379
از ایشان 1,566 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بهروز باشید. |
|
|
|
|
|
|
#131 (permalink) | |
|
عبدالکــریم سـروش
تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرای خردمندان
ارسالها: 1,616
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 1,333 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
با تقدیم درود براستی چه چیزی ما را به این اندیشه سوق میدهد که سخن شیخ اسفار را از معصومین یکسره جدا بدانیم ؟ و چرا نبایستی ایشان را از پیروان راستین مدرسه ی اهل بیت ندانیم ؟ به صرف تباین نسبی در لفظ نمیتوان تباین مطلق را نتیجه گرفت ، حتا تباین جزئی آن نیز مورد نزاع است ،کسی نمیتواند فهم خودش از سخن اهل بیت را برابر با منظور ایشان بداند ، به هر روی نمیتوان دیده بر این حقیقت فرو بست که شیخ اسفار همواره مورد مهر و نوازش علما و فضلای اسلام و حوزه بوده است ، اگر بخواهیم منصف باشیم باید گفت که اقبال روشنفکران نو اندیش به محی الدین بسی بیشتر از صدرا بوده است ، با اینکه محی الدین در باب ناتوانی قوه ی تفکر گاهی به ذهن میرسد که همصدا با اشاعره شده است با این حال عارفی چون علاء الدوله سمنانی از گفته ی وی که «سبحان من اظهر الاشیا و هو عینها» (منزه است خدایی که اشیا را ظاهر ساخت در حالی که خود عین آنهاست) این معنا را فهمیده اند که خداوند حالّ در جهان است(immanent) و لذا سخت بر ابن عربی تاخته و این گفته ی وی را هذیان خوانده و خطاب به او میگوید : «ای شیخ ! اگر از کسی بشنوی که میگوید مدفوع شیخ عین وجود شیخ است ، قطعا با او مسامحه نمی کنی بلکه بر او خشم میگیری . پس چگونه جایز است که عاقلی چنین هذیانی را به خدا نسبت دهد ؟ به سوی خدا توبه کن ، توبه ای خالص» حتا خود صدرا هم زبان به گلایه میگشاید و در اسفار میگوید : «بعضی از جهله ی صوفیه گمان برده اند که ذات احدیت که در زبان عرف به احدیت و غیب هویت و غیب الغیوب موسوم است ، تحقق بالفعلی جدای از مظاهر و جلوه ها ندارد و پنداشته اند آنچه واقعیت دارد همان صورت و قوای روحانی و حسی آن است و خداوند چیزی جز مجموعه ی صور و قوا نیست ... و این کفری واضح و الحادی محض است که هر کس بهره ی اندکی هم از علم داشته باشد بدان تفوه نمی کند» پاسخ صدرا را در ادامه بیان میکنم اما علاء الدوله دیده بر این حقیقت میبندد که زمانی که حتا نجاسات به خداوند منزّه منتسب میشوند (چیزی که سمنانی بطور ضمنی و در قالب تمثیل به تصویر میکشد) دیگر هویت نخست خود را ندارند ، R.W.J. Austin مینویسد : «تنوع آراء ابن عربی باعث شده که محققان غربی در موارد متعدد ، تعلیمات او را در طبقه بندی های مختلف جای دهند و عده ای او را پانته ایست بخوانند ، اما این طبقه بندی ها بیشتر گمراه کننده است تا روشنگر » پروفسور چیتیک نیز منتقدانه تر گفته است : «ساده ترین راه برای مستشرقان این است که ابن عربی را یک وحدت وجودی بنامند یا کسی که خارج از اسلام حقیقی ایستاده و قول به وحدت وجود را از خارج از اسلام اخذ کرده است ... به خصوص وقتی برچسب پانته ایست را میزنند در پی تحقیر قائلان این نظریه اند و میخواهند ما را متقاعد کنند که آن را جدی نگیریم » کم نیستند کسانی که از وحدت وجود چه محی الدین و چه اسپینوزا تقریر الحادی استنباط کرده اند ، ابن تیمیه قائلان به وحدت وجود را به انکار سه اصل اساسی دین متهم میکند : 1. به خدا ایمان ندارند 2. به پیامبران ایمان ندارند 3. روز رستاخیز را باور ندارند در نقد محی الدین از جانب علاء الدوله در نفحات الانس من حضرات القدس جامی نقل شده که : «در جمیع ملل و نحل بدین رسوایی سخن نگفته و چون بازشکافی، مذهب طبیعیه و دهریه بهتر به بسیاری از این عقیده » (برگه ی 483 و 484) برخی مانند Robert Oakes پانته ایسم را به این معنا دانسته اند که : "چیزی که در تحلیل نهایی از خدا متمایز باشد وجود ندارد ... ذات الهی همه ی واقعیت را در بر داشته و جایی برای چیز دیگری باقی نمیگذارد" (Robert Oakes , op.cit. p.251) طبق این تقریر جهان خیالی بیش نیست(ایدآلیسم صرف) تقریر منفی وحدت وجود در بعضی از گرایشهای پانته ایستی هند نیز همین است که : "هر چیزی که خدا نباشد معدوم است و جهان با همه ی تنوع و کثرتش توهم و خیالی بیش نیست. این تقریر بیشتر در امثال شانکارا ظهور یافته است" (T. L. S. Sprigge, op.cit., p.198) این نگرگاه دقیقا همان چیزی است که ابن خلدون ( در مقدمه ی ابن خلدون ) تحت عنوان مکتب وحدت مطلق به جماعتی از صوفیان نسبت میدهد : «پیروان مکتب وحدت مطلق درباره ی تضاد مظاهری که حس و عقل ادراک میکنند به مغالطه پرداخته و آنها را از مشاعر بشریت شمرده اند و میگویند این مشاعر اوهامی بیش نیست و منظور ایشان وهمی نیست که قسیم علم و ظن و شک است بلکه مراد ایشان این است که کلیه ی آنها در عالم حقیقت عدم اند و فقط در مشاعر بشری وجود دارند و هیچ موجودی در حقیقت نه در ظاهر و نه در بان جز ذات قدیم ازلی نمیتوان یافت» پروفسور لندت بر این باور است که یکی از مسائلی که باعث شده علاء الدوله سمنانی به وحدت وجود(1) ابن عربی معترض شود مشابهت آن با آیین بودا است: "سمنانی با آیین بودا آشنا بود و از آن تبرّی میجست . ممکن است نظر بعدی او درباره ی ابن عربی از همین جا ناشی شده باشد ، چنانکه شواهدی در دست است که نشان میدهد سمنانی نوعی مشابهت ذاتی بین آیین بودا و وحدت وحود حس میکرد" (Hermann Landolt ,Semnani on Wahdat al-Wujud, Collected Papers on Islamic Philosophy and Mysticism, Tehran, 1971, p.95 ) به هر روی به ذهن میرسد که قول "وحدت وجود و کثرت موجود" از جانب بعضی متفکران برای فصل مشکلات جایگزین "وحدت وجود و موجود" شده است ، هر چند این قول را به ذوق تأله (ر.ک : سبزواری ، پاورقی های اسفار و شرح منظومه) نسبت داده و حتا آنرا مرضیّ محی الدین دانسته اند (2) ولی تقریری که جلال الدین دوانی و محقق اردبیلی از آن به دست داده اند شاید چیزی جز بازی با الفاظ و خلط اعتباریات و امور عقلی نباشد.(3) یکی از ناقدان بی پروای محی الدین ابن تیمیه است که با وی کمتر از یک قرن فاصله دارد ، وی وحدت وجود را با تعطیل و بی خدایی و نیز با الحاد و زندقه ، شرک و کفر مترادف میدانست (William C. Chittick, “Rumi and Wahdat al-Wujud”, p.89) در کتاب الرد علی المنطقیین مینویسد : "اهل الزندقة والالحاد ، اهل وحدة الوجود الذین یجعلون وجود المخلوقات وجود الخالق" یعنی قائلان به وحدت وجود ملحدند و به تباین بین مخلوق و خالق قائل نیستند. گفته میشود مشابه همین امر را در بعضی فقهای متأخر شیعه نیز آمده است و در مباحث نظری فقه فتوی به کفر و نجاست قائلان به وحدت وجود داده اند و در اواخر صفویه فتاوای متعدد در تکفیر قائلین به وحدت وجود و نجاست ایشان آمده است که بیش و کم نزد اکثریت فقها تا اواخر عصر قاجار تلقی به قبول یافته بود تا آنکه مرحوم سید محمد کاظم طباطبایی یزدی ، در عروة الوثقی فتوی داد که اگر قائلان به وحدت وجود خود متوجه عواقب و توالی و پیامدهای کفرآمیز طرز فکر خود نباشد به صرف اعتقاد به اصل وحدت وجود ، نجس و کافر نیستند. ناگفته نماند بعضی از فقهای معاصر ضمن آنکه فتوی به طهارت اهل کتاب و یهود و نصاری داده اند ، در توضیح المسائل خود گفته اند : "احتیاط در اجتناب از قائلین به وحدت وجود است" (رساله ی عملیه ی آیت الله مکارم شیرازی) از بحث فقهی خارج شویم ؛ اگر کثرات هویت خود را حفظ کرده و در عین حال همه خدا باشند در این صورت پانته ایسم به چم "همه خدایی" خواهد بود و پانته ایستها نه به یک خدا بلکه به خدایان بسیار باورمندند چرا که طبق بیان آنها هر موجودی خداست و این عین شرک (Polytheism) است که با توحید اسلامی در تقابل است. هگل بین این قول که "خدا همه چیز است" و اینکه "هرچیزی خداست" فرق گذاشته و اولی را قابل انتساب به پانته ایسم میداند نه دومی را : "واژه ی پانته ایسم مبهم است .... بعضی این نظریه را به پانته ایسم نسبت میدهند که خدا یکی و کل (one and all) است، این ممکن است بدین معنی باشد که خدا "کل- فراگیر" (one-all) است. کلی که در بساطتش یکی است. ولی واژه ی panمیتواند به معنای همه چیز باشد و پانته ایسم به این معنی عبارت از این نظریه است که همه چیز خداست ... نظریه ی دوم "همه خدایی" است نه خدایی که همه چیز است... همه خدایی به معنای این است که هر شیء ممکن متفردی که ملاحظه شود خدا همان شی ء است . بدین معنی که خدا همه چیز است ... پانته ایسم به این معنا در هیچ دینی یافت نمیشود تا چه رسد به فلسفه و بدین معنا ، اسپینوزا پانته ایست نیست." برای رفع این اشکال قول دیگری به نام پانن تئیسم (Panentheism)مطرح شده است، چنانکه چارلز هارتسهام(Charles Hartshome) به همین منظور پانن تئیسم را به عنوان ترکیبی از پانته ایسم و تئیسم ارائه داده است و عده ای مانند نیکلسون وحدت وجود محی الدین را به همین معنی گرفته اند. در تعریف این اصطلاح گفته اند : «پانن تئیسم که از لغات یونانی pan (همه) ، en (در) ، theo (خدا) ، مشتق شده عبارتست از اعتقاد به اینکه وجود خدا شامل همه ی موجودات است و در همه ی جهان سریان دارد ؛ آنچنانکه هر جزئی از جهان در او وجود دارد ، ولی بر خلاف پانته ایسم معتقد است که وجود خدا بیشتر از جهان است و جهان کاملا او را در بر نمیگیرد» (H. P. Owen, op . cit,. p.74) بنابراین قول "چیزی در ذات خدا وجود دارد که کاملا جدا و مستقل از عالم است" ، "جهان تجلی خداست ... وجهی از حبات خدا وجود دارد که کاملا جدا و مستقل از عالم است" از نظر آنان خدا بیشتر از کل جهان است یعنی خدا جهان متعالی و یا جهان افزایش یافته (cosmos-plus) است.(Robert Oakes, op. cit. 261) برخی نیز احتمال داده اند که کی از انگیزه های انتقاد علاء الدوله سمنانی از وحدت وجود ابن عربی خطری بوده که از جانب قول به حلول احساس میکرده است : "سمنانی نه تنها با آیین بودا بلکه مسیحیت را نیز رد می کرد ، زیرا به اعتقاد او مسیحیت خطر حلول یا تجسد را در بر دارد ، ولی باز هم در اینجا انتقاد او در سطحی بسیار فراتر از بحث و گفتگوی عادی است زیرا مسلما برای او مسحیت یا حلول ، مرحله ای از تجربه ی عرفانی است که عارف خود را با الوهیت متحد می بیند" (Hermann Landolt, op. cit, p.95) برخی در مقابل شیخ اکبر راه تواضع و خشوع شورمندانه در پیش گرفتند ، شبلی نعمان مینوسید : "این مسئله تا این اندازه بغرنج میشود که تعبیر آن خیلی مشکل خواهد شد و حقیقت این است که مؤلفات شیخ محی الدین تماما از نظر ما گذشته ، به علاوه ، رسائل مستقلی هم که بعضی از فضلا در این خصوص نوشته اند نزد ما موجود و همه در مد نظر ما می باشد ، لیکن از فهمیدن آن عاجزیم" از زمانی که عرفان اسلامی توسط محی الدین و پیروان او بصورت مدون درآمد برخی اذغان نمودند که این اندیشه «طوری ورای طور عقل» است و عقل از ادراک آن عاجز است . میرسید شریف در حواشی تجرید مینویسد : " ... اگر از من سؤال کنی که چه رأی خواهی داد درباره ی کسانی که گویند وجود عین واجب است وقابل تجزیه نیست و بر هیاکل موجودات انبساط یافته و در آنها ظاهر گشته و چیزی از او تهی نیست بلکه خود حقیقت آنهاست و امتیاز اشیا و تعددشان به واسطه ی تعینات اعتباریه است و او را به دریایی همانند ساخته که بر آن امواج گوناگون پدید می آید با آنکه دریا حقیقتی نیست ، در پاسخ آن گویم : هذا طورٌ وراء طورالعقل" شماری نیز مانند شبلی نعمان که از احمد سرهندی متأثر بود وحدت وجود را بکار میبرند ولی آنرا به وحدت شهود تفسیر کرده اند که به ذهن می آید وی برای کاهش رأی مخالفانی چون ابن تیمیه به چنین امری مبادرت ورزیده اند چنانکه بعضی نویسندگان گفته اند که سرهندی در تعبیر به وحدت شهود به دنبال حفظ تعالی و تمایز مطلق خدا از جهان بوده است (William C. Chittick, “Rumi and Wahdat al-Wujud”, p.90) در همین حال پروفسور لندلت با اعتراف به مقام عرفانی سمنانی ابتدا این پرسش را پیش میکشد : "آیا حمله ی سمنانی به ابن عربی به این معناست که سمنانی با انتقاد از وحدت وجود ، درواقع ، دقیقا به اساسی ترین مبنای سلوک عرفانی خودش حمله ور شده است ؟ زیرا امکان تحقق عرفان بدون ادراک یا پذیرش نوعی وحدت وجود که شامل وحدت خالق و مخلوق – یا خدا و عالم به اصطلاح متکلمان- باشد محل تردید است. و یا اینکه این حمله به این معناست که سمنانی راه حل جایگزینی برای مسئله ی وحدت عرفانی یافته است " سپس ایشان با معقول نبودن شق اول ، شق دوم را پذیرفته و انتقاد سمنانی از ابن عربی را اینچنین توجیه میکند : "اعتقاد منفی سمنانی علیه ابن عربی را نباید به سادگی بر عکس العمل متکلمی شریعتمدار نسبت به بیانات جسارت آمیز عارف و فیلسوفی حمل کرد بلکه باید اعتراض ِ بعضا گزنده ی او را در قالب سنت عرفانی که بدان تعلق داشت ادراک نمود.همان روش عرفانی که به نظر میرسد به زیان دیگری غیر از روش عرفانی ابن عربی سخن میگوید . به احتمال قوی همان سنت عرفانی زمینه ساز آن چیزی شد که بعدها شیخ احمد سرهندی تحت عنوان وحدت شهود در مقابل وحدت وجود ِ ابن عربی مطرح کرد" بعضی از نویسندگان مانند Michael Sells داو اینرا دارند که محی الدین نوعی پانته ایسم را تعلیم میدهد ، طبق این تقریر خدا چیزی جز مجموعه ی همه ی اشیا (sum of all thing) نیست . اما چنانچه آمد دیگران مانند R. w. J. Austin معتقدند که : " گنجاندن ابن عربی در تقسیم بندیهایی چون مونیسم و پانته ایسم بجای آنکه افکار او را روشنتر نمایند باعث گمراهی میشنوند . ابن عربی خدا را متعالی میداند . به اعتقاد او خدا بیش از مجموعه ی اعضا و اجزاء جهان است " از سویی خدای محی الدین وجود لابشرط مقسمی است اما خدای پانته ایستها وجود بشرط شیء و در مرتبه ی موجودات می باشد و یا نهایتا وجود لابشرط قسمی است.خدا خمان وجود بشرط لا یعنی منزه از تمامی قیود و مستقل از همه ی اشیا و عالم و آدم است . آیه ی شریفه ی : هوالذی فی السماء اله و فی الارض اله (الزخرف ،84) مبین عدم تعین خدا به هیچ مرتبه ی است ، در حالی که ظاهر قول پانته ایستها این است که : "هو الذی فی السماء سماء و فی الارض ارض" میباشد. آنچه را محی الدین جوهر عالم و عین همه چیز میداند نفس الرحمن یعنی وجود لابشرط قسمی است و همان است که با فیض مقدس در عالم ظاهر گشته و طبق "هو لا هو " میتوان گفت که عالم هم اوست و هم او نیست : "درباره ی عالم هر چه میخواهی بگو . خواه قائل به این باش که خلق است و خواه بگو که حق است . اگر خواستی بگو حق خلق (الحق الخلق) است و اگر خواستی بگو که نه از جمیع وجوه حق است و نه از جمیع وجود خلق و اگر خواستی در این امر قائل به حیرت باش" وحدت وجودیان گاه سخن از اتحاد با (with) خدا میگویند و زمانی از اتحاد در (within) خدا سخن به میان می آورند . اولی نوعی صیرورت را نشان میدهد و حکایتگر این است که دو عین حق و خلق به وحدت می رسند و دومی نوعی کینونت را می رساند یعنی بیانگر این است که دو عین ، وحدت دارند. در ذهن محی الدین آن صیرورت و این کینونت یک چیزبیشتر نیستند (Michael Sells , “Comments”, p.169) در پایان به صورت اجمال و فهرست وار بعضی از آیات و روایات (حتا از منابع مسیحی) را در دو عرصه ی معرفت و محبت آورده میشود تا هویدا گردد که اصلی ترین منبع الهام بخش محی الدین در وحدت وجود همانا قرآن مجید است : معرفت توحیدی : 1.دسته ای از آیات با تأکید بر یگانگی و یکتایی خدا ، و عظمت و شریک نداشتن او در هستی ، راه را بر قول به انحصار وجود در خداوند باز مینماید : إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا﴿طه ، 14﴾ من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نیست (اشعیاء ، 45:7) لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ﴿محمد ، 19﴾ یهوه خداست و غیر او دیگری نیست (تثنیه ، 4:35) قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿الاخلاص ، ۱﴾ خدایی دیگر جز یکی نیست (قرنتیان اول، 8:4) سوای من احدی نیست (اشعیاء ، 45:6) أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ ﴿الکهف ، 110﴾ تو به تنهایی یهوه هستی (نحمیا ، 9:6) مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ﴿اعراف ، 85﴾ کیست خدا غیر از یهوه (مزامیر ، 18:31) أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ﴿النمل ، 60﴾ آیا غیر از من خدایی هست ؟ (اشعیا ، 44:8) 2.تأکید متون مقدس بر فاعلیت مطلق خداوند ، و انحصار قدرت و قوت به او ، به نحوی که همه ی افعال حتا فعل انسان فعل او میباشد ، بستر این اندیشه را فراهم میسازد که غیر او فاقد فعل و تأثیر و قوت و در نتیجه عدم محض است : أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا﴿البقره ، 165﴾ قوت از آن خداست (مزامیر ، 67:12) قوت و وجود در نزد وی است (ایوب ، 12:16) قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ﴿الرعد، 16﴾ پدیدآورنده ی نور و آفریننده ی ظلمت ، صانع سلامتی و آفریننده ی بدی ، من یهوه صانع همه ی این چیزها هستم (اشعیا ، 8-7، 45) قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ ﴿النساء ، 78﴾ وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ – خدا شما و اعمالتان را خلق کرد – ﴿الصافات ، 96﴾ ای خداوند ، سلامتی را برای ما تعیین خواهی کرد زیرا که تمامی کارهای ما را نیز برای ما به عمل می آوری(اشعیا ، 26:12) به تعبیر ژیلتسون ، منظور این آیه این است : "هر چه ما میکنیم آفریده ی خداست" وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى: هنگامی که پرتاب میکردی تو پرتاب نکردی بلکه خدا پرتاب کرد ﴿الانفال ، 17﴾ 3. آیاتی که جلال و جبروت خداوند را می نمایاند و همه چیز را ملک او میداند ، زمینه ای را فراهم می آورد تا غیر او را نیست انگاشته بیان کنیم که "غیرتش غیر در میان نگذاشت" (دیوان عراقی) : قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ﴿آل عمران ، 26﴾ سلطنت و هیبت از آن اوست (ایوب ، 25:1) وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴿آل عمران ، 189﴾ خدا پادشاه تمامی جهان است (مزامیز 47:7) لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴿الغافر ، 16﴾ صداهای بلند در آسمان واقع شد که میگفتند سلطنت جهان از آن ِ خداوند ما و مسیح اوست (مکاشفه یوحنا ، 11:15) d. آیاتی که اراده ی خداوند و خواست او را مطلق دیده لذا انسان را مکلف بر توکل به او میکند ، مستلزم این است که غیر او تأثیر ندارد : إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴿یس ، 83﴾ تمامی اهل زمین از خدا بترسند زیرا که او گفت و شد ، امر فرمود و قائم گردید (مزامیر ، 33:7) لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ﴿الأنبیا ، 23﴾ کیست که به او تواند گفت چه میکنی (ایوب ، 9:13) وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ﴿یوسف ، 18﴾ اعانت من از جانب اوست (مزامیر ، 119:73) وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ﴿یوسف ، 67﴾ بر خداوند تا به ابد توکل نماییید (اشعیا ، 26:4) 5. آیات و روایاتی که حضور مطلق خدا را در همه جا اعلام کرده جایی را از او خالی نمیبینند ، زمینه ساز نوعی وحدت وجود و اندیشه ی "همه اوست" میشوند : وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ ﴿الحدید ، 4﴾ چشمان خدا در همه جاست (امثال سلیمان، 15:3) خداوند میگوید آیا کسی خویشتن را در جایی مخفی تواند نمود که من او را نبینم ؟ مگر من آسمان و زمین را مملو نمیسازم ؟ کلام خداوند این است (ارمیا ، 24 – 23، 23) فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ ﴿البقره ، 115﴾ يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ﴿الرحمن ، 44﴾ از روح تو کجا بروم و از حضور تو کجا بگریزم ؟ اگر به آسمان صعود کنمتو آنجا هستی ، اگر در هاویه بستر بگسترانم اینک تو آنجا هستی (مزامیر، 8-7 ، 139) یک خدا و پدر ِ همه که فوق همه و در میان همه و در همه ی شماست(افسیسیان، 4:6) وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاء إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ ﴿الزخرف ، 84﴾ یهوه خداست بالا در آسمان و پایین بر روی زمین و دیگری نیست (تثنیه، 4:39) خداوند چنین میگوید : آسمان کرسی من و زمین پای انداز من است پس خانه ای که برای من بنا کنید کجاست ؟ و مکان آرام من کجا ؟ (اشعیا ، 66:1) اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ﴿النور ، 35﴾ لو دلیتم یحبل الی الارض السفی لهبط علی الله : اگر ریسمانی را به پایین ترین اعماق زمین فرو برید ، بر خدا وارد خواهد شد (محمد باقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج 58 ، باب 8 ، روایت 54) در انجیل نوماس که از چهار انجیل رسمی فعلی قدیمتر و به زمان عیسی (ع) نزدیکتر است آمده است : من آن نوری هستم که بر اشیا احاطه دارد ، من کل هستم ، همه چیز از من نشأت گرفته در محضر من جاضرند . قطعه ای چوب را بشکنید من در آن میان هستم.سنگ را از زمین بردارید مرا در آنجا خواهید یافت (توماس، 2-1، 77) 6. سر انجام به آیاتی مرسیم که سودا را یکسره کرده اول و آخر و ظاهر و باطن را خدا می داند : هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ﴿الحدید ، 4﴾ من او هستم ، من اول هستم و آخر هستم (اشعیا ، 48:13) من اول هستم و من آخر هستم (اشعیا ، 44:6) من هستم الف و با ، اول و آخر ، میگوید آن خداوند که هست و بود و می آید ، قادر علی الاطلاق(مکاشفه یوحنا ، 1:8) و به بدین ترتیب متون مقدس غیر او را هالک و باطل میدانند : كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ– همه چیز فانی است مگر ذات او – ﴿القصص ، 88﴾ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ - تا آنکه بر آنان آشکار شود که او حق است-﴿فصلت، 53﴾ ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ– این از آن روست که او حق است و آنچه را غیر او میخوانند باطل- ﴿الحج، 62﴾ 2.وحدت از طریق محبت و عشق ادیان توحیدی خدا را به انسان نزدیک بلکه نزدیکتر از خودش به خودش میدانند : نحن اقرب الیه من حبل الورید – ما از رگ جان به او نزدیکتریم – (ق، 16) یهوه میگوید من خدای نزدیک هستم و خدای درونی (ارمیا، 23:23) او از هیچ یک از ما دور نیست (اعمال رسولان، 17:27) متون مقدس از این هم بالاتر رفته و چنین میگویند که انسان بر صورت خدا آفریده شده است : فان الله خلق آدم علی صورته (شرح کامل : محمد باقرمجلسی، بحارالانوار ،ج 4 ، کتاب التوحید ، باب 2 ، برگه های 15-11) روزی که خدا آدم را آفرید به شبیه خدا او را ساخت (پیدایش 5:1) خدا آدم را به صورت خود آفرید او را به صورت خدا آفرید (پیدایش ، 1:27) بدین ترتیب کمال انسان در این است که اصل خویش را بازجوید و خدای قریب را در درون خویش یافته بدو عشق بورزد و او را از همه چیز بیشتر دوست بدارد . نشانه ی مؤمن حب شدید یا عشق نسبت به خداست : وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ – مؤمنان خداوند را دوست تر دارند – ﴿البقره، 165﴾ و همین حب عامل حیات مؤمن است : تا یهوه خدایت را به تمامی دل و تمامی جان خود دوست داشته زنده بمانی (تثنیه ، 3:6) حب خدا به عنوان یک حکم و اصل ، مورد تأکید قرار گرفته است : أحبوا الله من کل قلوکم (کنزالاعمال) پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما (تثنیه ، 5:6) بلکه یکی از اساسی ترین اصول در دین شناخته میشود : هل الدین الا الحب ؟ (امام صادق (ع) ، کنزالاعمال، برگه 215) الدین هوالحب و الحب هو الدین (امام باقر (ع) ، کنزالاعمال ، برگه 215) عیسی مسیح (ع) از میان تمام اصول شریعت موسی (ع) اصل محبت را بالاترین اصل میداند : یکی از ایشان که فقیه بود به طریق امتحان سؤال کرده و گفت : ای استاد ، کدام حکم شریعت بزرگتر است؟ عیسی وی را گفت : اینکه خداوند خدای خود را به همه ی دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبت نما. این است حکم اول و اعظم (متی ، 38 – 35، 22) در بینش متون مقدس لازمه ی محبت خداوند بندگی و اطلاعت او ، و لازمه ی اطلاعت ، محبوب خدا شدن است : قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ–بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد-﴿آل عمران ،31﴾ یهوه خدای خود را دوست بدارید و او را به تمامی دل و به تمامی جان خود عبادت نمایید (تثنیه ، 13:11) هرگاه کسی در اثر عبادت و بندگی محبوب خدا شد ، طبق اصول وحدت عاشق و معشوق ، خدا در او سکنی میگزیند : عیسی گفت : اگر کسی مرا محبت نماید ، کلام مرا نگاه خواهد داشت و پدرم او را محبت خواهد نمود و به سوی او آمده نزد وی مسکن خواهیم داشت (یوحنا ، 14:23) هرکه احکام او را نگاه دارد ، در او ساکن است و او در وی (رساله ی اول یوحنا ، 3:23) و این همان قرب نوافل است : لا یزال العبد یتقرب الیّ باالنوافل حتی احبه فاذا احببه کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینق به و یده التی یبطش بها و رجله الذی یمشی به : بنده ی من دائما در اثر عبادت نوافل به من نزدیک میشود تا اینکه به مرحله ای میرسد که من او را دوست دارم و هر گاه دوستش داشتم گوشش میشوم که با آن بشنود ، چشمش میشوم که با آن ببیند ، زبانش میشوم که با آن سخن می گوید ، دستش میشوم که با آن عمل میکند و پایش میشوم که با آن راه میرود (ابوجعفر محمد کلینی ، الکافی ، دارالاضواء ، ج2 ، برگه 352، روایت 7) وقتی که از یک سو خدا هم قوای ادراکی و تحریکی او شود و از سوی دیگر بشر نیز چیزی جز همین قوا نباشد ، نتیجه میشود که وحدت حق و خلق ظاهر گشته است و این همان است که در مسیحیت تحت عنوان "اتحاد با خدا آمده است" : او از هیچ یک از ما دور نیست زیرا که او در زندگی و حرکت و وجود داریم (اعمال رسولان، 28-27، 17) آیا نمیدانید که بدن شما هیکل روح القدس است که در شما است که از خدا یافته اید و از آن ِ خود نیستید (قرنتیان اول، 6:19) پانوشت : 1: در آثار فلاسفه ی پیرو حکمت متعالیه پنج معنا را برای وحدت وجود برشمرده اند : 1. وحدت سنخی که با قول به مشکک بودن وجود سازگار است. 2. وحدت وجود و موجود : یعنی انحصار وجود در خداوند و خیال و سراب بودن بقیه ی اشیا (تمثیل دریا و موج) 3. وحدت وجود و کثرت موجود : یعنی انحصار وجود در خداوند و موجود بودن سایر اشیا به معنی منسوب به وجود بودن. 4.وحدت ِ سعی : یعنی انحصار وجود در خداوند که از غایت وسعت و احاطه سایر اشیا را نیز دارد (وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت) 5. وحدت ِ تجلی : یعنی وحدت وجود و کثرت ظهور (تمثیل شخص واحد که در آینه های گوناگون تجلی کرده است) البته اینکه تقریر چهارم و پنجم متفاوت باشند محل بحث است (ر.ک : سبزواری ، پاورقی های اسفار ، جلد 2 ، حئل مباحث تجلی و وحدت و همچنین ر.ک : حسن حسن زاده ی آملی ، رساله ی وحدت از دیدگاه عارف و حکیم ) 2: فضل الله ضیاء نور مدعی است که از محی الدین نقل شده که وی گفته است که روش صحیحتر در این مورد وحدت وجود و کثرت موجود است 3: این قول را به محقق جرجانی ، جلال الدین دوانی ، علامه ی حلی ، شیخ بهایی و قایش نورالله شوشتری نسبت داده اند. اینان خواسته اند بگویند ما سوی الله هرچند واقعا دارای وجود نیست لیکن به علت انتسابشان به خداوند میتوان گفت موجودند و اگر سوال شود که این چه موجودی است که وجود ندارد جواب میدهند که در مشتق تلبس به مبدأ لازم نیست بلکه انتساب به آن کافی است چنانکه لابن (شیرفروش) و تامر (خرما فروش) ملتبس به لبن (شیر) یا تمر (خرما)نیستند بلکه منسوب به آن اند.در موجود نیز که مشتق است انتساب به وجود خدا کافی است هر چند ملتبس به وجود نباشند . |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Bozorgmehr به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#132 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
محل سكونت: خانه ی دوست کجاست؟؟؟؟؟
ارسالها: 205
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 37
از ایشان 132 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام
![]() وحدت موجود_ این نظریه میگوید: تمام موجودات جهان هستی از کوچک وبزرگ، متحرک و ساکن، گذشته و حال و حاضر، در هر شکل و هر صورتی بوده باشد یک موجود بیشتر نیست، موجوداتی که بنظر ما گسیخته و مجزا از یگدیگر دیده می شوند مربوط بحواس ما است. و مادامیکه در همین حواس طبیعی گرفتاریم، نمی توانیم این وحدت را آنچنانکه شایسته است درک کنیم، برای قابل هضم ساختن اینگونه وحدت با تکثرات محسوسی که مشاهده می گردد تشبیهات فراوانی بیان کرده اند از آن جمله: 1- کلی و افراد، با اینکه افراد در جهان خارج متکثّر و متعدد و گوناگون می باشند با این حال کلّی یک حقیقت است و همۀ آنها مشمل کلی می باشند. 2- دریا و قطراتش 3- جسم و ساقه اش 4- کل و اجزایش 5- گل و برگهایش 6- دریا و امواجش 7- عدد واحد و تکثراتش این مکتب شاید مورد استبعاد اکثر متفکرین بوده باشد، ولی بهرحال خواه از نظر شعری و ذوقی و خواه از نظر فلسفی عباراتی که صریحاً این قبیل وحدت موجود را می رساند دیده می شود. مثلاً بعضی از رباعیات عبدالرحمن جامی تقریباً از همین قبیل عباراتست ، او میگوید: چون حق بتفاصیل و شئون گشت عیان مشهود شد این عالم پر سود و زیان چون باز روند عالم و عالمیان در رتبۀ اجمال حق آید بمیان { اساس التوحید مرحوم آقا میرزا مهدی آشتیانی 449 صدر المتالهین فیلسوف نامی شرق است که در اسفار و سایر متابهایش با بیانات گوناگون توضیح داده است ، مثلاً او می کویدک "فصل فی التنصصیص علی عدمیة الممکنات بحسب اعیان مهیاتها" " گویا تو از مراتب گذشته که گفتیم و تو شنیدی، به توحید خاص الهی ایمان آوردی و تصدیق کردی که وجود حقیقت واحده ایست که عین حق است و برای ماهیات و اعیان مکانی وجود حقیقی نیست، بلکه موجودیت آنها بجهت رنگ آمیزی شدن با نور وجود و مقول بودن آنها به نحوی از انحاء ظهور وجود و قسمتی از تجلی آنست. و آنچه که در نمودها و ماهیات آشکار است، و در هر کونه شؤون و تعیّنات دیده میشود جز حقیقت و جود چیز دیگری نیست، بلکه تمام آنها وجود حق است با تفاوت نمودها و تعدد شؤون و تکثر حیثیتهای آن. { اسفار- سفراولاز الهیات 292} نقل از تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی استاد " محمد تقی جعفری"
__________________
اینک، صدای آن یار بی دریغ گل می کند در سبزترین سکوت، و گلهای هرزه را، در بارش مداوم خویش، درو میکند...
|
|
|
|
| 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي kelk به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#133 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Feb 2010
ارسالها: 15
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2
از ایشان 5 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
یکی از آیاتی که محی الدین درباره وحدت وجود دارد ونیز ملا صدرا اینه: سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ(سوره فصلت آیه 53) به زودى نشانههاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مىدهيم تا براى آنان آشکار گردد که او حق است؛ آيا کافى نيست که پروردگارت بر همه چيز شاهد و گواه است؟! خوب ببینید دراین آیه ... می فرماید الحق ... یعنی تمام حق اوست .. از طرفی میدانیم غیر او باطل نیستند زیرا فرمود: وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا ..(سوره ص آیه 27) ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آنهاست بيهوده نيافريديم؛ اين گمان کافران است؛ دراین آیه فرمود: خلقت باطل و بیهوده نیست.... از این دو آیه معلوم میشود ... حق یکی است وآن خداست ... وبقیه جلوه های حق هستند و از خود چیزی ندارند.... |
|
|
|
|
|
|
#134 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Feb 2010
ارسالها: 115
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 4
از ایشان 39 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
سلام دوست عزیز.. وحدت وجود یعنی اعتقاد به اینکه در هستی یک وجود بیش نیست وآن وجود حق یعنی الله است که واجب الوجود است... بقیه موجودات جلوه های این حق وآئینه نمای این حقند که به اعتبار خودشان ممکن بالذات و فقر مطلق هستند... و به اعتبار خالقشان واجب بالغیر ند تجلی و نمایانگر و خلیفه حق ... بنابراین هم موجودات با خدا فرق دارند چون معلول او هستند. و هم وجودشان دارند زیرا نمایانگر حق هستند . موفق باشید |
|
|
|
|
|
|
#135 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Feb 2010
ارسالها: 115
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 4
از ایشان 39 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
![]() آیات قرآن به نص قرآن دودسته اند... محکمات و متشبهات .. هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ.سوره آل عمران آیه 7) او کسى است که اين کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آيات «محکم» [= صريح و روشن] است؛ که اساس اين کتاب مىباشد؛ (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مىگردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است [= آياتى که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مىرود؛ ولى با توجه به آيات محکم، تفسير آنها آشکار مىگردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگيزى کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستى) براى آن مىطلبند؛ در حالى که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمىدانند. (آنها که به دنبال فهم و درکِ اسرارِ همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مىگويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمىشوند (و اين حقيقت را درک نمىکنند). محکمات نیازی به تفسیر و تحلیل خاص ندارند زیرا پیداست ... مانند قل هو الله احد بگو خدا یکتاست. متشابهات : آیاتی اند که به ظاهر چند پهلو ممکن است باشند .. قرآن میفرماید متشابهات را برمحکمات عرضه کنید حقیقت روشن میشود... مطمئن ترین تطبیق متشابه بر محکم نظرات معصومین هست... هر سخنی که درتعارض با سخن معصوم باشد نادرست است. اما از محی الدین بن عربی سخنی بر خلاف قرآن و معصوم ندیدیم .. مثلا درباب وحدت وجود سخنش از قرآن است که می فرماید.... الله الصمد ... صمد یعنی پر .. یعنی خدا همه جاست ... دراین صورت جایی نیست که غیر خدا باشد و از نفوذ خدا بیرون باشد... این یعنی وحدت درهستی ... وبودن هستی از او..... لکن کمی باید عرفان خوند و بر قرآن تطبیق داد...اگر شما سندی بر خلاف دارید ذکر بفرمایید... ويرايش توسط huseintbar : 02-05-2010 در ساعت 08:57 AM. |
|
|
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| محی الدین ابن عربی |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|