|
|||||||
| سیاست و اقتصاد بررسی مسائل روز سیاسی |
| نمايش نتيجه هاي نظرسنجي ها: نظر شما درباره رابطه سیاست و دین چیست ؟ | |||
| مسلمانم و روش حکومت (سیاست) باید بدون توجه به احکام خدا (دین اسلام) باشد |
|
10 | 25.00% |
| مسلمانم و روش حکومت (سیاست) باید بر اساس احکام خدا (دین اسلام) باشد |
|
15 | 37.50% |
| مسلمان نیستم و سیاست باید جدا از دین باشد |
|
13 | 32.50% |
| مسلمان نیستم و سیاست باید بر اساس دین باشد |
|
2 | 5.00% |
| رای دهنده: 40. شما نمي توانيد در اين نظرسنجي راي دهيد | |||
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#76 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Sep 2006
محل سكونت: فرانسه
ارسالها: 1,871
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,079
از ایشان 1,487 بار سپاسگزاري شده است
|
این نسل انگلو ساکسون فقط زبان زور را می فهمد.کاری که سپاه می کند کاملا صحیح است.اگر روزانه 10 تا 15 تا سربازشون از دور خارج بشه (حالا زخمی یا کشته) ان وقت است که احساس درد و هزینه می کنن وگورشون رو از خاورمیانه گم می کنند.ایران قدرت اول منطقه است وبرای حفظ این اقتدار لازم است نیروهای خارجی را از منطقه بیرون کنیم .
__________________
جمهوری پارلمانی سکولار برای ایران http://www.a n d i s h e h a a .com http://www.bahrammoshiri.com/farsi http://rivasblog.com/uploads/k/ketab123/11771.pdf
|
|
|
|
|
|
#77 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
ارسالها: 58
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 9 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نه تنها از مرگ هر امریکایی خوشحال میشید حالا مخواهید تمام انگلو زاکسنا هم تو خاور میانه از دور خارج کنید (بکشید) همان بهتر جمهوری اسلامی تا چنین اپوزیتسونی |
|
|
|
|
|
|
#78 (permalink) | |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,841
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 934
از ایشان 2,663 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
__________________
ماکس پلانک: ديـن و علـم مشترکا ً بر ضد شرک و الحاد ميجنگند و برانگيزندهء آنها همواره خـدا بوده و خواهد بود.
|
|
|
|
|
|
|
#79 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,841
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 934
از ایشان 2,663 بار سپاسگزاري شده است
|
پوپر: بايد اعتراف كنم كه هيتلر موفق شد معيارهاى اخلاقى جهان غرب را تا پايين*ترين درجه*ى ممكن تنزل دهد، وامروز جهان بيش از دهه*ى آغازين پس از جنگ جهانى اول دستخوش زور تجاوزگر و قدرت افسار گسيخته است [٢]. |
|
|
|
|
|
#80 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2008
محل سكونت: ایـــــران زمین
ارسالها: 2,708
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,610
از ایشان 3,122 بار سپاسگزاري شده است
|
درود
نظر شما درباره ادغام و یا جدایی دین و سیاست چیست ؟ دوستان مهر ورزند و پاسخ خود را با ذکر دلیل شرح دهند ![]()
__________________
من از روییدن خار برلب دیوار فهمیدم که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی ها
|
|
|
|
|
|
#81 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Sep 2008
ارسالها: 261
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 382
از ایشان 448 بار سپاسگزاري شده است
|
کتاب خورشید مغرب:
« آنان که از فعال بودن دین در اجتماع هراس دارند، همواره این تفکر کفر آمیز را شیوع می دهند که دین از سیاست جداست(1)، چون می دانند که هنگامی که دین از سیاست جدا شد، از قدرت جداشده است و وقتی از قدرت جداشد یعنی هیچ. شما نمی توانی فرزندت را چنانکه می خواهی تربیت کنی. نمی توانی ناموس خود را، برای خود داشته باشی. نمی توانی تاریخ پیغمبرت را در جایی بنویسی. نمی توانی یک خوراک پاک و حلال را دربازار به دست آوری. نمی توانی در برابر توهین به مقدسات دینت نفس بکشی. نمی توانی یک قدم برای از بین بدن ظلم برداری. نمی توانی یک امر به معروف و یک نهی از منکر بکنی. و سرانجام چه، همان هیچ که گفتیم. آن رندان و مأمورانی که می گویند دین از سیاست جداست، این را می خواهند، یعنی: بیدینی و بردگی مسلمان را می خواهند، یعنی: محو شدن اسلام و شوکت اسلام و عزت اسلام و حریت مسلمانان را می خواهند، و آزادی برای فحشاء و منکرات (و بتبع، وابستگی و بردگی سیاسی و نوکرمآبی و سرسپردگی) رامی خواهند! و تو وای مسلمان، این چگونگی را نخواه، سنگر را رها نکن، و از صحنه کنار نرو! به گذشته ها فکر کن، و این عزت و قدرت را از دست نده! » (1) اینکه از این تفکر (جدایی دین از سیاست) «کفرآمیز» تعبیر می کنم، برای این است که معنای این طرز تفکر، این است که خدا بر فرد حاکمیت دارد اما بر جمع ندارد. جامعه را باید سیاستمداران اداره کنند، آنهم چه بر طبق مقررات و احکام خدا، و چه به خلاف آن. این، شرک و کفر است، زیرا انسان دو حاکمیت را پذیرفته است، حاکمیت خداو غیر خدا. و این همان خروج از حکومت الله است و گرفتار شدن به حکومت طاغوت. البته برخی از کسانی که از فکر جدایی دین از سیاست دم می زنند، می دانند چه می گویند، و برای چه می گویند ـ چنانکه در بالا اشاره کردیم و برخی نیز هستند که نمی دانند مطلب به کجا می کشد. ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● نظریه جدایی دین از سیاست یعنی چه ؟ چه کسی برای اولین بار آن را طرح کرده است و چرا؟ نظریه جدایی دین از سیاست (Secularism) گرایش و تفکری است که طرفدار و مروج حذف یا بی اعتنایی و به حاشیه راندن نقش دین در ساحت های مختلف حیات انسانی، از قبیل سیاست، حکومت، علم، اخلاق و ... است. بر اساس این نظریه، بشر در سایه خرد و دانش تجربی خود همانگونه که توانسته است در شناخت طبیعت کامیاب شود، می تواند قوانین مربوط به فرهنگ، سیاست، قضاوت، اقتصاد، داد و ستد و آداب و معاشرت و بالاخره هر آنچه که به شؤون مادی و معنوی حیات او مربوط می شود را - نیز - در سایه خرد و دانش خود بشناسد و بسازد و از این پس دیگر به دخالت دین در اداره زندگی اش نیازی نخواهد داشت. فرهنگ آکسفورد سکولاریسم را این گونه تعریف می کند: «اعتقاد به این که قوانین، آموزش و پرورش و ... باید بر واقعیات علم مبتنی باشد نه مذهب». خاستگاه اصلی اندیشه جدایی دین از سیاست غرب است. در قرون وسطی و پس از آن عواملی دست به دست هم داد تا این اندیشه را بر فرهنگ غرب حاکم ساخت. از یک سو مسیحیت تحریف شده با مفاهیمی نارسا و غیر معقول، در کنار حاکمیت استبداد و اختناق رجال کلیسا؛ و از سوی دیگر تعارض عقل و علم با آموزههای انجیل باعث شد تعارضی آشکار میان دین و تجدد در گیرد. تعارضی که سرانجام به تفکیک دو حوزه علم و دین انجامید و در نتیجه دین از صحنه همه حوزههایی که علم در آن سخن میگوید کنار رفت. در جهان اسلام اندیشه جدایی دین از سیاست از سوی سه قشر مطرح شده است: نخست از سوی حاکمان جوری که در صدر اسلام میخواستند جریان خلافت را به سلطنت تبدیل کنند مثلاً وقتی معاویه در سال چهل هجری به خلافت رسید به عراق آمد و چنین گفت: «من با شما بر سر نماز و روزه نمیجنگیدم بلکه میخواستم بر شما حکومت کنم و به مقصود خود رسیدم»، (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 160). پس از او حکومت در جامعه اسلامی از جنبه دینی خارج و به سلطنت تبدیل شد. سلاطین جور در هر دورهای برای مبارزه با علمای دین، همواره سیاست را جدای از دین و شأن علما را بالاتر از دخالت در سیاست معرفی میکردند، (صحیفه نور / ج 83، ص 217: درباره سخن رضا شاه به آیت الله کاشانی). گروه دوم استعمارگران خارجی بودند. بزرگترین ضربههایی که استعمار از ممالک اسلامی دیدند از سوی تعالیم دینی و علمای دین رهبری میشد لذا فرهنگی که همواره از سوی استعمارگران برای ممالک اسلامی نسخه و ترویج میشد فرهنگ جدایی دین از سیاست بود، (ر.ک: محمد سروش، دین و دولت در اندیشه اسلامی، صص 120 ـ 126). قشر سوم: جریان روشنفکری بیمار بود که از سوی تحصیل کردههای غرب آغاز شده بود و سعی در تطبیق همان جریان جدایی دین از سیاست در فضای غرب بر حوزه اسلام کردند غافل از این که: اسلام غیر از مسیحیت است. ثانیا: آنچه به نام مسیحیت در غرب قرون وسطی بود مسیحیت ناب نبود. ثالثا: علمای اسلام نه تنها هرگز حاکمیت استبداد و اختناق نداشتند و هرگز با علم سر ستیز نداشتند که هر دوره که قدرت به دست علمای اسلام بوده است دوره شکوفایی و رشد علم شناخته شده است. به طور کلی در پاسخ به طرفداران اندیشه جدایی دین از سیاست استدلالهای مفصل و متینی بیان شده است که پرداختن به تمامی آنها از حوصله نامه خارج بوده لذا ما بصورت کلی به بیان دو شیوه مهم برای مقابله با طرفداران این اندیشه میپردازیم که عبارتند از: 1. ارجاع به گزارهها، متون و منابع اسلامی 2. سیره و روش پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) در دین اسلام با توجه به حجم عظیمی از احکام اجتماعی و اهداف سیاسی دینی، میتوان هدفگیریهای اصلی این دین مقدس را شناخت. حضرت امام(ره) در این باره میفرمایند: «اسلام دین سیاست است با تمام شئونی که سیاست دارد ـ این نکته برای هر کسی که کمترین تدبری در احکام حکومتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اسلام بکند آشکار میگردد. پس هر که را گمان بر او برود که دین از سیاست جداست، نه دین را شناخته و نه سیاست را.»، (صحیفه نور، ج 1، ص 6). با مروری کوتاه بر قوانین اسلامی و آیات قرآن روشن میگردد که اسلام دینی است جامع و همه سونگر که تمام ابعاد زندگی انسان (فردی، اجتماعی، دنیوی، اخروی، مادی و معنوی) را در نظر گرفته و همان گونه که مردم را به عبادت و یکتا پرستی دعوت نموده و دستورات اخلاقی و مربوط به خودسازی فردی را دارد احکام و دستوراتی در مورد مسائل حکومتی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، قضایی و مربوط به اداره صحیح جامعه روابط بینالمللی، حقوقی و... داراست و مقررات قضایی، حقوقی، روابط اجتماعی، مسائل اقتصادی، تربیتی و ... دارد و بدیهی است که اجرا و پیاده کردن چنین احکام و دستوراتی بدون قدرت اجرایی امکان پذیر نیست و حکومت دینی به معنای صحیح آن حکومتی است که جامعه را بر اساس قوانین الهی اداره کند و زمینههای رشد و استعدادها و امکان رسیدن انسانها به کمال و ایجاد جامعهای برین صالح و شایسته را برای مردم آماده کند و با فسادهای اخلاقی اجتماعی و ... مبارزه کند. قرآن کریم در وصف مردان الهی فرموده : «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاة و اتوا الزکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور»، (حج، آیه 41) سیره و روش رسول اکرم(ص) نشان دهنده این است که دین از سیاست جدا نیست وخود آن ضمن تشکیل حکومت مسؤولیت اجرایی و قضایی آن را بر عهده داشت. امیرالمومنین علی(ع) نیز حکومتی بر اساس عدل و اجرای دستورات الهی بنا نهاد و حکومت کوتاهمدت امام حسن(ع)، قیام خونین امام حسین(ع) و مشروع ندانستن حکومتهای وقت از سوی دیگر امامان(ع) همه بیان کننده این واقعیت هستند که تشکیل حکومت از ضروریات دین اسلام است و آیات فراوانی در این زمینه وجود دارد؛ از جمله: 1- «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس؛ به راستی که پیامبران را با پدیدههای روشنگر فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان نازل کردیم، تا مردم به دادگری برخزیند و آهن را که در آن نیروی سخت و سودهای فراوان برای مردم است پدید آوردیم»، (حدید، آیه 25). 2- «یا ایها اللذین آمنوا کونوا قوّامین لله شهداء بالقسط؛ ای مؤمنان برای خدا برخیزید و به عدل و شهادت دهید»، (مائده، آیه 8). 3- «ولقد بعثنا فی کل امة رسولاً ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت؛ و به راستی در هر امتی پیامبری فرستادیم که خداوند را بندگی کنید و از بندگی طاغوت دوری جویید»، (نحل، آیه 36). 4- «و ما لکم لاتقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء والولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیّا واجعل لنا من لدنک نصیرا؛ چیست شما را که در راه خدا و ضعیف شدگان جامعه، از مردان، زنان و کودکان کارزار نمیکنید؟! آنان که میگویند: پروردگارا! ما را از این قریه (جامعه) بیرون بر و رها ساز که اهلش ستمکار است و قرار ده برای ما از جانب خودت سرپرست و یاوری و قرار ده از نزد خودت یاری کنندهای»، (نساء، آیه 75). 5- «اطیعوا الله واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؛ اطاعت کنید از خدا و پیامبر و صاحبان فرمان از خودتان»، (نساء، آیه 59). و آیات متعدد بسیاری که در آنها سخن از کتاب، میزان، آهن و منافع آن، شهادت به قسط و داد، دوری از طاغوت، جنگ در راه خدا و مستضعفان، نجات محرومان، هجرت در راه خدا و.. از مقولههای اجتماعی است که در کتاب الهی آن فرمان داده شده است. البته شرح و تفسیر هر کدام ازاین آیات و چگونگی اثبات ضرورت تشکیل حکومت به وسیله پیامبران ور هبران الهی، نیازمند ارائه مباحث طولانی است که در حوصله یک نامه نمیگنجد. در اینجا تنها به مهمترین مبانی اندیشههای سیاسی مربوط به تشکیل حکومت و ارتباط دین و سیاست اشاره میشود: 1- اثبات حاکمیت ولایت و سرپرستی همهجانبه مادی و معنوی، دنیوی و اخروی برای خدا، رسول و اولیای خاص او، (مائده، آیه 55 - یوسف، آیه 40 - مائده، آیه 42 و 43). 2- اثبات امامت و رهبری سیاسی - اجتماعی برای پیامبر(ص)، امام(ع) و منصوبین از ناحیه آنان، (نساء، آیه 58 و 59 - مائده، آیه 67). 3- اثبات حکومت و خلافت در زمین برای برخی از پیامبران گذشته مانند حضرت داود(ع) و سلیمان(ع)، (ص، آیات 20 و 26 - نمل آیات 26 و 27 - نساء، آیه 54). 4- قرآن، داوری و فصل خصومت در میان مردم را از وظایف پیامبران الهی معرفی میکند، نساء، آیات 58 و 65 - مائده، آیه 42 - انبیاء، آیه 78 - انعام، آیه 89). 5- دعوت به کار شورایی و جمعی کردن، (شوری، آیه 38 - آل عمران، آیه 159). 6- مبارزه با فساد و تباهی، ظلمزدایی و عدلگستری جزو وظایف اصلی اهل ایمان است، (بقره، آیه 279 - هود، آیه 113 - نساء، آیه 58 - نحل، آیه 90 - ص، آیه 28 - حج، آیه 41). 7- احترام به حقوق انسانها و کرامتبخشی به انسان از اصول سیاست ادیان الهی است، (اسراء، آیه 70 - آل عمران، آیه 19 - نساء، آیه 32). 8- امر به جهاد و مبارزه با طاغوتها، مستکبران و ستمگران و نیز تهیه امکانات دفاعی، (بقره، آیه 218 - تحریم، آیه 9 - نساء، آیه 75 - انفال، آیه 60 - اعراف، آیه 56). 9- عزت و آقایی را مخصوص خدا واهل ایمان دانستن و نفی هرگونه سلطهپذیری و ذلت، (منافقون، آیه 8 - محمد، آیه 35 - هود، آیه 113 - آل عمران، آیه 146 و 149). 10- تبیین و تعیین حقوق متقابل والی و مردم، (نهجالبلاغه، خطبه 216، ص 335 و 336). 11- اثبات سلطنت و حکومت برای برخی از حاکمان صالح و عادل، مانند طالوت و ذوالقرنین، (بقره، آیه 246 و 247 - کهف، آیات 83 - 98). 12- اختصاص دادن حقوق مهم و کلان مالی به ولی امر مسلمین و حکومت اسلامی جهت مصرف در مصالح جامعه، (اصول کافی، باب صلة الامام و باب الفیء والانفال و تفسیر الخمس). از آنچه گذشت روشن میشود که جدایی دین از سیاست در مورد اسلام به هیچ وجه صادق نیست و بخش عظیمی از معارف و آموزههای اسلامی شامل مسائل سیاسی و اجتماعی است. به تعبیر حضرت امام در میان حدود 57، 58 کتاب فقهی، تنها 7،8 تای آنها مربوط به مسائل عبادی صرف است و بقیه آنها در حوزه مسایل سیاسی، اجتماعی، قضایی و مناسبات اساسی است. در خاتمه برای آشنایی شما با چگونگی استدلال در مقابل طرفداران اندیشه تفکیک، به صورت مختصر به نقد یک دلیل مهم از طرفداران این اندیشه میپردازیم: علی عبدالرزاق که یکی از طرفداران نظریه تفکیک است با تمسک به آیاتی از قرآن، مانند: «قل لست علیکم بوکیل»، (انعام، آیه 66). «ان علیک الا البلاغ»، (شوری، آیه 48). ادعا میکند که قرآن وظایفی فراتر از مسئولیت دینی را از دوش پیامبر(ص) برداشته است، (علی عبدالرزاق، الاسلام و اصول الحکم، ص 171). مهندس بازرگان نیز از آیات قرآن چنین برداشتی دارند، (مجله کیان، شماره 28، ص 51) در پاسخ باید گفت که این برداشت از قرآن ناشی از نگرش سطحی به آن کتاب مقدس است. این آیات وظیفه پیغمبر(ص) در زمینه رسالت و انذار را به صورت حقیقی حصر نمیکنند تا با مقامات ومناصب دیگر پیامبر اکرم(ص) منافات داشته باشد. این کلام به قرینه آیات دیگر که مقام قضاوت و حکومت را برای آن حضرت اثبات کرده فهمیده میشود. آیاتی که به طور مشخص به این امر پرداخته، زیاد است. به جهت رعایت اختصار تنها به یک آیه اشاره میکنیم: «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»، (احزاب، آیه 6). این آیه وجود مبارک پیامبر(ص) را در موارد تصرف در امور مؤمنان سزاوارتر دانسته است. به طور قطع این اولویت در تصرف، چیزی افزون بر مقام نبوت آن حضرت است. از امام باقر(ع) روایت شده که آن حضرت در تفسیر آیه مذکور فرمود: این آیه درباره امارت و حکومت نازل شده است، (مجمعالبحرین، ص 92). در آیاتی از قرآن، پیامبران موظف به اقامه قسط در جامعه شدهاند «و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»، (سوره حدید، آیه 25). آیا میتوان بدون اصلاح جامعه و در دست گرفتن تشکیلات حکومتی عدالت را تحقق بخشید؟ همچنین خدای سبحان در یکی از آیات قرآن کریم، هدف از ارسال پیامبران را چنین بیان میکند: «کان الناس امة واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه»، (بقره، آیه 213). در این آیه مسأله رفع اختلاف میان مردم، به عنوان هدف بعثت پیامبران مطرح شده است. اگر اختلاف میان انسانها، امری طبیعی و قطعی است و رفع اختلافها، امری ضروری برای ایجاد نظم در جامعه بشری و دوری از هرج و مرج میباشد، موعظه و نصیحت و مسألهگویی صرف، نمیتواند مشکل اجتماعی را حل کند. ازاینرو هیچ پیامبر صاحب شریعتی، نیامده است، مگر آن که علاوه بر بشارت و انذار مردمان مسأله حاکمیت را نیز مطرح نموده است. خدای سبحان در این آیه نمیفرماید پیامبران به وسیله تعلیم و یا بشارت و انذار، اختلاف جامعه را رفع میکنند؛ بلکه میفرماید به وسیله «حکم» اختلافات را برمیدارند؛ زیرا حل اختلافات، بدون حکم و حکومت - که دارای ضمانت اجرایی است - امکانپذیر نمیباشد. بنابراین هر مکتبی که پیامآور شریعتی برای بشر باشد، به یقین، احکام فردی و اجتماعی را با خود آورده است و این احکام، در صورتی مفید و کارساز خواهد بود که به اجرا درآیند، و اجرای قانون واحکام الهی نیز، ضرورتا نیازمند حکومتی است که ضامن آن باشد. در غیر این صورت یا اساسا احکام دینی به اجرا درنمیآید و یا اگر اجرای آنها به دست همگان باشد هرج و مرج پیش میآید. صرفِ وجود قانون، توان تأثیر در جامعه را ندارد مگر این که شخصی توانا و مرتبط با غیب، مسؤول تعلیم، حفظ و اجرای آن باشد. سؤال: اگر رهبری سیاسی و تشکیل حکومت بخشی از وظایف نبوت است چرا برخی از پیامبران الهی حکومت نداشتهاند؟ پاسخ: چند احتمال در اینجا مطرح است: یکم: تشکیل حکومت ممکن است در شرایطی خاص برای پیامبری مقدور نباشد؛ مانند رسول اکرم(ص) که در چند سال اول رسالت خود، از اعمال مقام حکومت معذور بودند. دوم: ممکن است در عصر پیامبری بزرگ - که مسؤولیت زمامداری جامعه بر عهده او است - برخی دیگر از انبیاء الهی زیرمجموعه رسالت او باشند و آنان تنها سمت تبلیغ احکام دین را داشته و حق تشکیل حکومت جدا و مستقل را نداشته باشند؛ مانند حضرت لوط(ع) که نبوت او زیر مجموعه نبوت ابراهیم خلیل(ع) بود. قرآن میفرماید: «فآمن له لوط»، (عنکبوت، آیه 26) و این هیچ محذوری را به همراه ندارد؛ زیرا نبوت چنین اشخاصی، شعاعی از نبوت گسترده همان پیامبر بزرگ است که زمامدار منطقه رسالت خود میباشد و قرآن مجید صراحتا منصوب بودن حضرت ابراهیم(ع) از سوی خدا برای امامت و رهبری جامعه را بیان کرده است: «انی جاعلک للناس اماما»، (بقره، آیه 124). بنابراین هیچ نبوتی بدون حکومت نیست؛ خواه به نحو استقلال باشد و خواه به نحو وابسته؛ زیرا در مثال یاد شده، حضرت لوط(ع) تحت حکومت ابراهیم(ع)، زندگی سیاسی و اجتماعی خود و دیگران را در محیط مخصوص خویش اداره میکرد. ازاینرو، حضور پیامبران در صحنه سیاست و اجتماع و زمامداری آنان، به صورت موجبه جزئیه در قرآن کریم آمده است: «و کاین من نبیّ قاتل معه ربّیون کثیر»، (آل عمران، آیه 146). حال چنانچه درباره حضرت نوح و عیسی(ع) و برخی دیگر از پیامبران الهی به صراحت مطلبی در باب حکومت و سیاست در قرآن کریم نیامده باشد، این عدم تصریح، دلیل بر نبودن حکومت نیست؛ بلکه از قبیل «و رسلاً لم نقصصهم علیک»، (نساء، آیه 164) است؛ یعنی، همان گونه که برخی از انبیای الهی در تاریخ بشر بودهآند و نامی از آنان در قرآن نیامده است، تمامی ویژگیهای پیامبران نام برده شده نیز در قرآن نیز ذکر نشده است. بنابراین هم تشکیل حکومت از سوی پیامبران الهی، امری ضروری بوده و هم آنان با توجه به فراهم بودن شرایط و امکانات و تواناییها به آن اقدام نمودهاند و علاوه بر دلالت آیات متعدد قرآن، سیره پیامبر اکرم(ص) در تشکیل حکومت و... نیز گواه خوبی است که چنین برداشتی از برخی از آیات قرآن به هیچ وجه صحیح نمیباشد. برای آگاهی بیشتر ر.ک: 1- امام خمینی و حکومت اسلامی، شماره 1، مبانی کلامی، کنگره امام خمینی و اندیشه حکومت اسلامی 2- کاظم قاضیزاده، اندیشههای فقهی - سیاسی امام خمینی 3- امام خمینی، ولایت فقیه 4- آیتاللهجوادی آملی، ولایت فقیه 5- آیتاللهمکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2 6- محمد جواد نوروزی، نظام سیاسی اسلام 7- نبیالله ابراهیمزاده آملی، حاکمیت دینی 8- علی ذوعلم، مبانی قرآنی ولایت فقیه 9- عبدالله نصری، انتظار بشر از دین، ص 307 10- حسن قدردان قراملکی، سکولاریسم در اسلام و مسیحیت ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ![]() سند ساواك: محترما به استحضار می رساند آیت الله سید كاظم شریعتمداری كه یكی از روحانیون طراز اول ایران محسوب است از آن جهت كه مدتها است با دولت مخالفت ننموده و تا حدی نیز با ساواك همكاری دارد مورد افترا و تهمت واقع شده و بتدریج وجهه و شخصیت مذهبی خود را از دست می دهد. اطلاعیه های متعددی كه در این زمینه واصل شده موید این مطلب است كه روحانیون، كم و بیش به همكاری او با دستگاه دولت پی برده و علیه وی تبلیغ می كنند و بدیهی است این تبلیغات بی نتیجه نبوده و دیر یا زود جمعیت كثیری از اطراف مشار الیه پراكنده خواهند شد. علیهذا با توجه به مراتب فوق و اینكه یاد شده در جریان مخالفتهای روحانیون با دولت همكاری های ارزنده ای با مقامات مسئول دولت نموده و ارزش این همكاری ها با شخصیت مذهبی و نفوذ یاد شده در بین مردم بستگی دارد چنانچه اجازه فرمانید به منظور احتراز از سقوط قریب الوقوع و حتمی نامبرده طرحی مبتنی بر ایجاد صحنه هایی برای تقویت معنوی روحانی مذكور تهیه و به مورد اجرا گذراده شود. منوط برأی عالیست. مرکز اسناد انقلاب اسلامی ويرايش توسط تکاور : 11-26-2008 در ساعت 02:01 PM. |
|
|
|
|
|
#82 (permalink) |
|
Technical Assistant
تاريخ عضويت: Jan 2008
ارسالها: 16,831
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,820
از ایشان 7,085 بار سپاسگزاري شده است
|
درود
![]() شاید صحبتم درست نباشد قضاوت با دوستان اگر بحث بر ادغام یا جدایی دین و سیاست در ایران است اگر اشتباه نکنم این مسئله را مدرس اعلام کرد که دیانت ما عین سیاست ماست و بالعکس از آن زمان تا کنون دین با سیاست ادغام شدند هر چند شدت این ادغام مربوط به دوران های خاص خودش میباشد ولی این که بخواهیم دین را از سیاست جدا بداریم به نظر من مناسب نیست نه این که میگوییم این کار نشدنی هست ولی پیامدهای خاص خودش را دارد
__________________
بار الها ، آدمیزاد را ببخش، چون نمی داند چه کار می کند! ويرايش توسط LifeTime : 11-18-2008 در ساعت 05:06 PM. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي LifeTime به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#83 (permalink) | |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: May 2008
ارسالها: 1,117
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 968
از ایشان 974 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
میشود این پیامدها را بگویید. |
|
|
|
|
|
|
#85 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2008
محل سكونت: ایـــــران زمین
ارسالها: 2,708
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,610
از ایشان 3,122 بار سپاسگزاري شده است
|
از نگر بنده دین باید از سیاست جدا باشد .
چون هر کدام حوزه مشخص به خود را دارند ! امروز دین تبدیل شده به ابزار قدرت سیاستمداران و سعی دارند با از طریق دین به اعمال نامشروع خودش مشروعیت ببخشند ! به عبارت دیگر دین سیاسی شده ! و این امر منجر به خدشه دار کردن وجه دین نیز میشود ! اما خوب به نظر نمیرسد بتوان یا قوانین دینی اصل دمکراسی را هم در ساختار سیاسی کشور پیاده کرد ! |
|
|
|
|
|
#86 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرزمين سبز آريا(جايي كه عشق به وطن را نشانم دادند)
ارسالها: 4,253
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,165
از ایشان 2,232 بار سپاسگزاري شده است
|
راستش دين و سياست به نظرم در هم آميخته است...
مردم ما يكبار ديگه هم زخم خوردن ديگه بسه! زماني كه شيخ فضل الله نوري پيشنهاد دادن كه چند نفر وارد به علوم اسلامي ناظر بر مجلس قرار بدين آيه الله طباطبايي و ديگر آيات مخالفت كردن! وقتي به ايشون پيشنهاد دادن به سفارت روسس برن قبول نكردن خودتون هم مي دونين كه بعدا از خجالتش در اومدن.. مشروطه بدون دين شروع شد و آخرش دوباره به سلطنت تبديل شد! ملت ايران متدين هستند!كسي كه بخواد مقتدر باشه بايد به اسلام عمل كنه(كمك به خلق خدا حالا چه مسيحي چه يهودي يه زرتشتي چه مسلمان چه ...) كسي كه پشتيباني ديني داشته باشه پشتيباني مردمي داره بنابراين قدرت زيادي پيدا مي كنه! اما هر كسي هم سراغ دين نمي ره چون علما هرگز نمي ذارن به دين خدشه اي وارد بشه يا تحريفي درش صورت بگيره تام و كمال مطلب رو هم بازخواست مي كنن! مثلا همين گروني ها كه آيات عظام بيان كردن و گفتن دشمني با دولت نيست! بعد از انقلاب وقتي امام راهي خونه شدن و كنار كشيدن مردم ايشون رو به دليل تجربه ي تلخي كه از انقلاب هاي گذشته داشتن به رهبري انتخاب كردن و حكومت ولايت فقيه رو تاسيس كردن تا ديگه حادثه هاي تلخ تكرار نشن... البته تصور غلطي است اگر فكر كنيم مي شه دين رو تحريف كنيم! در اهل تسنن اين طور شد در وهابيت و بهائيتو .. اين طور شد ولي در شيعه اين طور نشد! روحانيون ديگر كشورها با دولت ها سازش كردن و شروع به تحريفات به نفع دولت ها كردن! رفت رفته اعتماد مردم به علماي سنت كم شد ولي شيعه روز به روز بيشتر احترام كسب كرد چرا كه به هيچ كس باجي نداد... شايد درستي اين حرف رو بشه از اونجا فهميد كه رئيس سيا در شكست نقشه هاش و به چالش افتادن آمريكا گفته بود:..اي كاش جاي وهابيت با علماي شيعه رابطه بر قرار مي كرديم! مردم ما هر بار كه از دين جدا شدن ضربه خوردن و هر جا به دين نزديك شدن به سعادت رسيدن! امتيازهاي قاجاريه و فتواي علما(تنباكو-رويتر و ....) جنگ هاي ايران و روس و جهاد مردم به فتواي علما... جنگ هاي بين الملل و مصون ماندن ايران در اين وسط...(اگر دقت كنيد امپراطوري عثماني با اون همه دبدبه كبكبه تكيه تيكه شد!) شكست تمامي طرحهاي غرب عليه ايران... همگي به لطف حضور علما در ايران بوده كه نشان از قدرت مرجع تشيع دارد. البته در بين علما خوب و بد هم پيدا مي شه نظير آيه الله هاي خائني چون شريعتمداري و ساده لوحاني چون آيه الله منتظري... ولي اكثريت مفيد و خدمتگذار مردم هستند... ![]() ![]() حكومت هاي طاغوت و لائيك و ... اين طور نيست كه دموكرات و ... باشن... در فرانسه مسلمونا آزادي حجاب ندارن (فرانسه مهد تمدن دموكراسي غرب هست خير سرش!) در تركيه دانشجوي نخبه ي مسلمان رو به جرم دينش با نيروهاي ويژه!!! كتك مي زنن(يه دختر رو چند نفر ميان تو يه همچين حكومتي كتك مي زنن!) كه بعدش طرف مي گه اگه جونم در امان باشه مي گم دوستدار امام خميني(ره) هستم و از آتاتورك متنفرم! حزب اسلام گراشون به جرم دينش منحل مي شه... در آمريكا اون طور در انگليس و ... اون طور... در حكومت اسلامي(ايران) اين طور نيست! همه حق دارند اظهار نظر كنند همه ي اديان... سوال واضح نيست كلي هست! ولي خوب اونطور كه از فرمايشات امام كاظم(ع) بر مياد اسلام دين حكومت هست! ![]() ![]()
__________________
ترقي اندر اين كشور محال است/كه در اين مملكت قحظ الرجال است خرابي از جنوب و از شمال است/بر اين مخلوق آزادي وبال است دريغ از راه دور و رنج بسيار... ![]() |
|
|
|
|
|
#87 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرزمين سبز آريا(جايي كه عشق به وطن را نشانم دادند)
ارسالها: 4,253
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,165
از ایشان 2,232 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
خوب مردم قانون اساسي رو راي دادن ديگه. مردم رهبر رو در كشور گنجوندن ... زمان امام خميني يه عده مي گفتن حق اقليت ضايع شده و ... اما عدالت يه حرف منطقي مي زنه كه هر كس به اندزه ي خودش در امور كشوري سهم داشته باشه.تسهيم به نسبت! امام خميني رو اين اصل مي فرمودند:حتي همانم چيزي كه مردم تصويب كردند(قانون اساسي) مي گويند ملي نيست،ملي يعني چيزي كه اقليتي باشد) ما به اقليت علي رغم اين كه به حد نصاب نرسيدن چند نماينده داديم تا از حق خودشون دفاع كنن و اين شايد از سخاوت ج.ا هست!نيست؟! ![]() ![]() (جمله ي آخري و جوابش و مي دونستم همين طوري نوشتم ![]() ) |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي mph1 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#88 (permalink) |
|
محروم از فعالیت
تاريخ عضويت: Mar 2008
ارسالها: 1,482
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 629
از ایشان 677 بار سپاسگزاري شده است
|
من ایران رو بدون دین نابود میدونم و سیاست توی حق و حقوق مردم تاثیر انکارناپذیری داره. برای همین صحیح نیست که حکومتی مغایر با عقیده مردم 98%مسلمون ایران برقرار بشه.
پ.ن: مفصلاً جاهای دیگه دربارش صحبت کردم و اگر نیاز به توضیح بود این کارو میکنم. |
|
|
|
|
|
#89 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: کرج
ارسالها: 526
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 176
از ایشان 307 بار سپاسگزاري شده است
|
به نظر اکثر سیاست مدار ها سیاست چیزه بسیار کثیفیه
حالا دیگه اونکه میگه سیاست ما مثله دیانتمونه فکر کنم اصلا سیاست رو نفهمیده چیه وگرنه دیانت خودش رو داره پایین میاره روش فکر کنید |
|
|
|
|
|
#90 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2008
محل سكونت: ایـــــران زمین
ارسالها: 2,708
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,610
از ایشان 3,122 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نه حکومت رهبری بر مردم ! آیا اگر از مردم کشور دوباره همه پرسی شود به شکل حکومت رای میدهند به نظر شما ؟ شوربختانه دین ( کلا هر دینی ) سازگاری با دمکراسی ندارد ! دمکراس یعنی حکومت مردم بر مردم ! به عبارت دیگر محدود ترین معنای آن مشارکت مردم در حکومت است دمکراسی یه سری ویژگی ها دارد که عدم وجودش را نبود دمکراسی دانست یکی از اون ویژگیهاا چرخشی بودن قدرت است ! یعنی اینکه عنان اختیار و قدرت همیشه در دست یک گروه یا حزب نباشد اما قدرت ما همواره در دست شخصی به نام رهبر است و برترین مهرهای سیاسی هرچند که توسط مردم انتخاب شوند تا از جانب شخص رهبر تایید نشوند نمی توانند به فعالیت بپزدازند ![]() |
|
|
|
|
| 8 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Maria-deppIII به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
![]() |
| برچسب ها |
| ادغام یا جدایی ؟, دین و سیاست |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|