|
|||||||
| سیاست و اقتصاد بررسی مسائل روز سیاسی |
| نمايش نتيجه هاي نظرسنجي ها: نظر شما درباره رابطه سیاست و دین چیست ؟ | |||
| مسلمانم و روش حکومت (سیاست) باید بدون توجه به احکام خدا (دین اسلام) باشد |
|
10 | 25.00% |
| مسلمانم و روش حکومت (سیاست) باید بر اساس احکام خدا (دین اسلام) باشد |
|
15 | 37.50% |
| مسلمان نیستم و سیاست باید جدا از دین باشد |
|
13 | 32.50% |
| مسلمان نیستم و سیاست باید بر اساس دین باشد |
|
2 | 5.00% |
| رای دهنده: 40. شما نمي توانيد در اين نظرسنجي راي دهيد | |||
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#106 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
محل سكونت: رانده شده از جزیره خضراء
ارسالها: 462
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 198
از ایشان 330 بار سپاسگزاري شده است
|
اول از همه باید برسی شود که اگر دین در خدمت سیاست قرار بگیرد آیا آن دین جواب گوی به تمام ارکان سیاست را دارد یا خیر؟ اگر جواب گو نباشد به خودی خود هر دو به پوچی رو میآورند... یعنی میشه ( دین سیاست زده) و( سیاست دین زده)
که فاجعه به وجود میاید مثل دوران حکومت کلیسا در رنسانس اروپا که مسیحییت جوابگوی سیاست نبود |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي reza nikjo به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#107 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2008
ارسالها: 367
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 101
از ایشان 419 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام . مطرح کردن جدایی دین از سیاست در کشورهای اسلامی یک توطئه قدیمی هست
دین از سیاست جدا نیست . خداوند کامل مطلق است که قران را برای هدایت بشر بدست اخرین پیامبرش دقت کنید اخرین پیامبر ارسال کرده ایا میشود کامل مطلق اشتباه کند و دستورات دینی که بیشتر ان حاکمیتی است بفرستد که در حال و اینده قابل و لازم الاجرا نباشد و ایا کسی که اعتقاد به عمل به احکام خدا ندارد ایا واقعا مشرک نیست . |
|
|
|
|
|
#108 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Sep 2008
ارسالها: 261
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 382
از ایشان 448 بار سپاسگزاري شده است
|
کتاب خورشید مغرب:
« آنان که از فعال بودن دین در اجتماع هراس دارند، همواره این تفکر کفر آمیز را شیوع می دهند که دین از سیاست جداست(1)، چون می دانند که هنگامی که دین از سیاست جدا شد، از قدرت جداشده است و وقتی از قدرت جداشد یعنی هیچ. شما نمی توانی فرزندت را چنانکه می خواهی تربیت کنی. نمی توانی ناموس خود را، برای خود داشته باشی. نمی توانی تاریخ پیغمبرت را در جایی بنویسی. نمی توانی یک خوراک پاک و حلال را دربازار به دست آوری. نمی توانی در برابر توهین به مقدسات دینت نفس بکشی. نمی توانی یک قدم برای از بین بدن ظلم برداری. نمی توانی یک امر به معروف و یک نهی از منکر بکنی. و سرانجام چه، همان هیچ که گفتیم. آن رندان و مأمورانی که می گویند دین از سیاست جداست، این را می خواهند، یعنی: بیدینی و بردگی مسلمان را می خواهند، یعنی: محو شدن اسلام و شوکت اسلام و عزت اسلام و حریت مسلمانان را می خواهند، و آزادی برای فحشاء و منکرات (و بتبع، وابستگی و بردگی سیاسی و نوکرمآبی و سرسپردگی) رامی خواهند! و تو وای مسلمان، این چگونگی را نخواه، سنگر را رها نکن، و از صحنه کنار نرو! به گذشته ها فکر کن، و این عزت و قدرت را از دست نده! » (1) اینکه از این تفکر (جدایی دین از سیاست) «کفرآمیز» تعبیر می کنم، برای این است که معنای این طرز تفکر، این است که خدا بر فرد حاکمیت دارد اما بر جمع ندارد. جامعه را باید سیاستمداران اداره کنند، آنهم چه بر طبق مقررات و احکام خدا، و چه به خلاف آن. این، شرک و کفر است، زیرا انسان دو حاکمیت را پذیرفته است، حاکمیت خداو غیر خدا. و این همان خروج از حکومت الله است و گرفتار شدن به حکومت طاغوت. البته برخی از کسانی که از فکر جدایی دین از سیاست دم می زنند، می دانند چه می گویند، و برای چه می گویند ـ چنانکه در بالا اشاره کردیم و برخی نیز هستند که نمی دانند مطلب به کجا می کشد. ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● ●●●●●●● نظریه جدایی دین از سیاست یعنی چه ؟ چه کسی برای اولین بار آن را طرح کرده است و چرا؟ نظریه جدایی دین از سیاست (Secularism) گرایش و تفکری است که طرفدار و مروج حذف یا بی اعتنایی و به حاشیه راندن نقش دین در ساحت های مختلف حیات انسانی، از قبیل سیاست، حکومت، علم، اخلاق و ... است. بر اساس این نظریه، بشر در سایه خرد و دانش تجربی خود همانگونه که توانسته است در شناخت طبیعت کامیاب شود، می تواند قوانین مربوط به فرهنگ، سیاست، قضاوت، اقتصاد، داد و ستد و آداب و معاشرت و بالاخره هر آنچه که به شؤون مادی و معنوی حیات او مربوط می شود را - نیز - در سایه خرد و دانش خود بشناسد و بسازد و از این پس دیگر به دخالت دین در اداره زندگی اش نیازی نخواهد داشت. فرهنگ آکسفورد سکولاریسم را این گونه تعریف می کند: «اعتقاد به این که قوانین، آموزش و پرورش و ... باید بر واقعیات علم مبتنی باشد نه مذهب». خاستگاه اصلی اندیشه جدایی دین از سیاست غرب است. در قرون وسطی و پس از آن عواملی دست به دست هم داد تا این اندیشه را بر فرهنگ غرب حاکم ساخت. از یک سو مسیحیت تحریف شده با مفاهیمی نارسا و غیر معقول، در کنار حاکمیت استبداد و اختناق رجال کلیسا؛ و از سوی دیگر تعارض عقل و علم با آموزههای انجیل باعث شد تعارضی آشکار میان دین و تجدد در گیرد. تعارضی که سرانجام به تفکیک دو حوزه علم و دین انجامید و در نتیجه دین از صحنه همه حوزههایی که علم در آن سخن میگوید کنار رفت. در جهان اسلام اندیشه جدایی دین از سیاست از سوی سه قشر مطرح شده است: نخست از سوی حاکمان جوری که در صدر اسلام میخواستند جریان خلافت را به سلطنت تبدیل کنند مثلاً وقتی معاویه در سال چهل هجری به خلافت رسید به عراق آمد و چنین گفت: «من با شما بر سر نماز و روزه نمیجنگیدم بلکه میخواستم بر شما حکومت کنم و به مقصود خود رسیدم»، (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 160). پس از او حکومت در جامعه اسلامی از جنبه دینی خارج و به سلطنت تبدیل شد. سلاطین جور در هر دورهای برای مبارزه با علمای دین، همواره سیاست را جدای از دین و شأن علما را بالاتر از دخالت در سیاست معرفی میکردند، (صحیفه نور / ج 83، ص 217: درباره سخن رضا شاه به آیت الله کاشانی). گروه دوم استعمارگران خارجی بودند. بزرگترین ضربههایی که استعمار از ممالک اسلامی دیدند از سوی تعالیم دینی و علمای دین رهبری میشد لذا فرهنگی که همواره از سوی استعمارگران برای ممالک اسلامی نسخه و ترویج میشد فرهنگ جدایی دین از سیاست بود، (ر.ک: محمد سروش، دین و دولت در اندیشه اسلامی، صص 120 ـ 126). قشر سوم: جریان روشنفکری بیمار بود که از سوی تحصیل کردههای غرب آغاز شده بود و سعی در تطبیق همان جریان جدایی دین از سیاست در فضای غرب بر حوزه اسلام کردند غافل از این که: اسلام غیر از مسیحیت است. ثانیا: آنچه به نام مسیحیت در غرب قرون وسطی بود مسیحیت ناب نبود. ثالثا: علمای اسلام نه تنها هرگز حاکمیت استبداد و اختناق نداشتند و هرگز با علم سر ستیز نداشتند که هر دوره که قدرت به دست علمای اسلام بوده است دوره شکوفایی و رشد علم شناخته شده است. به طور کلی در پاسخ به طرفداران اندیشه جدایی دین از سیاست استدلالهای مفصل و متینی بیان شده است که پرداختن به تمامی آنها از حوصله نامه خارج بوده لذا ما بصورت کلی به بیان دو شیوه مهم برای مقابله با طرفداران این اندیشه میپردازیم که عبارتند از: 1. ارجاع به گزارهها، متون و منابع اسلامی 2. سیره و روش پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) در دین اسلام با توجه به حجم عظیمی از احکام اجتماعی و اهداف سیاسی دینی، میتوان هدفگیریهای اصلی این دین مقدس را شناخت. حضرت امام(ره) در این باره میفرمایند: «اسلام دین سیاست است با تمام شئونی که سیاست دارد ـ این نکته برای هر کسی که کمترین تدبری در احکام حکومتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اسلام بکند آشکار میگردد. پس هر که را گمان بر او برود که دین از سیاست جداست، نه دین را شناخته و نه سیاست را.»، (صحیفه نور، ج 1، ص 6). با مروری کوتاه بر قوانین اسلامی و آیات قرآن روشن میگردد که اسلام دینی است جامع و همه سونگر که تمام ابعاد زندگی انسان (فردی، اجتماعی، دنیوی، اخروی، مادی و معنوی) را در نظر گرفته و همان گونه که مردم را به عبادت و یکتا پرستی دعوت نموده و دستورات اخلاقی و مربوط به خودسازی فردی را دارد احکام و دستوراتی در مورد مسائل حکومتی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، قضایی و مربوط به اداره صحیح جامعه روابط بینالمللی، حقوقی و... داراست و مقررات قضایی، حقوقی، روابط اجتماعی، مسائل اقتصادی، تربیتی و ... دارد و بدیهی است که اجرا و پیاده کردن چنین احکام و دستوراتی بدون قدرت اجرایی امکان پذیر نیست و حکومت دینی به معنای صحیح آن حکومتی است که جامعه را بر اساس قوانین الهی اداره کند و زمینههای رشد و استعدادها و امکان رسیدن انسانها به کمال و ایجاد جامعهای برین صالح و شایسته را برای مردم آماده کند و با فسادهای اخلاقی اجتماعی و ... مبارزه کند. قرآن کریم در وصف مردان الهی فرموده : «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاة و اتوا الزکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور»، (حج، آیه 41) سیره و روش رسول اکرم(ص) نشان دهنده این است که دین از سیاست جدا نیست وخود آن ضمن تشکیل حکومت مسؤولیت اجرایی و قضایی آن را بر عهده داشت. امیرالمومنین علی(ع) نیز حکومتی بر اساس عدل و اجرای دستورات الهی بنا نهاد و حکومت کوتاهمدت امام حسن(ع)، قیام خونین امام حسین(ع) و مشروع ندانستن حکومتهای وقت از سوی دیگر امامان(ع) همه بیان کننده این واقعیت هستند که تشکیل حکومت از ضروریات دین اسلام است و آیات فراوانی در این زمینه وجود دارد؛ از جمله: 1- «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس؛ به راستی که پیامبران را با پدیدههای روشنگر فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان نازل کردیم، تا مردم به دادگری برخزیند و آهن را که در آن نیروی سخت و سودهای فراوان برای مردم است پدید آوردیم»، (حدید، آیه 25). 2- «یا ایها اللذین آمنوا کونوا قوّامین لله شهداء بالقسط؛ ای مؤمنان برای خدا برخیزید و به عدل و شهادت دهید»، (مائده، آیه 8). 3- «ولقد بعثنا فی کل امة رسولاً ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت؛ و به راستی در هر امتی پیامبری فرستادیم که خداوند را بندگی کنید و از بندگی طاغوت دوری جویید»، (نحل، آیه 36). 4- «و ما لکم لاتقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء والولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیّا واجعل لنا من لدنک نصیرا؛ چیست شما را که در راه خدا و ضعیف شدگان جامعه، از مردان، زنان و کودکان کارزار نمیکنید؟! آنان که میگویند: پروردگارا! ما را از این قریه (جامعه) بیرون بر و رها ساز که اهلش ستمکار است و قرار ده برای ما از جانب خودت سرپرست و یاوری و قرار ده از نزد خودت یاری کنندهای»، (نساء، آیه 75). 5- «اطیعوا الله واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؛ اطاعت کنید از خدا و پیامبر و صاحبان فرمان از خودتان»، (نساء، آیه 59). و آیات متعدد بسیاری که در آنها سخن از کتاب، میزان، آهن و منافع آن، شهادت به قسط و داد، دوری از طاغوت، جنگ در راه خدا و مستضعفان، نجات محرومان، هجرت در راه خدا و.. از مقولههای اجتماعی است که در کتاب الهی آن فرمان داده شده است. البته شرح و تفسیر هر کدام ازاین آیات و چگونگی اثبات ضرورت تشکیل حکومت به وسیله پیامبران ور هبران الهی، نیازمند ارائه مباحث طولانی است که در حوصله یک نامه نمیگنجد. در اینجا تنها به مهمترین مبانی اندیشههای سیاسی مربوط به تشکیل حکومت و ارتباط دین و سیاست اشاره میشود: 1- اثبات حاکمیت ولایت و سرپرستی همهجانبه مادی و معنوی، دنیوی و اخروی برای خدا، رسول و اولیای خاص او، (مائده، آیه 55 - یوسف، آیه 40 - مائده، آیه 42 و 43). 2- اثبات امامت و رهبری سیاسی - اجتماعی برای پیامبر(ص)، امام(ع) و منصوبین از ناحیه آنان، (نساء، آیه 58 و 59 - مائده، آیه 67). 3- اثبات حکومت و خلافت در زمین برای برخی از پیامبران گذشته مانند حضرت داود(ع) و سلیمان(ع)، (ص، آیات 20 و 26 - نمل آیات 26 و 27 - نساء، آیه 54). 4- قرآن، داوری و فصل خصومت در میان مردم را از وظایف پیامبران الهی معرفی میکند، نساء، آیات 58 و 65 - مائده، آیه 42 - انبیاء، آیه 78 - انعام، آیه 89). 5- دعوت به کار شورایی و جمعی کردن، (شوری، آیه 38 - آل عمران، آیه 159). 6- مبارزه با فساد و تباهی، ظلمزدایی و عدلگستری جزو وظایف اصلی اهل ایمان است، (بقره، آیه 279 - هود، آیه 113 - نساء، آیه 58 - نحل، آیه 90 - ص، آیه 28 - حج، آیه 41). 7- احترام به حقوق انسانها و کرامتبخشی به انسان از اصول سیاست ادیان الهی است، (اسراء، آیه 70 - آل عمران، آیه 19 - نساء، آیه 32). 8- امر به جهاد و مبارزه با طاغوتها، مستکبران و ستمگران و نیز تهیه امکانات دفاعی، (بقره، آیه 218 - تحریم، آیه 9 - نساء، آیه 75 - انفال، آیه 60 - اعراف، آیه 56). 9- عزت و آقایی را مخصوص خدا واهل ایمان دانستن و نفی هرگونه سلطهپذیری و ذلت، (منافقون، آیه 8 - محمد، آیه 35 - هود، آیه 113 - آل عمران، آیه 146 و 149). 10- تبیین و تعیین حقوق متقابل والی و مردم، (نهجالبلاغه، خطبه 216، ص 335 و 336). 11- اثبات سلطنت و حکومت برای برخی از حاکمان صالح و عادل، مانند طالوت و ذوالقرنین، (بقره، آیه 246 و 247 - کهف، آیات 83 - 98). 12- اختصاص دادن حقوق مهم و کلان مالی به ولی امر مسلمین و حکومت اسلامی جهت مصرف در مصالح جامعه، (اصول کافی، باب صلة الامام و باب الفیء والانفال و تفسیر الخمس). از آنچه گذشت روشن میشود که جدایی دین از سیاست در مورد اسلام به هیچ وجه صادق نیست و بخش عظیمی از معارف و آموزههای اسلامی شامل مسائل سیاسی و اجتماعی است. به تعبیر حضرت امام در میان حدود 57، 58 کتاب فقهی، تنها 7،8 تای آنها مربوط به مسائل عبادی صرف است و بقیه آنها در حوزه مسایل سیاسی، اجتماعی، قضایی و مناسبات اساسی است. در خاتمه برای آشنایی شما با چگونگی استدلال در مقابل طرفداران اندیشه تفکیک، به صورت مختصر به نقد یک دلیل مهم از طرفداران این اندیشه میپردازیم: علی عبدالرزاق که یکی از طرفداران نظریه تفکیک است با تمسک به آیاتی از قرآن، مانند: «قل لست علیکم بوکیل»، (انعام، آیه 66). «ان علیک الا البلاغ»، (شوری، آیه 48). ادعا میکند که قرآن وظایفی فراتر از مسئولیت دینی را از دوش پیامبر(ص) برداشته است، (علی عبدالرزاق، الاسلام و اصول الحکم، ص 171). مهندس بازرگان نیز از آیات قرآن چنین برداشتی دارند، (مجله کیان، شماره 28، ص 51) در پاسخ باید گفت که این برداشت از قرآن ناشی از نگرش سطحی به آن کتاب مقدس است. این آیات وظیفه پیغمبر(ص) در زمینه رسالت و انذار را به صورت حقیقی حصر نمیکنند تا با مقامات ومناصب دیگر پیامبر اکرم(ص) منافات داشته باشد. این کلام به قرینه آیات دیگر که مقام قضاوت و حکومت را برای آن حضرت اثبات کرده فهمیده میشود. آیاتی که به طور مشخص به این امر پرداخته، زیاد است. به جهت رعایت اختصار تنها به یک آیه اشاره میکنیم: «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»، (احزاب، آیه 6). این آیه وجود مبارک پیامبر(ص) را در موارد تصرف در امور مؤمنان سزاوارتر دانسته است. به طور قطع این اولویت در تصرف، چیزی افزون بر مقام نبوت آن حضرت است. از امام باقر(ع) روایت شده که آن حضرت در تفسیر آیه مذکور فرمود: این آیه درباره امارت و حکومت نازل شده است، (مجمعالبحرین، ص 92). در آیاتی از قرآن، پیامبران موظف به اقامه قسط در جامعه شدهاند «و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»، (سوره حدید، آیه 25). آیا میتوان بدون اصلاح جامعه و در دست گرفتن تشکیلات حکومتی عدالت را تحقق بخشید؟ همچنین خدای سبحان در یکی از آیات قرآن کریم، هدف از ارسال پیامبران را چنین بیان میکند: «کان الناس امة واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه»، (بقره، آیه 213). در این آیه مسأله رفع اختلاف میان مردم، به عنوان هدف بعثت پیامبران مطرح شده است. اگر اختلاف میان انسانها، امری طبیعی و قطعی است و رفع اختلافها، امری ضروری برای ایجاد نظم در جامعه بشری و دوری از هرج و مرج میباشد، موعظه و نصیحت و مسألهگویی صرف، نمیتواند مشکل اجتماعی را حل کند. ازاینرو هیچ پیامبر صاحب شریعتی، نیامده است، مگر آن که علاوه بر بشارت و انذار مردمان مسأله حاکمیت را نیز مطرح نموده است. خدای سبحان در این آیه نمیفرماید پیامبران به وسیله تعلیم و یا بشارت و انذار، اختلاف جامعه را رفع میکنند؛ بلکه میفرماید به وسیله «حکم» اختلافات را برمیدارند؛ زیرا حل اختلافات، بدون حکم و حکومت - که دارای ضمانت اجرایی است - امکانپذیر نمیباشد. بنابراین هر مکتبی که پیامآور شریعتی برای بشر باشد، به یقین، احکام فردی و اجتماعی را با خود آورده است و این احکام، در صورتی مفید و کارساز خواهد بود که به اجرا درآیند، و اجرای قانون واحکام الهی نیز، ضرورتا نیازمند حکومتی است که ضامن آن باشد. در غیر این صورت یا اساسا احکام دینی به اجرا درنمیآید و یا اگر اجرای آنها به دست همگان باشد هرج و مرج پیش میآید. صرفِ وجود قانون، توان تأثیر در جامعه را ندارد مگر این که شخصی توانا و مرتبط با غیب، مسؤول تعلیم، حفظ و اجرای آن باشد. سؤال: اگر رهبری سیاسی و تشکیل حکومت بخشی از وظایف نبوت است چرا برخی از پیامبران الهی حکومت نداشتهاند؟ پاسخ: چند احتمال در اینجا مطرح است: یکم: تشکیل حکومت ممکن است در شرایطی خاص برای پیامبری مقدور نباشد؛ مانند رسول اکرم(ص) که در چند سال اول رسالت خود، از اعمال مقام حکومت معذور بودند. دوم: ممکن است در عصر پیامبری بزرگ - که مسؤولیت زمامداری جامعه بر عهده او است - برخی دیگر از انبیاء الهی زیرمجموعه رسالت او باشند و آنان تنها سمت تبلیغ احکام دین را داشته و حق تشکیل حکومت جدا و مستقل را نداشته باشند؛ مانند حضرت لوط(ع) که نبوت او زیر مجموعه نبوت ابراهیم خلیل(ع) بود. قرآن میفرماید: «فآمن له لوط»، (عنکبوت، آیه 26) و این هیچ محذوری را به همراه ندارد؛ زیرا نبوت چنین اشخاصی، شعاعی از نبوت گسترده همان پیامبر بزرگ است که زمامدار منطقه رسالت خود میباشد و قرآن مجید صراحتا منصوب بودن حضرت ابراهیم(ع) از سوی خدا برای امامت و رهبری جامعه را بیان کرده است: «انی جاعلک للناس اماما»، (بقره، آیه 124). بنابراین هیچ نبوتی بدون حکومت نیست؛ خواه به نحو استقلال باشد و خواه به نحو وابسته؛ زیرا در مثال یاد شده، حضرت لوط(ع) تحت حکومت ابراهیم(ع)، زندگی سیاسی و اجتماعی خود و دیگران را در محیط مخصوص خویش اداره میکرد. ازاینرو، حضور پیامبران در صحنه سیاست و اجتماع و زمامداری آنان، به صورت موجبه جزئیه در قرآن کریم آمده است: «و کاین من نبیّ قاتل معه ربّیون کثیر»، (آل عمران، آیه 146). حال چنانچه درباره حضرت نوح و عیسی(ع) و برخی دیگر از پیامبران الهی به صراحت مطلبی در باب حکومت و سیاست در قرآن کریم نیامده باشد، این عدم تصریح، دلیل بر نبودن حکومت نیست؛ بلکه از قبیل «و رسلاً لم نقصصهم علیک»، (نساء، آیه 164) است؛ یعنی، همان گونه که برخی از انبیای الهی در تاریخ بشر بودهآند و نامی از آنان در قرآن نیامده است، تمامی ویژگیهای پیامبران نام برده شده نیز در قرآن نیز ذکر نشده است. بنابراین هم تشکیل حکومت از سوی پیامبران الهی، امری ضروری بوده و هم آنان با توجه به فراهم بودن شرایط و امکانات و تواناییها به آن اقدام نمودهاند و علاوه بر دلالت آیات متعدد قرآن، سیره پیامبر اکرم(ص) در تشکیل حکومت و... نیز گواه خوبی است که چنین برداشتی از برخی از آیات قرآن به هیچ وجه صحیح نمیباشد. برای آگاهی بیشتر ر.ک: 1- امام خمینی و حکومت اسلامی، شماره 1، مبانی کلامی، کنگره امام خمینی و اندیشه حکومت اسلامی 2- کاظم قاضیزاده، اندیشههای فقهی - سیاسی امام خمینی 3- امام خمینی، ولایت فقیه 4- آیتاللهجوادی آملی، ولایت فقیه 5- آیتاللهمکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2 6- محمد جواد نوروزی، نظام سیاسی اسلام 7- نبیالله ابراهیمزاده آملی، حاکمیت دینی 8- علی ذوعلم، مبانی قرآنی ولایت فقیه 9- عبدالله نصری، انتظار بشر از دین، ص 307 10- حسن قدردان قراملکی، سکولاریسم در اسلام و مسیحیت |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي تکاور به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#109 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 545
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 829
از ایشان 585 بار سپاسگزاري شده است
|
دین باید از سیاست جدا باشد!!چرا که هیچکس حق تحمیل عقیده ای را بر دیگری ندارد!!اعمال قدرت از طریق باورهای مردم یعنی سواستفاده و بهره کشی از آنها!!یعنی استثمار!!
وقتی دین وارد سیاست شود هم سیاست را به نابودی میکشاند و هم جوهر وجودی خود را سیاه و تباه میسازد!!در واقع نه تنها باعث پیشرفت نمیشود بلکه خود را هم زیر سئوال میبرد!!این طور میشه گفت وقتی دین و مذهب به زور پا به حریم شخصی اشخاص میگذارد و خود را در امور زندگی انها به زور جای میدهد باید انتظار به نقد کشیده شدن به تندترین لحن ها را هم داشته باشد و اگر میخواد حرمتش حفظ شود باید در مکان و جایگاه مخصوص به خود قرار گیرد!!
__________________
كه من پروين فروغ شهر ايرانم ......نه پوراندخت - نه آذر دخت - نه آتوسا - نه پانته آ بلكه آرتميس سپهسالار ايران در نبرد پارس و يونانم مرا گر در مقام همسري بيني.... نه يك همخواب و همبستر ......كه يك همراه و يك يار وفادارم نه يك برده - مكن اينگونه پندار ......كه جوشد خون آزادي به شريانم بدون زن كجا ميداشت تاريخ تو ؟ ......آرش با كمانش ؟ كاوه آهنگر با گرز و سندانش ؟ ......بدون زن كجا ميداشتي آن شاعر طوسي ؟ نگهبان زبان پارسي ؟ استاد فردوسي ؟ ......مرا گر در مقام مادري بيني "مگو با من كه هست فرشي از بهشت زير پايم " نگاهم كن كه زير پاي من دنيا به جريان است ز نور عشق من رخشنده كيهان است ......كه با دستان من گردون بجريان است كه جاي پاي من بر چهره سرخ و سپيد و سبز ايران است برو اي مرد دگر مبر آسان به لب نامم ......كه من آزاده زن - فرزند ايرانم |
|
|
|
| 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Tardid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#110 (permalink) | ||
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Sep 2008
ارسالها: 261
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 382
از ایشان 448 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
یک نویسنده آمریکایی در کتابی که اخیرا از سوی وی به چاپ رسیده است از طرح زمانبندی شده آمریکا برای مقابله با مذهب تشیع و نمادهای آن پرده برداشت. نقل قول:
دراین کتاب آمده است: "کشورهای اسلامی در قرون متمادی تحت سیطره کشورهای غربی قرار داشتند و علیرغم اینکه بسیاری از این کشورها در ظاهر استقلال خود را بدست آوردند اما همچنان از نظر فرهنگ اجتماعی در سلطه غرب بودهاند. تا زمانی که سال 1978 و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران فرا رسید و آمریکا از این اتفاق، ضررهای زیادی را متحمل شد و فرهنگ این انقلاب به کشورهای منطقه سرایت کرد. تا اینکه در یکی از جلسات اطلاعاتی "سیا"، به همراه نمایندگان اطلاعاتی بریتانیا به این تنیجه رسیدیم که قدرت رهبران مذهبی شیعه در ایران در کنار فرهنگ (شهادت) که برگرفته شده از دلاوریهای فرزند پیامبر اسلام(امام حسین(ع)) است،دلیل اصلی قدرت تشیع در منطقه است. در این جلسه همچنین به این نتیجه رسیدیم که: مذهب شیعه تلاش و فعالیت سیاسی بیشتری را در قیاس با سایر مذاهب اسلامی از خود بروز میدهد لذا تصمیم گرفته شد تحقیقات بیشتری در مورد مذهب شیعه انجام شود. پس از انجام این تحقیقات و برای مقابله با افزایش روزافزون قدرت شیعیان طرح مقابله با تشیع گرفته شد. در طرح مذکور، در برنامهای کوتاه مدت ساخت برنامهها و شبکههای تلویزیونی و سایتهای اینترنتی برای پخش برنامههای ضد شیعی و برانگیزنده اختلافات بین مداهب شیعه و سنی در دستور کار قرار گرفت. و در برنامهای بلند مدت که انتهای آن سال2010 میلادی میباشد، کمرنگ کردن نقش علما در بین شیعیان، خنثی کردن نفوذ شیعیان در جهان، برانگیختن اختلافات داخلی بین شیعیان در این طرح برنامهریزی شد." این نویسنده آمریکایی در پایان این کتاب به نقل از نمایندگان سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا و انگلیس متذکر میشود: "هیچ راهی برای مقابله و رویارویی مستقیم با شیعیان وجود ندارد و شکست آنها فوقالعاده مشکل خواهد بود لذا ناچار خواهیم بود در پشت پرده و با استفاده از حربه "اختلاف بینداز و حکومت کن"، اهداف خود را به پیش ببریم و در نهایت و طبق برنامه کاری تا پایان سال 2010 باید مراجع شیعه را مورد هدف قرار داده و تیر خلاص را بر پیکره مذهب تشیع وارد کنیم." |
||
|
|
|
|
|
#111 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2008
محل سكونت: ایـــــران زمین
ارسالها: 2,708
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,610
از ایشان 3,122 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
دوست عزیز منظورتان از مجلس خبرگان همان مجلس خفتگان هست ؟! اونها که خود دست بوس آقا هستند بعد قرار هست به عدم صلاحیتش رای دهند ؟! باز گریز زدید به صدر اسلام !؟! یعنی شما معصومیت و قداست این سیاست مداران مسلمان نما را با امام علی برابر میدانید؟ جان من رهبر برای چی بیاید مانع از ریاست جمهوری شخصی شود تا دمکراسی نبودن حکومت را نمایش دهد ! رئیس که انتخاب میشود اما پرسش این است چقدر برخلاف نظر رهبر اختیار و قدرت اجرایی دارد؟ اما پرسش من این نبود ؟ اصلا چرا باید رهبری باشد؟ چرا باید دین وسیله پنهان کاری نقصان سیاست مداران شود؟ ![]()
__________________
من از روییدن خار برلب دیوار فهمیدم که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی ها
|
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Maria-deppIII به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#112 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرزمين سبز آريا(جايي كه عشق به وطن را نشانم دادند)
ارسالها: 4,252
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,169
از ایشان 2,233 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
![]() كه تازه برنابا كه سالم ترينش بود رو كليسا حذف كرد؟! ضمنا مسيحيت زماني اومد كه مردم گرفتار دنيا بودن! ولي زمان حضرت محمد دين براي شرايط خاصي نبود بلكه براي تمام دوران بود! ![]()
__________________
ترقي اندر اين كشور محال است/كه در اين مملكت قحظ الرجال است خرابي از جنوب و از شمال است/بر اين مخلوق آزادي وبال است دريغ از راه دور و رنج بسيار... ![]() |
|
|
|
|
|
|
#113 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
ارسالها: 65
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 29
از ایشان 80 بار سپاسگزاري شده است
|
اسلام دین سیاست و دین سیاسی است .
احکام سیاسی اسلام چند برابر سایر احکام است . خوب مشخص است که چنین دینی نمی تواند از سیاست جدا باشد . در ضمن می بینیم هم پیغمبر اکر حکومت سیاسی تشکیل دادند و هم برای بعد از خود حکومت سیاسی و حاکم تعیین نمودند . و حضرت علی هم حکومت دینی را تشکیل دادند . از اساس دین از سیاست جدا نیست و کسانی که نمی خواهند به احکام دین و اخلاق پایبند باشند دم از جدایی دین از سیاست می زنند تا هر غلطی که می خواهند بتوانند بکنند . |
|
|
|
|
|
#114 (permalink) | |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 545
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 829
از ایشان 585 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
غلط رو اون کسی میکنه که از سادگی و خوش باوری عده ای سواستفاده کنه و قدرت رو دستش بگیره و استثمارشون کنه و ازشون بهره کشی کنه!!و تا صداشون در میاد پای دین رو وسط بکشه که صدا رو در نطفه خفه کنه و باز به گندکاری هاش ادامه بده!!! ![]() |
|
|
|
|
| 5 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Tardid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#115 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: جنوب ایران
ارسالها: 18
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3
از ایشان 10 بار سپاسگزاري شده است
|
با درود به همه ی کاربران
من یک کاربر هوادار «جدایی دین از سیاست» هستم! نظام جمهوری اسلامی تنها با دموکراسی مغایر نیست. نظام جمهوری اسلامی با بنیان های بشری مغایر است. ببینید که این نظام انقلابی چگونه مانع پیشرفت فرهنگ ایرانی شده است. ببینید که چگونه این نظام مدعی ارزش، ارزش های والای بشری را هدف قرار داده است!
__________________
ويرايش توسط webfather : 11-22-2008 در ساعت 12:50 AM. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي webfather به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#116 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: سرزمين سبز آريا(جايي كه عشق به وطن را نشانم دادند)
ارسالها: 4,252
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,169
از ایشان 2,233 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
دستبوسش كه نيستن فقط به رهبر جمهوري اسلامي ارادت دارن... بله مثلا وقتي يه نفري مثل آيه الله منتظري كه قراره جانشين امام خميني (ره) باشه وقتي گول منافق و ليبرال رو بخوره از مقامش بر كنار مي كنن يكي ديگه رو مي ذارن بجاش! گريز نبود مثال بود دوست عزيز. خوب اين كه مسلمه ولي بين تمام شاگردا اون كسي بهتر هست كه غلط كمتري داشته باشه! آدم بايد دنبال اون بره تا موفق باشه. رهبر هر كسي رو كه مردم انتخاب كنن حكمش رو تنفيذ مي كنه(جلوگيري از طاغوتي شدن حكومت) ولي خوب نمي ذاره طرف هر كاري دلش خواست هم انجام بده البته با استفاده از ديپلماسي! مثلا كارايي كه امام خميني با بني صدر و بازرگان كردن! نظرات رهبر چارچوب قوانين اسلام هست! در كل اين چارچوب و تا جايي كه به كشور ضربه وارد نشه قدرت مانور داره! رهبري براي جلوگيري از طاغوتي شدن جامعه هست. دين رو يه مثال بيارين كه به عنوان پنهان كاري نقصان سياستمداران استفاده كرده شده باشه ![]() ![]() ضمنا امام رضا (ع) هم يه سخني داشتن كه رهبري اسلامي رو تثبيت مي كنه حديثض يادم نيست ولي اين دو تا جمله ي آخرشه: به شرطها و شروطها و انا من شروطها... ![]() |
|
|
|
|
|
|
#117 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
ارسالها: 65
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 29
از ایشان 80 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اینان نه از دین سر در می آورند و نه از سیاست . والا دین را با این همه احکام سیاسی چگونه می توان از سیاست جدا دانست ؟ |
|
|
|
|
|
|
#118 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2008
ارسالها: 367
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 101
از ایشان 419 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام . دین صرف نظر از دین مبین اسلام . فرستاده پروردگار بی نقص هست . و امر پروردگار لازم الاجراست .
__________________
|
|
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| ادغام یا جدایی ؟, دین و سیاست |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|