تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum              

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > هم اندیشی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

هم اندیشی هم اندیشی و همفکری

   
پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-22-2006  
همکار قدیمی
 
Sarvenaz's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Thumbs up دكتر شريعتي

دكتر شريعتي يك نفر بود مثل من و تو...ولي با ما يک فرق داشت اونم اين بود که مسلمان و شيعه بودنش رو به ارث نبرد بلکه خودش فهميد که بهترين انتخابه



خيلي ها مسلمونن چون اجدادشون مسلمونن ... واقعا به نظر شما چه فرقي هست بين ما که دينمون رو به خاطر اجدادمون انتخاب کرديم با بت پرست زمان قبل از پيامبر که از دين اجدادش تبعيت ميکرد؟؟؟

از روي عادت هيچ کاري نکرد حتي از روي عادت نماز خوندن رو محکوم کرد و اون رو به يک کار بي نتيجه تشبيه کرد

""تاکيد ميکنم نمازي که از روي عادت خونده ميشه يا به گفته حضرت محمد نمازي که مثل نوک زدن کلاغ به زمين شباهت بيشتري داره""

شريعتي مثل امام علي تنها بود و مثل علي که به جرم نامسلمان بودن از طرف خوارج محکوم شد از طرف انسانهاي زمان خودش انواع و اقسام تهمتها را شنيد مثل سني بودن(از طرف شيعيان) و شيعه افراطي بودن از طرف اعراب!!!(مقدمه کتاب علي رو بخونيد) يا بي اعتقادي به مرجع تقليد و يا حتي مرتد بودن!!!!

شريعتي زندگيش رو وقف خارج کردن ما از زندگيي کرد که به اون عادت کرده بوديمب ه اميد اين که بتونيم مثل امام علي (ع) يا مثل دکتر درست فکر کنيم
__________________
زندگی:
تجربه از ديروز،
استفاده از امروز،
اميد به فردا
فقط همین!
Sarvenaz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-25-2006   #16 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
مزدك's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

در زمان حكومت استبدادي شاه، مردم و در راس انها
جوانان بدنبال راهي براي مبارزه با رژيم شاهي بودند.
شاه توانسته بود اكثر سازمان هاي چپ را بدست ساواك
و كمك سرويس هاي غربي از ميان بردارد و تخم بي
اعتمادي را در ميان مردم نسب عامي نسبت به كمونيست
ها، بويژه حزب توده ئ ايران ، با استفاده از سلاح ترس از
همسايه ئ بزرگ شمالي ، بكارد. مليون و مصدقي ها هم
سركوب شده و از جبهئ ملي ايران جز تني چند از جوانان
آن، ( كه اكنون ديگر پير شده يا مرده اند) باقي نمانده بود.
جوانان در پي يافتن راه هاي تازه، تو به مبارزه ئ چريكي
آوردند كه آنها هم سركوب شدند، سياهكل نمونه ئ تراژيك
آي بود. سران چريكهاي فدايي - و سازمان مجاهدين-خلق
ايران ، دستگير و زنداني شدند و چند تن را با توطئه،
معلاً بنام اينكه ميخواستند از زندان فرار كنند، كشتند.
مبارزه ئ رژيم ساه با چپ ها حتي با بي آزار ترين آنها
حتي اجازه نداد كه سوسيال دمكراسي هم در ايران پا بگيرد
امّا اين نبرد با چپ ها باعث شد كه دستگاه شاه،
حركت هاي ديني را ناديده بگيرد و مساجد همچنان بعنوان
اينفرا استروكتور تبليغ اين ايده بكار برده ميشدند.
در ايران بورژوازي كمپرادور، يعني وابستگان به سرمايه ئ
بين المللي، ( كه به هزار فاميل هم مشهور بودند) قدرت و
ثروت را در اختيار داشتند و ديگر اقشار بورژوازي، چون
بورژوازي ملي و بورژوازي تجاري ( بازار ) نيز ميخواستند از اين
خان نعمت بهره اي ببرند و خود را براي مبارزه با ساه آماده ميكردند.
اسلاميون براي گرفتن قدرت ، تنها به عوام احتياج نداشتند،
چون عوام را ميتوانستند با حكم جهاد چند آيت الله حركت دهند.
آنها به يك قشر روشنفكر مذهبي هم براي كارهاي سازماندهي
و تبليغات روشنفكري و دانشگاهي هم نياز داشتند. اسلاميون
نخست مطهري را علم كردند ولي او بسبب روحاني بودن و خشك بودن
گفتار و نوشتارش، نفوذي در ميان جوانان پيدا نكرد. سپس اسلاميون
متوجه شخصي بنام شريعتي شدند. چند سخنراني او جلب نظر
كرده بود، چون شور سخن و رتوريك او و چهره اي كه از اسلام براي جوانان
ارئه ميداد، چيزي نو و جذاب بود. در زماني كه چاپ جزوه هاي انتقادي
حكم اعدام داشت و هيچ چاپخانه اي جرات اينكار ها را نداشت، جزوه هاي

شريعتي بنحو معجزه آسايي ! چاپ و در ده ها هزار نسخه پخش ميشد!
جوانها كه از ريشه ئ خانوادگي مسلمان بودند و تمايلي به چپ نداشتند
و در عين حال آزادي بيشتري ميخواستند، جذب اين افكار رمانتيك شريعتي
شدند كه هيچ درون مايه ئ منطقي و منسجمي نداشت! البته بيشتر اين جوانان
هم بيشتر احساسي بودند تا عقلي، ( اين ويژگي بد شرقي ها ) .
اكنون اين جوانان ميتوانستند بگويند كه ما انقلابي هستيم، بدون آنكه
از دين خارج ! شده باشند و بدون آنكه كسي بتواند به آنها انگ چپي
بودن بزند. امّا تاريخ ثابت كرد كه افكار رمانتيك، نميتوانند بدرد
اداره واقعي مملكتي بخورند و با داستانها اشك و آه و شعار هاي
اتوپيستي تنها راه براي قشر قدرت طلب ، يعني آخونديسم تاريخي باز
كرد. در حقيقت ، شريعتي فريبكاري بود كه چهره ئ پيرزن زشت اسلام
را كه مادر فولاد زره ديو در برابر آن مرلين مونرو است را مانند
يك دختر ١٤ ساله آرايش كرده و به جوانان قالب كرد و رهگشاي
آقازاده هاي امروزين شد. اكنون هم كه كفگير دين به ته ديگ خورده،
دوباره دارند جسد او را از قبر بيرون ميكشند و آقاجري ها و سروش ها

براي نجات تتمه ئ دين و بركات دين! ميخواهند زمينه را براي
دوران پس از ولايت كه خود هم بوي سوختنش را شنيده اند ، براي
خود آماده كنند و تا ميشود، از ناداني و خريت چيز هايي را بنفع
خود به ساحل نجات كشانده و ذخيره ئ معنوي ! كنند.


__________________
خـرد، زنده ي جــاوداني شنــاس
خرد، مايه ي زنـــدگاني شنــاس
چنان دان هر آنكس كه دارد خــرد
بــه دانش روان را هــمي پـــرورد
مزدك آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-25-2006   #17 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
مزدك's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

قابل توجه پيروان و رهروان شريعتي كه مي گويند سوء برداشت شده از كلامش و وي را بد فهميده اند و اين سوء استفاده رژيم در برقراري استبداد ولايت فقيه است ، كساني كه مي گويند وي تئورسين خشونت در ايران نبوده است !





دکتر علی شریعتی، معلم شهید ما - ابراهيم نبوي

امام، انسان مافوق و پیشوا است. ابرمردی است که جامعه را سرپرستی، زعامت و رهبری می کند. دوام و قوام جامعه بوجود امام بستگی دارد.


اهمیت تعصب
نهضت تشبه به غرب همچون طوفانی، برج و باروی تعصب را که بزرگترین و قوی ترین حفاظ های وجود ملت ها و فرهنگ ها بود، فروریخت و راه برای نفوذ و ویرانی ارزشهای تاریخی و سنتی و اخلاقی ملت های شرق باز شد و مردم ما در برابر آن بی دفاع ماندند(1)


مردم گمراه
مردم باید زمام خود را به دست ولی بدهند وگرنه به گمراهی افتاده اند... امامت، منصبی است الهی و نه شورایی و انتخابی... امامت یک حق ذاتی است ناشی از ماهیت خود امام نه ناشی از عامل خارجی انتخاب...(2)

نقش رهبری
جهل توده های عوام مقلد منحط و بنده واری که رای شان را به یک سواری خوردن یا یک شکم آبگوشت به هر که بانی شود اهداء می کنند و تازه اینها، غیر از آراء اسیر گوسفندی است... آراء راس ها... رهبری نمی تواند خود زاده آراء عوام و تعیین شده پسند عموم و برآمده از متن توده منحط باشد...(3)

اهمیت ولایت
قبول و ارزش همه عقاید و اعمال دینی، منوط به اصل ولایت است.(4)


انتخاب و رهبری
رسالت سنگین رهبری در راندن جامعه و فرد از آنچه هست بسوی آنچه باید باشد به هر قیمت ممکن، بر اساس یک ایدئولوژی ثابت... اگر اصل را در سیاست و حکومت به دو شعار رهبری و پیشرفت- یعنی تغییر انقلابی مردم- قرار دهیم آنوقت انتخاب این رهبری بوسیله افراد همین جامعه، امکان ندارد زیرا افراد جامعه هرگز به کسی رای نمی دهند که با سنت ها و عادات و عقاید و شیوه زندگی رایج همه افراد آن جامعه مخالف است... کسی که با کودکان به سختی رفتار می کند و آنها را در یک نظم دقیق متعهد می کند و به آنها درس جدید تحمیل می کند، مسلما رای نخواهد آورد... امام مسوول است که مردم را بر اساس مکتب تغییر و پرورش دهد حتی علیرغم شماره آراء... رهبری باید بطور مستمر، به شیوه انقلابی- نه دموکراتیک- ادامه یابد... او هرگز سرنوشت انقلاب را بدست لرزان دموکراسی نمی سپارد...(5)

رهبر مافوق بشر
امام، انسان مافوق و پیشوا است. ابرمردی است که جامعه را سرپرستی، زعامت و رهبری می کند. دوام و قوام جامعه بوجود امام بستگی دارد. امام عامل حیات و حرکت امت است. وجود و بقای امام است که وجود و بقای امت را ممکن می سازد. امام، پیشوا است تا نگذارد امت به بودن و خوش بودن و لذت پرستی تسلیم شود و بالاخره پیشوا است تا در پرتو هدایت او، امت حرکت و جهت خویش را گم نکند. (6)

هم رئیس دولت و هم رئیس حکومت
امام در کنار قدرت اجرایی نیست. هم پیمان و هم پیوند با دولت نیست، نوعی همسازی با سیاست حاکم ندارد. او خود مسوولیت مستقیم سیاست جامعه را داراست و رهبری مستقیم اقتصاد، ارتش، فرهنگ، سیاست خارجی و اداره امور داخلی جامعه با اوست. یعنی امام، هم رئیس دولت است و هم رئیس حکومت و ... شیعه پیروی از امام را بر اساس آیه اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم توصیه می کند و امام را ولی امر می داند که خدا اطاعتش را در ردیف اطاعت از خود و اطاعت از رسول شمرده استو این تقلید نیز برای رهبری غیر امام که نایب اوست در شیعه شناخته می شود....(7)

کورکورانه و تشکیلاتی
باید اطاعتی کورکورانه و تشکیلاتی داشت... این معنای تقلیدی است که در تشیع وجود داشت و همین تقلید نیز برای غیر امام که نایب اوست در شیعه شناخته می شود. تقلید نه تنها با تعقل ناسازگار نیست، بلکه اساسا اقتضای عقل، تعبد و تقلید است.(8)

دموکراسی فواحش
آزادی و دموکراسی و لیبرالیسم غربی چونان حجاب عصمت به چهره فاحشه است.(9)

دموکراسی راس ها
اصل حکومت دموکراسی برخلاف تقدس شورانگیزی که این کلمه دارد، با اصل تغییر و پیشرفت انقلابی و رهبری فکری مغایر است، بنابراین رهبر انقلاب و بنیانگذار مکتب حق ندارد دچار وسوسه لیبرالیسم غربی شود و انقلاب را به دموکراسی راس ها بسپارد...(10)


منابع:
1) اسلامشناسی ص85
2) شیعه یک حزب تمام ص 151 و 167
3) امت و امامت صص 504 و 604
4) اسلامشناسی، ج 1، ص 86
5) امت و امامت و مسوولیت شیعه بودن و انتظار مذهب اعتراض
6) شیعه یک حزب تمام، امت و امامت
7) امت و امامت
8) یاد و یادآوران، حسین وارث آدم
9) حسین وارث آدم ص 99
10) امت و امامت و شیعه یک حزب تمام
مزدك آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-25-2006   #18 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
مزدك's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

علي شريعتي





« اختلاف من با او ( آخوند سنتي ) اختلاف پسر و پدري است در داخل يك خانواده ... بنابراين كماكان انتقاد و پيشنهاد ميكنم ؛ اما در برابر بيگانه يعني : (غير اسلامي ها ؛ غير مذهبي ها ؛ كافرها و كمونيست ها ) تسليم محض آنها ( ’ملاٌ ها ) هستم ... من در طول اين مدتي كه مي توانستم - در هر سطحي - چه در اروپا و چه در اينجا ؛ كار كنم ؛ حرف بزنم و خدمتي انجام دهم ؛ هميشه قوي ترين ؛ مؤمنانه ترين و متعصبٌانه ترين دفاع را از روحانيت راستين و مترقي كرده ام ؛ نگاهباني و جانبداري از اين جامعة علمي ( يعني حوزة علمية قم ) وظيفة هر مسلمان مؤمن است ... بزرگترين پايگاهي كه ميتوان اميدوار آن بود كه توده هاي ما را آگاه كند ؛ «اسلام راستين» را به آنان ارائه دهد و در احياء روح اسلام عامل نيرومند و مقتدري باشد همين پايگاه «طلبه» و «حوزه» و حجره هاي تنگ و تاريك است. تذكر اين مطلب نه بخاطر «مصلحت» است چرا كه خدا و خلق مي دانند كه تاكنون دروغي را بخاطر «مصلحت» نگفته بودم ؛ نگفته ام و نخواهم گفت » ( اسلام شناسي - ج ۳ - ص ۱۴ و ۱۵ - م . آ ۱۸ + قاسطين ؛ مارقين ؛ ناكثين - ص ۳۷۲ و ۳۷۴ - م . آ ۲۶ ).



شيعه با نفي اصل انتخاب و اراده اكثريت مردم و با اعتقاد به وصايت و انتصاب؛ فلسفة سياسي خود را مبني بر الهي و موروثي بودن امامت ( خلافت ) در خاندان علي - در طول دوازده نسل - اعلام ميكند :

« تداوم و استمرار رهبري پيامبر را - در طول دوارده نسل - دوازده امام بعهدة دارند كه از بالا و از طرف فرماندهي انقلاب اسلامي و نخستين ايدئولوگ نهضت ( يعني حضرت محمد ) بر اساس وصايت تعيين شده اند كه آخرين آنان امام دوازدهم است كه تا قيامت ؛ رهبري جامعة اسلامي را بر عهده دارد .... وصايت اينست ؛ مردم بايد زمام خود را به دست ولي ( امام ) بدهند وگرنه به گمراهي افتاده اند..... زيرا امامت ؛ منصبي است الهي و نه شورائي و انتخابي... امامت يك حق ذاتي است ناشي از ماهيت خود امام نه ناشي از عامل خارجي انتخاب.» ( شيعه يك حزب تمام - دكتر علي شريعتي - ص ۱۵۱ و۱۶۷ - م.آ ۷ + امت و امامت - ص ۵۷۷ - ۵۷۹ و ۶۳۱ - م.آ ۲۶ + اسلامشناسي - ص ۳۱ - م.آ ۳۰ - - مقايسه كنيد با نظرات : آيت الله خميني - ولايت فقيه - ص ۲۱ و ۷۰ + آيت الله مطهري - خلافت و ولايت از نظر قرآن و ’سنت - مقالة ولاء ها و ولايت ها – ص ۳۶۲ + استاد محمد تقي شزيعتي - خلافت و ولايت در قرآن و ’سنت - ص ۶۵ و ۱۸۷ و۱۸۹ و ۱۹۹ + آيت الله سيد صادق روحاني - نظام حكومت در اسلام - ص ۲۹ و ۳۰ + ضرورت عام رهبري - محمد حسين حبيبي - ص ۱۴۵ و ۱۴۸ + ولايت فقيه و حاكميت ملت - ص ۹۵ و ۹۶ ).



دكتر «علي شريعتي» نيز در توجيه اصل وصايت و انتصابي بودن امام ( پيشوا ) و عدم ارزش و اعتبار آراء اكثريت مردم ؛ « پيشاپيش » ضمن منحط ناميدن اكثريت مردم جامعه؛ آنان را به گوسفنداني تشبيه ميكند كه فاقد عقل و اراده و انديشه اند؛ او با اين پيشداوري كوشش ميكند تا دربارة ضرورت ماهيت ضدد مكراتيك حكومت اسلامي داوري نمايد :

« جهل توده هاي عوام مقلد منحط و بنده واري كه رآي شان را به يك سواري خوردن يا يك شكم آبگوشت به هر كه باني شود؛ اهدا ميكند و تازه اينها غيراز آراء اسير گوسفندي است ... آراء رآس ها ( الاغ ها و گاوها )..... رهبري نمي تواند خود زاده آراء عوام و تعيين شده پسند عموم و برآمده از متن تودة منحط باشد ... امامت هدفش را بر اساس حقيقت انتخاب ميكند. كدام حقيقت؟ حقيقتي كه ايدئولوژي و مكتب ( اسلام ) نشان داده است.»

( امت و امامت -- ص ۵۰۴ و ۶۰۴ و ۶۱۹ و۶۲۰ و ۶۲۴ و ۶۲۷ -- مقايسه كنيد با : نظر حضرت علي در صفحة ۱۲۵ ).



بزرگترين نظريه پرداز اسلام راستين و تشيٌع سرخ انقلابي دكتر شريعتي نيز تآكيد ميكند :

« به اصل رهبري چنان ايمان دارم كه اين عقيدة ظاهرآ افراطي شيعه را بشدت قبول دارم كه قبول و ارزش همة عقايد و اعمال ديني منوط به اصل ولايت است.» ( اسلامشناسي - ج ۱ ص ۸۶ - م.آ ۱۶ + حسين ؛ وارث آدم -- ص ۹۹ - م.آ ۱۹ ).



بنابراين در فلسفة سياسي تشيٌع استقرار حكومت اسلامي در همة اشكال آن لزومآ و لاجرم مبتني بر اصل ولايت خواهد بود. در اين ديدگاه محمد هم رسول خداست؛ هم امام است و هم وليٌ ( سرپرست ) ا’مت؛ و آمده است تا جامعه ( امت ) را از ضلالت و جهالت رهائي بخشد. بعداز پيغمبر؛ وظيفة رهبري و رسالت از منبع الهي به جانشينان آنان ( فقها ) تفويض ميشود. بنابراين دوام و قوام جامعه به وجود امام بستگي دارد.



بقول دكتر شريعتي : « امام پيشوا است و عامل حيات و حرگت جامعه ( ا’مت ) است؛ وجود و بقاي اوست كه وجود و بقاي جامعه را ممكن ميسازد. حيات وجود ا’مت ( جامعه ) مستلزم روحي است بنام امام ..... بنابراين انساني كه امام خود را نمي شناسد بمانند گوسفندي است كه شبان خود را ’گم كرده باشد »

( شيعه ؛ يك حزب تمام - دكتر شريعتي - ص ۴۷ و ۴۸ - م.آ ۷ + امت و امامت – ص ۵۲۳ و ۵۲۹ و ۵۴۶ - م.آ ۲۶ - مقايسه كنيد با نظر علامة طباطبائي - بحثي دربارة مرجعيت و روحانيت - ص ۹۴ و ۹۶ + ولايت فقيه و حاكميت ملت - حسن طاهري خرم آبادي - ص ۴۰ و ۶۰ و ۶۱ ).



بزرگترين نظريه پرداز اسلام راستين و انقلابي (دكتر علي شريعتي ) نيز در بارهْ نقش سياسي - اجتماعي امام و ولي فقيه يادآور ميشود :

« امام در كنار قدرت اجرائي نيست. هم پيمان و هم پيوند با دولت نيست. نوعي همسازي با سياست حاكم ندارد. او ( امام ) خود مسئوليت مستقيم سياست جامعه را داراست و رهبري مستقيم اقتصاد؛ ارتش؛ فرهنگ؛ سياست خارجي و ادارهْ امور داخلي جامعه با اوست. يعني امام هم رئيس دولت است و هم رئيس حكومت و ...

شيعه پيروي از امام را بر اساس آيهْ اطيعوا الله و اطيعوا الرسول - و اولي الامر منكم توصيه ميكند و امام را ولي امر ميداند كه خدا اطاعتش را در رديف اطاعت از خود و اطاعت از رسول به شمرده است و اين تقليد نيز براي رهبري غير امام ( يعني فقيه ) كه نايب اوست در شيعه شناخته ميشود ( زيرا كه ) العلماء حكام علي الناس.»

( امت و امامت - ص ۵۹۲ - م.آ ۲۶ + نقش انقلابي ياد و يادآوران - ص ۲۰۸ و ۲۰۹ م.آ ۷ + جهتگيري طبقاتي اسلام - ص ۱۵۲ و ۱۵۳ - م.آ ۱۰ -- مقايسه كنيد با : نظرات آيت الله طباطبائي - بحثي در مرجعيت و روحانيت - مقالهْ ولايت و زعامت - ص ۹۴ + آيت الله مطهري - خلافت و ولايت در سنٌت و قرآن - مقالهْ ولاءها - ص ۳۶۲ و ۳۶۴ و ۳۶۹ + آيت الله سيد صادق روحاني - نظام حكومت در اسلام – ص ۱۷ و ۳۰ و ۷۱ و ۱۸۱ ).



روشن است كه در تقليد هر گونه تفٌكر؛ تعقل و ترديد؛ ممنوع و حتا گناه كبيره خواهد بود. در چنين شرايطي ايمان به سلطه با سلطهْ ايمان در هم آميخته و لذا كنجكاوي كردن؛ اما گفتن؛ ليت ولعل كردن خطرناك است و بقول دكتر شريعتي « بايد اطاعتي كوركورانه و تشكيلاتي داشت... » اين معناي تقليدي است كه در تشيع وجود داشت و همين تقليد نيز براي امام ( ولي فقيه ) كه نايب اوست در شيعه شناخته ميشود. تقليد نه تنها با تعقل ناسازگار نيست؛ بلكه اساسآ اقتضاي عقل؛ تعبد و تقليد است ( نقش انقلابي ياد و يادآوران - ص ۲۰۸ و ۲۰۹ م.آ ۷ + حسين وارث آدم - ص ۲۶۷ ).







علی ميرفطروس
مزدك آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-25-2006   #19 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
مزدك's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

دنيای ذهنی شريعتی

در پرسش توهم زدائی سخن بر سر انبوه و كميت داده ها نيست بلكه بر سر كيفيت ذهنی و نحوه تحليل داده هاست. با اين وجود لازم است نگاه شريعتی را در باره مقولاتی چون فرديت، آزادی، دمكراسی عدالت، رهبری، دين، حكومت، انقلاب و رفرم باز يابيم. بازخوانی آثار شريعتی نشان ميدهد كه در برابر ايمان عميق، نگرش رمانتيك انقلابی و افسون آموزه های او هيچ جايگزينی برای عقل گرايی وجود نداشت. اگر آثار عرفانی و تاملات معنوی شريعتی را مانند هبوط و كوير بعنوان باورهای فردی و راز و نيازهای انسانی او با خدايش كنار بگذاريم، بقيه آثار او را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد.

گروه اول: آثار تحقيقی مانند اسلام شناسی، امت و امامت و تاريخ اديان. در اين آثار رگه سرخ افكار شريعتی ستيز با انديشه های دوران جديد است. تفسيری كه شريعتی از دوران جديد و انديشه های متفكران غرب در زمينه دمكراسی، پلوراليسم و مدرنيته ارائه می كند، كاملا نادرست است. زيرا شريعتی نه تنها حضوری در دنيای فكری جديد ندارد، بلكه فاقد شناخت از انديشه ها و حتی پرسش های اين دوران است. شريعتی در امت و امامت می نويسد: «امام، انسان مافوق و پيشوا است. ابرمردی است كه جامعه را سرپرستی، زعامت و رهبری می كند. دوام و قوام جامعه به وجود امام بستگی دارد.» در همين كتاب می افزايد: «بنيانگذار مكتب حق ندارد، دچار وسوسه ليبراليسم غربی شود و انقلاب را به دموكراسی راس ها بسپارد.» او در اسلام شناسی جلد ۱ تاكيد می كند: «قبول و ارزش همه عقايد و اعمال دينی، منوط به اصل ولايت است.»

شريعتی از غرب و مدرنيته هيولايی ساخت كه آمده است تا اصالت و معنويت و دين ما را از ميان ببرد و بی دينی و بی بند و باری را جايگزين كند. در اسلام شناسی صفحه ۸۵ می نويسد: «نهضت تشبه به غرب همچون طوفانی، برج و باروی تعصب را كه بزرگترين و قويترين حفاظ های وجود ملت ها و فرهنگ ها بود، فرو ريخت و راه برای نفوذ و ويرانی ارزشهای تاريخی و سننتی و اخلاقی ملت های شرق باز شد و مردم ما در برابر آن بی دفاع ماندند.» اين است درك و شناخت شريعتی از دوران جديد و رويكرد او در برابر آن كه از جمله زير بنای توهم «تهاجم فرهنگی» و «غرب ستيزی» جمهوری اسلامی را ساخت.

گروه دوم آثار شريعتی آموزه های سياسی و ايدئولوژيك اوست مانند شهادت، حسين وارث آدم، شيعه يك حزب تمام، ياد و ياد آوران، مسئوليت شيعه بودن. خمير مايه اصلی اين آثار او نيز كوشش در راه توليد يك ذهنيت بسته مكتبی و ايدئولوژيك است كه پديدار شدن يك جامعه سياسی دو قطبی سياه و سفيد از جمله نتايج آن بود. در اين آثار دغدغه اصلی شريعتی بسيج سياسی و تربيت يك نسل انقلابی مبارزه جو و گريز از عقلانيت است.

نگرش انتقادی اصولا محصول مدرنيته است. اما شريعتی از موضع بومی گرايی افراطی به دوران جديد می نگريست. در حسين وارث آدم صفحه ۹۹ می نويسد: «آزادی و دموكراسی و ليبراليسم غربی چونان حجاب عصمت به چهره فاحشه است.» و اين تنها يك نقل قول ساده نيست، بلكه شالوده تفكر و بينش او را در سراسر كتاب تشكيل ميدهد. تصادفی نيست كه در نطام فكری او ساختن تشكيلات سياسی نيز شباهت عجيبی با آموزه های استالينی و لنينی دارد. در صفحه ۱۵ شيعه يك حزب تمام تاكيد می كند: «امامت، منصبی است الهی و نه شورايی و انتخابی.» شريعتی در كتاب مسئوليت شيعه بودن می نويسد: «رسالت سنگين رهبری در راندن جامعه و فرد از آنچه هست بسوی آنچه بايد باشد به هر قيمت ممكن، بر اساس ايدئولوژی ثابت.....يعنی تغيير انقلابی مردم....رهبری بايد بطور مستمر به شيوه انقلابی نه دموكراتيك ادامه يابد.»

در نظام فكری شريعتی و پيروانش نه انسان بلكه خدا و تشيع علوی در كانون همه امور قرار دارند. در چنين ذهنيتی حقوق انسانی خواه ناخواه در سايه وظايف و تكاليف فرد قرار می گيرد. اين تناقص اصلی همه توهمات مكتبی و ايدئولوژيك است كه بقايای آن تا همين امروز نيز در روش و رفتار بسياری از اصلاح طبان اسلامی و چپ سنتی ايران باقی است. شريعتی گرچه گاهی تلاش كرده است تا برای خود استدلال عقلی دست و پا كند، اما ايمان او حوزه ای فردی نيست بلكه بر همه گفتمان او سايه می اندازد و از اينرو عقل گريز است.


سقوط انديشه سياسی
نطفه های فكری تجدد را نياكان مشروطه مانند ملكم خان، آخوندزاده، ميرزا آقاخان كرمانی در اوايل قرن بيستم در جامعه سياسی ايران شكل داده بودند و هدف و ايده آل شان نيز همسو كردن ايران با جهان نو بود. تجدد گرايی مشروطه خواهان ايرانی نخستين تجربه موفق رويكرد مدرنيته در تمام جهان سوم بود كه از جمله به تدوين قانون اساسی عرفی و تحميل آن بر پادشاهی مطلق منجر شد. چرا پس از يك صد سال هنوز در حسرت آن تجربه موفق، اين چنين عاجز مانده‌ايم؟ آيا گفتمان انقلابی و رفرم ستيزی كه شريعتی‌ها و آل احمدها و جزنی‌ها در جامعه سياسی ايران ساختند، از علل مهم اين عجز فكری و فرهنگی نيست؟ كشوری كه روشنفكران و فرهيختگان آن نخستين تجربه رفرميستی و مدرن موفق و سربلند تمام جهان خارج از تمدن غرب را در اوايل قرن بيستم پايه ريخته بودند، گفتمان سياسی آن در دهه ۴۰ و ۵۰ با آموزه های انقلابی، خشونت گرا، مسلحانه و غرب ستيزانه به نازلترين كشور جهان سومی سقوط كرد. توليدات ذهنی شريعتی، آل احمد و جزنی نتيجه ای جز گسست انديشه تجدد در ايران در بر نداشت. در چنين نزول اندوه باری نقش آموزه های شريعتی بسيار جدی بود. ايده آل شريعتی، تشيع علوی و بازگشت به سنت پيغمبر و فاطمه و حسين بود و آنرا جايگزين ايده آل دمكراسی و تجدد گرايی در ذهنيت جامعه سياسی ايران كرد.

دكتر رضا آيرملو پژوهشگر دانشگاه گوتنبرگ سوئد كه تحقيقات گسترده ای در باره زن، اسلام و مدرنيسم در تهران و استانبول كرده در كتاب «زن و اسلام و شريعتی» (۱۹۹۶ صفحه ۱۳۹) در جمع بندی خود چنين می نويسد: « نگرانی عمده‌ی آقای شريعتی، پشت كردن زنان ايرانی به اسلام و روی آوردن آنان به فرهنگ اروپايی ماب و تقليد زندگی اروپايی است. .... (از ديد شريعتی) زنان گول خورده به عنضر مصرف كننده كالاهای اروپايی تبديل ميشوند و با تقليد «فردگرايی»، «آزادی»، «استقلال»، «برابری»، «منطق گرايی» و «عقلانيت» زن اروپايی ، تيشه به ريشه‌ی همه ارزش های اسلامی می زنند و همه را _ هم خود، هم مردان و هم جامعه را_ به نابودی و اسارت و تباهی می كشانند.» در ادامه (صفحه ۱۴۲) می افزايد: «چنين است كه پيام آقای شريعتی، در بازگشتی تمام عيار، همان اصولی را كه ديگران در رساله ها و فتواها نوشته اند، لباس تقدس و «فاطمه واری» می پوشاند و زنان ايرانی را بدانجا فرا می خواند كه قبلا رهايی از آن را خواسته بودند.»
آثار شريعتی، اگر از استثناهايی صرف نظر كنيم، به روشنی گواهی ميدهند كه ذهنيت اين «جامعه شناس رايكال و نقاد» همچون ديگر توهم سازان انقلاب اسلامی به عصر جديد گام نگذاشته بود. لذا تصادفی نيست كه توليدات فكری او از ارائه مفاهيم تازه كه _ در كانون قرار دادن فرد انسانی و حقوق طبيعی او مهمترين شاخص آن است_ عاجز و ناتوان بود. اين نه به معنای تقليل شخصيت شريعتی و نه در تناقض با صداقت انسانی او قرار دارد. درست برعكس يكی از شاخص ترين توهم سازيهای شريعتی ساختن اسلحه ای از ايدئولوژی تشيع علوی برای انقلاب در كمال صداقت، اما با چشمانی بسته بود. الگويی كه بی گمان در زندگی و سرنوشت هزاران جوان ايرانی صادق و جانباز در جريان انقلاب و حوادث پس از آن مصداق عينی يافت.
نقد من ربطی به ايمان مذهبی شريعتی ندارد. ميدانيم كه ايمانوئل كانت و جان لاك دو تن از موسسان انديشه مدرن در دوران روشنگری و سپس يك قرن بعد سورن كيركهگارد نقش اساسی در توليد ذهنيت عصر تازه ايفا كردند. هر سه آنها افرادی مذهبی با ايمانی بودند، اما بيشترين نقش را در توهم زدائی، خردگرايی و نيز تفكيك حوزه ديانت از حوزه عمومی انديشه سياسی بازی كردند. نكته مركزی اما اين است كه شريعتی در دهه های ۴۰ و ۵۰ ايران يعنی درست در شرايطی كه مذهب در تكامل خود در بطن جامعه ايران و در رويارويی با دنيای تازه بايستی پذيرای افسون زدايی می شد، يعنی به ضرورتهای دنيايی تن ميداد و جوانان و دانشجويان كشور را به زمينی كردن زندگی و خردگرايی و رهايی از اسارت دگماتيسم فرا ميخواند، درست بر عكس با همه قوا به بازتوليد گسترده ايمان دينی و سنت های تشيع علوی همچون روش زندگی و شيوه تفكر عمومی روی كرد. در همين مسير بود كه امام حسين و خون و شهادت و ترور سياسی را سرمشق بخش بزرگی از نسل جوان ايران قرار داد. اين رويكرد شريعتی و ديگران به باور من بزرگترين آسيب را به خردگرايی در جامعه سياسی و روند انديشه سياسی ايران وارد كرد. شريعتی با آموزه های ايدئولوژيك خود گفتمان انقلابی گری و تشيع علوی را وارد فرهنگ سياسی ايران كرد. لذا دهه های چهل و پنجاه ايران دوران گسست از انديشه سياسی عصر تازه و وارونه كردن روند تجدد در حيات فكری و سياسی ايران بود. نقد اساسی من اين است كه اگر شريعتی، آل احمد و جزنی بجای انديشه انقلابی گری، انديشه رفرميستی را در دهه ۴۰ و ۵۰ ايران انتخاب می كردند و پيرامون آن گفتمان سازی خرد مدارانه می كردند، نه تنها سير انديشه سياسی بلكه سرنوشت تاريخی ملت ايران دگرگون می شد.


برزخ ميان سنت و تجدد

انقلاب سال ۵۷ و عواقب آن افسون گری همه نحله های فكری از چپ تا راست و مذهبی ايران را از پرده به در آورد و توهمات جامعه سياسی ايران را به روشنی پيش كشيد. پرسش كنونی ما يك قرن پس از مشروطه، هنوز همان پرسش مركزی نياكان تجدد خواه ما يعنی چگونه ساختن يك جامعه مدرن است. اين پرسش قبل از هرچيز به ذهنيت مدرن يعنی نقد سنت و گسستن از اقتدار اسطوره ها و افسون زدايی باز می گردد. افسون زدائی از آموزه های انقلابی و قرائتهای تازه از تجربه پيشينيان لازمه اين پيكار فكری است. اين بازخوانی ها شرط پيمودن راهها و جستجوی ذهنيت و گفتمان تازه است. از اينروست كه نقد دنيای ذهنی شريعتی و ديگران، نه به منظور خرده گيری سياسی بلكه جزء سرشت دگوگونی فكری و فرهنگی واقعی در ايران امروز است. گسست از سنت مداری و دين مداری با همه اهميتی كه دارد، هنوز به معنای توليد و پذيرش مفاهيم مدرن مانند آزادی، دموكراسی، جمهوری، عرفی گرايی (سكولاريسم)، جهان روائی، رقابت مسالمت آميز و بويژه اجماع ملی پيرامون آنها را نيست. همه اين مفاهيم و رويكردها به دوران جديد تعلق دارند و لذا بدون ذهنيت جديد تنها با نيت صادقانه و اراده گرايی پاسخ نمی يابند. از همين رو اصلاح طلبان اسلامی و نيز ملی _ مذهبی ها هنوز قادر به ارائه يك رويكرد ملی برای نوسازی ايران نشده اند.

خروج از برزخ ميان سنت و مدرنيته پرسش مركزی حيات فكری و سياسی ايران ماست. به باور من افسون زدائی از آموزه های خرافی و كوشش در راه مفهوم سازیconcept formation تازه بر اساس خردباوری و در مركز قرار دادن فرد انسانی و حقوق او، دروازه ورود ايران به آينده و جهان مدرن است. تمايز اصلی مدرنيته يا تجدد گرايی از ديگر رويكرد ها ارائه يك تعريف تازه از انسان همچون مركزی ترين سوژه و قابل درك كردن اجتماع، انديشه، اقتصاد، جهان و تكنولوژی از طريق فهم سنجيده است. گذار از سنت به مدرنيته (تجدد) نه به معنای ويران سازی و حذف سنت است و نه تهديدی عليه معنويت، بلكه كاركرد سنتی و اسطوره مداری را از مذهب و ديگر رويكردهای غير عقلايی می گيرد و در جای واقعی شان قرار ميدهد. اين روندی است كه ابتدا بايد در ذهنيت جامعه سياسی فرادست گردد.


قسمتی از متن :
سقوط تاريخی گفتمان جامعه سياسی ايران

و نقش دكتر شريعتی در آن
محسن حيدريان
مزدك آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-25-2006   #20 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
مزدك's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض

دکتر شريعتی افسانه پرداز وافسونگر شيرين سخن

فريب و دروغ بزرگ قرن ما

پژوهشی نوين از سياوش اوستا

اين بار شريعتى ها مى آيند
بهوش باشيم

كمتر از يك قرن پيش وقتى محمدتقى شريعتى از روستاى مزينان سبزوار به سوى مشهد به راه افتاد، شايد هرگز گمان نمى كرد كه نام او موجب بروز يك انقلاب در ايران خواهد شد....


استاد محمدتقى شريعتى (پدر دكتر شريعتى) با قامتى بلند و صدائى رسا و انديشه اى پويا براى تحصيل علوم دينى به مشهد آمده بود، در هنگامه اى كه رضاشاه بزرگ عمامه ها را از سر آخوندها برداشت، استاد محمدتقى شريعتى خودش در اين راه پيش قدم گرديده و عمامه را از سر برداشته و كلاه شاپو به سر نهاد و كت و شلوار شيك پوشيد و دبير و پس از آن ناظم دو دبيرستان فردوسى و ابن يمين كه از معتبرترين دبيرستان هاى مشهد بودند شد.
استاد محمدتقى شريعتى در برابر تفكر ماركسيسم كه در هنگامه رشد كمونيسم در اتحاد جماهير شوروى به مانند سيلى در خاورميانه و به ويژه ايران روان شده بود و از سوى ديگر دين جهل و خرافه مردم را اسير خود نموده بود، راه سومى را گشود و آن راه "نقد دين" و برخورد "انتقادى ارشادى" با دين بود.
پس از اين كه رضاشاه بزرگ را از ايران خارج كردند و چادر و عمامه را انگليس آزاد كرد، آيت الله بروجردى از استاد محمدتقى شريعتى خواست تا به لباس روحانيت بازگردد، ايشان نپذيرفت و در پاسخ آيت الله گفته بود من در اين لباس آسوده ترم.

به عنوان مسئول تبليغات انتخاب شدم


آنچه دانستنش در اين شرايط لازم و ضرورى است آن است كه هر چند فرزند استاد محمدتقى شريعتى (دكتر على شريعتى) شديداً دين را بهانه قدرت گيرى سياسى نموده و اسلام سياسى را تقويت نمود (برخلاف نظر و انديشه پدرش) اما شاگردان استاد محمدتقى شريعتى، پايه گذاران سازمان چريك هاى فدائى خلق شدند. امير پرويز پويان، مسعود و مجيد احمدزاده كه سازمان چريك هاى فدائى خلق را با تفكر سوسياليستى پايه نهادند، از مريدان و شاگردان كانون نشر حقايق استاد محمدتقى شريعتى بودند...
سال ها بعد (سال ۵۷) كه كانون استاد دوباره توانست نفسى بكشد، طاهر احمدزاده (پدر مسعود و مجيد) كه از زندان آزاد شده بود و استاندار خراسان شده بود از سوى استاد شريعتى به عنوان مدير كانون و من به عنوان مسئول تبليغات انتخاب شديم....


جدا از اين گزينش، من جانم را نيز مديون استاد شريعتى هستم. بعد از جريان هفت تير و انفجار حزب جمهورى اسلامى، ما به رسم شادى، يك تظاهرات بزرگ چند صدهزار نفرى در شهر مشهد ترتيب داديم و تمامى مغازه ها نيز تا ساعت ۱۲ظهر بسته بودند و در پيشاپيش صف تظاهر كنندگان آقاى حسينى مهر شهردار مشهد بود و من توافق آيت الله حسن قمى را هم گرفته بودم، اما از ساعت ۱۲ هشتم تير ۶۰ بناگاه دهها موتورسوار وارد شهر شدند و با رنگ هاى بمبى روى درب هاى مغازه هاى بسته مى نوشتند "مرگ بر ضد ولايت فقيه". تا تجار شهر باند حزب الله موتورسوار را ديدند و شعارشان را شنيدند، صف تظاهرات شادى، از هم پاشيد و همه مغازه ها باز شد و من كه بانى تظاهرات بودم، مجبور به فرار از شهر شدم.
دهم تير من در تهران بودم، براى خروج از كشور. براى خداحافظى به استاد محمدتقى شريعتى كه براى معالجه همسر بيمارش به همراه خودم چند هفته قبل به مركز رفته بود، تلفن زدم. پافشارى كرد تا حتماً به خانه ايشان بروم... تمام اعضاى خانواده و دوستان من در مشهد بازداشت شده بودند.... وقتى از اين خبر در خانه استاد شريعتى آگاه شدم، تصميم گرفتم تا براى آزادى برادرانمان و خواهر خردسالم به مشهد رفته و خودم را تحويل بدهم. استاد شريعتى با عصبانيت تمام مخالفت كرد... دو ماه مرا در خانه اش پناه داد.
هر شب شخصيت هاى بالاى رژيم از رئيس جمهور و نخست وزير گرفته تا وكلا و غيره به خانه استاد مى آمدند تا او را راضى به همكارى با نظام كنند و او هميشه جواب منفى مى داد و تمام اين مدت ها، من مجبور بودم در اتاقك آخر راهرو آپارتمان استاد در تهران درب را از داخل ببندم و نفسم را در سينه حبس كنم تا مهمانان از محضر استاد خارج شوند و....

استاد محمدتقى شريعتى جان مرا نجات داد


همسر بيمار استاد در تهران درگذشت و از دنيا رفت، استاد مى بايست به مشهد بازگردد و مايل نبودم تا به خاطر من ايشان با آن اندوه و دردهاى فراوانى كه داشت در آپارتمان كوچكش در تهران بماند، با تغيير چهره به همراه دوستان ايشان را به ايستگاه قطار تهران برده و راهى مشهد كرديم و چند روز پس از آن من از كشور خارج شدم...
آرى بدينسان بود كه استاد محمدتقى شريعتى جان مرا نجات داد. البته مى بايست سپاسگزار روان دكتر باهنر هم باشم. دكتر باهنر كه نخست وزير شده بود، رابطه بسيار خوبى با من داشت و از كودكى همواره مرا به شجاعت و درايت و فراگيرى دانش تشويق مى كرد.... برايش پيغامى فرستادم كه اگر هنوز افبهت قدرت شما را نگرفته است و نمى خواهى كه من مففتكى شهيد بشوم، كمكم كن تا از ايران خارج شوم... براى من پيغام فرستاد كه:
"من با اين بازداشت ها و اعدام ها مخالفم، به شخص امام همه گفته ام اما هنوز درست و حسابى جا نيافتاده ام تا بتوانم آزادانه عمل كنم.... البته بعد از چند روز او هم كشته شد..."
مداركى براى من و دو نفر از همراهانم (آقايان الف و شين) تهيه كرده و توسط فردى مطمئن به من رساند، روز بعد در فرودگاه بوديم تا سوار هواپيما بشويم. وقتى همه درب ها را پشت سر نهاديم فردى مرا صدا زد. به پشت سر نگاه نكردم. آمد رودررويم ايستاد و مرا به اتاق دادستانى برد، مرا شناخته بود اما در نگاهش خواندم كه شك داشت.
با آن دو نفر همراهم كه يكى از آنها شهره شهر بود و برادر لاجوردى او را به خوبى مى شناخت كارى نداشت، تا شروع به پرسش و پاسخ كرد، من محكم زدم روى ميزش و گفتم: "آقاجان بهت مى گم كه عوضى گرفتى، زنگ بزن به نخست وزيرى از نخست وزير بپرس، ما مأموريت داريم و نبايد هواپيما را از دست بدهيم."
گوشى تلفن را برداشت دو شماره گرفت و در شماره گيرى دوم گفت: "قربان لاجوردى هستم از مهرآباد، امروز مسافر داريد!؟ ... بله بله براى خروج."


پاسخ آن سوى خط مثبت بود... مدارك مرا پس داده و عذرخواهى كرد و گفت: شما عجب شبيه يك بچه مشهدى هستيد كه ما دنبالشيم.
به او گفتم: برو مشهد دنبالش بگرد.

استاد با سياسى كردن دين شديداً مخالف بود


بارى، استاد شريعتى برخلاف فرزندش كه معلم انقلاب اسلامى ايران نام گرفته است با سياسى كردن دين شديداً مخالف بود.


اين مخالفت در آثار دكتر شريعتى به ويژه در ۲كتاب "گفتگوهاى تنهائى" به چشم مى خورد.
هر چند همين مخالفت را دكتر با همسر نازنينش سركار خانم دكتر پوران شريعت رضوى هم داشته است...
امروزه دو دختر و يك پسر دكتر شريعتى نيز بر آن هستند تا از اين اسلام سياسى در داخل ايران و خارج دفاع كنند و شريعتى را معلم انقلابى ناتمام و اسلامى بدانند.
مونا دختر كوچك شريعتى كه مثل دو خواهر ديگرش از ادبيات و نگارش و گويش شگفت انگيزى برخوردار است، از كودكى كارى به اين كارها نداشت. اما آن نازنين هاى ديگر چند سالى است كه به بركت جامعه مدنى، اسلامى شده خامنه اى- خاتمى به ايران رفته اند
و نقش مهم و مؤثرى در سياسى نگه داشتن اسلام در ايران دارند.


اين نازنين ها آنگونه در پى فرصت و امكان هستند كه حتى حكم اعدام دكتر هاشم آغاجرى را هم به حساب خودشان و دكتر شريعتى گذاشتند، غافل از آن كه هر كس، سخنرانى دكتر آغاجرى را بخواند و گوش كند، درمى يابد كه سخنان آن نازنين نيز به زبانى ديگر مثل نوشته اخير سيدابراهيم نبوى، ضد اسلام و ضد تفكرات دكتر على شريعتى است.


سركار خانم سارا شريعتى طى يك سخنرانى در دانشگاه تربيت معلم تهران، مدعى شده اند كه:


سخنرانى دكتر هاشم آغاجرى ملهم از آراء شريعتى بود.


و خواهر نازنين ايشان خانم سوسن شريعتى نيز طى يك سخنرانى در انجمن اسلامى دانشكده امور اقتصادى تهران گفته اند كه: شريعتى به جدائى دين از سياست اعتقاد نداشت.


يعنى فرمايش سوسن عزيز، ناقض سخن ساراى نازنين است و سخن هر دوى اين ها مخالف با آنچه دكتر آغاجرى گفته است.


دكتر آغاجرى نه تنها به دكتر شريعتى معلم انقلاب اسلامى ايران و متبكر امت و امامت و امامت مدرن (ولايت فقيه) و دينى بودن سياست و.... استناد نكرده و مفلهم از ايشان نبوده است بلكه نطق آن مرد بزرگ براساس نوشته روزنامه رسالت در صفحه اول ۱۰شهريورماه دو سال پيش مفلهم از كتاب "ديندارى و خردگرائى" بوده است.


در حكم تجديدنظر دادگاه در مورد اعدام دكتر هاشم آغاجرى آمده است:


-آغاجرى ضروريات اصل اسلام را صريحاً انكار كرده است.


-عدم اعتقاد به توحيد و نبوت و آخرت را اقرار نموده است.


-درباره اسلام با تمسخر حرف زده است.


-اسلام را تحقير و تضعيف و توهين نموده است.


-هر چه امروز بنام اسلام مطرح است را نادرست شمرده است و آنها را كهنه شمرده و تحقير نموده است.


-اسلام را منسوخ، ارتجاعى، سياه و تاريك خوانده است.


-ضرورت تغيير اسلام را طلب نموده است.


-احكام نورانى اسلام را از قبيل اجراى مراسم خطبه عقد، نكاح و ازدواج شرعى را مسخره و انكار نموده است.


-تقليد از مجتهدان را عملى ميمون وار دانسته است.


-دين را علت العلل عقب ماندگى جامعه معرفى كرده است.


-دين را منحط دانسته و گفته است اين چه دينى است كه شكنجه انسان را توجيه مى كند!؟


-جايگاه روحانيت و اجتهاد و مجتهد را انكار كرده است و....


خب اين ادعاى دادگاه است عليه دكتر آغاجرى كه تماماً ضد افكار و انديشه ها و تفكرات دكتر شريعتى است. كسى كه مبلغ ولايت فقيه با عنوان امامت و نبرد مسلحانه و عمليات خشن و تروريستى با بهره ورى از نشانه هاى اسلامى و غيره بوده است و فرزند خود آن مرحوم، سوسن عزيز همين چندى پيش طى سخنرانى خود در تهران تأكيد كرده است كه "شريعتى به جدائى دين از سياست اعتقاد نداشت" يعنى اعتقاد به دين سياسى داشت.


خب چطور مى شود مدعى شد كه انديشه و گفتار دكتر هاشم آغاجرى كه از حرف هايش بوى خردگرائى و لائيسيته و جدائى دين از سياست مى آيد و تحقيرآميز از دين ياد كرده است، مفلهم از دكتر شريعتى است.
البته من مدت ها پيش نوشتم كه جمهورى اسلامى با به ايران بردن فرزندان نازنين دكتر شريعتى، در نظر دارد تا روحيه دينى و دين سياسى را در كشور بالا ببرد و دقيقاً در راستاى همين مسئله است كه اين عزيزان كه به اصطلاح سال ها در خط سرنگونى نظام اسلامى بودند زيرا كه شريعتى را كنار گذاشته بود، حالا در اينجا و آنجاى كشور سرگرم سخنرانى و توجيه و تشريح دين سياسى هستند و شخص آقاى خامنه اى و مركز مطالعات رهبرى، برنامه هاى درازمدت و گسترده اى را براى اين بچه هاى نازنين طرح ريزى نموده اند تا آن شور و شوقى كه دكتر شريعتى در ميان جوانان بدبخت دو نسل پيش آفريد و آنها را مذهبى كرد، اينك فرزندان نازنينش اين مهم را به انجام برسانند زيرا اسلام سياسى حاكم بر ايران به خون فكرى تازه اى نيازمند است، چه كسانى بهتر از فرزندان مردى كه كلامى ساحرانه داشت و ذوقى سرشار براى افسانه پردازى و خورشيد نماياندن يك گردو!؟
در روزهاى آينده شاهد تلاش هاى گسترده ترى از سوى فرزندان شريعتى در ايران خواهيم بود. البته ايرانى ديگر در چاله هاى گذشته نخواهد افتاد. اما با همه اين ها بايد بهوش بود و از ديگران خواست تا مانند نبوى ها و راشدان ها به نقد افكار و انديشه ها و شخصيت كسى بپردازند كه اصلى ترين عامل قدرت گيرى اين اسلام سياسى بود.

پسر دكتر شريعتى به من گفت: اگر پاسبان مى داشتيم ترتيب شما را مى داديم
....

ادامه ...


بيست سال پيش وقتى در كليساى محله چينى هاى پاريس طى يك سخنرانى با عنوان "فراتر از شريعتى" براى نخستين بار او را به نقد كشيدم، پسر دكتر شريعتى به من گفت: اگر پاسبان مى داشتيم جلو شما را مى گرفتيم يا ترتيب شما را مى داديم.


پرسيدم: چرا؟


گفت: نقد شما و طرح فراتر از شريعتى يعنى بستن دكان و تشكيلات ما.


و اين بچه هاى نازنين كه مثل پدرشان هيچ اعتقاد و باورى به دين و سنن آن ندارند، اما براى روشن نگاه داشتن چراغ دكان پر درآمد بنياد شريعتى از هر مسلمانى مسلمان تر خواهند شد....


.... با همه اين ها بسيار خوشحال و خرسندم كه راه بيست سال پيش ما امروزه توسط مردانى بزرگ و شجاع چون هاشم آغاجرى دنبال مى شود.... زيرا به نقد كشيدن دكتر شريعتى توسط كسانى كه روزى خود را يار و همراه او مى دانسته اند، كارسازتر است تا كارى كه ديگران انجام بدهند.

على شريعتى با بورس شاهنشاهى!
دانشجوى "حاجيولژى" در پاريس!



اكثر سازمان هاى اطلاعاتى جهان به ويژه سازمان سياسى آمريكا، هرگز نتوانستند آنگونه كه بايد خاورميانه و به ويژه ايران و روحانيون و انقلاب اسلامى را بشناسند.


از همان روزهاى نخست انقلاب، جنبش هاى مختلفى براى صدور انقلاب اسلامى در ايران تشكيل شد، از جمله سازمان انقلابى توده هاى جمهورى اسلامى ايران (ساتجا) به رهبرى محمد منتظرى كه در هنگامه دولت مهندس بازرگان شاهد بخشى از عمليات اين سازمان در جهت صدور انقلاب و دلارهاى نفتى ايران به ليبى و لبنان بوديم...

.
گروه ديگر سازمان جنبش هاى آزاديبخش جهان اسلام بود كه توسط مهدى هاشمى رهبرى مى شود.


هر چند هر دو رئيس اين سازمان ها كشته شدند اما بدون شك پيكره محكم اين تشكيلات كه در نقاط مختلف كشور دفاترى با بودجه هاى هنگفتى داشتند برجاى ماند....

كتاب شهادت و كتاب پس از شهادت


يكى از اصلى ترين سلاح هاى اين سازمان ها در جهت صدور انقلاب اسلامى، افكار دكتر شريعتى بود و به ويژه دو كتاب او كه به دهها زبان جهان ترجمه و به طور رايگان در دسترس همه قرار گرفته و مى گيرد. كتاب شهادت و كتاب پس از شهادت.


اين دو كتاب در اصل دو سخنرانى از دكتر شريعتى بود كه در همان سال ها بر روى كاغذ پياده شده و نقش بسيار مهمى در ترويج و تشويق مرگ مقدس و شهادت طلبى شيعى اسلامى داشته است. همان تأثير و شيوه اى را كه از اين دو نوشته در سقوط محمدرضاشاه بهره بردند، به ساير كشورها نيز منتقل نمودند.
تمامى كسانى كه امروز در گوشه و كنار جهان با نام اسلام عمليات انتحارى انجام مى دهند، بدون شك اين دو كتاب سحرآميز را خوانده اند.


اما واقعاً دكتر على شريعتى كه معلم انقلاب اسلامى ايران لقب گرفت و امروز نيز همچنان رژيم اسلامى در تلاش است تا به گونه اى ديگر او را زنده نموده و نوعى ديگر از اسلام را در ايران تبليغ كند و همو بزرگترين سرمايه حاكمان ايران براى صدور انقلاب اسلامى بوده و هست، كيست؟


على شريعتى در سال ۱۳۱۲ در روستاى مزينان واقع در حومه سبزوار به دنيا آمده و در نوجوانى با نهضت خداپرستان سوسياليست به رهبرى محمد نخشب آشنا شده و پس از آن در كانون نشر حقايق دينى پدرش فعال شده و كتاب مكتب واسطه را نوشت كه براى نخستين بار اسلامى سياسى به جاى يك باورميانه (كمونيسم و سرمايه دارى) در ميان باورمندان دينى مطرح شد.

على شريعتى عاشق خانم بى بى فاطمه شد


در سال ۱۳۳۴ در دانشكده تازه تأسيس ادبيات مشهد دانشجو شد و در همان كلاس درس بود كه عاشق خانم بى بى فاطمه شريعت رضوى شد و دو سال و نيم دويد و دويد تا توانست رضايت همكلاسى اش را براى ازدواج به دست بياورد.


آقاى على اكبر شريعت رضوى از تجار مشهور و معتبر مشهد و همسرش خانم آغا حسين اف ۷فرزند داشتند كه هر يك از آنها يك اسم اسلامى داشته و يك اسم ايرانى. اين دو نازنين آنقدر مهربان و دوست داشتنى و با وفا بودند كه هرگز من به خودم اين اجازه را ندادم تا از آنها بپرسم كداميك هوادار نام هاى ايرانى، و كدامين هوادار نام هاى عربى براى فرزندانشان بوده اند. مثلاً همسر دكتر شريعتى در شناسنامه بى بى فاطمه بوده است كه همه ما ايشان را بنام پوران خانم مى شناسيم و على اصغر فرزند بزرگ خانواده شريعت رضوى كه با درجه ستوانى يكمى در جنگ ايران و روس (سال ۱۳۲۰) جانباخته است، نام ايرانى اش طوفان بوده است و از همه زيباتر آذرشريعت رضوى است. جوانى كه به همراه دو تن از دوستانش در سال ۱۳۳۲ در هنگامه سفر نيكسون به ايران در تظاهرات كشته شد و روز ۱۶ آذر به ياد آن سه نفر روز دانشجو نام گرفت و خيابان ۱۶آذر در تهران نيز به ياد مهدى شريعت رضوى است كه همين مهدى نيز در خانه به نام ايرانى آذر خوانده مى شده است. خانواده شريعت رضوى (همسر دكتر شريعتى) بسيار مترقى و مدرن و به دور از خرافات و تفكرات مذهبى بودند، پدر اين خانواده آقاى على اكبر انسانى شوخ طبع و بسيار فهميده بود به گونه اى كه حتى وقتى بالاى ۶۰سال عمر داشت مثل يك جوان بيست ساله اهل بگو و بخند و شوخى و شاد بودى بود. همسر ايشان خانم آغا نيز چيزى از شوهرش كم نمى آورد در مهربانى و بزرگ منشى. هنوز كه هنوز است من پتوى پلنگى كه تقريباً ۱۸ سال پيش به عنوان سوغات برايم به پاريس آورد را به يادگار نگه داشته ام. به ايشان گفتم چرا چنين هديه سنگين و بزرگى و ايشان با خنده به من پاسخ داد كه هم رنگ پلنگى او را مى دانم كه دوست دارى و هم مى دانم كه چنين پتوهائى در پاريس پيدا نمى شود....


بارى على شريعتى وقتى عاشق پوران شريعت رضوى مى شود، پوران يك ستاره است و خانواده او نيز به خاطر آذر در ميان تمامى ايرانيان و روشنفكران مشهور و شناخته شده.


پوران در سال ۱۳۳۴ در كنكور شركت نموده و در رشته ادبيات و زبان فرانسه قبول مى شود و يكسالى را در تهران درس مى خواند اما به علت دورى از خانواده به مشهد بازگشته و در دانشكده ادبيات ثبت نام مى كند و اين شانس على شريعتى است كه روزى به بهانه در اختيار گذاشتن چند كتاب تاريخى با پوران جوان كه فقط چند ماهى از او جوانتر است، آغاز سخن مى كند و خيلى زود خاطرخواه شده و عشق مى نماياند.

پس از دو سال و نيم شريعتى به آرزو و عشق خود مى رسد

خانم پوران كه دخترى مدرن و بدون چادر و روسرى بوده است امكان اين وصلت را ميسر نمى داند. زيرا كه دوستان و فاميل به او توصيه مى كنند كه تو نمى توانى عروس خانه استاد محمدتقى شريعتى بشوى بدون اين كه حجاب اسلامى را بپذيرى.... خلاصه دو سال و نيم مى گذرد تا شخص استاد محمدتقى شريعتى (پدر على شريعتى) از جريان باخبر مى شود و خودش به خانه آقاى على اكبر و خانم آغاى شريعت رضوى رفته و مى گويد: غلط كرده است هر كس گفته است كه شرط ما براى عروس محجبه شدن پوران است.
خلاصه على شريعتى به آرزو و عشق خود مى رسد و با خواهر آذر شريعت رضوى، قهرمان دانشجويان آن زمان ايران ازدواج مى كند.


پس از چندى على شريعتى از يك بورس دولت شاهنشاهى براى تحصيل در خارج از كشور برخوردار مى شود.


على شريعتى پاريس را انتخاب كرده و همسرش را در حالى كه فرزندى در شكم دارد، در ايران گذاشته و براى تحصيل به پاريس مى رود.


شريعتى در پاريس است كه خانم پوران، زايش فرزندشان در آينده اى نزديك را به او خبر داده و از على شريعتى مى خواهد تا نامى براى فرزندشان در صورتى كه پسر باشد انتخاب كند.


اسم هائى كه على شريعتى بر كاغذ مى نويسد ولى هرگز به تهران پست نمى شود؛ ستار، محمد، شهاب و قربانعلى است.


اما اين بچه شانس مى آورد و نامه پدرش هرگز پست نمى شود. اما دائى او دكتر رضا شريعت رضوى كه پزشكى خير و انساندوست و مهربان است نام احسان را براى نوزاد انتخاب مى كند.
-پس از چندى پوران خانم هم به شوهرش در پاريس مى پيوندد و او نيز براى دوره دكترا ثبت نام مى كند...


-على شريعتى پيش از اين كه به درس و بحث بپردازد با گروه هاى سياسى ضد رژيم پادشاهى همكارى مى كند.... و با همه آنچه مى نويسد و مى گويد، در هنگامه وفات مادرش به ايران مى آيد و به هيچوجه نيروهاى امنيتى ايران مزاحم رفت و آمدش نمى شوند و او پس از مراسم چهلم مادرش با پروازى كه بليت هايش توسط خانم آغاى شريعت رضوى خريدارى شده است به پاريس برمى گردد....

رساله على شريعتى با پائين ترين درجه Passable (قابل قبول) پذيرفته شده بود


جالبى قضيه اين "معلم انقلاب اسلامى جهانى" در اين است كه رشته تحصيلى وى تاكنون به درستى بيان نشده است، زيرا خود دكتر على شريعتى نيز در شرح حال خود كه در كتاب گفتگوهاى تنهائى با قلم خودش نوشته است، واقعيت را ننوشته است؟


در صفحه ۲ مجموعه آثار شماره ۳۳ دكتر شريعتى درباره خودش مى نويسد:


"در خرداد ۱۳۳۸ از طريق اعزام فارغ التحصيلان رتبه اول دانشكده ها به پاريس رفت و در آنجا تا سال ۱۳۴۳ به اخذ درجه دكترا در تاريخ تمدن و دكترا در جامعه شناسى و طى دوره "مدرسه تتبعات عاليه" وابسته به دانشگاه سوربن در رشته جامعه شناسى مسلمان به رياست پروفسور برگ نائل آمد و مدتى در مركز ملى اسناد و اطلاعات فرانسه به عنوان محقق كار مى كرد و به گفته خود بيش از اين همه، آنچه فرا گرفتم و به ويژه آنچه شدم در خدمت پروفسور لوئى ماسينون بود كه شرق و غرب را در خود جمع داشت. نسخه منحصر به فرد كتاب فضائل بلخ را در آنجا تصحيح كرد..."

در اين چند خط، دكتر شريعتى خود را برخوردار از سه رشته تحصيلى و سه دكترا مى داند.

در صورتى كه اولاً ايشان در هيچ يك از سه رشته بيان شده تحصيل نكرده و دوم اين كه ترجمه كتاب فضائل بلخ تنها رساله ايشان بوده است.

حاجيولوژى رشته تحصيلى شريعتى

-رشته تحصيلى دكتر شريعتى چنانچه در كتابخانه دانشگاه سوربن پاريس موجود است، حاجى و لژى يعنى حاجى، شيخ، ملاشناسى و يا به نوعى مقدس شناسى بوده است.


يعنى رشته اى كه درباره بيوگرافى شخصيت هاى مذهبى كار مى كرده است. دكتر جلال متينى دوست مهربان و فرهيخته كه در آن هنگام رئيس دانشگاه مشهد (فردوسى) بوده است مشخصاً در اين باره مى گويد:


"كتاب فضائل بلخ چند سال پيش از انقلاب اسلامى به تصحيح عبدالحى حبيبى دانشمند افغانى در ايران چاپ شد... اين كتاب يك متن سنگين فلسفى يا ادبى نيست كه ترجمه آن كار هر كسى نباشد بلكه متن بسيار ساده اى است در شرح احوال بزرگان شهر بلخ كه مؤلف درباره هر يك از آنان حداكثر چند صفحه اى نوشته است از فقيه و محدث و... ژيلبرلا زار استاد راهنماى شريعتى در تأليف و تدوين اين رساله دكترى بوده است.
.... ما در مشهد، در دوره ليسانس رشته هاى مختلف سال ها بود كه ترجمه را از عربى يا فرانسه و انگليسى به زبان فارسى به عنوان رساله دوره ليسانس نمى پذيرفتيم چون متوجه شده بوديم كه بعضى از دانشجويان رند، ۵۰تومانى به طلاب مدارس قديمى مشهد مى دادند و حضرات برايشان ترجمه مى كردند.
دكتر جلال متينى ادامه مى دهد كه:


رساله دكتراى دانشگاهى دكتر شريعتى ترجمه خلاصه يك فصل از نسخه خطى كتاب فارسى فضائل بلخ به زبان فرانسه بود.


... با توجه به مدارك تحصيلى او، موجب تعجب ما شد، نامه اى محرمانه از دانشگاه ادبيات مشهد به دانشگاه پاريس نوشته شد، درباره سوابق تحصيلى شريعتى... جوابى كه از دانشگاه پاريس آمد... به خط اعضاى ژورى دفاع رساله دكتراى شريعتى، خلاصه آن اين بود كه اين رساله قابل قبول نيست (در حالى كه دانشگاه پاريس تا آن زمان رسالات بى سر و ته بسيارى را براى درجه دكتراى دانشگاهى پذيرفته بود) ولى چون نويسنده رساله با بورس دولت ايران مشغول تحصيل بود و امكان تمديد بورس نيز برايش وجود نداشت، رساله را پذيرفتيم آن هم با پائين ترين درجه يعنى Passable قابل قبول... دكتراى دانشگاهى دكتر شريعتى در تاريخ History هم نبود، بلكه دانشگاه پاريس او را دكتر در رشته Hagiology (حاجى شناسى) شناخته بود كه چيزى مى شود معادل شرح حال قديسين (بيوگرافى) .


ولى اداره ارزشيابى مدارك تحصيل خارجى وزارت آموزش و پرورش بر طبق چه ضابطه اى اين كلمه را به مطلق تاريخ ترجمه و دكتر شريعتى را داراى درجه دكتراى دانشگاهى در رشته تاريخ معرفى كرده بود، خدا داناست."
-پاسخ پايانى دكتر جلال متين را با استناد به نامه اى از دكتر شريعتى مى توان داد. از قرار معلوم آن ضابطه اى كه دكتر جلال متينى از آن بى خبر است، پارتى بازى است. يعنى براساس نامه اى كه از نظرتان خواهد گذشت متوجه مى شويم كه دكتر شريعتى ماه ها در تهران در حال رفت و آمد بوده است تا اين تاريخ را به جاى حاجى لژى در ترجمه مدارك تحصيلى خود جا بدهد.


"خدمت....
سلام عرض مى كنم. امروز نامه شما را پس از رسيدن دكتراى پوران زيارت كرديم و خوشحاليم دوچندان شد.

بحمدالله يكى از بزرگترين غم هاى ما به لطف خدا و نيت شما و كوشش كاظم آقا و توصيه دكتر فلاطورى و...

برطرف شد كه يك دنيا خدا را سپاس مى گذاريم. كرامتى هم شد و آن اين كه پس از نامه آقا عليمحمدآقا كه نوشته بودند بازپس از تصويب، اصل تصويب نامه گم شده و از پرونده مفقود شده. پورن يك گوسفندى نذر كرده و كشت و در همان ضمن كه گوشتش را داشتيم براى خانواده هاى فقير قسمت مى كرديم، دكترا رسيد و پس از نااميدى ناگهان غرق اميد شديم كه باز هم از خدا ممنونيم!"


-البته در پى پژوهش هائى كه بعداً به آن خواهيم پرداخت، دكتراى خانم پوران شريعت رضوى به علت خواهر آذر شريعت رضوى بودن، گير كرده بود. اما دكتراى على شريعتى، چنانچه دكتر جلال متين شرح داد به خاطر عدم پذيرش آن براساس مقررات دانشگاهى در مشهد بود.


شايان يادآورى است، در صورتى كه دكتر على شريعتى رساله اش با پائين ترين درجه Passable (قابل قبول) پذيرفته شده بود، رساله همسر او سركار خانم دكتر پوران شريعت رضوى با بالاترين درجه Tres Honorable (افتخارآميز) توسط دانشگاه سوربن و در رشته تاريخ و ادبيات پذيرفته شده بود. پيش از اين كه دكتر شريعتى موفق شود تا با مداخله افراد بسيارى، مدرك پاريس خود را در ايران به تصويب برساند، در مدارس مشهد و حومه به عنوان معلم انشاء و ديكته فارسى فعاليت مى كرده است...

من شاهد احضار روح توسط شريعتى بودم !!

شخصيت پرستى و بت سازى افراد و شخصيت ها تا بيست و پنج سال پيش يك پديده متداول در جهان سوم و به ويژه ايران ما بود. اما طى اين سال هاى اخير نه تنها كمتر كسى توانست بت بشود، كه مرتب هر شخص و آدمى كه احتمال بت شدن را داشت به گونه اى "ترور شخصيت" شد.
دكتر على شريعتى يكى از آخرين شخصيت هاى نيم قرن اخير ماست كه آنچنان به ناگهان در ميان جوانان آن دوران رشد كرد كه براى همه غير منتظره بود. على شريعتى كه در جوانى تنها عشق و علاقه اش به شعر و شاعرى بود، آنچنان شيفته اين كار بود كه مرتب براى شخصيت هاى آن دوران شعر مى سرود. شريعتى براى محمد نخشب، دكتر محمد مصدق و حتى مهندس معين فر كه هم اكنون در قيد حيات است، شعرهاى ستايش آميز بسيارى سروده است...


البته هنگامى كه خانواده دكتر شريعتى تصميم به جمع آورى مجموعه آثار او گرفتند، انتشار هر نوع شعرى را از وى ممنوع نموده و بر اين باور بودند كه اشعار على شريعتى در مدح افراد معاصر، از قداست و شخصيت انقلابى او كه در چند سال آخر حياتش برايش آفريده شده بود خواهد كاست.


به همين دليل در سى و اندى جلد كتاب كه با عنوان مجموعه آثار شريعتى منتشر شد، هرگز كتابى و شماره اى به اشعار او اختصاص نيافت.

ادامه...


تعداد كتاب هائى كه خود على شريعتى نوشته بود و يا ترجمه كرده بود به ده تا هم نمى رسد و اين ۳۶جلد كتابى كه با عنوان مجموعه آثار توسط مجيد شريف "يكى از قربانى هاى قتل هاى سياسى) ، محمدرضا شريفى نيا (هنرپيشه كنونى سينماى ايران) و امير رضائى منتشر شده است اكثراً برگرفته از ۲۰۰ ساعت نطق ها و سخنرانى هاى دكتر شريعتى در محافل عمومى و نشست هاى خصوصى است و اندكى نيز دستنوشته هاى وى كه به طور پراكنده اينجا و آنجا به دست آمده بود...

اگر ماها بخواهيم مجموعه آثار خود را به طور كتاب پياده كنيم


روزى به عليرضا ميبدى مى گفتم اگر هنگامى ماها بخواهيم مجموعه آثار خود را به طور كتاب پياده كنيم، با احتساب هزاران ساعت برنامه راديوئى، عليرضا ميبدى و سياوش اوستا برخوردار از چندين هزار جلد كتاب خواهند شد، آن هم با موضوعات متفاوت و با گفتگوهاى مختلفى با افراد و شخصيت هاى ايرانى و يا جهانى....
بارى، پس از اين كه على شريعتى موفق مى شود تا مدرك حاجيولوژى را به زور پارتى بازى در تهران به تصويب برساند و آن را همرديف "تاريخ" بنمايد به عنوان استاديار در دانشگاه مشهد شروع به كار مى كند.


اما براساس اسناد دانشگاه مشهد، دكتر شريعتى به طور بسيار نامنظم در دانشگاه حاضر مى شده است بگونه اى كه دكتر جلال متينى سال ۱۳۴۹ طى اخطاريه به دكتر شريعتى مى نويسد:


شما در اين مدت به جاى ۵۹ ساعت فقط حداكثر ۲۱ساعت در دانشكده حضور به هم رسانيده ايد... در صورت ادامه اين روش دانشكده ناچار است در مورد غيبت هاى شما، پس از اين بر طبق مفاد پيوست شماره ۱۸ آئين نامه استخدامى هيأت علمى دانشگاه مشهد اقدام كند.


"رئيس دانشكده ادبيات و علوم انسانى جلال متينى"


على شريعتى كه به علت تحصيل در دانشسرا، نتوانسته بود به راحتى به دانشگاه برود، شبانه درس خوانده و ديپلم گرفته بود و دانشجوى دانشكده ادبيات مشهد شده و پس از بورس تحصيلى شاهنشاهى به مشهد آمده بود... هيچ ترس و دلهره و انتقادى به اين كه با دولت شاهنشاهى در هر زمينه اى همكارى بكند نداشت. وى هفته اى يكساعت در راديو مشهد كار مى كرد.

-براى وزارت اطلاعات و جهانگردى دولت شاهنشاهى كار مى كرد و كتاب راهنماى سياحتى استان خراسان را نوشت كه همين كتاب نيز از سوى خانواده اش تحريم گشته و وارد ليست مجموعه آثار او نشده است.

-بالاخره وى به عنوان كارشناس كتب درسى براى وزارت آموزش و پرورش و زير نظر دكتر بهشتى، دكتر باهنر و برقعى كار مى كرده است...
با شروع همكارى هاى استاد محمدتقى شريعتى (پدر دكتر شريعتى) با حسينيه ارشاد تهران، على شريعتى نيز پايش به تهران باز مى شود و با حفظ كارمند بودن در دانشگاه مشهد، به طور موقت خودش را به تهران منتقل مى كند تا در بخش تحقيقات وزارت علوم كار كند.
على شريعتى به گفته پدرش قلم و زبانى ساحرانه داشت، بسيار قادر و توانا بود كه از هيچ، كوهى برفى بسازد و همه را شيفته خود كند اما، تناقض و غير علمى بودن در نوشته ها و گفته هايش بسيار ملموس بود. حتى همين ديروز دختر وى طى نطقى در تهران اعتراف كرد كه:


-حرف هاى دكتر شريعتى جمع نقيضين است.


-همزيستى وجوه متضاد در تفكرات شريعتى


-تنوع و تكثر سرگيجه آور....


-از درون افكار او صدجور آدم منتسب به وى بيرون مى آيد.


-شريعتى چند جور آدم در آن واحد است.


جالب اين است كه آقاى قوچانى نيز در نوشته اى تقريباً همين حرف ها را درباره شريعتى مى زند:

-ما هر چه بخواهيم از فكر شريعتى مى توانيم دربياوريم: مدافع انقلاب اسلامى، پيروى از اصلاحات، حكومت دينى، ترور و مبارزه خشونت آميز، سكولاريسم و عرفان
-همه گروه ها مى توانند هوادار او باشند چون، نهضت آزادى، مجاهدين انقلاب (حتى به نظر من مجاهدين خلق) انصار حزب الله و ملى مذهبى ها همه خود را هوادار على شريعتى مى دانند...

و همين آقاى قوچانى ادامه مى دهد كه:

-باب نقد شريعتى از سال ها پيش در ايران باز شده است.

-تجليل از شريعتى نه، بلكه تحليل آثار او، چنانچه دكتر سروش گفته است.

-شريعتى گراها روحانيت را به قدرت رساندند و باز هواداران او همان ها را ترور كردند.

-شريعتى گراها گاهى اسلام گرا و گاهى ملى گرا و گاهى دموكراسى ستيز و گاهى جمهوريخواه هستند.

-روشنفكران جديد جدى ترين منتقدان شريعتى بوده و هستند.

واقعاً اين همه برداشت متضاد در تفكر شريعتى يعنى چه؟

پاسخ آن را كسانى دارند كه از نزديك با او آشنا بوده اند، شريعتى هرگز يك انديشه پايه اى و استوارى نداشت، خود او نمى دانست كه چه مى خواهد. فقط خوب حرف مى زد و مى توانست ساعت ها حول يك موضوع صحبت كند بدون آن كه به خود آن موضوع بپردازد.

مثلاً كتاب فاطمه فاطمه است، يك سخنرانى دو ساعته از اوست كه درباره به اصطلاح فاطمه زهرا ايراد شده است.
حالا شما برويد از اول تا آخرين كتاب را بخوانيد. ببينيد ذره اى اطلاعات و آگاهى درباره فاطمه زهرا به شما نمى دهد. ايشان كى و كجا متولد شدند؟ در چند سالگى ازدواج كردند و در چند سالگى فوت كردند؟ چه كارهائى انجام دادند و غيره و از همه مهمتر كلمه و نام "فاطمه" يعنى چه!؟ هيچ هيچ هيچ، يعنى شما اگر صدبار هم آن كتاب را بخوانيد و ده بار هم نوار آن را گوش كنيد هيچ چيزى درباره زندگى و خصوصيات فاطمه زهرا از آن شما نمى شود.
على شريعتى در مشهد، سلسله درس هايش را بنام اسلام شناسى منتشر كرد و به مجرد اين كه به تهران آمد و ديد جو تهران و تجار و روحانيون خيلى شيعى است، يك اسلام شناسى ديگر تدريس كرد كه بيشتر در خط تشييع بود، زيرا اسلام شناسى مشهد با نگاهى غير شيعى نوشته شده بود و اينكه مثلاً امام على پشت سر ابوبكر نماز خوانده و غيره....
مزدك آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-25-2006   #21 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
ارژنگ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

آقا مزدك
اين كپي پيست هاي تكراري و بدرد نخور كه مونتاژي از گفته هاي آن مردكف " همه رقم دگرگون شده ! " ( آقاي سياوش اوستا يا همان حسن عباسي سابق ! ) است .
آوردن ديوانه وار اين كپي پيست هاي درهم و گاه سانسور شده و مغاير با اصل ، بار ديگر فقط يك چيز را نشان مي دهد :

" آقاي مزدك هيچكدام از كتابهاي دكتر شريعتي را نخوانده ، و آنچه ديگران در او تزريق كرده اند ، طوطي وار بصورت كپي پيست ، برگردان مي كند !!! "

پس ادامه دهيد : پي تي كو .... پي تي كو ..... پي تي كو ..... !!!!
__________________
ما اکنون شکست خورده نیستیم - آنچنان که در مقابل مغول و عرب و روم !
بلکه خود را باخته ایم ! در برابر غرب !!
و این ترسناکتر و خطرناکتر است !!!
ارژنگ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #22 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
مزدك's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

نوشته اصلي بوسيله ارژنگ
آقا مزدك
اين كپي پيست هاي تكراري و بدرد نخور كه مونتاژي از گفته هاي آن مردكف " همه رقم دگرگون شده ! " ( آقاي سياوش اوستا يا همان حسن عباسي سابق ! ) است .
آوردن ديوانه وار اين كپي پيست هاي درهم و گاه سانسور شده و مغاير با اصل ، بار ديگر فقط يك چيز را نشان مي دهد :

" آقاي مزدك هيچكدام از كتابهاي دكتر شريعتي را نخوانده ، و آنچه ديگران در او تزريق كرده اند ، طوطي وار بصورت كپي پيست ، برگردان مي كند !!! "

پس ادامه دهيد : پي تي كو .... پي تي كو ..... پي تي كو ..... !!!!
دليل تان تنها اين بود كه آن مردك اوستا، همان
آقاي عباسي است؟ خنديديم ! بازهم سفسته ي
پرداختن به " نام " شخص ، ديگر اينكه مقاله
هاي ديگري از فرهيختگان ديگر، مانند سرور

علي مير فتروس و .. بود و نخستين پيام اين
رشته از پيام ها هم از خودم بود.
ديگر اينكه غيب گويي را باز آغاز كرديد، اي
پسر بد !
از كجا دانستيد كه من جزوه هاي بي ارزش اين
شارلاتان را نخوانده ام ؟ زماني كه كهنه ئ شما
را عوض ميكردند، من آن مزخرفات وي را
( مثلاً مزخرفاتي مانند " طي فاطي است"!) را
خوانده بودم!


ديگر اينكه من بيوگرافي و عقايد شريعتي
را كه پژوهشگران فرهيخته نوشته اند،

اينجا براي آگاهي با نام نويسنده كپي كرده ام
و فعلاً هم كه بحثي در باره ئ چيزي جريان
ندارد كه خودم دست بكار تودهني زدن به
عمله جهل بشوم !

مزدك آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #23 (لینک نوشته)
همکار قدیمی
 
Sarvenaz's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

جناب مزدك...
كپي كردن كار ساده ايست...
من هم در جايي مطالبي اينچنين ديدم..
اما هدف ما اينجا بحث است و انديشه...
پس سخني از خودتون بگيد....
غير از اين كپيها...شما چه ميدونيد از دكتر؟ چه فكر ميكنيد؟
Sarvenaz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #24 (لینک نوشته)
همکار قدیمی
 
Sarvenaz's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

انسان پاک را نيز زندگي و زمان تنها نمي گذارد، زندگيش از او دفاع مي کند و زمان تبرئه اش.
در اينجا لازم مي دانم که اصول کلي مکتب فکري دکتر را به طور مختصر ترسيم کنم(از نوشته هاي خود دکتر):
1- در برابر استعمار و امپرياليسم سرخ و سياه تکيه گاهش "مليت".
2- در برابر سلطه فرنگي غرب تکيه گاهش تاريخ و فرهنگ خود.
3- در برابر ايدئولوژي هاي مارکسيسم، اگزيستانسياليسم، نهيليسم،ماترياليسم،ايده آليسم، تصوف شرقي،عرفان هندي، زهد اخلاقي مسيحي،اومانيسم مادي غربي و همه موجها يا جريان هاي ايدئولوژيک گذشته و حال:"اسلام".
4- از ميان همه فرقه ها و تلقي هاي مختلف اسلامي"تشيع".
Sarvenaz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #25 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
Rouzbeh's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

تناقض در گفته هاي آقاي دكتر موج ميزند.

اسلام با "مليت" همخواني ندارد. در اسلام امت هست نه "ملت"
و فرهنگ و تاريخ هم اگر مربوط به اسلام نباشد ارزش ندارد.

بعش هم آنچه ميخواسنتد اول بگويند آخر سر گفته اند:
اسلام شيعه ي علي - كه آنهم انگار از آسمان پايين آمده و
يكراست افتاده توي دامن آقاي دكتر.
__________________
دين چشم خرد انسان در تاريكيست , نه ايمان بكس يا آموزه اي.
Rouzbeh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #26 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

نوشته اصلي بوسيله *SARVENAZ*
جناب مزدك...
كپي كردن كار ساده ايست...
من هم در جايي مطالبي اينچنين ديدم..
اما هدف ما اينجا بحث است و انديشه...
پس سخني از خودتون بگيد....
غير از اين كپيها...شما چه ميدونيد از دكتر؟ چه فكر ميكنيد؟
کاملا با شما موافقم ا
اکثر این کپی پیستها حتی یک نقد هم نیست و اسمش رانمیتوان نقد گذاشت. بلکه به همان سبک مزدک سخن گفته اند!!
آنهایی هم که شبیه نقد هستند پر از اشکال هستند و برخی دیگر نیز از مقالات با تحریف و تکه کردن بخشی از آن آورده شده!!

اینها دکتر حتی کتابهایش را نخوانده میخواهند نقدش کنند .

از سید ابراهیم نبوی "پدر مادر خودتان متهمید" رو آوردید . که مثلا شریعتی و کتابهایش را نقد کرده .کجای عالم کل کتابهای یک نویسنده را در دو خط نقد میکنند و با خاک یکسانش میکنند؟!
من از دکتر نقدهای منصفانه ایی دیده ام . اما در اینجا چنین چیزی ندیدم.
ابراهیم نبوی نیز تنها متن بدرد بخوری که ازش دیدم این بود که : اپوزیسیون تا اطلاع ثانوی مشروعیتی نزد مردم ندارد!!
__________________
ماکس پلانک: ديـن و علـم مشترکا ً بر ضد شرک و الحاد ميجنگند، و برانگيزنده‌ء آنها همواره خـدا بوده و خواهد بود.

shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #27 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
مزدك's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض

بهرروي ، اين نوشته هاي" ديگر" هم اينجا هست كه خوانندگان
تنها يكسويه، سيماي گل و بلبل آقاي دكتر ! ( در حاجي شناسي)
را نديده باشند و همين هم فعلاً بس است، تا بعد كه باز پته ئ
مسيو لو دوكتور را بيشتر روي اب خواهيم ريخت!
مزدك آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #28 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
ارژنگ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

سه شاهراه تاريخ

تمامي تاريخ به سه شاهراه اصلي مي پيوندد:

آزادي،عدالت و عرفان

نخستين،شعار انقلاب كبير فرانسه بود و به سرمايه داري و فساد كشيد.

دومي شعار انقلاب اكتبر بود و به سرمايه داري و جمود

و سومين ، شعار مذهب بود و به خرافه و خواب!

كار اصلي هر روشنفكري در اين جهان و در اين عصر يك مبارزه آزادي بخش فكري و فرهنگي است براي نجات و آزادي انسان از منجلاب وقيح سرمايه داري و استثمار طبقاتي.نجات عدالت اجتماعي از چنگال خشن و فرعوني ديكتاتوري مطلق ماركسيستي و نجات خدا از قبرستان مرگ آميز و تيره آخونديسم!

و اين رسالت بزرگ پيامبرانه را روشنفكر راستين و مسئول روشن انديش ، نه با تفنگ و نارنجك و نه با ميتينگ و داد و قال ،نه با سياست بازيهاي رايج و سطحي، نه با انقلاب ها و تغيير رژيمها و عوض كردن آدمها و خلق ماجراها...

بلكه در يك كلمه با كاري پيامبر گونه در ميان قوم و در عصر و نسل خويش و در هر گوشه اي از اين جهان كه هستيم بايد آغاز كنند؛

" ابلاغ " و سلاحش : " كلمه "

دکتر شریعتی - مجموعه آثار 1 صفحه 98
ارژنگ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #29 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
مزدك's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

باید اطاعتی کورکورانه و تشکیلاتی داشت... این معنای تقلیدی است که در تشیع وجود داشت و همین تقلید نیز برای غیر امام که نایب اوست در شیعه شناخته می شود. تقلید نه تنها با تعقل ناسازگار نیست، بلکه اساسا اقتضای عقل، تعبد و تقلید است.(1)

دموکراسی فواحش
آزادی و دموکراسی و لیبرالیسم غربی چونان حجاب عصمت به چهره فاحشه است.(2)

دموکراسی راس ها
اصل حکومت دموکراسی برخلاف تقدس شورانگیزی که این کلمه دارد، با اصل تغییر و پیشرفت انقلابی و رهبری فکری مغایر است، بنابراین رهبر انقلاب و بنیانگذار مکتب حق ندارد دچار وسوسه لیبرالیسم غربی شود و انقلاب را به دموکراسی راس ها بسپارد...(3)


منابع:
...
1) یاد و یادآوران، حسین وارث آدم
2) حسین وارث آدم ص 99
3) امت و امامت و شیعه یک حزب تمام
مزدك آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #30 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
ارژنگ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

آزادی معبود من است...

بخاطر آزادی

هر زندانی رهايی

هر جهادی آسودگی

و هر مرگی حيات است....


دکتر علی شریعتی
ارژنگ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

برچسب ها
دكتر, شريعتي

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 05:50 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.