|
|
#316 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
و تو ، جاده تاریخ را پیش گرفتی ، به راه افتادی ،کوله بار امانت خدا بر دوشت ، پیمان خدا در دستت ، نام ها که خدا به تو آموخت و در دلت و روح خدا در کالبدِ بودنت و ... عصر ، تمامی سرمایه ات و تو ، کارت ؟ همه از سرمایه خوردن ! پیشه زندگی ات؟ زیانکاری ، نه زیان در سود ، زیان در سرمایه: خسران! و به عصر سوگند که انسان هر آینه در زیانکاری است. و تو ، تا حال چه کرده ای؟ زندگی کرده ای ! - چه در دست داری؟ - سال ها که از دست داده ام ! و چه شده ای؟ ای بر سیمای خداوند ! ای مسئول امانت او ؟ ای مسجود ملائک او ؟ ای جانشین الله در زمین ! در جهان ! شده ای پول ، شده ای شهوت ، شده ای شکم ، شده ای دروغ ، شده ای درنده ، شده ای پوک ، پوچ ، خالی ! یا نه ، پر از لجن و دگر هیچ ! اکنون ، هنگام در رسیده است ، لحظه دیدار است. ذی حجه است ، ماه و جج ، ماه حرمت. و تو ای لجن ، روح خدا را بجوی ، باز گرد و سراغش را از او بگیر ، از خانه خویش ، آهنگ خانه او کن ، او در خانه اش تو را منتظر است ، تو را به فریاد می خواند ، دعوتش را لبیک گوی ! « دکتر علی شریعتی » ( تحلیلی از مناسک حج ، ص۳۸ )
__________________
ماکس پلانک: ديـن و علـم مشترکا ً بر ضد شرک و الحاد ميجنگند و برانگيزندهء آنها همواره خـدا بوده و خواهد بود.
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي shahab به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#317 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید.
هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن |
|
|
|
|
|
#318 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
شخصيت هر كس به ميزان شناختي است كه
نسبت به اعتقادات خود دارد، زيرا اعتقاد، به تنهايي فضيلت نيست و اگر به چيزي كه درست نميشناسيم معتقد باشيم چندان ارزشي ندارد، بلكه فضيلت در شناخت دقيق چيزي است كه به آن معتقديم |
|
|
|
|
|
#319 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
ميبينيم اسلام،
در موقعي كه روياروي قريش ايستاده بود، در حال رشد و درخشش و تعالي و اقتدار و تفاخر بود؛ اما وقتي كه همانها مسلمان شدند و لباس دوست را پوشيدند و آمدند، چيز ديگري شد و به كلي مسير متناقضي را پيمود . |
|
|
|
|
|
#320 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
من اگر از دين سخن ميگويم،
از ديني سخن نميگويم كه در گذشته تحقق داشته و در جامعه حاكم بوده است، بلكه از ديني سخن ميگويم كه... پيغمبرانش براي نابودي اشكال گوناگون دين شرك قيام كردند... بنابراين، تكيه ما به دين، بازگشت به گذشته نيست، بلكه ادامهي راه تاريخ است. . |
|
|
|
|
|
#321 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
نياز انسان امروزي ] به گرايش انساني دين و مذهب [ حتي از نسلهاي گذشته هم بيشتر است. زيرا در گذشته، جهل، ضعف، ترس، و نيازهاي مادي بشر با دين درآميخته بود. اما حالا انسان به دنبال يك دين اصيل است، ديني كه جهان را براي او روشن سازد، و به زندگي معنا دهد.
عوامل اساسي كه تمدن جديدي را به وجود آورده و اروپا را از حالت راكد به حالت متحركت تبديل كردند، دوتا هستند: يكي عامل اقتصادي...، يعني تبديل فئوداليته به بورژوازي، ] و ديگري [ عامل فكري. با اين حال، عامل اقتصادي، صرفاً حاصل فعل و انفعالات درون اروپا نبود، بلكه رابطهي اروپا با ديگر جوامع، از جمله دنياي شرق، در اين فرآيند بسيار مؤثر بوده است. آنچه باعث «رشد طبقهي بورژوازي و سقوط طبقه و نظام فئوداليته در اروپا شد» مجموعهي عواملي چون: «ارتباط با مشرق، جنگهاي صليبي، ايجاد راههاي جديد بينالمللي در درياها، ورود به قاره آمريكا، دستاندازي به منابع بزرگ تجارت و آغاز استعمار» بود. (همان) علم از خدمتگزاري دين رها شد و به خدمت قدرت درآمد و در اختيار قدرتمند قرار گرفت و بدل به يك سيانتيسم كوته فكرانه و منجمدي شد كه مسيح را كُشت اما خود چاكر قيصر گشت. فاشيسم فقط نظام موسوليني يا هيتلر را در ايتاليا يا آلمان نيست، بلكه فاشيسم عبارت است از رشد هرچه بيشتر و فراگيرندهتر تكنوكراسي در جامعهي بشري. فاشيسم، يك نظام اجتماعي- سياسي- فلسفي- روان شناسي و اقتصادي خاص است، و نيز يك نوع ديكتاتوري نژادي خاصي است كه ازييدهي طبقهي تكنو كرات در جامعه است- فاشيسم جديد. ] اين است كه گورويچ ميگويد: [ در قرون هفدهم و هجدهم، اروپا به طرف آزاديِ فردي و دموكراسي و حكومت مردم و آزادي افكار و آراي عمومي ميرفت... اما امروز، غرب... به طرف يك نوع فاشيسمِ مزمن ميرود، فاشيسمي كه... پردهاي از دموكراسي و ليبراليسم و سوسياليسم دارد.... ماشينيسم، جبراً، به تكنوكراسي و بوروكراسي، و تكنوكراسي و بوروكراسي، جبراً، به فاشيسم ميرود و نميتواند نرود. چرا؟... چون تكنوكرات، طبقهاي بيريشه است و ايدئولوژي ندارد، ناچار به عنوان ايدئولوژي، يك نوع نژاد پرستي و تفاخرات دروغين... ميسازد... |
|
|
|
|
|
#323 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
الهیات رهایی بخش علی شریعتی مفاهیم غربی در اسلام انقلابی شیعی در معرفی کتابی اخیرا انتشار یافته به زبان سوئدی درباره زندگی و آثار شریعتی کریستر هدین(1) نویسنده، محقق و استاد دانشگاه سوئد در رشته ادیان، اخیرا کتابی درباره شریعتی زیر عنوان "الهیات رهایی بخش علی شریعتی؛ مفاهیم غربی در اسلام انقلابی شیعه" منتشر نموده است. این کتاب که در 128 صفحه به چاپ رسیده است، توسط انتشاراتی "سویدیش ساینس پرس"(2) که در شهر دانشگاهی اپسالای سوئد قرار دارد، انتشار یافته است. کریستر هدین، پیش از این در یک برنامه تلویزیونی در کانال 1 سوئد، که طی 4 قسمت درباره ایران پخش می شد و یک بخش آن به شریعتی اختصاص یافته بود، از شریعتی و افکار وی تجلیل به عمل آورد، و او را در کنار مصدق از چهره های تأثیر گذار و مؤثر، به ویژه در عرصه اندیشه و تفکر کنار داد و او را تکمیل کننده راه مصدق نامید. هدین گفت که "اگر مصدق آثار شریعتی را می دید، قطعا از تلاش های وی بسیار خشنود می شد". وی همچنین با بیان اینکه "تا پیش از اندیشه های شریعتی، دانشجویان، بین سنت و توسعه اجتماعی، سرگردان بودند و نمی دانستند کدام را برگزینند، شریعتی، به آنها نشان داد که هیچ تناقضی بین مذهب و توسعه اجتماعی وجود ندارد". در همان برنامه تلویزیونی از هدین به عنوان کسی که شیفته افکار شریعتی شده و کتابی درباره وی نوشته است، معرفی شد. این کتاب که قرار بود در بهار 2006 انتشار یابد، با مدتی تأخیر در زمستان 2006 منتشر شد. در معرفی شریعتی بر پشت جلد کتاب آمده است که: "علی شریعتی به عنوان پیشروترین و برجسته ترین نماینده الهیات رهایی بخش در جهان اسلام به شمار می آید. او در دهه 60 میلادی در پاریس به تحصیل مشغول بود و تحت تأثیرات عمیقی از مسائل و برنامه های سیاسی که در آنجا مورد بحث بود، قرار گرفت. جنگ رهایی بخش الجزایر در جریان بود. ژان پل سارتر و آلبرت کامو، در عرصه ادبیات فعال بودند. چگوارا و فرانتس فانون، برای حقوق فقرا و محرومین مبارزه می کردند. مارکسیسم با نمایندگان متعددی، در همین زمینه ابعاد گوناگونی را منعکس می کرد. لویی ماسینیون، با احترام عمیقی درباره عرفان اسلامی می نوشت. بر پایه همه این موارد، شریعتی یک سنتز اسلامی را شکل داد. تئوری الهیات رهایی بخش او، تفکرات پایه ای شیعه را با آزادی اگزیستانسیالیستی و عدالت مارکسیستی کامل می کرد. هنگامی که وی به ایران بازگشت، توانست به مشکل دانشجویان پاسخ دهد. آنها بر این تصور بودند که برای شکل دادن به آینده ایران، می بایست از میان اسلام و یا نوسازی اجتماعی، یکی را برگزینند. شریعتی نشان داد که این آلترناتیو، جعلی بود: اسلام بهترین شکل تکامل اجتماعی بود. [نویسنده کتاب] کریستر هدین، استاد دانشگاه در رشته تاریخ ادیان در مدارس عالی و دانشگاه استکهلم می باشد." ![]() در این کتاب که مدت زیادی نیست، وارد بازار فرهنگ سوئد شده است، موارد زیر، بر اساس فهرست موضوعات، مورد بحث قرار گرفته است: اهمیت شریعتی: پیام [شریعتی] آثار بیوگرافی: کودکی و زمینه ها تحصیلات آکادمیک تلاش برای انقلاب فرد و جامعه: نقطه نظر اجتماعی نقطه نظر انسانی شریعتی به عنوان جامعه شناس مارکسیسم و ماتریالیسم: تاریخ به مثابه مبارزه طبقاتی سوسیالیسم و همبستگی نقد مذهب انسان گرایی و اگزیستانسیالیم پدیده شناسی اگزیستانسیالیسم الگوهای انسانی بازسازی جهانی: چگوارا فرانتس فانون ژاک برک پیام شریعتی: شریعتی و الهیات رهایی بخش برآیند شیعی شریعتی به عنوان فیلسوف انقلاب شریعتی و ایران پس از 1979 |
|
|
|
|
|
#324 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، ميشود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانهاش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟ «حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نميشکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نميدارد و هيچ آفريدهاي به پاي شباهت مخلوقات او نميرسد. ...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنماييام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست. پس هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛ هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛ هرگاه اطاعتت کردم، قدرداني و تشکر کردي؛ و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛ و اينها همه چيست؟ جز نعمت تمام و کمال و احسان بيپايان تو!؟ ... من کدام يک از نعمتهاي تو را ميتوانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟ ... خدايا! الطاف خفيهات و مهربانيهاي پنهانيات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشکار توست. ...خدايا ! من را آزرمناک خويش قرار ده آنسان که انگار ميبينمت. من را آنگونه حيامند کن که گويي حضور عزيزت را احساس ميکنم. خدايا! من را با تقواي خودت سعادتمند گردان و با مرکب نافرمانيات به وادي شقاوت و بدبختيام مکشان. در قضايت خيرم را بخواه و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيلهاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم. آنچه را که پيش مياندازي دلم هواي تاخيرش را نکند و آنچه را که بازپس مينهي من را به شکوه و گلايه نکشاند. ...پروردگار من! ... من را از هول و هراسهاي دنيا و غم و اندوههاي آخرت، رهايي ببخش و من را از شر آنان که در زمين ستم ميکنند در امان بدار. ...خدايا!به که واگذارم ميکني؟ به سوي که ميفرستيام؟ به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛ يا به سوي غريبان و غريبهگان تا گره در ابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟ يا به سوي آنان که ضعف مرا ميخواهند و خواريام را طلب ميکنند؟ ... من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي کارساز و زمامدار من. ...اي توشه و توان سختيهايم! اي همدم تنهاييهايم! اي فريادرس غمها و غصههايم! اي ولي نعمتهايم! ...اي پشت و پناهم در هجوم بيرحم مشکلات! اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بيکسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بيانتهاي تو! ...تو پناهگاه مني؛ تو کهف مني؛ تو مأمن مني؛ وقتي که راهها و مذهبها با همه فراخيشان مرا به عجز ميکشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي ميکند، و... ...اگر نبود رحمت تو، بيترديد من از هلاکشدگان بودم و اگر نبود محبت تو، بيشک سقوط و نابودي تنها پيشروي من ميشد. ...اي زنده! اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زندهاي در وجود نبوده است. ...اي آنکه: با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد و من با بديها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم. ...اي آنکه: در بيماري خواندمش و شفايم داد؛ در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛ در تنهايي صدايش کردم و جمعيتم بخشيد؛ در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛ در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛ ...من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم من آنم که به بدي همت گماشتم من آنم که در جهالت غوطهور شدم من آنم که غفلت کردم من آنم که پيمان بستم و شکستم من آنم که بدعهدي کردم ... و ... اکنون بازگشتهام. بازآمدهام با کولهباري از گناه و اقرار به گناه. پس تو در گذر اي خداي من! ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نميرساند اي آنکه از طاعت خلايق بينياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام کارهاي خوب توفيق ميدهد. ...معبود من! اينک من پيش روي توأم و در ميان دستهاي تو. آقاي من! بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقير. نه عذري دارم که بياورم نه تواني که ياري بطلبم، نه ريسماني که بدان بياويزم و نه دليل و برهاني که بدان متوسل شوم. چه ميتوانم بکنم؟ وقتي که اين کولهبار زشتي و گناه با من است!؟ انکار!؟ چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعي دارد وقتي که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کردهام گواهي ميدهند؟ ...خداي من! خواندمت، پاسخم گفتي؛ از تو خواستم، عطايم کردي؛ به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛ به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛ به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛ خدايا! از خيمهگاه رحمتت بيرونمان نکن. از آستان مهرت نوميدمان مساز. آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان. از درگاه خويشت ما را مران. ...اي خداي مهربان! بر من روزي حلالت را وسعت ببخش و جسم و دينم را سلامت بدار و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن و از آتش جهنم رهايم ساز. ...خداي من! اگر آنچه از تو خواستهام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد و اگر عطا نکني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد. يا رب! يا رب! يا رب! ...خداي من! اين منم و پستي و فرومايگيام و اين تويي با بزرگي و کرامتت از من اين ميسزد و از تو آن ... ...چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي که تو مهربان و صميمي جوياي حال مني. ...خداي من! تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم! تو چقدر درگذرنده و بخشندهاي با اين همه کار بد که من ميکنم و اين همه زشتي کردار که من دارم. ...خداي من! تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصلهاي که من از تو گرفتهام. ...تو که اين قدر دلسوز مني! ... ...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟ تو کي غايب بودهاي که حضورت نشانه بخواهد؟ تو کي پنهان بودهاي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟ ...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند. کور باد نگاهي که ديدهباني نگاه تو را درنيابد. بسته باد پنجرهاي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود. و زيانکار باد سوداي بندهاي که از عشق تو نصيب ندارد. ...خداي من! مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشيند از شک و شرک، رهاييام بخش. ...خداي من! چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني! چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيهگاه مني! اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کردهاي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده.... يا رب! يا رب! يا رب!». يا ثارالله يا سيدالشهداء يا اباعبدالله الحسين ادرکني و اشفع لنا عند الله ... (برادران و خواهران! عاجزانه از شما التماس دعا دارم، دعا کنيد خداي مهربان، حج و کربلا را روزيام کند). |
|
|
|
|
|
#325 (permalink) |
|
گل مرداب
![]() تاريخ عضويت: Apr 2006
محل سكونت: زیر سایتون !
ارسالها: 29,289
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22,055
از ایشان 13,352 بار سپاسگزاري شده است
|
دکتر علی شریعتی:
دل یعنی چه : دل یعنی دل، نه یعنی مغز ؛ مغز از آن صاحب مغز است و ، صاحب مغز متعلق به خانواده اش ، و خانواده اش منسوب به شهرش ، و شهرش مربوط به مملکتش... ببین چه حسابش روشن است و معین و منطقی ! مو به درزش نمی رود.! مغز یکی از اعضاء پیکر صاحبش است. همین.! اما دل معجزه بزرگ و شگفتی است ؛ حساب دیگری دارد.
__________________
من صبورم اما... به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما... چقدر با همه ی عاشقيم محزونم و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما... بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم من صبورم اما...
|
|
|
|
|
|
#326 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
...
اين است که امروز روشنفکر جامعه ی اسلامی از هر مذهب و مکتبی که باشد همين قدر که آزاده و آزادی خواه و ضد استعمار و استبداد و ضد تبعيض باشد ، به علی نيازمند است. زيرا که امروز جامعه اسلامی ايمانش را از دست داده و هدفش را از دست داده و جوشش اعتقادی در ميان انديشه هايش مرده و بنابراين به مکتب نيازمند است . جامعه اسلامی به يک آتش فکری انقلابی احتياج دارد . به مکتب ؛ و جامعه اسلامی در برابر استعمار به وحدت احتياج دارد؛ و توده های مسلمان در نظام تبعيض و به عدالت. اين است که: به "علی"احتياج داريم. . |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي shahab به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#327 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Dec 2006
محل سكونت: Tehran
ارسالها: 90
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 462
از ایشان 225 بار سپاسگزاري شده است
|
نتیجه از کتاب« پدر،مادر،ما متهمیم» از آقای دکتر علی شریعتی (قسمت اول)
دکتر شریعتی دراین کتاب با یک موضوع بسیار اساسی و خیلی مهم مواجه بود و از آن رنج می برد وآن به خرافات کشیدن دین اصیل اسلام است وجالب توجه اینکه نکته و طرف حساس را که خیلی مسئول و موظف میدانست والدین که پدرومادرمی باشند آنها راسرزنش میکرد با دلایل منطقی وکافی.دکتر شریعتی عواقب این کار را گوش زد می کرد تا از انحطاط قوانین اسلام به سهم خود جلوگیری کند او در آغاز از وارونه جلوه دادن دین اصیل اسلام سخن می گفت همچنین اظهار می داشت که پدر و مادر هستند که می توانند این خرافات را بدور ریزند و حقیقت را آشکار سازند.به عنوان مثال در صفحه 21 کتاب مذکور یاد آور می شود؛ ای پدر و مادر تویی که اعمالی به نام دینداری انجام می دهی اشتباه محض است و این کار تو ضرری است برای نسل های بعد از شما, شمایی که فقط برای کشته شدن علی و حسین این ابر مردان تاریخ اشک تمساح می ریزی و در جایی دیگر بیان می دارد که بیایید اسلام ابوذری و تشیّع سرخ ابوذری را آشکار سازید و بیایید راه مولا علی و حسین را که همچون آزادگان در برابر ظلم ایستادن و شهید شدند واضع سازید نه اینکه با رفتن و نشستن زیر منبر و گوش دادن به سخنان گزافی که از بعضی اشخاص آشکار می شود گوش فرا دهید که آنها جز به منافع شخصی خود به چیزی نمی اندیشند (مرتجعین)؛ دکتر با سه مسئله اساسی مواجه بود: 1_اسلام حقیقی 2_وظایف مسئولین امر 3_اشخاص وارونه کار که اسلام حقیقی را وارونه جلوه دادند و می دهند وراههای پیشنها دی وجلوگیری از چیز های بیهوده که خیلی تاثیر دارد. در ادامه دکتر به اوباشهایی اشاره میکند که اسلام حقیقی را نفله کرده اند ومخالف آنها بود که دست به چنین کاری می زنند.علت اساسی در این کارها نا شی ازفقیربودن پایه واساس فرهنگی می باشد مثلا شاه خود را سایه فلان کس می دانست.درقانون اساسی نوشته شده سلطنت موهبتی است الهی که به شخص شاه واگذار گردید.پس رشد فرهنگ مردم تاثیر بسزایی درپیشرفت مقاصد وهدفهایشان دارد.عدهای ازافراد که هدف های اسلام را سرچشمه ای برای مال اندوزی میدانند و با گزاف گویی وسخن پراکنیهای بیهوده می خواهند هرچیزی که هست به نفع آنها تمام شود ودکترشریعتی مخالف آنها بود چرا که این آقایان که اینقدراسلام را می خواهند,احکام واقعی ان را نمی خواهند چرا که حتما برمنافع آنها ضربه وارد می آید و می دانند که اگر حقیقت اشکار گردد منافقین درخطر نابودی هستن. دکترشریعتی می خواست اسلام واقعی جهانگیر شود و گرنه هرگز تا موقعی که شخصی مریض می شود و فلان آقا او را به آقا زاده ای می سپارد و می گوید نذر و نیاز کن تا خوب بشوی و بعد هم پول مردم و رنج و زحمت و مشقت مردم را خود صاحب می شود.مطالب بسیار است .چرا اسلام را وارونه جلوه می دهند همان اسلامی مردم قهرمان فلسطین از روی احکام آخرین آن دست به پیکار با صهیونیت ها ی نزاد پرست زده اند.دکتر شریعتی اسلام واقعی را درک می کرد نه بر عکس.دکتر شریعتی از روی به انحطاط رفتن اسلام واقعی بیم داشت او گفت و شهید شد و قبول کنندگان حقایق راهش را ادامه می دهند.در تمام مطالب کتاب یک چیز اساسی به چشم می خورد و آن فاصله بود بین اسلام و تشیع حقیقی و اسلام سطحی و اسلام وارونه شده.باید حقیقت واقعی را قبول کرد دور از هر گونه تعصب.باید اسلام حقیقی آشکار گردد. منبع:آوای زیبای باران
__________________
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون،به اسیر کن مدارا به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب که علم کند به عالم شهدای کربلا را |
|
|
|
|
|
#328 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارد.
زندگیش از او دفاع می کند و زمان تبرئه اش می کند، پلیدان پاکدامنی را نتوانند آلود. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي shahab به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#329 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
اگر خفه ام کنند
سازش نخواهم کرد و حقیقت را قربانی مصلحت نمی کنم، اما آن قوم اگر موفق شوند که مرا بردار کشند و یا همچون عین القضاه شمع آجین کنند و یا مانند ژوردانو در آتشم بسوزانند حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلشان خواهم گذاشت |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي shahab به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#330 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Aug 2005
محل سكونت: Tehran
ارسالها: 342
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 58
از ایشان 119 بار سپاسگزاري شده است
|
مزدک، حتما ((مذهب علیه مذهب)) رو بخون.................... برادر!
__________________
کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي fozoolbashi69 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |