|
|
#406 (permalink) | |
|
محروم از فعالیت
تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: تهران/شمیران
ارسالها: 19,521
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,559
از ایشان 11,332 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
تنها پاسخی که در برابر دروغگویی های شما دارم این است: سوت بزنید. |
|
|
|
|
|
|
#407 (permalink) | |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,893
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,715 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
در مورد شریعتی و انتقاد از او که گفته بود : «با عشق شریعتی مذهبی شدم، با عشق شریعتی انقلابی شدم، با عشق شریعتی وارد سیاست و دولت شدم» متن کامل نقد نبوی از شریعتی را میتوانید از سایت گویا یا بقیه سایتهای اپوزیسیون بخوانید ... اما نقدی بر نقد نبوی که خالی از لطف نیست : تروريسم عشق و کين نوش آفرين بينا عشق می ورزم و اميد که اين فن شريف چون "هنر"های دگر موجب حرمان نشود (حافظ) انتقاد از شيوۀ نادرست آقای نبوی در شعبده بازی بی مزه با به گفتۀ خودشان جدی ترين معضل عقيدتی ايران و اسلام معاصر و مسبب اينهمه تحولات حياتی و مماتی، "راحتی" خاطر ايشان را قدری مکدر ساخت. اما اين انتقاد موجب شد که ايشان در نوشتۀ دوم خود لااقل از روش شعبدۀ مطلق دست بردارد و برای يکبار هم که شده، به "استدلال" جدی خطر کند. هرچند نتيجه بيشتر به هم بافتن رشته های حق و باطل و مغالطه از آب در آمد. با احترام به همين قدر از "تلاش"، و پيش- فرض صدق گفتار که «با عشق شریعتی مذهبی شدم، با عشق شریعتی انقلابی شدم، با عشق شریعتی وارد سیاست و دولت شدم»، می پرسيم آيا اين "عشق" بدل شده به نفرت، برای شناخت يک شخص و انديشه و راه کافی است؟ متأسفانه در اين نوشتۀ دوم به جای آنکه بخود آيند و حساب برداشت سابق خود از شريعتی را بررسند و بپذيرند که برداشت های ديگری هم از شريعتی ممکن بوده است و ريشۀ مشکلات شايد در "کم سوادی" آميخته به بی صداقتی خودمان بوده باشد و نشانش گوناگونی اينهمه برداشت های ناهمگون است (از فرقان و ليبرال و سوسيال ملی و مذهبی تا حزب الله و بن لادن و مقتدی صدر !)، ترجيح داده اند باز به شيوۀ فرافکنی ادامه دهند و مانع اصلی پيشرفت را در کوتاه ترين ديواری که در برابر خود می يافتند، يعنی شريعتی و پيروان او، بيابند. فوايد دنيوی و سود خالص اين شيوه البته بر خبرگان پوشيده نيست. می ماند محذورات اخلاقی کوچکی که گذر از آن هم معمولاً در عصر ماکياولي مدرن بلامانع است. از آنجا که ژانر "شاهکار ادبی" ايشان معلوم نبود که "طنز" بود (که با لوس بودن "جدی" آن نمی خواند) و يا "نقد" (که نيازی به پشتک و وارو ندارد)، نگارنده فقط اشارات و تنبيهاتی را خاطرنشان کرده بودم و نه قصد داشتم جملاتی نقيض آنچه ايشان دست چين کرده بود را جمع کنم (که آسان ترين کار است) و نه خدای ناکرده غرضم افشاء و محاکمۀ شخص او بود. در پايان مطلب، پس از ارائۀ توضيحاتی مختصر در مورد تک تک واژه ها و مقولات بريده از بحث های دکتر، تنها به يک نقل قول از کتاب خودشان در مورد سابقۀ حرفه ای شان بسنده کردم تا يادآور شوم که شما در مقام مناسبی برای درس دمکراسی دادن به ما نبوده و نيستيد. و حداکثر ميتوانيد بگوئيد برداشتم از شريعتی مرا به اشتباه انداخته بود. خانم غزل مصدق بر ما خرده گرفته اند که عيب می جمله بگفتيم، هنرش را خير! حال آنکه ما نه "جمله" عيوب می را می دانيم و نه اگر بدانيم می گوئيم. عکس قضيه صادق بود: برای نجات هنر و قريحه ای که در او ديده بوديم، از سقوط در ورطۀ هجو و هزل، عريضه ای به اعتراض نبشتيم. و نيز نيايش دکتر را گوشزد کرده اند که نه تنها حاضر نبوده ايم جانمان را فدای آزادی بيان مخالف سازيم، که قدرت تحمل شنيدن حرف مخالف را هم نداشته ايم! از نصايح مشفقانۀ ايشان و ساير دوستان دمکرات کمال امتنان را داريم. و استدعا داريم حال ما را کمی درک کنند: ما چون از تروريست های جايز الخطا هستيم گاه بردباری لازم را از دست می دهيم و با مشاهدۀ دشمنانِ دوست و دوستانِ دشمن حيران می شويم که مروت بايد کرد يا مدارا ؟! و از اتفاق می بينيم که همۀ فضاها و حقوق و آزادی ها در خارج و داخل کشور در اختيار مخالفان شريعتی است (و حتی در همين سايت گويا هم برای اينکه بعنوان يک حق مطبوعاتی، بخواهيم چند ساعت پاسخمان مانند نبوی "آن-لاين" شود بايد شش بار ای-ميل کنيم و استمالت!) براستی در اين دو دهه با کدام روشنفکری بيشتر از شريعتی مخالفت شده ؟ شايد نقد امثال شريعتی تنها آزادی ای باشد که به شکرانۀ انقلاب برای همگان از شيخ و شاه اللهی و راست و چپ، بدست آمده و درست رعايت شده باشد. و تا آنجا که به ما بر می گردد، نه تنها بهيچوجه از اين نقد ها، حتی به زشت ترين شيوه ها و اتهام زنی ها، واهمه نداريم که استقبال هم کرده ايم. اينکه تفاوت سطح برخوردها را نشان دهيم و با جار و جنجال های جور -و -وا-جور-ناليستی مخالف باشيم، به معنای ناشکيبايی و خواست حذفِ حرف و کسی نيست. هر نوع بيانی، حتی گزافه و ورّاجی، آزادست و حاضريم همين نيمه جانمان را هم برای رعايت اين حق بدهيم و بگيرند. دوستمان دنا رباطي، از نويسندگان شهروند، در همين زمينه نوشته اند: « نگاه «منِ» بدون «تو» و «او» در برخورد با نبوي و رد او مي آيد طي مقاله اي به مسائل ديگري چون شخصيت يا گذشته او ميپردازد، تا متن او را نديده بگيرد.» همچنين، دوست همفکرمان روزبه حکمت فرد نيز يادآور شده اند که «گیر دادن به آقای نبوی و رو کردن پرونده شخصی او کار خوبی نیست. این کار اگر لازم بوده است باید تا به حال صورت گرفته باشد و اگر به تازگی ضرورت یافته است، باید در گفتاری مستقل بدان پرداخته شود. جای آن در پاسخ به نظر او در مورد شریعتی نیست. چرا که این سئوال را پیش میآورد که آیا اگر او همچون آغاجری، شریعتی را متفکر فردا میخواند ، پرونده سازمانی او ، سازمانی که او همچنان خود را به آن متعلق می داند، رو میشد؟ پیروان شریعتی نشان داده اند که به واقعیت باج نمی دهند و اهل مصلحتاندیشی مرسوم سیاسی نیستند ،که اگربودند ،باید به بازگشایی پرونده های بزرگتر از نبوی ها، کسانی مانند اکبر گنجی، می پرداختند.» (نگارنده به استثنای دو نکتۀ زير با مضمون کلی دو مقالۀ فوق موافق است.) واقعا نمی دانم چرا چنين تصوری از اشارۀ ما به گذشتۀ نبوی (به نقل از کتاب "گفتگوهای صريح" ايشان) در ذهن دوستان پيدا شده که گويا به پروندۀ شخصی وی "گير" داده ايم؟ اينجانب نه شخص ايشان را می شناسم و نه پروندۀ گذشته او برايم جالب است. چون نه قاضی ام و نه فعال سياسی که بخواهم حکم قضايی و سياسی صادر کنم. من هم مانند بسياری از خوانندگان روزنامۀ نشاط که طنز های زيبای ايشان را در دورۀ پس از قتل های زنجيره ای خوانده ام و لذت برده ام، حال از معرکه گيری اخير اش حالم بهم خورده. سابقۀ او را هم همه می دانند چون خود نوشته (چنانکه نظرش را هم در مورد شريعتی بارها گفته). پس نکتۀ پنهانی "رو نشده". اما اينکه به سابقۀ کارش در وزرات کشور و صدا-سيما اشاره شد به دليل ربط مستقيمی بود که با شيوۀ برخورد کنونی اش دارد. معمولا دولت ها و پليس ها که نگران امنيت اند مخالفان را به ديدۀ مظنون به "تروريسم" می نگرند و در روزنامه هايی چون کيهان (در دو رژيم) است که شاهد مونتاژ گفته های شريعتی و آل احمد (آنزمان عليه کمونيستها و اينزمان عليه ليبرالها) بوده ايم. آقای نبوی هم که با اين شيوه ها و نهادها آشنا ست، باز در زمينه و زمانۀ ديگر به جای نقد گذشته و توضيح چرايی چرخش های خود، طلب کار از آب در می آيد. آيا ضرورت اغماض دربارۀ گذشتۀ بازيگران سياسی و فرهنگی و گسترش روح مسيحائی و آشتی ملی و سلامت اخلاقی با مسکوت و مجهول گذاردن گذشته يکی است؟ پس چگونه ميتوان صحت و سقم هر ادعا را تشخيص داد؟ امروزه کيست که با دمکراسی و حقوق بشر و ..، مخالف باشد؟ آيا بحث سياسی يک بحث فلسفی مجرد از شرايط مشخص است؟ جوهر تحليل شريعتی از تاريخ و حقيقت ايران و اسلام اين بود که در حوزۀ اجتماع ببين «که می گويد» و نه «چه می گويد» (برخلاف حقايق فلسفی، دينی، اخلاقی و ..که بنا بر آموزۀ امام علی بايد ديد "ما قال" و نه "من قال"). سوء تفاهم مهمتر اما اينست که گويی « با پرداختن به پروندۀ سیاسی اشخاص، این تصور را پیش آورده ايم که مادام که از شریعتی تمجید کنی در امانی، آنگاه که به ضد او شدی، باید بدانی که افرادی، هر یک با انگیزه ای علیه تو می شورند.» آيا تمجيد صوری از شريعتی برای ما کمترين ارزشی دارد؟ اگر چنين بود مگر هيچگاه با کسی مشکلی می داشتيم؟ مگر به گفتۀ نبوی بسياری از مديران جمهوری اسلامی همچون ايشان خود را عاشق دکتر نمی خواندند؟ پس چرا مثلا همين سازمان مجاهدين انقلاب اولين نيرويی بود که عليه همسر و فرزند دکتر و بخشی از دوستدارانش موضع گرفت به اين دليل که آنان نسبت به روند حاکم انتقاد داشتند؟ استقبال از تحولات مثبت فکری و سياسی نيروهای مذهبی انقلاب در دهۀ گذشته بمعنای "فراموش" کردن اشتباهات و انحرافات آنها در دهۀ 60 نيست. تنها چراغ راه آينده نقد علمی و ريشه ای گذشته است. آغاجری ها نه بخاطر دفاع يا ردّ شريعتی، و بويژه نه به سبب وابستگی به آن سازمان يا استقلال از آن، بلکه بنا به ارزش های جهانشمول انسانی و نقش مؤثر اخيرشان در تحولات فکری و اجتماعی کنونی در حوزۀ اصلاح دينی و سياسی، جدا از اختيار ما، نامزد جايزۀ صلح نوبل می شوند! حتی اگر او هم مانند اکبر گنجی منتقد انديشۀ شريعتی می بود، باز به دلايلی مشابه چون شجاعت يک روزنامه نگار در افشای عوامل قتل های زنجيره ای و استواری بعدی اش در دادگاه و حبس، مورد ستايش جهانيان بود. چنانکه همزمان، تفکر و رفتار کليۀ نيروهايی که در مسير حاکميت استبداد روحانی و دينی مشارکت داشته اند، خواه مذهبی و خواه لائيک، موجب استيضاح افکار عمومی و داوری تاريخی بوده است. از سوی ديگر، معنای نقد ريشه ای گذشته زير سؤال کشاندن و لوث نمودن همۀ اصول و آرمانهای گذشته و نفس مبارزه و انقلاب و اسلام و ايدئولوژی و .. نيست. به عکس، نقد عملکرد گذشته با همين معيارهاست. آزادی، استقلال و جمهوری و ..، از آرمان های همين انقلاب هم بوده اند (برغم حضور گرايشات اقتدارگرايانه يا خشونت طلبانه در سطوح گوناگون). و با مغلطۀ معيارها و ملغمۀ واژگونۀ ايده ها و عقايد و باورهای دينی و ايدئولوژيک نميتوان گذشته را تبيين کرد. بايد نشان داد که اين افکار از سوی چه نيروهای اجتماعی و سياسی معينی معنا و کارکرد مشخص می يافته اند. همۀ اين شروط برای يک نقد و اصلاح واقعی مانع از افتادن به آن بر بام، کاسۀ ليبرال تر شدن از دموکرات های هميشگی، به خدمت نيروهای استبداد و وابستگی در آمدن، اينهمان سازی حاکم و محکوم و ..، خلاصه فرهنگ توّابی و وادادگی و خوش رقصی برای قدرت های مسلط ديگر و ساير رذايل اخلاقی است. اخيرا خانمی بنام آزاده ايرانی که هم سرنوشت من بوده اند کتابی از خاطرات زندان خود نوشته اند زير عنوان "فريب خوردگان قرآن" و ريشۀ اين معما که چرا شکنجه گر و شکنجه ديدۀ آن سالها مسلمان بوده اند، را در خود قرآن يافته اند. از نظر آقای نبوی، و بسياری از دوستان سابق ايشان، مشکل نه در خود اسلام که در "ايدئولوژيک" شدن دين و "علوی" شدن تشيع است. نوع سنتی و "صفوی" آن که کاری به کار سياست (و سلطنت و استعمار و ..)، نداشت و خود را با وضع موجود وفق می داد، انسانی تر و تجدد پسند تر بود! جوهر حرف ايشان اينست : «مردم ایران چهارصد سال زحمت کشیدند تا با قرار دادن شیعه در تعریف تشیع صفوی امکان همزیستی قابل تحمل دین و زندگی را فراهم کنند. دکتر شریعتی یکباره آمد و با آموزه های ایدئولوژیک دوران خود تشیع علوی را به عنوان تفسیری خطرناک و تروریستی وارد فرهنگ ایران کرد. از دل همین تشیع علوی بود که تشیع ولوی بیرون آمد.» اينست اوج "سواد" تاريخی و سياسی و فرهنگی و مذهبی امثال ايشان: پيش از صفويه دين و زندگی تعارض داشتند. لذا صفويه ای لازم بود تا به ضرب شمشير، روايت مجلسی از تشيع را تبديل به دين رسمی ايران کند. علماء را از لبنان به ايران آورد و در مقام پشتيبان سلطنت، به سنت باستانی ساسانی، تبديل به طبقۀ روحانيت سازد تا دين و دنيا با هم بسازند. اوضاع بدينسان بر وفق مراد سيد نبوی و ساير سادات می بود .. که به ناگه در آسمان صاف ايران و تشيع، دکتری از فرنگ چون صاعقه نازل شد. در يک دست "کتاب" ايدئولوژی و در دست ديگر "سلاحِ" تروريسم. اين پيامبر دروغين وعدۀ تشيع علوی می داد اما معلوم نشد چگونه .. کوه موش زاد و از دلش تشيع "ولوی" بیرون جست! سپس همۀ سادات نبوی که گول او را خورده بودند بدنبال دومی روانه شدند. برخی هم که با "دجال" در افتاده بودند بدتر از او بودند (توحيدی های بی طبقه) و يا نه چندان بهتر (ملی-مذهبی های دو طبقه!) و يا روايت ديگر همان (اصلاح طلبان چند طبقه). خلاصه، چون وقت و قافيه تنگ است، ريشه را بايد خشکاند که همان "دايرۀ مربع" يا "روشنفکری دينی" باشد. استعمال بی معنای مفاهيمی چون "ايدئولوژی" و "تروريسم".. را هم برای عبرت بخوانيد و شاخ درآوريد. بخصوص اين برچسب "تروريسم" که واقعاً ما ر ا ُکشته! ايشان هنوز امنيتی حرف می زنند. دقت کنيد نبوی طنزنويس است که حرف می زند نه پرويز ثابتی و کيهان نويس پرونده ساز ..، بلکه مسئول دفتر سياسی وزارت داخلۀ ناطق نوری است که کشف کرده شريعتی پدر تروريست های جهان است و سندش را هم لابد مثل حجة الاسلام فاکر «چال کرده تا بعداً رو کند!» شاهدش هم ُدم خروسی است که از خواندن فرقان شروع کرده و به وزارت کشور و صدا و سيمايش ارتقاء يافته. ايشان اگر مدرک ديگری، يک جملۀ ناقابل هم که شده از دکتر در تأييد تروريسم آورد، ما همۀ حرف های ديگرمان را دربست و بی برو برگرد پس می گيريم. زمانی"ترور" اطلاق می شد به دورۀ جوانی تاريخ انقلاب فرانسه. امروزه به هر "معشوق" منفوری می شود گفت تروريست! بنده که خود يکی از دوستداران شريعتی بودم و پس از تهاجم "برادران و خواهران" به مراسم و خانۀ دکتر در 29 خرداد 60، در حالي که يک اعلاميۀ محکوم سازی آن حادثه را در تهران توزيع می کرديم، دستگير و روانۀ زندان شدم و ساليانی از جوانی ام به جرم دفاع از اين آرمان پشت ميله ها گذشت، عضو هيچ گروهی هم نبودم و نيستم و هيچيک از قرائت های برشمردۀ ايشان را از شريعتی، نپذيرفته ام، مي دانم که امثال من کم نبوده و نيستند و هم اکنون که قلم های ما فرسوده می شوند، امثال رحمانی ها و عليجانی ها و ...، بار ديگر به همين جرم بهترين ايام عمر خود را در اسارت می گذرانند. *** شوخی و شوخ چشمی ديگر بس است. همين جا توقف می کنم و بيش از اين وقت خوانندگان عزيز را تلف نمی کنم. از آقای نبوی هم از بابت اسائۀ ادب پوزش می خواهم. تنها يک دروغ را بر ايشان نمی بخشم و آن نسبت ناروای "استبداد" دادن به آموزگاری است که آرمان "آزادی" خشتِ اول و شرط ورود به "مکتبِ" او بود و آنکو اين ندانست هيچ از آن مرام نآموخت! آزادی، خجسته آزادی! چه زندان ها برايت کشيديم و خواهيم کشيد، از ستم بيزاريم، از زندان بيزاريم، از حکومت بيزاريم، از هر که و هرچه تو را در بند کشد بيزاريم .. آموخته بوديم که بی تو نه عدالتی در کارست و نه معنويتی و بی تو هر دين و مسلکی آئينِ زر و زور است و تزوير. حال ببين که در اين روزگار غريب به "نام مقدس" تو چه ستم هايی را بر جهان و بر سرزمين های ما طبیعی و مشروع می دانند، چه فرومايگی های اخلاقی را بنام تو مجاز می سازند و اينهمه را هم از لوازم تجدد و جهانروايی می شمارند! نام تو نزد آنها نه بشارتگر دادگری است و نه در هالۀ هيچ تقدسی. نه مبارزه و مقاومتی می طلبد و نه انتظار معجزه ای از تو بايد داشت. زيرا همۀ اين واژگان برگرفته از قاموس های کهن و خطرناک «دين ايدئولوژيک و تروريستی» اند. پس زنده باد «غربزدگی، لیبرالیسم، قرتی بازی، سوسول گرایی،خودخواهی، افزایش انحرافات اخلاقی، گسترش مفاسد اجتماعی، دین شخصی، زندگی اجتماعی مطابق با اصول عقلانی و حقوق بشر، کاهش توجه مردم و جوانان به شریعتی و روشنفکری دینی» و «خدا را سپاس که نسل جوان فاسدند و تروریست نیستند.» برقرار باد حکومت رفسنجانی! (و آبادگران)
__________________
ماکس پلانک: ديـن و علـم مشترکا ً بر ضد شرک و الحاد ميجنگند و برانگيزندهء آنها همواره خـدا بوده و خواهد بود.
|
|
|
|
|
| 3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي shahab به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#408 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,479 بار سپاسگزاري شده است
|
... وتو آموختی که آنچه دو روح خویشاوند را در " غربت این آسمان و زمین بی درد " دردمند میدارد و نیازمند بیتاب یکدیگر میسازد " دوست داشتن است "
( شریعتی)
__________________
می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست ![]() |
|
|
|
|
|
#409 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,479 بار سپاسگزاري شده است
|
درد انسان متعالی " تنهائی و عشق "است دکترشریعتی
.... ترا به افکارم و اندیشه هایم پیوند زدم - علی را در " علی تنهاست" یافتم و راز و نیاز رااز تو آموختم ولی افسوس چاهی را نیافتم تا ناله های شبانه ام را در آن افکنم - یاد تو در یادمان های تکراری مان جاودانه است و ماندگار.......وصدای تو صدای مظلومیت تاریخ بود و تو خود : طرحی از یک زندگی یادت گرامی و روح ات شاد |
|
|
|
|
|
#410 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
ارسالها: 68
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8
از ایشان 20 بار سپاسگزاري شده است
|
دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرتِ روشن و زلال. عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سرزند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميكند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي يابد.
__________________
می خواهم آب شوم در گستره افق، آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود، می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته است، یکی شوم... |
|
|
|
|
|
#411 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 248
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 92
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
|
شريعتي مرد اسلام بود.اون هم اسلام واقعي. شريعتي شريعتي است
__________________
لب به آواز گشودم به لبم مهر زدند چشمم آمد به سخن، سرمه به خوردش دادند |
|
|
|
|
|
#412 (permalink) | |
|
الهه آتش
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: برزخ!
ارسالها: 405
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 202
از ایشان 511 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
من دوباره تکرار می کنم حاضر به هر نوع گفتگو در مورد کتاب های شریعتی با هرکسی که ادعای شریعتی شناسی دارد هستم !!!حتی در مسنجر که فرصت جستجو رو نداشته باشیم!!!
__________________
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد ! ! ! |
|
|
|
|
|
|
#413 (permalink) | |
|
محروم از فعالیت
تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: تهران/شمیران
ارسالها: 19,521
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,559
از ایشان 11,332 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بنده شما را در حد بحث نمیبینم ولی اگر مایل باشید میتوانیم بحث را آغاز کنیم. هرچند که هنوز سوال اول را پاسخ ندادید. |
|
|
|
|
|
|
#414 (permalink) |
|
خداحافظ همین حالا...
تاريخ عضويت: Aug 2006
محل سكونت: نا کجا ابادی به نام زمین
ارسالها: 3,493
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,201
از ایشان 3,325 بار سپاسگزاري شده است
|
برای حس عظمت روح واندیشه دکتر شریعتی همین بس که پس از گذشت 30 سال از وفات ایشون هنوز هر ازاد اندیشی که به دنبال فهم ودرک اسلامی بدون خرافه است تشنه اندیشه اوست.وشاید ترس مخالفان همیشگی او از این حقیقت است که این سحر واژگان نیست که خواننده را به شریعتی مجذوب میکند بلکه بیان حقیقتی اشکار از لب مردی است که به دلیل گفتن حقیقت اتهامات زیادی را بر جان خرید.
وحالا به قول علی عزیز دختری 19 ساله به دنبال رد اندیش های اوست!!!!! ![]()
__________________
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي سایه به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#415 (permalink) |
|
خداحافظ همین حالا...
تاريخ عضويت: Aug 2006
محل سكونت: نا کجا ابادی به نام زمین
ارسالها: 3,493
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,201
از ایشان 3,325 بار سپاسگزاري شده است
|
برای رهای عزیز،در صفحات قبل تمامی اتهاماتی که از جانب گروه های فکری مختلف به دکتر شریعتی زده شده بود را نوشتم وسوال وبحث شما در مورد روحانیت وبه قول خودت اخوندی بودن شریعتی بود که خوب دوباره این قسمت را گذاشتم تا شاید بخوانی!!!
![]() کاش میفهمیدیم که اسلام وسیله است نه هدف وهدف انسان بودن است.وعلی شریعتی چه زیبا گفت که:((انسان میتواند مسلمانی مومن،مومنی بی دین،مسیحی مومن،یهودی با ایمان یا بودایی با اعتقاد باشد.)) .................................................. ................................. واکنش روحانیت: در یکی از سفر های شریعتی به تهران در پاییز 1347 پس از اغاز سخنرانی هایی نامنظم او در ارشاد گروهی از دوستان خیر خواه از جمله متحدین، بازرگان،مطهری وفلاطوری به دیدار او وپدرش رفتند.در ان زمان اسلام شناسی دردست چاپ بود این گروه به شریعتی اطلاع دادند که برخی از دشمنان روحانی او در ان زمان فهرستی از اشتباه ها وبرداشت های نادرستی که در متن سخنرانی_نوشتارهای او یافته بودند،اماده کرده اند.به او همچنین گفته شد که فلسفی ،یکی از واعظان برجسته،پیشتر ازروی منبر به او تاخته ودر تبریز نیز چند واعظ تحریک شده اند تادر حضور ایت الله خسروشاهی از او بدگویی کنند.همچنین به او گفته شد که چند کتاب فروشی توطئه کرده اند تا از پخش کتابهای او درتهران جلوگیری کنند.این گروه بیهوده امیدوار بود که شریعتی به خاطر برباد دادن نقشه های دشمنان خود رویکرد خویش را به برخی از مسائل مطرح شده تغییر دهد.گروه با شماری از مسائل ((اسلام شناسی))که از دید انها جنجال بر انگیز بودندبا شریعتی روبه روشد.این موضوع ها پیشتر با کمک مطهری وبازرگان اماده شده بودند.باید درنظرداشت که مسائل طرح شده را اعضای گسترده اندیشه ترینمحفل های اسلامی(که خودزیر فشار حلقه های سنتی اسلامی بودند)مطرح کرده بودند.نخستین مسئله این بود که به گفته شریعتی پس ازمرگ پیامبر مردم باید برعقل وخردخود تکیه میکردند.این گروه فکر میکرد که این سخن شریعتی بارد کردن نیاز به فرمان های مبتنی بر وحی،این باور راکه اسلام دینی است که تا ابد پایدار وپویاست فروکاسته است دوم شریعتی(در اسلام شناسی)گفته بود که پیامبر در نخستین پانزده سال پس از ازدواجش(با خدیجه)محافظه کاری از طبقه متوسط شهرنشین ومدافع وضع موجود بوده است.* *پاورقی.....نویسنده گرامی خوانندگان را به ص 477 اسلام شناسی ارجاع داده اند اما گاه مراجعه به تنها یک صفحه ممکن است نه کارساز که ابهام ساز نیز باشد.منظور شریعتی این است که بر پایه دانش روانشناسی فردی،جامعه شناسی وروانشناسی اجتماعی،محمد(ص) که از راه ازدواج با زنی ثروتمند از تهیدستی به ثروت رسیده وطبقه اش عوض گشته بود باید مدافع وضع موجود میماند.اما نماند واین دگرگونی طبقاتی نیز کوچکترین اثری برروح او((که عظمت ان انسان رابه وحشت میافکند))نداشت او به جای ماندن در زندگی ارام وبرخوردار خود،انقدر پاکی ورزید واندیشه کرد که به پیامبری رسید برای درک بهتر مطلب درصفحه مورد نظر لازم است که چند صفحه پیش وپس از محل ارجاع نویسنده گرامی در اسلام شناسی خوانده شود. ................. به باور گروه این سخن کفر مطلق بود.سوم شریعتی در اسلام شناسی باور همگانی مسلمانان رادرباره کمال پیامبر ردکرده وبحث کرده بود که فرایافت تکامل یافتگی حتی درباره پیامبر نیز که خداوند به او فرمان دست یافتن به دانش بیشتر داده نیز کاربرد دارد.این خیرخواهان شریعتی استدلال میکردند که معنای این رویکرد این است که محمد(ص) حتی پس از پیامبری نیز کمبود داشته وکاستی مند بوده است.گروه با ناکامی درقانع کردن شریعتی به تعدیل یا تغییر برخی از بحث های اسلام شناسی،اورابا نومیدی ویاس ترک کرد.** **پاورقی........مطلب مورد ارجاع نویسنده گرامی در ص 58 اسلام شناسی مشهد امده است.تاکید شریعتی در این زمینه بر حاکمیت مطلق قانون تکامل است واودراین باره ونیاز وجود مقدس پیامبر(ص)به تکامل هرچه بیشتر به فرمان الهی که در قران بر پیامبر فرو امده(وقل رب زدنی علما_خدایا بردانش من بیفزای_سوره طه ایه114)وگفته خود پیامبر(ربزدنی تحیرا_خدایا برحیرت من بیفزای)اشاره کرده است.تنها وجود ناکاستی مند وکامل مطلق ذات اقدس الهی است ودر این زمینه به کوتاهی میتوان گفت که فرایند تکامل وجود نازنین پیامبر راالبته باید باخود ایشان سنجید ونه با هیچ کس دیگر،به دیگر سخن تکامل او ویژه خود اوست واز نوع تکامل دیگر انسان ها نیست.وجود مقدس پیامبر نسبت به دیگر انسانها تجلی کمال مطلق انسانی بود ونسبت به ذات احدیت ناقص وکاستی مند.به گفته عرفا حتی احساس وجود کردن دربرابر ذات حضرت دوست گناهی نابخشودنی است،فقط وتنها حضرت حق است که از هرگونه نقص وکاستی ونیاز وکمال جویی جداوبری وبرکنار ومنزه است. ...................... واکنش ساختار روحانیت به شریعتی _برخلاف حمله پرشتاب چپ _بسیار کند بود.اگرچه درباره محتوای سخنرانی ها واسلام شناسی اودر1347نگرانی هایی ابراز شده بود،نقدی چاپ شده از روحانیان تاپیش ازماه های پایانی 1350 یعنی تغریبا 2 سال پس از چاپ اسلام شناسی انتشار نیافت.دران زمان شریعتی شماری کتاب دیگر(بیشتر،سخنرانی)به چاپ رسانده بودوازاین رونقدروحانیت ازاو هم متوجه این کتاب ها بود وهم اسلام شناسی.به هررو به محض انکه نخستین جزوه وکتاب در تازش به شریعتی منتشر شد،شماری بلند از محکوم ساختن ها،بدگویی ها وسرزنش های روحانیان درپی ان امد. در میان کتاب هایی که دشمنان سنت گرای شریعتی نوشتند،((اسلام شناسی در ترازوی علم وعقل)) نوشته ابراهیم انصاری زنجانی تنها اسلام شناسی را در کانون توجه خود قرارداد.این کتاب که در بهمن 1352 منتشر شد از دید روحانیت سنتی شیعه به دشواری های عمده اسلام شناسی پرداخت.انصاری زنجانی انتقاد های خودرازیر 3عنوان اورد:1.اشتباهات شریعتی در مسائل اسلام2.اشتباهات او در زمینه شیعه گری 3.رویکرد او به روحانیت. انصاری زنجانی دربخش مربوط به اشتباهات شریعتی در مسائل اسلامی سه بحث عمده را پیش گذاشت |
|
|
|
|
|
#416 (permalink) | |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,893
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,715 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
شما هم مانند گذشته نظراتتان را بنویسید تا مخالفان و موافقان در مورد آن بحث کنند ... اگر منظورتان "نبرد گفتمانی " (مناظره) است که فکر کنم خیلی ها حاضر باشند بحث کنند... |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي shahab به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#417 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,479 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() يك جمله را براي مصلحتي حرام نكرده ام و قلمم هميشه ميان " من " و " مردم " در كار بود و جز دلم يا دماغم كسي را و چيزي را نمي شناخت و فخرم اينكه ، در برابر هر مقتدرتر از خودم ، متكبرترين بودم و در برابر هر ضعيف تر از خودم ، متواضعترين . و آخرين وصيتم به نسل جواني كه وابسته ي آنم ، و از آن ميان به خصوص روشنفكران و از اين ميان بالاخص شاگردانم كه هيچ وقت جوانان روشنفكر همچون امروز نمي توانسته اند به سادگي ، مقامات حساس و موفقيتهاي سنگين به دست آورند ، اما آنچه را در اين معامله از دست مي دهند ، بسيار گرانبهاتر از چيزي است كه به دست مي آورند . و ديگر اين سخن يك لاادري فرنگي كه در ماندن من سخت سهيم بوده است كه « شرافت مرد همچون بكارت يك زن است . اگر يك بار لكه دار شد ديگر هيچ چيز جبرانش را نمي تواند » و ديگر اينكه نخستين رسالت ما كشف بزرگترين مجهول غامضي است كه از آن كمترين خبري نداريم و آن « متن مردم » است و پيش از آنكه به هر مكتبي بگرويم بايد زباني براي حرف زدن با مردم بياموزيم و اكنون گنگيم . ما از آغاز پيدايشمان زبان آنها را از ياد برده ايم و اين بيگانگي قبرستان همه ي آرزوهاي ما و عبث كننده ي همه ي تلاشهاي ماست . و آخرين سخنم به آنها كه به نام روشنفكري ، گرايش مذهبي مرا نشناخته اند و قالبي مي كوبيدند اينكه : دين چو مني گزاف و آسان نبود روشن تر از ايمان من ايمان نبود در دهر چو من يكي و آن هم مومن پس در همه ي دهر يك بي ايمان نبود ايمان در دل من ، عبارت از آن سير صعوديي است كه ، پس از رسيدن به بام عدالت اقتصادي ، به معناي علمي كلمه و آزادي انساني ، به معناي غير برژوازي اصطلاح ، در زندگي آدمي آغاز مي شود . قسمتي از وصيت نامه ي دكتر علي شريعتي |
|
|
|
|
|
#418 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,479 بار سپاسگزاري شده است
|
انسان شناسي = خلقت آدم
تضاد : « خدا - ابليس » ؛ « روح - لجن » ..... دو "امكان "مطلق در دو " اقصي " ؛ انسان خود جاده اي است كه از "منهاي بي نهايت" پست تا " به اضافه ي بي نهايت " بالا در برابر خودش بر پهنه ي وجود كشيده شده است و بر همه چيز مي گذرد و او " اراده ي آزاد مسئول " است ؛ خود ؛ هم اراده اي است كه بايد انتخاب كند و هم مرادي است كه بايد انتخابش كنند ؛ به تعبير برهمنيسم : هم "رهگذر" است و هم "راه " و هم "رفتن " . "هجرت" مدام ، از خويشتن لجني" خويش ، تا " خويشتن خدايي" اش . انسان ، اين جمع ضدين، موجود ديالكتيكي ، اعجوبه اي ثنوي و خدا در اينجا يعني در ذات انسان و در طريق زندگيش ،به معني يك " جهت بي نهايت " است ، چنانكه لجن و سفال نيز به همين معني است . و گر نه ذات واقعي بشر همين است كه اكنون در خود مي بينيم و علم از آ“ سخن مي گويد و مي شناسد و مي تواند بشناسد . و قرآن نيز خلقت و سرشت او را با بيان علمي ( نه فلسفي ) مكرر آورده است . هيچ عنصري از ذات خدا در او وجود ندارد و نخواهد داشت . خدا در او به معني يك استعداد و امكان است براي رفتن به جهتي كه به سوي خدا – ذات مطلق و كمال لا يتناهي – مي رود ، اين است كه اين شعار عميق :" انا لله و انا اليه راجعون" را من نه مثل تفسيرهاي رايج معني مي كنم كه : يعني " مرگ و قبر". گويي از وقتي سرازير قبر شديم ، در اختيار خدا قرار مي گيريم و مامورين خدا ما را از اين دنيا – كه از آن ماست – تحويل مي گيرند ، و نه مثل وحدت وجودي ها كه يعني انسان در ذات عيني خداوند حلول مي كند و همچون حبابي كه از دريا بود و چون تركيد دريا مي شود از خود فاني و در خدا باقي مي گردد . در اين آيه مي بينيم " فيه " نمي گويد ، "اليه" مي گويد . يعني " به سوي او " باز مي گرديم نه "در او " . سخن از "جهت تكاملي " انسان است ، يعني ، "كمال بي نهايت ". انسان ، اين پديده ي ديالكتيكي ، به علت ساختمان ثنوي متناقضي كه دارد جبرا در حركت است ، صحنه ي تضاد و جنگ "خود" اوست و اين جنگ ، ميان دو نيرو ، تكامل دائمي را در او تحقق مي بخشد . از كتاب اسلام شناسي (1) دكتر علي شريعتي |
|
|
|
| 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#419 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,479 بار سپاسگزاري شده است
|
جاي پاي رهروي پيداست
كيست اين گم كرده ره وين راه نا پيدا چه مي پويد؟ مگر او زين سفر زين ره چه مي جويد؟ ازين صحرا مگر راهي به شهر آرزويي هست؟ به شهري كاندر آغوش سپيده ي مهر به باران سحرگاهي خدايش دست و رو شسته است به شهري بر كرانه ي پاك هستي كه از آن سر به درياي عدم جاويد پيوسته است به شهري كز همان لحظه ي ازل بر دامن مهتاب پاكي و وفا و عشق آرام بغنوده است به شهري كش پليدي هاي انسان اين **** افسانه گيتي سر انگشت خيال از چهره زيباش بزدوده است كجا اي رهنورد راه گم كرده، بيا برگرد در اين صحرا بجز مرگ و بجز حرمان كسي را آشنايي نيست بيا برگرد آخر اي غريب راه! كزين جا ره به جايي نيست نمي بيني كه آنجا در پناه تك درختي خشك زره مانده غريبي رهنوردي بينوا مرده است و در آن چشم سردش آن چشم، در نگاه گنگ و حيرانش هزاران غنچه اميد پژمرده است نمي بيني كه از حسرت، كمند صيد بهراميش افكنده است و با دستي كه در دست اجل بوده است بر آن تك درخت خشك حديث هر كه اين ره را رود، كنده است: كه من پيمودم اين صحرا، نه بهرام است و نه گورش كجا اي رهنورد راه گم كرده، بيا برگرد، در اين صحرا بجز مرگ و بجز حرمان كسي را آشنايي نيست بيا برگرد آخر اي غريب راه كزين جا ره به جايي نيست دكتر علي شريعتي |
|
|
|
| 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#420 (permalink) |
|
محروم از فعالیت
تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: تهران/شمیران
ارسالها: 19,521
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,559
از ایشان 11,332 بار سپاسگزاري شده است
|
برخی از آثار "دکتر علی شریعتی"
1. با مخاطب های آشنا 2. خود سازی انقلابی 3. ابوذر 4. بازگشت 5. ما و اقبال 6. تحلیلی از مناسک حج 7. شیعه 8. نیایش 9. تشیع علوی و تشیع صفوی 10. جهت گیری طباقاتی اسلام 11. تاریخ تمدن (1) 12. تاریخ تمدن (2) 14. تاریخ و شناخت ادیان (1) 15. تاریخ و شناخت ادیان (2) 16. اسلام شناسی 1 (حسینه ارشاد) 17. اسلام شناسی 2 (حسینه ارشاد) 18. اسلام شناسی 3 (حسینه ارشاد) 19. حسین وارث آدم 20. چه باید کرد؟ 21. زن 22. مذهب علیه مذهب 23. جهان بینی و ایدئولوژی 24. انسان 25. انسان بی خود 26. علی (ع) 27. بازشناسی هویت ایرانی اسلامی 28. روش شناخت اسلام 29. میعاد با ابراهیم 30. اسلام شناسی (درسهای دانشگاه مشهد) 31. ویژگیهای قرن جدید 32. هنر 33. گفتگوهای تنهایی 35. آثار گونه گون 36. آثار جوانی و از دیگر آثار ایشان: خلافت و ولایت پدر، مادر، ما متهمیم حسین و محبوبه مسئولیت شیعه بودن بازگشت به خویشتن و نیازهای انسان امروز علی حقیقتی بر گونه اساطیر توتم پرستی نماز، تسلیم انسانی عصیانگر شهادت علی، مکتب، وحدت، عدالت انتظار امت و امامت ثار اگر پاپ و مارکس نبودند تاریخ تکامل فلسفه اجتهاد و نظریه انقلاب دائمی جهان بینی و محیط اگزیستانسیالیسم و علم و اسکولاستیک جدید انسان و جهان یاد و یاد آوران شیعه یک حزب تمام زن مسلمان سوره روم تکیه بر مذهب فاطمه فاطمه است نقد و ادب میزگرد پاسخ بسئولات و انتقادات دورخیان روی زمین دو شهید یادنامه از کجا آغاز کنیم؟ جامعه شناسی اقتصادی و از کتابهای مفید در وصف شریعتی: مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد حسینه ارشاد به روایت اسناد ساواک البته اینها کتابهای بودند که در کتابخانه ما جای گرفته بودند و احتمالا کتابهای دیگری از ایشان وجود داشته باشد. همچنین کتابهای کوچکی (که بنده مطالعه نکرده ام) به عنوان درسها وجود دارد که در منزل ما از شماره 1 تا 40 آن وجود داشت. و همچنین نقدها و روایت های مختلفی از نویسنداگان بزرگ داخلی و خارجی بر زندگی و اندیشه ایشان وجود دارد. به هر حال بنده اکثر آثار ایشان را مطالعه نکرده ام. اما در میان کتوب نام برده کتاب "مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد" به نظرم شیرین آمد. ![]() |
|
|
|
| 5 نفر از کاربران ، از دوست گرامي alimetallica_2 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |