کاربر میهمان به هم میهن خوش آمدید. جهت ثبت نام در هم میهن اینجا را کلیک کنید. با ثبت نام از تمامی مزایای کاربران عضو هم میهن بهره مند شوید

تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum

بازگشت   تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > هم اندیشی

هم اندیشی هم اندیشی و همفکری

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-26-2006   #31 (permalink)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,717 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله مزدك
بهرروي ، اين نوشته هاي" ديگر" هم اينجا هست كه خوانندگان
تنها يكسويه، سيماي گل و بلبل آقاي دكتر ! ( در حاجي شناسي)
را نديده باشند و همين هم فعلاً بس است، تا بعد كه باز پته ئ
مسيو لو دوكتور را بيشتر روي اب خواهيم ريخت!
این پته ریختنتان که حاصل تلاش فراوان چندی پیشتان بود ، همان بود که دیدیم .
بهر حال منتظر می مانیم.
__________________
ماکس پلانک:
ديـن و علـم مشترکا ً بر ضد شرک و الحاد ميجنگند
و برانگيزنده‌ء آنها همواره خـدا بوده و خواهد بود.
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #32 (permalink)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,717 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

خدایا
این کلام مقدس را که به "روسو " الهام کردی ، هرگز از یاد من مبر که:
من دشمن تو و عقاید تو هستم ، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم.!



علی شریعتی
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #33 (permalink)
Enthusiast
 
ارژنگ's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
محل سكونت: ميهن گرامي خودمان ، ايران
ارسالها: 315
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 6 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله مزدك

... آزادی و دموکراسی و لیبرالیسم غربی چونان حجاب عصمت به چهره فاحشه است...
نقل قول:
نخستين ، ( آزادی ) شعار انقلاب كبير فرانسه بود و به سرمايه داري و فساد كشيد.
__________________
ما اکنون شکست خورده نیستیم - آنچنان که در مقابل مغول و عرب و روم !
بلکه خود را باخته ایم ! در برابر غرب !!
و این ترسناکتر و خطرناکتر است !!!
ارژنگ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #34 (permalink)
Enthusiast
 
ارژنگ's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
محل سكونت: ميهن گرامي خودمان ، ايران
ارسالها: 315
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 6 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله Rouzbeh
تناقض در گفته هاي آقاي دكتر موج ميزند.

اسلام با "مليت" همخواني ندارد. در اسلام امت هست نه "ملت"
و فرهنگ و تاريخ هم اگر مربوط به اسلام نباشد ارزش ندارد.

بعش هم آنچه ميخواسنتد اول بگويند آخر سر گفته اند:
اسلام شيعه ي علي - كه آنهم انگار از آسمان پايين آمده و
يكراست افتاده توي دامن آقاي دكتر.
جناب روزبه
شما و دوستانتان ، مطالعه تان کم است ، چرا گناه انرا به دیگران بر می گردانید ؟

اینگونه که شما و آقای مزدک از کتابهای دکتر شریعتی قیچی می کنید و تکه تکه و قطعه قطعه در این تاپیک می چسبانید ، هر کتاب و هر نوشته ی دیگر را هم میتوان محکوم کرد !

هر کتابی را که خودتان دوست دارید را معرفی بنمائید تا با همین شیوه شماها ، کلی از آن ایراد بسازیم !!!
ارژنگ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2006   #35 (permalink)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,717 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

دکتر عبدالعزیز ساج‌الدین (Sachedina)، استاد دانشکده‌ی مطالعات مذهبی در دانشگاه ویرجینیا و عضو کمیته‌ی جهت‌دهی مرکز مطالعه‌ی مذهب و دموکراسی.میگوید:«من یک مسلمان کوته‌فکر از تانزانیا بودم، دکتر شریعتی من را متحول کرد».
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-27-2006   #36 (permalink)
مدیران
 
Sarvenaz's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,283
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,116
از ایشان 1,672 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي



يک اصل نيز در تاريخ است و آن اينکه تحقق يک فکر و يا يک اصل مترقي(اصل امامت و اصل عدل) در جامعه ايکه هنوز بقاياي قارونيت و بلعم باعوريت و فرعونيت جاهلي در آن زنده و نيرومند است نمي تواند دوام بياورد و کسانيکه نگاهبان اين اصل مترقي هستند يا بايد بسازند و يا بايد شکست بخورند، و اين است ... سّر شکست علي.
__________________
یک فیلسوف هرگز یک روحانی را نکشته است در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را از دم تیغ گذرانده اند....
"دنيس ديروت"

Sarvenaz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-27-2006   #37 (permalink)
رهگذر
 
media's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jan 2006
ارسالها: 10
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
Thanked 1 Time in 1 Post
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

sarvenaz jan mersi az idehaye ghashanget!

http://www.shariati.com


O Ali

It has been twenty years since your heart and your tongue have ceased their relentless struggle. Twenty years since the Walls of Hosseni-yeh and those of the Iranian prisons reverberated with your orations. Twenty years since you passed to the realm of eternity.

You spoke what was to be said but noone listened, You wrote what was to be written but noone read. The Islam of liturgy (mafatih) and petty rituals still prevail over the Islam of the Koran and Nahjol Balagheh. The corrupt (Safavi) Shiism still dominates the pure (Alavi) Shiism. Religion is still pitted against religion. The truth is still sacrificed on the altar of deceit. The true religiosity is still at the mercy of false modernity. The consumers of ceremony still outnumber the students of the Koran. Hope in saintly intercession still stands as the pretender gatekeeper to the layman's heaven. The archetypal trinity: the duplicitous, the traitorous, and the idolatrous still enjoy a briskmarket; they prevail by force, or else by cunning, through pinning Korans on spearheads.


O Ali

Twenty years later the youths whom you loved so much read and know you less than ever. Today reading and writing is deemed a vestige of stagnation, while idealism is a hallmark of naivete. It is under such circumstances that the responsibility of the intellectuals looms larger than ever.



O Ali

I will teach my children how to live, how to be the beating heart of history. I will tell them who Salman the Pure was and what Abuzar the brave did. I will instruct them how to live in "Kavir" (desert) and who to soar after the fall. I will tell them that "Fatima is Fatima" and that "Ali stands alone".

In the mirror of the future and of today, one should act as an "osveh" (model) for "those who left us emulated Hossein and those who stayed behind should emulate Zeynab, or else..."

Twenty years passed since you last set pen on paper. But the essence of your life and the urgency of your message has animated and motivated many a life and mind.

Peace be upon you.

media آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-27-2006   #38 (permalink)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
مزدك's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: هندوستان
ارسالها: 2,114
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 181
از ایشان 507 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله media
sarvenaz jan mersi az idehaye ghashanget!

http://www.shariati.com


O Ali

It has been twenty years since your heart and your tongue have ceased their relentless struggle. Twenty years since the Walls of Hosseni-yeh and those of the Iranian prisons reverberated with your orations. Twenty years since you passed to the realm of eternity.

You spoke what was to be said but noone listened, You wrote what was to be written but noone read. The Islam of liturgy (mafatih) and petty rituals still prevail over the Islam of the Koran and Nahjol Balagheh. The corrupt (Safavi) Shiism still dominates the pure (Alavi) Shiism. Religion is still pitted against religion. The truth is still sacrificed on the altar of deceit. The true religiosity is still at the mercy of false modernity. The consumers of ceremony still outnumber the students of the Koran. Hope in saintly intercession still stands as the pretender gatekeeper to the layman's heaven. The archetypal trinity: the duplicitous, the traitorous, and the idolatrous still enjoy a briskmarket; they prevail by force, or else by cunning, through pinning Korans on spearheads.


O Ali

Twenty years later the youths whom you loved so much read and know you less than ever. Today reading and writing is deemed a vestige of stagnation, while idealism is a hallmark of naivete. It is under such circumstances that the responsibility of the intellectuals looms larger than ever.



O Ali

I will teach my children how to live, how to be the beating heart of history. I will tell them who Salman the Pure was and what Abuzar the brave did. I will instruct them how to live in "Kavir" (desert) and who to soar after the fall. I will tell them that "Fatima is Fatima" and that "Ali stands alone".

In the mirror of the future and of today, one should act as an "osveh" (model) for "those who left us emulated Hossein and those who stayed behind should emulate Zeynab, or else..."

Twenty years passed since you last set pen on paper. But the essence of your life and the urgency of your message has animated and motivated many a life and mind.

Peace be upon you.

دكلمه مفت بازاري
با انگليسي يك بيسواد
no one ≠ noone !!

http://www.wsu.edu/~brians/errors/noone.html
“No one? is always two separate words, unlike “anyone? and “someone.?
__________________
خـرد، زنده ي جــاوداني شنــاس
خرد، مايه ي زنـــدگاني شنــاس
چنان دان هر آنكس كه دارد خــرد
بــه دانش روان را هــمي پـــرورد
مزدك آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-28-2006   #39 (permalink)
رهگذر
 
media's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jan 2006
ارسالها: 10
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
Thanked 1 Time in 1 Post
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

dadash mazdak bikhal baba!
ba in ke dorost migi.. vali onam dorost mige..harfe delesho ba zaboone shekastash neveshte..be dele man ke neshast..ishalah be dele baghie ham beshine..
media آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-29-2006   #40 (permalink)
مدیران
 
Sarvenaz's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,283
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,116
از ایشان 1,672 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

هرکسي توتمي دارد .
و توتم من قلم من است.
و قلم ،توتم قبيله من است.
خداي همه قبايل،
خداي همه عالميان،بدان سوگند مي خورد،
به هر آنچه از آن بيرون ميتراود سوگند مي خورد.
ومن؟
قلم خويشاوند،آن من راستين من است.
عطيه روح القدس من است،
زبان دفترهاي سفيد و خاکستري و سبز من است....

به قلمم سوگند!
به خون سياهي که از حلقومش مي چکد سوگند!
به رشحه ي خوني که از زبانش مي تراود سوگند!
به ضجه هاي دردي که از سينه اش بر مي آيد سوگند...!
که توتم مقدسم را نمي فروشم،
نمي کشم،
گوشت و خونش را نمي خورم،
به دست زورش تسليم نمي کنم ،
به کيسه زرش نمي بخشم،
به سر انگشت تزويرش نمي سپارم،
دستم را قلم مي کنم و قلمم را از دست نمي گذارم،
چشمهايم را کور مي کنم،
پاهايم را مي شکنم،
انگشتانم را بند بند مي برم،
سينه ام را مي شکافم،
قلبم را مي کشم،
حتي زبانم را مي برم و لبم را مي دوزم...
اما قلمم را به بيگانه نمي دهم...

قلم زبان خداست،
قلم امانت آدم است،
قلم وديعه ي عشف است،
هرکسي را توتمي است ،
و قلم توتم من است،
و قلم توتم ماست.
Sarvenaz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-29-2006   #41 (permalink)
منظومه
Guest
 
منظومه's Avatar
 
ارسالها: n/a
جنسيت:
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

در قرآن کريم مي‌خوانيم ....
«ان الذين آمنوا و عملوالصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا»؛
آنان که ايمان آوردند و کارهاي شايسته و صالح انجام دادند، خداوند برايشان در دل اهل ايمان محبتي قرار مي‌دهد و ايشان را محبوب دل‌ها مي‌سازد.....

همچنين در فرازي از فرمان حضرت امير به مالک اشتر به اين حقيقت ناب بر مي‌خوريم که:
«و انما يستدل علي الصالحين بما يجري الله لهم علي السن عباده»؛
والبته صالحان را فقط به آنچه خداوند بر زبان بندگانش جاري مي‌کند، مي‌توان شناخت......

اگر آن آيه و اين کلام گهربار را معيار و ملاک قرار داده و به دل‌هاي بيشماري که در سوگ از دست دادن او گداختند و به مضامين بزرگاني که در ستايش مجاهدت‌هاي علمي‌، فرهنگي، ديني و انقلابي او بر زبان راندند، دقيق عنايت کنيم، آن بيان الهي و اين توصيف علي‌ابن‌ابيطالب(ع) را در معرفي بندگان صالح خدا، مصداق وجود پراثر و پرگهر آن عزيز فقيد، يافته و او را بي‌ترديد در زمره بندگان صالح خداوند خواهيم يافت.....

درود براستاد فقيد ....(دكتر علي شريعتي)....


  پاسخ با نقل قول
قديمي 01-30-2006   #42 (permalink)
مدیران
 
Sarvenaz's Avatar
 
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,283
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,116
از ایشان 1,672 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

ممنونم جناب منظومه...
كاملن درسته...
اين هم سخن خود دكتره....

روزي از روزها ، شبي از شبها
خواهم افتاد و خواهم مرد
اما مي خواهم هرچه بيش تر بروم
تا هرچه دورتر بيفتم
تاهرچه ديرتر بيفتم
هرچه دورترو ديرتر بميرم
نمي خواهم حتي يک گام يا يک لحظه
پيش از آنکه مي توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم
همين
Sarvenaz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-01-2006   #43 (permalink)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,717 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

برای فهمیدن واحساس کردن راه بازگشت وجود ندارد

می توان بالاتر نرفت ولی هرگز نمی توان فرود آمد

تا ابد هم که نمی توانی در بالای

ابرها تنها بمانی

که آنجا

جای خداست و بی کرانگی ملکوت

(دکتر شریعتی)
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-01-2006   #44 (permalink)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,896
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,717 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

هر کس گمشده ای دارد
و خدا گمشده ای داشت
هر کس دوتاست و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد؟
هر کس به اندازه ای که احساسش می کنند هست
و خدا کسی که احساش کند نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی که آن را ببیند.
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمند.
و زیبائی ها تشنه دلی که عشق بورزد به او....


(دکتر شریعتی)
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-12-2006   #45 (permalink)
کاربر
 
رضا 2006's Avatar
 
تاريخ عضويت: Feb 2006
ارسالها: 68
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 12
از ایشان 9 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض نقل قول : دكتر شريعتي

ظهور و سقوط شریعتی

- آريا

نوشتار حاضر تاريخ است ، تحقيق و بررسي و تحليل سياسي ، اجتماعي و فرهنگي ست. مروريست مختصر و جامعه شناسانه بر يكي از مصيبت هاي عظيم؟ كه در نوع خود نه تنها از مصيبت هايي كه بر اين مرز و بوم وارد آمده شباهت كمتري ندارد ، بلكه بنابر ويژگي هاي خويش ، يكي از رذيلانه ترين و نابكارانه ترين آنهاست.

از شگفت انگيزترين داستانها ، بلكه بزرگترين فتنه ها كه خرد دانايان را در وادي گمراهي حيران ساخت و هوش زيركان را در تيره شام تباهي به وحشت انداخت ، بخردان را به سفاحت دچار ، و ارجمندان را زبون و خوار كرد ، همانا داستان “ علي شريعتي “ ، سرآمد تباهكاران دون صفت بود كه آتش فتنه بر سراسر ايران برافروخت ، دنياي فرومايه بدو روي نمود و او روي از حقيقت برگرداند ، صفحه گيتي به قصد تباهي در نوشت و هيچ برجاي نگذاشت . پس ضحاك وار به خوردن مغزها پرداخت.

اين سلطه ي شوم و تباه كننده را بايد يكي از عوامل تابعي و تكميلي مجموعه عواملي دانست كه بر اثر آنها ، حيات سياسي و فكري ، اجتماعي و فرهنگي تبار ايراني را دستخوش تغييرات عظيم و حيرت آور ساخت . ايراني ، گرچه از خاكستر اين آتش هاي عظيم و بنياد برافكن ، همواره ، ققنوس وار سر برآورده ، اما آثار فرهنگي و رواني آن قرن ها بر سر حيات ملت ما سايه افكن بود و هنوز هم تاثير آنها در روان فرهنگي ما باقي است. نكته قابل توجه در اينست كه هر كدام از اين مصيبت ها ، به فاصله اي اندك از هم بر سر مردم فرود آمدند و في الواقع هر هجوم و يورشي ، زمينه ساز يورش و مصيبت بعدي شد.

قدرت انديشه ، در مجموعه ي خود و در راس آن فردي مثل “ شريعتي “ ، به صورت يك ماشين جهنمي كشتار و هدم و چپاول و ويراني بروز مي كند ، چه انسانهاي بي گناه و پاك ، چه سرهاي آزاده و انديشمند و چه قلب هاي پرآرزو كه زير چرخهاي اين ماشين دوزخي له نشدند. آري ماشين انقلابي . انقلابي كه شريعتي را معلمش ناميدند. براستي كه موتور حركت اين ماشين سوخت ميخواست و چه سوختي بهتر از خون بهترين فرزندان اين ملت كه به دنبال آرمان شهر “ شريعتي “ رفتند و سر از كوير حيرت درآوردند.

براي شناخت “ شريعتي “ ، بايستي نخست ، منشاء و ماهيت قدرت او را بشناسيم. اين بسيار مهم است كه بدانيم چگونه مي شود كه يك انسان در سايه انديشه اينهمه قدرت يابد و قدرت انديشه ي او اينهمه مال و جان و فكر و آثار بشري را به دست نابودي بسپارد‌ ؟

اين قدرت به موجب چه عواملي بوجود مي آيد و تثبيت مي شود ؟ قطعا كساني يا گروه ها و طبقاتي در ايجاد و استحكام اين قدرت ذينفع هستند ، در غيراينصورت اگر نفع يك فرد به تنهايي در يك قدرت تامين شود آن قدرت هرگز نميتواند دوام و بقا داشته باشد.

براي شناخت اين عوامل لازم است ، محيط اجتماعي و سياسي ايران را پس از ظهور “ شريعتي “ و رخداد 22 بهمن 57 بشناسيم و بدانيم كه كشور ما در چه وضعي قرار داشت و چه كساني و با چه مشخصاتي سرنوشت سياسي و اجتماعي جامعه را در دست داشته اند.

پس از حادثه ي 28 امرداد 32 13و فروپاشي دولت محمد مصدق آرايش نيروهاي سياسي در كشور به طور كلي برهم خورد و شاه برنامه اي براي تصفيه نيروهاي وابسته به بيگانه اعم از توده اي ، به اصطلاح ملي ، چپ و غيره كه وابستگيشان به شرق و غرب مسجل شده بود را تصويب نمود و توانست نيروهاي سياسي وابسته را نسبتا مهار كند. پس از يك دوره از ناآرامي و بلواي سياسي ، كشور در مسير سازندگي قرار گرفته و با استفاده از آرامش سياسي نسبي جهش هايي را به سوي آباداني طي مي كرد . اما همان نيروهاي اهريمني كه اساس و هيمنه ي ايران را هدف گرفته بودند با طراحي برنامه اي بلند مدت در غالب حركتي فكري فرهنگي با هم متحد شدند. از ارتجاع چپ گرفته تا مرتجيعين … و از بلوك شرق گرفته تا بلوك غرب. و در اين ميان غرب ، يا فراماسونري و امپرياليزم جهاني ابتكار عمل را در دست داشته است . روحانيت با استفاده از وجهه مردمي و سادگي كلام و ظاهرشان در بين انبوه كم سواد اما به شدت سنتي نفوذ مي كردند ، مساجد بهترين پايگاه براي نفوذ در انبوه مردم شد. اما براي به حركت درآوردن مردم ابتدا بايد روشنفكران و نخبگان به حركت در‌ آيند عامه كه همواره دنباله رو نخبگان است. نخبگان هم كه زبان روحانيت را نمي فهميدند. اساسا آخوند را مظهر كهنه پرستي و عقب ماندگي ميدانستند.

پديده ي شريعتي زماني شكل گرفت كه جامعه روشنفكري ايران در بخش مبارز و مقاوم خود تحت تاثير دو جريان فكري عمده بر اين جامعه بود .

از يك سو اسلام راديكال كه توسط ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق نمايندگي ميشد و ديگر جريان انديشه ي چپ راديكال كه سازمانهاي انقلابي چپ آن را بيان ميداشتند. ويژگي هر دو اين جريان ، نخست راديكال بودن اين انديشه ها بود و اينكه آنها بدنبال يك حركت انقلابي بودند تا بتوانند در قالب تبلور سياسي آن رژيم حاكم را سرنگون سازند. نگراني دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي پهلوي و نيز نگراني بخشهاي سنتي و محافظه كار سبب شد كه از اوايل دهه ي پنجاه با سرمايه گذاري برروي نهادي بنام حسينيه ارشاد تلاش كردند با ايجاد يك جريان نوين فكري كه خط تازه اي را مطرح كنند ، تا بتوانند در مقابل خطوط فكري اسلام راديكال سياسي و چپ راديكال انقلابي ايستادگي نمايد و جوانان را به سمت خود جلب كند ـ نخست بخشي از روحانيت نسبتا مدرن اين پروژه را در دست گرفتند و امثالي چون مرتضي مطهري و ناصر مكارم شيرازي به صحنه آمدند تا جوانان و بخصوص دانشجويان را بخود جلب كنند. كه نتوانستند …

پس بايد راهي انديشيده مي شد و شد. “ شريعتي “ رسالت اين امر را برعهده گرفت انديشه ي مذهبي در پوششي از جملات بسيار آتشين انقلابي ، چاشني كلامش ادبيات جذابي بود كه هر انسان ناآگاهي را تحت تاثير قرار مي داد. كروات ميزد و ريش مي تراشيد ، مشروب ميخورد ، سيگار ميكشيد و آنگاه از ارتجاعي ترين انديشه ها نيز حمايت ميكرد. كه “ دكتر غلامحسين صديقي “ استاد استادان و دوست نزديك مصدق به ايشان گفتند : پسرم سواد تو بدرد زباله داني ميخورد. و حق آمدن به دانشگاه را نداري . صديقي كه از عوامل شاه نبود وزير همان مصدقي بود كه شريعتي و عمله اكله اش زير عكس اش سينه مي زدنند.

علي شريعتي بتازگي از پاريس و پس از انجام تحصيلات بي سرانجام در جستجوي پست دانشگاهي و شهرت و نام بود. و در اين فرصت بود كه وي بدليل قدرتش در سخن سرايي مورد توجه اين جريانها قرار گرفت. بهمين خاطر حسينيه ارشاد تبديل به پايگاه سلسله سخنرانيهايي از علي شريعتي شد و با تلاش فرآوان بازاريهاي مسلمان و مذهبي آثار وي در تعداد انبوه توليد و ميان جوانان ، بخصوص دانشجويان پخش و توزيع ميشد.

دكتر پس از بازگشت از پاريس شروع به درس دادن حول محور اسلام ميشود ، اسلام شناسي كه ايشان در مشهد درس ميدهند با اسلام شناسي كه در تهران به آن مي پردازند زمين تا آسمان متفاوت بود. اسلام شناسي مشهد طرحي ست از اسلام نه شيعي و نه سفني ، اسلام وحدت بخش. به طوري كه از خلفاي راشدين با احترام ياد ميكند. زماني كه دكتر در مشهد مشغول به تدريس بودند. حسينيه ارشاد تاسيس ميشود ، كه تاسيس چنين نهادي در تاريخ ايران بسيار مهم است. نخست اينكه خود واژه ي “ ارشاد “ نام وزارت اطلاعات و جهانگردي عربستان سعودي بود. در سفرهايي كه آقاي همايون و ميناچي به عربستان داشتند ( اين دو نفر از پايه گزاران حسينيه ارشاد در ايران هستند) با گرفتن پول از عربستاني1 كه نقش عمده اي در تحولات جهان و بخصوص كشورهاي اسلامي بازي ميكند ، حسينيه ارشاد را تاسيس ميكنند.

در همان زمان از سوي ملاها با اين حسينيه مخالفتهايي ميشود كه از جمله اتهاماتي كه ملاها مطرح ميكردند اين بود كه مي گفتند : آنها وهابي اند.

علامت ? لا ? كه برروي كتابهاي دكتر علي شريعتي نقش بسته نيز آرم سعوديها بود همانگونه كه بسياري از ملاهاي زمان شريعتي طي حملاتي اين مسئله را مطرح ساختند كه يك واقعيت هم بود.

يكي از نكات مثبت علي شريعتي بيان شيوا و نيز طبع شعر و ادبيات وي بود. بطوري كه يك فرد بيسواد با بيان شيواي خود ميتواند يك دانشمند و فيلسوف را نيز مجذوب خودش كند.

آثاري را كه پيش و پس از مرگ و امروزه به شكل كتاب از او در اختيار خواننده قرار داده شد همان مجموعه حرافي هائيست كه سراسر آن بيگانه پرستي و توهين به فرهنگ ملي و تمام مفاخر ايراني است. كه او در طي ساليان در سايه حمايت ساواك و فضاي بازي كه در اختيارش بود انجام داد.

آثار مكتوب “ شريعتي “ بجز كتاب كوير كه به لحاظ نثر ادبي قابل تامل است و نه به لحاظ مفاهيم و انديشه ي دروني آن خلاصه ميشود به چند كتاب بي ارزش به لحاظ علمي و فرهنگي . اما همين آثار بي ارزش و همين انديشه ي ويرانگر “ شريعتي “ وقتي به زيور كلام آراسته شد. نسل پر ادعا اما بي اطلاع را به وادي نيستي سرازير نمود بقول خود او هبوط در كوير.

بررسي محتواي آثار شريعتي نشان ميدهد كه وي سخنراني قاهر بود كه با به هم بافتن مفاهيم برگرفته از علوم انساني و اجتماعي متفاوت سعي ميكند به بناي يك ايدئولوژي اسلامي بپردازد. يعني يك دستگاه فكري كه بايد پاسخگوي تمامي مسائل انسان جامعه و جهان باشد. اين همان چيزي ست كه از آن به عنوان جهانبيني توحيدي علي شريعتي نام ميبرند. اگر به محتواي دستگاه فكري شريعتي نگاه كنيم به چند ويژگي خاص برميخوريم :

1 ـ دستگاه فكري شريعتي فاقد روش و متفد علمي است و برپايه ي سر هم بافي هاي اختراع شده توسط ذهنيت هاي خود او استوار است.

2 ـ تركيب مفاهيم برگرفته شده از علوم جامعه شناسي ، دانش تاريخ ، فلسفه و يا اقتصاد يك تركيب نامنظم اندكه از هيچ منطقي پيروي نمي كند مگر متقاعد ساختن مخاطب براي رسيدن به نتايج از قبل تعيين شده ، به همين خاطر نظام استدلالي علي شريعتي يك نظام كاملا غير علمي محسوب ميشود.

3 ـ تاريخي كه شريعتي از مفاهيم علوم اجتماعي مانند : فرآيند تاريخي ، طبقه اجتماعي ، پروسه ي اجتماعي ، نابرابري هاي طبقاتي و غيره ارايه ميدهد زاييده تخيلات و تفكرات خود اوست و فاقد مرجعيت مستند قابل اعتبار ميباشد.

4 ـ شريعتي به تمامي اين مفاهيم انتخاب شده يكبار جوهر مذهبي داد و از اين طريق به طور مثال بسياري از مفاهيم ماركسيستي را از محتواي تاريخي خود خالي كرد و يك تعريف مذهبي من درآوردي را بر آنها سوار نمود.

دكتر شريعتي با گرفتن تمامي ارزشهاي مكاتب ديگر مانند : ماركسيسم به آن رنگ و لاب اسلامي داد. و زمينه ي پيشرفت و گسترش سازمان كه امروزه از آن با عنوان منافقين ياد ميشود را بوجود آورد. امت و امامت را نيز علي شريعتي مطرح نمود كه سرلوحه ي انقلاب 57 قرار گرفت.

و اما « آزادي ، برابري و برادري »2 سه شعار نيك اهورايي كه وسيله ي دست سازمانهاي مخوف اهريمني همچون فراماسونري گشته ، اينبار هم وسيله ي دست فردي بنام علي شريعتي گشت . اما اين سه شعار را دكتر از روي سكه هاي فرانسه كه برروي همه ي آنها نوشته شده ، برداشت كرد و براي آن داستانها و افسانه ها بافت ، آن را به خواب ديد و بعدها با عرفان ارتباط داد.

اما نكته اي كه بيش از هر چيزي داراي اهميت است بيگانه جويي و بيگانه پرستي دكتر است كه حتا براي آن مجبور به گفتن دروغ هاي بزرگي شد. از آنجمله ? امه ستر ? رئيس يكي از جزاير مستعمره ي فرانسه بود ، بنام جزيره مارتينك در حالي كه دكتر شريعتي از او يك غول ضد استعمار ساخته بود ، خود امه ستر يك استعمارگر چيره دست بود ، و عامل دولت استعماري فرانسه . جاي تعجب نبود اگر دكتر شريعتي ملكه اليزابت را بزرگترين مبارز ضد استعمار بيان مي داشتند. و يا از ملكه ويكتوريا بعنوان بزرگترين مبارز تاريخ بشر ياد ميكردند. اما بدتر از اين عرايض دكتر در مجموعه هاي ( بظاهر كتاب ) ?هجرت و تمدن? و ?آري اينچنين بود برادر? ميباشد. بگونه اي كه در كتاب هجرت و تمدن رويه هاي 13 و 14 دكتر درباره ي نژاد آريا اينچنين ميگويد : « بزرگترين قوم مهاجر كه در تاريخ بشر مي شناسيم قوم آريايي است . در 1200 تا 1500 سال پيش از ميلاد يعني 3200 تا 3500 سال پيش اين اقوام وحشي و فاقد هرگونه تمدني از قسمتهاي شمال شرقي يا شرق بحر خزر يا نواحي جنوب روسيه (درست روشن نيست ) به طرف پايين سرازير ميشوند… تمدن هاي بزرگ تاريخ بشري مثل تمدن هند كه پيش از 3000 سال سابقه درخشان دارد و قوم متمدن كهن سال ايران كه در 2000 سال پيش به نسبت آنروز داراي تمدن درخشاني است و يونان كه داراي يك تمدن بسيار عظيمي است كه هنوز انوار فكري و هنري اش بر دنيا و فرهنگ و تمدن امروز پرتو انداخته است و تمدن اروپا هم ، همه تمدن هاي نژاد آريا هستند… اين اقوام مختلف آريايي وحشياني بودند كه وقتي وارد ايران و هند شدند بوميان را قتل عام و كشتار كردند و اصولا در لحجه اين بوميان مثل دراويديهاي آن زمان (بوميان هند آن زمان) آريايي به معني وحشي و ددمنش و خونخوار و بيرحم و غارتگر بود. آريايي ها با اين صفات مشخص ميشدند براي اينكه از اين قوم جز جنايت و وحشيگري و آدم كشي چيزي نديده بودند و آريايي هم چنين بود. اين قوم كه به درنده خويي در ذهن همه انسان هاي بومي در هند و ايران و يونان معروف بود بزرگترين تمدنهاي بشري را يا دسته اي از درخشانترين تمدن هاي بشري را ساخته است ، مانند تمدن هند ، تمدن ايران باستان ، تمدن يونان ، تمدن روم و تمدن اروپا . » جاي شگفتي ست من كه تاكنون در جايي چنين چيزهايي را نخوانده بودم راستش را بخواهيد نخستين باري كه اين جملات را خواندم براي مدتي شوكه شدم ...

دكتر در كتاب “ آري اينچنين بود برادر “ به تمام مفاخر ملي حمله ور ميشود و با زيركي و فريبكاري خاص و غير مستقيم آتشكده ها و نيز آثار تمدن شكوهمند ايران مانند : تخت جمشيد را بيرحمانه قصرها و كاخهاي ظلم و ستم معرفي ميكند ، از زرتشت اينچنين ياد ميكند : « و زرتشت در آذربايجان مبعوث شد. و بي آنكه با ما تازيانه خوردگان و عزاداران دخمه ها ؛ دخمه اي گور هزاران برادر بوده ، سخني بگويد ؛ به بلخ شتافت و در سلامت دربار گشتاسب ، از ما بفريد…»

درباره ي ماني چنين ميگويد : « و ماني از نور گفت و به ظلمت تاخت ؛ و روشني را در گوش ما زندانيان ظلمت ظلم ، زمزمه كرد ؛ گفتيم اينك اوست كه نجاتمان را ميخواند. اما گفتار روشنش را در كتابي پيچيد و به شاپور ساساني هديه كرد و در تاجگذاريش خطبه خواند و افتخارش همه اين شد كه در ركاب “شاپور“ سر نديب و هند و بلخ را كشت. و بعد اين چنينمان شكست و شكستمان را سرود كه : آنكه شكست ميخورد از ذرات ظلمت است و آنكه پيروز ميشود ، از ذات نور ! … » در جايي ديگر از اين كتاب مي نويسد : «… آمدم از ايران ، از نظام موبدان تبارهاي بزرگ كه همواره براي جنگها و قدرتها به بردگيمان ميكشيدند …» در جايي ديگر اينچنين دست رد بر مليت خود مي زند : «…نميدانم ديگر راهي ، فرا رويم نبود به كجا بايد مي رفتم ؛ به موبدان خود چگونه مي توانستم ؟ به معبدهايي بازگردم كه همواره همدست و همدستان قدرتها و فريبها بودند ؟ به رهبران و مدعيان آزادي و مليتم ؟ اينها همه كساني بودند كه در حكومت انقلاب جديد ، قدرتهاي خانوادگيشان را در خراسان و سيستان و گرگان از دست داده بودند و اكنون براي به دست آوردن حكومت خانوادگي و احياء نظام جاهليشان مي جنگيدند.» در جايي ديگر سخنان غير علمي اش را اينگونه مشخص ميشود كه تاريخ ايران را به پنج هزار سال كاهش ميدهد كه نشان از بي اطلاعي دكتر از مسائل تاريخي و فرهنگي كشور خود ميباشد :« .. مردي يافتم كه دختر و پسرش وارث پرچم سرخي بودند كه در طول تاريخ در دستان ما بود و پيشوايان ما اين است كه بعد از پنج هزار سال ؛ از ترس آن معبدهايي كه تو مي شناسي و من ؛ از ترس آن بناهاي عظيمي { منظور دكتر قطعا تخت جمشيد و كاخ كسرا يا ايوان مدائن است ?} كه تو قربانيش شدي و من از ترس آن قدرتهاي هولناكي كه تو مي داني و من … و من از ترس آن معابد هولناك { منظور آتشكده ها ?} و قصرهاي هراس آور و آن گنجينه ها كه همه با خون و رنج ما فراهم شد ؛ به اين خانه پناه ميآوريم و سر بر در اين خانه ي متروك مي گذارم و غم قرنها را زار مي گريم.» دكتر در ادامه مي نويسد :‌ « … به اقامتگاهم بازگشتم و به برادري از گروه بيشمار بردگان نامه اي نوشتم و آنچه را كه در عرض پنج هزار سال بر ما رفته بود ، برايش شرح دادم . پنج هزار سالي كه او نبوده است ، اما بردگي و برده در شكلهاي مختلفش بوده است … » طبق اسناد تاريخي و بنا به نظر پژوهشگران ، تاريخ نويسان ، باستان شناسان ، دانشمندان در ايران زمين هيچگاه برده داري وجود نداشته و از آنجايي كه ترجمه ي كتيبه هاي موجود در تخت جمشيد را بيگانگاني ترجمه كرده اند در آن كتيبه ها حقوق تك تك افرادي كه در ساخت اين بناي عظيم و شكوهمند ياري رسانده اند ياد شده همچنين متن منشور آزادي حقوق بشر خوشبختانه موجود است اين متن توسط كوروش كبير صادر شده و در آن برده گي و برده داري بكلي در سراسر قلمرو شاهنشاهي ايران را ممنوع كرده . و جاي بسي خوشحالي دارد كه لوحه ي جاودانه ي حقوق بشر كوروش كبير در دست بيگانگان است چرا كه اگر دست علي شريعتي ها به آن مي رسيد خدا مي داند چه بلايي بسرش مي آوردند. لااقل بيگانگان در حفظ و حراست از آثار فرهنگي و تاريخي ما تلاش بيشتري ميكنند.

اما دكتر علي شريعتي در اين كتاب منظور خود را بسيار واضح و مشخص درباره ي مليت و نژاد خود بيان مي دارد : « راست است كه من از سرزميني آمده ام و آنها از سرزمينهايي من از نژاديم و آنها از نژادي ؛ اما اينها تقسيم بندي هاي ********ي است تا انسان ها را قطعه قطعه كنند و خويشاوندان را بيگانه بنمايند و بيگانگان را خويشاوند…» البته در اينجا منظور دكتر از خويشاوندان برادران مسلمان است كه بهتر است بگوييم خويشاوندان عرب ، هم نژادان و هم خونان خود را بيگانه مي شناسد و اعراب را برادر.

دكتر در زمان اقامتشان در پاريس ملاقات و گفتگو با الجزايريها و مراكشي ها را به رفتن در كلاس درس ترجيح مي داند . خوب اين نشان دهنده حس انسان دوستي بيش از اندازه دكتر بوده.

شريعتي كه با گرفتن بورس تحصيلي به دانشگاهي در فرانسه رفته بود تزي را دنبال نمود بنام حاژيولوژي ( تحقيق و بررسي تاريخي برروي پدران مقدس) كه يكي از بخشهاي دين شناسي اين دانشگاه بود. در پايان تزش را حول يك كتاب عربي بنام “ فضائل البلخ “ ( پاورقي نويسي به زبام فرانسه ميكند) به انجام مي رساند. و پس از بازگشت از فرانسه ابتدا در يك روستا بنام طرق (ترق) به دبيري مشغول ميشود چرا كه مدرك تحصيلي وي در ايران قابل قبول نبود. در همه جا نوشته اند كه علي شريعتي يك جامعه شناس ، فيلسوف و … است در حالي كه ايشان مدرك تحصيلي شان در رشته حاژيولوژي بود و ميتوانست تنها در اين زمينه اطلاعاتي مستند داشته باشند.

استاد جلال معيني كه در آن موقع رياست دانشگاه مشهد (فردوسي) را بر عهده داشتند. زماني كه علي شريعتي تقاضاي استخدام ميكند ، مشغول بررسي مدرك تحصيلي ايشان ميشوند و پي مي برند كه مدرك تحصيلي ايشان نامشخص است ، سپس استعلام مي گيرند از پاريس و اساتيد شريعتي ، در پاسخ اساتيد فرانسوي شريعتي ميگويند : جواني بود كه آمد و چيزي به ما تقديم كرد در حالي كه ما ابتدا نمي خواستيم كميته ي خوبي به او بدهيم. اما وقتي مشكلات زندگي و زن و بچه اش را مطرح كردند ما مدركي به ايشان داديم .

اما آنچه امروز روشن و مبرهن است دستهاي مرموز و پنهاني بود كه شريعتي را پرورش داد و بالا برد و در نهايت در لحظه موعود كه رسالتش را بدرستي انجام داده بود وي را به درك واصل كرد. مرگش نيز چون زندگيش اسرارآميز بود. عزاي انقلاب هم جنازه و قهرمان مي خواست پس چه كسي بهتر از خود معلم انقلاب . شريعتي شهيد راه آزادي و قرباني استبداد شاه نام گرفت.

شريعتي با مذهبي ساختن انديشه هاي دانشجويان و جوانان و ابداع كردن يك ايدئولوژي مذهبي شرايط فكري و زمينه ي رواني تبديل جنبش اجتماعي 56 ، 57 را به يك نهضت اسلامي و يا بقولي يك انقلاب اسلامي آماده ساخت .

جوانان ما امروز بايست به وجه محتواي شريعتي و اينكه اين انديشه ها فاقد هرگونه پايه و اساس علمي هستند توجه كنند و نگذارند اين نقش منفي و تخريب گر را كه شريعتي و انديشه هايش در 25 سال پيش ايفا كردند بار ديگر در جامعه ي كنوني ايران به مرثه ي ظهور بزارند. جوانان ما نبايد كه بار ديگر در دام افكار رويا پردازانه و تعابير ذهني شريعتي كه تنها اديبي سخن پرداز و روياباف بود بيفتند . دوران شريعتي بيش از دو دهه است كه به پايان رسيده و پديده ي شريعتي يك پديده ايست متعلق به گذشته ي تاريخي ايران.

بايد گفت براستي بدبختي بزرگ كشورما تا به امروز وابستگي اكثر روشنفكران آن به بيگانگان است. جالب اينجاست كه با تمام اين تفاسير عده اي از شيفتگان شريعتي او را حتا الفباي روشنفكري معاصر ناميده اند و ورود به عرصه روشنفكري را منوط به عبور از انديشه ي “ شريعتي “ دانسته اند… در ضمن مشخص نيست كه آخر اين آقا جامعه شناس است ، اسلام شناس است ، تاريخ خوانده ، فيلسوف است . اديب است ، سياست خوانده ، اقتصاد خوانده و ديپلماسي تدريس كرده . خلاصه در جميع علوم ايشان خود را صاحب نظر و محقق ميدانسته .

اما امروز پس از دو دهه حاكميت مذهبي مردم ما آگاهانه تر از هميشه خواستار حكومتي بر بنياد و مبناي ناسيوناليسم ملي هستند. ولي هواداران “ شريعتي “ كه در انديشه ي پوسيده ي او ايست كرده ، گنداب شده اند باز آرمانشهر شريعتي را عَلم ميكنند و گفتار او را همچنان نفشخوار مي كنند ، گويي در اين سرزمين و در ميان اين مردم نيستند. شايد به خيال خامشان مردم ايران يكبار ديگر فريب آن كلام دلرباي شريعتي را مي خورند. زهي خيال باطل . پس چه خوبست اينان نيز در صف خروشان ملت ايران در نبرد با دژخيمان و جادوگران اهريمن صفت ، يكصدا نداي آزادي براي ايران سر دهند. كه فروغ سپيده دم آزادي نزديك است.

جامعه ي امروز ايران نيازمند توليد انديشه هاي نوين است كه بايد بر پايه و اساس يافته هاي علوم اجتماعي و منطبق بر خردگرايي كه از واقعيت هاي اجتماعي ، اقتصادي و سياسي و فرهنگي كنوني ايران الهام ميگيرد استوار باشد.

پاينده ايران




1 ـ امروز آمريكا هم به اين نتيجه رسيده كه رژيم عربستان يكي از مراكز فساد و صدور انقلاب در جهان است ، دخالت هاي عربستان در پاكستان ، افغانستان و فلسطين … خودگواه اين مدعاست.

2 ـ شعارهاي انقلابي فرانسه كه بيش از 200 سال برروي سكه هاي اين كشور نوشته شده است .

( اين نوشتار با بهره گيري از مقاله ي سرور ارجمند سامان چراغي با عنوان شريعتي معلم مرگ و ويرانگري و مقالات سرور منوچهر يزدي درباره علي شريعتي ، همچنين با بررسي سخنراني ها و كتابهاي دكتر علي شريعتي تهيه شده.)

http://aria7004.blogfa.com/post-2.aspx
رضا 2006 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 08:10 PM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.


Powered by: vBulletin - © Jelsoft Enterprises Ltd
Copyright ©2005 - 2010, HamMihan
تمام حقوق محفوظ می باشد , پایگاه اینترنتی هم میهن
هم میهن - اخبار ایران و جهان  - کتابخانه -میهن نیوز - هواشناسی - تفریح و سرگرمیفیلم و سینما - حوادث - بیوگرافی شخصیت ها -  بازی آنلاینایرانگردی - فال حافظ - پزشکی و سلامتی - ورزش - تصاویر ماهوراه ای - دیدنی هاگالری تصاویر - تکنولوژی  -  ابزارهای موبایلجملات پندآموز - دیکشنری انگلیسی به فارسی - جستجوگر فارسی - درگاه تجاری لوکوپوک