|
|
#106 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
شعر هایم نثرهایم من درهمه زندگی جز نثر و شعر سرمایه ای و اندوخته ای ندارم وارث نثرهایم مردمند که همیشه دوستشان داشته ام .. و وارث شعرهایم روح این صومعه است که مرا دوست می دارد نثرها را برای مردم گفته ام از مردم است و شعرها را دراین صومعه سروده ام و از روح اسرار آمیز و لطیف صومعه است نثرهایم در سینه مردم خواهد ماند وشعرهایم دردل صومعه هرگزفراموش نخواهد گشت ومن که در زندگی ام جز شعر و نثر نیندوختم این چنین جاودانی خواهم گشت پس چرا از مرگ بترسم ؟
__________________
می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست ![]() |
|
|
|
|
|
#107 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
نیایش خدایا که دوست داشتن از عشق برتر است !آتش مقدس شک را آن جنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد وآنگاه از پس توده ی این خاکستر لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند خدایا به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان |
|
|
|
|
|
#108 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
فاطمه فاطمه است! علي شريعتي «امروز سوم جماديالثاني است. سال يازدهم هجرت، سال وفات پدر. كودكانش را يكايك بوسيد: حسن، هفت ساله،حسين، شش ساله، زينب، پنج ساله و ام كلثوم سه ساله. و اينك لحظهي وداع با علي! چهدشوار است. اكنون علي بايد در دنيا بماند. سي سال ديگر! فرستاد “ام رافع” بيايد، وي خدمتكار پيغمبر بود. از او خواست كه: - اي كنيز خدا، بر من آب بريزتا خود را شستوشو دهم. با دقت و آرامش شگفتي، غسل كرد و سپس جامههاينويي را كه پس از مرگ پدر كنار افكنده بود و سياه پوشيده بود، پوشيد، گويياز عزاي پدر بيرون آمده است و اكنون به ديدار او ميرود. به ام رافع گفت: ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران. آرام و سبكبار بر بستر خفت، رو به قبله كرد، در انتظار ماند. لحظهاي گذشت و لحظاتي ... ناگهان از خانه شيون برخاست. پلكهايش را فروبست و چشمهايش را به روي محبوبش ـ كه در انتظار او بود ـ گشود. شمعي از آتش و رنج، در خانه علي خاموش شد و علي تنها ماند. با كودكانش. از علي خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسي نشناسد، آن دو شيخ از جنازهاش تشييع نكنند و علي چنين كرد. اما كسي نميداند كه چگونه؟ و هنوز نميداند كجا؟ در خانهاش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست. و كجاي بقيع؟ معلوم نيست. آنچه معلوم است، رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه. مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفتهاند. سكوت مرموز شب گوش به گفتوگوي آرام علي دارد. و علي كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بيپيغمبر، بيفاطمه. همچون كوهي از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است. ساعتها است. شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمهيدرد او را گوش ميدهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بيوفا و بدبخت، سكوتكردهاند، قبرهاي بيدار و خانههاي خفته ميشنوند. نسيم نيمه شب كلماتي را كه به سختي از جان علي برميآيد، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پيغمبر ميبرد: ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا“. ـ “از سرگذشت عزيز تو ـ اي رسولخدا ـ شكيبايي من كاست و چالاكي من به ضعف گراييد. اما، در پي سهمگينيفراق تو و سختي مصيبت تو، مرا اكنون جاي شكيب هست. “من تو را در شكافته گورت خواباندم و در ميانه حلقوم و سينه من جان دادي، “انا لله و انا اليه راجعون”. وديعه را بازگرداندند و گروگانرا بگرفتند، اما اندوه من ابدي است و اما شبم بيخواب، تا آنگاه كه خداخانهاي را كه تو در آن نشيمن داري، برايم برگزيند. هماكنون دخترت تو را خبر خواهدكرد كه قوم تو بر ستمكاري در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيزرا بپرس و سرگذشت را از او خبر گير. اينها همه شد، با اين كه از عهد توديري نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است. بر هر دوي شما سلام. سلام وداع كننندهاي كه نه خشمگين است، نه ملول. لحظهاي سكوت نمود، خستگي يك عمررنج را ناگهان در جانش احساس كرد. گويي با هر يك از اين كلمات، كه از عمقجانش كنده ميشد ـ قطعهاي از هستياش را از دست داده است. درمانده و بيچاره بر جا مانده؛نميدانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اينجا، تنها بگذارد،چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است كه در ظلمت زشت شب كمينكرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بيشرمي انتظار او را ميكشد. و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليتهايي كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني كه بر آن پيمان بسته است؟ درد چندان سهمگين است كه روح تواناي او را بيچاره كرده است. نميتواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار ميدهد، برود؟ بماند؟ احساس ميكند كه از هر دو كار عاجز است، نميداند كه چه خواهد كرد؟ به فاطمه توضيح ميدهد: “اگر ازپيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشتهام، و اگرهمين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعدهاي كه خدا به مردم صبور دادهاست بدگمان شدهام”. آنگاه برخاست، ايستاد، به خانهپيغمبر رو كرد، با حالتي كه در احساس نميگنجيد، گويي ميخواست به اوبگويد كه اين “وديعهي عزيز”ي را كه به من سپردهاي، اكنون به سوي توبازميگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همهچيز را بگويد، تا آنچه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد. فاطمه اينچنين زيست و اينچنينمرد و پس از مرگش زندگي ديگري را در تاريخ آغاز كرد. در چهره همهستمديدگان ـ كه بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ هالهاي از فاطمه پيدابود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه قربانيان زور و فريب نام فاطمه راشعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشقها و عاطفهها و ايمانهاي شگفت زنانو مرداني كه در طول تاريخ اسلام براي آزادي و عدالت ميجنگيدند، در تواليقرون، پرورش مييافت و در زير تازيانههاي بيرحم و خونين خلافتهاي جور وحكومتهاي بيداد و غصب، رشد مييافت و همه دلهاي مجروح را لبريزميساخت. اين است كه همه جا در تاريخملتهاي مسلمان و تودههاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي وحقخواهي و عدالتطلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است. از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسياردشوار است. فاطمه، يك “زن” بود، آنچنان كه اسلام ميخواهد كه زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كورههاي سختي وفقر و مبارزه و آموزشهاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساختهبود. وي در همهي ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش. مظهر يك “همسر” در برابر شويش. مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش. مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش. وي خود يك “امام” است، يعني يكنمونهي مثالي، يك تيپ ايدهآل براي زن، يك “اسوه”، يك “شاهد” براي هر زنيكه ميخواهد “شدن خويش” را خود انتخاب كند. او با طفوليت شگفتش، بامبارزهي مدامش در دو جبههي خارجي و داخلي، در خانهي پدرش، خانهيهمسرش، در جامعهاش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زنپاسخ ميداد. نميدانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند. در ميان همه جلوههاي خيرهكننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفتانگيز است اين استكه فاطمه همسفر و همگام و همپرواز روح عظيم علي است. او در كنار علي تنها يك همسرنبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يك دوست،يك آشناي دردها و آرمانهاي بزرگش مينگريست و انيس خلوت بيكرانه واسرارآميزش و همدم تنهاييهايش. اين است كه علي هم او را به گونه ديگري مينگرد و هم فرزندان او را. پس از فاطمه، علي همسرانيميگيرد و از آنان فرزنداني مييابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش راكه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا ميكند. اينان را “بنيعلي” ميخواند و آنان را “بنيفاطمه”. شگفتا، در برابر پدر، آن همعلي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونهي ديگرميبيند. از همهي دخترانش تنها به او سخت ميگيرد، از همه تنها به اوتكيه ميكند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش ميگيرد. نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟ خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم،خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخندادهاند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان كردهاند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به كار گرفتهاند. هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر كردهاند. |
|
|
|
|
|
#109 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
اما مجموعه گفتهها و انديشههاو كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اينكلمه نتوانستهاند عظمتهاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”. و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم. باز درماندم: خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه ي بزرگ است. ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است». |
|
|
|
|
|
#111 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
در برابر تو کیستم ؟
... من در برابر تو کیستم ؟ و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم و مرا صدفی که مرواریدم توئی و خود را اندامی که روحت منم و مرا سینه ای که دلم توئی و خود را معبدی که راهبش منم و مرا قلبی که عشقش توئی و خود را شبی که مهتابش منم و مرا قندی که شیرینی اش توئی و خود را طفلی که پدرش منم و مرا شمعی که پروانه اش توئی و خود را انتظاری که موعودش منم و مرا التهابی که آغوشش توئی و خود را هراسی که پناهش منم و مرا تنهائی که انیسش توئی و ناگهان سرت را تکان می دهی و می گویی : نه ، هیچ کدام ! هیچ کدام ، این ها نیست ، چیز دیگری است ، یک حادثه دیگری و خلقت دیگری و داستان دیگری است و خدا آن را تازه آفریده است هرگز ، دو روح ، در دو اندام این چنین با هم آشنا نبوده اند ، این چنین مجذوب هم و خویشاوند نزدیک هم و نزدیک هم نبوده اند ... نه ، هیچ کلمه ای میان ما جایی نمی یابد ... سکوت این جاذبه مرموزی را که مرا به اینکه نمی دانم او را چه بنامم چنین جذب کرده است بهتر می فهمد و بهتر نشان می دهد . معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه 655 |
|
|
|
|
|
#112 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
و با تو ای خواهرم و برادرم ( ۱ )
و تو برادر من، همکار من ، هم طبقه من، نویسنده ، روشنفکر ، دانشمند ، مترجم ، هنرمند ، سوسیالیت ، آزادیخواه ، جامعه گرا ، مترقی ، دوستدار عدالت و خواهان رهبری و برادری ، و آرزومند رهائی و رستگاری بشر! آنچه تو از این اصطلاحات می فهمی ، آنچه بنام دین ، اسلام و تشیع می شناسی و می بینی ، همان او را دو الفاظ و مفاهیم تخدیری و تحریفی رایج است، همان تصویری است که دستهای غرض دشمن و جهل دوست از این مکتب در ذهن پدرت ، مادرت و محیطت نقش کرده اند. اسلام این نیست ، خدا و معاد و املمت و عدالت و حج و .... آن نیست که تو می بینی و آن نیست که تو می گوئی و نفی می کنی. تو حق داری که نفی کنی . اما سخن من با تو این است که: آنچه را نفی می کنی ، « حق » نیست. |
|
|
|
|
|
#113 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
انقلاب فرهنگی
... باید در وضع دین و آموزش دینی ، یک انقلاب ، یک انقلاب فرهنگی بزرگ ، یک انقلاب در اندیشیدن و در فهم و تلقی مذهب و در شناخت مذهب ، بوجود آوریم . به یک نوع اسلام شناسی از اول احتیاج داریم ، به یک نوع شناخت منطقی و علمی [ از اسلام ] متناسب با بینش امروز جهان احتیاج داریم تا بتوانیم این [ اسلام ] را نگه داریم ، و به نسل دوم که در مسیر دیگری حرکت می کند – که اگر ببیند منطقی نیست و اگر ببیند بوی کهنگی به دماغش می خورد ، بوی خرافه به دماغش می خورد ، اصلا آن را بر نمی دارد و بد و خوب ، زشت و زیبا ، حق و باطل همه را ترک می کند و می رود و فرهنگ دیگری را و زندگی دیگری را دور از ما و فرهنگ و تاریخ ما ادامه می دهد - ، بسپاریم.... . م آثار 29 [ میعاد با ابراهیم ] – ص 177 |
|
|
|
|
|
#114 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
علی (ع) بنيانگذار وحدت
در آنجا ميخواهم اين حرف را بگويم كه اساسا وحدت علمي يك فاجعه است، مرگ علم است. هر جا در هر ملتي، هر مذهبي، هر حزبي و هر جامعهاي كه وحدت علمي و وحدت قالبهاي اعتقادي به وجود آمد، علامت اين است كه يا در آن جامعه استبداد فكري و اعتقادي وجود دارد، يا نه، مرگ گريبانگير انديشه و فكر شده.. از اين دو صورت خارج نيست. جامعه زنده جامعهاي است كه در آنهمه عقلها ميانديشد، و بشريت اينجور است كه هر عقلي به جوري ميانديشد و يك حقيقت واحد را به گونهاي تلقي ميكند كه با تلقي ديگري فرق دارد. گر چه من اين حقيقت را به شكلي ميفهمم و تو همان حقيقت را مثل من معتقدي اما به شكل ديگر ميفهمي، (ولي) اين اختلاف فهم ما در يك حقيقت واحد دليل باطل بودن من يا باطل بودن تو نيست، هر دو بر حقيم، اما حقيقت در قالبهاي ذهني من و قالبهاي ذهني تو ، احتلاف شكل و اختلاف تصوير ذهني پيدا كرده. هر دو بر حقيم. من مسلمانم، اسلام را به اين شكل معني ميكنم، تو هم كه به شكل ديگري معني ميكني مسلماني. نه من زنديقم و نه تو! من امام زمان را به اين شكل ميفهمم، تو هم به آن شكل، هر دو معتقديم، اما هر كدام در سطح ذهن و شعور و شكل فهم و سطح فهم و عمق فهم و رنگ روح خودمان. م آثار ۲۶-علی(ع) |
|
|
|
|
|
#115 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
شهادت دختر گرامی رسول رحمت تسليت باد
-وقتی که يک روح از سطح زمان خويش خيلی بيشتر اوج می گيرد و از ظرف تحمل مردم زمانش بيشتر رشد می کند تنها می شود ،"بودن" سنگين و پر و زيبا و غنی او، " بودن" های پوک و سبک و زشت و تهی ديگران را خود به خود تحقير می کند _ هر چند خود تواضع کند _ و آنگاه دشمن و دوست _ خودآگاه يا ناخودآگاه _با هم در نفی او يا لجن مال کردن شخصيت بزرگ او و يا پايمال کردن حق صريح او همدست می شوند ، اشتراک منافع می يابند. آنگاه دوست هم ، همفکر و همراه هم _ که عظمت وجود او ، حقارت و خلا وجوديش را آشکار می سازد و رنجش می دهد _ بر آن می شود تا با انکار يا مسخ فضايل او ،يا تحقير شخصيت او ، او را به خود نزديک کند ، فاصله رنج آور و ازردهنده را بدينگونه از ميان بردارد خود را به او نمب تواند رساند ، او را آنقدر عقب بکشاند که به او رسد و در اين تلاش است که با دشمن همراه می شود و با وی اشتراک منافع پيدا می کند ، به دشمن در کوبيدن او احتياج پيدا می کند و ناچار بازيچه دشمن می شود و مامور رايگان او و خدمتگزار "آماتور" ظلمه. "فاطمه" خود يک "امام" است، يعنی يک نمونه مثالی ، يک تيپ ايده آل برای زن ، يک "اسوه" يک" شاهد" برای هر زنی که می خواهد "شدن خويش " را خود انتخاب کند. فاطم و فاطمه به معنی بازدارنده و جدا کننده است. زهرا به معنی تابان و درخشان است محدثه کسی است که طرف گفتگوی ديگری قرار می گيرد. |
|
|
|
|
|
#116 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
« نوروز »
...اسلام که همه رنگ های قومیت را زدوده و سنت ها را دگرگون کرد ٬« نوروز » را جلای بیشتر داد شیرازه بست و آنرا با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان مصون داشت. انتخاب علی به خلافت و نیز انتخاب علی به وصایت در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی! آنهمه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود روح مذهب نیز گرفت : سنت ملی و نژادی با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دلهای مردم این سرزمین برپا شده بود پیوند خورد و محکم گشت مقدس شد و در دوران صفویه رسما یک شهار شیعی گردید مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش.آنچنان که یکسال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آنروز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز! کوير ٬ ص ۲۶۴ |
|
|
|
|
|
#117 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
...« علی » از چه می ترسد؟
« علی » از چه می ترسد؟ « علی » چرا می نالد؟ اين دو پرسشی است که همواره در تاريخ مطرح است و با شگفتی از آن سخن می گويند و دريغا که شيعيان « علی » نيز هيچکدام آنرا ندانسته اند ٬ هيچکدام . توجيه و تفسير برخی از علمای بزرگ شيعه نيز چنان زشت است و سطحی که من از ياد آوريش نفرت دارم. غالبا شيعيان می گويند « علی » از اينکه حقش را در خلافت غصب کردند و محرومش کردند ناله می کند!! وای که اين سخن از زبان شيعيان « علی » شنيدنش برای « علی » چه درد آور است!! « علی » از چه می ترسد؟ « علی » از چه می نالد؟ « علی » در طول چهارده قرن چشم براه شيعه ای است که بدين سئوال پاسخ گويد و هنوز نيافته است. شيعه خاص علي٬ صاحب سرّ « علی » کسی است که اين دو را بداند.... . هبوط - ص ۶۵ |
|
|
|
|
|
#118 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
Ali It has been twenty years since your heart and your tongue have ceased their relentless struggle. Twenty years since the Walls of Hosseni-yeh and those of the Iranian prisons reverberated with your orations. Twenty years since you passed to the realm of eternity. You spoke what was to be said but noone listened, You wrote what was to be written but noone read. The Islam of liturgy (mafatih) and petty rituals still prevail over the Islam of the Koran and Nahjol Balagheh. The corrupt (Safavi) Shiism still dominates the pure (Alavi) Shiism. Religion is still pitted against religion. The truth is still sacrificed on the altar of deceit. The true religiosity is still at the mercy of false modernity. The consumers of ceremony still outnumber the students of the Koran. Hope in saintly intercession still stands as the pretender gatekeeper to the layman's heaven. The archetypal trinity: the duplicitous, the traitorous, and the idolatrous still enjoy a briskmarket; they prevail by force, or else by cunning, through pinning Korans on spearheads. O Ali Twenty years later the youths whom you loved so much read and know you less than ever. Today reading and writing is deemed a vestige of stagnation, while idealism is a hallmark of naivete. It is under such circumstances that the responsibility of the intellectuals looms larger than ever. O Ali I will teach my children how to live, how to be the beating heart of history. I will tell them who Salman the Pure was and what Abuzar the brave did. I will instruct them how to live in "Kavir" (desert) and who to soar after the fall. I will tell them that "Fatima is Fatima" and that "Ali stands alone". In the mirror of the future and of today, one should act as an "osveh" (model) for "those who left us emulated Hossein and those who stayed behind should emulate Zeynab, or else..." Twenty years passed since you last set pen on paper. But the essence of your life and the urgency of your message has animated and motivated many a life and mind. Peace be upon you |
|
|
|
|
|
#119 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
دكتر عباس منوچهري :
" شريعتي ", عرفان, برابري و آزادي را مكمل يكديگر ميداند "شريعتي" در تقدم شناخت و شعور، معتقدست اين شناخت است كه موجب شعور مي شود. http://www.ilna.ir/SmartPicture.aspx.../125.JPG&w=150 به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا, در بزرگداشت "دكتر علي شريعتي" كه به مناسبت بيست و هشتمين سالگرد شهادت ايشان در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران برگزار شد," دكتر عباس منوچهري" با عنوان "ايمان انقلابي و عرفان مدني" گفت: در چهارچوب نظري, فهم "شريعتي" از دين, متون مقدس و ميراث و غيره مطرح است و در زمان خود "شريعتي" , بحث ايمان با انقلاب, ضرورت مبارزه با وضع موجود و ارائه تعبيري از دين در مقابل تعابير ديگري كه مدعي رهايي بخش هستند و ارائه تعابير ديگري كه فهم خود را از دين شامل ميشود.حال بايد ديد فاصله تاريخي كه ميان ما و متن "شريعتي" وجود دارد, خود بخود تفاوتي را در فهم ما ايجاد مي كند. زيرا هر مخاطبي در هر زمينه مقيد به يك سري از پيش فرضهاست. وي افزود: بايد گفت, فهم خاصي از جهان, عمل خاص خود را نيز به دنبال دارد.هر فهم و تفسيري مقيد به شرايط زماني و تاريخي و پيش فهمهاي آن زمانه است. ما موجوداتي زماني و زباني هستيم، فكر كردن و فهم ما از مسائل بالطبع در برگيرندگي زبان است كه در زمان خاصي صورت مي گيرد . دكتر منوچهري در ادامه اظهارداشت: "ريكور"، تمايز ميان گفتار و نوشتار قائل است. او معتقدست فهم فقط فهم ديگري نيست. بلكه ساختار در دنيا بودن ماست. ترسيم ممكنات خاص وجودي ما در دل شرايطي است كه خود را در آن مي يابيم . به اين معنا كه اين مواجهه تبليغاتي دارد كه حتي خودشناسي را نيز شامل مي شود. آنچه كه در اين ارتباط مهم است, ضرورت گفتگو است."شريعتي" رابطهاي را كه عده اي ميان عقل و عشق قائل مي شوند را قائل نيست. وي تصريح كرد:در تعبير معروف "شريعتي"، با عنوان, عرفان, برابري و آزادي. در واقع سه چيز با هم مطرح ميشود, آزادي در تفكر مدرن ليبرال آمريكا و در بحث اگزيستانسياليستي وجود دارد, برابري نيز مقوله تفكر سوسياليستي است.عرفان نيز در سنت فكري ايرانيان به صورت خاصي مطرح است , "شريعتي"، اين سه را در واقع مكمل هم مي داند.اين آشتي و وحدت ميان اين سه، از گزاره هاي اصلي است كه "شريعتي" بر آن تاكيد دارد. در كنار اينها "شريعتي" اصطلاح عرفان سازنده را نيز عنوان مي كند. دكتر منوچهري در ادامه گفت : به نظر من در يك دهه اخير با نقد ايدئولوژي بودن آراي "شريعتي" كه مطرح شده است,مواجه نمي شويم, "شريعتي"ميان عرفان و فهم نيز ارتباط برقرار مي كند.ما بايد به رابطه فهم و كاربردش و از آن طرف، ارتباطي كه "شريعتي" ميان عرفان و فهم برقرار مي كند و نيز كاربرد عرفان از نظر فهم در زندگي و شيوه چگونه زيستن (حكمت علمي) توجه كرد. بنابراين "شريعتي" را در متن و نوشتار بايد جست و در اينجا متن است كه اصالت دارد و ما با گفتار مواجه نيستيم, ارتباطي كه "شريعتي" ميان مقوله عرفان و رابطه ميان آدم ها برقرار مي كند نيز مهم است .ميان شعور و شناخت، تقدم و تاخري برقرار است. يعني آدمي بايد شعوري داشته باشد تا به شناخت برسد. ولي "شريعتي" اين را متفاوت مي داند و معتقدست شناخت است كه موجب شعور مي شود. وي در پايان اظهارداشت:" شريعتي" فهم از خود ( خود آگاهي) را مستلزم ارتباط با ديگري مي داند كه ارتباط را در عرصه عمومي و مدني جستجو مي كند. در اينجا بايد گفت اگر فهم با عرفان عجين است و از طرف ديگر فهم منوط به ارتباط با ديگري در عرصه عمومي است, پس ما در آراي "شريعتي", قرائتي با عنوان عرفان مدني را مي يابيم كه به عنوان يك فهم جنبه هاي مدني خاص خود را مي يابد. پايان پيام |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#120 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,377
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() حرف هايي است براي نگفتن! و ارزش عميــــق هر كسي ؛به اندازه ي حرف هايي است كه براي نگفتن دارد! و كتاب هايي نيز هست براي ننوشتن! و من اكنون رسيده ام به آغـــاز چنين كتابي؛كه بايد قلم را بكنم و دفتر را پاره كنم و جلدش را به صاحبش پس دهم و خود به كلبه ي بي در و پنجره اي بخزم. و كتابي را آغــــــــاز كنم كه نبايد نوشت! دكتر علي شريعتي |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |