|
|
#121 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,480 بار سپاسگزاري شده است
|
امام حسین علیه السلام از دیدگاه دکتر شریعتی
دكترعلى شريعتى متفكر و انديشمندى بود كه در يك دوره تاريخى، تأثير فزايندهاى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهيد دكتر بهشتى با اشاره بدين موضوع، حق مطلب را ادا مىكند: «دكتر در طول چند سال حساس، هيجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نيروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصيل، نقش سازندهاى داشت و دلهاى زيادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. اين انقلاب و جامعه بايد قدردان اين نقش مؤثر باشد.»(1) آثار دكتر شريعتى از فراز و فرودهاى بسيارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلامشناسى متعهد با مخاطبهاى آشنا» و «تشيع علوى، تشيع صفوى» داراى ضعفهاى ساختارى و اساسى مىباشد، و برخى از آثار وى از جمله «علىعليه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نيايش» را بايد در رده كتاب هاى خوب و تأثيرگذار وى محسوب كرد. برخى از سخنرانىها و نوشتههاى دكتر شريعتى در مورد شهادت امام حسينعليه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مىرود. در اين نوشتار سعى خواهيم نمود به حدّ وسع خود، ديدگاه دكتر شريعتى را در اين موارد به تصوير كشيم: شهيد در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستين و امين و هم چنين به معنى آگاه و نيز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشمها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است. 1. شهيد نوع فهم دكتر شريعتى از مفهوم عالى شهيد، برداشتى خالص، عميق و ناب از فرهنگ اصيل اسلامى است. وى در تعريف كلمه «شهيد» مىگويد: "شهيد در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستين و امين و هم چنين به معنى آگاه و نيز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشمها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است."(2) «شهيد» زنده، جاويد، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخابگر و روزى خوار نعم الهى است و اين اصيلترين دريافت از متون و فرهنگ اسلامى به شمار مىرود، چنانچه قرآن كريم نيز بدان اشاره مىكند. دكتر شريعتى در جاى ديگر مىنويسد: "شهيد، قلب تاريخ است؛ هم چنان كه قلب به رگ هاى خشك اندام، خون، حيات و زندگى مىدهد، جامعهاى كه رو به مردن مىرود، جامعهاى كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش، از دست دادهاند و جامعهاى كه به مرگ تدريجى گرفتار است، جامعهاى كه تسليم را تمكين كرده است، جامعهاى كه احساس مسئوليت را از ياد برده است و جامعهاى كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاريخى كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است؛ شهيد همچون قلبى، به اندامهاى خشك مرده بىرمق اين جامعه، خون خويش را مىرساند و بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل، ايمان جديد به خويشتن را مىبخشد. شهيد حاضر است و هميشه جاويد؛ كى غائب است؟"(3) بخش فوق بيشتر رويكردى كربلايى دارد، بدين معنا كه دكتر با نگاه به شهيدان كربلا و فضاى حاكم بر آن، به وصف شهيد پرداخته است و الا هميشه اينگونه نيست كه در جامعهاى منحط و رو به عقب، سيماى تابناك شهيد رخ نمايد. شهداى جهادهاى نبى اكرم صلى الله عليه و آله و امام علىعليه السلام شاهد اين ادعاست. البته مرحوم شريعتى بدين موضوع پرداخته است كه در جاى ديگر بدان اشاره مىكنيم. يكى از بهترين و حيات بخشترين سرمايههايى كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است. 2. شهادت شهادت، بُرندهترين سلاحى است كه هيچ دشمنى را ياراى مقاومت در برابر آن نيست، مرحوم شريعتى در اين باره بحثهاى مبسوطى دارد كه براى رعايت اختصار، به گزيدههايى از آن اشاره مىكنيم. "يكى از بهترين و حيات بخشترين سرمايههايى كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است."(4) "در فرهنگ ما شهادت، مرگى نيست كه دشمن ما بر مجاهد تحميل كند. شهادت مرگ دلخواهى است كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بيدارى و بينايى خويش، خود انتخاب مىكند!... شهادت، در يك كلمه - بر خلاف تاريخهاى ديگر كه حادثهاى است و درگيرى است و مرگ تحميل شده بر قهرمان است و تراژدى است - در فرهنگ ما، يك درجه است، وسيله نيست؛ خود هدف است، اصالت است؛ خود يك تكامل، يك علو است؛ خود يك مسئوليت بزرگ است؛ خود يك راه نيم بُر به طرف صعود به قله معراج بشريت است و يك فرهنگ است."(5) امروز اين سخنان با پشتوانه سرمايه عظيم انقلاب، جنگ تحميلى و انديشههاى ناب حضرت امام قدس سره براى نسل جديد، عادى و جا افتاده شده است؛ ليكن در اواخر سال 50 كه اين سخنرانىها ايراد شده، فضاى فكرى جامعه دست خوش تحولات اساسى بود و لزوم ارائه مفاهيم «حماسى اسلامى» به زبان روز و متناسب با زمان، به شدت احساس مىشد. علاوه بر اين، خفقان و امنيت پليسى حاكم بر آن دوره تاريخى، بيانگر شهامت و شجاعت سخنران است؛ به طورى كه بعد از سخنرانى «پس از شهادت» در مسجد جامع نارمك، حاضران تظاهرات با شكوهى برپا كردند. مرحوم شريعتى شهادت را به دو بخش حمزهاى و حسينى تقسيم مىكند. شهيد مطهرى نيز از منظرى ديگر، بدان مىپردازد؛ وى در اين مورد مىنويسد: "جناب حمزه، سيدالشهداى زمان خودش است و امام حسينعليه السلام سيدالشهداى همه زمانها است."(6) دكتر شريعتى در اين باره مىگويد: "ما دو نوع شهيد داريم؛ سمبل يكى حمزه سيدالشهداء، و سمبل ديگرى امام حسينعليه السلام است."(7) براى روشن شدن تقسيم بندى فوق، مستقلاً به هر كدام مىپردازيم. در شهادت حسينى، شهيد با خوب مردن پيروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب كشتن. در شهادت حسينى، شهيد با شكست ظاهرى از دشمن پيروز مىشود و در شهادت حمزهاى، شهيد با پيروزى بر دشمن. در شهادت حسينى، وظيفه اوليه شهيد، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظيفه اوليه شهيد، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است. شهادت حمزهاى «حمزه يك قهرمان مجاهد است كه براى پيروزى و شكستن دشمن رفته، شكست خورده و كشته و شهيد شده است... حمزه و ساير مجاهدان براى پيروزى آمده بودند - البته با احتمال اين كه اگر هم مرگ شده، شد - و هدفشان پيروزى و شكستن دشمن بود... بنابراين شهيد حمزهاى و شهادت حمزهاى، عبارت است از مردى و كشته شدن مردى كه آهنگ كشتن دشمن كرده است." ![]() دكتر شريعتى شهداى حمزهاى را مجاهدانى مىداند كه نه براى شهيد شدن، كه كشتن و شكست دادن دشمن به ميدان جهاد شتافتهاند و شهادت، آنها را انتخاب كرده و روزى آنها شده است. به عبارتى وظيفه اوليه اسلامى شهداى حمزهاى، شكست دشمن و حفظ اردوگاه اسلام است، ليكن قضاى الهى بر سرنوشت ايشان، شهادت نوشته است. بنابراين، شهيد حمزهاى آرزومند شهادت است ولى در پى آن نمىباشد؛ چرا كه وظيفه اوليه خود را شكست دادن دشمن مىداند. و در صورت لزوم، از شهادت استقبال مىكند.
__________________
می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست ![]() |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#122 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,480 بار سپاسگزاري شده است
|
شهادت حسينىعليه السلام
"شهادت حسينى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خويش قيام كرده است... امام حسينعليه السلام از مقوله ديگرى است؛ او نيامده است كه دشمن را با زور شمشير بشكند و خود پيروز شود، و بعد موفق نشده و يا در يك تصادف يا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. اين طور نيست، او در حالى كه مىتوانسته است در خانهاش بنشيند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خويشتن را انتخاب كرده است... امام حسينعليه السلام يك شهيد است كه حتى پيش از كشته شدن خويش به شهادت رسيده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد - حاكم مدينه - كه از او بيعت مطالبه مىكرد، «نه» گفت، اين، «نه» طرد و نفى چيزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است."(9( سمبل شهادت حسينى در اين تعريف، تنها سلاح پيروز است. البته شهادت حسينى شرايط ويژه خود را مىطلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گير مىشود و ارزشهاى والاى اسلامى مسخ مىگردد و موعظهها بر گوشهاى سنگين كارگر نمىافتد؛ حسين با همه دانايى به عدم توانايى خود در پيروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پيشواز مرگ مىرود و با انتخاب شهادت، بزرگترين كارى را كه مىشد كرد، انجام مىدهد. ثمره شهادت امام حسينعليه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هويّت اصيل اسلامى و زدن داغ رسوايى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر پيشانى كريه حكومت يزيد است. در شهادت حسينى، وظيفه اوليه اسلامى براى يارى دين خدا، شهادت است؛ در اين جا مجاهد فىسبيلالله با شهادت خود، دين خدا را يارى مىكند. شهادت عمار ياسر نيز از اين قبيل است؛ ليكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسينعليه السلام به دلايلى گسترده و خارج از ظرف زمان است. در شهادت حسينى، شهيد با خوب مردن پيروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب كشتن. در شهادت حسينى، شهيد با شكست ظاهرى از دشمن پيروز مىشود و در شهادت حمزهاى، شهيد با پيروزى بر دشمن. در شهادت حسينى، وظيفه اوليه شهيد، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظيفه اوليه شهيد، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است. 3. امام حسينعليه السلام تأثير اباعبدالله الحسينعليه السلام بر روى انديشههاى دكتر شريعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسينى وى، در همه آثارش به وضوح ديده مىشود. بازتاب حماسه حسينى در جولان فكر و روحيه وى بسيار گسترده، شورانگيز و عميق مىباشد؛ به طورى كه بسيارى از جريانات سياسى و اجتماعى و رويدادهاى تاريخى را با رويكرد به «حادثه كربلا» تحليل و ارزيابى مىكند. پرداختن به عاشوراى حسينى از منظر دكتر شريعتى بيشتر انعكاس يك قريحه قوى، احساس شورانگيز و ترجمان روح حماسى و بىتاب اوست. اين بخش در زواياى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مىپردازيم: الف) شرايط نهضت امام حسينعليه السلام "شكل مبارزهاى كه حسين انتخاب كرده، قابل فهميدن نيست مگر اين كه اوضاع و شرايطى كه حسين در آن شرايط، قيام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهميده بشود... اكنون حسين مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرين پايگاههاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، يعنى حكومت اسلام و جبهه حقيقت و عدالت، يك شمشير برايش نمانده و حتى يك سرباز! سالهايى است كه بنىاميه همه پايگاههاى اجتماعى را فتح كرده است."(10) اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده است؛ ارزشهاى اسلامى رنگ باخته و دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مىرود. امام حسينعليه السلام در چنين شرايطى براى اصلاح دين جدش قيام مىكند؛ از يك سو، نيرويى براى تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل اميدى نمىبيند. بنابراين، با تنهاترين و برندهترين سلاح، سلاح شهادت، به رويارويى با يزيد، مظهر باطل مىشتابد و با شهادت خويش بر آنها پيروز مىشود. اين كه حسين فرياد مىزند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مىبيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نمىبيند - فرياد مىزند كه: «آيا كسى هست كه مرا يارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نيست كه او را يارى كند و انتقام گيرد؟ اين «سؤال»، سؤال از تاريخ فرداى بشرى است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سؤال، انتظار حسين را از عاشقانش بيان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنمايد. ب) بايستن و نتوانستن "فتواى حسين اين است: آرى! در نتوانستن نيز بايستن هست؛ براى او زندگى، عقيده و جهاد است. بنابراين، اگر او زنده است و به دليل اين كه زنده است، مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسين، زندهتر كيست؟ در تاريخ ما، كيست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شايسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ايمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مىكند و حسين مَثَلِ اعلاى انسانيت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن يا نتوانستن، ضعف يا قدرت، تنهايى يا جمعيت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئوليت را تعيين مىكند نه وجود آن را."(11) «بايستن» يعنى براى انجام دادن وظيفه مسئوليت دينى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پيشبرد آن، به تناسب زمان و شرايط، اقدام كردن. گوياترين كلام براى اداى اين مفهوم، فرمايش حضرت امام قدس سره است؛ ايشان در پيامى فرمودند: "ما مأمور به اداى تكليف و وظيفهايم، نه مأمور به نتيجه."(12) هر مسلمانى در هر شرايطى، وظيفهاى دارد كه بايد بدان عمل نمايد؛ ليكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظيفه را به تناسب خود، دستخوش تغيير مىسازد. عمل به وظيفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرايطى «فقه» و در برههاى «پرداختن به مسايل علمى» است؛ ليكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمىشود، اصل اداى تكليف و انجام وظيفه است |
|
|
|
|
|
#123 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,480 بار سپاسگزاري شده است
|
ج) هنر خوب مردن
"او (امام حسينعليه السلام) فرزند خانوادهاى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حيات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مىفهمند و به همه آنها كه پيروزى بر خصم را تنها در غلبه، بياموزد كه شهادت نه يك باختن، كه يك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خويش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پيروز مىشود و حسين «وارث آدم» - كه به بنىآدم زيستن داد - و «وارث پيامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه بايد زيست را آموختند - اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم چگونه بايد مردن را بياموزند."(13) شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زيستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مىباشد. خوب مردن نيز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مىبرند. شهدا شمعهاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پيروز مىشوند. سيدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدايان امام حسينعليه السلام كسانى هستند كه از مايه جان خويش در راه خدا نثار مىكنند و به راستى حسين آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بىتاب انسانهاى عاشق، تزريق مىكند. د) آثار شهادت امام حسينعليه السلام "برخى درباره آثار شهادت حسينى ترديد كردند! و آن را قيامى خواندهاند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پيروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد؟... حسين با شهادت «يد بيضاء» كرد، از خون شهيدان «دم مسيحائى» ساخت كه كور را بينا مىكند و مرده را حيات مىبخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه «شهادت» جنگ نيست، رسالت است؛ سلاح نيست، پيام است؛ كلمهاى است كه با خون تلفظ مىشود."(14) تأثير حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاريخ، عميق و فراگير بوده است. نهضتهايى كه با فاصله كمى با الهامگيرى از قيام خونين كربلا شكفتند - مانند قيام توابين و ابومسلم خراسانى - و جانهاى مردمى كه از ترنم خونهاى گرم شهيدان كربلا زندگى يافتند، معدود نيستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پيروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زير درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسينعليه السلام جريان يافته است. به راستى كدامين عشق و ايمان جوشان براى پيشبرد انقلاب اسلامى مىتوانست به اندازه عشق و ايمان حسينى مؤثر باشد؟ ه) زندگان جاويد "آنها كه تن به هر ذلتى مىدهند تا زنده بمانند، مردههاى خاموش و **** تاريخند و ببينيد آيا كسانى كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمدهاند و مرگ خويش را انتخاب كردهاند - در حالى كه صدها گريزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجيه شرعى و دينى براى زنده ماندن شان بود - توجيه و تأويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زندهاند؟ هر كس زنده بودن را فقط در يك لَشِ متحرك نمىبيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين را با همه وجودش مىبيند، حس مىكند و مرگ كسانى را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، مىبيند."(15) شهدا زندهاند و سيدالشهداء زندهترين شهيد تاريخ است. نام او، ياد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاريخ براى همه نسلها نيروبخش، حيات آفرين، اميدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامين ملت را مىتوان سراغ گرفت كه با روح و خون حسين همگرايى كنند و به افتخار يكى از دو پيروزى نرسند؟ خون حسين، مايه حيات بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دميده مىشود و آنها را به زندگى فرا مىخواند و حسينعليه السلام زنده جاويدى است كه هر سال، دوباره شهيد مىشود و همگان را به يارى جبهه حق زمان خود، دعوت مىكند. و) ساعات آخر شهادت "عصر عاشورا، امام حسينعليه السلام با آن دقت نظافت مىكند، با آن دقت آرايش مىكند، بهترين لباسهايش را مىپوشد و بهترين عطرهايش را مىزند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مىگذشت و شهدا هم بر هم انباشته مىشدند، چهره او گلگونتر و برافروختهتر و قلبش بيشتر به تپش مىآمد، كه مىدانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نيز هست."(16) حضور شايسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتياقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مىكنند و شهادت، شايستهترين وسيله حضور در پيشگاه الهى است. آرايش با دقّت امام حسينعليه السلام در عصر عاشورا نيز به خاطر شايستهترين حضورى است كه يك امام مىتواند در محضر الهى داشته باشد. ز ) مسئوليت ما "اين كه حسين فرياد مىزند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مىبيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نمىبيند - فرياد مىزند كه: «آيا كسى هست كه مرا يارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نيست كه او را يارى كند و انتقام گيرد؟ اين «سؤال»، سؤال از تاريخ فرداى بشرى است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سؤال، انتظار حسين را از عاشقانش بيان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنمايد."(17) امام حسينعليه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پيدا مىكند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقيقت زمان خود طفره مىروند، به يارى مىطلبد و در واقع يارى طلبيدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج انديشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمانهاست. «هل من ناصر ينصرنى»، يعنى آيا كمك كنندهاى هست كه حق را يارى كند؟ 4. حضرت زينبعليها السلام نمىتوان از كربلاى حسين نوشت و در آن، از كار بزرگ زينبى يادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بىبديل حضرت زينبعليها السلام كامل مىشود. مرحوم شريعتى در اين مورد مىگويد: "رسالت پيام از امروز عصر، آغاز مىشود. اين رسالت بر دوشهاى ظريف يك زن، «زينب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زينب دشوارتر و سنگينتر از رسالت برادرش. آنهايى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زدهاند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مىمانند، دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پىاش، و صفهاى دشمن تا افق در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش. وارد شهر مىشود، از صحنه بر مىگردد. آن باغهاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوى گلهاى سرخ به مشام مىرسد. وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پيروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مىزند: «سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مىماند."(18) بدون شك حضور حضرت زينبعليهاالسلام در كربلا به عنوان پيام رسان شهيدان، حياتىترين عنصر در ماندگارى «حماسه حسينى» است. اگر زينب نبود، كربلا در كربلا مىماند و حماسه درخشان حسينى اسير حصار زمان خود مىشد. حضرت زينبعليها السلام خود سرود حماسهاى بود كه درخشيد و حماسه سترگ كربلا را در همه زمانها سارى و جارى ساخت. پىنوشتها: 1. دكتر شريعتى جستجوگرى در مسير شدن، آيةالله دكتر بهشتى، ص 108، چاپ دوم. 2. حسين وارث آدم، مجموعه آثار، 19، «شهادت» دكترعلى شريعتى، ص 171. 3. همان، «پس از شهادت»، ص 204. 4. همان، ص 202. 5. همان، «شهادت»، صص 192 و 195. 6. قيام و انقلاب مهدى (عج) به ضميمه شهيد، استاد شهيد مطهرى، ص 109. 7. حسين وارث آدم، مجموعه آثار 19، (بحثى راجع به شهيد، ص 116.) 8. همان، صص 216، 217 و 223. 9. همان، صص 216، 222 و 223. 10. همان، ص 136. 11. همان، صص 166 و 167. 12. صحيفه امام، ج 21، ص 284. 13. حسين وارث آدم، ص 171. 14. همان، صص 187 و 188. 15. همان، صص 203 و 204. 16. همان، ص 195. 17. همان، ص 203. 18. همان، ص 206 |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#125 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,480 بار سپاسگزاري شده است
|
خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه همسر علی است. ديدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنين است. ديدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم که فاطمه نيست. نه اينها همه است و اين همه فاطمه نيست دکتر علي شريعتي 29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علي شريعتي است. به همين مناسبت هر ساله به پاس خدمات ارزنده او به نسل جوان اين کشور آثار و انديشه هاي او همچون استاد شهيد مرتضي مطهري مورد نقد و بازخواني مستمر قرار مي گيرد. بي شک او و استاد مطهري دو انديشمند و دو متفکر تأثيرگذار در جامعه ايراني بوده و هستند که انديشه هاي آنان مقدمات نظري انقلاب اسلامي ايران را فراهم کرد. مجموعه آثار شريعتي که تاکنون بالغ بر 37 اثر رسيده است شامل آثار مختلفي چون، تاريخ، دين، جامعه شناسي، سياست، عرفان، هنر و ..... است. در اين ميان او اهتمام ويژه اي به معرفي الگوهاي خاص ديني دارد. شخصيتهايي چون ابوذر، علي(ع)، حسين(ع)، اقبال لاهوري و .... کساني هستند که در تاريخ اندیشه او به تدريج مشاهده مي شوند. از منظر او معرفي الگوهاي بزرگ در واقع نشان دادن توانمنديها و بستر مساعد تمدني است که توانسته است آنان را در خود پرورش دهد. او مي گويد: « اين يک افتخار بزرگي است که هنوز عليرغم همة علل و عوامل سياسي و استعماري و ارتجاعي و مادي که مانع رشد و پيشرفت شخصيت ها و نبوغ ها در جامعه اسلامي هست، اسلام چون گذشته ، قدرت سازندگي انسان و پرورش دهندگي نبوغ را در خود حفظ کرده، نشانه اش اقبال است از نظر جهاني» (مقدمه « ما و اقبال » / ص 11) ـ نوشتار حاضر مي کوشد تا يکي از آثار متأخر او را معرفي کند. کتاب « ما و اقبال » يکي از آثار مهم و قابل تأمل دکتر شريعتي است که در آن با معرفي اقبال، متني را که چنين انديشمنداني را پرورش داده است، معرفي مي شود. در مقدمه همين کتاب آمده است که: « اقبال عنوان يک فصل است و با شناختن وي و سيد جمال وارد متني مي شويم که عنوانش اين شخصيت ها هستند، متنش خود ما، انديشة ما، مشکلات و راه حل هاي ماست. » کتاب حاضر حاوي دو دفتر است، دفتر اول سخنراني وي در جلسة بزرگداشت اقبال لاهوري است، که از طرف حسينية ارشاد در ارديبهشت ماه 1349 برگزار شد و دفتر دوم نوشتار او در باب اقبال است. هر دو متن (گفتار اول و نوشتار دوم) با عنوان ما و اقبال آمده است که مجموعاً در پي شناخت شخصيت اقبال و انديشه هاي اوست با اين تفاوت که در نوشتار دوم، بيشتر درسهايي که از اقبال می گيريم مطرح شده است. ـ در پيشگفتار اين کتاب دکتر شريعتي مي گويد: « اسلام در همة ابعاد گوناگون روح انساني، انسان بزرگ ساخته است و خانواده عظيم بشري بسياري از شخصيتهاي برجستة خويش را مرهون آن مي داند و اقبال يکي از آنان است، اما آنچه اقبال را در توصيف اين مردان بزرگ ممتاز مي کند اين است که: اين درخت بلند بارآور در عصري سرزد و به برگ و بار نشست که مزرعة فرهنگي اسلام را آفت گرفته و در سکوت غم انگيز و مرگبار پائيزي فرو رفته و در همين حال ناگهان سيل و طوفان ريشه برانداز استعمار از غرب بر آن تاخته و اين مزرعة آفت گرفته پائيز زده را سراسر آب گرفته بود و دهقانان مصيبت زده را خواب. » .... اقبال مردي است با يک روح و در چندين بُعد ... ـ در چشم فيلسوفان اروپايي وي چهره اي است در کنار هانري برگسون اما هرگز فلسفه او را از رنج مردم و سرنوشت ملت گرسنةواسيرش غافل نساخت. از نظر داخلي هم در جامعه اسلامي در آن سکوت مرگبار دورة استعمار جامعه اسلامي بخصوص در جامعه شرقي اسلامي يعني هند، اندونزي و مالزي و امثال اين کشورها اقبال يک فرياد بلند بيداري است که بزرگترين ضربه بر پيکر دشمن اسلام و قدرت استعماري است که همواره داروي لاي لائي خواب و داروي تخدير بخورد انديشه ها و احساس هاي مسلمانان مي دهد. ـ او در بخش اول اين کتاب به معرفي اقبال به عنوان يک مصلح بزرگ مي پردازد که مي تواند پاسخ گوي رنجها و پرسشهاي « من مسلمان اين عصر » يعني انسان قرن بيستم، انسان شرقي و متعلق به جامعه اسلامي باشد. (ص 25) براي اين منظور او به معرفي اسلامي مي پردازد که اکنون (مراد زمان وي است) در جوامع اسلامي رايج است که به عقيده او اسلام تجزيه شده است، اسلامي که در ابعاد مختلف رهبري، زندگي، انسان شناسي،..... متلاشي شده است .(ص29) لذا براي اصلاح اين چنين ساختاري بايد به تجديد بناي آن پرداخت. « يعني اينکه بازگرديم و بجوئيم در فرهنگ خودمان و در همة معاني و معارفي که موجود است .... ابعاد اصيل انسان نمونه را که در شخصيتهاي تربيت شده بصورت واقعي و عيني و نه به صورت سمبل و مثل اساطير و قهرمانهاي افسانه اي، هستند و اين شخصيتها را و اين مکتب را تجديد بنا کنيم. يعني باز انسان نمونه بسازيم و اين کتاب بهم ريخته را که هر فصلش و هر ورقش در دست کسي است شيرازه بندي کنيم و از نو همچون اول تدوين کنيم ». (ص 32) اين تجديد حيات شخصيت نمونه انسان مسلمان بصورت تجديد بنا و تأليف عناصر انساني دور از هم و پاشيده از هم، در قرن بيستم در يک اندام تجلي نوين کرد. اين شخصيت نو ساخته و نو خاسته محمد اقبال است. ـ در بخشهاي ديگر اين کتاب به تفضيل درباره موضوعاتي ديگر چون: فهم ما از اسلام و تفسير عيني آن در جامعه، زن متجدد، روشنفکران غزب زده، سياست و اقتصاد در اسلام و .... سخن گفته است که به دليل نبودن فهرست بندی مناسب بايد با مطالعه دقيق کتاب به آراء مختلف وي در اين زمينه ها و تأثيري که يک مصلح مي تواند در احياء و تصحيح آنها داشته باشد، پي برد. مطالعه اين کتاب را به علاقه مندان آثارش توصيه مي کنيم. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#126 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,480 بار سپاسگزاري شده است
|
كودكي تا جواني : 1312-1332
ـ دكتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حكيم، مردي فيلسوف و فقيه بود كه در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل كرده و از شاگردان برگزيده حكيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود .... علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود..... ـ علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي كند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع كشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال كشور توسط متفقين ـ خانواده اش را به ده مي فرستد. .... و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند و اوبه همان دبستان وارد مي شود. ـ پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيكل اول دبيرستان (كلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي كه در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حكومت و طرفداري همه جانبه او از حكومت ملي بود، واقع شد و اين نشانه ورود وي به دنياي سياست و بريدن از عزلت صوفيان بود.... بازداشتش اعتراضی بود كه عده بسياري نسبت به روي كار آمدن قوام ابراز داشته و علي نيز با آنها بود.... ـ در همين زمان يعني 1331 وي كه در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه كتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي كند.... در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه كاتب پور احمدآباد كرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. كتاب «مكتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. جواني و تحصيل و مبارزه : ـ ...... او در سال 1334 پس از تاسيس دانشكده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشكده شد ...... او در دانشكده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست كه آثاري از اخوان ثالث مانند كتاب ارغنون (1330) و كتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. ـ در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي كه پس از كودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده كه علي شريعتي يكي از اعضا آن جمعيت بود) همچنان ادامه داشت اگرچه در اين دوره هنوز رنگ و شكلي كاملاً ايدئولوژيك به خود نگرفته بود در مهرماه سال 1336 وي همراه 16 تن از اعضا و پيروان نهضت مقاومت از جمله استاد محمد تقي شريعتي و ... دستگير شدند. ـ آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشكده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد . و پس از چند ماه زندگي مشترك به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود... دوران اروپا 1343 ـ 1338 : ...... وي به پيشنهاد دوستان و علاقه شخصي خود، به قصد تحصيل در رشته جامعه شناسي به پاريس رفت، اما پس از ورودش به پاريس مطلع شد كه بايد دكترايش در ادامه رشته تحصيليش ـ ادبيات فارسي ـ باشد. از اين رو با آقاي پروفسور ژيلبرت لازار كه استاد شرق شناسي زبان و ادبيات فارسي بود گفتگو كرد و به راهنمايي و پيشنهاد ايشان قرار شد، موضوع رساله (وي)، كتاب « تاريخ فضائل بلخ» اثري مذهبي متعلق به قرن 13 ميلادي كه توسط «صفي الدين» نوشته شده بود، باشد. از اين تاريخ علي (شريعتي) تحت نظر آقاي دكتر ژيلبر لازار، مشغول تهيه رساله اش شد......... در اين ايام علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا كرده بود. به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيك در پاريس سازمان يافته بود كه منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دكتر علي شريعتي شد...... دولت فرانسه كه با بررسي وضع سياسي (او)، تصميم به اخراج وي گرفته بود، با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حكم را معوق گذارد........ ـ (او) در اروپا، به جمع جوانان نهضت ملي ايران پيوست و در فعاليتهاي سازمانهاي دانشجويي ايران در اروپا از جمله اتحاديه دانشجويان ايراني مقيم فرانسه و كنفد راسيون دانشجويان ايراني خارج از كشور مي كرد. در نوشتن اعلاميه ها و قطعنامه ها همكاري لازم و بسيار نزديكي با آنها داشت....... ـ وي در سال 1963 از رساله خود نيز دفاع كرد و رسماً از دانشگاه با درجه دكتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواك دستگير شد. از بازگشت تا دانشگاه 1348 ـ 1344: ـ ...... اوايل شهريور 1343، دكتر علي شريعتي از زندان آزاد شده ..... و پس از مدتي حكم انتساب مجدد او با رتبه چهار آموزگاري برايش فرستاده شد.... ـ پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در فضاي باز سياسي و فرهنگي اروپا، بازگشت به فضاي راكد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان كارشناس كتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعی و باهنر و دكتر بهشتي كه از مسئولين بررسي كتب ديني بودند، همكاري مي كند. ترجمه کتاب «سلمان پاك» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است (سال 45 ـ 1344) .... ـ از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشكده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسی تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم كرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشكده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي كرد و برخلاف رسم عمومي اساتيد ديگر ... از تدريس براساس جزوه ثابت و از پيش تنظيم شده پرهيز مي كرد و برنامه تعيين شده اي را اعلام نمي كرد ... كه اين مسئله مورد اعتراض و شكايت مديران گروه آموزشي در دوره هاي مختلف بود... ـ كتاب اسلام شناسي درسهاي دكتر در دانشكده ادبيات مشهد در سالهاي 46 ـ 1345 است توسط چند نفر از دانشجويان ضبط و پلي كپي شده بود و بعد توسط او تصحيح و به چاپ رسيد. همچنين در سال 1347 كتاب « كوير» را چاپ مي كند. به گفته وي: «من در كوير از لائوتزو و بودا تا هايدگر و سارتر، پلي زده ام و بهتر بگويم، پلي كشف كرده ام كه آنرا مديون « قصه آدم» درفرهنگ ابراهيمي ام و تجسم عيني سمبليكش «حج»، تئاتري كه در آن كارگردان خداست و بازيگر انسان و نمايشنامه؟ فلسفه وجود و داستان آفرينش و قصه خلقت انسان و تكوينش در تاريخ و حركت در ذات، بر مبناي جهان بيني توحيد!» از نوشته هاي ديگرش در اين سال « توتم پرستي» است كه نوشته های او در رثاي قلم و حركت اوست. ـ چاپ اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دكتر علي شريعتي در دانشكده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد. كه دانشكده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني كنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. |
|
|
|
|
|
#127 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,480 بار سپاسگزاري شده است
|
از ارشاد تا زندان 1354 – 1348
در پايان سال 1348، با كاروان «حج» حسينيه ارشاد به مكه رفت و در بازگشت در اسفند 48 سخنراني «معياد با ابراهيم» را ابتدا در دانشگاه مشهد و پس از آن در حسينيه ارشاد ايراد كرد. در فاصله سالهاي 48 تا 50 وي همچنان به فعاليت در دانشگاه مشهد ادامه مي داد و در ضمن آن، سخنرانيهايي نيز در دانشگاههاي ديگر ايراد مي كرد... مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت كه ارتباط او با دانشجويان را قطع كنند و به كلاسهاي وي كه در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند... در پي اين كشمكشها و دستور شفاهي ساواك به دانشگاه مشهد كلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. ـ ..... نگاهي به سخنرانيهاي وي كه به همت حسينيه ارشاد منتشر گرديد (نيايش 1349- اقبال مصلح قرن اخير 490 – مذهب عليه مذهب 49- روشنفكر و مسئوليت آن در جامعه 49 – حسين وارث آدم 49- مسئوليت شيعه بودن 50- تشيع علوي و صفوي 50) نشان از پر كاري وي در اين سالهاست. او كوشيد تا ارشاد را ازيك موسسه مذهبي به يك دانشگاه تبديل كند. لذا از سال 1350 شب و روزش را وقف اين كار كرد، در حالي كه در اين ايام در گروه تحقيق وزارت علوم هم كار مي كرد. ـ به مرور زمان حضور وي در حسينيه ارشاد، موجب رفتن برخي كه وجود او بر ايشان ناخوشايند و غير قابل تحمل بود، شد و بافت اعضاء و مخاطبان ارشاد يكدست تر و برنامه آن شكل مشخص تري پيدا كرد... لذا اين امكان را مي يابد تا با پيشنهاد و قوانين جديد به سازماندهي جلسات بحث و گفتگو، كميته هاي هنري، نقاشي وگروههاي تحقيقاتي بپردازد. اين گروهها شامل: گروه تاتر، گروه كودكان و نوجوانان، گروه ادبيات، گروه تحقيقات قرآن و نهج البلاغه، بود كه با استقبال وسيع از طبقات تحصيكرده خصوصاً دانشجويان روبه رو شد.... ـ از اواخر سال 50 تا آبان 51، كار وي در حسينيه ارشاد سرعت غريبي پيدا كرد، به طوري كه براي انجام سخنرانيهايش فرصت تحقيق قبلي نداشت و بيشتر از حافظه اش كمك مي گرفت. نمايش ابوذر درمرداد ماده 1351 درست سه ماه قبل از اينكه حسينيه بسته شود اجرا شد. نمايش بعدي در فاصله كمتر از دو ماه در حسينيه به اجرا در آمد كه منجر به بسته شدن حسينيه ارشاد شد. و از اواخر آبان ماه 51 زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواك معرفي كرد كه تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني كردند..... ـ آقاي عبدالطيف خميشي (از اعضاي نهضت مقاومت آزاديبخش الجزاير) كه از همكلاسيها و همرزمان دكتر شريعتي بود، در ديداري كه با شاه در كنفرانس اپك داشت (يكي دو هفته پيش از عيد سال 54، شاه براي گذراندن تعطيلات زمستاني، به سوئيس و از آنجا براي شركت دركنفرانس سران اپك به الجزاير مي رود) از او مي خواهد كه دكتر شريعتي را آزاد كند. شاه در آنجا قول آزادي وي را مي دهد كه نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. از خانه نشيني اجباري تا هجرت ـ ... در دوران خانه نشيني (دو سال آخر زندگي) فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري كند.. در رفتار بچه ها دقيق و نسبت به انتخابهايي كه مي كردند حساس بود. مثلا اگر لباس را به اين دليل انتخاب مي كردند كه ديگران آن را انتخاب كرده بودند و احيانا مد روز بود، دلخور مي شد اما مستقيما اظهار نمي كرد با شوخي ناخشنوديش را بفهماند.... در اين اواخر، بر شركت بچه ها در جلسات سخنراني اش تاكيد فراواني مي كرد.. گاه مسئوليت پياده كردن نوارها را به آنها مي داد و سعي مي كرد با آنها رابطه فكري برقرار كند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از كشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم كند. ـ دكتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشكوك درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او از جمله شهيد دكتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاك سپرده شد |
|
|
|
|
|
#128 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,480 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() بنابراين ما يک ملت دوستدار علی هستيم، اما نه شيعه حقيقی علی. چرا که شيعه علی ... علی وار بودن، علی وار انديشيدن، علی وار احساس کردن... در برابر جامعه، علی وار احساس مسئوليت کردن و انجام دادن ... و در برابر خدا و خلق، علی وار بودن، علی وار پرستيدن و علی وار خدمت کردن است. دکتر علی شريعتی |
|
|
|
|
|
#129 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: ایران
ارسالها: 441
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 30
از ایشان 77 بار سپاسگزاري شده است
|
از خلاصه نوشتهای من هیچ استقبالی نشد.
البته میتوانم حدس بزنم که چرا؟ 1_نویسنده ی کتاب خیلی مورد لطف واقع نشده. به هر حال کسانی که آشنایی مختصری با سیاست دارند،علیجانی را باید بشناسند. 2_نوشته های اینگونه(تحقیقی و نظری) مخاطب خاص خود را دارند. |
|
|
|
|
|
#130 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: هندوستان
ارسالها: 2,114
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 181
از ایشان 507 بار سپاسگزاري شده است
|
ظهور و سقوط شریعتی
- آريا نوشتار حاضر تاريخ است ، تحقيق و بررسي و تحليل سياسي ، اجتماعي و فرهنگي ست. مروريست مختصر و جامعه شناسانه بر يكي از مصيبت هاي عظيم؟ كه در نوع خود نه تنها از مصيبت هايي كه بر اين مرز و بوم وارد آمده شباهت كمتري ندارد ، بلكه بنابر ويژگي هاي خويش ، يكي از رذيلانه ترين و نابكارانه ترين آنهاست. از شگفت انگيزترين داستانها ، بلكه بزرگترين فتنه ها كه خرد دانايان را در وادي گمراهي حيران ساخت و هوش زيركان را در تيره شام تباهي به وحشت انداخت ، بخردان را به سفاحت دچار ، و ارجمندان را زبون و خوار كرد ، همانا داستان “ علي شريعتي “ ، سرآمد تباهكاران دون صفت بود كه آتش فتنه بر سراسر ايران برافروخت ، دنياي فرومايه بدو روي نمود و او روي از حقيقت برگرداند ، صفحه گيتي به قصد تباهي در نوشت و هيچ برجاي نگذاشت . پس ضحاك وار به خوردن مغزها پرداخت. اين سلطه ي شوم و تباه كننده را بايد يكي از عوامل تابعي و تكميلي مجموعه عواملي دانست كه بر اثر آنها ، حيات سياسي و فكري ، اجتماعي و فرهنگي تبار ايراني را دستخوش تغييرات عظيم و حيرت آور ساخت . ايراني ، گرچه از خاكستر اين آتش هاي عظيم و بنياد برافكن ، همواره ، ققنوس وار سر برآورده ، اما آثار فرهنگي و رواني آن قرن ها بر سر حيات ملت ما سايه افكن بود و هنوز هم تاثير آنها در روان فرهنگي ما باقي است. نكته قابل توجه در اينست كه هر كدام از اين مصيبت ها ، به فاصله اي اندك از هم بر سر مردم فرود آمدند و في الواقع هر هجوم و يورشي ، زمينه ساز يورش و مصيبت بعدي شد. قدرت انديشه ، در مجموعه ي خود و در راس آن فردي مثل “ شريعتي “ ، به صورت يك ماشين جهنمي كشتار و هدم و چپاول و ويراني بروز مي كند ، چه انسانهاي بي گناه و پاك ، چه سرهاي آزاده و انديشمند و چه قلب هاي پرآرزو كه زير چرخهاي اين ماشين دوزخي له نشدند. آري ماشين انقلابي . انقلابي كه شريعتي را معلمش ناميدند. براستي كه موتور حركت اين ماشين سوخت ميخواست و چه سوختي بهتر از خون بهترين فرزندان اين ملت كه به دنبال آرمان شهر “ شريعتي “ رفتند و سر از كوير حيرت درآوردند. براي شناخت “ شريعتي “ ، بايستي نخست ، منشاء و ماهيت قدرت او را بشناسيم. اين بسيار مهم است كه بدانيم چگونه مي شود كه يك انسان در سايه انديشه اينهمه قدرت يابد و قدرت انديشه ي او اينهمه مال و جان و فكر و آثار بشري را به دست نابودي بسپارد ؟ اين قدرت به موجب چه عواملي بوجود مي آيد و تثبيت مي شود ؟ قطعا كساني يا گروه ها و طبقاتي در ايجاد و استحكام اين قدرت ذينفع هستند ، در غيراينصورت اگر نفع يك فرد به تنهايي در يك قدرت تامين شود آن قدرت هرگز نميتواند دوام و بقا داشته باشد. براي شناخت اين عوامل لازم است ، محيط اجتماعي و سياسي ايران را پس از ظهور “ شريعتي “ و رخداد 22 بهمن 57 بشناسيم و بدانيم كه كشور ما در چه وضعي قرار داشت و چه كساني و با چه مشخصاتي سرنوشت سياسي و اجتماعي جامعه را در دست داشته اند. پس از حادثه ي 28 امرداد 32 13و فروپاشي دولت محمد مصدق آرايش نيروهاي سياسي در كشور به طور كلي برهم خورد و شاه برنامه اي براي تصفيه نيروهاي وابسته به بيگانه اعم از توده اي ، به اصطلاح ملي ، چپ و غيره كه وابستگيشان به شرق و غرب مسجل شده بود را تصويب نمود و توانست نيروهاي سياسي وابسته را نسبتا مهار كند. پس از يك دوره از ناآرامي و بلواي سياسي ، كشور در مسير سازندگي قرار گرفته و با استفاده از آرامش سياسي نسبي جهش هايي را به سوي آباداني طي مي كرد . اما همان نيروهاي اهريمني كه اساس و هيمنه ي ايران را هدف گرفته بودند با طراحي برنامه اي بلند مدت در غالب حركتي فكري فرهنگي با هم متحد شدند. از ارتجاع چپ گرفته تا مرتجيعين … و از بلوك شرق گرفته تا بلوك غرب. و در اين ميان غرب ، يا فراماسونري و امپرياليزم جهاني ابتكار عمل را در دست داشته است . روحانيت با استفاده از وجهه مردمي و سادگي كلام و ظاهرشان در بين انبوه كم سواد اما به شدت سنتي نفوذ مي كردند ، مساجد بهترين پايگاه براي نفوذ در انبوه مردم شد. اما براي به حركت درآوردن مردم ابتدا بايد روشنفكران و نخبگان به حركت در آيند عامه كه همواره دنباله رو نخبگان است. نخبگان هم كه زبان روحانيت را نمي فهميدند. اساسا آخوند را مظهر كهنه پرستي و عقب ماندگي ميدانستند. پديده ي شريعتي زماني شكل گرفت كه جامعه روشنفكري ايران در بخش مبارز و مقاوم خود تحت تاثير دو جريان فكري عمده بر اين جامعه بود . از يك سو اسلام راديكال كه توسط ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق نمايندگي ميشد و ديگر جريان انديشه ي چپ راديكال كه سازمانهاي انقلابي چپ آن را بيان ميداشتند. ويژگي هر دو اين جريان ، نخست راديكال بودن اين انديشه ها بود و اينكه آنها بدنبال يك حركت انقلابي بودند تا بتوانند در قالب تبلور سياسي آن رژيم حاكم را سرنگون سازند. نگراني دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي پهلوي و نيز نگراني بخشهاي سنتي و محافظه كار سبب شد كه از اوايل دهه ي پنجاه با سرمايه گذاري برروي نهادي بنام حسينيه ارشاد تلاش كردند با ايجاد يك جريان نوين فكري كه خط تازه اي را مطرح كنند ، تا بتوانند در مقابل خطوط فكري اسلام راديكال سياسي و چپ راديكال انقلابي ايستادگي نمايد و جوانان را به سمت خود جلب كند ـ نخست بخشي از روحانيت نسبتا مدرن اين پروژه را در دست گرفتند و امثالي چون مرتضي مطهري و ناصر مكارم شيرازي به صحنه آمدند تا جوانان و بخصوص دانشجويان را بخود جلب كنند. كه نتوانستند … پس بايد راهي انديشيده مي شد و شد. “ شريعتي “ رسالت اين امر را برعهده گرفت انديشه ي مذهبي در پوششي از جملات بسيار آتشين انقلابي ، چاشني كلامش ادبيات جذابي بود كه هر انسان ناآگاهي را تحت تاثير قرار مي داد. كروات ميزد و ريش مي تراشيد ، مشروب ميخورد ، سيگار ميكشيد و آنگاه از ارتجاعي ترين انديشه ها نيز حمايت ميكرد. كه “ دكتر غلامحسين صديقي “ استاد استادان و دوست نزديك مصدق به ايشان گفتند : پسرم سواد تو بدرد زباله داني ميخورد. و حق آمدن به دانشگاه را نداري . صديقي كه از عوامل شاه نبود وزير همان مصدقي بود كه شريعتي و عمله اكله اش زير عكس اش سينه مي زدنند. علي شريعتي بتازگي از پاريس و پس از انجام تحصيلات بي سرانجام در جستجوي پست دانشگاهي و شهرت و نام بود. و در اين فرصت بود كه وي بدليل قدرتش در سخن سرايي مورد توجه اين جريانها قرار گرفت. بهمين خاطر حسينيه ارشاد تبديل به پايگاه سلسله سخنرانيهايي از علي شريعتي شد و با تلاش فرآوان بازاريهاي مسلمان و مذهبي آثار وي در تعداد انبوه توليد و ميان جوانان ، بخصوص دانشجويان پخش و توزيع ميشد. دكتر پس از بازگشت از پاريس شروع به درس دادن حول محور اسلام ميشود ، اسلام شناسي كه ايشان در مشهد درس ميدهند با اسلام شناسي كه در تهران به آن مي پردازند زمين تا آسمان متفاوت بود. اسلام شناسي مشهد طرحي ست از اسلام نه شيعي و نه سفني ، اسلام وحدت بخش. به طوري كه از خلفاي راشدين با احترام ياد ميكند. زماني كه دكتر در مشهد مشغول به تدريس بودند. حسينيه ارشاد تاسيس ميشود ، كه تاسيس چنين نهادي در تاريخ ايران بسيار مهم است. نخست اينكه خود واژه ي “ ارشاد “ نام وزارت اطلاعات و جهانگردي عربستان سعودي بود. در سفرهايي كه آقاي همايون و ميناچي به عربستان داشتند ( اين دو نفر از پايه گزاران حسينيه ارشاد در ايران هستند) با گرفتن پول از عربستاني1 كه نقش عمده اي در تحولات جهان و بخصوص كشورهاي اسلامي بازي ميكند ، حسينيه ارشاد را تاسيس ميكنند. در همان زمان از سوي ملاها با اين حسينيه مخالفتهايي ميشود كه از جمله اتهاماتي كه ملاها مطرح ميكردند اين بود كه مي گفتند : آنها وهابي اند. علامت ‿ لا ‿ كه برروي كتابهاي دكتر علي شريعتي نقش بسته نيز آرم سعوديها بود همانگونه كه بسياري از ملاهاي زمان شريعتي طي حملاتي اين مسئله را مطرح ساختند كه يك واقعيت هم بود. يكي از نكات مثبت علي شريعتي بيان شيوا و نيز طبع شعر و ادبيات وي بود. بطوري كه يك فرد بيسواد با بيان شيواي خود ميتواند يك دانشمند و فيلسوف را نيز مجذوب خودش كند. آثاري را كه پيش و پس از مرگ و امروزه به شكل كتاب از او در اختيار خواننده قرار داده شد همان مجموعه حرافي هائيست كه سراسر آن بيگانه پرستي و توهين به فرهنگ ملي و تمام مفاخر ايراني است. كه او در طي ساليان در سايه حمايت ساواك و فضاي بازي كه در اختيارش بود انجام داد. آثار مكتوب “ شريعتي “ بجز كتاب كوير كه به لحاظ نثر ادبي قابل تامل است و نه به لحاظ مفاهيم و انديشه ي دروني آن خلاصه ميشود به چند كتاب بي ارزش به لحاظ علمي و فرهنگي . اما همين آثار بي ارزش و همين انديشه ي ويرانگر “ شريعتي “ وقتي به زيور كلام آراسته شد. نسل پر ادعا اما بي اطلاع را به وادي نيستي سرازير نمود بقول خود او هبوط در كوير. بررسي محتواي آثار شريعتي نشان ميدهد كه وي سخنراني قاهر بود كه با به هم بافتن مفاهيم برگرفته از علوم انساني و اجتماعي متفاوت سعي ميكند به بناي يك ايدئولوژي اسلامي بپردازد. يعني يك دستگاه فكري كه بايد پاسخگوي تمامي مسائل انسان جامعه و جهان باشد. اين همان چيزي ست كه از آن به عنوان جهانبيني توحيدي علي شريعتي نام ميبرند. اگر به محتواي دستگاه فكري شريعتي نگاه كنيم به چند ويژگي خاص برميخوريم : 1 ـ دستگاه فكري شريعتي فاقد روش و متفد علمي است و برپايه ي سر هم بافي هاي اختراع شده توسط ذهنيت هاي خود او استوار است. 2 ـ تركيب مفاهيم برگرفته شده از علوم جامعه شناسي ، دانش تاريخ ، فلسفه و يا اقتصاد يك تركيب نامنظم اندكه از هيچ منطقي پيروي نمي كند مگر متقاعد ساختن مخاطب براي رسيدن به نتايج از قبل تعيين شده ، به همين خاطر نظام استدلالي علي شريعتي يك نظام كاملا غير علمي محسوب ميشود. 3 ـ تاريخي كه شريعتي از مفاهيم علوم اجتماعي مانند : فرآيند تاريخي ، طبقه اجتماعي ، پروسه ي اجتماعي ، نابرابري هاي طبقاتي و غيره ارايه ميدهد زاييده تخيلات و تفكرات خود اوست و فاقد مرجعيت مستند قابل اعتبار ميباشد. 4 ـ شريعتي به تمامي اين مفاهيم انتخاب شده يكبار جوهر مذهبي داد و از اين طريق به طور مثال بسياري از مفاهيم ماركسيستي را از محتواي تاريخي خود خالي كرد و يك تعريف مذهبي من درآوردي را بر آنها سوار نمود. دكتر شريعتي با گرفتن تمامي ارزشهاي مكاتب ديگر مانند : ماركسيسم به آن رنگ و لاب اسلامي داد. و زمينه ي پيشرفت و گسترش سازمان كه امروزه از آن با عنوان منافقين ياد ميشود را بوجود آورد. امت و امامت را نيز علي شريعتي مطرح نمود كه سرلوحه ي انقلاب 57 قرار گرفت. و اما « آزادي ، برابري و برادري »2 سه شعار نيك اهورايي كه وسيله ي دست سازمانهاي مخوف اهريمني همچون فراماسونري گشته ، اينبار هم وسيله ي دست فردي بنام علي شريعتي گشت . اما اين سه شعار را دكتر از روي سكه هاي فرانسه كه برروي همه ي آنها نوشته شده ، برداشت كرد و براي آن داستانها و افسانه ها بافت ، آن را به خواب ديد و بعدها با عرفان ارتباط داد. اما نكته اي كه بيش از هر چيزي داراي اهميت است بيگانه جويي و بيگانه پرستي دكتر است كه حتا براي آن مجبور به گفتن دروغ هاي بزرگي شد. از آنجمله ‿ امه ستر ‿ رئيس يكي از جزاير مستعمره ي فرانسه بود ، بنام جزيره مارتينك در حالي كه دكتر شريعتي از او يك غول ضد استعمار ساخته بود ، خود امه ستر يك استعمارگر چيره دست بود ، و عامل دولت استعماري فرانسه . جاي تعجب نبود اگر دكتر شريعتي ملكه اليزابت را بزرگترين مبارز ضد استعمار بيان مي داشتند. و يا از ملكه ويكتوريا بعنوان بزرگترين مبارز تاريخ بشر ياد ميكردند. اما بدتر از اين عرايض دكتر در مجموعه هاي ( بظاهر كتاب ) ‿هجرت و تمدن‿ و ‿آري اينچنين بود برادر‿ ميباشد. بگونه اي كه در كتاب هجرت و تمدن رويه هاي 13 و 14 دكتر درباره ي نژاد آريا اينچنين ميگويد : « بزرگترين قوم مهاجر كه در تاريخ بشر مي شناسيم قوم آريايي است . در 1200 تا 1500 سال پيش از ميلاد يعني 3200 تا 3500 سال پيش اين اقوام وحشي و فاقد هرگونه تمدني از قسمتهاي شمال شرقي يا شرق بحر خزر يا نواحي جنوب روسيه (درست روشن نيست ) به طرف پايين سرازير ميشوند… تمدن هاي بزرگ تاريخ بشري مثل تمدن هند كه پيش از 3000 سال سابقه درخشان دارد و قوم متمدن كهن سال ايران كه در 2000 سال پيش به نسبت آنروز داراي تمدن درخشاني است و يونان كه داراي يك تمدن بسيار عظيمي است كه هنوز انوار فكري و هنري اش بر دنيا و فرهنگ و تمدن امروز پرتو انداخته است و تمدن اروپا هم ، همه تمدن هاي نژاد آريا هستند… اين اقوام مختلف آريايي وحشياني بودند كه وقتي وارد ايران و هند شدند بوميان را قتل عام و كشتار كردند و اصولا در لحجه اين بوميان مثل دراويديهاي آن زمان (بوميان هند آن زمان) آريايي به معني وحشي و ددمنش و خونخوار و بيرحم و غارتگر بود. آريايي ها با اين صفات مشخص ميشدند براي اينكه از اين قوم جز جنايت و وحشيگري و آدم كشي چيزي نديده بودند و آريايي هم چنين بود. اين قوم كه به درنده خويي در ذهن همه انسان هاي بومي در هند و ايران و يونان معروف بود بزرگترين تمدنهاي بشري را يا دسته اي از درخشانترين تمدن هاي بشري را ساخته است ، مانند تمدن هند ، تمدن ايران باستان ، تمدن يونان ، تمدن روم و تمدن اروپا . » جاي شگفتي ست من كه تاكنون در جايي چنين چيزهايي را نخوانده بودم راستش را بخواهيد نخستين باري كه اين جملات را خواندم براي مدتي شوكه شدم ... دكتر در كتاب “ آري اينچنين بود برادر “ به تمام مفاخر ملي حمله ور ميشود و با زيركي و فريبكاري خاص و غير مستقيم آتشكده ها و نيز آثار تمدن شكوهمند ايران مانند : تخت جمشيد را بيرحمانه قصرها و كاخهاي ظلم و ستم معرفي ميكند ، از زرتشت اينچنين ياد ميكند : « و زرتشت در آذربايجان مبعوث شد. و بي آنكه با ما تازيانه خوردگان و عزاداران دخمه ها ؛ دخمه اي گور هزاران برادر بوده ، سخني بگويد ؛ به بلخ شتافت و در سلامت دربار گشتاسب ، از ما بفريد…» درباره ي ماني چنين ميگويد : « و ماني از نور گفت و به ظلمت تاخت ؛ و روشني را در گوش ما زندانيان ظلمت ظلم ، زمزمه كرد ؛ گفتيم اينك اوست كه نجاتمان را ميخواند. اما گفتار روشنش را در كتابي پيچيد و به شاپور ساساني هديه كرد و در تاجگذاريش خطبه خواند و افتخارش همه اين شد كه در ركاب “شاپور“ سر نديب و هند و بلخ را كشت. و بعد اين چنينمان شكست و شكستمان را سرود كه : آنكه شكست ميخورد از ذرات ظلمت است و آنكه پيروز ميشود ، از ذات نور ! … » در جايي ديگر از اين كتاب مي نويسد : «… آمدم از ايران ، از نظام موبدان تبارهاي بزرگ كه همواره براي جنگها و قدرتها به بردگيمان ميكشيدند …» در جايي ديگر اينچنين دست رد بر مليت خود مي زند : «…نميدانم ديگر راهي ، فرا رويم نبود به كجا بايد مي رفتم ؛ به موبدان خود چگونه مي توانستم ؟ به معبدهايي بازگردم كه همواره همدست و همدستان قدرتها و فريبها بودند ؟ به رهبران و مدعيان آزادي و مليتم ؟ اينها همه كساني بودند كه در حكومت انقلاب جديد ، قدرتهاي خانوادگيشان را در خراسان و سيستان و گرگان از دست داده بودند و اكنون براي به دست آوردن حكومت خانوادگي و احياء نظام جاهليشان مي جنگيدند.» در جايي ديگر سخنان غير علمي اش را اينگونه مشخص ميشود كه تاريخ ايران را به پنج هزار سال كاهش ميدهد كه نشان از بي اطلاعي دكتر از مسائل تاريخي و فرهنگي كشور خود ميباشد :« .. مردي يافتم كه دختر و پسرش وارث پرچم سرخي بودند كه در طول تاريخ در دستان ما بود و پيشوايان ما اين است كه بعد از پنج هزار سال ؛ از ترس آن معبدهايي كه تو مي شناسي و من ؛ از ترس آن بناهاي عظيمي { منظور دكتر قطعا تخت جمشيد و كاخ كسرا يا ايوان مدائن است ‿} كه تو قربانيش شدي و من از ترس آن قدرتهاي هولناكي كه تو مي داني و من … و من از ترس آن معابد هولناك { منظور آتشكده ها ‿} و قصرهاي هراس آور و آن گنجينه ها كه همه با خون و رنج ما فراهم شد ؛ به اين خانه پناه ميآوريم و سر بر در اين خانه ي متروك مي گذارم و غم قرنها را زار مي گريم.» دكتر در ادامه مي نويسد : « … به اقامتگاهم بازگشتم و به برادري از گروه بيشمار بردگان نامه اي نوشتم و آنچه را كه در عرض پنج هزار سال بر ما رفته بود ، برايش شرح دادم . پنج هزار سالي كه او نبوده است ، اما بردگي و برده در شكلهاي مختلفش بوده است … » طبق اسناد تاريخي و بنا به نظر پژوهشگران ، تاريخ نويسان ، باستان شناسان ، دانشمندان در ايران زمين هيچگاه برده داري وجود نداشته و از آنجايي كه ترجمه ي كتيبه هاي موجود در تخت جمشيد را بيگانگاني ترجمه كرده اند در آن كتيبه ها حقوق تك تك افرادي كه در ساخت اين بناي عظيم و شكوهمند ياري رسانده اند ياد شده همچنين متن منشور آزادي حقوق بشر خوشبختانه موجود است اين متن توسط كوروش كبير صادر شده و در آن برده گي و برده داري بكلي در سراسر قلمرو شاهنشاهي ايران را ممنوع كرده . و جاي بسي خوشحالي دارد كه لوحه ي جاودانه ي حقوق بشر كوروش كبير در دست بيگانگان است چرا كه اگر دست علي شريعتي ها به آن مي رسيد خدا مي داند چه بلايي بسرش مي آوردند. لااقل بيگانگان در حفظ و حراست از آثار فرهنگي و تاريخي ما تلاش بيشتري ميكنند. اما دكتر علي شريعتي در اين كتاب منظور خود را بسيار واضح و مشخص درباره ي مليت و نژاد خود بيان مي دارد : « راست است كه من از سرزميني آمده ام و آنها از سرزمينهايي من از نژاديم و آنها از نژادي ؛ اما اينها تقسيم بندي هاي ********ي است تا انسان ها را قطعه قطعه كنند و خويشاوندان را بيگانه بنمايند و بيگانگان را خويشاوند…» البته در اينجا منظور دكتر از خويشاوندان برادران مسلمان است كه بهتر است بگوييم خويشاوندان عرب ، هم نژادان و هم خونان خود را بيگانه مي شناسد و اعراب را برادر. دكتر در زمان اقامتشان در پاريس ملاقات و گفتگو با الجزايريها و مراكشي ها را به رفتن در كلاس درس ترجيح مي داند . خوب اين نشان دهنده حس انسان دوستي بيش از اندازه دكتر بوده. شريعتي كه با گرفتن بورس تحصيلي به دانشگاهي در فرانسه رفته بود تزي را دنبال نمود بنام حاژيولوژي ( تحقيق و بررسي تاريخي برروي پدران مقدس) كه يكي از بخشهاي دين شناسي اين دانشگاه بود. در پايان تزش را حول يك كتاب عربي بنام “ فضائل البلخ “ ( پاورقي نويسي به زبام فرانسه ميكند) به انجام مي رساند. و پس از بازگشت از فرانسه ابتدا در يك روستا بنام طرق (ترق) به دبيري مشغول ميشود چرا كه مدرك تحصيلي وي در ايران قابل قبول نبود. در همه جا نوشته اند كه علي شريعتي يك جامعه شناس ، فيلسوف و … است در حالي كه ايشان مدرك تحصيلي شان در رشته حاژيولوژي بود و ميتوانست تنها در اين زمينه اطلاعاتي مستند داشته باشند. استاد جلال معيني كه در آن موقع رياست دانشگاه مشهد (فردوسي) را بر عهده داشتند. زماني كه علي شريعتي تقاضاي استخدام ميكند ، مشغول بررسي مدرك تحصيلي ايشان ميشوند و پي مي برند كه مدرك تحصيلي ايشان نامشخص است ، سپس استعلام مي گيرند از پاريس و اساتيد شريعتي ، در پاسخ اساتيد فرانسوي شريعتي ميگويند : جواني بود كه آمد و چيزي به ما تقديم كرد در حالي كه ما ابتدا نمي خواستيم كميته ي خوبي به او بدهيم. اما وقتي مشكلات زندگي و زن و بچه اش را مطرح كردند ما مدركي به ايشان داديم . اما آنچه امروز روشن و مبرهن است دستهاي مرموز و پنهاني بود كه شريعتي را پرورش داد و بالا برد و در نهايت در لحظه موعود كه رسالتش را بدرستي انجام داده بود وي را به درك واصل كرد. مرگش نيز چون زندگيش اسرارآميز بود. عزاي انقلاب هم جنازه و قهرمان مي خواست پس چه كسي بهتر از خود معلم انقلاب . شريعتي شهيد راه آزادي و قرباني استبداد شاه نام گرفت. شريعتي با مذهبي ساختن انديشه هاي دانشجويان و جوانان و ابداع كردن يك ايدئولوژي مذهبي شرايط فكري و زمينه ي رواني تبديل جنبش اجتماعي 56 ، 57 را به يك نهضت اسلامي و يا بقولي يك انقلاب اسلامي آماده ساخت . جوانان ما امروز بايست به وجه محتواي شريعتي و اينكه اين انديشه ها فاقد هرگونه پايه و اساس علمي هستند توجه كنند و نگذارند اين نقش منفي و تخريب گر را كه شريعتي و انديشه هايش در 25 سال پيش ايفا كردند بار ديگر در جامعه ي كنوني ايران به مرثه ي ظهور بزارند. جوانان ما نبايد كه بار ديگر در دام افكار رويا پردازانه و تعابير ذهني شريعتي كه تنها اديبي سخن پرداز و روياباف بود بيفتند . دوران شريعتي بيش از دو دهه است كه به پايان رسيده و پديده ي شريعتي يك پديده ايست متعلق به گذشته ي تاريخي ايران. بايد گفت براستي بدبختي بزرگ كشورما تا به امروز وابستگي اكثر روشنفكران آن به بيگانگان است. جالب اينجاست كه با تمام اين تفاسير عده اي از شيفتگان شريعتي او را حتا الفباي روشنفكري معاصر ناميده اند و ورود به عرصه روشنفكري را منوط به عبور از انديشه ي “ شريعتي “ دانسته اند… در ضمن مشخص نيست كه آخر اين آقا جامعه شناس است ، اسلام شناس است ، تاريخ خوانده ، فيلسوف است . اديب است ، سياست خوانده ، اقتصاد خوانده و ديپلماسي تدريس كرده . خلاصه در جميع علوم ايشان خود را صاحب نظر و محقق ميدانسته . اما امروز پس از دو دهه حاكميت مذهبي مردم ما آگاهانه تر از هميشه خواستار حكومتي بر بنياد و مبناي ناسيوناليسم ملي هستند. ولي هواداران “ شريعتي “ كه در انديشه ي پوسيده ي او ايست كرده ، گنداب شده اند باز آرمانشهر شريعتي را عَلم ميكنند و گفتار او را همچنان نفشخوار مي كنند ، گويي در اين سرزمين و در ميان اين مردم نيستند. شايد به خيال خامشان مردم ايران يكبار ديگر فريب آن كلام دلرباي شريعتي را مي خورند. زهي خيال باطل . پس چه خوبست اينان نيز در صف خروشان ملت ايران در نبرد با دژخيمان و جادوگران اهريمن صفت ، يكصدا نداي آزادي براي ايران سر دهند. كه فروغ سپيده دم آزادي نزديك است. جامعه ي امروز ايران نيازمند توليد انديشه هاي نوين است كه بايد بر پايه و اساس يافته هاي علوم اجتماعي و منطبق بر خردگرايي كه از واقعيت هاي اجتماعي ، اقتصادي و سياسي و فرهنگي كنوني ايران الهام ميگيرد استوار باشد. پاينده ايران 1 ـ امروز آمريكا هم به اين نتيجه رسيده كه رژيم عربستان يكي از مراكز فساد و صدور انقلاب در جهان است ، دخالت هاي عربستان در پاكستان ، افغانستان و فلسطين … خودگواه اين مدعاست. 2 ـ شعارهاي انقلابي فرانسه كه بيش از 200 سال برروي سكه هاي اين كشور نوشته شده است . ( اين نوشتار با بهره گيري از مقاله ي سرور ارجمند سامان چراغي با عنوان شريعتي معلم مرگ و ويرانگري و مقالات سرور منوچهر يزدي درباره علي شريعتي ، همچنين با بررسي سخنراني ها و كتابهاي دكتر علي شريعتي تهيه شده.) http://aria7004.blogfa.com/post-2.aspx
__________________
خـرد، زنده ي جــاوداني شنــاس خرد، مايه ي زنـــدگاني شنــاس چنان دان هر آنكس كه دارد خــرد بــه دانش روان را هــمي پـــرورد |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي مزدك به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#131 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: May 2006
محل سكونت: تهران
ارسالها: 106
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 14
از ایشان 33 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بیان عنوان کرده و من شخصا بعضی اندیشه های وی را دوست دارم .اما آنهایی که با بد نامی از او یاد می کنند نام شخصی را بیاورند که با تمام اندیشه هایشان سازگار است.هیچ فردی نمیتواند کامل باشد و کامل بیندیشد .شریعتی از آن دست آدمهایی است که اندیشه هایش به سمت تکامل میل می کرد . و لااقل به قول شما تا نیم قرن اخیر ماثر بوده . ولی اکنون نیاز به تکامل اندیشه های او داریم .(البته نه همه اندیشه هایش) |
|
|
|
|
|
|
#132 (permalink) |
|
گل مرداب
![]() تاريخ عضويت: Apr 2006
محل سكونت: زیر سایتون !
ارسالها: 29,289
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22,055
از ایشان 13,352 بار سپاسگزاري شده است
|
خواستن
آنگاه كه تقدير نيست و از تدبير نيز كاري ساختهنيست خواستن اگر با تمام وجود با بسيج همه اندامها و نيروهاي روح و با قدرتي كه درصميميت است تجلي كند اگر هم هستيمان را يك خواستن كنيم يك خواستن مطلق شويم و اگربا هجوم و حمله هاي صادقانه و سرشار از اميد و يقين و ايمان بخواهيم پاسخ خويش راخواهيم گرفت دكتر علي شريعتي........
__________________
من صبورم اما... به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما... چقدر با همه ی عاشقيم محزونم و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما... بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم من صبورم اما...
|
|
|
|
|
|
#133 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Sep 2006
ارسالها: 6
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 3 بار سپاسگزاري شده است
|
هر انسان منصف و آزاد اندیشی با شنیدن بسیاری از سخنان گوهر بار مرحوم دکتر شریعتی عمق دلش میلرزد ایشان واقعا ستاره شهیر دنیای شرق و اسلام بود----
*** خواستن انسان را ذلیل و داشتن او را محافظه کار میکند**** *** آنانکه میدانند رنج میبرند و آنانکه نمی دانند به دیگران رنج می دهند *** |
|
|
|
|
|
#134 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Sep 2006
محل سكونت: فرانسه
ارسالها: 1,871
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,079
از ایشان 1,488 بار سپاسگزاري شده است
|
هیچ انسانیکه از خرافات دفاع کند روشنفکر نیست.اینکه بعضی می گویند روشنفکر دینی یک ترکیب خنده دار و غلط و غیر منطقی است.مثل اینکه بگوییم خیس خشک!!چون اصولا روشنفکر کسی است که ذهنش سیال است.هر روز کتابهای جدید می خواند.سخنرانیهای جدید می شنود.گفتگو می کند.شبها خودش اندیشه می کند و هر روز ذهنش را خانه تکانی می کند .اماادیان سنتی یک سری دستورات ثابت و فرمول بندی هستند که تقلید را سفارش می کنند.امکان ندارد که یک دیندار سنتی روشن فکر باشد و یا یک روشن فکر دیندار شود.
اینها متضاد هستند با هم.البته معنویت حقیقی بسیار تفاوت دارد با ادیان سنتی و خرافات.
__________________
جمهوری پارلمانی سکولار برای ایران http://www.a n d i s h e h a a .com http://www.bahrammoshiri.com/farsi http://rivasblog.com/uploads/k/ketab123/11771.pdf
|
|
|
|
|
|
#135 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Feb 2006
ارسالها: 778
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 264
از ایشان 142 بار سپاسگزاري شده است
|
اول باید بگی که خرافات چیه؟
شما یه تعریفی رو پیش زمینه قرار میدی بعد متهم میکنی شریعتی از خرافات دفاع نمیکنه که هیچ با اون مخالفه کاملا با دین سنتی مخالفه تا جایییکه من خوندم(کتاب پدر مادر ما متهمیم) شریعتی میخواد یه پیوند جالبی بین مدرنیته و سنت ایجاد کنه روشنفکری هم چیزی نیست که فقط مال یه حوزه خاص باشه تو هر حوزه ای میشه معناش کرد از جمله دین این فکره که باید روشن بشه |
|
|
|