|
|
|
|||||||
عضویت در هم میهن
|
شبکه اجتماعی
|
پخش زنده |
میکروبلاگ |
کاربران آنلاین |
گروه ها |
|
|
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#1 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
من چون خودم خیلی خیلی این سریال رو دوست دارم! و همیشه هم خودش رو هم تکرارش نگاه می کنم گفتم بد نیست تیکه های سانسور شدش رو برای شما هم بذارم!تازهههههههه وقتی این تیکه ها رو دیدم فهمیدم که چه کلاه گشــــــــــادی سرم رفتــــــــــــــــــــه!! !!! ![]() هرچی گیرشون اومده رو سانسور کردند. یه عالمه صحنه های احساس و عشقولانه دکتر مین و یونگ شین که من خیلی دوست داشتم رو سانسور کردم! ![]() اصلا حس فیلم رو خراب کردن اینا!! تازههه وقتی این تیکه ها رو دیدم فهمیدم اون پیرزنه و پدربزرگه هم عاشق همند و کلی با هم رفتند بیرون و حرفهای عشقولانه به هم زدن اونوقت این نامردا طوری سانسور کردن که بیننده اصلا نمی فهمه اینا همدیگرو میشناسند اصلا!!!! ![]() حالا هم می خوام نسخه دوبله شده بدون سانسورش رو بخرم و داشته باشم.. ![]() چون این سریال رو خیلی دوست دارم........ !!!! ![]() ![]() ![]() چند نمونه از تیکه هاش رو براتون میذارم باقیش رو می تونید از این سایت ببینید. هر عکسی رو که خواستید تو سایت ببینید از اون زیر "ادامه" رو بزنید تا عکس های اون سری رو کامل بیاره براتون. بعضی از صحنه هاش هم چون مورد دار بود دیگه اینجا نمی شه بذارم.. ![]() خدا حافظي پوم با سگش حذف شد كهمبادا ايروني ها با داشتن سگ عادت كنن نيست كه هيشكيسگ نداره و هيشكي هم با حيوون ها اخت نيست ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() اول سريال كه يونگ شين به ندبالپوم مي ره و غش مي كنه دكتر بغلش مي كنه و مي برتشخونه ![]() ![]() اونجايي كه آقاي لي پرستاره را ميزنه دكتره مي ياد بغلش مي كنه و مثلا مي خواد كمكشكنه كه پرستاره بدش مي ياد. ![]() ![]() وقتي كه دكي جون براييونگ شين لباس مي ياره صحنه هاش حذف شد و گاهي همزوم شد ولي ديالوگ ها حذف نشد و تو همون سانسور هاگنجونده شد. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() اونجايي كه يونگ شين غش مي كنه همدستخوش تغييراتي بود ![]() ![]() ![]() ![]() و بلاخره گل سانسور اين قسمت بردن يونگ شين به داخل ماشين وقتي كه سردش مي شه و دكتر بغلش مي كنه كه گرم بشه ![]() ![]() ![]()
__________________
عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم ''اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم " ويرايش توسط Samira : 12-31-2008 در ساعت 11:57 PM |
|
|
|
| 5 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#2 (لینک نوشته) |
|
جنگجوی بی سپر ![]() |
مرسی تاپیک
ولی سانسور هم سانسور های قدیم --- سالهای دور از خانه یا همون اوشین جوری سانسور شد که از اون زن ، ایران چهره ای به این محبوبی تو کشور ساخت میدونید دیگه قضیه اوشین چی بود ؟ |
|
|
|
|
|
#3 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
|
|
|
|
| 4 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#4 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
|
|
|
|
| 3 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#5 (لینک نوشته) | |||
|
همکار قدیمی |
من که این سریال که سمیرا میگه را ندیدم
جریان اوشین چی بود؟
__________________
اللهم صلی علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم من مدیر بازنشسته نیستم من استعفا داده ام
|
|||
|
|
|
|
|
#6 (لینک نوشته) |
|
هم میهن دوست ![]() |
خيلي ممنون
منم اين سريالو خيلي دوست دارم ولي به خاطر سانسوراش خيلي جاهاش بي معنيه
__________________
قوانین فیزیک را بر هم زده ای نبودنت وزن دارد... تهی... اما..... سنگین!!!!
|
|
|
|
|
|
#7 (لینک نوشته) |
|
همکار قدیمی |
متشکرم! سريال «متشكرم» كه در 16 قسمت 45 دقيقهاي با نام اصلي «ما آنجا بوديم» در سال 2007 در كره ساخته شد پيش از اين سال گذشته از شبكه ام.بي.سي پخش شده است و به دليل محبوبيت اين سريال در زمان پخش، كشورهاي انگليس، ژاپن و اسپانيا اين سريال را خريداري و دوبله كردند. فيلمنامه اين سريال را خانم «لي كيانگ هي» نوشته و «جي دانگ» آن را كارگرداني كرده است. داستان در مورد پزشك حاذق اما مغرور و خودسري به نام« مين كي سو» است كه «جنگ هيوك» نقش آن را بازي ميكند. اين دكتر در بيمارستاني مشغول به كار است و به هيچ كس اهميت نميدهد و تنها انساني كه در نظر او مهم و ارزشمند به حساب ميآيد نامزد مردهاش چاجيمين است. «چاجيمين» قبل از مرگش از دكتر مين كي سو ميخواهد كه به خانواده دختري به نام «ليبوم» كه بر اثر تزريق خون آلوده به بيماري ايدز دچار شده، كمك كند. مادر اين دختر كه« لييانگشين» نام دارد بسيار اميدوار، سرزنده و مثبت انديش است. آشنايي مين كي سو با اين مادر و دختر باعث تغييرات بزرگي در زندگي او ميشود...
__________________
بارخدایا...از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی باقی بگذار برای روزی که فراموش می کنیم عاشق بوده ایم. اندازه یک مشت،یک لبخند... یک خاطره.... یک نگاه.... تا دوباره بشکفد تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همۀ قلب و روح و جانمان را.... |
|
|
|
| 5 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#8 (لینک نوشته) | |||
|
آشـــــــــنای دیروز ![]() |
__________________
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني
|
|||
|
|
|
|
|
#9 (لینک نوشته) |
|
همکار قدیمی |
|
|
|
|
| 3 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#10 (لینک نوشته) |
|
همکار قدیمی |
|
|
|
|
| 3 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#11 (لینک نوشته) |
|
همکار قدیمی |
|
|
|
|
| 3 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#12 (لینک نوشته) |
|
همکار قدیمی |
|
|
|
|
| 2 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#13 (لینک نوشته) |
|
همکار قدیمی |
متشکرم! سانسوریهای قسمت سوم سریال متشکرم:سکانسهای شروع که مربوط به دوقسمته اول بود باز میره جای دیگه باز هم آقای لی میاد و آقای لی میگه خودتو راحت کن و دکتر ( اسمش هیونگ هست یا Min Gi-su نمیدونم ) هم که اعصابش خورد شده میگه من تو خودم اینکارو میکنم تو برو خونت![]() ![]() توصیف بوم از دکتر : این سگه فرشته یا خوک؟ ![]() گپ و کفتگوی بین خانم پرستار و دکتر بی عرضه که به آرایش کردن خانم پرستار ختم میشه ![]() ![]() ![]() رفتن پوم به خونه دوستش و ورجه وورجه کردن بچه ها ![]() آقای لی و خانوم سونگ شی میرن پیک نیک و خانوم سونگ کلی از آقای لی تعریف وتمجید میکنه و غذا تو دهن هم میزارن - (تو با اینجور نگاه کردن حتی موقع غذا خوردن چقدر خوش تیپ میشی) ![]() ![]() ![]() ![]() آخرش هم خانوم چرتش میگیره و هی خم میشه پدربزرگ هم فکر میکنه داره تعظیم میکنه و متقابلا تعظیم میکنه و نهایتا ازش تشکر میکنه و برمیگرده مین گی سو میخواد وجدانشو راحت کنه که پدربزرگ رو میبینه ![]() اینهم بخشی از حرفهای سوک هیون به دوستاش درحال مستی : من هر وقت ميرفتم توالت اون دنبال من ميومد وقتي با من حرف ميزند صورتش قرمز ميشد و به لکنت زبون ميوفتاد من حتي يواشکي دفترچه خاطراتشو ديدم تمام زندگيش شده بود اسم من منو به اسمم صدا زد . من ميخوام بعداً باهاش ازدواج کنم وبعدش دو تا بچه مثل خودش بدنيا بياريم. اينحا مردهاي خوب زياد هستند که دنبال يونگ شين هستن توي دهمون همه اونو یه دختر خوشکل میدونن تو ميخواي شرطبندي کني پس من مرد عاشق يونگ شين ميشم؟ خوب پس تو چطور ميخواهي دنبال رو عشق اون باشی ؟ اینهم در رستوران ![]() ![]() درخواست آبجو ![]() توصیف یونگ شین از پدر بوم : فرشته ![]() مادر مهربان در حال وارسی بدن دختر کوچولو ![]() تنه زدن مین گی سو به یونگ شین ![]() سکانسهای نهایی که باز مرور داره به آخرین لحظات زندگی نامزدش و حرفهاش ![]() |
|
|
|
| 3 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#14 (لینک نوشته) |
|
همکار قدیمی |
متشکرم! سانسوریهای قسمت چهارم سریال متشکرم:اولین سانسور مربوط به روژ زدن پدربزرگ آلزایمری به لب های نوه و نتیجه ش بود که تلوزیون فقط روژ به گونه ها رو نشون داد کماینکه زمانی که پوم اومد پیش مامانش دیدید که لباش قرمزه ... زمانی که آقای سوکه اومد پشت در و نامزدشو دید یه اتفاقایی پیش اومد که از چشم ما مخفی موند ... خوب حتماً موقع پخش سریال با خودتون می گفتید این زنه واسه چی خندید و جلوی آیفن رو گرفت تا پسر بچه نبینه . خودتون ببینید ! فرمایش دیگه ای ندارید ؟! یه مسافر خونه باامکانات کامل و خانومی جهت رفع تنهایی آقای دکتر ... صبح وقتی که پوم بیدار شد و رفت واسه دستشویی پدربزرگ می بینه که مین گی سو جلوی در خوابیده و اونو می کشه میاره تو کنار یونگ شین ... و یونگ شین آقای دکتر رو با پوم اشتباه میگیره و باقی ماجرا ... حضور پوم در توالت ... و ضایع شدن یونگ شین ... نمایی هم از رفتن سوک هیون به خونه چند نما از حذف کردن ساز هیونگ تو اتاق خوابه و بعد بیدار میشه ( نکته ای برا حذف نداشت! ) پای یونگ شین به در گیر میکنه و دکتر نگهش میداره ... نمایی هم از ابراز احساسات سوک هیون به یونگ شین پدر بزرگ که حالش بهتر شده سراغ سوک هیون رومیگیره و میگه هیون دوست یونگ شینه و بوم میگه هیون کیه و بوم میگه یونگ شین مادر ماست و پدربزرگ داره اشتباه میکنه و یونگ شین میفهمه که پدربزرگ چیزایی یادش اومده و خوشحال میشه دوش گرفتن سوک هیون داخل رستوران و مشروب خوردن ... مین گی سو میره دوش بگیره و در همین حال یاد نامزدش میفته و نامزدش هم بهش میگه احمق و این حرفها و هیونک میخنده . از خندش یونگ شین میاد میپرسه چی شده
|
|
|
|
| 3 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#15 (لینک نوشته) |
|
همکار قدیمی |
متشکرم! سانسوریهای قسمت ششم سریال متشکرم:مین گی سو از خواب بیدار میشه و یونگ شین رو کنارش میبینه و میگه تو اینجا خوابیدی ؟ چکار کردی ؟ راستشو بگو و یونگ شین هم میگه من وقتی داشتم لباسها را تا میکردم فقط خوابیدم واقعاً کاری برات نکردم ، مردهایی مثل تو اگه حتی صدای ده تا ماشین را داشته باشن من نمیتونم چشمهام را پر از اشک کنم ، تو با این زندگی کردن در آسایشی؟ یونگ شین مبره و دست و صورتشو میشوره و مین گی سو هم در فکر آخرین حرف یونگ شینه. دکتر برا اینکه ضایع نشه که اونجا قایم شده فیلم بازی میکنه و میگه سیفون خرابه و شما بهتره برید توالت بغلی خانومها . یونگ شین میره دوش بگیره اما میبینه مین گی سو داخل حمامه . بیرون منتظر میشه و وقتی مین گی سو میاد بیرون میگه اینجا چکار میکنی و یونگ شین هم میگه میخواستم دوش بگیرم . مین گی سو هم میگه چرا نگفتی من در رو برات باز کنم . ما میتونستیم با هم دوش بگیریم . یا میخوای من هم بیام دوباره دوش بگیرم و با هم باشیم . یونگ شین هم عصبانی میشه و میگه چرا اینقدر مزاحم میشی به تو ربطی نداره مین گی سو هم جواب میده : اما تو منو تحریک کردی ومنهم مجبور شدم فضولی کنم،تو باید توی اتاقم میخوابیدی ، وقتی من دوش میگرم تو اومدی بیرون دور بخوری و رسیدی اینجا . حالا چرا گریه میکنی یونگ شین هم میگه من گریه نمیکنم تو خیلی رذلی ، من یه کم تو را اذیت کردم و تو بیشتر و بیشتر جسورترو گستاختر میشی ، من هم معیارهای خودمو دارم،مردهایی مثل تو اگه صد نفرشون جلوی من لخت راه برن من نگاهشون نمیکنم،میدونی بالاترین معیارهای من برای مردها چیه؟ سوک هیون هم به مین گی سو زنگ میزنه و میگه دیرتر سر قرار میام و اون هی میگه فکر کنم حامله شدم و مین گی سو هم اینو میشنوه مین گی سو دنبال یونگ شین میکنه تا یونگ شین شاکی میشه اما مین گی سو میگه مگه جاده رو خریدی . تو بدون یه مرد میتونی زندگی کنی ؟ یونگ شین میگه تو به من علاقه داری؟ مین گی هم میگه اگه بگم اره چی میشه و یونگ شین هم میگه معیارهای من بالاست و تو صلاحیت نداری اول باید یاد بگیری گستاخ و مغرور نباشی . مین گی سو هم میگه خانواده من متحول هستند خواستگار یونگ شین خودش دوست دختر داره که دوست دختره بهش میگه تو دختر دیگه ای رو میخوای و اون بهش میگه شنیدم یونگ شین ۱۰۰ جریب زمین داره و من به رفاه آیندمون فکر میکنم و وقتی مین گی رو مینینن میگن این همونیه که از دختری که باهاش بود خواست آواز بخونه وقتی میرن بیرون قدم بزنن چوسونگ برا یونگ شین گل میگیره و میگه تو از این گلها هم زیباتری ، میشه دست در دست هم راه بریم . بعد از اینکه مین گی سو با ماشین ترسوندشون مثلا داره میپرسه یونگ شین صدمه ندیده ! سوک هیون و اون هی میرن بیمارستان تا جواب آزمایشات رو دکتر ببینه . اون هی میگه در خانواده ما رسم نیستش که در دوران نامزدی دختر باردار بشه به سوک هیون تلفن میزنن و اون هی تنها میره به نزد دکتر و درنهایت سوک هیون بهش اس ام اس میزنه و عذرخواهی و این حرفادکتر به اون هی میگه دیواره رحم ضخامتش کم هست و برای بچه دار شدن مشکل داره سوک هیون میاد و به مین گی سو میگه کارت بازی بلدی و میبرشه برای قمار ( go pil برای قمار سند زمینشو اورده که اگه ژول کم اورد اون بزار وسط . حالا قراره مین گی سو و یکی دیگه در این قمار شرکت کنند و مین گی سو با برد خودش زمین طرفو بالا بکشه برای سوک هیون . اما وسط بازی وقتی میبینه طرف پول رو برای معالجه پای دخترش میخواد نظرش فرق میکنه و درنهایت پول رو میبره و قراردادی که گوپیل برا واگذاری سند امضا کرده رو پاره میکنه ) این وسط ماجرا هم خواهر گوپیل حشره کش میخوره و خواهرزادش ( آقای پارک ) میاردش درمانگاه تا معده خالشو شستشو بدن بعد از اینکه مین گی سو از قمار بازی (جلسه مزایده) بر میگرده یونگ شین روی در اینو نوشته بود که تی وی گفته بود دیونه |
|
|
|
| 2 نفر نوشته را پسندیده اند : |