|
|||||||
| ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي انجمن ادبیات و شعر برای دوستدارن شعر و شاعران و بحث هایی در زمینه ادبیات |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#1 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 345
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,624
از ایشان 535 بار سپاسگزاري شده است
|
نوشته زیر به جایگاه نوروز نزد شاعران عرب پرداخته است. نویسنده کوشیده است تأثیرپذیری اعراب از آداب و فرهنگ اصیل ایرانی را طی دوران مختلف به تصویر کشد.
نويسنده: ابراهیمی کاوری، صادق کیهان فرهنگی » ارديبهشت 1384 - شماره 223 شاعران بزرگ عرب در گرامیداشت نوروز قصاید فراوانی سروده و آن را همپایه و همگام با دیگر اعیاد مسلمانان قرار دادهاند و با همان سنن و آداب پیش از اسلام به پا میداشتند. تا جایی که «بحتری» در تبریک گفتن این روز به «المعتضد» شانزدهمین خلیفه عباسی میگوید: ان یوم النیروز عاد الی العهد الذی کان یسنه اردشیر أنت حولته الی الحالة الآولی و قد کان حائراً یستدیر (1) میگوید: «نوروز به همان روزگار پیشین خود بازگشت، همانطور که اردشیر آن را مرسوم کرد. تو آن را به همان حالت اول خود بازگردانی، در حالی که پیش از این، آواره و سرگردان بود.» دکتر محمد التونجی در کتاب خود آورده است که: « قدم للامام علی (ع) طعام، فسأل: ما هذا؟ قالوا: هذا النوروز فقال (ع): نورزونا کل یوم». (2) غذایی برای امام علی (ع) آورده شد. حضرت پرسید: این به چه مناسبت است؟ گفتند: این به مناسبت نوروز است. حضرت فرمود: هر روزمان را نوروز گردانید. در کتب مختلف تاریخی آمده، گروههای زیادی از مردم مصر و شام نیز نوروز را جشن میگرفتند (3) و سرآغاز آن را 21 ماه مارس میدانسته و آن را روز را «شم النسیم» مینامیدند. مورخ معروف عرب «المقریزی» صاحب کتاب «الخطط» میگوید: «ما رأیت قط أجمل من أیام النوروز و الغطاس والمهرجان... من الایام التی کانوا یسخون فیها بأموالهم... ولا یبقی صغیر و لاکبیر الاخرج الی البرکة متنزهاً...». (4) «در تمامی عمر خود، هرگز زیباتر از جشن نوروز و مهرگان ندیدم... در این روزها، مردم به یکدیگر هدیه میدادند... و همه، بزرگ و کوچک به قصد تفریح از منزلها خارج میشدند...». با مطالعه نوشتههای مختلف، در مییابیم که نوروز و جشن بهار در میان قوم عرب رواج داشته و شاعران عرب از قدیم الایام از آن، در سرودههای خود نام میبردهاند و اگر بخواهیم نمونههای را ذکر نماییم با «جریر» یکی از سه شاعر بزرگ اموی که در سال 33 هجری به دنیا آمده، آغاز میکنیم: عجبت لفخر التغلبی و تغلب توءدی جزی النیروز خضعاً رقابها (5) گوید: «در تعجبم از این مرد مسیحی تغلبی «الاخطل) که چگونه بر مردم فخر میفروشند و حال آن که مردم قبیله او در هر نوروز (آغاز سال) علیرغم میلشان به مسلمانان، جزیه پرداخت میکنند». به خوبی دریافت میشود، که نوروز یعنی سرآغاز سال شمسی به عنوان سررسید دریافت جزیه محسوب میشده و این روز معروف و آشنا بوده است.
__________________
بکوش ويرايش توسط roan : 10-07-2009 در ساعت 08:30 AM. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي roan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#2 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 345
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,624
از ایشان 535 بار سپاسگزاري شده است
|
ابوتمام دیگر سردمدار شعر عرب و سرآغاز نیوکلاسیکها دورؤ عباسی نیز آورده:
سیقت الی الخلق فی النیروز عافیة بها شفاهم جدید الدهر من خلقه ابونواس، بزرگ شاعر نوپرداز عصر عباسی اول، در وصف نوروز میگوید: یباکرنا النوروز فی غلس الدجی بنور علی الأغصان کالأنجم الزهر میگوید:«نوروز در اواخر تاریکی شب با شکوفههایی که بر روی شاخساران، همانند ستارگان درخشان، ما را غافلگیر میکند.» ابوتمام، نوروز را سلامتی و کامیابی میداند و میگوید: «در نوروز (خداوند) به مردم سلامت و عافیت هدیه داد و این روز نو را، شفا و درمانی برای مردمان». بحتری، دست پرورده ابوتمام و استاد مسلم وصف در میان شاعران عرب، بهار و نوروز را اینطور به تصویر میکشد: أتاک الربیع الطلق یختال ضاحکاً من الحسن حتی کاد أن یتکلما و قد نبه النوروز فی غلس الدجی أوائل ورد کن بالأمس نوما (7) «بهار، گشاده روی خرامان و خندان به پیش آمد و آنقدر زیبا جلوه نمود گویا دهان به سخن گشوده. نوروز در پایان تاریکی شب آمده است، که گلهای به خواب رفته دیروز را بیدار کند. و اما ابن الرومی، وصف نوروز را که قرین با عید قربان گشته است را، چنین میسراید: أسعد بعید أخی نسک واسلام و عید لهو طلیق الوجه بسام عیدان: أضحی و نوروز کأنها یوما فعالک من بوءس و انعام أضحت یمینک فی النوروز فائضة بالمال لا الماء فیضاً غیر ارهام (8) «شادزی در روز عید مسلمانان و عید خوشی و شادکامی و فرخرویی دو عید: «عید قربان و عید نوروز». گویا این دو روز همانند کارهایت روز سختی و نعمتاند، دست کرمت در نوروز پربار گشت و فراوان ثروتی بر ما جاری ساخت». نوروز، حتی در شعر بزرگترین شاعر عرب یعنی «المتنبی» نیز راه یافته است و از سرودههایش این نکته به نظر میرسد، که به خوبی با نوروز آشنا بوده: جاء نیروزنا و أنت مراده و ورت بالذی أراد زناده ... عظمته ملوک الفرس حتی کل أیام عامه حساده میگوید: «نوروز فرارسید و با آمدنش تو را قصد کرده و به این خواستهاش که دیدن روی توست، دست یافت. نوروز، روزی است که پادشاهان ایران آن را بزرگ داشتهاند، به طوری که روزهای دیگر سال به نوروز، رشک میبرند». درسرودههای دو برادر شاعر وگرانقدر شیعی، که خدمات آن دو، به مکتب تشیع و زبان عربی بیحد و اندازه است، شریف رضی و شریف مرتضی، «نوروز» به کرات آمده است. شریف رضی میگوید: أبعد الأسی عاد عید الغرا م و قرف من الشوق بعد اندمال (9) (نوروز) عید عشق است، که پس گذران سختی، بازگشت و عشق و شوق فراوانی است، پس از تنگدستی». و شریف مرتضی میسراید: و أتاک النیروز بالسعد و الیم ن و نیل الأوطار و الآداب «نوروز با طالع سعد و خوشبختی به سویت آمد و تو به خواستهها و آرزوهایت، دست خواهی یافت». وشاعران بسیاری دیگری از نوروز بهار درشعر خود یاد کردهاند و تنها به نام آنان بسنده میکنیم، همانند: الأبیوردی، سبط بن التعاویذی، ابن المعتز، ابن حیوس، البارودی و... و نکته پایانی قابل ذکر، که میتوان آن را دلیلی برپذیرفتن این روز فرخنده درمیان قوم عرب دانست، استخدام کلمه «نوروز» درصیغههای مختلف و کاربرد آن است، همانند کلمات عربی درمعانی مختلف، مانند مشتق کردن فعل «نوروز» یعنی «عیدنوروز را بپا داشتم». شاعر میگوید: نورز الناس و نورز تُ ولکن بدموعی «مردم، عید نوروز بپا داشتند و من نیز، اما نوروز من با اشکهایم بپا داشته شد». یا ابن الرومی کلمه «المنورز» یعنی «عید گیرنده نوروز» یعنی اسم فاعل: تملیت فی النیروز عیش المنورز و عمرت اعمار السعید المفرز «روزگار درنوروز برتو خوش و زندگی همیشه نوروزی باد و عمرت با خوشی و عزت دراز.» شریف مرتضی کلمه «نواریز» را به عنوان جمع کلمه «نوروز» به کاربرده است. ولا زالت نواریز اللیالی تعود لما ترجیه مزارا و درپایان همانطور که شاعر عرب میگوید: و ما النیروز الا خیر یوم أنت بشراه فیک بخیر عام امید که این روز خوش و خرم، مژده رسان سالی پرخیر و منفعت برای تمامی انسانهایی شریف و اصیل باشد. پی نوشتها: 1- دیوان البحتری، ج1، ص 443. 2- معجم المعربات الفارسیة، محمد التونجی، ص 180. 3- الأدب فی العصر المملوکی (مصر)، محمد زغلول سلام، ج1 ص 89. 4- الخطط المقریزیة، ج 2 ص 369. 5- دیوان جریر، ص 50. 6- الرائد فی الأداب العربی، انعام الجندی، ج 1، ص 399. 7- دیوان ابن الرومی، ج 6، ص 14. 8- شرح دیوان المتنبی، ابوالعلاء المعری، ج 4، ص 291. 9- دیوان شریف رضی، ج2،ص 156. |
|
|
|