|
|
#256 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 383
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 83 بار سپاسگزاري شده است
|
داستان ما دو تن در یک خانه باید نوشته شود ... این قلم کی جسارت پیدا خواهد کرد را نمیدانم ... اما روزی خواهم نوشتت و ان موقع تمام میشوم ... شاید اگر نوشته نشوی من هرگز به تو نخواهم رسید ...
__________________
دانسته هایم به ته کشیده ... کمی خوراک دانش به من میدهید ؟ |
|
|
|
|
|
#257 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Dec 2007
ارسالها: 8,583
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,981
از ایشان 5,817 بار سپاسگزاري شده است
|
خودم را در باغچه میکارم، سبز خواهم شد! میدانم، میدانم، میدانم!
بیزحمت یک عدد بیل! :دی
__________________
. ...... ؟ ![]() راهنمایـی وبلاگ نویسـان|تست سـرعت اينتـرنت|سفر به رویا|معرفی سایت/وبلاگ|اعلام آپدیت وبلاگ|درخواست سايت . .
|
|
|
|
|
|
#258 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 383
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 83 بار سپاسگزاري شده است
|
داستان از انجا شروع شد که مرد به زن اظهار عشق کرد و زن در قلب مرد با خودکار ابی علامت مثبتی به جا گذاشت و روزها بعد زمانی که زن از مرد میگریخت و پنهان میشد مرد قلب الوده اش را نماین کرده نشان مثبت را به اخوند محله و بقال سر کوچه نمایاند ...
مرد عادتش شده بود از زن بنالد و زن عادتش که از مرد بگریزد ... اخر داستان مرد زن را کشت به بازپرس گفت زیادی عاشقش بودم و زن هرزه به هر مردی لبخندی نیمه شفاف تقدیم میکرد ... |
|
|
|
|
|
#259 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 383
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 83 بار سپاسگزاري شده است
|
اطرافت را خوب ببینم همه چیز حقیقت دارد مرگ فحشا فقر عشق زیبایی ... همه چیز لمس شدنی است ...
چشمانت را ببند سکوت کن حال ارام بازشان کن و اطرافت را ببین همه چیز دروغ شده دروغ دیار ها عشقها مرگها فاحشه ... مرز میان حقیقت و دروغ را تو میدانی ؟ |
|
|
|
|
|
#261 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Feb 2010
محل سكونت: karaj
ارسالها: 15
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 3 بار سپاسگزاري شده است
|
mine visam az barg goole sorkh
minevisam az sardi shabhay tanhaiii minevisam az rozegar ke khoshast o birah
__________________
Rozi mirese doshmanam be man dst mide
|
|
|
|
|
|
#262 (permalink) |
|
Addict
![]()
تاريخ عضويت: Aug 2008
محل سكونت: بین زمین و آسمون
ارسالها: 4,961
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,489
از ایشان 1,808 بار سپاسگزاري شده است
|
هی هی هی هی لا لا لا لا لا........اوووو!
من دیوانه ام! دیوانگی را به خیلی از چیزهایی که عاقلان ادعایش را دارند ترجیح میدهم! خوبی اش این است که کسی از کارهایت دلخور نمیشود میگوید دیوانه است دیگر! من دیوانه ام! و به این دیوانگی و جنون افتخار میکنم. من به دیدن این دنیا از چشم کسی که هیچ چیز نمیداند عادت کردم...! این نوشته را هم جدی نگیر! دیوانگیست نسکافه... نسکافه ام کو؟!
__________________
و چنان بی تابم که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه دورها آوایی است که مرا میخواند... ![]() |
|
|
|
|
|
#263 (permalink) | |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 383
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 83 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
شاعر میگفت دیوانه چیز نمیداند پس از زندگی لذت میرد نویسنده فریاد زد دیوانه بیش از تو میداند و بیشتر از هر کس رنج میکشد ، دیوانگی ندانستن نبود زیادی دانستن بود ... سیگارها را اتش زد کتب را به دریا ریخت و کنار در ضجه کنان نشست ... سالهاست مرد زشت روی کنار در را دیوانه میخوانند و کودکان کوی برزن به سخره اش گرفته اند /// |
|
|
|
|
|
|
#264 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 383
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 83 بار سپاسگزاري شده است
|
رو به او گفت دوستت دارم
گفت دوست داشتن چيست گفت يك حس زيبا نسبت به چيزي گفت عشق نياز است گفت عشق فازغ از نياز است ميان بحث عشق جنگ در گرفت و ادمها سر عشق به خاطر عشق يكديگر را كشتند بعد سر قبر يكديگر استادند اشك ريختند و سوگند خوردند عاشقند ... |
|
|
|
|
|
#265 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 383
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 83 بار سپاسگزاري شده است
|
میشمارم
روزها را و به یاد ان روز زیبا که در اغوشم ارمیدی ... بازوانت را فشار کوچکی دادم و تمام وجودم خواستار بوسه شد ... بوسه از لبانت برای یک بار و نگه داشتن این حس زیبا ... چقدر زمان دیر میگذرد سالها از ان روز زیبای بالای تپه میگذرد ... سیگارها هنوز به عشقت میسوزند ... |
|
|
|
|
|
#267 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 383
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 83 بار سپاسگزاري شده است
|
میدوم به سویت در اغوشت میارامم و میبوسمت ... تو خوب میدانی مرد همیشه در شهوت بوسیدن زن میسوزد و زن همیشه در تردید بین دوست داشتن این یا ان زجر میکشد ...
|
|
|
|