|
|
#106 (permalink) | |||||
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 345
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,624
از ایشان 535 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
= گوشه کنایه زدن افراطی بحث را پیش ببرید برایم جالب است زیرا پیش از این اینگونه نبودید ( چندین ماه قبل ) شما که خود اثبات عدم را از دیگران انتظار دارید چرا خود به ان عمل نکردید ؟ نمیتوانم باور کنم که مفهوم ان جمله را در نیافته باشید که از شما خواستم همان پاسختان را بدهید ( زیرا تا کنون فراوان ضد ونقیض گفته اید ) ![]() لذا خیلی ساده توضیح میدهم : وقتی در مورد چیزی اثبات نشده سخن میگوییم که هم فرض وجود ان هست وهم عدم ان اصل تقدم عدم جاری میشود یعنی اینکه در عمل تقدم با فرض عدم است و مدعی باید زحمت اثباتش را بر دوش بکشد و نه اینکه مانند ملا نصرالدین بخواهد دیگری عدم ان فرض را برایش اثبات نماید بعد هم باز کمی به فرمایشات قبلی شما ... نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
شما در نقل قول دوم خود هدف را نه اثبات بلکه ایجاد گمان معرفی کردید ( که بسیار خوب هم هست ) سپس هرکس که به نحوی در انچه شما نشانه نامیده اید شک کرد چه در وجود ان و چه در اینکه ایا علم چگونه پاسخی به این رویداد میدهد... را تکذیبگر نامیدید و از او خواستید که بدون بررسی این نشانه ها عدم وجود ماورا الطبیعه را ااثبات نماید !!!!!!! و پرسش ساده هم این بود که چرا شک در ارتباط این نشانه ها با جهان غیب ( طبق تعریف شما ) کل ماورا الطبیعه را زیر سوال برده ( که نه اثبات ونه رد شده )!؟ و اگر تنها همان تعریف مد نظر شما را زیر سوال برده است چگونه بدون بررسی فلسفه و چگونگی ان جهان غیب وساز وکارش ( مجموع نشانه ها که البته همه از این جنس که شما مطرح میکنید هم نیستند مثلا قران و ...) چگونه میتوان ان تعریف خاص شما را رد کرد ؟ و چگونه ایمان یک مسلمان مومن با شک به ( وقوع و نبود توضیح علمی ) نشانه هایی که شما ذکر کردید زیر سوال میرود ؟ ( گرچه ابتدا گفتید ایجاد گمان و در نقل قول اخر از اثبات سخن راندید ) پس از پاسخهای شما قصد دارم اگر عمری و وقتی بود مختصری هم به بررسی نشانه هایی که عنوان نموده اید بپردازم
__________________
بکوش |
|||||
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي roan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#107 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
ارسالها: 90
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 74 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نمیدونم فضای اینجا چطوره....اجازه مانور چقدر هست...خیلی از بحث دور هستیم یا نه. اما من هم به مطلب پاپر به این مساله که متافیزیک کاملا جدا از علم معنا دار است اشاره کردم (هر چند باز هم اعتقاد دارم که نظر وی تنها برای فرار از طبقه بندی شدن تحت پوزیتویست هاست.) و اشاره هم کردم که آنچه که علم گفته میشود علم (science) کاملا قسیم متافیزیک است نه علمی که عام و دربردارنده و مقسم متافیزیک باشد.علم در اینجا مقابله معرفت وغیر معرفت نیست.علم در اینجا محصور در علم تجربی است و تمام معرفت نیست.پس میشود چندین نوع معرفت داشت.یکی از آن ها ساینس است و یکی متافیزیک. مطرح کردن عبارت علم همراه خودش یک ارزش مثبت ندارد.نظری بودن هم ارزش منفی ندارد.بلکه دو مقوله جدا هستند.هر دو معنادار و هر دو معقول میتونند باشند.پاپر اصل علم جدید رو در جستجوی متافیزیکی در گذشته میداند.میگوید اینکه طالس از آب به عنوان اصل جهان نام میبرد معقول و معنا دار است و علم جدید وام گرفته آن. پاپر خودش به این مطلب تصریح میکنه: Note that I suggest falsifiability as a criterion of demarcation, but not of meaning. Falsifiability separates two kinds of perfectly meaningful statements پاپر میگه: توجه داردید که من ابطال پذیری رو برای جداکردن معنادار و غیر معنادار یا معیاری برای معناداری پیشنهاد نکردم."من میگم ابطال پذیری دو نوع گزاره کاملا معنا دار رو جدا میکنه." (با تمام اینها من فکر میکنم این نوعی فرار به عقب است، برای زنده ماندن از نگاه پوزتویستی.) من خودم علاقه ای به پاپر ندارم و نگاهش رو تنها در حوزه های غیر فلسفه علم دنبال کردم اما با همین نگاه هم باید دنبال معیار دیگری برای حیطه متافیزیک و ماوراء طبیعت گشت.پس اگر به صرف اینکه عالم غیب را نمیشود حس کرد، بخواهیم کنارش بگذاریم برخورد تجربی با یک پدیده غیر تجربی کردیم.(البته توجه دارید که همین عالم عینی و واقعی هم محل بحث ایده آلی فراوانیست)(Popper, The Logic of Scientific Discovery 1934) اما در انتها فرمودید بحث واقع گرایی و ایده پردازیست.شما هنوز به صورت کامل معیار خودتان را بیان نمیکنید همین مجمل گویی و کلی گویی (صراحت و تمایز یک اصل امپریستیه!!!!) مسیر رو گم میکنه.به طور مثال همین غیب.اگر گزاره ای دال بر این بیاوریم که "غیب" یا "نادیده هایی" هست،شما چه میگویید؟ میخواهید با معیار تجربه به میدان بیاید؟ میخواهید آن را خارج شدن از حیطه معناداری بدانید؟یا میخواهید با معیار دیگر بحث را ادامه بدهید؟دلیل شما بر بی معنا بودن یا خارج از حیطه معنادار بودن این گزاره چیست؟ آزمون پذیری که قبلا اشاره کردید؟ انسجام که باز هم اشاره کردید؟مطابقت با عین خارجی؟تایید پذیری؟تحقق پذیری؟چه چیزی؟ من میگم باید با معیار های دیگری وارد ماجرا شد.من معیار رشنالیسم و عقل گرایی رو پیشنهاد میکنم.من ایمانگرایی و فیدیسم رو میپذیرم اما تجربه گرایی رو نه. اگر واضح تر دلیل رد مثلا غیب را بگویید خیلی بحث راحت تر پیش میرود.اگر رد نمیکنید تنها تصدیق نمیکنید یا گزاره را با نگاه پراگماتیسمی فاقد ارزش میدانید یا هر چیز دیگری (که ظاهرا شما همه این نظر ها را با هم دارید :دی)... من مشتاق به شنیدنم. |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي MR KAZEM به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#108 (permalink) | |||
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Jan 2008
ارسالها: 835
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 109
از ایشان 542 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
باز هم تعریفی که از غیب دارین کاملا و دقیقا مشخص نیست. در این تاپیک هم که هرکسی تعریف خاصی از غیب داره. یکی متا فیزیک را قبول داره و براش اثبات شده و چون نادیدنی است به غیب ربط میدهد پس غیب را هم قبول داره و براش اثبات شده. و همینطور است برای کسانی که به جهان های موازی . خواب و روح و جن و فرشتگان و....... را قبول دارند ولی ایا اینها دقیقا همان غیبی است که در قران گفته شده؟؟معمولا کسی هم این موضوع را اثبات نمیکند. در ضمن خیلی چیزایی که از لحاظ ما غیبی و نابیناست مثل عالم فرشتگان اما از دید خود فرشتگان که غیب و نادیدنی نمیباشد.یا عالم جن برای خود جنیان و..........پس چطور است که خدا در قران گفته فقط خودش از غیب خبر دارد.و غیب مخصوص خداست.ایا اگر به عنوان مثال جهان ما از نظر جن ها نادیدنی بود این درست بود که جنیان ما انسانها و وقایع مربوط به جهان مان را به همان غیب گفته شده در قران ربط دهند چون نادیدنیه؟ من فعلا میتونم تنها مواردی که مربوط به غیب میدانم قیامت و زمان وقوع قیامت و قضا و قدر میباشد(ان هم چون در قران و نهج البلاغه گفته شده)از بقیه دوستان هم خواهش میکنم تمام مواردی را که به غیب ارتباط میدهند اثبات کنند که چرا مربوط به غیب است. و منتظر نظری که گفتین در مورد خواب دارین هستم ![]()
__________________
you pray your dreams will leave you here but still you wake and know the truth no one`s there
ويرايش توسط raha gh : 02-08-2010 در ساعت 03:14 PM. |
|||
|
|
|
| 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي raha gh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#109 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
ارسالها: 1,653
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,186
از ایشان 1,504 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
البته این مطلب که عرض کردم به منزله ی اثبات نیست و فقط نوعی شناخت نسبت به خداست. اگر فکر می کنید اینگونه نیست و امکانش هست مثال جزئی بزنید. فرضا مطلبی را بیان کنید که بر خلاف قانون علیت باشد. ![]()
__________________
بهارم می رسد از ره اگر تو باز آیی بیست و دوم بـــــــــــــــهمن روز خـــــــــــــــنده ی ما بود روز گـــــــــــــــریه ی دشمن برای ارتباط بیشتر و همکاری در بالابردن بهره تالار لطفا مشترک تاپیک نظرات، انتقادات و پیشنهادات تالار/ دفتر مدیران تالار ادیان و مذاهب شوید. |
|
|
|
|
|
|
#110 (permalink) | |||||||
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
ارسالها: 1,653
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,186
از ایشان 1,504 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نقل قول:
اگر نسبت به این کلمه حساسیت دارید کنار امضایتان بنویسید کسی برای من از کلمه ی عزیزم استفاده نکند! (صرفا مطایبه ای بود که به دل نگیرید) نقل قول:
- به مقولات منطقی مربوط نیست زیرا بحث در مورد وجود به فلسفه مربوط می شود - عدم و وجود دو مفهوم متناقض هستند و توجه به این نکته جمله ی شما را بی معنی می کند مثلا مانند این است که بگویید در منطق اصل بر سفیدی سیاهی است ! - اگر فرض کنیم منظورتان فلسفه بوده است باز هم در فلسفه اصل بر اصالت وجود است و نه عدم. این موارد باعث شد که فکر کنم شما فقط برای اینکه چیزی گفته باشید ارسال کرده اید و خودتان هم هیچ مفهومی از آن ندارید. نقل قول:
اجازه بدهید کمی توضیح دهم، امیدوارم بتوانم منظور خود را برسانم: مسلما حقیر از ایجاد این تاپیک قصدی داشته ام و بیهوده نخواسته ام وقت خود و دیگران را بگیرم. خود من هم به وجود جهان غیب اعتقاد دارم. حال ممکن است از دید شما زندانی جزم اندیشی باشم. برای توضیح ارتباط بین گمان و اثبات باید به فرایند حرکت عقل از جهل به علم و بالاتر ایمان و یقین بپردازم. مسیر اینچنین است: انکار، شک، احتمال برابر، گمان، افزایش احتمال، علم، ایمان، یقین همیشه آنچه باعث حرکت عقل یا تفکر در جهت یافتن مجهولات می شود شک در وجود آنهاست. مثلا از درون اتاقی صدایی به گوش می رسد. ایا این صدا چیزی را اثبات می کند؟ خیر. ولی ایجاد شک می کند. ممکن است باد، یک جانور، ... یا حتی انسان باعث ایجاد این صدا شده باشد. در اینجا به خاطر این شک بیشتر دقت میکنیم و جوانب را بررسی می کنیم، تا به نتیجه برسیم. حال چرا خواستم انکار یا تکذیب ننمایید: اشکالی ندارد کسی جهان غیب را انکار کند. به هر حال با توضیحی که دارد ملموس نیست و باید آن را درک کرد و دید صحیحی از آن داشت. آنچه من خواستم این است که خود نشانه را انکار نکنید. ارتباط آن را با جهان غیب می توانید انکار کنید. البته به شرطی که لا اقل یک توضیح برایش بیاورید. موضوع انکار جهان غیب نیست بلکه انکار بوقوع پیوستن این نشانه ها است. متاسفانه خود شما بزرگوار و بعضی از دیگر بزرگواران مانند جناب آقای Blue و secure وجود چنین اتفاقاتی را تکذیب کرده اند. این سخن شما هم درست است که من این نشانه ها را منتسب به جهان غیب می دانم دلیلش هم این است که اولا نظریه ی دیگری برای توجیه اینها وجود ندارد و ثانیا دلیلی برای اینکه جهان غیب را نفی کند ارائه نشده است. لطفا این نوشته ها را مجددا بخوانید: نقل قول:
نقل قول:
بزرگوار! لطفا دقت کنید: - شما ممکن است ادعا کنید اینها نشانه هایی از جهان غیب نیستند. اگر فقط همین را بفرمایید معنی اش انکار است. معنی عرض حقیر از اینکه انکار نکنید این است که لااقل دلیلی برای آن ارائه کنید مثلا من می گویم ماست سفید است، دیگری می گوید خیر سفید نیست (انکار می کند) انکار نشانه ی عدم تفکر است وقتی مستند به دلیلی نباشد. - ممکن است بفرمایید خیر چنین نشانه هایی بوقوع نپیوسته است. با عرض پوزش باید عرض کنم این گرفتاری در جهل مرکب است. جهل نسبت به وجود جهان غیب و جهل نسبت به رخدادن چنین اتفاقاتی. البته حقیر در نظر دارم به اندازه ای از این نشانه ها مطرح کنم تا لااقل راهی غیر از تکذیب را پیش بگیرید. نقل قول:
پ.ن- اتفاقا تنها برخوردی که در برابر حقایقی که از طرف پیامبران الهی وجود داشت هم انکار و تکذیب بود. یعنی همواره کافران فقط تکذیب می کردند یا انکار می نمودند. |
|||||||
|
|
|
|
|
#111 (permalink) | ||
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
ارسالها: 69
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 24
از ایشان 28 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
توجه دارید که جهت نقد بنده در این تاپیک به خصوص بر این مساله بوده است که "چگونه از مواردی "عجیب" به جهان نادیدنی میرسیم؟" از منظر بینش واقعگرایانهی علمی تا زمانی که سازوکار موضوع مشخص نباشد، همهی ادعاهای پارانرمال طرح شده در آن زمینه به خوبی هم هستند. از منظر علمی هیچکدام چیزی به فهم ما اضافه نمیکنند. پس آن جملهی قرمز در واقع ناقص است، حداقل دربارهی موضوع این تاپیک. این تاپیک به عقیدهی بنده در هم آمیزش چیزهای واقعی با چیزهای ایدهآل است [نقد بنده هم از همین جهت است]. پدیدههای واقعی را در بینش علمی باید به وسیلهی نظریات واقعگرایانه توضیح داد. [همان بیان چگونگیها و سازوکارها] _______________________________ به نظرم میرسد که در طرح سوالات خود تصمیم خودتان را دربارهی نظرات بنده گرفتهاید؟ فقط یک پاسخ به سوال اول بسنده هست: چیزی نمیگویم. به شخصه عادت بنده بر این نیست که دربارهی چیزهایی که نمیدانم، نمیشناسم، و هیچ شانسی هم برای دانستن و شناختن ندارم حکم صادر کنم. به همین دلیل است که نه رد میکنم، نه تایید. آن را صرفا به عنوان گزارهی طرح شده توسط جنابعالی میبینم. اما تصور میکنم تفاوت اصلی در اینجا در همان ایمانگرایی و تجربهگرایی [به معنای شناخت علمی] است. من شناخت علمی را تنها راه واقعگرایانهی درک واقعیتهای این جهان میبینم. بقیهی "باورها"ی ما صرفا همان قدر واقعی هستند که ما واقعی هستیم، و همان قدر واقعی هستند که در ذهن ما واقعی هستند. محل وقوع آنها ذهن ماست. دانشمندان باور دارند که جهان واقعا وجود دارد، و میتوان دربارهی آن شناخت کسب کرد. دعوی علم این است که جهان واقعی را توصیف میکند. اصولا سعی دانشمندان برای رسیدن به نظریات علمی به دلیل باور آنها به واقعی بودن جهان است. در پست قبل اشاره شد که دقیقا همین عدم وجود تفسیرهای مختلف از علم نمایندهی واقعگرایی علم است. اصولا چیزی به نام "تفسیر علم" حتی به گوش هم غلط میرسد. ممکن است بپرسید سایر معارف چطور؟ در آن زمینه و برای درک میزان ایدهآلیسم آنها علاوه بر تورق صفحات همین تالار، بد نیست از خودمان بپرسیم آنها در کجا اتفاق میافتند؟ موسیقی را چه چیز موسیقی میکند؟ آیا چیزی به جز ذهن ماست؟ _______________________________ معیار عقلگرایی را همه [حداقل به طور بالقوه] داریم، و لزوما به یک نتیجهی خاص منتهی نمیشود. قطعا همهی ما دارای رشنالیسم هستیم، اما همهی ما در عین حال دارای ایدئولوژی هم هستیم. آنچه که عقل برای ما حکم میکند در چارچوبی اتفاق میافتد که [حداقل در فلسفهی علم] لاکاتوس آن را "برنامهی پژوهشی" مینامید، Kuhn هم پارادایم. منطق اگر اصل است، علم یکی از معارف زیر مجموعهی آن است. دین هم همین طور، عرفان هم، و جادوگری هم. [طبق گفتهی فیرابند البته] اما فقط یکی از این معارف کاملا واقعگرایانه است: علم... _______________________________ نقل قول:
اگر توضیحی برای اینها نیست، اینها را از دیدگاه واقعگرایانهی علمی منتسب به آن جهان ناپیدا نمیکند. قبلا ذکر کردم که بیان سازوکار مربوطه بر عهدهی شماست. دومین مورد هم به خوبی هر موضوع پارانرمال دیگری است: دلیلی برای اینکه وجود [مثلا] جنیان را نفی کند ارایه نشده است. همان طور که قبلا گفتم از منظر واقع بینی علمی، هر دلیل پارانرمالی در اینجا به خوبی دلیل دیگر است. - ___________________________ در این تاپیک حرفهای گفتنی گفته شد. بحث هم که مدتی است به دور رسیده است. جناب MR KAZEm عزیز اگر مایل به ادامهی بحث مربوطه هستید بنده در پیام خصوصی حاضر هستم. ويرايش توسط Blue : 02-09-2010 در ساعت 12:53 AM. |
||
|
|
|
|
|
#112 (permalink) | ||||
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
ارسالها: 90
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 74 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اما فکر میکنم این تایپیک میتونه ادامه داشته باشه.اگر همچنان متمرکز روی بحث غیب باشه. نگاه من هم به همین جهتی است که شما گفتید.جواب اول من به این بحث هم اشاره داره که با این موارد نه میشود چیزی را اثبات و نه رد کرد.اما من اصرار دارم که منظر علمی در این نوع مباحث جایگاهی نداره.شاید چیز متفاوتی از منظور شما نمی گم و شاید کلا منظور شما رو درک نکردم اما احساس من اینه که شما همچنان به دنبال سنجش با معیار تجربی (انواع و اقسامشون)هستید.من همان حرف فیلسوف دوستداشتنی خودم را تکرار میکنم، ویگتنشتاین البته متاخر و نظریه بازی زبانیش. نمیشود با یک معیارمحض و ثابت به جنگ تمام صحنه های بازی رفت.خدا مهربان است، جن موجودی زنده است، ملائکه حضور دارند شاید برای یک دانشمند بی معنا یا غیر قابل اثبات باشد اما در فضای دین یا فلسفه یا ... میتواند معنا داشته باشد و میتوان قابل اثبات باشد.دانشمند باید رخت علم گرایی را از تن درآورد و با بینشی متناسب با زمینه آن بحث وارد مطلب شود. همانطور که باید برای بازی شطرنج، توپ و دروازه و قواعد و قوانین فوتبال رو کنار گذاشت تا بتوان مفهوم کیش و مات رو فهمید همانطور هم باید کلا نگاه علم گرایی را کنار گذاشت تا بتوان مفاهیم غیر تجربی رو فهمید. --------------- باز شاید درست منظورتان را درک نکرده باشم.ببخشید.اما این جمله که " من شناخت علمی را تنها راه واقعگرایانهی درک واقعیتهای این جهان میبینم. من اجمالا با این موافقم اما اعتقاد دارم غیب با علم سر و کار ندارد. بقیهی "باورها"ی ما صرفا همان قدر واقعی هستند که ما واقعی هستیم، و همان قدر واقعی هستند که در ذهن ما واقعی هستند. محل وقوع آنها ذهن ماست" نکته اول:این حرف شما با آنچه درباره سکوت گفتید در تضاد نیست؟؟؟ دوم:اگر چند صد سال قبل هم بودید و با آنچه که آن موقع شناخت علمی و مبانی علمی واقع درک میشد، سر و کار داشتید،باز هم این حرف را میگفتید؟ اگر گزاره های علمی ثابت شده توسط فیزیک امروز (مثلا کسی می آمد و ادعا میکرد اتم از اجزایی تشکیل شده)در آن روز برای شما بدون هیچ دلیلی (فرض کنید صرف ادعای محض) آورده می شد نظر شما چی بود؟؟؟؟میگفتید تنها وجود ذهنی دارند و محل وقوعشان در ذهن است و نمیتواند وجود خارجی داشته باشد؟؟؟؟؟ یعنی عینیت خارجی یک گزاره و واقع پذیری یک گزاره تنها به تنیین است؟؟اگر تبیین شد واقع و اگر نشد صرف وجود ذهنی؟؟؟؟؟این ایده آلیسم محض نیست؟؟؟؟ سوم:واقع را میپذیرم.حقیقت چی؟ جایگاه حقیقت کجاست؟من به شخصه فرد علم گریزی هستم و نگاه علمی را نمی پسندم.به دنبال واقع نیستم.برای حقیقت جستجو میکنم.با ابزاری غیر از ابزار تجربه حسی جستجو میکنم.حتی اگر حقیقت ورای واقع عینی باشد. نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
من گشتم و تا اینجا احساس میکنم حرف شما درسته که در همه جا علم به غیب مختص خدا دانسته شده و اگر به پیامبری داده شده محدود و به خواست خدا است و یا اگر ایمانی از مومن خواسته تنها به صورت مجمل خواسته شده. اما در معنی غیب: اول معنای دینی که خیلی بهش تاکید شد و هنوز یک اجماعی برایش نیست. در قرآن و آیه 3 سوره بقره که در اصل موضوع به آن تکیه شد. *در تفسیر المیزان از غیب خود خدا منظور شده.حتی شامل بودن وحی رو هم با کمی شک بهش نگاه شده. *در تفسیر (متاسفانه نامش رو یاداشت نکردم.)دیگر تاکید شده که جهان آخرت هم جهان غیب نیست چون به صورت مصرح در آیه بعد جدا از مفهوم غیب قرار گرفته.این معنی دینیش. *اما در تفاسیر دیگه نوع های دیگه ای هم بیان شده مثلا این در تفسیر همه فهم "تفسیر آسان"آمده:اشيائى وجود دارند كه آنها را بوسيله: حواس و تجربه و قوه عقليه نميتوان شناخت، از قبيل: لوح محفوظ، ملائكه، ابليس، حساب قبر، بهشت، دوزخ، اژدها شدن عصا (ى موسى) زنده كردن أموات و أمثال ذلك كه پيامبر معظم اسلام از آنها خبر داده است. *بعضی (جامع الجوامع)اصلا گفته اند که غیب حال است برای مومنون.یعنی ایمانشان در حالت خفا است و متصف به ریا نیست .که در این صورت بحث قرآنی از آن مسخره است. *اما نظر امام خمینی اینه که منظور از غیب چیه مهم نیست.مهم ایمان داشتن به غیب در مقابل ایمانی که به این دنیا داریم.حالا منظور از غیب خداست یا آخرت یا ... است یه نه ،مهم نیست و این ایمان به موارد غیب نیست که متعلق ایمان و تقوا است.هر آنچه با دلایل شرعی و عقلی اثبات شد که غیب است پس غیب است و اگر نشد که هیچ.مهم باور اصل وجود غیب است.بعد چند حدیث می اورد و خلاصه میگوید :میتوان این را هم گفت که ایمان به هر عملی که هر کدام از ارکان ایمان را به همراه داشته باشد. یعنی آیات بعد نوعی تفسیر این آیه است. (در اینجا هم بحث آقایان یه جورهایی ناقص میشه) ------------------------------------- ابن عربی غیب رو در این آیه نوعی تفسیر جالب عرفانی میکنه که خلاصه اش اینه منظور ایمانی از جنس شهود نه ایمان عقلی.این هم عرفانیش.عرفان که سیر در عالم غیبه. -------------------------------------- ادبیش هم منظور هر چیز نادیدنی.نهان. نهفته. هر آنچه از ديده يا از علم نهان است -------------------------------- صدرا هم باز درباره این آیه اینطور میگه:اشیائی خارج از این عالم هست و خارج از مدرکات حس آدمی است.مثل وجود خدا،ملائک و لوح و قلم و امور اخرویه(بهشت و جهنم و پل صراط و حساب و میزان و..) و احوال در قبر و بپاخاستن و در محشر و خلاصه هر چیزی که با عقل بشری و تفکر و تحقق عقلانی نشود به آن رسید و تنها بشود از طریق وحی و تتبع شرعی و اعتماد به نبوت به آن رسید. این هم کمی فلسفیش. ---------------------------------- از لحاظ علمی،غیب بی معناست ---------------------------------- از لحاظ فلسفی قابل اثبات و پذیرفته شده توسط خیلی از فلاسفه. ---------------------------- من باز هم نظرم رو تکرار میکنم که میشود به صورت اجمالی و حداقلی به غیب ایمان داشت.اما درباره موارد اشاره شده مثل خواب و شهید و... نمیشود وارد این مسائل شد.نه نفیا و نه اثباتا. احساس میکنم این مسائل جزئی یک جورایی مربوط به شهود شخصی است.تجربه شهودی که نمیتواند برای کسی دیگر غیر از آن شخص شهود کننده قابل استناد باشد. |
||||
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي MR KAZEM به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#113 (permalink) | |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,777
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 581 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
يعني اينكه مثلا وجودش ناشي از علت ديگري نبوده. همينطور مورد ديگه اينكه بعضي وقتها كه خداوند در جهان هستي دخالت ميكنه اين دخالت رو خارج از قانون عليت و با ارادهء مستقيم خودش انجام ميده (ظاهرا معجزه هاي پيامبران از اين نوع بودن). اين معجزه ها در حالت عادي رخ نميدن. درسته؟ پس ارادهء خداوند در قوانين عليت هستي جايي بالاخره دخالت كرده. اما ميگن حتي اين اراده بصورت مستقيم هم هست و بدون وسايل مادي و سلسلهء قوانين عليت عمل ميكنه. شايد بتونيد توجيهي مادي براي معجزهء شكافته شدن دريا (يا رودخانه) بياريد. اما اين بازهم ثابت نميكنه كه اون معجزه واقعا بر چنين اساسي بوده (ممكنه ارادهء مستقيم خداوند بوده باشه). يا اينكه از دل صخره يك شتر بياد بيرون! معجزه چيزي هست كه خارج از قوانين عليت رخ ميده و ارادهء مستقيم خداست كه نيازي به عبور از درون سلسلهء قوانين و علل و معلول عليت نداره. اين مخلوقات از درجهء پايينتر از خدا هستن كه تحت محدوديت و سيستم قوانين عليت قرار دارن. نه خود خداوند.
__________________
Only God I Wish I Was Buddha کاش بودا بودم Live And Let Live زندگی کن و بگذار زندگی کنند Forgive And Be Forgiven ببخش و بخشیده شو ويرايش توسط Folaani : 02-09-2010 در ساعت 09:32 AM. |
|
|
|
|
|
|
#114 (permalink) | |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 345
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,624
از ایشان 535 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بلکه علم به رویدادهای نادیدنی که در گذشته روی داده اند و یا در اینده اتفاق خواهند افتاد نیز اطلاق میشود ( مثلا داستان نوح در قران یک خبر غیبی است أَنْبَاءِ الْغَيْبِ ) یا مثلا زمان وقوع قیامت قضا قدر و... |
|
|
|
|
|
|
#116 (permalink) | |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Jan 2008
ارسالها: 835
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 109
از ایشان 542 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
منم گفتم قیامت و قضا و قدر مربوط به غیب است ولی خیلی از مسائل هستند مربوط به توانایی های خیلی زیاد انسان هستند و چون برای خیلی ها عجیبه به غیب ربط میدهند که من اینا قبول ندارم |
|
|
|
|
|
|
#117 (permalink) | ||||
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
ارسالها: 1,653
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,186
از ایشان 1,504 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام
سرکار خانم! ابتدا عرض کنم بحث شما بیشتر جنبه ی درون دینی دارد و می تواند به عنوان تاپیک جدا گانه ای با عنوان مثلا "غیب از دید قرآن چیست؟" مطرح شود. آیات خیلی زیادی است که نشان می دهد مجموعه ای از تصورات وجود دارند که با حواس ظاهری قابل احساس نمی باشند. آیاتیکه به خدا، فرشتگان،معجزات پیامبران، وحی، جهان پس از مرگ، روح، ... اشاره دارند همگی به همین مضمون اشاره دارند، یعنی به چیزهایی که با حواس ظاهر درک نمی شوند. خیر، علم یک تعبیر کلی است و علم غیب هم بخشی از علومی است که در اختیار خدا قرار دارد و هر کس به اندازه ای که به خدا قرب معنوی پیدا کند به همان اندازه به گنجینه ی علم و قدرت خدا نزدیک می شود. یعنی هر کس به اندازه ظرفیت و فعلیت خود نسبت به علم غیب آگاهی دارد. در بررسی قرآن باید همه ی آیات را همیشه در نظر داشت. به عنوان مثال به این آیات از قرآن دقت کنید: "عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ " "عالم الغيب او (خدا) است، و هيچكس را بر اسرار غيبش آگاه نميسازد، مگر رسولاني كه آنها را برگزيده است " نقل قول:
تعریف حقیر از غیب همان است که ابتدا عرض کردم: آنچه با حواس پنجگانه قابل احساس نباشد یعنی چیزی که به چشم نتوان آن را دید، با گوش نتوان صدایش را شنید، همچنین بو و مزه ای نداشته باشد و قابل لمس کردن هم نباشد. این تعریف، تعریف اصطلاحی است و آنچه قرآن آن را غیب دانسته است همه همین خصوصیت را دارد. فرمایش جناب روان هم درست است ولی نیاز به توضیح دارد: نقل قول:
تمام این موارد که مطرح شده اند با "تعریف غیب" سازگار است نقل قول:
اتفاقا یکی از جنبه های اعجاز قرآن هم در اینجا است. یعنی به هیچ صورت کلام خالق برای مخلوق قابل درک نمی شود مگر به واسطه ی قدرت اعجاز الهی. در قرآن بارها (دقیقا ده بار) خدای متعال خود را "عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ" معرفی نموده است. یعنی دانای غیب و شهادت. مسلما برای خدا هیچ چیزی به عنوان غیب مطرح نیست. حتی همان زمان قیامت که غیب بودنش برای شما قابل درک تر است، برای خدا غیب نیست چنانچه در قرآن آمده است که "إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ"( بدرستیکه علم به زمان قیامت نزد خداست). پس معلوم می شود که آنچه غیب نامیده می شود از دید انسان است و نه از دید متعلقین به جهان غیب. نقل قول:
![]() |
||||
|
|
|
|
|
#118 (permalink) | ||||
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
ارسالها: 1,653
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,186
از ایشان 1,504 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
دوست عزیز! بارها اعلام کرده ام که ادعایی نکرده ام. اجازه دهید بیشتر توضیح دهم و امیدوارم شما هم کمک کنید تا اگر اشتباهی وجود دارد متوجه شوم. همچنین جناب آقای Blue که فرموده اند: نقل قول:
حال شما می فرمایید اثبات کنم که این امور مربوط به جهان غیب است یعنی با تعریف حقیر مربوط به مجموعه ای است که قابل درک با حواس ظاهری نیست. با آن تعریف نیازی به اثبات نیست،( نه اینکه فکر کنید ادعا را بدون اثبات می خواهم بگذارم بلکه اثبات به اندازه ای آسان است که عقل خود را بی نیاز از آن می داند، دقت کنید که عرض می کنم با آن تعریف) هر کدام از این حادثه ها را که ببینید همینطور است. مثلا مورد اول را در نظر بگیرید. مردی که دفعتا یک کتاب 600 صفحه ای را که به زبان بیگانه است حفظ شده است. آنهم با چه خصوصیتی، یک مورد که قبلا عرض نکرده بودم این است که وی از هر کلمه ی قرانی که مورد سوال قرار می گرفت بلافاصله و بدون تامل تعداد تکرار آن را در قرآن می گفت و سپس در صورت درخواست همه ی آیات دارای آن کلمه را می خواند. هم چنین تعداد تکرار هر حرف را در هر سوره می دانست! این به عنوان یک مشاهده است. ادعای حقیر این است که با حواس ظاهر قابل توجیه نیست پــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــس مربوط به جهان غیب است. اگر غیر از این است باید دانشمندان علوم تجربی بتوانند آن را درک یا توجیه نمایند. همانطور که از نام تاپیک پیداست قصد اثبات ندارم بلکه می خواهم نشانه هایی از جهان غیب (بخوانید نشانه هایی از عدم درک بعضی از وقایع با حواس ظاهری) را مطرح کرده ام. شما می فرمایید وقتی می گویم ماست سفید است باید ماست سفیدی با خود داشته باشم ولی حقیر می گویم وقتی تعریف ماست و تعریف سفیدی آورده شود نیازی به همراه داشتن آنها نیست و فکر سالم گزاره ی ماست سفید است را تائید می کند. لطفا دقت کنید، دوستان می فرمایند چنین اتفاقی نیافتاده است (انکار) نه اینکه بگویند این واقعه با حواس ظاهر قابل درک یا توجیه است. و منظورشان از اثبات ادعا، اثبات وقوع این مسئله است. فرضا می گویند یک نفر روی قبر شهید پلارک عطر می ریزد یا جناب Blue می فرمایند چون چنین اعلامی شده است پس بوی عطر تداعی می شود در حقیقت اصل قضیه را منکر می شوند. البته علتش هم این است که با فرض وقوع چنین وقایعی هر عقل سالمی آن را از محدوده ی ادراک حواس ظاهر خارج می داند ( یعنی طبق تعریف ان را مربوط به غیب می داند). نمی دانم توانستم منظور خود را برسانم یا خیر؟ امیدوارم اگر اشتباهی در سخنان حقیر می بینید بفرمایید. نقل قول:
تفسیر المیزان در توضیح غیب دقیقا همان تعریف اصطلاحی ر که در ابتدای تاپیک آورده ام پذیرفته است: معنى غيب و ايمان به غيب # ((بالغيب )): كلمه غيب بر خلاف شهادت ، عبارتست از چيزيكه در تحت حس و درك آدمى قرار ندارد، و آن عبارتست از خداى سبحان ، و آيات كبراى او، كه همه از حواس ما غايبند، و يكى از آنها وحى است ، كه در جمله و الذين آمنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك ... به آن اشاره فرموده . پس مراد از ايمان به غيب در مقابل ايمان بوحى ، و ايمان بآخرت ، عبارتست از ايمان بخداى تعالى ، و در نتيجه در اين چند آيه به ايمان بهمه اصول سه گانه دين اشاره شده است ، و قرآن كريم همواره اصرار و تاكيد دارد در اينكه بندگان خدا نظر خود را منحصر در محسوسات و ماديات نكنند، و ايشانرا تحريك مى كند باينكه : از عقل سليم و لب خالص پيروى كنند.ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 73 همانطور که ملاحظه می فرمایید برخلاف برداشت شما، وحی را نیز به عنوان یک نمونه از متعلقات جهان غیب نام برده است. چنانچه در قبلا عرض کرده ام: نقل قول:
|
||||
|
|
|
|
|
#119 (permalink) | |||
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
ارسالها: 90
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 74 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
سلام اول، دوم رو میگم .دوم اول رو حرف شما درست است اما توجه دارید غیب اول لغتی و غیب دوم در کانتکست قرآن است.معنای غیب به لغت ارزشی ندارد.باید ببنید در کانتکست به چه معناست.من صد در صد درست برداشت کردم اما شما.... حقیقتش کمی ناراحت شدم چون دقیقا صحبتی که من گفتم رو آوردید اما رو چیزی تاکید کردید و که اصلا از محل بحث خارجه.من احساس میکنم خوب بحث علامه رو متوجه نشدید پس این رو خیلی خیلی توضیح میدم.توقع ری اکشن از شما هم دارم.یا بپذیرید یا ردش کنید.بدون پاسخ نذارید.یا بگویید شما اشتباه میکنید،یا بگویید من اشتباه کردم. اول درباره المیزان جلد اول ص 46 "فالمراد بالايمان بالغيب في مقابل الايمان بالوحي و الايقان بالآخرة، هو الايمان بالله تعالى ليتم بذلك الايمان بالاصول الثلاثة للدين، و القرآن يؤكد القول على عدم القصر على الحس فقط و يحرص على اتباع سليم العقل و خالص اللب." پس مراد به ایمان به غیب،در مقابل ایمان به وحی و ایمان به آخرت،ایمان به خداست... دقیقا مطلب من رو اشاره میکنه.من معنی تحت لفظی غیب رو نگفتم.اشاره هم کردم که معنی غیب در آیه 3 سوره بقره.غیب در اینجا در بر دارنده خداست.غیب در اینجا از نظر علامه وحی رو هم در نظر نمیگیره به علت اشاره ای که میکنه و صریحا میگه که چون در آیه بعد یعنی آیه 4 (الذین یؤمنون بما انزل...) یکی دیگه از موارد ایمان رو ایمان به وحی میدونه اینجا غیب در مقابل وحی و آخرته.بذارید کاملا روشنتون کنم.مثل اینکه با مراجعه به ترجمه هم کمی ابهام برای شما باقی مانده. پس شد "فالمراد بالايمان بالغيب في مقابل الايمان بالوحي و الايقان بالآخرة" اولا غیب در اینجا در مقابل (تقابل یک اصل منطقی است. چند مفهوم متاقبل در هم ادغام نمیشند.تقابل مفاهیم وحی و آخرت و غیب در نظر علامه ،(تضاد) تقابل مثل سیاهی و سفیدی است.) وحی و آخرت هست.پس صد در صد معنی وحی و آخرت خارج از غیب در اینجا میشود(از نظر علامه) بعد علامه صریحا میگه:"ليتم بذلك الايمان بالاصول الثلاثة للدين" به اصول سه گانه دین اشاره میکنند.توجه دارید که منظور از اصل اول که در آیه 3 و تحت لفظ "غیب" آمده ،اصل توحید و در آیه 4 تحت عنوان عنوان "انزل الیک" اصل نبوت و تحت عنوان "بالاخره" اصل معاد رو بیان میکنه.سه اصل دین .(ببخشید من زیاد اهل درشت کردن نیستم اما کم کم دارم عادت میکنم کلماتی رو برجسته کنم )پس شک نکنید که برداشت من کاملا صحیحه و بالغیب در این آیه صریحا به خود خدا اشاره داره. آنچه شما به روی آن تاکید میکنید معنای تحت الفظی غیب است نه معنی غیب در آیه. اگر باز هم اعتقاد دارید من اشتباه میکنم بفرمایید.اگر نه منتظر واکنش منصفانه شما هستم. اما اعتراضی که به این نوشته من داشتید: نقل قول:
نقل قول:
|
|||
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي MR KAZEM به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#120 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
ارسالها: 90
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 74 بار سپاسگزاري شده است
|
اما درباره قسمت اول صحبت هایتان:
یک نکته تا یادم نرفته این است که هم در منطق و هم در فلسفه و هم حقوق و هم نزد عقلا اصل بر عدم است.وجود علت میخواهد.اصل با منکر است.مدعی دلیل میخواهد.پس: من با غیب مشکلی ندارم(البته مفهوم عالم غیبی که دوستان هی دم از آن میزنن رو عقلا (نه حسا)نمیفهمم پس ادعاش رو هم ندارم اما غیب رو اجمالا میفهمم.) اما با این روش که چون مردی دارای قدرتی بی نظیر شده که دلیلش برای ما مکشوف نیست پس این به جهانی ماورائی مرتبط است. مثالی رو میارم که شبیهش رو برای آقای بلو زدم.مردم قدیم انسان های دچار مشکل روحی رو مجنون میدونستند.مجنون اسم مفعول از جنن است.یعنی کسانی که جن زده شده یا تحت تصرف جن هستند.یک مساله رو به صرف نفهمیدن علت و اینکه توان توصیف تجربی و حسیش رو نداشتن به عالم غیب نسبت میدادند.علم پیشرفت کرد و ژن ها شناخته شدند و حالا حتی پیشگیری و درمان برای این بیمار روحی هست.حالا میشود کسی در سال های قدیم بگوید (همان طور که میگفتند)چون این انسان ها نرمال نیستند و در سلامت کامل جسمی هستند و ما نمی فهمیم دردشون چیه،پس نشان از دنیای دیگری هستند.نشانی از دخالت عوالم غیب در امور زمین. حالا فرض کنیم علم در روزگاری به جایی برسه که کاملا قدرت تبیین مثلا علم دفعی آن فرد مورد اشاره شما رو به صورت کاملا علمی پیدا کنه.من میگم فقط فرض کنیم.حالا سر این این عالم غیب که بر روی این مثال ها و موارد ساخته شده، چه میاد. امروز محو شدن شخصی و بوجود آمدن همان شخص در جایی دیگر برای ما احتمالا نویدی از امر غیبی است .اما همین امروز دانشمندان ادعای تبدیل ماده به انرژی و انرژی به همان ماده رو در سر میپرورونند.شاید چند سال دیگر دیگر این مساله نشانی از غیب نباشد. من میگم شاید یک چنین مواردی برای من به شخصه ،دلیل به غیب باشه (مثلا) اما نمی شه از این تجربه شخصی به سمت تعمیم و علت پروری رفت. من اگر میگم نفیا و اثباتا این موارد تاثیری برای خودم ندارند : چون اولا نگرانم اتفاقی که قرون وسطی افتاد ،برای ما اتفاق نیافتد.اینکه هر چیزی رو که نمی فهمیم به غیب حواله بدیم و بعد عالمی بزرگ از غیب داریم که بر روی این مجهولات ما بنا شده. در روزی که به این مجهولات برای ما معلوم شدند و تبیینی این جهانی پیدا کنند،عالم غیب ما هم فرو می ریزد و آن وقت خود رو احمق فرض میکنیم که به عالمی غیر از عالم حس اعتماد داشتیم و آن وقت علم زدی و فرار از متافیزیک و نفی هر گونه غیرمشاهده پذیر به سراغ ما خواهد آمد. دوما این ها رو نشانه میدونم و نشانه رو دلیل نمیدونم.نشانه وقتی میتونه معنی داشته باشه که یک دلیلی داشته باشه.بر عکس نیست.اولا باید عالم غیب شما رو ثابت کرد آن وقت می شود این نشانه ها رو به عنوان موید بکار برد |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي MR KAZEM به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
![]() |
| برچسب ها |
| ایمان به غیب |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|