|
|||||||
| داستان و داستان نویسی انجمن نویسندگان محلی برای تمام کسانی که از نوشتن لذت میبرند. |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#1 (permalink) |
|
تنهای تنها
![]() تاريخ عضويت: Oct 2005
محل سكونت: زیر آسمون خدا
ارسالها: 4,753
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,794
از ایشان 2,723 بار سپاسگزاري شده است
|
دوستای گلم داستانهای مینی مال و یک خطیتون رو اینجا بنویسید.
__________________
سخت است از چشمان من چیزی بفهمی چیزی از این باران پاییزی بفهمی من دوستت دارم ولی یادت بماند دیگر نباید بیش از این چیزی بفهمی ... |
|
|
|
|
|
#3 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 2,162
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,825
از ایشان 2,948 بار سپاسگزاري شده است
|
- پدر، من فرزند ناخواسته بودم؟!
- کسی چیزی بهت گفته مراد جان؟ |
|
|
|
| 5 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Pol به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#4 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: همسايه ي پاييز
ارسالها: 6,283
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,116
از ایشان 1,672 بار سپاسگزاري شده است
|
روی یک پایش ایستاد و گفت: من هیچ اصراری ندارم. خودت میدانی!
__________________
یک فیلسوف هرگز یک روحانی را نکشته است در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را از دم تیغ گذرانده اند.... "دنيس ديروت" ![]() |
|
|
|
| 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Sarvenaz به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#5 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 1,368
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 661
از ایشان 752 بار سپاسگزاري شده است
|
مرد 40دساله
با یاداشتی فراموش نشدنی برای من: من وارد اتاق شدم.عاشق شدم. و بیرون امدم.این قصه ی من است می خواهم نیمه رهایش کنم... |
|
|
|
| 3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي niSta به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#6 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 2,162
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,825
از ایشان 2,948 بار سپاسگزاري شده است
|
بسی**** رو زدن تو تخت بیمارستان ناله کنان میگفت: باتومم.. باتومم.. باتومم کجاست..!
|
|
|
|
| 4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Pol به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#7 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
محل سكونت: in Dreams
ارسالها: 700
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 642
از ایشان 969 بار سپاسگزاري شده است
|
بیکار بود
کسی محلش نمی گذاشت خودکشی کرد عز و جلال پیدا کرد و با احترام روی سر گذاشتندش و تا آخر عمر به شغل شریف مردن مشغول شد !
__________________
i have a dream
|
|
|
|
|
|
#9 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Apr 2006
محل سكونت: جایی در کنار خدا
ارسالها: 1,884
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 906
از ایشان 1,806 بار سپاسگزاري شده است
|
کودک بود و معصوم اما کثیف و فقیر
گل میفروخت و هیچ کس حتی نگاهش هم نمی کرد اون موقع معنی رفتار مردم رو نمی فهمید حالا بزرگ شده بود و تبهکار و توی چند قدمی چوبه دار حالا همه مردم نگاهش میکردن ... و اون خوب میفهمید!!
__________________
سعید ...عاشق خدا |
|
|
|
| 5 نفر از کاربران ، از دوست گرامي saeed_king به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#10 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: پشت هیچستانم
ارسالها: 18,493
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,113
از ایشان 6,185 بار سپاسگزاري شده است
|
برای شنیدن حرفایشان از زبانش چقدر عجله داشتند
وقتی خواست حرف خودش را بزند هیچ کس برای شنیدن نبود! ![]()
__________________
|
|
|
|
| 4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي mina83 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#11 (permalink) |
|
چتر به دست
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: جايي گرمتر از خورشيد
ارسالها: 7,260
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,540
از ایشان 5,345 بار سپاسگزاري شده است
|
این روزها هر گلی که سرختر است ، بیشتر سیلی خورده است ...
__________________
می نویسم تا بمانم و میمانم تا قلم بر پهنهء این روزگار برانم ![]() من مست و تو ديوانه ... |
|
|
|
| 4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي sajjad.m به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#12 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 1,551
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,232
از ایشان 1,534 بار سپاسگزاري شده است
|
نهال ها را دو دستی به خاک سپرد و رفت ..
حالا زمین، بوی فقر می دهد .. !
__________________
Where can I search in this ruin ? To find you there
|
|
|
|
| 4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Luna به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#13 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 2,162
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,825
از ایشان 2,948 بار سپاسگزاري شده است
|
عصر یکشنبه
دعوای دو فاحشه سر هل دادن همدیگر هنگام خروج از کلیسا |
|
|
|
| 2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Pol به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#14 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 2,162
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,825
از ایشان 2,948 بار سپاسگزاري شده است
|
"این نامه یعنی که
قبل از اینکه فرصت کنم بگویم قلبم جای توست گلوله جایت را گرفت." |
|
|
|
| 4 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Pol به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#15 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Apr 2006
ارسالها: 21
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 35
از ایشان 7 بار سپاسگزاري شده است
|
کافکای بزرگ
مرد داشت قدم میزد.ایستاد و به آسمان نگاه کرد. یک دسته کلاغ دید. آرزو کرد کاش یک کلاغ بود. پرواز کرد. اوج گرفت. رسید به دسته کلاغها. سلام داد. کلاغها با سروصدای زیاد از او فاصله گرفتند. از صدای انسانی اش ترسیده بودند. کلاغها که رفتند به زمین نگاه کرد. انسانهای زیادی کنار هم بودند. داشتند با هم صحبت میکردند. آرزو کرد کاش انسان بود. سقوط کرد و مرد. |
|
|
|
| 3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي qaz به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |