|
|
#1 (permalink) | ||||
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,782
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 582 بار سپاسگزاري شده است
|
توضیح: این بحث از گفتهء یکی از کاربران گرامی در یک فروم دیگر شروع شد.
بنده درباره اینکه دلیل محکمی برای استفاده از لینوکس بیاورید بعنوان یکی از چند دلیل گفته بودم: نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
__________________
Only God I Wish I Was Buddha کاش بودا بودم Live And Let Live زندگی کن و بگذار زندگی کنند Forgive And Be Forgiven ببخش و بخشیده شو |
||||
|
|
|
|
|
#2 (permalink) | |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,782
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 582 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
|
|
|
|
|
|
|
#3 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,782
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 582 بار سپاسگزاري شده است
|
گفتارهاي شما درنظر بنده تاحد زيادي مبهم و نامربوط مينمودند.
شما بايد قسمتهايي از پست بنده كه بنظرتان اشتباه هستند را درصورت نياز همراه با برداشت خود نقل كنيد، بعد بگوييد چرا و سند و استدلال خود را بياوريد. ضمنا به نظامهاي فعلي و تنها تعريف هاي اقتصاد و غيره كه در كتابها آمده است محدود نشويد. ممكن است ما به امكان ها و دانشها و روشهاي جديد دست يابيم و علوم پويا هستند و امروز هم بشر دستخوش تغييرات وسيع و سريعي شده است كه چهرهء جوامع و امكانهاي موجود را تغيير زيادي داده اند. گاهي ساختارهاي اجتماعي و حكومتي و اقتصادي با پيشرفت هاي فناوري نياز به تحول دارند و ديگر بصورت بهينه يا سازگار و با اثرات و كنترل هاي قبلي عمل نميكنند. در حيطهء نرم افزار هم ما با پديد آمدن رايانه و بخصوص شبكه هاي رايانه اي و اينترنت و بعد جنبش نرم افزار آزاد و عملي شدن و دستاوردهاي چشمگير آن، به امكانهاي جديدي دست يافته ايم. بحث عرضه و تقاضا و اينكه فروشنده بالاخره حق دارد يك محصول را كه هزينهء فيزيكي اي نداشته به هر قيمتي كه مردم ميخرند (يا گاهي مجبورند بخرند چون انتخاب ديگري ندارند) بفروشد يا نه به كنار. اما بهرصورت اين سيستم در نرم افزار، همانطور كه عرض كردم با بقيهء صنعت تفاوت فاحشي دارد. و ما هيچ يا بندرت محصول ديگري را داريم كه اينقدر پر كاربر و از سوي ديگر سود دريافت شده بر روي آن اينقدر زياد باشد. شما كدام محصول را ميشناسيد كه چند صد برابر هزينه ها و زمان واقعي توليد آن سود داشته باشد؟ يك اتومبيل نهايتا چقدر گرانتر از هزينهء توليد آن عرضه ميشود؟ يك تلويزيون چقدر؟ يك دستگاه رايانه چقدر؟ 2 برابر؟ 10 برابر؟ آيا خيلي بيشتر از اينهاست؟ و كدام محصول؟ بنابراين ما درمورد نرم افزار يك جريان اقتصادي كاملا غيرعادي و قوي داريم كه در زمينه هاي ديگر نيست. و بنابراين قاعده هاي اقتصادي عادي و ايمن و بهينه بودن مفرض نيز درمورد آن لزوما مصداق ندارند. نظريه هاي اقتصادي فعلي با فرض يك محدوديت طبيعي و در دنيايي كه توليدات بصورت طبيعي عرض شده مثل اتومبيل و غيره بودند بوجود آمده و محيط ديگري را درنظر نگرفته و ضمنا در شرايط ديگري محك نخوردند و كارايي آنها در آن شرايط غيرعادي اثبات نشده است. اما ما اكنون تاحدي با شرايط غيرعادي و مضراتي كه اين جريان غيرعادي ايجاد كرده است مواجه هستيم. ثروت هاي عظيم شركتهاي نرم افزاري و افرادي مثل بيل گيتس و دخالت آنها در سياست از نشانه هاي اين عوارض است. اين شركتها اساسا در قوانين دخالت زيادي هم ميكنند چون محصولات آنها بر اساس همين قوانين و بصورت تصنعي ارزش افزودهء بسيار بيشتري پيدا كرده و ميكنند. جريان قوي و سريع و حجيم پول به سمت اين شركتها و افراد و همچنين در مقياس كشور به كشور، نميتواند با خوش خيالي و بدون بررسي، يك اتفاق ساده و بي تاثير يا مفيد در اقتصاد تلقي شود. بنظر شما ميتواند؟ شما چطور ميتوانيد ثابت كنيد هرچيز به اسم اقتصاد آزاد بودن مفيد و طبيعي و يا بدون ضرر است؟ و از كجا معلوم نظريه هاي اقتصادي و ساختارهاي عملي آن با پديده ها و جريان هاي بوجود آمده در دهه هاي اخير نياز به بازنگري و تكميل ندارند؟ بسياري از پديده ها و امكانهايي كه اكنون در قلب آنها قرار گرفته ايم و بعضي در حال پيدايش و گسترش هستند در زمان نظريه هاي اقتصادي قديمي و پايه گذاري سيستم هاي فعلي وجود نداشتند و پيش بيني هم نميشدند يا كسي بدانها فكر نميكرد و اهميتي نميداد (تا امروز كه اينها اينقدر گسترده و پراهميت شده اند). نرم افزار آزاد هم يك چيزي خيالي و تئوريك نيست كه شما ميگوييد «همه چی خیرخواهانه یا بهتر بگم صلواتی حل بشه و مردم در یک مدینه فاضله بهم کمک کنن». ما از يك پديدهء واقعي كه سالهاست از پيدايش آن ميگذرند و در اين مدت علاوه بر بقا سرعت رشد و پيشرفت چشمگيري داشته و دستاوردهاي مهم و گسترده و قابل استفاده اي براي نيازهاي مردم ارائه كرده است صحبت ميكنيم. هم از نظر تئوري و هم از نظر عملي شواهد بقدر كافي وجود دارند كه نرم افزار آزاد ميتواند نيازهاي نرم افزاري جهان را برآورده كند (گذشته از آزمون عملي گستردهء نهايي). از سوي ديگر اين يك سيستم جديد است كه محتوي مزاياي ديگري نيز هست. مهمترين آن آزادي دانش است. فرصت هاي برابر. جلوگيري از عوارض و فسادهاي يك سيستم تماماً انحصاري و تجاري و غيره. بنابراين اين يك سيستم جديد است كه احتمالا تاكنون حداقل بدين شكل و وسعت و كارايي عملي ديده نشده است. صحبت ما چيزي نيست كه در دايرهء اقتصاد و سيستم هاي كلاسيك قديمي بگنجد. ما از يك امكان جديد صحبت ميكنيم. يك سيستم جديد. يك روش توليد جديد در يك حيطهء خاص كه قبلا وجود نداشت. ضمنا حتي از نظر اقتصادي هم اين سيستم بطور مستقيم كاملا بدون ظرفيت تجاري نيست و بازهم ميتواند مشاغل و تجارت ايجاد كند. اما نه به آن شكل سيستم فعلي. و شايد نه با آن حجم بالا كه بر اثر انحصارهاي تصعني ايجاد شده است. حال صحبت از اينست كه ما سيستم نرم افزار آزاد را، با حمايت حكومتها، بخاطر سودمندتر بودن آن براي مردم و جامعه و كشورها و بشريت، جايگزين سيستم انحصاري و مالكيت خصوصي فعلي كه بخصوص داراي پشتوانه هاي قانوني از نوع مالكيت فكري تصنعي است بكنيم. اگر در اينمورد صحبتي داريد و مايل به بحث هاي پيچيده و حجيم هستيد بفرماييد. |
|
|
|
|
|
#4 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,782
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 582 بار سپاسگزاري شده است
|
ضمنا اكنون در بقيهء بخشهاي صنعت هم به طراحان و مختران حقوق خوب پرداخت ميشود.
مثلا طراح يك كارخانهء اتومبيل سازي. منتها اين پول بصورت حقوق شخصي و يكبار (نه روي هر اتومبيل) و به شخص طراح پرداخته ميشود و كارخانه از محل درآمد و سودي كه دارد آنرا تقبل ميكند. هرچند احتمالا مقدار قابل توجهي سود بصورت انحصار فكري و جهت ايده ها روي توليدات صنعتي مثل اتومبيل هم هست، اما بنظر نميرسد ميزان نسبي آن اصلا با نرم افزار قابل مقايسه باشد. تجربهء صنعت تاكنون نشان ميدهد كه اين ميزان سود، براي بقا و سوددهي كافي آنها كافيست. اما در زمينهء نرم افزار سود بسيار بيشتر از اين حد است. و من ميتوانم بگويم اين يك سيستم بهينه نيست. به صنعت تاحدي بايد سود و انحصار فكري داده شود، كه براي ايجاد آن انگيزهء كافي و براي بقا و پيشرفت آن سود كافي وجود داشته باشد. نه خيلي بيشتر از كافي! هدف صنعت و سرمايه دار نيست، بلكه هدف كل جامعه است. اما با اين سودهاي كلان كه در صنعت نرم افزار هست، تعادل اقتصادي بهم ميخورد. آيا شما مخالف اين نظر هستيد؟ و آيا حتي در همان نظامهاي سرمايه داري مثل آمريكا نظارتي درمورد قيمت تعيين شده بر روي محصولات نيست؟ اگر هست معيار آن چيست؟ و همچنين چرا در نرم افزار قيمت با هزينهء واقعي اينقدر تفاوت دارد؟ (مسئله ايست كه خودم هم نميدانم و بايد تفكر و بررسي شود). |
|
|
|
|
|
#5 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,782
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 582 بار سپاسگزاري شده است
|
از طرف ديگر شما به پايين آمدن و تعادل قيمت ها با ايجاد رقابت اشاره كرديد.
آيا شما انحصار موجود در نرم افزار را بيشتر از صنايع ديگر نمي بينيد؟ مثلا ما چند شركت توليد كنندهء سيستم عامل داريم؟ و آيا اينطور نيست كه 90% كاربران از محصول يك شركت استفاده ميكنند؟ در كدام صنايع با اينهمه تعداد خريدار اينقدر انحصار وجود دارد؟ نرم افزار يك نياز عمومي است. از طرف ديگر خوبست بدانيد بخاطر قوانيني كه در حيطهء نرم افزار داريم، و ماهيت خاص نرم افزار، اكنون اينقدر زمينهء قانوني وجود دارد كه عملا از ورود شركتها و افراد ديگر به توليد و تجارت در اين زمينه جلوگيري بشود و تنها شركتهاي بزرگ كه از قديم بوده اند و انحصارها را بنام خودشان ثبت كرده اند قادر به فعاليت و از پس هزينه برآمدن در اين فيلد باشند. اينهم خودش يك بحث ديگر فني و پيچيده و حجيم است كه چرا در فيلد نرم افزار اينطور است و در زمينه هاي ديگر صنعت نيست. |
|
|
|
|
|
#6 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,782
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 582 بار سپاسگزاري شده است
|
راستي يه چيزي به ذهنم رسيد!
فكر كنيد همين الان ما قانون كپي رايت رو بصورت بين المللي در كشور خودمون برقرار كرديم. خب چي ميشه؟ بهرحال صرفنظر از يكسري نرم افزارهاي غيرضروري براي مردم كه ديگه ازشون استفاده نخواهند كرد (چون حالا بايد بابتش پول بدن)، مردم ما بازهم به انبوهي از نرم افزار شامل ويندوز و فوتوشاپ و اتوكد و غيره نياز دارند. حالا شما حساب كنيد انبوه پولي رو كه بايد به شركت ميكروسافت بپردازيم و از كشور خارج ميشه. مبلغش فكر ميكنيد چقدره؟ آيا فكر ميكنيد اقتصاد ما اين توان رو داره؟ و حالا وقتي پرداختيم واقعا چيزي به نفع ما شده اين وسط؟ فرض كنيد يكسري نرم افزارهاي داخلي هم داشته باشيم كه صاحبان اونها پولدار بشن، اما اين بازم اصلا با پولي كه از مملكت خارج ميشه قابل مقايسه نيست. ضمنا تقريبا پولي به مملكت ما وارد نشده (چون نرم افزارهاي ما درحد استفادهء داخلي هستن)، فقط شايد كمي چرخه و شغل در حيطهء برنامه نويسي كه جزيي از كل حيطهء كامپيوتر كه خودش جزيي از كل فعاليتهاي اقتصادي هست فعال تر بشه و به اينصورت مقداري سود به اقتصاد ما برسه كه بازهم اندكي در مقابل انبوهي از مبلغ پرداخت شده هست (كه با هر آپگريد و نسخهء جديد و سياست تجاري شركتهاي انحصارگري چون ميكروسافت ما بازهم مجبوريم مدام پول بپردازيم). توليد نرم افزارهايي مثل ويندوز و فتوشاپ و غيره هم كه كار ساده اي نيست و مگر در دنيا چند شركت و كشور چنين محصولاتي دارن و ما چطور ميخوايم اينهمه نرم افزار رو خودمون توليد كنيم؟ يعني همين امروز از صفر شروع كنيم. تازه اگر حقوق انحصار فكري ديگر، بخصوص از نوع پتنت، بر روي اين نرم افزارها رو هم بخوايم بصورت بين المللي رعايت كنيم، بنظرم كار بسيار دشوارتر يا حتي غيرممكن خواهد شد كه ما بتونيم بحد قابل رقابت با اونها برسيم و حتي كفاف كارها و نياز مردم خودمون رو بديم. راه حل چيه؟ درمورد راه حل خارجي كه فكر نميكنم اتكا كردن به خارجي ها، اونم شركت هاي انحصارگر تجاري اي مثل ميكروسافت و كشوري مثل آمريكا (و كلا هركشور بيگانهء ديگري - ولي بدتر از همه اينها!!)، راه قابل اطميناني باشه. بهتره بفكر يك راه اساسي تر و براي خودمون و در كنترل هميشگي خودمون باشيم. حتي اگر اونها قيمت نرم افزارهاشون رو بحد معقولي پايين بيارن، بازم نميشه به دوام اين سياست براي هميشه مطمئن بود. تازه مگه همچين كاري ميكنن؟ ميكروسافت سابقه داشته كه ويندوز رو مثلا به مدارس مجاني داده، ولي اينم يك سياست تجاري و براي وابسته و معتاد كردن همهء جامعه از ابتدا به محصولات خودش بوده. وگرنه اصلا ويندوز يك محصول تجاري كدبسته هست و بدرد آموزش بخصوص در سطوح بالا نميخوره. شايد ما بخوايم نرم افزارهاي انحصاري داخلي خودمون رو بالاخره هرجوري شده درست كنيم. در اينصورت وضع بهتر هست چون حداقل پول از كشور ما خارج نميشه. اما بازهم مشكل قيمت نامتعادل اين نرم افزارها و بهم خوردن تعادل اقتصادي بصورت داخلي باقي ميمونه. بايد چه كرد؟ شايد قيمت رو پايين بياريم؛ اما بازهم مسائل پيچيده تر سياسي و فرهنگي و علمي مربوط به سري بودن كدمنبع و همچنين انحصارهاي فكري رو خواهيم داشت كه بنده در اينمورد مقالات زيادي رو ترجمه و بحث هاي زيادي كرده ام. اما بايد گفت خيلي ها بقدري كه بايد به اين ابعاد اهميت نميدن. خب اگر تمام اينها رو نگاه كنيم و بعد ببينيم يك چيزي بنام نرم افزار آزاد دقيقا براي حل تمامي اين مشكلات از قبل وجود داره و كلي از كارهايي رو هم كه ما بخوايم از ابتدا انجام بديم از قبل برامون انجام دادن، آيا انتخاب اون معقول نخواهد بود؟ البته اين نرم افزارها لزوما در تمام زمينه ها بحد كافي كامل و راحت و با كيفيت و قابل رقابت نيستن و براي بعضي كارها ممكنه نرم افزار مناسبي نداشته باشيم، اما اگر بخوايم كار براي خودمون رو شروع كنيم معقول هست كه از اين سكوي جهش بسيار بزرگ استفاده كنيم. |
|
|
|
|
|
#7 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,782
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 582 بار سپاسگزاري شده است
|
میدانید، اشکال تفکر بسیاری از مردم و نیز نظام تبلیغات و آموزشی ای که چنین تفکرهایی را میپروراند از آنجا پیداست که مردم در بسیاری از مواقع هدف و وسیله را با هم اشتباه میگیرند. البته این مسئله مقداری پیچیده و ظریف است، اما اگر انسان نسبت بدان آگاه و حساس باشد میتواند خیلی از اشتباهات بنیادین را مرتکب نشود.
اما خب استیلای تجارت بر افکار مردم و سیاست امری مشهود است و خود آنها بوده اند که عمدا و غیرعمدا بصورت تبلیغات و ایجاد تغییر در قوانین و تعاریف و غیره، این تفکر از اساس غلط را گسترش داده اند. بطور مثال کپی رایت برای حمایت از هنرمند و مولف بود که صنعتگر و ناشر نیستند (و این توان را ندارند) اما ناشران در نقش صنعتگر و تجارتگر بوسیلهء کارهای تالیفی و هنری آنها به سودهای خوبی میرسیدند. در این میان منشاء اصلی مورد حمایت واقع نمیشد، و سود و پشتیبانی مالی تنها به کسانی میرسید که بدون منشاء اصلی کاره ای نبودند، و بنابراین میزان تالیفات رشد کافی نداشت. بنابراین کپی رایت بوجود آمد تا ناشران مجبور باشند مبلغی از سود خود را به مولف و هنرمند (بطور مثال موسیقی ساز) بدهند. اما نکتهء مهم اینست که حتی مولف و هنرمند هم هدف اصلی نبودند، بلکه عموم هدف اصلی بوده اند. از آنجا که بهره برندهء اصلی و موثر کارهای تالیفی و هنر درواقع عموم جامعه هستند و بدون این معیار، یعنی سود عمومی بوسیلهء کارهای تالیفی، تالیف و هنر هم برای جامعه ارزش ایجاد انحصار فکری و هزینه کردن را نداشت. بنابراین باید همواره درنظر داشت که سودی که به عموم میرسد بیشتر از هزینه هایی باشد که سیستم مورد نظر ایجاد میکند. اینکه یک مولف و هنرمند بسیار ثروتمند شود یا همینطور ناشران (که اغلب در عمل اینها بیشتر سود حاصل از انحصارهای فکری را درو میکنند)، هدف نبوده است و به خودی خود برای جامعه ارزشمند نیست و حمایت از این سیستم را توجیه نمیکند. بعضی میگویند انحصارهای فکری بر اساس مالکیت حقیقی هستند، اما منطق و تاریخ و مستندات و استدلالهای محکمی هست که این نظر را رد میکنند و شرایط خود قانون نیز درمورد انحصارهای فکری با شرایط قانون درمورد مالکیت های حقیقی و طبیعی تفاوت های اساسی دارد که نشان میدهد قانونگذاری در این زمینه بر اساس فرض مالکیت بدیهی و حقیقی و طبیعی نبوده است. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه میتوانید به تاپیک مربوطه مراجعه کنید: http://forum.hammihan.com/thread23121.html بطور مشابهی درمورد نظام سرمایه داری مردم اغلب وسیله را که صنعت و تجارت و سرمایه دار هستند با هدف که رفاه و پیشرفت و عدالت اجتماعی در کل بوده است اشتباه میگیرند. بنابراین وقتی صنعت و تجارت ظاهرا پر رونق و جیب سرمایه دار پر باشد مردم فکر میکنند نظام سرمایه داری درست کار میکند. حال مهم نیست چقدر افراد فقیر و انحصار وجود داشته باشد. و مردم فکر میکنند هدف حداکثر کردن حجم تجارت و صنعت و سود سرمایه دار است و اینکه چقدر پول در گردش باشد یا در مملکت سرمایه و ثروت موجود باشد. اما هیچکدام از اینها به خودی خود برای عموم فایده ندارند و حالتهای متعددی وجود دارند که در آنها میزان ثروت موجود در یک اجتماع و گردش ظاهری آن بالاست، اما بیشتر آن بدست عدهء معدودی است. آیا هدف و مزیت و توجیه نظام سرمایه داری اینست؟ و یک فرد عادی و اکثریت یک اجتماع باید خواستار چنین چیزی باشند؟ و چنین سیستمی و حکومت حامی و ایجاد کنندهء آن بر چه اساسی مشروعیت می یابد؟ نکته مهم مشترکی که هردوی سیستم کپی رایت و نظام سرمایه داری دارند و اغلب مورد غفلت واقع میشود آنست که، سیستم درحالتی بصورت بهینه کار میکند که بخشهایی که نقش وسیله را دارند با حداقل هزینه کار کنند. یعنی مثلا انحصار و سود مولف و ناشر باید آنقدر باشد که آنها انگیزهء و امکان ایجاد و ادامه و پیشرفت متعادل و طبیعی را داشته باشند، نه خیلی بیشتر از این حداقل. همینطور در مورد صنعت و تجارت و سرمایه دار، سود آنها وقتی نزدیک به حداقلی باشد که انگیزه و امکان بقای آنها وجود داشته باشد، سیستم به حالت بهینه نزدیک است. اما وقتی سود و انحصار آنها کلان گشت و از حدود حداقلی فاصلهء بسیار گرفت، معمولا سیستم دچار اختلال شده و طبق تعریف و هدف اصلی خود کار نمیکند. چون هزینه برای عموم بالا میرود و اغلب امکان استفادهء آزاد آنها از دستاوردهای فنی و علمی و هنری، با پشتوانهء قانونی، کاهش می یابد. به همین خاطر بود که در گذشته انحصارهای فکری از نظر شدت و گستردگی و نیز زمان اعتبار بسیار محدودتر از زمان حاضر بودند. اما در دهه های اخیر این قوانین تحت تاثیر لابی های تجارت و نگرش اشتباه مردم و حتی بی اطلاعی بسیاری از قانونگذاران، به روشهای ظاهرا مشروع و حتی نامشروع، مورد بسط و تشدید و افزایش مدت در حد بسیار بیشتری از سابق قرار گرفته اند. بطور مثال یکی از این بسط های مدت کپی رایت که به کنایه به «فرمان کپی رایت میکی ماوس» معروف است تحت لابی شرکت «والت دیزنی» برای جلوگیری از انقضای مدت انحصار فکری شخصیت کارتونی اش «میکی ماوس» صورت گرفت. در دهه های اخیر کپی رایت از نظر زمانی بارها و هربار نزدیک به انتهای مدت اعتبار کپی رایت های قبلی و با شامل شدن کارهای قبلی تحت قانون جدید، مورد بسط زمانی قرار گرفته است. تازه این بسط مدت کپی رایت تنها یک زمینه از تشدید و گسترش انحصارهای فکری بوده است و حتی قوانین جدید بزرگ و مهمی هم به این مجموعهء انحصارهای فکری اضافه شده اند. تمام این اعمال نفوذها کاملا مغایر اهداف و معیارهای قانون اساسی بوده اند. بطور مثال نادیده گرفتن علت محدودیت زمانی کپی رایت و بسط سرخود آن. و نیز بسط این تمدید زمانی به کارهایی که تحت قانون قبلی بوده اند. یعنی در این میان منفعت و آزادی عمومی نقل و نباتی بوده است که اینها درمیان خود پخش کرده اند! و نیز باید تفکر کرد که موفقیت نظام سرمایه داری بر چه اساسی بوده است؟ آیا بخاطر آن نبوده که از دخالت مستقیم و انحصار حکومت در مواردی که خود مردم و جامعه و سیستم های طبیعی قادر به اداره و تولید در آن هستند جلوگیری کرده است؟ (که این دخالت بطور طبیعی موجب هزینه و عوارض و محدودیت هایی میشود.) اما حقوق انحصار فکری خود یک دخالت آشکار حکومت به نفع یک طرف این قضیه و وسیلهء مورد نظر، یعنی تجارت، است. یعنی حکومت در این ساختار دست میبرد و آزادی طبیعی مردم را سلب میکند، با هدف حمایت از تجارت و صنعت. تجارت و صنعتی که خود وسیله است، نه هدف. و حکومتی که بر اساس نظام سرمایه داری بازار را آزاد میگذارد تا رقابت و تعادل بصورت طبیعی جریان یابد، خود با استفاده از محدودیت های قانونی، نه طبیعی، در این سیستم به نفع تجارت و صنعت دخالت میکند. البته ما علت ایجاد قوانین انحصار فکری را ذکر کردیم. و نکته هم همین است که بدانیم هدف و وسیله هرکدام در این سیستم چه چیزهایی هستند و چطور باید کارکرد بهینهء آنرا ارزیابی کرد و معیار قانونگذاری در این زمینه چیست. بنظر من انحصارهای شدید و گسترده و طولانی مدت نمیتوانند یک سیستم بازار آزاد و سرمایه داری معقول و سودمند و بهینه برای عموم تلقی شوند. بقول ریچارد استالمن، اگر حکومت ها واقعا دموکراتیک بودند و تجارت قدرت سیاسی بیشتری از عموم نداشت، بسیاری از این قوانین مثل کپی رایت، باید در عصر و امکانهای جدید رایانه و شبکه و اینترنت، حتی تعدیل هم میشدند. اما این قوانین با هدف تسخیر عرصه های جدید توسط صاحبان منافع انحصار، بسیار گسترده و تشدید هم شدند. درحالیکه در عصر شبکه های رایانه ای ما برای تولید و تکثیر خیلی چیزها دیگر به ناشر اصولا نیازی نداریم، قوانین گسترده و شدیدی برای حفاظت و افزودن منافع آنان، به قیمت گرفتن آزادی و منافع عموم، ایجاد شده اند. خلاصه داستانیست این قضایا! خود قضاوت کنید. راستی درمورد دخالت شرکتهای تجاری در انتخابات هم باید نکته ای را بگویم و با اینکه قبلا گفته ام اما مطلب را کاملتر و روشنتر کنم. این شرکتها تخصص و هدف تجاری دارند و ذینفع در قدرت تجارت یا یک زمینهء خاص تجارت هستند. بنابراین دخالت آنها در انتخابات در اصل در بیشتر موارد بر اساس همین تخصص و اهدافشان خواهد بود. آنها بدنبال تقویت تجارت و منافع خود هستند و حاضرند بیشتر چیزهای دیگر را در این میان قربانی کنند. حتی شرکتهای رقیب خودشان را. اصولا اغلب آنها نه چیزی غیر از تجارت را میشناسند و نه ارزش و اولویتی بیشتر برای چیزهای دیگر غیر از رقابت خودشان قائل هستند. اگر بگوییم که بهرحال در یک سرمایه داری تجارت و بازار آزاد هم نقش مهمی در تصمیمگیری آیندهء سیستم دارد؛ باید پاسخ داد که این بعهدهء نظریه پردازان و متخصصان بحق و غیرذینفع (تاحد ممکن) نظام سرمایه داری است تا مسیر صحیحی را تعیین کنند. نه اینکه تجارتمردان ذینفع و غیرمتخصص در اصل حقوق و جامعه شناسی و نظام سرمایه داری، بطور مستقیم در سیاست دخالت به این بزرگی بکند. آنها صلاحیت این نقش را ندارند و اعتماد به آنها هم منطقی نیست. اینکه فکر کنیم مصالح مهم یک کشور در سطح حکومت فقط تجارت و نظام سرمایه داری است مسلما اشتباه است. یک کشور از خیلی چیزهای دیگر غیر از تجارت و سرمایه داری هم تشکیل شده است. حتی اینکه فکر کنیم منفعت و خواست یک شرکت تجاری مطابق نظام بازار آزاد و تجارت سالم و بهینه است، بازهم از اساس اشتباه است. معیار قرار دادن آنها همان خطای اشتباه گرفتن هدف و وسیله است که منجر به هدف حداکثر سازی قدرت و سود تجارت خواهد شد نه هدف واقعی و سلامت سیستم. |
|
|
|
|
|
#8 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,782
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 552
از ایشان 582 بار سپاسگزاري شده است
|
نمیدانم متوجه شدید که اینها چطور سرمردم کلاه گذاشته اند و میگذارند؟
منکه نمیخواهم انسان ساده لوحی باشم که اینطور سرم کلاه بگذارند. بلکه انسان زیرکی باشم که از حقیقت و حقوق طبیعی خود آگاه است. یکسری افراد ببخشید، ولی ذهن محدودی دارند و دوتا درس اقتصاد و نظام سرمایه داری و غیره میخوانند فکر میکنند همه چیز را کامل و دقیق فهمیده اند و همه چیز همان است و واقعیت هم منطبق با همان قضایا است، اما ذهن آنها قدرت و انعطاف کافی ندارد و نمیتواند فراتر از چیزهایی که به خوردشان داده اند برود. خیلی از مردم وقتی این صحبتها را میکنیم بازهم از روی منافع و تعصب های شخصی خود عکس العمل نشان میدهند و دوباره بحثهای تکراری ای مثل اینکه نمیدانم طرف فلان چیز را اختراع کرده است یا فلان کار هنری را ایجاد کرده و شما فکر میکنید میتوانید مفتی استفاده ازش را ببرید و غیره را مطرح میکنند. درحالیکه ما قبلا نشان داده ایم که حقیقت امر و معیارها چه هستند و مسائلی که باید مطرح و حل شوند تنها اینها نیستند و یک گروه معدود و یک سیستم محدود تمامی منفعت و معیارها برای تصمیمگیری سیستم یک جامعه و کشور و جهان نیست. در این میان منفعت عمومی و ارزشهای اجتماعی و آزادی انسانها و خیلی موارد دیگر نادیده گرفته میشود. گویی تجارت و حقوق دسته ای خاص تنها مسائل موجود مهم بوده و هستند که منافع آنها به خودی خود توجیه کنندهء تمام سیستم حاکم بر تمامی یک جامعه است. و چنین جوامعی با این افراد و تفکرهای ناقص مسلما نمیتوانند به سطح خوبی برسند. امروز حتی در ایالات متحده که مثلا مهد سرمایه داری و آزادی و دموکراسی هم نامیده میشود، بیشتر ثروت میان عدهء معدودی تقسیم شده است که گفته میشود در تاریخ این کشور چنین عدم تعادلی و انحصار موجود بی سابقه بوده است. چطور این کشور با این عیب ها و فسادها و دروغهای آشکار تبلیغاتی میتواند یک نظام سالم و الگو باشد؟ از کجا معلوم بقیهء جهان را هم همینطور استثمار نکرده اند که پولهای میلیاردهایشان روی هم انباشته شده است! کشوری که چهرهء واقعی آن و تصمیم گیرندگان پشت صحنه، نه عموم، نه دانشمندان راستین و سالم، بلکه صاحبان تجارت و سرمایه دارهایش هستند. |
|
|
|