|
|
#91 (permalink) |
|
بانوی اردیبهشت
![]() تاريخ عضويت: May 2005
محل سكونت: UK
ارسالها: 20,712
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,556
از ایشان 3,660 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() :) صعود واقعا لذتبخشه. ولی صعود دو نفره يه چيز ديگهست. در واقع صعود يه نفره فقط چند بار اول يا حتی يه بار اول قشنگه. چون يه قله هدف رو برای آدم میسازه اما يه همراه مسير رو. و هدف وقتی فتح شد ديگه جذابيت قبل رو نداره، اما مسير وقتی تقسيم شد خيلی هم جذابتره. قلهها تيزند. قلهها تنها و بیهمتااند. قلهها حس جاهطلبی آدمو بر میانگيزند. ولی همراهها نرمند. بسيط و البته بیهمتااند. آدمو میپوشونند و حسی که در آدم بر میانگيزند اين نيست که برسم... اينه که با هم باشيم.
__________________
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند نه اراده ی دوست نداشتن نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن با این حال مدارم شعر عاشقانه می خوانند!
|
|
|
|
|
|
#92 (permalink) |
|
بانوی اردیبهشت
![]() تاريخ عضويت: May 2005
محل سكونت: UK
ارسالها: 20,712
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,556
از ایشان 3,660 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() درگیر بازی ائی هستم که قاعده هایش بسیار ساده است، امروز یکشنبه چهارم دی ماه است و من فقط مدت کمی وقت دارم تا چیزی را که دلم می خواهد بنویسم بدون خط خوردگی و بی هیچ احساس پشیمانی ، ابتدا خوب نگاه می کنم و انتخابم چیزهائی می شود که در برابر دیدگانم باشند ، شیشه های پنجره ی اتاق خواب به نظرم کثیف می آیند ، اما مهم نیست ، در حال حاضر وقت گردگیری و رففت و روب ندارم ، پس برای داشتن چیزهائی که دوست دارم در این مدت کوتاه تلاش می کنم ، زمین ، آسمان ، درخت ها که باران با قلم موئی جادوئی رویشان را هاشور می زند و جاده ئی که از میان این درختان می گذرد و نمی دانم مرا با خود تا کجاها خواهد برد ... |
|
|
|
|
|
#93 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Jun 2005
محل سكونت: بي سرزمين تر از باد
ارسالها: 4,756
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 340
از ایشان 832 بار سپاسگزاري شده است
|
ستاره خانم . شعر هات تموم شده یا عکس ها ؟!
بابا اگه مشکلت جمله ی جالب هست که من هستم . من جمله میدم شما فقط بزن رو عکس . درسته تطبیق دادنش با عکس سخته . فونت انتخابی هم باید با عکس و شعر به هم بخونه . اما شما خیلی خوب کار کردی . البته زیاد روش باریک نشدم . اما رنگ بعضی فونت ها رو نپسندیدم . اما خیلی ممنون . زحمت زیادی روشون کشیدی . حالا اگه میخوای بگو که من جمله بدم شما بزنی روی عکس . عکس هم اگه کم داری یه سری به سایت من بزن . البته الان عکس هاش خیلی کم هستند . اما بزودی بازم بهش اضافه می کنم . http://www.goftani.com/gallery ممنون .
__________________
|
|
|
|
|
|
#97 (permalink) |
|
بانوی اردیبهشت
![]() تاريخ عضويت: May 2005
محل سكونت: UK
ارسالها: 20,712
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,556
از ایشان 3,660 بار سپاسگزاري شده است
|
من آمده ام تا بگذرم چون قصه ای تلخ در خاطر هیچ آدمیزادی نمانم اینجا نی ام تا جای کس را تنگ سازم یا چون خداوندان بی همتای گفتار بی مایگان را از ره تاریخ رانم! |
|
|
|
|
|
#98 (permalink) |
|
بانوی اردیبهشت
![]() تاريخ عضويت: May 2005
محل سكونت: UK
ارسالها: 20,712
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,556
از ایشان 3,660 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() هيچ چيز اين زندگي پايدار نيست حتي بودن و نبودن ما هيچ چيز اين زندگي ماندني نيست حتي نگاههاي سرد ما هيچ چيز اين دنيا بودني نيست حتي تنهايي شبهاي ما |
|
|
|
|
|
#100 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2005
محل سكونت: توي گوگل سرچ كن اگه پيدا نكردي بيا شيراز بهت ميگم...
ارسالها: 11,023
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,948
از ایشان 1,117 بار سپاسگزاري شده است
|
ممنون
![]()
__________________
تا که بودیم نبودیم کسی ... کشت مارا غم بی همنفسی. تا که رفتیم همه یار شدند ... خفته ایم و همه بیدار شدند. قدر آیینه بدانیم چو هست ... نه در آن وقت که اقبال شکست. به اومدنم اعتباری نیست
![]() |
|
|
|
|
|
#102 (permalink) |
|
بانوی اردیبهشت
![]() تاريخ عضويت: May 2005
محل سكونت: UK
ارسالها: 20,712
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,556
از ایشان 3,660 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() بــالهايم را گشــوده و آماده پروازم ... آیــا با من همسفر خواهی شد .... من همسفری می خواهم ، همراه . و همراهی می خواهم راهوار ..! |
|
|
|
|
|
#103 (permalink) |
|
بانوی اردیبهشت
![]() تاريخ عضويت: May 2005
محل سكونت: UK
ارسالها: 20,712
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,556
از ایشان 3,660 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() به من می گفت پائيز قشنگه بــرگهای اون رنگ وبارنــگه به من می گفت: بزار بارون بباره به هر جا که می خواد عشق بياره به من می گفت : بارون دلنوازه صدای چيک چيکش مثل يه رازه به من می گفت : بارون دل فریــبه به هر جا که بره عاشق ذليله به من می گفت : بارون صفائی داره به هر جا که بره عشق و مياره به من نگفت ابــر بی بارون مثل مرگ مرد تو زندون به من نگفت بارون تا کی می باره فقط گفت که اون گاهی می باره حالا اينجا منه تنهای ~بی اون~ شدم مثل * پائيز* بی بارون .. |
|
|
|
|
|
#105 (permalink) |
|
بانوی اردیبهشت
![]() تاريخ عضويت: May 2005
محل سكونت: UK
ارسالها: 20,712
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,556
از ایشان 3,660 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() ...وحضور سرد يك انتقام و شايد سايه ي يك تقدیر بر پيشاني چروك خورده ي مهتاب و رها شدن از پهنه ي خاموش و عبوس جهان آري همه ي زمينيان به نور دل خوشند اما با سر پنجه هاي خونين و منفور و مغز هاي بي ريشه همچون جغدي شوم بر نو باوران فتح خورشيد چنگ خمشي مي كشند و همچون ظلمت [حتي] بر دل تاريك يك شهر سوخته و مادران به عزا نشسته فرود مي آيند و فرزنداني كه در آستانه ي ادراك محبوس بودن در پندارپوسيده ي خشك مذ هبان [در پناه سايه هاي خيالي ] براي هميشه در گورهاي عدالت!! آرام ميگيرند آري ! مهتاب يك شب با شتابي جنون آسا از آسمان نا مردمي ها خواهد گريخت و كودكان زاده شده در ظلمت ديگر افسانه ي ماه و حوضچه ي كوچكشان را نخواهند شنيد و ديگر رويايشان آغشته ي تكرار معصومانه ي ترانه هاي كودكي نخواهد بود و همچنان گورستان ها از فوران انديشه هاي معلق در ذهن و فرياد هاي خشكيده در گلو پر مي شوند و مهتاب با كاروان انديشه هاي به خاك آرميده |
|
|
|