|
|||||||
| گفتگوی دینداران با منتقدین و دگراندیشان بحث و گفتگو درخصوص اصول و بنيان هاي اديان از ديدگاه منتقدين و معتقدين |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#166 (permalink) | |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: هندوستان
ارسالها: 2,114
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 181
از ایشان 507 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بد انديش كه اصلاً نيست، چون اصلاً نيست!!
__________________
خـرد، زنده ي جــاوداني شنــاس خرد، مايه ي زنـــدگاني شنــاس چنان دان هر آنكس كه دارد خــرد بــه دانش روان را هــمي پـــرورد |
|
|
|
|
|
|
#167 (permalink) | |
|
كيست خداي دلبري ؟ابولفضل
![]() تاريخ عضويت: Feb 2006
محل سكونت: قم
ارسالها: 1,568
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 708
از ایشان 470 بار سپاسگزاري شده است
|
راست مي گي به خدا
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() نقل قول:
__________________
chttp://javad19.blogfa.om گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگي با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید
|
|
|
|
|
|
|
#168 (permalink) | |
|
عاشق بي دل
![]() تاريخ عضويت: Nov 2005
محل سكونت: به دنبال من اگر میایید پشت هيچستانم
ارسالها: 2,342
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 186
از ایشان 717 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
![]()
__________________
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم جان دو سه روزي قفسي ساخته اند از بدنم اي خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست به هواي سر كويش پر و بالي بزنم
|
|
|
|
|
|
|
#169 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,893
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
ژان کلوور مونسما" در کتابی با نام" اثبات وجود خدا" به 40 تن از دانشمندان بزرگ دنیا نامه نوشته و از آنها درخواست کرده که به این سوال پاسخ بگویند:" آیا شما خدا را قبول دارید؟ رابطهی علم با دین چگونه است؟"
کتاب "علم به کجا میرود؟" تالیف ماکس پلانک و با مقدمه انیشتین تلاشی است از این دو دانشمند بزرگ دنیا در اثبات رابطهی علم و دین. وقتی از انیشتین میخواهند که مقدمهای برای کتاب پلانک بنویسد انيشتن میگوید:" از من خواسته اند با شمعی, خورشیدی را روشن سازم!".
__________________
ماکس پلانک: ديـن و علـم مشترکا ً بر ضد شرک و الحاد ميجنگند و برانگيزندهء آنها همواره خـدا بوده و خواهد بود.
|
|
|
|
|
|
#170 (permalink) | |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: ایران
ارسالها: 441
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 30
از ایشان 77 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
این برهان دکارت هم به جای خود استوار است. توضیح:اگر بخواهیم در اینکه شک می کنیم هم شک کنیم،پس باید در اینکه شک میکنیم که شک می کنیم هم شک کنیم و همینطور الی آخر. و این یک دور تسلسل ایجاد می کند که باطل است. نگاه کنید: شک میکنم------شک میکنم که شک میکنم(این یعنی؛ شک نمیکنم)------شک میکنم که شک میکنم که شک میکنم (این یعنی شک میکنم؛ پس دوباره به همان حلقه ی اولیه رسیدیم.) نکته ی دیگر اینکه تصور شما این است که رد تسلسل به معنای رد بی نهایت است. در حالیکه چنین نیست.شرط تسلسل ِ محال و ممتنع این است که : 1_اجزای سلسله بالفعل موجود باشند، 2_اجزای سلسله با هم موجود باشند (که این خودش بحث پیچیده ای است که اگر باز شود،میتواند کمکی باشد در رفع سوء تفاهم پیش آمده.)، 3_میان اجزای سلسله ترتب باشد. با درک موارد بالا میتوانید بگویید که چرا سلسله ی اعداد در ریاضی تا بی نهایت ادامه دارد و ایرادی هم ایجاد نمی کند. |
|
|
|
|
|
|
#171 (permalink) | |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: هندوستان
ارسالها: 2,114
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 181
از ایشان 507 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
شك ميكنم يعني 100٪ نميدانم (ايكس % ميدانم) و "شك ميكنم كه شك ميكنم" به اين معني نيست كه " شك نميكنم" بلكه به اين معني است كه ايكس % ميدانم" كه ايكس % ميدانم ( خاكستري در خاكستري = خاكستري) كه باز با هم، همان معني را ميدهد كه 100٪ چيزي را نميدانيم ! و هر چه بيشتر شك در شك بكنيم، به سمت صفر (= نميدانم ) ميرويم، مثلاً اگر شك نخست ما 60٪ميدانم و شك دوم ما 40٪ ميدانم باشد، شك كلي ما 24٪ ميدانم خواهد بود و الخ.. شما اين " شك ميكنم " را مانند علامت " سفت" منفي گرفتيد كه با ضرب كردن آن بهمديگر، يك در ميان ، علامت مثبت و علامت منفي را بدست مياوريم ( زوج و فرد)، كه البته اين تفسير ، كهنه شده و معني شك كردن را كه در اصل مبهم و فازي است برآورده نميكند. فلسفه هم چيزي است كه ما مي انديشيم، نه لزوماً چيزهايي كه ميتوان خواند و برخي كه همه چيز را "آيه " اي ديده اند، اين ها را هم نا خودآگاه ، آيه اي ميشمارند . |
|
|
|
|
|
|
#172 (permalink) | |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 622
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 12
از ایشان 204 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
I do not believe in a personal God and I have never denied this but have expressed it clearly. If something is in me which can be called religion then it is the unbounded admiration for the structure of the world so far as our science can reveal it." "I cannot imagine a God who rewards and punishes the objects of his creation, whose purposes are modeled after our own -- a God, in short, who is but a reflection of human frailty. Neither can I believe that the individual survives the death of his body, although feeble souls harbor such thoughts through fear or ridiculous egotism." "I do not believe in the immortality of the individual, and I consider ethics to be an exclusively human concern with no superhuman authority behind it." "If people are good only because they fear punishment, and hope for a reward, then we are a sorry lot indeed." -Albert Einstein, German-born American physicist بازگران من به خداي شخصي ( انسانگونه) باور ندارم و اين را هرگز پنهان نكرده ام و (بوارونه) آنرا بروشني گفته ام. اگر چيزي در اندرون من است كه بتوان نام دين برو نهاد ، آن همانا ستايش بي مرز و پاياني است كه من به ساختار جهان دارم - تا بدانجا كه دانش ما از آن پرده برداشته است. من نميتوانم خدايي را بانگارم كه آفريده ي دست خويش را پاداش و پادافره ميدهد، (اين چنين) خدايي كه ديدگاه و كاركردش با الگوي خود ما قالب ريزي شده است. - بسخني كوتاه ، خدايي كه بازتابي از سستي و كاستي هاي انساني ميباشد. همچنين، من باور نميكنم كه فرد (آدمي) ميتواند پس از هم پاشيدن پيكرش فرابزيد - گرچه جانهاي سست مايه به اين انديشه - بفرنود هاي ترس و يا خودپسندي خنده دار - پناه مياورند - من به ناميرايي (خاودانگي) فرد باور ندارم و اصول اخلاقي را آن چيز برميشمرم كه برآورنده ي نياز هاي انسان هاست و هيچ رايمند ابرانساني را كه در آن دست داسته باشد در ميان نمي بينم . اگر مردمان بدليل ترس از پادافره و اميد پاداش خوب باشند ، پس براستي ما يك مشت افسوسمند بيش نيستيم.
__________________
دين چشم خرد انسان در تاريكيست , نه ايمان بكس يا آموزه اي. |
|
|
|
|
|
|
#173 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 622
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 12
از ایشان 204 بار سپاسگزاري شده است
|
ترجمه ی گفتگو با Daniel C. Dennett در رابطه با نظر او نسبت به نظریه داروین و تأثیرش بر افکار مذهبی...
كمی راجع به نظریه خطرناك داروین برایمان صحبت كنید؟ به نظر من تئوری "انتخاب طبیعی داروین" بهترین ایده ای بوده كه تاكنون پیشنهاد شده است، حتی برتر از نظریه نیوتن و انیشتن. چیزی كه این تئوری نوید میدهد پیوند بین دو ویژگی از هم گسسته حقیقت می باشد. در یك طرف حركت و ماده بدون هدف (تكان ذرات) و در طرف دیگر معنا، هدف و طرح است. قبل از داروین اینها دو مقوله و نیمه جهان كاملاً مجزا از یكدیگر بودند، ولی بعد از داروین ما شاهدیم كه چطور ایندو به یكدیگر همچون یك تصویر بزرگ پیوند می خورند. خوب حالا، چرا این نظریه بنظر شما خطرناك است؟ ساده است، برای اینكه نظریه داروین آرامش نسبی افراد بشر را به هم زد. چون این نظریه درست عكس جهت دین و آیین و عقاید مردم بود. در حالیكه مردم بر این باور بودند كه زندگی خود را میتوان با توسّل به یك منبع لایزال و عمدتاً الوهی، یك عقل برتر ماقبلی، معنی كرد. امّا داروین با نظریه جدید خود خط بطلانی بر تمامی این اعتقادات كشید و گفت: ” خیر، تمام این نظم می تواند به خودی خود و بطور طبیعی بوجود آید. تمام این نظم و اوضاع وابسته بدان میتواند از ابتدا بوده باشد بدون داشتن هیچ مسیر و جهتی.“ حق با اوست، ما امروزه به اگوریتمها ی انتزاع و حتی معادلات اشتقاق نظم از دل آشفتگی دست یافته ایم. بهرحال، ادراك و هضم این اكتشاف عظیم و یگانه برای خیلی از صرف مردم تصورش تشنج زاست تا چه رسد به قبول تبعاتش. چرا بعضی از مردم از تئوری داروین می ترسند؟ خوب، سؤال اینجاست آیا این انتخاب طبیعی گریبان گیر بشر و مشمل حال تكامل خود او نیز بوده است؟ البته، داروین مجبور است به این سؤال جواب مثبت دهد. و این برای بسیاری از مردم خیلی آزاردهنده است چون آیین بشر بر این استوار بوده كه انسان نمودی از جلوه خداست؛ وجه اللّه است. ما تافته جدا بافته و دست ساخته یك خالق به نام خدا هستیم. و اگر داروین درست بگوید، ما تنها جنبه و شاخه دیگری از روند تكاملی طبیعت یا شجره آن هستیم. دیگر علت یا نویسنده نیستیم بلكه در مكان دیگری كه انتخاب طبیعی مسیر خود را در جهان طبیعت طی می كند قرار داریم. فكر می كنم بیشتر مردم از اینكه بخواهیم نقش خدا را در زندگی آنان تنزیل دهیم مقام خود را نیز پایین و پست می نگرند؛ اینكه حق آنها را از یك انسان خالق و نویسنده به مكانی كه تنها در آن چیزهائی رخ میدهد تنزیل دهیم، و این مایه نگرانی و دستپاچگی ابناءِ بشر شده است. آیا فكر می كنید جایی برای خدا هست؟ آیا می توان نقشی برای خدا قائل شد؟ بعد از داروین، نقش خدا از یك طرّاح و خالق برای تمام موجودات به قوانین طبیعت كه از آن انتخاب طبیعی نشأت می گیرد تغییر كرد. بدین ترتیب نقش خدا تا حد یك پادشاه تشریفاتی پائین آمد بطوریكه صرفاً ریاست یك جشن بزرگ را بر عهده داشته اما خودش هیچ كاره حسن باشد و عملاً نقشی و كاری در این مجموعه برای انجام دادن نداشته باشد (چون همه چیز خودش بطور طبیعی درحال رخ دادن است دیگر). حال اگر كسی با این نقش برای خدا خوشحال و قانع و مجاب میشود، یك خدای تشریفاتی امّا نه مسئول عالم، خوب باشد؛ خود داند. بله، این برای خیلی ها قانع كننده است؛ باورها رنگ و وارنگ و بسیارند، اینهم یكیش. من شخصاً نقشی برای خدا در نظر ندارم و اصلاً به آن قائل نیستم. به نظر من خود خلقت و جهان، شگفت انگیزترین پدیده ای است كه شایستة هیبت، تحسین و احترام میباشد. و این به عنوان جانشینی برای خدا مرا راضی می كند. ضمن اینكه دیدگاه من سنّتی نیز هست. اسپینورا عبارت مشهوری دارد: ”خدا یا طبیعت؛ یكی و همان“. من با اسپینورا موافقم. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Rouzbeh به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#174 (permalink) |
|
سنگ صبور تو
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: تو بهشت
ارسالها: 1,012
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 107
از ایشان 107 بار سپاسگزاري شده است
|
مزدک و روزبه فقط چرت و خالی میبندن. حرفاشون به اندازه بی ارزشترین موجود هم نمی ارزه. ادمهای بی سواد و نفهم هستن. دوستان دیگه بحث نکنید. عمر ارزش خیلی بیشتر از ایناست.
__________________
فروغ بابا
|
|
|
|
|
|
#175 (permalink) | |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: ایران
ارسالها: 441
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 30
از ایشان 77 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
چه کسی می تواند چنین درصدهایی بدست دهد؟ برای همین است که هنگام استدلال،احتمالات را کنار میگذاریم.بالفرض که گفته ی شما قابل لمس باشد(که نیست)،حالت مطلق را در نظر می گیریم.وقتی دکارت میگوید که شک می کنم؛یعنی در همه چیز شک میکنم و بنابراین مخالف آن این خواهد بود که چیزی هست که در آن شک نمی کنم و این ایمان است. و باز نقیض آن این است که به ازای هر چیزی من شک میکنم. البته من از ریاضی(نقیض گزاره های سوری) استفاده کردم،تا گفته ام دقیق تر باشد. |
|
|
|
|
|
|
#176 (permalink) | |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: ایران
ارسالها: 441
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 30
از ایشان 77 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
|
|
|
|
|
|
|
#177 (permalink) | |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: ایران
ارسالها: 441
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 30
از ایشان 77 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
همراه با متن کامل گفتگو به زبان اصلی! این سخت گیری ها برای داشتن یک بحث درست و منطقی است. ![]() |
|
|
|
|
|
|
#178 (permalink) | |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,893
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,716 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نقل قولهای بسیاری از اینشتین آورده شده شما نیز نوشته ایی در ابتدا در همین رابطه آورده بودید. اینکه اینشتین به خدا چگونه و با چه دیدی نگاه میکرده روشن است. اما بحث اصلی اینست که تاثیر دین و علم در زندگی انسان چگونه است. و اینکه اینشتین به چه خدایی معتقد بوده چه تاثیری برای ما خواهد داشت؟ فرض کنید او به خدای یهود معتقد بود!! ولی دیدگاههایش درباره علم و دین به گونه ایی متفاوت بود . مهم برای ما نقش دین و علم از دین دانشمندان در زندگی روزمره است. ولی مطمئنم دید اینشتین از دید تاثیر دین و علم در زندگی و جامعه با دید شما متفاوت و شاید متضاد است!! |
|
|
|
|
|
|
#179 (permalink) | |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 622
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 12
از ایشان 204 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
http://www.spaceandmotion.com/albert...n-theology.htm |
|
|
|
|
|
|
#180 (permalink) | |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Jan 2006
محل سكونت: هندوستان
ارسالها: 2,114
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 181
از ایشان 507 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
آنها را بزور داراي ارزش معين كرده و با انها حساب بكنيد. زماني كه كسي ميگويد " حسن پير است"، نميدانيم كه پير در ديد او 30 ساله است يا 120 ساله است؟ يا " آن سنگ سنگين است" داراي ارزش روشن و بدون ابهام منطقي نيست، چون " سنگين " يك صفت نسبي، نسبت به سليقه و پسند است و از اين مفاهيم در ميان آدميان بسيار است كه مانند صفر و يك در دستگاه منطق نميتوان وارد كرد. شك داشتن هم همين است. يكي ممكن است شك بيشتر و يا شك كمتر در باره ئ چيزي داشته باشد و ما ميتوانيم اين تفاوت را بصورت درسد نشان دهيم و كار ما نامشروع و نادرست نيست.( حال چه در همه چيز و يا در يك چيز و ..) در ضمن، ايمان( يقين) ، " چيزي " نيست كه در آن شك نكنيد، بلكه ايمان همان شك است كه به 100٪ رسيده ( 100٪ ميدانم ) و يك درسد پايين تر از ان ( 99٪ ميدانم ) بازهم همان شك است كه تا نزديك صفر درسد ميرود و صفر درسد همان " نميدانم " است. پس شك يك Range يا بازه اي است كه ميان دانستن مطلق و ندانستن مطلق كه همان صفر و يك يا 0٪ و 100٪ , باشند , وجود دارد. ويرايش توسط مزدك : 07-05-2006 در ساعت 12:46 AM. |
|
|
|
|