|
|||||||
| گفتگوی دینداران با منتقدین و دگراندیشان بحث و گفتگو درخصوص اصول و بنيان هاي اديان از ديدگاه منتقدين و معتقدين |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#406 (permalink) |
|
کاربر فعال تالارهای موضوعی
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 3,893
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 939
از ایشان 2,715 بار سپاسگزاري شده است
|
جناب آستیاگ
نوشته هایی را که تا به اینجا آوردید لطف کنید بن مایه شان را هم بگذارید
__________________
ماکس پلانک: ديـن و علـم مشترکا ً بر ضد شرک و الحاد ميجنگند و برانگيزندهء آنها همواره خـدا بوده و خواهد بود.
|
|
|
|
|
|
#408 (permalink) |
|
جنگجوی بی هیاهوی مغرور !
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
محل سكونت: تهران
ارسالها: 3,049
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 580
از ایشان 1,142 بار سپاسگزاري شده است
|
جناب استیاگ حرف هایی را که شما اوردید از فیلسوفان بی خدا..لطفا سخنان فیلسوفان خداشناس را نیز مطالعه کنید...
به مارکس و گراهام و.. حق میدهیم زیرا با کتاب اسمانی روبرو هستند که بارها مورد تجاوز قرار گرفته حق دارند اینگونه بیندیشند...ترجیحا اسلام را با مذاهب دیگر مقایسه نکنید
__________________
جنگجوی بی هیاهوی مغرور توهین های عظیمی را تحمل می کند ، وی نیروی مشت و بازوی خویش را میشناسد ، او نیروی عظیم اراده ی خویش را می شناسد اما ؛ هرگز با کسی که سزاوار نبرد نیست ، نمیجنگد ....
|
|
|
|
| 3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي *سروش* به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#409 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 345
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,624
از ایشان 535 بار سپاسگزاري شده است
|
شهاب سروش وبقيه همفكراتون بيخود به خودتون زحمت ميديد و با اوردن چند جمله ميخوايد به هدفتون برسيد بهتره به تحقيقاتي كه در بين بزرگترين دانشمندان جهان در هفتاد ساله گذشته صورت گرفته و باور اونا به خدا متافيزيك و معاد رو به صورت آماري در بين اونا نشون ميده مراجعه كنيد تمام اون امارها نشون ميده كه عده خداباوران وبخصوص باورمندان به اديان ابراهيمي در بين اونا حداقل هستن من در اينده نتايج بعضي از اين تحقيقات رو براتون اينجا ميزارم تا شايد هدايت بشيد .
__________________
بکوش |
|
|
|
|
|
#410 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: tehran
ارسالها: 53
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 35 بار سپاسگزاري شده است
|
نسبت دینداران با علم
نوشته ی: ریچارد داوکینز (پروفسور , فیلسوف و زیست شناس و استاد دانشگاه آکسفورد) دیدگاه های دینداران در مورد علم را می توان به سه دسته ی اصلی تقسیم بندی کرد. من این سه دیدگاه را "هیچ-ندانی"، "همه چیز-دانی"، و " عدم رقابت" می نامم. ابتدا با دیدگاه آخری شروع می کنم که بیشتر باب طبع الاهیون امروزی است. طرفداران دیدگاه "عدم رقابت" به درستی باور دارند که دین نمی تواند در قلمرو علم با آن رقابت کند. به نظر اینان هیچ رقابتی میان علم و دین وجود ندارد، زیرا این دو در مورد امور کاملاً متفاوتی هستند. اکنون می بینیم که توضیح انجیل {و همچنین قرآن.م} در مورد منشاء جهان (منشاء حیات، تنوع گونه های جانداران، منشاء انسان) کلاً غلط از آب در آمده است. طرفداران "عدم رقابت" با این هیچ مشکلی ندارند: به نظر آنان بسی ساده اندیشانه، و نهایت کج سلیقگی است که بپرسیم آیا داستان های انجیلی حقیقت دارند؟ این دسته می گویند: البته که این داستان ها به بیان تحت اللفظی کاملاً عاری از حقیقت اند. دین و علم بر سر یک قلمرو با هم در رقابت نیستند. در مورد چیزهای مختلفی سخن می گویند. هر دو درست اند، اما درستی شان از انواع متفاوتی است. "هیچ –ندانی" ها، یا بنیادگرایان، به گونه ای صادق تر اند. این گروه با تاریخ سر جنگ ندارند، و می پذیرند که تا همین اواخر یکی از کارکردهای اصلی دین، پاسخ دادن به سئوالات علمی بوده است: تا چگونگی ایجاد جهان و حیات را توضیح دهد. از نظر تاریخی، اغلب ادیان یک کیهان شناسی و زیست شناسی برای خود داشته اند، یا حتی جز اینها نبوده اند. من شک دارم که اگر امروزه از مردم در مورد توجیه شان برای وجود خدا بپرسید، دلیل اصلی شان علمی باشد. به نظر من، اغلب مردم فکر می کنند که برای توضیح پیدایش جهان، و به خصوص پیدایش حیات، به خدا نیاز دارند. آنها اشتباه می کنند، اما این جهل زاده ی نظام آموزشی مان است. این گروه طرفدار "هیچ-ندانی" دین همچنین بدین خاطر با تاریخ در آشتی هستند که نمی توان از نتایج علم در مورد دین گریخت. جهانی با وجود خدا بسیار متفاوت با جهانی بدون خداست. فیزیک یا زیست شناسی در جهانی که خدا باشد فرق می کند. به همین خاطر است که اغلب ادعاهای اصلی دین علمی هستند. دین یک نظریه ی علمی است. گاهی مرا متهم می کنند که برخوردی متکبرانه و فاقد تحمل با آفرینش گرایان دارم. البته تکبر صفت نامطلوبی است، و من باید از اینکه متکبر شمرده شوم، بیزار باشم. اما هر چیزی حدی دارد! در دورده ی دانشجویی برای اینکه به من نشان داده شود که دانشجوی تخصصی رشته ی تکامل بودن چگونه چیزی است، از من خواسته شد که یک رشته بحث با آفرینش گرایان داشته باشم. وضعیت من با این وضع قابل مقایسه بود: فرض کنید شما یک دانشجوی تاریخ باشید که عمری را صرف مطالعه ی تاریخ روم، با همه ی جزئیات مفصل اش کرده است. حال کسی از راه برسد که مثلاً مدرکی در مهندسی دریا یا موسیقی دارد، و بکوشد با شما بحث کند که رومی ها هرگز وجود نداشته اند. آیا تحمل این مطلب و فروخوردن عصبانیت خود را دشوار نخواهید یافت؟ آیا چنین برخوردی کمی متکبرانه نمی نماید؟ گروه سوم، یعنی "همه چیز-دانی" ها (که من این لقب نامهربانانه را به خاطر دیدگاه پدرسالارنه شان به آنها داده ام)، فکر می کنند که دین برای مردم خوب است، چه بسا برای جامعه هم مفید باشد. شاید خوبی آن بدان خاطر باشد که آنان را در برابر مرگ یا مصیبت تسلی می دهد، و یا بدین خاطر که یک نظام اخلاقی فراهم می کند. در این دیدگاه، اینکه آیا عقاید دینی حقیقتاً درست اند یا نه، اهمیتی ندارد. به نظر اینان، شاید خدایی درکار نباشد؛ ما مردمان تحصیل کرده می دانیم که برای هیچ کدام از اعتقادات دینی شواهد مؤید دقیقی وجود ندارد، تا چه رسد به باورهایی مثل باکرگی مریم یا ظهور مجدد مسیح. اما عوام الناس به خدایی نیاز دارند که آنها را از تبه کاری باز دارد یا تحمل غم و غصه ها را برایشان آسان کند. این مسئله ی جزئی که احتمالاً خدایی در کار نیست، در برابر فواید عظیمی که دین برای جامعه دارد رنگ می بازد. من در مورد این گروه "همه چیز-دانی" سخن بیشتری نمی گویم چون آنها هیچ ادعایی در مورد صحت علمی داشتن دین ندارند. آیا خدا یک اَبَرریسمان است؟ اکنون به طرفداران "عدم رقابت" بازگردیم. البته برهانی که آنها پیش می نهند شایسته ی بررسی است، اما به نظر من شایستگی آن چندان بیشتر از دیدگاه آن دو گروه دیگر نیست. خدا پیرمردی نیست که با ریش سفید در آسمان ها نشسته باشد. خوب، پس چیست؟ در اینجاست که لفظ پردازی ها شروع می شود. توضیح اینکه خدا چیست شکل های کاملاً مختلفی می یابد: "خدا آن بیرون نیست، او در درون همه ی ماست". "خدا مبنای هستی است". "خدا ذات حیات است". خدا همان جهان است". "آیا شما به وجود جهان باور ندارید؟" "البته که به وجود جهان باور دارم." "پس به خدا هم باور دارید." "خدا عشق است، آیا به عشق باور ندارید؟" "خوب، پس به خدا هم باور دارید." وقتی فیزیک دان های جدید در مورد پرسش هایی مانند اینکه چرا بیگ بنگ رخ داد، چرا قوانین فیزیک این چنین هستند و نه جور دیگر، اصلاً چرا این جهان وجود دارد، و مانند این ها برمی خورند، کمی متمایل به رازورزی می شوند. گاهی فیزیک دان ها به این پاسخ متوصل می شوند که یک هسته ی باطنی راز هست که قابل فهم نیست، و چه بسا هرگز نتوان آن را دریافت؛ و بعد ممکن است بگویند که چه بسا این هسته ی باطنی راز، نام دیگر خدا باشد. یا به بیان استیون هاوکینگ، اگر ما از این امور سر در بیاوریم، شاید "بدانیم که در ذهن خدا چه می گذرد." مشکل اینجاست که خدا به این معنای پیچیده ی فیزیک دان ها هیچ شباهتی با خدای انجیل یا هر دین دیگری ندارد. اگر فیزیک دانی بگوید که خدا نام دیگر ثابت پلانک است، یا یک اَبَرریسمان است، سخن او را تعبیر استعاری این مطلب تلقی می کنیم که می گوید سرشت ابرریسمان ها یا مقدار ثابت پلانک رازی است عمیق. آشکار است که این مطلب هیچ ربطی به موجودی ندارد که آمرزنده ی گناهان است، که به دعاها گوش فرا می دهد، که می گوید باید از ساعت 5 روزه را شروع کرد یا ساعت 6، که آیا باید دستمال سر کرد یا تسبیح دست گرفت؛ و هیچ ربطی به موجودی ندارد که قادر است برای کفاره ی گناهان فرزندش، قبل و بعد از تولد، او را به مجازات مرگ محکوم کند. انجیل افسانه ای همین مطلب در مورد اینهمان دانستن بیگ بنگِ کیهان شناسی جدید با اسطوره ی آفرینش نیز صادق است. شباهت میان برداشت های پیچیده ی فیزیک نوین و اسطوره های آفرینش بابلیان و یهودیان که ما امروزه به ارث برده ایم به غایت سطحی است. طرفداران "عدم رقابت" در مورد بخش هایی از متون مقدس و آموزه های دینی که روزگاری حقایق بی چون وچرای علمی محسوب می شد، چه می گویند؟ در مورد پیدایش جهان، پیدایش حیات، معجزات جورواجور عهدعتیق و عهدجدید، بقای پس از مرگ، و باکره ی زاینده چه می گویند؟ در نظر طرفداران "عدم رقابت"، اهمیت این مطالب بیش از افسانه های اخلاقی، از قبیل افسانه ی اوزیپ هانس کریستین اندرسون نیست. هیچ اشکالی دراین دیدگاه نیست، اما مشکل اینجاست که آنان تقریباً هرگز نمی پذیرند که چنین رویکردی را پیش گرفته اند. برای مثال، من اخیراً سخن روحانی اعظم یهودی، سِر ایمانوئل جاکوبوویت، را در مورد زشتی راسیسم (نژادپرستی) می شنیدم. راسیسم زشت است، و باید علیه آن قوی تر از آنچه که این عالی جناب می گوید استدلال کرد. به بیان ایشان، چون آدم و حوا نیاکان مشترک همه ی انسان ها هستند، پس همه ی آدمیان به نژاد واحدی تعلق دارند، که همان نژاد آدم ابوالبشر باشد، پس راسیسم زشت است. اگر ایشان طرفدار "عدم رقابت" بود، باید با داستان آدم و حوا هم همان برخوردی را می داشت که با ما با دیگر داستان ها داریم. کسی با رجوع به داستان جک و لوبیای سحرآمیز یا سیندرلا نمی کوشد به موعظه ی اخلاق حسنه بپردازد. احساس من این است که روحانیون چنان به داستان های انجیلی عادت کرده اند که تفاوت میان حقیقت و افسانه را به فراموشی سپرده اند. درست مثل بینندگان تلویزیونی که وقتی قهرمانی در سریال کماندار می میرد برای هم پیام تسلیت می فرستند. ارث بری دین سخن ام را با بازگشت به علم به پایان می برم. اغلب می شنویم که طرفداران "عدم رقابت" می گویند که گرچه هیچ شاهدی برای اثبات وجود خدا وجود ندارد، اما هیچ شاهدی هم برای نفی وجود او نیست. پس بهتر است چشمان خود را باز نگه داریم و اگنوستیک (لاادری) بمانیم. در نگاه نخست، چنین می نماید که این موضع جای چون و چرا ندارد، دست کم اگر آن را به معنای محدود قمارباز پاسکال تعبیر کنیم. اما با تعمق بیشتر می بینیم که این بیشتر به یک مفرّ می ماند چون همین مطلب را در مورد بابانوئل و پلنگ صورتی هم می توان گفت. شاید در ته باغ، پلنگ صورتی خانه داشته باشند. هیچ شاهدی در میان نیست، اما نمی توانید ثابت کنید که چنین چیزی درست نیست. پس آیا باید در مورد پلنگ صورتی لاادری باشید؟ مشکل استدلال اگنوستیک این است که می توان آن را در مورد همه چیز بکار برد. بی نهایت موجود را می توان فرض کرد که نتوان به طور مثبت وجود آنها را نفی کرد. مردم به وجود اغلب آنها باور ندارند. کسی باور ندارد پریان، تک شاخ ها ، اژدها، بابا نوئل و غیره وجود داشته باشند. اما اغلب مردم به وجود خدای خالقی باور دارند، خدایی که با همه ی ساز و برگ دینی دیگر از والدین شان به ارث می برند. گمان می کنم دلیل اینکه اغلب مردم، با وجودی که همگی از گروه "هیچ-ندانی" ها نیستند، با این حال احساس می کنند که تکامل داروینی به قدر کافی گسترده نیست که همه چیز را در مورد حیات توضیح دهد. به عنوان یک زیست شناس، تنها می توانم بگویم که هرچه بیشتر در مورد حیات و تکامل بخوانید و آنچه را که معلوم شده مطالعه کنید، این احساس بیشتر زایل می شود. نکته ی دیگری که می خواهم بیافزایم این است که هرچه بیشتر اهمیت تکامل را دریابید، بیشتر از موضع لاادری به موضع بیخدا رانده می شوید. احتمال وقوع چیزهای پیچیده، و از نظر آماری بعید، بنا به سرشت خود کمتر از احتمال وقوع رخدادهای ساده و محتمل است. زیبایی شگرف نظریه ی تکامل داروین این است که توضیح می دهد که چگونه موجودات پیچیده و دشوار، با گام های تدریجی از آغازی ساده و بسیط پدید آمده اند. ما تبیین خود را از آغازی بی نهایت ساده شروع می کنیم، که هیدروژن خالص و مقدار عظیمی انرژی باشد. و تبیین علمی داروینی ما را با یک سری گام های تدریجی و کاملاً مشخص به زیبایی خیره کننده و پیچیدگی حیات می رساند. فرضیه ی رقیب، یعنی اینکه حیات توسط یک خالق ماوراءطبیعی آغاز شده است، نه تنها زاید، بلکه بسیار نامحتمل است. این فرضیه، و هرگونه استدلالی که زمانی به نفع آن بوده، امروز به بن بست رسیده است. چرا که خدایی که شایسته ی نام خدایی باشد، باید موجودی با هوش بی نهایت باشد، یک ذهن متعالی، هستنده ای که احتمال وجودش به غایت اندک است – حقیقتاً بودن اش بعید است. حتی اگر فرض وجود چنان هستنده ای همه چیز را توضیح دهد (و ما نیازی به چنین فرضی نداریم)، کمکی از دست این فرضیه بر نمی آید چون خود معمای بزرگتری را روی دست مان می گذارد. علم توضیح می دهد که چگونه پیچیدگی (مسلئه ی دشوار) از سادگی (مسئله ی ساده) ایجاد شده است. فرضیه ی وجود خدا هیچ توضیح ارزشمندی برای هیچ چیز نیست، زیرا صرفاً آن چیزی را فرض می گیرد که می کوشیم توضیح دهیم. فرض سختی می کند تا مسئله ی سختی را توضیح دهد، و مسئله را رها می کند. نمی توانیم ثابت کنیم که خدا وجود ندارد، اما می توانیم با اطمینان نتیجه بگیریم که وجود داشتن اش بسیار بسیار بعید است.
__________________
قطره یادی بکنید : www.abroaftab.blogfa.com |
|
|
|
|
|
#411 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: tehran
ارسالها: 53
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 35 بار سپاسگزاري شده است
|
فلاسفه ی بی خدا و بی دین
آرتور شوپنهاور توماس هابس مارتین هیدگر دیوید هیوم آلبرت کاموس سر آلفرد جولیوس آیر بوکونین میخائیل چارلز برادلف ردلف کارناپ ویلیام ک کلیفورد آگوسته کمته جان دوی الیس آلبرت جورج ویلیام زیگموند فروید لودوینگ آندریاس فوئرباخ گیبون ادوارد اما گلدمن هلدمن جولیس امانوئل هوباخ پاول هنری جورج جاکوب (یعقوب) هوک سیدنی توماس هنری یگرسول روبرت گرین لوئیس جوزف کارل مارکس مک کاب جوزف مارتین فردریش نیچه منکن هنری لوئیس توماس پین آین رند جان مکینون رابرتسون برترند راسل مارگارت سانگر ژان (شاان) پاول سارتر کلی گویی خلاف خرد و دانشه / مذهب از دید دانشمندان یعنی همه ی دانشمندان و این غلطه . دانشمندان زیادی بودند که با مذهب موافق و دانشمندان زیادی بودند که با مذهب مخالف بودند . ولی این وسط دانشمندان زیادی هم بودند که اصلا راجه به مذهب حرفی نزدند . چون حقیقت زندگیشان بر پایه ی دانش حرکت میکرد و به غیر از دانش و خرد به چیز دیگری نمی پرداختند . اگر خدا باز هم بنده ی تسلیم می خواست به فرشتگان قناعت می کرد و احتیاجی به انسان نبود خدا از انسان شورش می خواهد . شورشی علیه خدا.... چه كسی میداند كه چه تعداد افراد نابغه بی آنكه اندیشه هایشان به ما رسیده باشد زندگی كرده و مرده اند ؟ یاد شعر انسان بزرگی مثل حافظ افتادم که : جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندانند حقیقت ره افسانه زدند چقدر دانشمند بودی حافظ . و چه تهمت هایی که به تو نزدند و چه تفسیرهایی که از تو نکردند ويرايش توسط rainy : 07-03-2007 در ساعت 03:06 PM. |
|
|
|
|
|
#412 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 231
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 327
از ایشان 168 بار سپاسگزاري شده است
|
در جوامعی که اطاعت از امر، برترین فضلت شمرده میشود ،آن جوامع ،
ارتشی+ دینی هستند . تفکردینی و تفکرارتشی ، درچنین ادیانی باهم آمیخته اند . (فيلسوف معاصر ؛ منوچهر جمالي )
__________________
تعصبم خودكشي كرد تا آزاد و رها بيانديشم ! |
|
|
|
|
|
#413 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 231
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 327
از ایشان 168 بار سپاسگزاري شده است
|
ومن ینبغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه
( سوره آل عمران ) هرکسی دینی غیرازاسلام بپذیرد ، هرگزازاو پذیرفته نخواهدشد. هرکه خواهد گوبیا و هرچه خواهد گو بگو کبرونازوحاجب و دربان ، دراین درگاه نیست حافظ |
|
|
|
|
|
#414 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 231
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 327
از ایشان 168 بار سپاسگزاري شده است
|
الله ، آزادی انسان را درقبول ادیان ، با همین آيه ذكر شده ، به کلی نابود میسازد .
الله ، فقط یک امکان برای داشتن دین یا ایمان آوردن به دین ، به مردمان میدهد . البته کسی که یک امکان دارد ، مجبور است و اکراه ، ویژگی مجبوربودنست . منوچهر جمالي |
|
|
|
|
|
#415 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 231
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 327
از ایشان 168 بار سپاسگزاري شده است
|
ایمان اجباری ، به این اندیشه بازمیگردد که فقط یک حقیقت و حق وجود دارد . طبعا همه جهان باید به آن ایمان آورند.
( چه باشمشیر ، چه از راه دعوت و تبلیغ ) منوچهر جمالي |
|
|
|
|
|
#416 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 231
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 327
از ایشان 168 بار سپاسگزاري شده است
|
مسئله بنیادی آدمي ، پروردن زندگی و جان ( وطبعا خرد ) است ، نه امتحان اینکه آیا کسی به تنها حقیقت جهان ، ایمان دارد یا نه !
منوچهر جمالي |
|
|
|
|
|
#417 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 231
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 327
از ایشان 168 بار سپاسگزاري شده است
|
جنگ هفتاد و دو ملت ، همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ، ره افسانه زدند ایمان به حقیقت واحد ، خواه ناخواه به تعصب و بنیادگرائی و جنگ میکشد. مولوی ( همچنین عطار و حافظ ) |
|
|
|
|
|
#418 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
ارسالها: 231
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 327
از ایشان 168 بار سپاسگزاري شده است
|
فرهنگ اصيل ایران ، اصل قداست جان انسانی را
( و اندیشیدن به همزیستی ) را بنیاد زندگی در گیتی کرده است ، نه ایمان به حقیقتی را. منوچهر جمالي |
|
|
|