|
|
#931 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Nov 2006
محل سكونت: در اوج
ارسالها: 3,352
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,265
از ایشان 1,052 بار سپاسگزاري شده است
|
نمیدانم چرا ساده ترین ولی قشنگ ترین آرزویم براورده نمیشود
ارزویی روزی که سر تا سر آرامش است ساده مثل رفتن به تئاتر شهر اما تنها! دوست دارم وقتی هوا رو به تاریکی یه بلیط بگیرمد تا قبل از شروع تئاتر پیاده برم تا شیرینی فرانسه و یه قهوه ی داغ بخورم دوباره پیاده به طرف تئاتر شهر برگردمو سر راه از کتاب فروشیه مورد علاقم یه کتاب بگیرم بعدم دیدن تئاترو وقت استراحت برم طبقه ی پایین و سالن و روی یکی از صندلی های کافه بشینمو به کتاب ها نگاه کنم همین! به همین سادگی!..
__________________
آه......ای من؟ ای برادر پنهانم! زخم گران مرا بنواز! من بازگشت بی تو نتوانم.
|
|
|
|
|
|
#932 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
محل سكونت: in Dreams
ارسالها: 700
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 642
از ایشان 970 بار سپاسگزاري شده است
|
ابری ام که
بین کوه ها گرفتار شده باشد راهی برای فرارم نیست باید بارید .. بارید و تمام شد .. دیوار ها که کوتاه نمی آیند ! |
|
|
|
|
|
#933 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: پشت هیچستانم
ارسالها: 18,493
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,113
از ایشان 6,186 بار سپاسگزاري شده است
|
گوشه ای کز میکرد حرف نمیزد خیره میشد به دیوار بردنش گفتند دیوانه است جدایش کردند فریاد میزنم نگاهم این سو و آن سو در بدر آشنایی است دارند میبرنم میگویند... ![]() ![]() ![]()
__________________
|
|
|
|
|
|
#934 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Dec 2007
محل سكونت: پشت هیچستانم
ارسالها: 18,493
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,113
از ایشان 6,186 بار سپاسگزاري شده است
|
وقتی رفتی خانه را پر کردم
آنقدر پر که جای خالیت را حس نکنم ببخش حالا که آمده ای جایی برای نشستن نیست ![]() |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي mina83 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#935 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Apr 2006
محل سكونت: جایی در کنار خدا
ارسالها: 1,884
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 906
از ایشان 1,806 بار سپاسگزاري شده است
|
لونا گرامی ایده خوبی است ثبت گاه نوشته ها از منظر تعریفتان
چون در تالارمان تعدد تعریف نوشته ها بسیار گشته ، باید کمی محتاط تر باشیم برای انتخاب قالب افکار و نوشته هایمان تا که شاید احترام گذاشته باشیم بر افکار صاحب ایده های دیگر قلمتان پایدار یا حق!!
__________________
سعید ...عاشق خدا ويرايش توسط saeed_king : 02-06-2010 در ساعت 08:08 AM. |
|
|
|
|
|
#936 (permalink) |
|
گل مرداب
![]() تاريخ عضويت: Apr 2006
محل سكونت: زیر سایتون !
ارسالها: 29,289
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 22,055
از ایشان 13,352 بار سپاسگزاري شده است
|
موضوع خوبی استارت شده ! با تشکر از لونای عزیز..
خوش به حال آسمون ... خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ... به کسی توجه نمیکنه... از کسی خجالت نمیکشه. می باره و می باره و می باره... اینقدر می باره تا آبی بشه... کاش... کاش می شد مثل آسمون بود... کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی، بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده... انگار نه انگار که غمی بوده... همه چیز فراموشت بشه... کاش می شد.............
__________________
من صبورم اما... به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما... چقدر با همه ی عاشقيم محزونم و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما... بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم من صبورم اما...
|
|
|
|
|
|
#937 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 1,551
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,232
از ایشان 1,534 بار سپاسگزاري شده است
|
این دنیا باشد که هی تار تر می شود
یا چشم های من ، چه فرقی می کند .. مهم فاصله هایی است که راه می روند و سقف بلند آرزوهایی ، که آوار می شوند .. ! دنیا هم ، بی آنکه از من چیزی بداند مدام می چرخد .. و تو آنقدر دیر می کنی که شب ، تمام پنجره های مرا سیاهپوش می کند .. آنقدر دیر ، که اگر تمام فانوس های شهر را نیز روشنایی بیاوری ، فرقی به حال این پنجره ها نمی کند . . . !
__________________
Where can I search in this ruin ? To find you there
ويرايش توسط Luna : 02-07-2010 در ساعت 11:45 AM. دليل: ویرایش یک کلمه |
|
|
|
|
|
#938 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 384
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 83 بار سپاسگزاري شده است
|
شباهتی به گاه نوشته نداشت ... ببخشید /././
عادت شده هر جا اثری بسازیم زیبا زشت کثیف عاشقانه ... نوشته ها گاهی به ته میرد به ته دیگی بزرگ که غذا میپزند برای شستن گناهان تا بدهند مردمان شکم سیر بخورد و ارق زده بگویند نمکش کم بود /// به ته که میرسی تازه به یادت می اید سیگاری اتش کنی و فکر کنی به نیمه فکر که رسیدی با انزجار خاموشش کنی چرا که به یادت امد به فاحشه قول دادی ترک کنی ....
__________________
دانسته هایم به ته کشیده ... کمی خوراک دانش به من میدهید ؟ |
|
|
|
|
|
#939 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 384
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 83 بار سپاسگزاري شده است
|
قلب را پر میکنم که یک حس ( فکر خوب نکن حسهایم همه بد است ) نگاهت میکنم ... دلم میگوید زیرت بگیرم و له رهایت کنم تا میان گنداب خونت جان بدهی مانند سگ پیر و زشتی که با چاقوی قرضی تکه تکه اش کردم ...
راستی ... یک چیز بد ... من از منطق پیروی میکنم تا قلب و دل .. |
|
|
|
|
|
#940 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Nov 2006
محل سكونت: در اوج
ارسالها: 3,352
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,265
از ایشان 1,052 بار سپاسگزاري شده است
|
بزرگ میشوم
کا ش کرم ابریشمی بودم چه راحت است بزرگ شدن تکامل یافتن پروانه شدن.. بزرگ میشود تکامل میابد کاش من هم در آن پیله ی نرم ابریشمی بزرگ میشد اما.. سقوط میکن چه دشوار است بزرگ شدن تکامل یافتن در این دنیای خشن در این دنیایی که از پیله ی کرم ابریشم هم تنگ تر است..! سقوط می کنم .. سقوط.. |
|
|
|
|
|
#941 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Oct 2009
محل سكونت: in Dreams
ارسالها: 700
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 642
از ایشان 970 بار سپاسگزاري شده است
|
سکوت ِ دو ِ نیمه شب، با افتادن چیزی می شکند: تق.. تق .. تق ..تق .. (مثلا صدای افتادن چیزی.) و باز سکوت. آنوَر ِ سکوت با اینوَرَش یقینا فرق می کند. ارامش و اسودگی یک نیمه شب ارام جای خود را به تشویش و دلشورگی و کمی وحشت می دهد. و فکر های اشفته ای که از تخیلاتم سر می رود: بلند می شوم. در را باز می کنم و می گویم...(چرا باید چیزی بگویم؟، پدم در خواب است و مادر و شاید همه ی مردم ِ کوچه..!) در را که باز می کنم صدای مردانه ی خشنی می گوید میَو. و من خودم را می زنم به ان راه و به پیشتِه ای قناعت می کنم و هر دو می رویم پی کارمان. از جایم تکان نمی خورم. تنها صدای موسیقی را بالا می کشم و سعی می کنم ارامش انورش دوباره به اینور جاری شود.
__________________
i have a dream
|
|
|
|
|
|
#942 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 384
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1
از ایشان 83 بار سپاسگزاري شده است
|
تو ميداني شروع و پايان ادمها چگونه است ؟ ميشناسي خدايي رنگي را كه هر روز زيبايي مرگ را به مينمايند و زن هرزه اي كه با سيگاري به اغوش عشق فاسد ميرود ...
|
|
|
|
|
|
#944 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
محل سكونت: پایـتخـــت
ارسالها: 2,089
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,388
از ایشان 1,989 بار سپاسگزاري شده است
|
درگیرباتوبودن..
مِهر در چای میریزم تصویر چشمانم در فنجان ِسپید شیرین ، با هر پلک شیرین تر مِهر در چای ...
__________________
I am only a voice in a city of noise ?Can you hear me this time |
|
|
|
| 5 نفر از کاربران ، از دوست گرامي Golbanoo به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |