تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

شعر و شاعران شعر بخوانید ، شعر بنویسید و شاعری کنید !

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 02-08-2012   #1 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالار کتاب
 
mahtab71's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Icon17 هرشعرو متنی که دوست داری اینجا بنویس

هرشعرو متنی که دوست داری اینجا بنویس
قفس کوچک

هر لحظه حرفی در ما زاده می شود .
هر لحظه دردی سر بر می دارد
و هر لحظه نیازی
از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند.
این ها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند.
مگر این قفس کوچک استخوانی ،
گنجایشش چه اندازه است ؟


دکتر شریعتی
mahtab71 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
84 نفر نوشته را پسندیده اند :
2pac, 2s-sana, a-m-i-r, afsoos, agany aunt, Alamatesoal, ali25iran, Amanda, amir284, arnold, asemoni, asma, aylar7, baavafaa, bahar20, baraneshgh, bita68, delshegaste, derakhshan60, dezideria, ehsan_gh, elham24, elimo, esibahal66, fouliya, free_tab, GALAXY, GLORIOUS, golbarg33, hadi67, hadiss, hamed222, Hamid, hanna, hengameh1, hosein7, hpro_1992, Iranchap, jamshid, kamijoon, kbotr, Leonardo, M512, madarshowar, mahbub91, mahtabiiiiii, marziyeh1365, masmas, maysam227, mehrsa1, meysam-c4, milatave, momoosh, mroam777, nafasi92, nami_köln, parsigu, rad1515, raha20, rayeheh, reza123, roshanak, ruya, saba0061, sahar23, sahbashams, samaneh71, samanehsoltani, se7en, setare1988, setayesh2222, shahin64, shahramm, shahramzadpur, soostak, Taheri, tahora, tara302, wolf1, yasna19, yassi, yeseda2013, yohan, Zahra
قديمي 02-08-2012   #2 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالار کتاب
 
mahtab71's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

در میان عمیق ترین تاریکی ها
به دو چشم غمگینی می اندیشم
و به پنجه هایی که
خاک،خاک مهربان آن را می پوشاند
تمام شب
گذشته را در عکس ها می دیدم
و صداها را از جرز ها می شنیدم
جزیره ای دور را می دیدم
که فرو رفته بود در مهی سیاه
و پرنده سفیدی را
که در مه فرو می رفت
تمام شب
صدای زجه مادرم را می شنیدم
و تلاوت قرآن را
در تیرگی غبار از آینه ها می ستردم
و می دیدم
که باکره ای معصوم را
که در کوچه اقاقیا
از گذشته به آینده می پیوستند
و در خط زمان
به پوچی و بیهودگی می پیوستند
تمام شب
در میان عظیم ترین پنجه ها
صدای کلنگ گورکنی را می شنیدم
… خاک،خاک سنگینی روی سینه ام فشار می آورد
و به مرگ می اندیشیدم
و به قلب خواهرم
که در دل خاک می پوسید
تمام شب
در میان عمیق ترین تاریکی
برای خواهرم گریه می کردم.



پوران فرخزاد
mahtab71 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
13 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-08-2012   #3 (لینک نوشته)
تو زیباترین آرزوی منی
 
monire's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

من مانده ام و یک برگه سفید!!!

یک دنیا حرف نا گفتنی!!!

و یک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!!!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگ سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام , کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم !

و , وقت تمام است!!!

برگه ها بالا...
__________________
نمیدونم چه رمزیه لامصـــب
بعضیـــــا میگن “عزیــــــزم” انگار فحــش دادن؛ ولی بعضیا به آدم میگن “دیوونـــــه” انگار دنیـــا رو به آدم دادن
والا !
monire آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-08-2012   #4 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالار کتاب
 
mahtab71's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما

غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست

محمد علی بهمنی
mahtab71 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-08-2012   #5 (لینک نوشته)
تو زیباترین آرزوی منی
 
monire's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

خيانت کرده ام .... آری
و بر عشق تو می خندم
دو چشمت را خودم امشب
به روی خویش می بندم
خيانت کرده ام .... آری
نمی دانی و می گویم
بدان راهی دگر بی تو
برای عشق می جویم
وفایم را ندیدی که
خيانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما
ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خيانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را
خيانت کرده ام .... آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی

امانت داده بودم دل
به دستانت نفهمیدی؟
چه آوردی به روز دل

monire آفلاين است   پاسخ با نقل قول
11 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-08-2012   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Hekayat's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
Hekayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-08-2012   #7 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
ehsan_gh's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي‌پويند مبادا شعله‌اي در آن نهان باشد

دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي‌پويند مبادا شعله‌اي در آن نهان باشد
روزگار غريبيست نازنين، روزگار غريبيست نازنين

و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه مي‌زنند

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد

روزگار غريبيست نازنين، روزگار غريبيست نازنين

و در اين بن‌بست كج و پيچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان مي‌دارند
به انديشيدن خطر مكن روزگار غريبيست
آن كه بر در مي‌كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد

دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي‌پويند مبادا شعله‌اي بر آن نهان باشد

دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي‌پويند مبادا شعله‌اي بر آن نهان باشد

روزگار غريبيست نازنين، روزگار غريبيست نازنين

نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد

آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با كنده و ساتوري خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحي مي‌كنند و ترانه را بر دهان
كباب قناري بر آتش سوسن و ياس
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
ابليس پيروز مست سور عزاي ما را بر سفره نشسته است


احمدشاملو
__________________

حالا که ورقها همگی رو شده اند
سرخورده از این همه تکاپو شده اند
گیریم کسی کلید را پیدا کرد
درهای جهان قفل از آن سو شده اند
ehsan_gh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
11 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-08-2012   #8 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالار کتاب
 
mahtab71's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید
و خدا می داند
که سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود .
mahtab71 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
12 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-08-2012   #9 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالار کتاب
 
mahtab71's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

این جا درخت آینه دار بهار نیست
بر روی شاخه همهمه ی برگ و بار نیست


پرواز در حریم قفسها خلاصه شد

این جا پرنده وارث باغ و بهار نیست


ویران شد آشیانه، درخت از نفس فتاد

دیگر کسی به فکر پرستو و سار نیست


بر شانه های دشت تبر گام می نهد

یک شاخه روی شانه ی جنگل سوار نیست


گلها ی تشنه را چه کسی آب می دهد؟

وقتی خبر ز زمزمه ی جویبار نیست


ای آسمان! سخاوت بارانی ات کجاست؟

بر ما ببار، سوختگان را قرار نیست
mahtab71 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-08-2012   #10 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالار کتاب
 
mahtab71's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشن‏های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند صبح تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند !

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند!
mahtab71 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
11 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-08-2012   #11 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالار کتاب
 
mahtab71's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم

آن برگهای سبز سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
mahtab71 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
9 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-09-2012   #12 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالار کتاب
 
mahtab71's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

من بی‌نوا بنده‌گکی سربراه نبودم
و راهِ بهشتِ مينویِ من
بُزروِ طوع و خاک‌ساری نبود:
مرا ديگرگونه خدايی می‌بايست
شايسته‌یِ آفرينه‌يی
که نواله‌یِ ناگزير راگردن کج‌نمی‌کند.
و خدايی
ديگرگونه
آفريدم


شاملو

ويرايش توسط mahtab71 : 02-09-2012 در ساعت 03:00 AM
mahtab71 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
9 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-09-2012   #13 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالار کتاب
 
mahtab71's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

در این بهار مژده باران دروغ بود
در صبح دشت عهد سواران دروغ بود


هرساقه ای تبر شد و صد شاخه را برید

امید برگ و بار درختان دروغ بود


افراسیاب حاکم این شهر مانده است

افسانه های رستم دستان دروغ بود !


هر صبح و شام گرگ به این گله می زند

از بس همیشه هی هی چوپان دروغ بود !


تقدیر آدم از بهشت رانده گشتن است

حتی اگر دسیسه شیطان دروغ بود


"دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر"

برگشت و گفت : خلقت انسان دروغ بود
mahtab71 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-09-2012   #14 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالار کتاب
 
mahtab71's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

براي تو سرودم شعر تلخم را
و مي دانم كه در قاموس كولي ماندگاري نيست

و اين تكرار تكرار است من از شهر تو خواهم رفت

من از يادتو خواهم رفت و مي دانم كه از يادم نخواهي رفت

چه غمگين است بدرودم خداحافظ خداحافظ
mahtab71 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
9 نفر نوشته را پسندیده اند :
قديمي 02-09-2012   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
baavafaa's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هرشعری که دوست داری اینجا بنویس

ما چون دو دریچه رو به روی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم
هرروز سلام و پرسش و خنده هرروز قرار روز آینده...
عمر آینه بهشت ...آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته است زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر فسون ...نه ماه جادو کرد نفرین به سفر...که هر چه کرد او کرد
__________________
آخیش..راحت شدم..بالاخره جنازه شون رو از زندگی و افکار من کشیدند بیرون..نبش قبرکردمشون...
baavafaa آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
متنی, هرشعرو, اینجا, اعتراف ٰ, دوست, عشق .دلتگی عاشق .مشکلات

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 08:21 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.