تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

تاریخ و فرهنگ گفتمان پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-20-2012   #1 (لینک نوشته)
معاون شبکه اجتماعی
 
Bozorgmehr's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Cool بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد

بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد
نوشته اصلي بوسيله mehrdad_aria نمايش نوشته ها
اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست.

"از آنجا که هدف اصلی این پژوهش ، روشنگری برای تمام
قشرهای جامعه میباشد، کوتاه و خلاصه آنکه :

شخصی که در تاریخ ایران با نام اسکندر از او یاد شده است،
نه تنها یونانی نیست بلکه یک ابر مرد تاریخ ایران ، از نژاد مادها
و مذهب میترایی بوده است، که همچون دیگر دلاوران ایرانی ،
رستم ، اسفندیار، گیو، کی خسرو(هوخشتره)، کورش بزرگ ...
از افتخارات این مرز و بوم میباشد . این دلاور فاتح اروپای امروزی
نیز بوده است.
در این کتاب در فصل مکان ها، درهم ریختگی و جابجایی نامهای
شهرها بررسی شده است . همچنین در فصل تاریخ سنتی ایران
مسئله اختلاف زمان مطرح شده ، و با اسناد ارائه شده است سعی
شده است واقعیت نوشته های قدیمی ایرانی چون شاهنامه فردوسی
تاریخ بلعمی، بندهش ... را که به علت غیر منطقی بودن فاصله ها و
زمانها تبدیل به افسانه شده اند ، به اثبات رسانم.
در این کتاب با بررسی شخصیت ، ملیت، و مذهب اسکندر با مدارک
ارائه شده از تاریخهای بعد از اسلام ، نوشته های پهلوی بازمانده از
قبل از اسلام ...، ایرانی بودن این فرد به اثبات رسیده است.
همچنین روایات و اسنادی از اعمال اسکندر در ایران ، و پس از مقایسه
گفته های تاریخ قدیم ایران و آنچه در اروپا کشف شده است ، سفر او به
اروپا و فتح این ناحیه توسط ایرانیان به اثبات رسیده است.
با برسی شخصیت افسانه ای در اروپا با نام یولیوس کیسر که همان
ایلیوس کی سر پارسی است و بررسی مکان روم واقعی در گفته های
تاریخ که به نظر همان مدائن امروزی می باشد و مقایسه افسانه های
اروپایی در مورد این شخص با شاهنامه فردوسی در مورد اسکندر و اسناد
ارائه شده میتوان باور کرد اسکندر تاریخ ایران همان کی سر (لقب پادشاهان
ماد) ایلیوس( پسر خورشید-خدا در آئین میترایی)رومی از مدائن است که از
نژاد گیو، گودرز و کاوه آهنگر است ، در هر حال اسکندری که نام و اعمال او
در تاریخ ایران آمده است ، با الکساندر یونانی هیچ ارتباطی ندارد . الکساندر
یونانی ، با بررسی هایی که در این کتاب انجام شده است و با مدارک و اسناد
ارائه شده ، تنها میتواند کهرم ( کی هروم ) پسر ارجاسب باشد ، که او را هم
پس از کلیه فتوحاتش ، اسفندیار شکست داده است .
باشد که بزرگان این مرز و بوم با انتقادات و راهنمائی هایشان مرا در ادامه این
روشنگری یاری دهند.

خلاصه ای از مقدمه کتاب اسکندر تاریخ ایران،الکساندر یونانی نیست .
پزوهش و نگارش : پرنیان حامد


نوشته اصلي بوسيله mohammad12 نمايش نوشته ها
دلایل یادتان رفته؟
ایشان قرار بود مطالب آقا انوش را بیاورد.

ایشان با کمک یک خانم بنام پرنیان حامد بجای آنکه معادل Alexander را ریشه یابی کنند آمده اند فارسی ِ آن اسکندر را ریشه یابی میکنند ، در یکی از بخش های این وبلاگ آمده :


حال که اسکندر لقبی یونانی نیست، آن را ریشه یابی کنیم، (اس + محل)،
...
لغت اسکندر هم می تواند به شرح بالا اس + کندر باشد، و هم می تواند اسک + اندر: اسکندروس = اس کندروس. کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او، همان محلی است، که کتیبه های پیروزی او در آن قرار دارد، امروزه به آن بیستون می گوییم، و محلی در کرمانشاه است. اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارس باستان)، همچنین می دانیم کندروسیان = مکران است، و چنانچه به هیچ وجه حاضر به قبول فلسفه اس = پادشاه نمی باشید، می توانیم آن را به صورت اسک اندروس بخوانیم، که به نظر نویسنده هر دو محل یکی بوده، و تنها مشخص کننده این پادشاه از قسمت شرقی، و در دیگری قسمت غربی محل حکمرانی او می باشد.
اینجانب در بخش نخست مقاله وبلاگم (ادای سهمی به یونان) نوشته ام که نام الکساندر در یونانی به چه معناست و ادعاهای ایشان را بر باد داده ام.
__________________
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ

وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ


بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد
شبکه اجتماعی هم میهن
بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد

ويرايش توسط Archimonde : 12-04-2012 در ساعت 10:40 PM
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 01-20-2012   #2 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله bozorgmehr نمايش نوشته ها
اینجانب که نگفتم شما به صدام فحش خواهر-مادر بدهید ! اطلاق آدمکش یا "جنایتکار" به صدام یا قذافی توهین به اوست ؟ خیر ، در ضمن این هم کار درستی نیست که بخواهید صدام را با دست خودتان به قتل برسانید ، او بایستی در دادگاه صالحه محاکمه و چند بار زجرکش بشود ، به اعتقاد بنده جنایتکاران بزرگ بشری مثل قذافی و هیتلر و استالین و لنین و دیگر آدمکشها را نبایستی با یکبار اعدام یا تیرباران کشت ، آنها بایستی برای تک تک جنایاتی که به بشریت کرده اند مقابله به مثل شوند. آنها بایستی برای تک تک پدران و مادرانی که بی فرزندشان کرده اند و تک تک فرزندانی که بی پدر و مادر کرده اند پاسخگو باشند ، امثال انوش راوید و هر فریبکار دیگری بایستی برای تک تک افرادی که خردشان را می ربایند و زائل می کنند پاسخگو باشند.
در ضمن لغاتی که بکار برده شد شاید برای شما عجیب باشد ولی بنده مشابه آنها را در مناظره های دانشمندان بزرگ دیده ام !
افزون بر همه اینها بایستی بدانید که انوش راوید در چند وبلاگ خودش لغاتی صد برابر اینها را برای هلنیسم و طرفداران آن بکار برده و در نتیجه بنده نیز حق خود می دانم که در پاسخ به آن توهین ها ، لغات متناسب تری را نثار روح پر فتوح ایشان کنم.
با سلام و عرض ادب خدمت استاد ارجمند
این وبلاگ را در همان زمان آغازش که در وبلاگها
تبلیغش می کرد دنبال می کردم ، به نظر ارزش
نقد هم ندارد ، کاملا بی مایه و بی اعتبار است...

آنچه که از آن در اینجا کپی شده را هم دیده ایم که
چه میزان مستند و مستدل است ...
__________________
ماکس پلانک: ديـن و علـم مشترکا ً بر ضد شرک و الحاد ميجنگند، و برانگيزنده‌ء آنها همواره خـدا بوده و خواهد بود.

shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-20-2012   #3 (لینک نوشته)
معاون شبکه اجتماعی
 
Bozorgmehr's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
با سلام و عرض ادب خدمت استاد ارجمند
این وبلاگ را در همان زمان آغازش که در وبلاگها
تبلیغش می کرد دنبال می کردم ، به نظر ارزش
نقد هم ندارد ، کاملا بی مایه و بی اعتبار است...

آنچه که از آن در اینجا کپی شده را هم دیده ایم که
چه میزان مستند و مستدل است ...
برادران آمده اند Alexander را به فارسی و عربی ترجمه کرده اند و بعد دنبال ریشه های تاریخی واژه "اسکندر" میگردند بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد
اوایل ریاست جمهوری Obama هم میگفتند او ایرانی است زیرا کلمه "اوباما" ریشه در نام یکی از روستاهای ایران دارد !
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-20-2012   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohammad12's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله bozorgmehr نمايش نوشته ها
برادران آمده اند alexander را به فارسی و عربی ترجمه کرده اند و بعد دنبال ریشه های تاریخی واژه "اسکندر" میگردند بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد
اوایل ریاست جمهوری obama هم میگفتند او ایرانی است زیرا کلمه "اوباما" ریشه در نام یکی از روستاهای ایران دارد !
یعنی در این حد خنده دار.
انسان شک می کند.
mohammad12 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-21-2012   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mph1's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها
اینجانب در بخش نخست مقاله وبلاگم (ادای سهمی به یونان) نوشته ام که نام الکساندر در یونانی به چه معناست و چرند و پرندهای غیرعلمی و خنده دار این دلقک های تاریخ را بر باد داده ام.
نظر شما در این باره چیه؟
بر من چنین می نماید که تمامی این سرزمین بدین نام (هلاس) خوانده نمی شده است و پیش از زندگی هلن ، پسر دوکالیون این نام اصلاً وجود نداشته است و هر منطقه ای به نام منطقه ای خوانده میشده است که در آن سکونت داشته

ضمن من این رو دقیق در جریان نیستم ولی هلاس همون هیلیاس خودمون نیست؟
mph1 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-21-2012   #6 (لینک نوشته)
معاون شبکه اجتماعی
 
Bozorgmehr's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها
نظر شما در این باره چیه؟


ضمن من این رو دقیق در جریان نیستم ولی هلاس همون هیلیاس خودمون نیست؟
"هیلیاس خودتان" دیگر کیست ؟!
منظورتان هلیوس - الهه خورشید یونانی - (Greek Sun god Helios) است ؟
خیلی از هم دورند : Hellas با Helios .
حالا اگر هم باشند قرار است چه اتفاقی بیفتد ؟
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2012   #7 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
parnianhamed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها
ایشان قرار بود مطالب آقا انوش را بیاورد.
این وبلاگ یکی از وبلاگهای ترکیبی و فروشگاههای زنجیره ای ایشان است :
http://cae.blogfa.com/
ایشان با کمک یک خانم از خودشان بی سوادتر بنام پرنیان حامد بجای آنکه معادل Alexander را ریشه یابی کنند آمده اند فارسی ِ آن اسکندر را ریشه یابی میکنند ، در یکی از مسخره ترین و رسواترین بخش های این وبلاگ آمده :

[/size]

اینجانب در بخش نخست مقاله وبلاگم (ادای سهمی به یونان) نوشته ام که نام الکساندر در یونانی به چه معناست و چرند و پرندهای غیرعلمی و خنده دار این دلقک های تاریخ را بر باد داده ام.
پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب
نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله mohammad12 بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد
دلایل یادتان رفته؟

ایشان قرار بود مطالب آقا انوش را بیاورد.
این وبلاگ یکی از وبلاگهای ترکیبی و فروشگاههای زنجیره ای ایشان است :
http://cae.blogfa.com/
ایشان با کمک یک خانم از خودشان بی سوادتر بنام پرنیان حامد بجای آنکه معادل Alexander را ریشه یابی کنند آمده اند فارسی ِ آن اسکندر را ریشه یابی میکنند ، در یکی از مسخره ترین و رسواترین بخش های این وبلاگ آمده :

نقل قول:

حال که اسکندر لقبی یونانی نیست، آن را ریشه یابی کنیم، (اس + محل)،
...
لغت اسکندر هم می تواند به شرح بالا اس + کندر باشد، و هم می تواند اسک + اندر: اسکندروس = اس کندروس. کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او، همان محلی است، که کتیبه های پیروزی او در آن قرار دارد، امروزه به آن بیستون می گوییم، و محلی در کرمانشاه است. اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارس باستان)، همچنین می دانیم کندروسیان = مکران است، و چنانچه به هیچ وجه حاضر به قبول فلسفه اس = پادشاه نمی باشید، می توانیم آن را به صورت اسک اندروس بخوانیم، که به نظر نویسنده هر دو محل یکی بوده، و تنها مشخص کننده این پادشاه از قسمت شرقی، و در دیگری قسمت غربی محل حکمرانی او می باشد.


اینجانب در بخش نخست مقاله وبلاگم (ادای سهمی به یونان) نوشته ام که نام الکساندر در یونانی به چه معناست و چرند و پرندهای غیرعلمی و خنده دار این دلقک های تاریخ را بر باد داده ام.
بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد


با سلام حضور محترم بزرگمهر و با سپاس از این همه محبتی که به اینجانب پرنیان حامد دارید از شما تقاضا دارم بزرگواری بفرمایید و به این چند سوال این حقیر پاسخ بفرمایید :
در مورد سکه الکساندر ها نام این افراد بر روی سکه ها به صورتlE XANDPOYAآمده است که ترجمه آن به صورت آلذ آندروس یا آلس آندروس می باشد ,این افراد شاهان آندروس ( محلی در سوریه) می باشند و همهگان والی ها ( ساتراپ های) هخامنشیان بوده و ایرانی بوده اند
کتیبه ای در شهر کاپادوس در ناحیه فرشا یا رود اندروس کشف شده که روی ان نوشته است : "ساگاریوس پسر مگاپارنس سردار اریارمنا موبد مهر شد"
به نوشته خود این افراد بر روی سکه هایشان نام آنان آلساندروس بوده است حال شما حرف (ک) را از کجا آوردید و نام آنان را به الکساندروس تغییر دادید ؟
در کارنامه اردشیر بابکان نام الاسکندر آمده است می توانید به من بگوید ال +اسکندر ی که در این متن پهلوی امده چه ارتباطی با ال +کساندری که شما می گویید که تازه (ک) آن را هم نمی دانم از کجا آوردید دارد ؟
محبت می فرمایید نظرتان را در مورد سکه زیر مکتوب بفرمایید :
There were two rulers of Parthia named Andragoras mentioned by Justin, one of them Alexander the Great's satrap of Parthia (xii. 4. 12) and the second the governor of Parthia who was crushed by Arsaces I (xli. 4. 7)
. از دو حاکمان آندروگوراس اشکانی که به نام ذکر شده اند، یکی از آنها الکساندر ساتراپ بزرگ از اشکانی (xii. 4. 12) و دوم والی اشکانی است که Arsaces (xli. 4. 7) او را شکست داده است.
(به استناد این سکه الکساندر (اسکندر) اشک آندروگوراس = اسک آندر = اسکآندر از خاندان اشکانیان می باشد. )
شما که محبت کردید چند سطری از کتابی 280 صفحه ای را از بازار www.cae.blogfa.comاینجا بازنویس فرمودید چرا چند سطر اول آن را جا انداخته اید :
هرودوت می نویسد : بعدها بنابر نظر راویان مزبور , اسکندر پسر پرپام که این اتفاق را به یاد داشت,بران شد که با حمله و تعرض زنی از یونان برای خود به چنگ اورد .پس هلن را به غنیمت ربود.
اگر به ماخذ خود یونانیان نیز رجوع کنیم می بینیم که "این پدر تاریخ جهان!" انان نیز اسکندر را نام یا لقب یونانی نمی داند که هیچ او را دشمن یونانیان می خواند . در مورد محل این افسانه جای شک و تردید می باشد چه که فنقیه در ساحل دریای مدیترانه و صور = تروی در جنوب ان است و این همان منطقه مکران در تاریخ ایران می باشد . چطورمحل تروی این افسانه را در شمال غربی ترکیه امروزی تشخیص داده اند !؟ در مورد محل و واقعیت این افسانه ها هر که هر جور صلاح می داند قضاوت کند . انچه مسلم است از زبان شخص هرودوت "اسکندر پسر پرپام نه تنها یونانی نیست که دشمن یونانیان می باشد" و این جملات او انچنان واضح و روشن است که نیازی به هیچگونه تفسیر و تعبیر نمی باشد.
نظر شما در مورد این گفته چیست ؟
سرور بزرگوار من اطمینان دارم سوء تفاهمی پیش آمده است .چون نمی توانم باور کنم ایرانی وطن پرست و دانایی چون شما فردوسی این شاعر وطن پرست ایرانی را محکوم به نوشتن 6000 بیت شعر در وصف یک یونانی کند! و باز باور ندارم که فرد با سوادی چون شما با دیدن این همه اسناد در تاریخ ایران که ایرانی بودناسکندر را ثابت می کند باز به دنبال گفته یونانی ها باشد !
سنتی با نام هلنیسم در میان پادشاهان اشکانی :
به تعبیر و تفسیر خود یونانیان در مورد این لغت توجه بفرمایید :
Helios = یونانیان باستان او را خدای روشنی می دانستند که سوار بر ارابه با اسبان سفید روزها در آسمان جولان می داده و شب هنگام در زورق زرین به پایگاه نخستین باز می گردیده است .
این که تعریف مهر (میثره , میترا ) خدای مهریان است ! برای این خدا , اهورا میترا که ما هزاران سند در کتیبه ها معابد و متون پهلوی داریم ! این اهورا که یونانی نبوده !
تقریبا بر روی اکثر سکه های اشکانیان آمده است : FILELLHNOSکه ترجمه ی الفبای آن به صورت " فیل للخنوز" میباشد که آن را به "فیل هلن" تعبیر کردند که خود به معنی دوستار آیین میترایی می باشد اما به ما گفتند که این واژه یعنی" دوستار یونان ! " ما هم باور کرده ایم و نمی دانم چرا هیچ کس اعتراضی ندارد؟ !
اگر به استناد آنچه تا به امروز شنیده ایم اشکانیان با سلوکیان (که می گویید یونانی بوده اند) جنگیده و آنان را از سرزمین ایران بیرون ریخته اند , پس مفهوم دوستار یونان بر پشت سکه های اشکانیان چیست؟ اگر اینگونه دوست و عاشق مرام و فرهنگ هم بودند پس چرا جنگیدند ؟ببینید حتی در تفسیر هایی که تا به امروز شده نیز جای سوال است !
حقیقت آن است که اشکانیان که به آیین میترایی بوده اند بر پشت سکه های خود نام اهورا میترا را به زبان آشوری نوشته و خود را دوستار این آیین معرفی کرده اند که هیچ ارتباطی به یونان و گریس ندارد.
هلنیسم همان میترایی به زبان یون ها (آشوری- آرامی) است و با کشور گریس در دریای اژه ارتباطی ندارد.
بزرگمهر بزرگوار پاینده و پیروز باشید پرنیان حامد
parnianhamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-26-2012   #8 (لینک نوشته)
معاون شبکه اجتماعی
 
Bozorgmehr's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب
نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله mohammad12 بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد
دلایل یادتان رفته؟

ایشان قرار بود مطالب آقا انوش را بیاورد.
این وبلاگ یکی از وبلاگهای ترکیبی و فروشگاههای زنجیره ای ایشان است :
http://cae.blogfa.com/
ایشان با کمک یک خانم از خودشان بی سوادتر بنام پرنیان حامد بجای آنکه معادل Alexander را ریشه یابی کنند آمده اند فارسی ِ آن اسکندر را ریشه یابی میکنند ، در یکی از مسخره ترین و رسواترین بخش های این وبلاگ آمده :

نقل قول:

حال که اسکندر لقبی یونانی نیست، آن را ریشه یابی کنیم، (اس + محل)،
...
لغت اسکندر هم می تواند به شرح بالا اس + کندر باشد، و هم می تواند اسک + اندر: اسکندروس = اس کندروس. کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او، همان محلی است، که کتیبه های پیروزی او در آن قرار دارد، امروزه به آن بیستون می گوییم، و محلی در کرمانشاه است. اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارس باستان)، همچنین می دانیم کندروسیان = مکران است، و چنانچه به هیچ وجه حاضر به قبول فلسفه اس = پادشاه نمی باشید، می توانیم آن را به صورت اسک اندروس بخوانیم، که به نظر نویسنده هر دو محل یکی بوده، و تنها مشخص کننده این پادشاه از قسمت شرقی، و در دیگری قسمت غربی محل حکمرانی او می باشد.


اینجانب در بخش نخست مقاله وبلاگم (ادای سهمی به یونان) نوشته ام که نام الکساندر در یونانی به چه معناست و چرند و پرندهای غیرعلمی و خنده دار این دلقک های تاریخ را بر باد داده ام.
بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد


با سلام حضور محترم بزرگمهر و با سپاس از این همه محبتی که به اینجانب پرنیان حامد دارید از شما تقاضا دارم بزرگواری بفرمایید و به این چند سوال این حقیر پاسخ بفرمایید :

در مورد سکه الکساندر ها نام این افراد بر روی سکه ها به صورتlE XANDPOYAآمده است که ترجمه آن به صورت آلذ آندروس یا آلس آندروس می باشد ,این افراد شاهان آندروس ( محلی در سوریه) می باشند و همهگان والی ها ( ساتراپ های) هخامنشیان بوده و ایرانی بوده اند


کتیبه ای در شهر کاپادوس در ناحیه فرشا یا رود اندروس کشف شده که روی ان نوشته است : "ساگاریوس پسر مگاپارنس سردار اریارمنا موبد مهر شد"


به نوشته خود این افراد بر روی سکه هایشان نام آنان آلساندروس بوده است حال شما حرف (ک) را از کجا آوردید و نام آنان را به الکساندروس تغییر دادید ؟


در کارنامه اردشیر بابکان نام الاسکندر آمده است می توانید به من بگوید ال +اسکندر ی که در این متن پهلوی امده چه ارتباطی با ال +کساندری که شما می گویید که تازه (ک) آن را هم نمی دانم از کجا آوردید دارد ؟


محبت می فرمایید نظرتان را در مورد سکه زیر مکتوب بفرمایید :

There were two rulers of Parthia named Andragoras mentioned by Justin, one of them Alexander the Great's satrap of Parthia (xii. 4. 12) and the second the governor of Parthia who was crushed by Arsaces I (xli. 4. 7)
. از دو حاکمان آندروگوراس اشکانی که به نام ذکر شده اند، یکی از آنها الکساندر ساتراپ بزرگ از اشکانی (xii. 4. 12) و دوم والی اشکانی است که Arsaces (xli. 4. 7) او را شکست داده است.

(به استناد این سکه الکساندر (اسکندر) اشک آندروگوراس = اسک آندر = اسکآندر از خاندان اشکانیان می باشد. )

شما که محبت کردید چند سطری از کتابی 280 صفحه ای را از بازار www.cae.blogfa.comاینجا بازنویس فرمودید چرا چند سطر اول آن را جا انداخته اید :
هرودوت می نویسد : بعدها بنابر نظر راویان مزبور , اسکندر پسر پرپام که این اتفاق را به یاد داشت,بران شد که با حمله و تعرض زنی از یونان برای خود به چنگ اورد .پس هلن را به غنیمت ربود.
اگر به ماخذ خود یونانیان نیز رجوع کنیم می بینیم که "این پدر تاریخ جهان!" انان نیز اسکندر را نام یا لقب یونانی نمی داند که هیچ او را دشمن یونانیان می خواند . در مورد محل این افسانه جای شک و تردید می باشد چه که فنقیه در ساحل دریای مدیترانه و صور = تروی در جنوب ان است و این همان منطقه مکران در تاریخ ایران می باشد . چطورمحل تروی این افسانه را در شمال غربی ترکیه امروزی تشخیص داده اند !؟ در مورد محل و واقعیت این افسانه ها هر که هر جور صلاح می داند قضاوت کند . انچه مسلم است از زبان شخص هرودوت "اسکندر پسر پرپام نه تنها یونانی نیست که دشمن یونانیان می باشد" و این جملات او انچنان واضح و روشن است که نیازی به هیچگونه تفسیر و تعبیر نمی باشد.
نظر شما در مورد این گفته چیست ؟
سرور بزرگوار من اطمینان دارم سوء تفاهمی پیش آمده است .چون نمی توانم باور کنم ایرانی وطن پرست و دانایی چون شما فردوسی این شاعر وطن پرست ایرانی را محکوم به نوشتن 6000 بیت شعر در وصف یک یونانی کند! و باز باور ندارم که فرد با سوادی چون شما با دیدن این همه اسناد در تاریخ ایران که ایرانی بودناسکندر را ثابت می کند باز به دنبال گفته یونانی ها باشد !
سنتی با نام هلنیسم در میان پادشاهان اشکانی :
به تعبیر و تفسیر خود یونانیان در مورد این لغت توجه بفرمایید :
Helios = یونانیان باستان او را خدای روشنی می دانستند که سوار بر ارابه با اسبان سفید روزها در آسمان جولان می داده و شب هنگام در زورق زرین به پایگاه نخستین باز می گردیده است .
این که تعریف مهر (میثره , میترا ) خدای مهریان است ! برای این خدا , اهورا میترا که ما هزاران سند در کتیبه ها معابد و متون پهلوی داریم ! این اهورا که یونانی نبوده !
تقریبا بر روی اکثر سکه های اشکانیان آمده است : FILELLHNOSکه ترجمه ی الفبای آن به صورت " فیل للخنوز" میباشد که آن را به "فیل هلن" تعبیر کردند که خود به معنی دوستار آیین میترایی می باشد اما به ما گفتند که این واژه یعنی" دوستار یونان ! " ما هم باور کرده ایم و نمی دانم چرا هیچ کس اعتراضی ندارد؟ !
اگر به استناد آنچه تا به امروز شنیده ایم اشکانیان با سلوکیان (که می گویید یونانی بوده اند) جنگیده و آنان را از سرزمین ایران بیرون ریخته اند , پس مفهوم دوستار یونان بر پشت سکه های اشکانیان چیست؟ اگر اینگونه دوست و عاشق مرام و فرهنگ هم بودند پس چرا جنگیدند ؟ببینید حتی در تفسیر هایی که تا به امروز شده نیز جای سوال است !
حقیقت آن است که اشکانیان که به آیین میترایی بوده اند بر پشت سکه های خود نام اهورا میترا را به زبان آشوری نوشته و خود را دوستار این آیین معرفی کرده اند که هیچ ارتباطی به یونان و گریس ندارد.
هلنیسم همان میترایی به زبان یون ها (آشوری- آرامی) است و با کشور گریس در دریای اژه ارتباطی ندارد.

بزرگمهر بزرگوار پاینده و پیروز باشید پرنیان حامد
درود
نخست بسیار شادمانم از حضور شما و اینکه حاضر شدید مردانه از اعتقادات خود (درست یا نادرست) در مکانی عمومی دفاع کنید ، از این بابت از شما سپاسگزارم.
البته یکمقدار درهم برهم نوشتید .
در ابتدا گلایه کرده بودید که چرا الکساندروس به الساندروس تبدیل شده است ، خب پاسخ روشن است همانطور که Alexander در ایتالیایی به Alessandro تبدیل میشود و در اسپانیایی به الژ/جاندرو(http://en.wikipedia.org/wiki/Alessandro_(opera)راستی بنده هم یک Alexander the great دیگر پیدا کرده ام!) این حذف و اضافات در مورد الساندر نیز رخ داده است . پیشتر نیز بیان شده بود که پاسخ به این ادعاها را از زبان «دکتر سید حسن صفوی» در کتاب «اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر» بیان می کنم ، دکتر صفوی با تیتر و علامت تعجب : «یک نوع تحقیق تازه ! » مینویسند :
«یک نوع تحقیق تازه ! : اس کنتار ، اس جنتار ، و الحاقی بودن اشعار شاهنامه در باب انتساب اسکندر بدارا !!! :
در ایران کوده شماره 15 شرحی در باب اسکندر آمده که نقل آن در اینجا از لحاظ تنوع بر نوع تحقیقات قابل توجه است :
"از قرن سوم و چهارم هجری اسکندر مقدونی را با ذوالقرنین اکبر مخلوط کرده اند ، کشانیدن نام الکساندر با الف و لامی که در اول آن است به سوی اسکندر که نامی دیگر است خالی از اشکال و تکلف در اعلام نیست . نام اولین شخص از خاندان اشکانی که از اولاد دارا بوده اس کنتار یا اس جنتار است که بعدها آنرا جبار خوانده اند ، در این مورد اختلاف رسم الخط نسخه های خطی آثار الباقیه که در نسخه چاپی عربی داده شده قابل توجه است . کنتار یا جنتار در فارسی کنونی جانتار و جاندار و کنداور شده و شعرا آنرا درشعر بکار برده اند ، معنی این کلمه دلیر و جنگجو است . تواریخ ارمنی نام سرسلسله اشکانیان را ارشاک دلیر نوشته اند. چون اس کنتار از فرزندان دارا بوده و این شهرت را ممکن نبوده است از صفحات تاریخ محو کنند بعد از کشانیدن نام الکساندر به سوی اس کنتار قصه شرم آور همخوابگی مادر اسکندر با دارا و پس فرستادنش به روم ساخته شده است تا اینکه الکساندر همان اس کنتار فرزند دارا بشود . بدون چنین قصه ای الکساندر از هر جهت اس کنتار نمی شده است که تاریخ اسکندری پیدا شود و جای تاریخ اشکانی را بگیرد . این قصه را با لفظ غیرادیبانه ای از قول فردوسی در شاهنامه گنجانیده اند ولی هرکس به سبک و ادب فردوسی در بیان مطلب آشنا باشد می داند که این ابیات مانند هزارها بیت دیگر الحاقی است"
این بود تحقیقات آقای بهروز نویسنده ایران کوده که عیناً به نقل آن پرداختیم . اما معلوم نیستوی از کجا استنباط کرده است که نام سرسلسله خاندان اشکانی اس کنتار بوده است زیرا چنین نامی در تواریخ دیده نمی شود ، مسعودی مرج الذهب در ذکر ملوک الطوایف نسب اشکانیان را چنین می نویسد : اشک بن اشک بن اردان بن اشغان بن انمرالجبارین ساوس بن کیکاوس . در التنبیه و الاشراف بجای انمر الجبار اش الجبار نوشته و در حاشیه آن نسخه بدل کلمه اش «اسن» نوشته شده است . ابوریحان بیرونی نوشته است : اشک بن اشکان ولقبه افغورشاه بن بلاش بن سابوربن اشکان بن اس الکمار (کلمه الکنار بدون هیچ گونه نقطه است و در حاشیه بجای این کلمه «بن الکنار» آمده است) و باز جای دیگر اشک بن بلاش ابن سابوربن اشکان بن اش الجبار آمده (در اینجا دیگر کلمه اش الجبار نسخه بدلی ندارد) در جدول دیگر که طبق شاهنامه مرتب شده چنین آمده است : اشک بن دارا و قیل ولدارش که باز هم کلمه ارش نسخه بدلی ندارد و از کلیه نسخه بدلهایی که فوقاً گذشت کلمه اس کنتار بدست نمی آید . بدیهی است کلمه الجبار یک کلمه فارسی نیست و چون اشکانیان مدتی القاب یونانی را برای خود بکار می بردند بنظر می رسد که کلمة الجبار ترجمه ای از کلمه اتوکرات(Autocrat)* یعنی سلطان مطلق العنان و حاکم مطلق باشد . بسیار دور از تحقیق است که آدمی کلمه کندر (قسمت آخر نام اسکندر) را بحدس و گمان از روی نسخه بدلهایی که خود آنها اشتباه و نامفهوم است «کنتار» تصور کند ، آنگاه کنتار و جنتار و جاندار را بالاخره کنداور یعنی دلیر و شجاع بداند و بر نام ارشک سرسلسله پادشاهان اشکانی تطبیق نماید ، بدلیل اینکه ارشاک را ارشاک دلیر نوشته اند !!! نویسندة مطلب نامبرده به دلیل اینکه اگر الف و لام را از کلمه الکساندر برداریم نام اسکندر بدست نمی آید ، به چنین فرضی دست زده و این راه دور را برای اثبات ادعای خود برگزیده است ، در صورتیکه پس از برداشتن حرف الف و لام با مقدم داشتن حرف سین بر کاف کلمه اسکندر بدست می آید و پس و پیش شدن حروف در زبان فارسی نیز شواهد و امثال فراوانی دارد . اما قول بر الحاق بودن این ابیات در شاهنامه نیز خود خالی از شگفتی و غرابت نیست زیرا علاوه بر اینکه این ابیات در تمام نسخ شاهنامه وجود دارد نه تنها فردوسی این موضوع را ذکر کرده است بلکه ثعالبی نیز که غالباً به مدارک فردوسی دسترسی داشته همین داستان را در کتاب غرراخبار ملوک الفرس آورده است . بنابراین ادعای جعلی بودن این ابیات در شاهنامه به اندازه ای دور از انصاف و عجولانه است که نیازی به رد کردن آن نیست. از همه این مطالب که بگذریم بنابر نظر محققین بزرگ ارشک مؤسس سلسله اشکانیان از طایفه پارتیان سکائی بوده که اعقاب او بواسطه طول زمان که در ایران سلطنت کرده اند ایرانی شده اند ، راست است که خود پارتیها از اقوام تورانی بوده و با ایرانیان ِ نخست از یک نژاد بوده اند اما آنان را جزو سکاها برشمرده اند ، و در این باب نیز که پارتیان سکائی بوده اند دیگر جای هیچگونه شک و تردیدی نیست ؛ و در این صورت ارشاک پارتی سرسلسله خاندان اشکانی هرگز نمی تواند ایرانی و از فرزندان دارا باشد ، چنین می نماید که افسانه ازدواج داراب با دختر فیلفوس پادشاه مقدونیه با واقعه تاریخی زیر که هرودوت مورخ بزرگ یونانی به شرح آن پرداخته است چندان بی ارتباط نباشد : ...» (برگه های 36-37-38)
*Autocrat ؛ ممکن است کلمه اغر نیز همان نمرود باشد در التنبیه و الاشراف صفحه 84 کلمه نمرود با همین صفت الجبار چنین آمده است : و کانت فی اقلیم بابل بعدالطوفان ملک النمرود الجبار . در برهان قاطع ذیل کلمه "کی" آمده است : و به معنی پادشاه پادشاهان است یعنی پادشاهی که در عصر خود از همه پادشاهان بزرگتر باشد و به عربی ملک الملوک خوانند و پادشاه قهار و جبار و بلندمرتبه را نیز گویند : برهان قاطع ، جلد سوم ، در دعای مشمول نیز چنین آمده : یا من نصر ذالقرنین علی ملوک الجباره»
خلاصه اینکه همه این داستان مسخره اسکندر اشکانی و اس جنتار اشکانی هجویات و اباطیل است و گویا مصرف داخلی هم دیگر ندارد ! و به قیمت دور ریختن نود و نه درصد تاریخ ایران تمام میشود ، از فردوسی و اوستا و آریوبرزن گرفته تا تخت جمشید و تواریخ اروپایی و سکه های اشکانی و مجسمه هرکول و اسکندرنامه های منظوم و خلاصه همه چیز.
تازه اینها همه فدای اسکندری میشود که از سکائیانی بوده که کوروش را با تحقیر کشتند و داریوش را مسخره کردند و به ایران فرستادند !
همانطور که شما نمی توانید باور کنید فردوسی در مورد الکساندر کبیر شعر گفته باشد ما هم باور نمی کنیم و شاهدی در دست نداریم که فردوسی دروغ گفته باشد یا کسانی نوشته او را جعل کرده باشند و همانطور که دیدید محققان بزرگ هم اینرا توهین به فردوسی بزرگ می دانند.
شما "فیل هلن" را به "فیل للخوز" بدل کرده اید ، آیا شما از گیرشمن و پیرنیا و بزرگانی که بیشتر با زبان یونانی باستانی آشنا بودند ، آشنا هستید ؟ چگونه آنرا به دوستدار میترا تعبیر کرده اید ، ممکن است بفرمائید منبع این اختراعات شما کدام کتاب یا کدام تحقیق دانشمندان است ؟
در ضمن بد نیست در مورد شباهت میترا و هلیوس مطلبی را از زبان پروفسور ورنر یگر یونان شناس بزرگ برایتان بازگو کنم :
«مسلم است که میان الهیات یونان با خداشناسی هند و بابل و مصر وجوه تشابهی هست ، اما این وجود تشابه را با اساطیر دورافتاده ترین نقاط مثلاً جزایر پولینزی Polynesie هم دارد ! » (فلسفه یونان ، برگه 5)
نوشته اید :
"
اگر به استناد آنچه تا به امروز شنیده ایم اشکانیان با سلوکیان (که می گویید یونانی بوده اند) جنگیده و آنان را از سرزمین ایران بیرون ریخته اند , پس مفهوم دوستار یونان بر پشت سکه های اشکانیان چیست؟ اگر اینگونه دوست و عاشق مرام و فرهنگ هم بودند پس چرا جنگیدند ؟ببینید حتی در تفسیر هایی که تا به امروز شده نیز جای سوال است !
"
اشکانیان یا پارتها همچنانکه پروفسور گیرشمن میگوید از اقوام سکائیه بودند و پارتیان به قبیلة پرنی (Parni) که جزوی از قوم دهه (Dahae) بود متعلق بودند ، لیکن دهه مجموعه ای از قبایل «سکایی» بود که بصورت چادرنشین در استپ های بحر خزر و دریای آرال (Aral) زندگی می کردند ، ارشک و تیرداد با جنگجویان خود همراه پنج تن از رؤسای دیگر ، ناحیة علیای تجن را اشغال کردند ، دیودتوس پادشاه بلخ بدانان آفند کردند اما ایشان گریخته به ایالت مجاور پارت هجوم بردند و حاکم آنجا را هم کشتند ، تیرداد بعداً در سر حد ماوراء روسیه و ایران به نام ارشک تاجگذاری کرد ، سلوکوس دوم برای دفع فتنه برآمد ، لیکن اغتشاشات و آشوبهای انطاکیه پادشاه سلوکی را مجبور کرد به سوی سوریه رهسپار گردد ، تیرداد دوباره شورش کرد . به علاوه حکومت سلوکی از شکستهایی که از روم (که خود یونان ثانی خوانده میشود) خورد تضعیف شده بود و در پی آن ( پارتیان ) ، مادها در آذربایجان ، الیمایی در اصفهان مستقل شدند.
مهرداد پس از اینکه خواه به واسطة بخت و خواه بواسطة تضعیف سلوکیان بواسطة دخالتهای غیرمستقیم رومیان ، الیمایی را شکنجه کرد و به تقلید از پیشینیان ِ خود ، دو معبد ثروتمند اتنا (Athena) و ارتمیس (Arthemis) را غارت و چپاول کرد . همچنین در مورد Eros خدای عشق یونانیان که پروفسور گیرشمن میگوید در نقاشی های اشکانیان بکار رفته هم توضیح دهید .
میشود بفرمائید ساسانیان که خود را از اخلاف هخامنشیان می دانستند ، چرا اشکانیان را نتیجه تدبیر خائنانه الکساندرکبیر و فاجعه ای برای حاکمیت ملی می دانستند ؟ (تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان ، پژوهش کمبریج ، ج3 ، بخش نخست : 584)
هرودوت در کتابش علاوه بر یک الکساندروس یا پاریس به اسکندر مقدونی اشاره کرده است :
«او الکساندر را که اهل مقدونیه بود...» (8:471)
بعلاوه سخنان شما در مورد «هلنیسم» ناشی از ناآگاهی است زیرا لغت هلنیسم تنها دو سه قرن است که در ادبیات اروپا رواج یافته است ، به یونان باستان هم گریس(!) نمی گفتند و همانطور که بنده از تاریخ نگار باستانی ، توسیدید مدرک آوردم پیش از زندگی هلن ، پسر دوکالیون این نام اصلاً وجود نداشته است و هر منطقه ای به نام منطقه ای خوانده میشده است که در آن سکونت داشته ، و نام قبیلة پلاسگ به منطقه ای وسیعتر از مناطق دیگر اطلاق میشده ، بعدها هنگامی که هلن و پسرانش در منطقة فیتیوتیس به قدرت رسیدند و نام آور گردیدند و شهرهای دیگر بارها از آنان یاری طلبیدند و دعوتشان کردند ، چند منطقه به علت اشتراک در برخورداری از یاری ایشان «هلنی» نام گرفتند ولی زمانی بس دراز طول کشید تا این نام بر سراسر سرزمین [هلاس] اطلاق گردد.»(توسیدید ، تاریخ جنگهای پلوپونزی ، ۲۶)
در مورد الکساندر نیز از خیالبافی و اندیشه پادشاه دزدی بیرون بیایید زیرا دکترعبدالکریم شیرازی در مقالة « نقد و بررسی آراء درباره ذوالقرنین» می نویسند :
«اسکندر درزبان یونانی الکساندروس Alexander است که از دو کلمه ترکیب شده الکسو یعنی حامی و اندروس به معنی انسان ، و بنابراین معنی ترکیبی اسکندر(حامی انسان) میتواند منطبق با شخصیت ارائه شده قرآنی باشد.»
گرچه دکترشیرازی سندی در این باب ارائه نداده اند ، لیکن خوشبختانه توانستم سند آنرا در کتاب نفیس «آریان» بیابم :
«...گزارش بطلمیوس و آریستوبولوس از اینقرار است ، اما روایت دیگری به این مضمون وجود داردکه روز دیگر اسکندر تنها به همراه هفاستیون وارد چادر میگردد ، و مادر داریوش به خاطر شباهت لباس ِ آندو و در تردید که شاه کدام است به خاطر بلندتر بودن هفاستیون از همراهش ، در برابر او سجده میکند ، هفاستیون خود را عقب میکشد و یکی از همراهان ملکه با اشاره به اسکندر ، اشتباه او را تصحیح میکند ،
ملکه با اضطرابی عمیق به عقب مینشیند ، اما اسکندر تنها متذکر میگردد که اشتباهش مهم نیست چون هفاستیون هم یک الکساندر است، «یک حامی انسانها» (۲:۹۲-۹۳)
آقای دکتر صفوی در کتاب «اسکندر در ادبیات» می نویسند :
«الکسندر Alexandros یعنی یاری کنندة مرد ، مرکب است از Alexo و Andros . Aner جزء اول به معنی یاری کرد و جزء دوم به معنی مرد است .رک : برهان قاطع ، ج1 ، کلمة اسکندر ، حاشیة 3»( دکتر صفوی ، اسکندر در ادبیات : ۳۲)
همینطور به این پرسشها یک به یک و دقیق پاسخ دهید :
1-سرنوشت داریوش سوم چه میشود ؟ داریوش دست روی دست گذاشت تا الکساندر بیاید و پایتخت دوست داشتنی اش بابل را بگیرد ؟ یا اینکه الکساندر فقط بابل را گرفت و بعد دلش سوخت و برگشت به مقدونیه ؟ میراث یونانی که امروزه می بینیم و تا افغانستان پراکنده شده (BBC درتارنمایش چند مقاله در اینباره دارد) توسط چه گروهی به آنجا رسیده ؟
2- آیا همة مورخین و دانشمندان یونانی و رومی دروغ گفته اند و توطئة مشترکی داشته اند که گفته اند پسر فیلیپ تا هندوستان را فتح کرد ؟
3- آیا پاپیروسی که در عراق از الکساندر یافت شده و آقا انوش در وبلاگشان آنرا مسخره کرده اند (البته مسخره تر از ایشان وجود ندارد) در انگلستان نگاهداری و مطالعه میشود و خطاب به مردم بابل است ، ساختگی و توطئة مشترک امپریالیسم است ؟
4-آیا ابوریحان بیرونی و علامة دهر شیخ الرئیس ابوعلی سینا هم تحریف شده اند یا تحریف کرده اند؟
5- آیا در تاریخ و بخصوص منابع ایرانی (دینی و غیردینی) پیشا اشکانی نام «اسکندر» برای ایرانی دیگری هم بکار رفته است ؟ (اصلاً کجا نوشته که نام بانی اشکانیان اسکندر بوده ؟ )
6- آیا کتب دینی زردشتیان که اسکندر را گجسته نامیدند نیز در خلال یک توطئه مشترک جهانی نوشته شده اند ؟
7- آیا این سخن مسخره که اسکندر اشکانی تمام ایران را تصرف کرد نه اسکندر مقدونی ، فقط مصرف داخلی دارد و برای ناآگاهانی که نمی فهمند گفته شده یا اینکه برای آکادمی های تاریخ اروپایی و آمریکایی هم میشود فرستاد و فرار نکرد ؟!
حالا اروپایی هیچی آیا چنین سخنی را می توان در دانشگاه های ایران هم گفت و به شما به چشم دیوانه نگاه نکنند ؟
فعلاً اینها را داشته باشید تا بعد

ويرايش توسط Bozorgmehr : 01-26-2012 در ساعت 07:01 AM
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-26-2012   #9 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
parnianhamed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

درود بر شما
بزرگمهر گرامی پس از تحقیقی که در کشور المان و ایران به انجام رسید کتابی 280 صفحه ای در ایران تحت عنوان اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست اول شهریور 1390 به چاپ رسیده است که اینجانب پژوهشگر کتاب هیچ اصراری ندارم بگوییم حق با من است تنها تصور بر این بود که اسنادی که در این کتاب ارائه شده است مورد بررسی اساتید ایرانی قرار گیرد و تصحیح شود . مقتخرم به شما بگوییم اساتید میهن پرست کشورم نه تنها این اسناد را رد نکرده اند که نیازی به تصحیح در کتاب نمیدانند ! من البته نه با شما کاری داشتم و تکرار می کنم نه اصراری دارم که شما آنچه می گوییم بپذیرید شما نام مرا بر این صفحه آوردید ! که به فال نیک گرفتم بزرگوار
آنچه من در این کتاب ادعا کردم به صورت خلاصه به قرار زیر است :
چنانچه به تاریخ ایران و اسناد بازمانده زبان پهلوی رجوع کنیم متوجه اشکال زمانی خواهیم شد به گفته این تاریخ ها که همه همین را تکرار می کنند زمان حمله شخصی که نام او به صورت اسکندر آمده است 73-90 ق.م بوده است . این تاریخ ها را تا 320 ق.م بررسی کردم و به واقعه حمله شخصی به قصر پادشاه ایران در باختریش رسیدم با نام کهرم پسر ارجاسب که مطابق نوشته تاریخ نگاران یونانی در تاریخ ایران نیز در این زمان صحبت از شخصی است که قصر باختریش را به اتش کشیده است بر باختریش فاتح شده است و دختران شاه را به اسارت برده است . این شخص با لقب کی هروم یعنی کی = پادشاه و هروم = خورشیدستان =سوریه همان آلس (والی) آندروس (سوریه) است که توجه نفرمودید یا کوتاهی از من است که قاطی نوشتم
من به حذف و اضافه و مرور زمان کار ندارم لغت بر روی سکه ی که به الکساندر نسبت داده شده توسط خود او به صورت زیر است که ترجمه الفبای ان به صورت الس اندروس می باشد شما بفرمایید (ک) را از کجا آورده اید ؟
سخن کوتاه : 266 سال بعد شخصی با نام اشک یا اسک آندروس که به علت تسخیر سوریه در این زمان توسط اشکانیان شاه این مکان لقب اسکاندروس را داشته است و همان اسکاندری است که فردوسی در مورد او سخن می گوید به استناد شاهنامه فردوسی و مقایسه تک تک ابیات آن با معابد میترایی اروپا و باوراروپاییان آن زمان که مطابق با ابیات شاهنامه فردوسی می باشد فاتح اروپا بوده است .
در بندهش امده است :
460 سال حکومت ساسانیان و 268 سال حکومت اشکانیان و 14 سال حکومت اسکندر بوده است که مجموع این ارقام برابر 742 سال می باشد . حمله اعراب به ایران 652 میلادی بوده است .
90 = 652 -742 پس حمله اسکندر به ایران به گفته بندهش برابر 90 ق.م است
در شاهنامه فردوسی امده است :
502 سال و 5 ماه و 23 روز حکومت ساسانیان و 200 و اندی سال ملوک الطوایفی ایران و 14 سال حکومت اسکندر که مجموع این اعداد برابر 716 و کسر ان از 652 برابر 64 است و به روایت شاهنامه فردوسی حمله اسکندر به ایران 64 ق.م می باشد.
در تاریخ بلعمی امده است :
431 سال حکومت ساسانیان و 276 سال حکومت اشکانیان و 14 سال حکومت اسکندر که مجموع ان برابر 721 و کسر ان از 652 میلادی برابر 69 و به روایت بلعمی حمله اسکندر به ایران 69 ق.م است

- باختریش به استناد کتیبه داریوش کبیرو متون پهلوی بلخ امروزی نیست .
- داهه به استناد متون یونانی در غرب ایران امروز ی و در کنار رود ارس و نژاد انان ایرها ایر-ان و ایرانی های واقعی هستند آنان تنها از نژاد پارس ها نیستند و متاسفانه داریوش کبیر آنان را در کتبیه خود به علت نداشتن نژاد پارس بیگانه معرفی کرده است .
سخن از رودخانه سیردریا به میان است jaxarts که به نوشته همان نویسندگان کلاسیک از کوهای قفقاز سرچشمه می گیرد و به دریای کاسپین می ریزد! البته این مکان در شرق یونان و اروپای امروزی می باشد ولی در شرق ایران امروزی نیست !
بزرگمهر من نمی توانم 280 صفحه سندی که در کتاب است دانه دانه اینجا کپی کنم شما کتاب را مطالعه بفرمایید اگر این اسنادی که در کتابی است که حتی سعی شد به تاریخ نویسان اصلی یونانی در آن توهینی نشود که هیچ از آنان دفاع نیز شده است بخوانید سپس من در خدمت شما هستم .
قسمت دیگری از کتاب در دفاع از تاریخ نگاران واقعی یونان :
این اشتباه مکان شرق و غرب نه تنها تاریخ بلعمی , شاهنامه فردوسی , اثار ابوریحان بیرونی و کلیه متون باقی مانده از دوران قبل از اسلام را به مسخره کشیده است که در تاریخ کهن دیگر اقوام در مورد ایران نیز تاثیر کرده و انان را دیوانه و افسانه سرا قلمداد کرده اند. به طور مثال کتزیاس یونانی پزشک اردشیر دوم هخامنشی در اثار خود از باکتریا سخن می گوید و اشاره میکند "زمانی که من انجا بودم " البته او دیوانه نیست و محلی که او از ان سخن میگوید باختریش در شمال غربی ایران بوده است و نه بلخ امروزی در شرق ایران با فاصله ای حدود 3000 کیلومتر کتزیاس واقعا برای مسافرت به دربار هخامنشی ایران از باکتریا در شمال غربی ایران عبور کرده است و راست می گوید !
1.سرنوشت داریوش سوم چه میشود ؟ داریوش دست روی دست گذاشت تا الکساندر بیاید وپایتخت دوست داشتنی اش بابل را بگیرد ؟ یا اینکه الکساندر فقط بابل را گرفت و بعددلش سوخت و برگشت به مقدونیه ؟
نام داریوش سوم به گفته یونانی هایی که شما قبول دارید کیدمان می باشد . امان به استناد کتیبه داریوش شاه نژاد آنان است.
داریوش شاه گوید این است این کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم یکی در نام کمبوجیه (پسر کوروش) از (تخمه) امان شهریاری را در اختیار داشت.....
داریوش شاه گوید پادشاهی را که از تخمه امان غصب شده بود من ان را دوباره بازگرداندم و در جای خود باز نشاندم درست همان گونه که پیشتر بود.......
آنچه باقی می ماند لغت کید ی است که در شاهنامه فردوسی با عنوان کید هند امده است هنداستان تاریخ ایران آریابهارات (هندوستان امروزی نیست)
از کتاب :
هند : هند تاریخ ایران کشور هندوستان امروزی نیست هندیجان در جنوب ایران است. نام باستانی کشور هندوستان امروزی آریا بهارات و نام امروزی ان india ایندیا می باشد و تنها ما ایرانیان این کشور را با عنوان هندوستان می شناسیم !
- در " کفالایای مانی " امده است که او در سده سوم میلادی از بابل با کشتی به هند , به فارس و از انجا به بابل به میشان و به خوزستان رفته است , هندی که مانی به انجا رفته , هند جنوب خوزستان است وگرنه شبه قاره هندوستان امروزی در سده سوم میلادی نامش هند نبوده است . از این گذشته مانی شناسان باختر مانی را در راه هند روانه کشور کوشانیان و کابل کرده اند که نمی شود با کشتی به انجا ها رفت. زمان هم برای مانی برای رفتن و برگشتن به شبه قاره هند امروزی کافی نبوده است زیرا مانی در واپسین سال پادشاهی اردشیر با کشتی به هند رفته و پس از به تخت نشستن شاپور که پشتیبان مانی بود به تیسفون بازگشته و به دیدن شاپور رفته و کتاب شاپورگان را به نام او نوشته است از رفتن مانی به هند تا بر تخت نشستن شاپور کمتر از یکسال بوده و مانی در اغاز پادشاهی او به دیدنش رفته است . مانی نمی توانسته دو,سه ساله به هندوستان امروز رفته باشد یکسال در انجا دین خود را تبلیغ کرده و از راه فارس به بابل برگشته باشد(احمد حامی)
اسامی هند در ایران:
- هند اولیا : که در زبان فارسی هند کوهستانی است .قسمتی در جنوب خوزستان است . امروزه نام ان هندیجان است و رود پر اب ان هندیان (زهره) به خلیج فارس می ریزد . مردم ان گنوسی ها هستند
- هند زمین : دهی در تارم جنوب زنجان - هندکندی : دهی در تارم شمال زنجان
- هندخاله : دهی در شهرستان فومن - هند وکلا : در شهر آمل
- هندو مرز : در نوشهر - هندآباد : در سردشت
- هندمینی : در شهر ایلام - هندی من : در شهرستان سنندج
- هنده : در بروجرد - هندی : در خرم آباد
- هندآباد :در نیشابور - هندوارک : در سبزوار
- هندوالان : در طبس - هندیز : در سیرجان
- هندچوب : در نایئن - هند و آباد : در اردکان
- هندوکش : در شهر فریدون - هندرائی : جزیره ای در خلیج فارس
- چشم هندی : در موسیان (احمد حامی)
- هندوستان دورترین نقاط مشرقی مسکون است . در مشرق هند زمینهایی است که به کلی شنزار است ! در این بیابان ها پر از خاک طلاست (هرودوت اصلی) گویا این خاک طلا را حیوانی که او ان را مورچه مینامد در موقع حفاری لانه به بیرون می ریخته است و مردم ان را( در موقع استراحت این حیوان در گرمای ظهر در زیر زمین )با شتر جمع آوری می کردند در هر صورت توضیحات او با هندوستان امروزی جور نمی باشد
- از روی شکل های تخت جمشید پروفسور بارنت میگوید : هندی ها (hindush) با سینه های برهنه و هدیه آنها الاغ و گرد طلا است ( نه فیل نه عاج فیل که الاغ حیوانی که معلوم نیستاصلا در کل هندوستان موجود باشد!)
- در زمان پادشاهی ایرج به یمن اندر ملکی بود او را رایش از بهر ان خواندندی که بسیار غنیمتها بیاورد و جنگها کرد و پادشاهی او تا زمین هندوستان برسید (بین یمن و هندوستان امروزی کشور پهناوری با نام ایران موجود است ! که بر حسب اتفاق روزگار در ان زمان پادشاهی قدرتمند با نام ایرج داشته است که یا این رایش باید ایران را گرفته باشد تا همسایه هندو ستان شده باشد که چنین سخنی در تاریخ نیست و یا این هند , هندوستان امروزی نیست!) و با ایشان جنگ و کشتن کرد و خواسته ها و بردگان از زمین هندوستان بیاورد (تاریخ بلعمی )
- به زمان آسا (پسرزاده سلیمان ابن داوود) میان او و ملک هندوستان زرج حرب افتاد ( هندوستان تا بیت المقدس !) (تاریخ بلعمی)
سرزمین هند امروزی یکی از بخشهای ایران هخامنشی به شمار می رفته و نام ان در ان زمان آریا بهارات بوده است . در هند باستان = اریابهارات لشکر کشی داریوش بزرگ را سراغاز تاریخ خود می دانسته اند . خاندان موریان در زمان هخامنشی و spooner پس از ان در این منطقه شاهان ایرانی بوده اند.
در کتاب ایران بزرگ اقای امید عطائی فرد می نویسد :
- آنچه که امروزه به نادرست "هند و اروپایی" و" هند و ژرمنی" خوانده می شود و نامی از ایران ندارد باید آریایی خواند . کاربرد اصطلاح "هند و اروپایی" خیانت و نادانی درباره تاریخ و فرهنگ است . ایرانیان (اریاها) دیرین ترین مردمان , و نیاکان تیره های هندی و اروپایی به شمار می روند.
مشکل اصطلاح "هند و اروپایی" ان است که هندی که از ان سخن به میان است آریابهارات (کشور هندوستان امروزی) نیست بلکه دولت و فرهنگ هخامنشیان پارس نژاد و اروپای ان اروپه باستانی است که مردم ان از تخمه ی تهمورث منظور آیر ها می باشند که اگر جمع "ها " عربی را از ان برداشته و فارسی ان را که "ان " است به کار بریم آیران یا ایران نتیجه می شود نژاد آیران که هرودوت ان را به صورت arians اریان اورده است در اران در شمال رود ارس بوده اند و کوچهای اری ان (اریایی ها) از این منطقه صورت گرفته است این تغییر مکان که بر اثر جنگها و ..... از طرفی به سوی اروپای امروزی ( فتوحات اسکندر در اروپا) و از سوی دیگر به سوی آریابهارات (مهاجرت شکست خوردگان جنگی و مزدا کیش در جنگ اسکندر ) صورت گرفته است اصطلاح هند و اروپا را به وجود اورده است . در مورد هند و کرمان (ژرمان) و یا اریایی های کرمانی (ژرمانی ) نیز جز انکه بگویم محل کرمانشهری که در تاریخ ایران امده است کرمانشاه امروزی است بهتر است هیچ نگوییم که خود این نام به خوبی گویای واقعیت ان است .
هند , هند استان , هندویش در ناحیه هندیجان و جنوب غربی ایران امروز بوده است .
فرهنگ کشور هندوستان امروزی (اریابهارات ) هرچه که بوده است و هر قدمتی که دارد و هر تاثیری که در فرهنگ ایران کرده است بحثی است که از موضوع این کتاب خارج است حتی اگر کسی بگوید دولت هخامنشی و پارسیان پس از لشکرکشی به اریابهارات دارای فرهنگی عظیم تر و پیشرفته تری شدند قابل پذیرش است در این کتاب تنها و تنها ادعا شده است که محل هند استانی که در تاریخ ایران امده است , استان یا کشوریست که مرزهای غربی ان در هندیجان (کرانه شمال غربی خلیج فارس ) و مرزهای شرقی ان پس از لشکرکشی داریوش کبیر به اریابهارات در شرق این سرزمین و قبل از این لشکر کشی به گفته هرودوت کویر لوت در مرکز ایران امروزی بوده است.
دارا داریوش سوم هخامنشی نیست . اسکندر الکساندر نیست .الکساندر قصر باختریش را فتح کرد و تا هندیجان رفت شکی نداریم . اما با داریوش سوم 266 سال اختلاف تاریخی دارد . انکه با داریوش سوم درگیر بود اسکندر است . او هم به هند امروزی نرفته است .
از کتاب :
در تاریخ کشور هندوستان امروزی نه پادشاهی با نام فور موجود است و نه جانشینی با نام سورگ و هیچ سند یا روایتی بر حمله اسکندر ایرانی و یا الکساندر یونانی به این کشورموجود نمی باشد ؟!
2.میراث یونانی که امروزه می بینیم و تا افغانستانپراکنده شده (BBC درتارنمایش چند مقاله در اینباره دارد) توسط چه گروهی به آنجارسیده ؟
میراثی از یونان جز تعدادی سکه . اشیای قابل جابجایی در افغانستان هند و ایران موجود نیست . سکه ها هم علامت ضرابخانه دارند متاسفانه هیچکدام علامت ضرابخانه این محل را ندارند. کجاست قصرهای یونانی ها در هند و ایران و افغانستان ؟ چند سال است حکومت سلوکیانی که برایمان دیکته کردند ؟ یک خانه هم برای خودشان نساختند تو این 100 سال؟؟؟؟
3.آیا همة مورخین و دانشمندان یونانی و رومی دروغ گفته اند و توطئة مشترکی داشته اندکه گفته اند پسر فیلیپ تا هندوستان را فتح کرد ؟
خیر بالا هم توضیح داده شد مورخین درست نوشتند . مفسرین آنها خودشان را به مسخره کشیدند. الکساندر شما 320 ق.م تا هندیجان را فتح کرد در تاریخ ایران مکتوب است اعتراضی نداریم . سپس کشته شده است . سرنوشت او را به اشتباه به شخص دیگری پیوند زدند که 266 سال بعد بوده است .
4.آیا پاپیروسی که در عراق از الکساندر یافت شده و آقا انوش در وبلاگشان آنرا مسخرهکرده اند (البته مسخره تر از ایشان وجود ندارد) در انگلستان نگاهداری و مطالعهمیشود و خطاب به مردم بابل است ، ساختگی و توطئة مشترک امپریالیسم است؟
با آقای انوش راوید همچون دو وطن پرست صحبت کنید ایشان حتما دلایل قاطعی بر رد ان و نوشتن این مقاله دارند . مطمئن باشید ایشان انقدر روشن فکر هستند که اگر اسنادی بر رد حرف ایشان داشته باشید گفته و اسناد شما را نیز زیر همین مقاله بگذارند .
5.آیا ابوریحان بیرونی و علامة دهر شیخ الرئیس ابوعلی سینا هم تحریف شده اند یا تحریفکرده اند؟
خیر تحریفی در کار این بزرگان نیست ! چه کسی چنین ادعایی کرده؟
6.آیا در تاریخ و بخصوص منابع ایرانی (دینی و غیردینی) پیشا اشکانی نام «اسکندر» برایایرانی دیگری هم بکار رفته است ؟ (اصلاً کجا نوشته که نام بانی اشکانیان اسکندربوده )
متوجه سوال شما نمی شوم ؟! میتری دات اشک هفتم در سال 73 قبل از میلاد اولین شاه اشکانی است که لغت شاه شاهان را بر سکه خود زده است . تاریخ را هم زیر ورو کردیم صحبت از 73-90 ق.م است .او فاتح سوریه و لقب او اسک اندروس بوده است.
7.آیا کتب دینی زردشتیان که اسکندر را گجسته نامیدند نیز در خلال یک توطئه مشترکجهانی نوشته شده اند ؟ متاسفم بلی
کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه 21
. مورخین یونانی با سوء استفاده از تنفر دولت ساسانیان از حکومت اشکانیان و اسکندر همچنین تنفر کلیسا های اروپا ازاسکندر و فتوحاتش در این ناحیه به راحتی توانستند از ادغام این دو شخصیت موجودی افسانه ای برای خود بسازند که البته بین نیمه اول و دوم زندگی اوحدود 266سال فاصله بوده است . و این فاصله را نیز با سلسله ای ساخته گی با نام سلوکیان پر کرده اند (حال که روی کاغذ فتح کرده ایم و کسی اعتراضی ندارد چرا 266 سال را حکومت نکنیم ! ) سکوت دولت ساسانی به علت گرایش به مذهب مزدایی و از بین بردن قهرمانی های این شخصیت با مذهب میترایی وسکوت اروپا برای از بین بردن اثار فتوحات اسکندر در اروپا و گریز از قید مذهب میترایی و استقلال انها بوده است
8.آیا این سخن مسخره که اسکندر اشکانی تمام ایران را تصرف کرد نه اسکندر مقدونی ، فقطمصرف داخلی دارد و برای ناآگاهانی که نمی فهمند گفته شده یا اینکه برای آکادمی هایتاریخ اروپایی و آمریکایی هم میشود فرستاد و فرار نکرد ؟! اسکندر اشکانی همان اسکندر مغ دونی است . که الکساندر یونانی نیست اسناد در آلمان مورد قبول و کافی بود . من که قصد فرار ندارم .محکم پاش ایستادم کتاب به زودی به زبان المانی ترجمه خواهد شد. شما را نمی دانم چه تصمیمی دارید . اسناد را به هر آکادمی دوست دارید معرفی کنید من پاسخ گو هستم حتی اگر ایرانیانی چون شما نیز به عوض کمک با من درگیر شوند.
حالا اروپایی هیچی آیا چنین سخنی را می تواندر دانشگاه های ایران هم گفت و به شما به چشم دیوانه نگاه نکنند؟ ببخشید نه تنها نگفتند دیوانه کلی مرا تشویق کردند از اساتید ادبیات فارسی گرفته تا ... ترا به خدا اساتیدی که با این کتاب مخالفند به من نیز معرفی کنید . جدی می گوییم این کتاب باید زیر هرگونه نقدی برود تا برای چاپ دوم کاملا تصحیح شود .

فعلاً اینها راداشته باشید تا بعد
در خدمت شما هستم .
parnianhamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-26-2012   #10 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
parnianhamed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها
دوست گرامی بنده ادعای وطن پرستی و وطن بازی و این چیزها نداشته و ندارم و به یونان زدگی (طبق ادعای شما) و تمدن (طبق ادعای همه) افتخار می کنم ، زیرا تا زمانی که امثال شما می خواهند با دزدیدن افتخارات دیگران برای وطن خود کسب حیثیت و آبرو کنند بنده خود را وطن پرست نخواهم دانست .تازه هم شما را گیر آورده ایم و با شما کار دارم !
موزائیک الکساندر و اسب معروفش هم لابد اسکندر ایرانی است که دارد اروپا را تصرف می کند ، سلوکیان و بطالسه هم جانشینان اسکندر ایرانی هستند و کتابخانه اسکندریه هم توسط ایرانیان ساخته شده است. بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد
به اعتقاد بنده ناپلئون و جولیوس سزار هم ایرانی بودند.
............................
قسمت دیگری از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست
اسکندر تاریخ ایران , میتری دات با لقب کی سر که لقب پادشاهان ماد بوده و همان هو (خوب) + سر اوستا است که در زبان لاتین به صورت cae یا kei =کی + sarیا ser = سر در امده است پادشاه روم و پایتخت ان رومیه که مدائن است , از نژاد مردمان ایلیوس که در زمان طوطانس آشوری مغلوب یونی ان شدند و پدرش ایلیوس (فیلقوس) با شکست دادن یونی ان انتقام ان را گرفته است , نه تنها یونانی یا گریش نبوده است بلکه دشمن یونی ان و مردم سرزمینهای دریای اژه بوده است
فرمانروایی بیدادانه دیوان ژولیده موی از تخم خشم (میتری دات اشک هفتم) و همان اسکندر ارومی مصر نشین (جولیو سزار کنسول مصر) تاریخ ایران است
قدر مسلم پس از جنگ تروی و به اتش کشیده شدن این شهر به دست یونانیان اجداد جولیو سزار نمی توانستند از وسط لشکر یونانیان بگذرند تا ,طبق نوشته مورخین و مفسرین اروپا خود را به رم در ایتالیا برسانند . انان عقب نشینی کرده و خود را به روم در مرزهای ترکیه و رومیه در مدائن رسانده اند. جولیوس سزار نمی تواند متولد رم در ایتالیا باشد این نیز یک دروغ بزرگ تاریخ و بازی با کلمات است . اخر مگر در زبان لاتین لغات roum و room یکی هستند ؟ به چه سند و مجوزی در تاریخ , رومیه = مدائن و رم پایتخت ایتالیا را یکی انگاشته اند؟ کی سر ایلیوس (بغ پور شاه) فاتح ایتالیا است و نه متولد این مکان ! او و پسر خوانده اش augustus octavius = آرش اشک هشتم فرهنگ و مذهب رومیه را به این مکان برده و به علت فتوحات و حکومت انان بر این منطقه نام قبیله و مذهب انان بر این مناطق حکمفرما شده است
2010سال پیش تاریخ تاجگذاری و فتح کامل اروپا به دست اسکندر و ارش (شاهپور خسرو نژاد اشک هشتم ) octavius میباشد که هنوز هم مبدا تاریخ اروپاییان است چه که ولادت حضرت عیسی پسر مریم به استناد متون پهلوی و نوشته تاریخ بلعمی و مورخین شرقی چون عبدالله بن عباس :
- از گاه عیسی علیه السلام تا پیغامبر ما (محمد) صلی الله علیه و سلم پانصد و پنجاه و یک سال بود
تاریخ تولد عیسی پسر مریم حدود 1909 سال پیش و در روز هفتم اکتبر بوده است . 2010 سال پیش تاریخ فتح اروپا به دست اسکندر (میتری دات کسری ارومیه ای) و بنیانگذاری حکومت ارومیان با مذهب میترایی در اروپا و 24 دسامبر روز تولد میترا بوده است .
در دیباچه کتاب دین میترایی اقای احمد اجودانی می نویسد:
- آنچه در تاریکی مانده این است که چه پیش امد بزرگی در سده های سوم , دوم و سده نخست پیش از زایش عیسا روی داده که یکباره مهرپرستی با شتاب شگفت انگیزی در سراسر جهان شناخته شده ان زمان گسترش یافته و سالها دین فرمانسالاران رم بوده است و چه شده که دوباره پرده ای از راز , چنان ان را پوشانید که مردمان , دیگر دل و دلیری ان را نداشتند که ان را کنار زده , از ان دین اشکارا سخن گویند !؟

این پیش امد بزرگ چیزی نیست جز فتح اروپا به دست میتری دات و رواج دین میترایی در این منطقه و می دانیم که حتی اروپاییان برای پذیرفته شدن در مقام پیک خورشید و پیر باید اول به عنوان یک perse ایرانی شناخته می شدند .حاکمان, ایرانی و حکومت از ان ایرانیان فاتح بوده است. همچنین میدانیم که یک چنین رسوخ عمیقی در دین و مبدا و فرهنگ اروپاییان از طریق 10-20 دزد دریایی و یا 200-300 سرباز رومی غیر ممکن و یاوه دیگریست که مورخین و مفسرین اروپایی به خورد جهانیان می دهند . این حکومت و دین حدود 300 سال فرمانسالار رم و اروپا بوده است و پرده راز چیزی نیست جز پنهان نمودن این سرگذشت به دست اروپاییان و کشیش های کلیسا های مسیحی اروپا و متاسفانه دولت ساسانی در ایران به علت اختلاف مذهبی و نژادی که با انان داشتند . اینان دست به دست هم داده و موجودیت یک قهرمان ایرانی را از صفحات تاریخ حذف کردند . امروز به هر سند , لوح و کتیبه ای که رجوع کنید قسمتهایی که ممکن است کمکی بر اثبات این امر باشد " بر حسب اتفاق روزگار " درست در همان قسمت مورد نیاز تراشیده شده است ! امروز زمانی که معبد میترایی در اروپا کشف می شود قبل از پاکسازی کامل ان از این اسناد به کسی اجازه ورود به ان را نمی دهند ! و انچه در دسترس ماست همان است که مردمان دلیر ایران و اروپا سینه به سینه در دلشان نگه داشتند و در فرهنگها مان به جا مانده است
همچون اکثر اسطوره های رومی در کتاب انه اید اثر ویرژیل امده است :

اما فرزندش اسکانیوس ( اشکانی + وس یونانی ! یا بهتر بگوییم پسوند وس زبان آشوری ) که اکنون لقب ایولو (ایلوس = پسر خدا ) بر او نهاده شده است او هنگامی که قدرت سلطنتی ایلیوم هنوز پا بر جا بود ایلو (در زبان بابلی به معنی خدا و باب ایلو = بابل است) نامیده می شد . به مدت سی سال کامل , بر اساس گردش ماه ,حکومت خواهد کرد ... سپس فرزندان هکتور به مدت سیصد سال حکومت خواهند کرد تا انکه راهبه ای از تبار سلطنتی به نام ایلیا ( ایلیا به معنی بیت المقدس است ) از مارس ( مارس را خودشان = آرس نوشته اند و آرس = آرش است ایا منظور کی آرش است یا شاید کی بغ آرش ( بی ارش = گیو ارش ) حاکم مکران + کرمان باشد !) و یک دوقلو به دنیا خواهد آورد . سپس رومولوس , شادمان از پوشش حنایی رنگ و گرگ سان خود - چون یک گرگ او را پرورده است مردم را به انقیاد در می اورد ... ( رومولوس و برادرش مشهور به پسران گرگ . مسعودی می نویسد : بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند که به پسران گرگ شهرت داشتند و نام رومیه ( مدائن )از نام انها امده و نام رومی را به نام ایشان و شاهان دیگر افزودند
بلعمی می نویسد رومیان از انجا که بغداد است تا شام داشتندی . و در جای دیگر از همین تاریخ امده است : و فرزندان عیص( اشک) به روم و خزر اند و فرزندان او روم است. در شاهنامه فردوسی گیو پسر گودرز از خاندان گشواد را زیر بیرق گرگ پیکر می بینیم. و نامهای دیگر گیو عبارتند از : دیو - بی – وی - ویو – ویب – بیب - وای............................
روزی خواهد رسید که خاندان آسارکوس ) آشارک + us جد آنه پدر اسکانیوس = اشکان + us )حتی فتیا و مسینی شکوهمند را به انقیاد در آورند و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافی متولد خواهد شد ( تولد این فرد همانطور که می بینید در ایتالیا و رم نیست . در تراوای ترکیه و یا شاید هم در صور امروزی بوده است) مرزهای قلمروش فقط به اقیانوس ها محدود خواهد بود , معروفیتش به ستارگان خواهد رسید , و نام او ژولیوس است , نامی که از ایولوی بزرگ به او رسد . شما او را روزی در آسمان خواهید دید که در میان غنایم جنگی شرق غنوده است , مردم به درگاه او نیایش و از او طلب یاری خواهند کرد . .. وفاداران سپید موی و وستا ( سپیتمان ؟ و اوستا ؟) , رموس و برادرش کویرینوس ( کوی + ایرین + us ؟) قانون وضع خواهند کرد. .... این است مردی که امدنش( اینجا نیست می اید !) را بارها به تو نوید داده اند قیصر آگوست (کی سر آرش) فرزند خدا (ایلوس در مذهب میترایی ایرانی پسر خدا) که بار دیگر عصر طلایی را به لاتیوم باز می گرداند, جایی که روزگاری ساتورن بر ان حکومت کرد . او سرزمین گارمانت ها و هندوان ( اگوستوس در هندوستان امروزی؟) در فراسوی مسیر سالانه خورشید و ستارگان , جایی که اطلس اسمان بر دوش , سپهر ستاره بار را بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد.

مردی که خبر امدنش از هم اکنون نیز سرزمینهای کاسپیان ( اگوستوس در کاشان , قزوین , کناره دریای خزر , همدان امروزی ؟) و مئوتی را پریشان , و دهانه هفتگانه نیل را آشفته و هراسان کرده است ( پس این شخص در حال حاضر مشغول پریشان کردن هندوستان و سرزمینهای کاسپ ها و دهانه هفتگانه نیل است و پس از ان به سوی رم در ایتالیا خواهد امد !).

خانواده ژولیوس سزار مدعی بودند که از اعقاب ونوس (ناهید) و ایولو (فیلقوس ایلوس = پسر خورشید) فرزند آنه هستند. آگوستوس نیز که برادر زاده یا خواهرزاده ژولیوس بود پس از قتل سزار (کی سر = شاه )وارث دارایی های او شد . وی نام سزار را بر خود نهاد( نام کی سر ؟ یا لقب کی سر یعنی شاه ؟) نام خود را از ک. اکتاویوس ( اشک هشتم ) به ک. ژولیوس سزار (کی سر = caeser ) تغییرداد ( تغییری در کار نیست ! چون به مقام شاهی رسیده کی سر شده و ایلیوس یا بغ پور پسر خورشید میتراییان لغب انان بوده است . آخر اگر اروپاییان نام سزار را از سزارین می دانند !اگوست را که سزارین نکرده بودند ! ) و خود را فرزند او نامید .اگوستوس لقبی افتخاری بود که بعدا به او نهاده شد. ( ارش لقب افتخاری است که به پادشاهان روم می دادند


این کتاب را بخوانید بعد با هم صحبت می کنیم دوست عزیز

ويرايش توسط parnianhamed : 01-26-2012 در ساعت 12:43 PM
parnianhamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-26-2012   #11 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
parnianhamed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
............................
قسمت دیگری از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست
اسکندر تاریخ ایران , میتری دات با لقب کی سر که لقب پادشاهان ماد بوده و همان هو (خوب) + سر اوستا است که در زبان لاتین به صورت cae یا kei =کی + sarیا ser = سر در امده است پادشاه روم و پایتخت ان رومیه که مدائن است , از نژاد مردمان ایلیوس که در زمان طوطانس آشوری مغلوب یونی ان شدند و پدرش ایلیوس (فیلقوس) با شکست دادن یونی ان انتقام ان را گرفته است , نه تنها یونانی یا گریش نبوده است بلکه دشمن یونی ان و مردم سرزمینهای دریای اژه بوده است
فرمانروایی بیدادانه دیوان ژولیده موی از تخم خشم (میتری دات اشک هفتم) و همان اسکندر ارومی مصر نشین (جولیو سزار کنسول مصر) تاریخ ایران است
قدر مسلم پس از جنگ تروی و به اتش کشیده شدن این شهر به دست یونانیان اجداد جولیو سزار نمی توانستند از وسط لشکر یونانیان بگذرند تا ,طبق نوشته مورخین و مفسرین اروپا خود را به رم در ایتالیا برسانند . انان عقب نشینی کرده و خود را به روم در مرزهای ترکیه و رومیه در مدائن رسانده اند. جولیوس سزار نمی تواند متولد رم در ایتالیا باشد این نیز یک دروغ بزرگ تاریخ و بازی با کلمات است . اخر مگر در زبان لاتین لغات roum و room یکی هستند ؟ به چه سند و مجوزی در تاریخ , رومیه = مدائن و رم پایتخت ایتالیا را یکی انگاشته اند؟ کی سر ایلیوس (بغ پور شاه) فاتح ایتالیا است و نه متولد این مکان ! او و پسر خوانده اش augustus octavius = آرش اشک هشتم فرهنگ و مذهب رومیه را به این مکان برده و به علت فتوحات و حکومت انان بر این منطقه نام قبیله و مذهب انان بر این مناطق حکمفرما شده است
2010سال پیش تاریخ تاجگذاری و فتح کامل اروپا به دست اسکندر و ارش (شاهپور خسرو نژاد اشک هشتم ) octavius میباشد که هنوز هم مبدا تاریخ اروپاییان است چه که ولادت حضرت عیسی پسر مریم به استناد متون پهلوی و نوشته تاریخ بلعمی و مورخین شرقی چون عبدالله بن عباس :
- از گاه عیسی علیه السلام تا پیغامبر ما (محمد) صلی الله علیه و سلم پانصد و پنجاه و یک سال بود
تاریخ تولد عیسی پسر مریم حدود 1909 سال پیش و در روز هفتم اکتبر بوده است . 2010 سال پیش تاریخ فتح اروپا به دست اسکندر (میتری دات کسری ارومیه ای) و بنیانگذاری حکومت ارومیان با مذهب میترایی در اروپا و 24 دسامبر روز تولد میترا بوده است .
در دیباچه کتاب دین میترایی اقای احمد اجودانی می نویسد:
- آنچه در تاریکی مانده این است که چه پیش امد بزرگی در سده های سوم , دوم و سده نخست پیش از زایش عیسا روی داده که یکباره مهرپرستی با شتاب شگفت انگیزی در سراسر جهان شناخته شده ان زمان گسترش یافته و سالها دین فرمانسالاران رم بوده است و چه شده که دوباره پرده ای از راز , چنان ان را پوشانید که مردمان , دیگر دل و دلیری ان را نداشتند که ان را کنار زده , از ان دین اشکارا سخن گویند !؟

این پیش امد بزرگ چیزی نیست جز فتح اروپا به دست میتری دات و رواج دین میترایی در این منطقه و می دانیم که حتی اروپاییان برای پذیرفته شدن در مقام پیک خورشید و پیر باید اول به عنوان یک perse ایرانی شناخته می شدند .حاکمان, ایرانی و حکومت از ان ایرانیان فاتح بوده است. همچنین میدانیم که یک چنین رسوخ عمیقی در دین و مبدا و فرهنگ اروپاییان از طریق 10-20 دزد دریایی و یا 200-300 سرباز رومی غیر ممکن و یاوه دیگریست که مورخین و مفسرین اروپایی به خورد جهانیان می دهند . این حکومت و دین حدود 300 سال فرمانسالار رم و اروپا بوده است و پرده راز چیزی نیست جز پنهان نمودن این سرگذشت به دست اروپاییان و کشیش های کلیسا های مسیحی اروپا و متاسفانه دولت ساسانی در ایران به علت اختلاف مذهبی و نژادی که با انان داشتند . اینان دست به دست هم داده و موجودیت یک قهرمان ایرانی را از صفحات تاریخ حذف کردند . امروز به هر سند , لوح و کتیبه ای که رجوع کنید قسمتهایی که ممکن است کمکی بر اثبات این امر باشد " بر حسب اتفاق روزگار " درست در همان قسمت مورد نیاز تراشیده شده است ! امروز زمانی که معبد میترایی در اروپا کشف می شود قبل از پاکسازی کامل ان از این اسناد به کسی اجازه ورود به ان را نمی دهند ! و انچه در دسترس ماست همان است که مردمان دلیر ایران و اروپا سینه به سینه در دلشان نگه داشتند و در فرهنگها مان به جا مانده است
همچون اکثر اسطوره های رومی در کتاب انه اید اثر ویرژیل امده است :

اما فرزندش اسکانیوس ( اشکانی + وس یونانی ! یا بهتر بگوییم پسوند وس زبان آشوری ) که اکنون لقب ایولو (ایلوس = پسر خدا ) بر او نهاده شده است او هنگامی که قدرت سلطنتی ایلیوم هنوز پا بر جا بود ایلو (در زبان بابلی به معنی خدا و باب ایلو = بابل است) نامیده می شد . به مدت سی سال کامل , بر اساس گردش ماه ,حکومت خواهد کرد ... سپس فرزندان هکتور به مدت سیصد سال حکومت خواهند کرد تا انکه راهبه ای از تبار سلطنتی به نام ایلیا ( ایلیا به معنی بیت المقدس است ) از مارس ( مارس را خودشان = آرس نوشته اند و آرس = آرش است ایا منظور کی آرش است یا شاید کی بغ آرش ( بی ارش = گیو ارش ) حاکم مکران + کرمان باشد !) و یک دوقلو به دنیا خواهد آورد . سپس رومولوس , شادمان از پوشش حنایی رنگ و گرگ سان خود - چون یک گرگ او را پرورده است مردم را به انقیاد در می اورد ... ( رومولوس و برادرش مشهور به پسران گرگ . مسعودی می نویسد : بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند که به پسران گرگ شهرت داشتند و نام رومیه ( مدائن )از نام انها امده و نام رومی را به نام ایشان و شاهان دیگر افزودند
بلعمی می نویسد رومیان از انجا که بغداد است تا شام داشتندی . و در جای دیگر از همین تاریخ امده است : و فرزندان عیص( اشک) به روم و خزر اند و فرزندان او روم است. در شاهنامه فردوسی گیو پسر گودرز از خاندان گشواد را زیر بیرق گرگ پیکر می بینیم. و نامهای دیگر گیو عبارتند از : دیو - بی – وی - ویو – ویب – بیب - وای............................
این کتاب را بخوانید بعد با هم صحبت می کنیم دوست عزیز

بزرگمهر می دانم شما را با من بی سواد کاری نیست . اما کتاب را مرد و مردانه بخوانید
parnianhamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2012   #12 (لینک نوشته)
معاون شبکه اجتماعی
 
Bozorgmehr's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
درود بر شما










بزرگمهر گرامی پس از تحقیقی که در کشور المان و ایران به انجام رسید کتابی 280 صفحه ای در ایران تحت عنوان اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست اول شهریور 1390 به چاپ رسیده است که اینجانب پژوهشگر کتاب هیچ اصراری ندارم بگوییم حق با من است تنها تصور بر این بود که اسنادی که در این کتاب ارائه شده است مورد بررسی اساتید ایرانی قرار گیرد و تصحیح شود . مقتخرم به شما بگوییم اساتید میهن پرست کشورم نه تنها این اسناد را رد نکرده اند که نیازی به تصحیح در کتاب نمیدانند ! من البته نه با شما کاری داشتم و تکرار می کنم نه اصراری دارم که شما آنچه می گوییم بپذیرید شما نام مرا بر این صفحه آوردید ! که به فال نیک گرفتم بزرگوار


آنچه من در این کتاب ادعا کردم به صورت خلاصه به قرار زیر است :

چنانچه به تاریخ ایران و اسناد بازمانده زبان پهلوی رجوع کنیم متوجه اشکال زمانی خواهیم شد به گفته این تاریخ ها که همه همین را تکرار می کنند زمان حمله شخصی که نام او به صورت اسکندر آمده است 73-90 ق.م بوده است . این تاریخ ها را تا 320 ق.م بررسی کردم و به واقعه حمله شخصی به قصر پادشاه ایران در باختریش رسیدم با نام کهرم پسر ارجاسب که مطابق نوشته تاریخ نگاران یونانی در تاریخ ایران نیز در این زمان صحبت از شخصی است که قصر باختریش را به اتش کشیده است بر باختریش فاتح شده است و دختران شاه را به اسارت برده است . این شخص با لقب کی هروم یعنی کی = پادشاه و هروم = خورشیدستان =سوریه همان آلس (والی) آندروس (سوریه) است که توجه نفرمودید یا کوتاهی از من است که قاطی نوشتم
من به حذف و اضافه و مرور زمان کار ندارم لغت بر روی سکه ی که به الکساندر نسبت داده شده توسط خود او به صورت زیر است که ترجمه الفبای ان به صورت الس اندروس می باشد شما بفرمایید (ک) را از کجا آورده اید ؟
سخن کوتاه : 266 سال بعد شخصی با نام اشک یا اسک آندروس که به علت تسخیر سوریه در این زمان توسط اشکانیان شاه این مکان لقب اسکاندروس را داشته است و همان اسکاندری است که فردوسی در مورد او سخن می گوید به استناد شاهنامه فردوسی و مقایسه تک تک ابیات آن با معابد میترایی اروپا و باوراروپاییان آن زمان که مطابق با ابیات شاهنامه فردوسی می باشد فاتح اروپا بوده است .
در بندهش امده است :
460 سال حکومت ساسانیان و 268 سال حکومت اشکانیان و 14 سال حکومت اسکندر بوده است که مجموع این ارقام برابر 742 سال می باشد . حمله اعراب به ایران 652 میلادی بوده است .
90 = 652 -742 پس حمله اسکندر به ایران به گفته بندهش برابر 90 ق.م است
در شاهنامه فردوسی امده است :
502 سال و 5 ماه و 23 روز حکومت ساسانیان و 200 و اندی سال ملوک الطوایفی ایران و 14 سال حکومت اسکندر که مجموع این اعداد برابر 716 و کسر ان از 652 برابر 64 است و به روایت شاهنامه فردوسی حمله اسکندر به ایران 64 ق.م می باشد.
در تاریخ بلعمی امده است :
431 سال حکومت ساسانیان و 276 سال حکومت اشکانیان و 14 سال حکومت اسکندر که مجموع ان برابر 721 و کسر ان از 652 میلادی برابر 69 و به روایت بلعمی حمله اسکندر به ایران 69 ق.م است

- باختریش به استناد کتیبه داریوش کبیرو متون پهلوی بلخ امروزی نیست .
- داهه به استناد متون یونانی در غرب ایران امروز ی و در کنار رود ارس و نژاد انان ایرها ایر-ان و ایرانی های واقعی هستند آنان تنها از نژاد پارس ها نیستند و متاسفانه داریوش کبیر آنان را در کتبیه خود به علت نداشتن نژاد پارس بیگانه معرفی کرده است .
سخن از رودخانه سیردریا به میان است jaxarts که به نوشته همان نویسندگان کلاسیک از کوهای قفقاز سرچشمه می گیرد و به دریای کاسپین می ریزد! البته این مکان در شرق یونان و اروپای امروزی می باشد ولی در شرق ایران امروزی نیست !
بزرگمهر من نمی توانم 280 صفحه سندی که در کتاب است دانه دانه اینجا کپی کنم شما کتاب را مطالعه بفرمایید اگر این اسنادی که در کتابی است که حتی سعی شد به تاریخ نویسان اصلی یونانی در آن توهینی نشود که هیچ از آنان دفاع نیز شده است بخوانید سپس من در خدمت شما هستم .
قسمت دیگری از کتاب در دفاع از تاریخ نگاران واقعی یونان :
این اشتباه مکان شرق و غرب نه تنها تاریخ بلعمی , شاهنامه فردوسی , اثار ابوریحان بیرونی و کلیه متون باقی مانده از دوران قبل از اسلام را به مسخره کشیده است که در تاریخ کهن دیگر اقوام در مورد ایران نیز تاثیر کرده و انان را دیوانه و افسانه سرا قلمداد کرده اند. به طور مثال کتزیاس یونانی پزشک اردشیر دوم هخامنشی در اثار خود از باکتریا سخن می گوید و اشاره میکند "زمانی که من انجا بودم " البته او دیوانه نیست و محلی که او از ان سخن میگوید باختریش در شمال غربی ایران بوده است و نه بلخ امروزی در شرق ایران با فاصله ای حدود 3000 کیلومتر کتزیاس واقعا برای مسافرت به دربار هخامنشی ایران از باکتریا در شمال غربی ایران عبور کرده است و راست می گوید !
1.سرنوشت داریوش سوم چه میشود ؟ داریوش دست روی دست گذاشت تا الکساندر بیاید وپایتخت دوست داشتنی اش بابل را بگیرد ؟ یا اینکه الکساندر فقط بابل را گرفت و بعددلش سوخت و برگشت به مقدونیه ؟
نام داریوش سوم به گفته یونانی هایی که شما قبول دارید کیدمان می باشد . امان به استناد کتیبه داریوش شاه نژاد آنان است.
داریوش شاه گوید این است این کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم یکی در نام کمبوجیه (پسر کوروش) از (تخمه) امان شهریاری را در اختیار داشت.....
داریوش شاه گوید پادشاهی را که از تخمه امان غصب شده بود من ان را دوباره بازگرداندم و در جای خود باز نشاندم درست همان گونه که پیشتر بود.......
آنچه باقی می ماند لغت کید ی است که در شاهنامه فردوسی با عنوان کید هند امده است هنداستان تاریخ ایران آریابهارات (هندوستان امروزی نیست)
از کتاب :
هند : هند تاریخ ایران کشور هندوستان امروزی نیست هندیجان در جنوب ایران است. نام باستانی کشور هندوستان امروزی آریا بهارات و نام امروزی ان india ایندیا می باشد و تنها ما ایرانیان این کشور را با عنوان هندوستان می شناسیم !
- در " کفالایای مانی " امده است که او در سده سوم میلادی از بابل با کشتی به هند , به فارس و از انجا به بابل به میشان و به خوزستان رفته است , هندی که مانی به انجا رفته , هند جنوب خوزستان است وگرنه شبه قاره هندوستان امروزی در سده سوم میلادی نامش هند نبوده است . از این گذشته مانی شناسان باختر مانی را در راه هند روانه کشور کوشانیان و کابل کرده اند که نمی شود با کشتی به انجا ها رفت. زمان هم برای مانی برای رفتن و برگشتن به شبه قاره هند امروزی کافی نبوده است زیرا مانی در واپسین سال پادشاهی اردشیر با کشتی به هند رفته و پس از به تخت نشستن شاپور که پشتیبان مانی بود به تیسفون بازگشته و به دیدن شاپور رفته و کتاب شاپورگان را به نام او نوشته است از رفتن مانی به هند تا بر تخت نشستن شاپور کمتر از یکسال بوده و مانی در اغاز پادشاهی او به دیدنش رفته است . مانی نمی توانسته دو,سه ساله به هندوستان امروز رفته باشد یکسال در انجا دین خود را تبلیغ کرده و از راه فارس به بابل برگشته باشد(احمد حامی)
اسامی هند در ایران:
- هند اولیا : که در زبان فارسی هند کوهستانی است .قسمتی در جنوب خوزستان است . امروزه نام ان هندیجان است و رود پر اب ان هندیان (زهره) به خلیج فارس می ریزد . مردم ان گنوسی ها هستند
- هند زمین : دهی در تارم جنوب زنجان - هندکندی : دهی در تارم شمال زنجان
- هندخاله : دهی در شهرستان فومن - هند وکلا : در شهر آمل
- هندو مرز : در نوشهر - هندآباد : در سردشت
- هندمینی : در شهر ایلام - هندی من : در شهرستان سنندج
- هنده : در بروجرد - هندی : در خرم آباد
- هندآباد :در نیشابور - هندوارک : در سبزوار
- هندوالان : در طبس - هندیز : در سیرجان
- هندچوب : در نایئن - هند و آباد : در اردکان
- هندوکش : در شهر فریدون - هندرائی : جزیره ای در خلیج فارس
- چشم هندی : در موسیان (احمد حامی)
- هندوستان دورترین نقاط مشرقی مسکون است . در مشرق هند زمینهایی است که به کلی شنزار است ! در این بیابان ها پر از خاک طلاست (هرودوت اصلی) گویا این خاک طلا را حیوانی که او ان را مورچه مینامد در موقع حفاری لانه به بیرون می ریخته است و مردم ان را( در موقع استراحت این حیوان در گرمای ظهر در زیر زمین )با شتر جمع آوری می کردند در هر صورت توضیحات او با هندوستان امروزی جور نمی باشد
- از روی شکل های تخت جمشید پروفسور بارنت میگوید : هندی ها (hindush) با سینه های برهنه و هدیه آنها الاغ و گرد طلا است ( نه فیل نه عاج فیل که الاغ حیوانی که معلوم نیستاصلا در کل هندوستان موجود باشد!)
- در زمان پادشاهی ایرج به یمن اندر ملکی بود او را رایش از بهر ان خواندندی که بسیار غنیمتها بیاورد و جنگها کرد و پادشاهی او تا زمین هندوستان برسید (بین یمن و هندوستان امروزی کشور پهناوری با نام ایران موجود است ! که بر حسب اتفاق روزگار در ان زمان پادشاهی قدرتمند با نام ایرج داشته است که یا این رایش باید ایران را گرفته باشد تا همسایه هندو ستان شده باشد که چنین سخنی در تاریخ نیست و یا این هند , هندوستان امروزی نیست!) و با ایشان جنگ و کشتن کرد و خواسته ها و بردگان از زمین هندوستان بیاورد (تاریخ بلعمی )
- به زمان آسا (پسرزاده سلیمان ابن داوود) میان او و ملک هندوستان زرج حرب افتاد ( هندوستان تا بیت المقدس !) (تاریخ بلعمی)
سرزمین هند امروزی یکی از بخشهای ایران هخامنشی به شمار می رفته و نام ان در ان زمان آریا بهارات بوده است . در هند باستان = اریابهارات لشکر کشی داریوش بزرگ را سراغاز تاریخ خود می دانسته اند . خاندان موریان در زمان هخامنشی و spooner پس از ان در این منطقه شاهان ایرانی بوده اند.
در کتاب ایران بزرگ اقای امید عطائی فرد می نویسد :
- آنچه که امروزه به نادرست "هند و اروپایی" و" هند و ژرمنی" خوانده می شود و نامی از ایران ندارد باید آریایی خواند . کاربرد اصطلاح "هند و اروپایی" خیانت و نادانی درباره تاریخ و فرهنگ است . ایرانیان (اریاها) دیرین ترین مردمان , و نیاکان تیره های هندی و اروپایی به شمار می روند.
مشکل اصطلاح "هند و اروپایی" ان است که هندی که از ان سخن به میان است آریابهارات (کشور هندوستان امروزی) نیست بلکه دولت و فرهنگ هخامنشیان پارس نژاد و اروپای ان اروپه باستانی است که مردم ان از تخمه ی تهمورث منظور آیر ها می باشند که اگر جمع "ها " عربی را از ان برداشته و فارسی ان را که "ان " است به کار بریم آیران یا ایران نتیجه می شود نژاد آیران که هرودوت ان را به صورت arians اریان اورده است در اران در شمال رود ارس بوده اند و کوچهای اری ان (اریایی ها) از این منطقه صورت گرفته است این تغییر مکان که بر اثر جنگها و ..... از طرفی به سوی اروپای امروزی ( فتوحات اسکندر در اروپا) و از سوی دیگر به سوی آریابهارات (مهاجرت شکست خوردگان جنگی و مزدا کیش در جنگ اسکندر ) صورت گرفته است اصطلاح هند و اروپا را به وجود اورده است . در مورد هند و کرمان (ژرمان) و یا اریایی های کرمانی (ژرمانی ) نیز جز انکه بگویم محل کرمانشهری که در تاریخ ایران امده است کرمانشاه امروزی است بهتر است هیچ نگوییم که خود این نام به خوبی گویای واقعیت ان است .
هند , هند استان , هندویش در ناحیه هندیجان و جنوب غربی ایران امروز بوده است .
فرهنگ کشور هندوستان امروزی (اریابهارات ) هرچه که بوده است و هر قدمتی که دارد و هر تاثیری که در فرهنگ ایران کرده است بحثی است که از موضوع این کتاب خارج است حتی اگر کسی بگوید دولت هخامنشی و پارسیان پس از لشکرکشی به اریابهارات دارای فرهنگی عظیم تر و پیشرفته تری شدند قابل پذیرش است در این کتاب تنها و تنها ادعا شده است که محل هند استانی که در تاریخ ایران امده است , استان یا کشوریست که مرزهای غربی ان در هندیجان (کرانه شمال غربی خلیج فارس ) و مرزهای شرقی ان پس از لشکرکشی داریوش کبیر به اریابهارات در شرق این سرزمین و قبل از این لشکر کشی به گفته هرودوت کویر لوت در مرکز ایران امروزی بوده است.
دارا داریوش سوم هخامنشی نیست . اسکندر الکساندر نیست .الکساندر قصر باختریش را فتح کرد و تا هندیجان رفت شکی نداریم . اما با داریوش سوم 266 سال اختلاف تاریخی دارد . انکه با داریوش سوم درگیر بود اسکندر است . او هم به هند امروزی نرفته است .
از کتاب :
در تاریخ کشور هندوستان امروزی نه پادشاهی با نام فور موجود است و نه جانشینی با نام سورگ و هیچ سند یا روایتی بر حمله اسکندر ایرانی و یا الکساندر یونانی به این کشورموجود نمی باشد ؟!
2.میراث یونانی که امروزه می بینیم و تا افغانستانپراکنده شده (BBC درتارنمایش چند مقاله در اینباره دارد) توسط چه گروهی به آنجارسیده ؟
میراثی از یونان جز تعدادی سکه . اشیای قابل جابجایی در افغانستان هند و ایران موجود نیست . سکه ها هم علامت ضرابخانه دارند متاسفانه هیچکدام علامت ضرابخانه این محل را ندارند. کجاست قصرهای یونانی ها در هند و ایران و افغانستان ؟ چند سال است حکومت سلوکیانی که برایمان دیکته کردند ؟ یک خانه هم برای خودشان نساختند تو این 100 سال؟؟؟؟
3.آیا همة مورخین و دانشمندان یونانی و رومی دروغ گفته اند و توطئة مشترکی داشته اندکه گفته اند پسر فیلیپ تا هندوستان را فتح کرد ؟
خیر بالا هم توضیح داده شد مورخین درست نوشتند . مفسرین آنها خودشان را به مسخره کشیدند. الکساندر شما 320 ق.م تا هندیجان را فتح کرد در تاریخ ایران مکتوب است اعتراضی نداریم . سپس کشته شده است . سرنوشت او را به اشتباه به شخص دیگری پیوند زدند که 266 سال بعد بوده است .
4.آیا پاپیروسی که در عراق از الکساندر یافت شده و آقا انوش در وبلاگشان آنرا مسخرهکرده اند (البته مسخره تر از ایشان وجود ندارد) در انگلستان نگاهداری و مطالعهمیشود و خطاب به مردم بابل است ، ساختگی و توطئة مشترک امپریالیسم است؟
با آقای انوش راوید همچون دو وطن پرست صحبت کنید ایشان حتما دلایل قاطعی بر رد ان و نوشتن این مقاله دارند . مطمئن باشید ایشان انقدر روشن فکر هستند که اگر اسنادی بر رد حرف ایشان داشته باشید گفته و اسناد شما را نیز زیر همین مقاله بگذارند .
5.آیا ابوریحان بیرونی و علامة دهر شیخ الرئیس ابوعلی سینا هم تحریف شده اند یا تحریفکرده اند؟
خیر تحریفی در کار این بزرگان نیست ! چه کسی چنین ادعایی کرده؟
6.آیا در تاریخ و بخصوص منابع ایرانی (دینی و غیردینی) پیشا اشکانی نام «اسکندر» برایایرانی دیگری هم بکار رفته است ؟ (اصلاً کجا نوشته که نام بانی اشکانیان اسکندربوده )
متوجه سوال شما نمی شوم ؟! میتری دات اشک هفتم در سال 73 قبل از میلاد اولین شاه اشکانی است که لغت شاه شاهان را بر سکه خود زده است . تاریخ را هم زیر ورو کردیم صحبت از 73-90 ق.م است .او فاتح سوریه و لقب او اسک اندروس بوده است.
7.آیا کتب دینی زردشتیان که اسکندر را گجسته نامیدند نیز در خلال یک توطئه مشترکجهانی نوشته شده اند ؟ متاسفم بلی

کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه 21

. مورخین یونانی با سوء استفاده از تنفر دولت ساسانیان از حکومت اشکانیان و اسکندر همچنین تنفر کلیسا های اروپا ازاسکندر و فتوحاتش در این ناحیه به راحتی توانستند از ادغام این دو شخصیت موجودی افسانه ای برای خود بسازند که البته بین نیمه اول و دوم زندگی اوحدود 266سال فاصله بوده است . و این فاصله را نیز با سلسله ای ساخته گی با نام سلوکیان پر کرده اند (حال که روی کاغذ فتح کرده ایم و کسی اعتراضی ندارد چرا 266 سال را حکومت نکنیم ! ) سکوت دولت ساسانی به علت گرایش به مذهب مزدایی و از بین بردن قهرمانی های این شخصیت با مذهب میترایی وسکوت اروپا برای از بین بردن اثار فتوحات اسکندر در اروپا و گریز از قید مذهب میترایی و استقلال انها بوده است
8.آیا این سخن مسخره که اسکندر اشکانی تمام ایران را تصرف کرد نه اسکندر مقدونی ، فقطمصرف داخلی دارد و برای ناآگاهانی که نمی فهمند گفته شده یا اینکه برای آکادمی هایتاریخ اروپایی و آمریکایی هم میشود فرستاد و فرار نکرد ؟! اسکندر اشکانی همان اسکندر مغ دونی است . که الکساندر یونانی نیست اسناد در آلمان مورد قبول و کافی بود . من که قصد فرار ندارم .محکم پاش ایستادم کتاب به زودی به زبان المانی ترجمه خواهد شد. شما را نمی دانم چه تصمیمی دارید . اسناد را به هر آکادمی دوست دارید معرفی کنید من پاسخ گو هستم حتی اگر ایرانیانی چون شما نیز به عوض کمک با من درگیر شوند.
حالا اروپایی هیچی آیا چنین سخنی را می تواندر دانشگاه های ایران هم گفت و به شما به چشم دیوانه نگاه نکنند؟ ببخشید نه تنها نگفتند دیوانه کلی مرا تشویق کردند از اساتید ادبیات فارسی گرفته تا ... ترا به خدا اساتیدی که با این کتاب مخالفند به من نیز معرفی کنید . جدی می گوییم این کتاب باید زیر هرگونه نقدی برود تا برای چاپ دوم کاملا تصحیح شود .

فعلاً اینها راداشته باشید تا بعد

در خدمت شما هستم .
با درود
شما بدون اینکه به سخنان بنده توجه کنید دوباره ادعاهای بی اساس خود را تکرار کرده اید ، بیان شد که الکساندر در ایتالیایی به الساندرو و در اسپانیایی به الژاندر خوانش میشود ، همچنین اسنادی آورده شد که الکساندر در زبان یونانی (زبان مقدونیه در باستان ، زبان یونانی بوده است) به معنی «حامی انسانهاست» ، هرودوت در کتاب خود بطور واضح به نام «الکساندر مقدونی» اشاره کرده است که نشان می دهد چنین نامی در مقدونیه رواج داشته است و شادروان استاد وحید مازندرانی ایشان را «جد اسکندر مقدونی» دانسته اند :
«از دریاچه پراسیاس تا خاک مقدونیه راهی طولانی نیست ، در نزدیکی آنجا معدنی است که هر روز یک تالان نقره برای الکساندر از آن استخراج میکنند...یکی از سرکرده های پارسی اظهار کرد : ای دوست مقدونی ، (این قسمت جالب است : ) در پارس رسم ما ، در چنین ضیافتی این است که زنان و محبوبه های خود را نیز بر سر سفره شام می آوریم !! ... این بود سرانجام فرستادگان ایرانی به مقدونیه»
بد نیست بدانید بنده هم چیزی در همان حدود صفحات شما در مورد یونان و الکساندر تحقیق کرده ام و گفته ام که در وبلاگم آنرا قرار خواهم داد و مانند شما به فکر پول درآوردن از این راهها نیستیم !
در مورد الکساندر شما به یک "ک" گیر داده اید که از قول دکتر صفوی بیان شد :
این بود تحقیقات آقای بهروز نویسنده ایران کوده که عیناً به نقل آن پرداختیم . اما معلوم نیستوی از کجا استنباط کرده است که نام سرسلسله خاندان اشکانی اس کنتار بوده است زیرا چنین نامی در تواریخ دیده نمی شود ، مسعودی مرج الذهب در ذکر ملوک الطوایف نسب اشکانیان را چنین می نویسد : اشک بن اشک بن اردان بن اشغان بن انمرالجبارین ساوس بن کیکاوس . در التنبیه و الاشراف بجای انمر الجبار اش الجبار نوشته و در حاشیه آن نسخه بدل کلمه اش «اسن» نوشته شده است . ابوریحان بیرونی نوشته است : اشک بن اشکان ولقبه افغورشاه بن بلاش بن سابوربن اشکان بن اس الکمار (کلمه الکنار بدون هیچ گونه نقطه است و در حاشیه بجای این کلمه «بن الکنار» آمده است) و باز جای دیگر اشک بن بلاش ابن سابوربن اشکان بن اش الجبار آمده (در اینجا دیگر کلمه اش الجبار نسخه بدلی ندارد) در جدول دیگر که طبق شاهنامه مرتب شده چنین آمده است : اشک بن دارا و قیل ولدارش که باز هم کلمه ارش نسخه بدلی ندارد و از کلیه نسخه بدلهایی که فوقاً گذشت کلمه اس کنتار بدست نمی آید . بدیهی است کلمه الجبار یک کلمه فارسی نیست و چون اشکانیان مدتی القاب یونانی را برای خود بکار می بردند بنظر می رسد که کلمة الجبار ترجمه ای از کلمه اتوکرات(Autocrat)* یعنی سلطان مطلق العنان و حاکم مطلق باشد . بسیار دور از تحقیق است که آدمی کلمه کندر (قسمت آخر نام اسکندر) را بحدس و گمان از روی نسخه بدلهایی که خود آنها اشتباه و نامفهوم است «کنتار» تصور کند ، آنگاه کنتار و جنتار و جاندار را بالاخره کنداور یعنی دلیر و شجاع بداند و بر نام ارشک سرسلسله پادشاهان اشکانی تطبیق نماید ، بدلیل اینکه ارشاک را ارشاک دلیر نوشته اند !!! نویسندة مطلب نامبرده به دلیل اینکه اگر الف و لام را از کلمه الکساندر برداریم نام اسکندر بدست نمی آید ، به چنین فرضی دست زده و این راه دور را برای اثبات ادعای خود برگزیده است ، در صورتیکه پس از برداشتن حرف الف و لام با مقدم داشتن حرف سین بر کاف کلمه اسکندر بدست می آید و پس و پیش شدن حروف در زبان فارسی نیز شواهد و امثال فراوانی دارد . اما قول بر الحاق بودن این ابیات در شاهنامه نیز خود خالی از شگفتی و غرابت نیست زیرا علاوه بر اینکه این ابیات در تمام نسخ شاهنامه وجود دارد نه تنها فردوسی این موضوع را ذکر کرده است بلکه ثعالبی نیز که غالباً به مدارک فردوسی دسترسی داشته همین داستان را در کتاب غرراخبار ملوک الفرس آورده است . بنابراین ادعای جعلی بودن این ابیات در شاهنامه به اندازه ای دور از انصاف و عجولانه است که نیازی به رد کردن آن نیست. از همه این مطالب که بگذریم بنابر نظر محققین بزرگ ارشک مؤسس سلسله اشکانیان از طایفه پارتیان سکائی بوده که اعقاب او بواسطه طول زمان که در ایران سلطنت کرده اند ایرانی شده اند ، راست است که خود پارتیها از اقوام تورانی بوده و با ایرانیان ِ نخست از یک نژاد بوده اند اما آنان را جزو سکاها برشمرده اند ، و در این باب نیز که پارتیان سکائی بوده اند دیگر جای هیچگونه شک و تردیدی نیست ؛ و در این صورت ارشاک پارتی سرسلسله خاندان اشکانی هرگز نمی تواند ایرانی و از فرزندان دارا باشد ، چنین می نماید که افسانه ازدواج داراب با دختر فیلفوس پادشاه مقدونیه با واقعه تاریخی زیر که هرودوت مورخ بزرگ یونانی به شرح آن پرداخته است چندان بی ارتباط نباشد : ...» (برگه های 36-37-38)
ظاهراً تکیه گاه برهان شما از بین تمام مورخین بزرگ ، ژوستین است ، بد نیست این قسمت را در مورد همین مطلب ژوستین بخوانید :

There are two individuals named Andragoras in ancient literature who are said to have ruled as satrap in Parthia. Justin 12.4 tells us that Alexander the Great named an Andragoras as satrap during his campaigns in the east, circa 331 BC. This is possibly an error on the part of Justin; he is the only author to mention this Andragoras, and a number of other authors corroborate that Alexander retained the Persian satrap, Phrataphernes, in this position (as Alexander did with a number of other Persian satraps). On the other hand, the name Andragoras may be a Greek form of the Persian name Phrataphernes (see BMC p. clviii, and R. Girshman, “Un tétradrachme d’Andragoras de la collection de M. Foroughi,” Near Eastern Numismatics, Iconography, Epigraphy and History (Beirut, 1974), pp. 1-8)

http://www.cngcoins.com/Article.aspx?ArticleID=408

استناد شما به اسناد پر از غلط و کج پهلوی بر ابهام می افزاید ، زیرا متون زردشتی او را از رومی می خوانند ! گمان میکنم با استناد به دکتر صفوی توانسته باشم بحث مسخره اسکنتار اشکانی را رد کنم .
سخن از نام رودخانه ها و مکانی کرده اید که در اروپا هستند نه مشرقزمین ، باز هم ناآگاهی و کم اطلاعی خود را سندی برای تحریف تاریخ کرده اید ،
یونانیان عادت داشتند برخی مکان ها نظیر کوهها و رودها ، اشخاص و مشائر اقوام بربر (بیگانه) را با نامهای ملموس و اروپایی خود نامگذاری کنند ، استرابو در کتاب جغرافیای سترگ خود علناً و رسماً این مسئله را به آیندگان گوشزد کرده است که اسلوب یونانیان در تاریخنگاری چنین است :
«آریستابولس رودی را که از سغدیانا میگذرد پولی تیمتوس می نامد و این اسم را یونانیان تحمیل کردند ، همانگونه که اسم های بسیاری از دیگر مکان ها را تحمیل کردند و پاره ای را با اسم های نوین نامگذاری کردند و در طرز نوشتن بسیاری جاهای دیگر دست بردند»(5-11-11)
«زئوس» معروفترین این گونه نامگذاریها در مورد خدای مادیها (و پارسیان) است و هیچ مورخ غربی و شرقی برجسته ای بر این مسئله خرده نگرفته است زیرا میداند یونانیان طریقة نامگذاریشان چنین بوده و به آناهیتا ، «آفرودایت» میگفتند و گاهی حتی نام رودهایی در اروپا را به رودهایی در آسیا میدادند ؛ نام «پوروس» نیز قریب به یقین در زمرة نامگذاریهایی از این جمله است و اینرا باز با استناد به جغرافیای استرابو می توان اثبات کرد.
در مورد پاسخ هایی که به پرسش اینجانب داشتید ،
بنده سریعاً کتب پلوتارک ، آریانوس ، دیودوروس ، استرابو را بررسی کردم و اثری از آثار «کیدمان» ندیدم ، چی برای خودتان می برید و می دوزید و می نویسید «آنچه مانده» ، آنچه که مانده همه اش است ، آن قسمتی که از داریوش آوردید مربوط به داریوش سوم نیست و مربوط به داریوش به اصطلاح کبیر است و دارد در مورد گئوماتای مغ توضیح می دهد ، حال شما خوب است ؟ آن اساتید احمقی که کتاب شما را تأیید کرده اند نام ببرید ببینیم چه کسانی هستند .
بحث دارا و فور و کید هندی هم یکی دیگر از دیگر مطالب هجو کتابتان است و بایستی واقعاً بحالتان تأسف خورد که از ابتدایی ترین آگاهی های تاریخی و ادبیاتی نیز بهره ای ندارید .
هر دو این مطالب فقط در شاهنامه فردوسی آمده است که پادشاه هند موسوم به کید شده است ، بنده برای هر دو مطلب از کتاب اسکندر در ادبیات تألیف نفیس دکتر صفوی پاسخ دارم و واقعاً بدا به حال جامعه ایران که کتابی بدین بی ارزشی که برای نگارشش حتی افسانه های شاهنامه را هم در آن دخیل داشته بایستی 6 هزار تومان ارزشگذاری شود ، استاد دکتر صفوی برای داستان کید هندی و فور و رفتن اسکندر به کعبه توضیحات زیادی دارند که تایپ آنها از حوصله بنده خارج است و فقط بهذکر نتایج یا فقرات مهم آن بسنده می کنم :
«حاصل مطلب و نتیجه آنچه گفته شد این است که افسانه کید عبارت است از تلفیق چند مطلب یکی عهدنامه مودت بین شاهنشاه ایران کسری و خاقان ترک و ازدواج وی با دختر خاقان و دیگر داستان فرستادن جام یاقوت و کنیزک نیکو منظر اهدایی از طرف پرتاب چند(دیوسلم یا دابشلیم) به انوشیروان و همچنین موضوع رفتن برزویه طبیب یا بزرجمهر حکیم به هندوستان و به دربار همین پادشاه ؛ بازگشت وی از آن دیار به ایران و ره آورد جدید یعنی کلیله و دمنه»
اما در مورد فور که دکتر صفوی توضیحات خاصی را بدان اختصاص داده اند در بخشی مینویسند :
«Porus حرف S در این کلمه علامتی است یونانی که چون حذف شود و تقدم و تأخری در حروف آن روی دهد پرو تبدیل به پور میگردد و چون حرف پ و ف در فارسی به یکدیگر تبدیل میشوند در پهلوی برای پ و ف یک حرف بیشتر وجود ندارد بنابراین پروس به طور قطع همان فور است»
و بایستی بدانید که به «پوروس» ، استرابو جغرافیدان بزرگ باستان و چند تن دیگر اشاره کرده اند ، از جمله پلوتارک.
در مورد پرسش دوم پاسخ بسیار ضعیفی داده اید ، یعنی چه «اشیای قابل جابجایی» ؟ مثل اینکه تئوری توطئه بدجوری شما را گرفته است.
پرسش سوم بنده همچنان به قوت خویش باقیست و شما با مسخره کردن و جوابهای سربالا نمی توانید از زیر پاسخ آن در بروید ، «تواتری» که در آثار یونانی و رومی در مورد الکساندرکبیر وحود دارد را چگونه توجیه میکنید ؟ (معنی "توجیه" می دانید چیست ؟)
پرسش چهارم بنده تیر خلاص برای دزدیدن الکساندر است ، پیشتر در وبلاگ نوشته بودم که :
«بنگرید به سری مستندهای سي گانه BBC :

In the footsteps of Alexander the great

BBC - In the footsteps of Alexander The Great 1 - YouTube

و همينطور چهارگانه :

Alexander's greatest battle

Alexanders Greatest Battle 2 of 4 - YouTube

Alexanders Greatest Battle 4 of 4 - YouTube

يافته هاي باستان شناسي اخير در موزه بريتانيا نگاهداري و در آکسفورد روي آن مطالعات گسترده صورت ميگيرد ، بازگرداني الواح و پاپيروس نيز توسط آکسفورد صورت گرفته است ،‌ در اين مستنده گرانبهای اخیر گفتگویی با پروفسور اروينگ فينکل که کار بازگردانی و تفسیر یافته ها را انجام می دهد نيز به چشم ميخورد ایشان - به کوری چشم بربرهایی چون پوران فرخزاد ، حامی ، ذبیح بهروز و دیگر تخمه و ترکه شان - در مستندی که شبکه History channel نشان می دهد و در مستند اخیر BBC نیز واضح است ایشان حتا حرف به حرف نام ِ Alexander را هجی میکند ، پروفسور فینکل در موزة بریتانیای کبیر :
British Museum - Welcome to the British Museum
/the_museum/departments/staff/middle_east/irving_finkel.aspx
اینکه آقای انوش راوید چه شخصیتی دارند در وبلاگشان با مسخره کردن عقاید و تاریخ روشن است ولی همین یک سند زنده به تمام چرند و پرندهای شماها پایان می دهد.
در مورد پرسش ششم ، شما اسک آندروس را از کجا درآوردید ؟ حتی مرحوم مشیرالدوله هم به چنین نامهایی اشاره نکرده است(بطور مشخص با رفرنس به یک سند تاریخی بگوئید و جواب سربالا ندهید)
در پرسش هفتم اوج رفتار وقیحانه شماست که آثار زردشتی و ساسانی و کلیسا و شرق و غرب را طرد میکنید تا خیالبافی خود را به وسط بیاورید ، محض اطلاع شما استرابو زمانی کتاب سترگ جغرافیایش را نوشته بود که هنوز ساسانیان بدنیا نیامده بودند ! (کمی شرم و حیا هم چیز خوبی است )
این کتاب قصه را مثلاً برای آقای غیاث آبادی یا آقای مرتضی رهبانی یا آقای حاتم قادری بفرستید ، اگر تأیید کردند یعنی تازه مطلبتان قابل بررسی است.تکلیف این اسکندرکبیر را هم روشن نکردید :
http://en.wikipedia.org/wiki/Alessandro_(opera)
و تکلیف این :
http://www.astro.rug.nl/~weygaert/alexandermosaic.html

ويرايش توسط Bozorgmehr : 02-05-2012 در ساعت 01:34 PM
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 01-27-2012   #13 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
parnianhamed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها
بنده به کتاب شما دسترسی ندارم و اگر هم داشتم شش هزارتومان بابت چنین مزخرفاتی نمی پرداختم ، مگر نه اینکه بایستی نسبت به مطالب آن پاسخگو باشید ، اینجا یکی از همان جاهاست ، از کتابتان دفاع کنید ، مستند و تاریخی .
تولد خانوم پورپیرار جدید هم مبارک است بررسی کتاب اسکندر ایرانی از پرنیان حامد
فکر می کردم شما حد اقل وبلاگ مجانی www.cae.blogfa.com را خوانده اید و به من صفت بی سواد دادید ! این را هم که نخوانده اید به من گفتید بی سواد با انوش راوید چه کار دارید دارم جوابتان را میدهم حسته می شوید وبلاگ باز کنید یک گفتمان سابقه دار - شنبه بیست و هشتم آبان 1390
یا عینک لازم داشتید این را ندیدید ؟ کپی کنم ببینید!

گفتمان دروغهای تاریخ
عزیزان هم میهن، لطف نموده در این بحث شرکت کنید.
این گفتمان با ایمیل و یا در نظر های وبلاگ بوده است، که در این صفحه جمع کردم. عزیزانی که این گفتگوها را مطالعه و پیگیری می کنند، بدانند اینها فقط برای روشن شدن تاریخ و موضوع ها و مسائل تاریخ و تاریخ اجتماعی است. خواهشاً وبلاگ را با دید آزادی اندیشه و قلم، و در محیط دمکرات بررسی کنید. در این وبلاگ ساده که نسبت آن به انبوه وسایل ارتباطی و اطلاعاتی خیلی کم است، به هیچ وجه اتهامی و اهانتی به کسی نمی باشد و روا نمی دارد، هر شخص می تواند با حفظ اصول دمکراسی نظر خودش را بنویسد.
چند پرسش تاریخی از آقای ناصر پورپیرار
پرسش پژوهشگر پرنیان حامد: با سلام با خواندن مقاله شما " برآمدن مردم، مقدمه 6" سوالاتی در ذهن این حقیر شکل گرفته، و از آنجا که خود شخصا پژوهشگر دروغ های تاریخ ایران می باشم، و به طور مثال اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست را با 280 صفحه سند، به صورت کتاب چاپ کرده و در اختیار ملت ایران قرار دادم، تا بخوانند و بدانند که با تاریخمان چه کرده اند! از شما تقاضا دارم بزرگواری بفرمایید و سوالات این حقیر را پاسخ گو باشید:
* 1 ــ "اعتراض آقای رهبر هنوز با اعتقاد به حضور و قبول سلسله های سنگین اسلحه هخامنشی و اشکانی و ساسانی است، که گویا چند قرن با رومیان و یونانیان جنگیده اند". اسناد شما در رد سلسله های هخامنشی, اشکانیان و ساسانیان کدامند؟
* 2 ــ “کورش دروغین " ؟؟ آثار شخصی با نام کی اورش در تاریخ ایران, در تاریخ یونانی با نام هرودت (2300 سال پیش), در کتیبه های ایران, و منشوری در بابل یافت شده است، که قبر او نیز می گویند در محلی در شیراز که امروزه به آن تخت جمشید می گویند میباشد. منظور شما از دروغین چیست و به چه سندی؟
* 3 ــ " فارسیان را سرپرست بلامعارض مردم اقالیمی معرفی کنند، که از هند تا مصر و..."، اگر پارس ها حاکم اقلیم های یاد شده نبودند, کتیبه داریوش هخامنشی در کانال سوئز چه می کند، و این پادشاه به چه مناسبت فضولی به ساختن کانالی کرده که در منطقه حکومتی اش نبوده؟
متاسفانه از مقاله شما نتوانستم دقیقا موضع شما را در موارد زیر درک کنم:
1. شما شاهنامه فردوسی را اشعار پارسی نوشته ابوالقاسم فردوسی میدانید، یا این اثر نوشته یهودیان و کنیسه هاست؟ یا شاید منظورتان این است که فردوسی از یهودیان پول گرفته، و این اثر را برای آنان تهیه کرده است، تا آنها بتوانند "با تزریق داستان های شاه نامه ای، به ذهن عامی ترین مردم، در قهوه خانه ها و امروز در کانال های مختلف تلویزیون و نمایش بی توقف چند سنگ نیمه تراش در بنایی نیمه تمام، با نام گذاری تخت جمشید، فارسیان را سرپرست بلامعارض مردم اقالیمی معرفی کنند، که از هند تا مصر و یونان امتداد دارد، تا ضمن صورت سازی خصمانه میان اقوام ساکن این حوزه، رد پای قوم یهود در کشتار پوریم را، با اختراع ده ها و صدها نمایه جاعلانه تاریخی، محو کرده باشند."؟
2. این سنگهای نیمه تراش در این بنای نیمه تمام، که شما می فرمایید نام آن هم تخت جمشید نیست (محبت بفرمایید نام باستانی و اصیل آن را ذکر کنید)، مربوط به چه کسانی و جه زمانی است؟
3. شما افسانه پوریم را با عنوان تاریخ و حقیقت و کشته شدن ایرانیان را قبول دارید، یا آن را رد می کنید؟ اگر قبول دارید پس مجبوریم به استناد خود این روایت پادشاهان شوش در این داستان را نیز با عنوان قدرتمندترین پادشاهان آن زمانه بپذیریم. ! اگر هم قبول ندارید که دیگر دلیلی بر تغییر لباس خاخام ها به صورت باستان شناس نیست!
4. در مورد نادر شاه هم متاسفانه موضع شما به درستی مشخص نیست. آیا منظورتان این است که اصلا نادر شاهی نبوده؟ یا منظور این است که چند مورخ طبق معمول برای چاپلوسی اغراق نوشته اند؟ در مورد این مورخین چاپلوس, زیاد خودتان را ناراحت نکنید, فراوانند در تاریخ ایران که زیاده روی کرده اند. اگر واقعا دوست دارید متاثر و متاسف شوید بروید ببینید شاه یک کشور ( ناصرالدین شاه) پس از هدر کردن سرمایه های ملی حداقل چه سفرنامه کامل و منظومی برایمان باقی گذاشته است! صد رحمت به حکایت های ملانصر الدین! اما متاسفانه به علت مزخرفات ناصرالدین شاه در سفرنامه اش، نمی توانیم موجودیت این پادشاه را رد کنیم. با سپاس از شما پرنیان حامد
پاسخ آقای پور پیرار (اصل کپی): آقای حامد. شما اگر لااقل ۳۰۰ یادداشت ایران شناسی بدون دروغ و یا کتاب اشکانیان مرا بخوانید سئوال بی جواب مانده ای نخواهید داشت. در بادی امر با رجوع به یادداشت فوق، معلوم است که به کلی با مطالب این ویلاگ بیگانه اید.
متقابلاً جواب خانم پرنیان حامد، (اصل کپی): با سپاس از شما همان طور که شما هم فرمودید من با وبلاگ شما هیچ اشنایی ندارم و همانطور که در بالای سوالات بیان شده تنها با خواندن یک مقاله شما "بر امدن مردم مقدمه 6" سوالات فوق پیش آمده است. امید است با خواندن کتاب اشکانیان شما سوالات بی جواب مانده ای نماند. باز هم با سپاس از راهنمایی های شما. خانم پرنیان حامد.
نظر انوش راوید: همانگونه که بارها نوشته ام بسیاری از ایرانیها برابر با اصول انبوه سازی قرن 20 عادت کرده اند، فوری و بدون تحقیق و تحلیل بپرسند و پاسخ دهند، آقای پور پیرار یا هوا دار ایشان، گویا خیلی عجله داشتند که پاسخ گویند، و حتی نتوانستند و وقت نکردند نگاهی به جلد کتاب: اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست، بیاندازند، که در چند جای وبلاگ است، و ببینند پرنیان حامد، خانم هستند نه آقا، و ممکن است حرف های جدیدی داشته باشند. ایشان و بسیاری از ایرانیان مطابق معمول همان اندیشه قرن 20 فکر می کنند، علم همان است که گفته اند، و آنرا منجمد کرده و در چند نوشته بسته و تمام کرده اند. در واقع برای علم پایانی نیست، و آنچه که ما می دانیم اول آن است، بویژه در علم تاریخ و تاریخ و اجتماعی، هر آن ممکن است با کشف جدیدی، تحولی و دگرگونی پیش آید.
توجه ــ جای نظر شما عزیز: . . . . .
بخش دیگری از پرسش های بانو پرنیان حامد از آقای ناصر پور پیرار و پاسخ ایشان:
پاسخ آقای ناصر پور پیرار: آقای حامد. به ادرس زیر بروید. wwww.naria.ir
و 300 یادداشت ایران شناسی بدون دروغ را از شماره 1 به بعد بخوانید. دقت کنید که این سایت با 4 عدد دبلیو باز می شود. در پایان سئوال بی جوابی نخواهید داشت.
پرسش خانم پرنیان حامد: با سلام حضور محترم آقای ناصر پورپیرار
غرض از این مزاحمت تنها تبادل نظر و تحصیل علم برای پیشرفت و بیان و اشاعه ی واقعیات تاریخ و فرهنگ کشورمان می باشد و اینجانب هیچ عمدی در ایرادگیری یا توهین به شما ندارم اما با کمال تاسف پس از مطالعه وب لاگ شما, نه تنها به سوالات این حقیر پاسخی داده نشد که سوالات بیشمار دیگری نیز پدیدار شد از شما تقاضا دارم علاوه بر سوالات مطرح شده بالا حداقل به دو سوال زیر نیز پاسخ گویید.
1 ــ شما با کوشش فراوان سعی در رد خاندان هخامنشی در ایران کردید , لاجرم افرادی چون کوروش, داریوش و خشایارشا در نظریه شما وجود خارجی ندارند, سپس خود می فرمایید به زمان خشایارشا هخامنشی (از کجا آمد؟) که زن یهودی داشته است یهودیان به ایران حمله کرده و اثری از ایرانیان باقی نگذاشتند. نظر شخص شما در مورد این ضد و نقیض چیست؟
(اسناد شما برای رد کتیبه های هخامنشی در تخت جمشید متاسفانه قابل قبول نیست شما به طور مثال با بزرگ کردن عکسی که آقای پور ترک در اختیارتان گذاشته اند سایه های اصلی عکس که بیانگر کتبیه آن است, بدون توجه به سایه ای که از ستون مقابل روی این کتیبه است, و بدون توجه به دوربین و لنزی که قبل از سال 1300 این عکس با آن گرفته شده است, و بدون توجه به مقدار گلی که قبل از حفاری و تمیز کاری بر روی این کتیبه بوده است آن را با عکس امروزی که در آفتاب کامل و لنز عالی و ... گرفته شده است مقایسه می کنید! یا بفرمایید برای مرمت سرستونی که کنده شده و متاسفانه یکی از کتیبه ها هم روی آن است, سنگ و سیمان 2500 سال پیش را از کجا بیاورند که خط نیفتد! و .....)
2 ــ شما در مقاله های: مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بینقاب، ۱۹ ,20 , 21 , 22 ,23 ,24 در نهایت تاسف با توهین بی مورد به اساتید ایران! از جمله مرحوم ایرج افشار, مرحوم مجتبی مینوی و .... با به در و تخته زدن ثابت فرمودید که شاهنامه به دستنویس فردوسی در جهان موجود نمی باشد. بفرمایید: دستنویس اصلی رخداد پوریم, در کدام موزه جهان است؟
دستنویس تورات توسط حضرت موسی, دستنویس انجیل توسط حضرت عیسی, دستنویس قران توسط حضرت محمد (ص) در کدام موزه می باشد؟ آیا می خواهید وجود این پیامبران را به علت نبودن اصل نوشته آنان رد کنید ؟ در کتاب قران از وجود افرادی چون ذولقرنین , اصحاب کهف .... در منطقه ای که شما خالی از سکنه نام بردید سخن به میان است ! در این جا توجه به قران ندارید, چند سطر بعد قران را به سندیت می آورید! نظر شخصی خود را در مورد اینهمه ضد و نقیضی که خواننده در مقالاتتان دچار آن می شود بفرمایید؟ فردوسی و شاهنامه اش مزخرف و دروغ و ساخته یهودیان! تاریخ بلعمی, تاریخ طبری, آثارالباقیه ابوریحان بیرونی, تاریخ مسعودی, بندهش, نوشته های راویان عرب و .......... ببخشید اینها همه دیوانه بودند که همان تاریخ را هی تکرار کرده اند؟ آقای پورپیرار آیا واقعا در مرام یک پژوهش گر است که فرضیه خود را با توهین به دیگران ابراز کند؟ خانم پرنیان حامد
نظر انوش راوید: در گفتمان های تاریخی برای تنویر افکار عمومی هیچ مطلبی نباید پنهانی باشد، بلکه باید همه در اینترنت منتشر شود، تا جوانان با هوش متخصص ایرانی بتوانند سبک کارها و روش های تاریخ نویسی را بسنجند و مدل های انبوه سازی قرن 20 را کنار بگذارند، و دید جدید بیابند.
پاسخ هوادار آقای پور پیرار: با سلام خدمت آقای حامد! (می بینید من چه قدر بی سوادم خانم پرنیان؟!)
به حضور شما عارضم که از دیدار نوشته شما خیلی خوشحال شدم. همان طور که گوشه وبلاگ باید موجود باشد، نوشته ام که من آقای پورپیرار نیستم ، این وبلاگ نه متعلق به ایشان ولی در خدمت ایشان است و به همین دلیل، نوشته شما برای ایشان ارسال گردیده است که احتمالا چنین پاسخی خواهید شنید که:
«پاسخ:
آقای حامد. به ادرس زیر بروید.
wwww.naria.ir.
و 300 یادداشت ایران شناسی بدون دروغ را از شماره 1 به بعد بخوانید. دقت کنید که این سایت با 4 عدد دبلیو باز می شود. در پایان سئوال بی جوابی نخواهید داشت.»
و برای اینکه خیال همه راحت شود، اضافه می کنم که از عناصر مطرود و ملعون و منفوری هستم که مهر آنوسی را بر پیشانی من با تمام قدرت کوبیده اند!
اما با این همه، حقیقت را با هیچ چیز معاوضه نمی کنم و انصافا و عقلا باید به شما همان جوابی را بدهم که خود آقای پورپیرار در همین پستی که برای آن نظر نوشته اید، داده اند و بار دیگر من باب تاکید، فاقا قرار داده ام. از آنجا که خیلی به یهودای اسخریوطی علاقه دارم، دوست دارم همچنان خائن به آرمان ها شمرده شوم، بنابراین با سوابق جسته و گریخته ای که از شما در ذهن دارم، دوستانه به شما پیشنهاد می کنم به طور کلی درگیر این مباحث نشوید، به زندگی و کسب و کار خود بپردازید و قید آقای پورپیرار و نظریاتش را بزنید که هیچ امیدی به ارشاد ایشان توسط کسی نیست و ما چند نفری که بیکار هستیم، از زور بیکاری، کار برای خودمان درست کرده ایم! یکبار گفتم کورش ... ، بلافاصله آقای پورپیرار فرمودند کدام کورش؟! کورش کیه اصلا؟! (جرات ندارم بقیه را بنویسم!)
حال شما در مقدمه کتابتان که در وبلاگ هایتان موجود است، نوشته اید:
شخصی که در تاریخ ایران با نام اسکندر از او یاد شده است, نه تنها یونانی نیست, بلکه یک ابر مرد تاریخ ایران , از نژاد مادها و مذهب میترائی بوده است, که همچون دیگر دلاوران ایرانی, رستم, اسفندیار, گیو, کی خسرو (هوخشتره), کورش کبیر ... از افتخارات این مرز و بوم می باشد.
واویلا! در همین وبلاگ حقیر، ببینید که چه یادداشت هایی در مورد شاهنامه نوشته شده؟!! اصلا فاجعه است! ردیه پشت ردیه، گاف گیری پشت گاف گیری، ...! اصلا فردوسی از سر تا پا، گلاب گیری و آفتابه گیری شده و هنوز هم آب آن خشک نشده! در مورد حافظ هم همین طور است! سعدی که نگو! اصلا برایش کتاب نوشته به اسم مگر این پنج روزه! می بینید؟ بدتر از همه، رنگ جلد آن کتاب است! سیاه!
من موکدا به شما و دیگر دوستانی که چنین سوالات پایه ای و بنیانی دارند و معلوم است که یا کتابهای ایشان را اصلا نخوانده اند و یا بعد از نیمه شب تا طلوع آفتاب خوانده اند، پیشنهاد می کنم بیخیال آقای پورپیرار شوید، به جواب درستی برای این بهانه ها نخواهید رسید و فاصله های فیمابین، عمیق تر و وسیع تر از آن چیزی است که حتی تصور شود! همین پاسخ من به شما، گویای همه چیز هست وبلکه بیشتر! مثلا همین یک یادداشت را هم از آقای پورپیرار بخوانید تا بدانید که او، چگونه فردی است! (خداوند به او خیر کثیر عنایت کند و ما را در صراط مستقیم قرار دهد) :
http://purpirar.blogsky.com/pages/jezyeh/
مخصوصا چند پاراگراف آخر! و بعد با پاراگرافی که از شما نقل کرده ام، مقایسه کنید! تهوع آور نیست؟!

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

پاسخ متقابل خانم پرنیان حامد: باسلام
چنانچه پاسخ آقای پورپیرار به حدس شما اینگونه خواهد بود به ایشان بفرمایید :
1.صحت گفته شما در از میان رفتن ایلام به هم کاری کوروش اول هخامنشی به سندیت دو کتاب شاهنامه فردوسی و ایلیاد هومر آشوری ( و نه یونانی) تایید می شود که متاسفانه شما هر دو کتاب را رد کرده اید .
2. آنکه شما دائما از او سخن می گویید نه داریوش هخامنشی است و نه پسرش . این شخص فردی با نام یا لقب گشتاسپ است که به سندیت نوشته های یاد شده حامی یهودیان بوده است . کاش یک بار هم که شده به تاریخ مکتوب ایران (شاهنامه فردوسی , تاریخ بلعمی , تاریخ طبری , ابوریحان بیرونی .....) رجوع می کردید و برای مردم از هم آنچه که می پذیرند در تایید سخنانتان سند می آوردید ! یا کاش با یک مطالعه کوچک نژاد مو بور و چشم آبی کاسهای ایرانی را که حداقل 4000 سال است در شمال ایرانند را به بی ناموسی پیوند با رومی که اصلا ایتالیا نبوده و همان مدائن خودمان است نمی کشاندید .
3. اگر از مقدمه کتاب خودم برایم سندیت می اورید کاش آن را تا خط آخر مطالعه می فرمودید :
کورش کبیر هخامنشی , البته از بزرگترین افتخارات این مرز و بوم است , اما او نیز همچون فردوسی , ابوریحان بیرونی , بلعمی, طبری ... , شما و من , وارث و حافظ فرهنگ و تمدن بزرگی بود که از گذشتگانی همچون جمشید , رستم, گیو , کی خسرو (پدر بزرگ او) و هزاران دلاور و شخصیت تاریخ ایران ,که متاسفانه ما آنان را افسانه انگاشتیم , به او رسیده بوده است . اگر هرودوت یونانی را پدر تاریخ جهان گفته اند ! خود هرودوت میگوید : " به گفته ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند" ماخذ تاریخ هرودوت تاریخ ایران است . ودریغا که ما ایرانیان تاریخ واقعی جهان را که به همت بزرگانی چون فردوسی , ابوریحان بیرونی , بلعمی, طبری..... در دسترس ماست افسانه پنداشتیم , و از یاوه های مفسرین تاریخ یونان و اروپا برای خود تاریخی جدید خلق کرده , به هیچ افتخار می کنیم !
کاش به یکی دو سوال در این وبلاگ نگاهی می کردید:
پرسش: آیا نوشتن عیلام درست است؟ پرسش: در کتاب استر آمده خشایارشا چند هزار ایرانی را کشت، و در ادامه تاریخ آمده که اسکندر برای انتقام به پارس حمله کرد. ...
4. کاش به جای تصور جواب سربالا دادن به دختر بچه ی تازه از فرنگ آمده ‍! به مریدانتان می آموختید که یکی از راه های کسب علم و پیشرفت سوال و جواب مودبانه می باشد و نیازی نیست که با فحش بر روی وبلاگ دیگری از شما دفاع کنند اینجا میدان جنگ نیست !
به نصیحت شما من می روم پی کار و زندگی خودمما را به خیر شما را به سلامت. پرنیان حامد
پاسخ هوادارآقای ناصر پور پیرار:
با سلام، دوست عزیز، بارها و بارها مکررا به شما گفته شده است که مجموعه 8 جلدی تاملی در بنیان تاریخ ایران نوشته آقای ناصر پورپیرار را بخوانید و سپس یادداشت های ایشان تحت عنوان ایران شناسی را بخوانید و آنگاه ما جهت پاسخ در خدمتیم. ولی شما یا نخوانده اید و یا خوانده اید و عمدا مزاحم می شوید. اصلا شما چرا از خود ایشان مستقیما نمی پرسید؟! ضمن اینکه ایشان نیازی به دفاع ما هم ندارند!
کامنت شما را تایید کردم تا آیندگان ببینند که چه کسانی خاک در چشم حقیقت می پاشند و می کوشند با یاوه بافی، توهمات اذهان مشوش ملهم از تریاک و بنگ را در قالب جملات زیبای بی بها، وقت دیگران را تلف کنند. با گفتن شما را به خیر و ما را به سلامت که البته از نظر ادبی هم غلط است، خود را طلبکار جلوه ندهید و از تکنیک فرار رو به جلو استفاده نکنید.
http://purpirar.blogsky.com/1390/09/12/post-1255/

.................................................. ...........................

نظر خانم پرنیان حامد: آقای راوید همانگونه که مشاهده می فرمایید امکان هیچگونه تبادل علمی با آقای ناصرپورپیرار میسر نمی باشد. با توجه به تناقض های موجود در فرضیه ارائه شده ایشان بدون جواب صریح و رسمی ایشان به سوالات مطرح شده گفتار ایشان هیچگونه ارزش و سندیت علمی و تاریخی ندارد و قابل قبول نمی باشد . با توجه به پاسخ های غیر علمی و به دور از نزاکت اجتماعی از سوی این فرقه از شما تقاضا دارم مرا از این مهم معاف بفرمایید و این فرقه را در خیال واهی کشف حقیقت با جعل اسناد و عوام فریبی با سیاست ضد و نقیض و توهین به اساتید و بزرگان ایران به حال خود بگذارید.

نظر انوش راوید: با سپاس از این تبادل نظرات، امیدوارم ادامه و گسترش پیدا کند، و همه عزیزان در این بحث شرکت کنند.
تکلیف من را با اولین سوال مشخص کن : 320 ق.م نه زبان اسپانیایی بوده نه زبان ایتالیایی . یک فردی نام خود را روی سکه اش نوشته الساندروس برای من ترجمه نکن بگو (ک) را از کجا آوردی؟

ويرايش توسط Archimonde : 11-08-2012 در ساعت 03:34 PM
parnianhamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-27-2012   #14 (لینک نوشته)
معاون شبکه اجتماعی
 
Bozorgmehr's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
تکلیف من را با اولین سوال مشخص کن : 320 ق.م نه زبان اسپانیایی بوده نه زبان ایتالیایی . یک فردی نام خود را روی سکه اش نوشته الساندروس برای من ترجمه نکن بگو (ک) را از کجا آوردی؟

پاسخ به پیام پیشین فراموش نشود .
در رابطه با بخش قرمز رنگ :
ترجمه ای که شما کردید از کدام بن مایه و نظر کدام داتشمند و پروفسور و آکادمی است و در مورد چه بخشی از عصر هلنیسم و یا الکساندرکبیر است ؟

ويرايش توسط Archimonde : 11-08-2012 در ساعت 03:35 PM
Bozorgmehr آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-27-2012   #15 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
parnianhamed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها
پاسخ به پیام پیشین فراموش نشود .
در رابطه با بخش قرمز رنگ :
ترجمه ای که شما کردید از کدام بن مایه و نظر کدام داتشمند و پروفسور و آکادمی است و در مورد چه بخشی از عصر هلنیسم و یا الکساندرکبیر است ؟
lE XANDPOYA
یک کتاب لغت باز کن دانه دانه الفبا نرجه کن می شود
آلس آندروس
حالا به من بگو (ک) را از کجا اوردی؟

ويرايش توسط Archimonde : 11-08-2012 در ساعت 03:36 PM
parnianhamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

برچسب ها
کتاب, پرنیان, ایرانی, اسکندر, بررسی, حامد

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 09:42 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.