|
|
#316 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Nov 2008
ارسالها: 123
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 45
از ایشان 129 بار سپاسگزاري شده است
|
پرویز شاپور ، پنجم اسفند 1303 از در ورودی زندگی وارد و پانزدهم مرداد 1378 از در خروجی آن خارج شد. میان این دو در، انسانی می زیست که با نوشته ها و طرح هایش، جانوران و گیاهان و اشیا را احضار می کرد و به خدمت مهربانی در می آورد. انسانی که قلبش پر جمعیت ترین شهر دنیا بود.
![]() ![]() ![]() قسمتی از اتوبیوگرافی پرویز شاپور : در دوره تحصیل به علت وضع خراب مالی ناگزیر بودم خودنویسم را از سیاهی شب پر کنم و روزی که می خواستم به مجلس ختم یکی از هم کلاسی هایم بروم به علت نداشتن لباس تیره رنگ ناگزیر شدم سایه ام را راهی مجلس کنم زیرا هنوز به این مرحله از تکامل نرسیده بودم که با سیاهی شب برای خودم لباس رسمی بدوزم و در جشن تولد ماه شرکت نمایم. .... آدم محتاطی هستم به این جهت هر وقت می خواهم به مانعی فکر کنم قبلا اطرافم را به دقت نگاه میکنم که گربه ای در آن نزدیکی نباشد که به پیشانی ام پنچه بکشد. مخفی نماند پاهایم همه شب به خواب می رود به طوری که شب ها ناگزیرم دوتا ساعت شماطه دار یکی بالای سرم بگذارم و یکی پایین پایم. از وقتی کلیه ام سنگ آورده از جوی که می پرم شکمم صدای جغجغه ای را می دهد که در بچگی داشتم. بهترین منظره ای که در زندگی ام دیده ام در یک شب تابستانی بود که ماه از حرکت بازمانده بود و تمام ستاره ها جمع شده بودند و آن را هل می دادند. دردناکترین خاطره زندگیم موقعی اتفاق افتاد که داشتم به ماهی فکر میکردم ولی فراموش کردم به آب هم فکر کنم در نتیجه ماهی فکرم درگذشت و مرا برای همیشه مصیبت زده گذاشت. تصمیم دارم پس از مرگم رونوشت سنگ قبرم را محض اطلاع پسرم با پست سفارشی برای او بفرستم. از کتاب قلبم را با قلبت میزان میکنم /کاریکلماتور پرویز شاپور
__________________
تنهایی بدترین چیز دنیا نیست
چیزهای بدتری هم هست ولی معمولا دهه ها طول میکشه تا اینو بفهمی و معمولا وقتی می فهمی که خیلی دیر شده و توی این دنیا هیچ چیز بدتر از خیلی دیر شده نیست. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي yas به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#317 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Oct 2008
ارسالها: 683
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 676
از ایشان 261 بار سپاسگزاري شده است
|
زمين ميخواست ابراز احساسات كند، آتشفشان سرازير شد.
خورشيد كه قهر كرد، خسوف شد. دريا براي صرفهجويي در آب، كمتر موج ميفرستد. روزگار غريبي است. يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد. فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند. ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك ميكنم.
__________________
زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند |
|
|
|
|
|
#318 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Oct 2008
ارسالها: 683
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 676
از ایشان 261 بار سپاسگزاري شده است
|
پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند بیضی ترسیم می کند. با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی ، زندگی را تیره و تار میدید. سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهن كجي ميكند. از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را يدكي نگه داشتم. زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول ميزند. براي ميخ طويلهها كاه ميريزم. وقتي با يك آدم دوربين سر و كار داريد، مواظب باشيد فيلمتان نكند. شاگرد جادوگر سوار خاكانداز ميشود. سر امتحان، مدادم تنها كسي است كه از مغزش استفاده ميكند. چون دلم دودكش ندارد، ماهي دودي نميخورم. حال آدم بي حال را نميشود گرفت. حباب اگر نفس بكشد، ميميرد. نجار تازه كار با چوب خاك اره ميسازد. گل نروييده را با قطرههاي باران نباريده آب ميدهم. ويرايش توسط Atena_92m : 02-18-2009 در ساعت 06:02 PM. دليل: الکی، واسه خنده!:دی |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Atena_92m به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#319 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Oct 2008
ارسالها: 683
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 676
از ایشان 261 بار سپاسگزاري شده است
|
غنچه ای که شکوفا نمی شود ، بهار را در خود احتکار کرده است. وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود. حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست. به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم. کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد. برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم. جهنم ساعت استراحتش را به بهشت مي رود. پروانه براي اينکه نسوزد شمع را فوت کرد گياه توي گلدان شبها خواب باغچه را مي بيند. سرفه هاي آدم دلشکسته، صدای خرده شيشه مي دهد. براي اينکه پير نشوي ، ساعتت را از کار بينداز. براي آنکه نفهمد که نمي فهمد ، خودش را به نفهمي زد. ماهي تنها جانوري است که به راستي دل به دريا مي زند. |
|
|
|
|
|
#320 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Oct 2008
ارسالها: 683
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 676
از ایشان 261 بار سپاسگزاري شده است
|
يك عمر منتظر تولد مرگم مي مانم. بخاطر احترام مجبور به كلاهبرداري شدم. زندگي در جشن تولد مرگ شركت نمي كند. آدم بي اراده كشيدن خجالت را هم نمي تواند ترك كند. قوهء جاذبه زمين با سرعت همسفر پرنده تير خورده مي شود . قوهء جاذبه زمين انتظار سقوط بلند پروازي ها را مي كشد . قوه جاذبه زمين با سرعت سقوط ، سر در پي ميوه رسيده مي گذارد . آنقدر دگرانديش بود كه مغزش افكار خودي را نابود مي كرد. آنقدر دل همه را مي سوزاند كه آتش نشاني از دستش شكايت كرد. وقتي پائيز از درخت بالا مي رود بهار از اين شاخه به آن شاخه مي پرد . ويرايش توسط Atena_92m : 02-19-2009 در ساعت 08:26 AM. |
|
|
|
|
|
#321 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 4,824
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,465
از ایشان 3,006 بار سپاسگزاري شده است
|
1.اثر انگشت خدا روی همه چیز هست.
2.وقتی قلبش شکست مروارید صداقتش نمایان شد. 3.همیشه میگفت تو نیمه گم شده من هستی؛ وقتی ترکم کرد فهمیدم که از شوق پیدا کردن نیمه گم شدهاش, خودش را گم کرد. 4.بعضی ها مانند مرغ ، در عزا و عروسی قربانی لذیذی طعم خویشند. 5.وقتی پشم گوسفندان را چیدم تنها چیزی که دیدم یک گله گرگ بود.
__________________
![]() گريه كردم گريه هم اينبار آرامم نكرد هرچه كردم... هرچه... آه! انگار آرامم نكرد بي تو خشكيدند پاهايم كسي راهم نبرد درد دل با سايه و ديوار آرامم نكرد سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس دستمال تب بر نمدار آرامم نكرد ذوق شعرم را كجا بردي كه بعد از رفتنت عشق و شعر و دفتر و خودكار آرامم نكرد ![]() |
|
|
|
|
|
#322 (permalink) |
|
چتر به دست
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: جايي گرمتر از خورشيد
ارسالها: 7,260
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,540
از ایشان 5,340 بار سپاسگزاري شده است
|
تابوت خالى چشم به رهگذر پير داشت و پير ، چشم به دختر جوان ان طرف خيابان
__________________
می نویسم تا بمانم و میمانم تا قلم بر پهنهء این روزگار برانم ![]() من مست و تو ديوانه ... |
|
|
|
|
|
#323 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
محل سكونت: شیراز
ارسالها: 1,766
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 322
از ایشان 791 بار سپاسگزاري شده است
|
خوشا به حال ملوانان که می توانند به وعده های آبکی دل بسپارند.
مرغ وفادار، آدامس خروس را به آدامس های دیگر ترجیح می داد. امیدوارم "تبعیض نژادی" دامن رنگین کمان را آلوده نکند.
__________________
تنهایی آدمها به عمق یک دریاست، ولی برای پر کردنش یه لیوان محبت کافیه...
|
|
|
|
|
|
#325 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
محل سكونت: زیر نور ستاره ها
ارسالها: 4,790
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 772
از ایشان 1,513 بار سپاسگزاري شده است
|
قرص ماه را به جای مسکن خوردم !! به روی افکار خوابیده ام لحاف انداختم !! با یک نسخه از کتابم به داروخانه رفتم !! برای رام کردن طبیعت وحشی ، مربی استخدام کردم * عينکي که رو چشم نباشه فرصت ديدن نداره* |
|
|
|
|
|
#326 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
محل سكونت: زیر نور ستاره ها
ارسالها: 4,790
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 772
از ایشان 1,513 بار سپاسگزاري شده است
|
*به حال موجودی اشک میریزم که می خواهد با زنگ ساعت از خواب غفلت بیدار شود. *عاشق سکوتی هستم که از فریاد تقاضای پناهندگی میکند. *عمر هزار پا کفاف بستن بند کفشهایش را نمیدهد. *سقوط در آبشار آبتني ميکند. *مسافر منزوي در جاده متروک سفر میکند. *گامهایم صدای پایت را نها نمیگذارند. *عاشق پرنده ای هستم که ازادیش را با آب و دانه معاوضه نمی کند |
|
|
|
|
|
#328 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 4,824
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,465
از ایشان 3,006 بار سپاسگزاري شده است
|
جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.
- بلبل مرتاض روی گل خار دار می نشیند. - برای مردن عمری فرصت دارم. - در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد. - قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست. - رد پای ماهی نقش بر آب است |
|
|
|