|
|
|
|||||||
عضویت در هم میهن
|
شبکه اجتماعی
|
پخش زنده |
میکروبلاگ |
کاربران آنلاین |
گروه ها |
| عشق و دوستی بحث و کفتگو درباره عشق و دوستی و یافتن دوستان جدید |
|
|
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
| 9 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#31 (لینک نوشته) |
|
شمع جمع ![]() |
ممنونم واقعا عالی بود هم کار اونا هم شما تکتم جاان
__________________
|
|
|
|
| نوشته را پسندیده است : |
|
|
#32 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
پس چرا عنوانش سیاسی هست؟؟؟
|
|
|
|
|
|
#33 (لینک نوشته) |
|
این نیز بگذرد...! ![]() |
|
|
|
|
|
|
#34 (لینک نوشته) |
|
این نیز بگذرد...! ![]() |
پسر 15 سالهاي كه در پي تصادف رانندگي دچار مرگ مغزي شده بود، با اهداي قلب، دو كليه، كبد، دو قرنيه چشم و ريه ، به هفت بيمار نيازمند جاني دوباره بخشيد.
![]() شامگاه 18 فروردين اميد مالكي 15 ساله با امانت گرفتن موتورسيكلت يكي از دوستانش از خانهشان در خانيآباد تهران خارج شد تا به ديدن عمهاش برود. مدتي از رفتن اميد نگذشته بود كه پسرخالهاش سراسيمه به خانه آنها آمد تا خبر تصادف اميد را به مادرش اطلاع دهد. مادر اميد با ديدن چهره رنگپريده خواهرزادهاش دريافت حادثه تلخي رخ داده است. وقتي پسرخاله اميد گفت، او تصادف كرده و به بيمارستان شهداي هفتم تير شهرري منتقل شده است، مادر در حالي كه شوكه شده و ميگريست همراه همسرش به سمت بيمارستان به راه افتادند. آنها وقتي به بيمارستان رسيدند متوجه شدند، اميد در پي تصادف با يك خودروي پرايد، ضربه مغزي شده و به بخش آي. سي. يو انتقال يافته است. مادر از پشت شيشه آي. سي. يو چشم به تختي دوخت كه عزيزترين فرد زندگياش روي آن آرميده بود. تسبيحش را در آورد و در حالي كه اشك ميريخت، براي شفاي فرزندش دعا كرد. پدر به ديوار تكيه زده بود و ميگريست. هر از گاهي هم همسرش را دلداري ميداد و ميگفت عمر دست خداست؛ هر چه خدا بخواهد. ما بايد دعا كنيم تا خداوند دوباره اين امانت را به ما هديه دهد. دو شبانهروز با بدترين لحظات و دقايق براي پدر و مادر اميد و نيز بستگانش گذشت اما آنها همچنان به بهبود او اميدوار بودند تا اين كه پزشك معالج اميد به خانوادهاش گفت ديگر اميدي به زندگي دوباره او نيست، بهتر است اعضاي بدنش را اهدا كنيد تا با اين كار خداپسندانه به چند بيمار نيازمند زندگي دوباره ببخشيد. تصميمي بزرگ والدين اميد در مقابل يك تصميم بزرگ قرار گرفته بودند؛ تصميمي كه ميتوانست سرنوشت چند بيمار را كه با مرگ دست و پنجه نرم ميكردند، دگرگون كند. اين زوج مردد بودند و نميدانستند چه بايد بكنند. آنها پس از مشورت با پدربزرگ و ديگر اعضاي خانواده به اين نتيجه رسيدند كه بايد اعضاي بدن اميد را اهدا كنند و از اين طريق براي هميشه نامش را زنده نگه دارند. آنها با اتخاذ اين تصميم به بيمارستان مسيح دانشوري مراجعه و برگه اهداي عضو را امضا كردند تا به هفت بيمار زندگي دوبارهاي هديه دهند. با اطلاع از ايثار اين خانواده تهراني، روز گذشته به ملاقات آنها رفتيم.كبري مالكي مادر اميد در فراق فرزندش، اندوه بزرگي در دل دارد و دختر دو سالهاش سوگند را كه مدام گريه و بي قراري ميكند، بغل گرفته است. مادر با ديدن عكس رنگي قاپ شده اميد، گريه امانش نميدهد. كمي آرام ميشود و ميگويد: 25 سال پيش با پسرعمويم (پدر اميد) ازدواج كردم. ما در 10 سال اول زندگي مشتركمان صاحب فرزند نشديم. مكث كوتاهي ميكند و ادامه ميدهد: با ديدن بچههاي خانواده و فاميل به خود ميگفتم يعني ميشود خدا به ما هم فرزندي عنايت كند. در دهمين سال زندگي مشتركمان بود كه خداوند اميد را به ما هديه داد. زن، اشك پهناي صورتش را پاك ميكند و ميگويد: با بزرگتر شدن اميد، علاقهاش هم نسبت به من و پدرش صدچندان ميشد.دو سال پيش كه دخترم سوگند به دنيا آمد، شاديمان تكميل شد. پسرم از دوران كودكي علاقه بسياري به تكايا و حضور در مجالس مذهبي داشت و چند سال پيش هم در اين مجالس مداحي ميكرد. مادر درباره ساعاتي قبل از حادثه تصادف رانندگي اميد ميگويد: روز جمعه بود و اميد براي ديدن عمه اش از خانه خارج شد. دلم بدجوري شور ميزد. وقتي پسرخالهاش به خانهمان آمد و ماجراي تصادف او را خبر داد، گمان ميبردم شايد مانند دفعات قبل اميد تصادف كرده و پايش شكسته است اما او اين بار براي هميشه ما را ترك كرد. هر كجاي خانه را كه نگاه ميكنم، چهره معصومانه اميد را ميبينم كه لبخند ميزند. همه جا بوي پسرم را ميدهد. وقتي اميد والدين نا اميد شد مادر از تصميم بزرگ خود كه باعث زندگي بخشيدن به هفت بيمار شد، ميگويد: ابتدا تصور ميكردم اميد بازميگردد و ما را شاد ميكند اما وقتي پزشكان گفتند ديگر اميدي نيست، لحظات برايم خيلي سخت و طاقتفرسا شده بود. عاقبت تصميم خود مبني بر اهداي اعضاي بدن اميد را به چند بيمار نيازمند گرفتم و به همسرم اعلام كردم. حالا كه ميبينم قلب پسرم در قلب پسر 22 سالهاي ميتپد و او و خانوادهاش شاد هستند، من هم خوشحال ميشوم و البته ميخواهم از امانتم خوب نگهداري كند. مادر يادآور ميشود: چشمان اميدم براي هميشه بسته شد اما با اهداي قرنيههاي او به دو بيمار آنها امسال بهار را با گلهاي رنگارنگش به نظاره نشستند. براي چهار بيمار ديگر هم خيلي خوشحالم كه سلامت خود را بازيافتند. دوست دارم اگر براي خودم نيز چنين اتفاقي افتاد، مانند پسرم اعضاي بدنم را اهدا كنند تا باعث نجات بيماران ديگر شوم. پدر اميد نيز از مهربانيهاي پسر نوجوانش ـ كه او را با سختيهاي زندگي تنها گذاشته است ـ ميگويد: اميد واقعا اميد زندگيمان بود. او با رفتنش ما را داغدار كرد اما با اهداي اعضاي بدنش، به هفت بيمار زندگي بخشيد. من نيز مانند همسرم بابت اين كار خيلي خوشحالم. اكنون هر چند اميد در كنار ما نيست، اما خداوند اميدهاي ديگري را به ما هديه داد. پدر پس از مكث كوتاهي ادامه ميدهد: پسرم هميشه در كمك كردن به ديگران و كارهاي خير پيشقدم بود. از هفت هموطني كه اعضاي بدن فرزندم را هديه گرفتهاند، ميخواهم هميشه در راه خير پيشقدم باشند و راه پسرم را ادامه دهند تا روح اميد هميشه در آرامش باشد. خود من هم دوست دارم مثل اميدم، هديه بخش زندگي به ديگران باشم. |
|
|
|
|
|
#35 (لینک نوشته) |
|
این نیز بگذرد...! ![]() |
2 کلیه و کبد کودک چهار و نیم سالهای که دچار مرگ مغزی شده بود، در بیمارستان امام رضای مشهد به 3بیمار منتظر اهدای عضو اهدا شد
پدر این کودک که ساکن شهرستان جوین در استان خراسان رضوی است در گفتوگوی تلفنی در خصوص حادثه تلخی که برای فرزندش اتفاق افتاده بود به همشهری گفت: امیررضا فرزند دومم بود. او پسر باهوش و آرامی بود و با اینکه چهار و نیم سال بیشتر نداشت، خیلی دوست داشت در انجام کارها به من و مادرش کمک کند. روز پنجشنبه 28مرداد، همسرم غذای نذری پخته بود و همسایهها در خانه ما جمع شده بودند. بعدازظهر آن روز حدود ساعت 6 نذری آماده شد و تعدادی از بستگان و دوستان درحال پخش نذری بودند. در این میان امیررضا هم که دوست داشت در این کار سهمی داشته باشد، به همراه چند نفر از بستگان در حال کمک کردن بود که ناگهان یک خودروی سمند که ظاهرا سرعت زیادی هم داشت با فرزندم برخورد کرد و او بهشدت مجروح شد، فرزندم به سرعت توسط آشنایانمان به بیمارستانی در سبزوار انتقال یافت اما بعد از معاینه فرزندم گفته شد که وضعیت مناسبی ندارد. پدر امیررضابا بیان اینکه با وجود تلخی نبود فرزندش، از اینکه با اهدای اعضای او 3 انسان دیگر میتوانند زندگی عادیای داشته باشند خوشحال است ادامه داد: در زمان وقوع حادثه من برای انجام کاری در شاهرود بودم و به همین خاطر صبح جمعه ماجرا را به من اطلاع دادند و من به سرعت خودم را به بیمارستان رساندم اما فرزندم کاملا بیهوش شده بود و تلاش پزشکان برای نجات وی نتیجهای نداشت تا اینکه 2روز بعد پزشکان اعلام کردند فرزندم دچار مرگ مغزی شده است. وی ادامه میدهد همان لحظه که این سخن را از پزشکان شنیدم و فهمیدم امکان پیوند اعضای او وجود دارد، تصمیم گرفتم اعضای بدن فرزندم را اهدا کنم به همین خاطر از مسئولان بیمارستان درخواست کردم اقدامات اولیه را برای انجام این کار انجام دهند. پدر امیر رضا میگوید: من به خاطر اینکه فرزندم بتواند جان چند نفر دیگر را نجات دهد این کار را کردم و هیچچیز در این دنیا و آخرت برایم با ارزشتر از این کار نبود. وقتی همسرم بعد از شنیدن حرفهای بزرگان شهرمان با اهدای اعضای جگرگوشهمان موافقت کرد، بلافاصله پیکر بیجان فرزندم با آمبولانس به بیمارستان امامرضای مشهد انتقال یافت و آزمایشهای لازم از بیمارانی که در انتظار دریافت عضو بودند صورت گرفت. زندگی بخشیدن به 3کودک یکی از مسئولان بیمارستان امام رضای مشهد درباره عمل اهدای اعضای این کودک خردسال گفت: ابتدا قرار بود 2پسر بچه 10 و 11 ساله گیرندگان اعضای این کودک باشند اما یکی از کودکان بعد از آزمایشهای تخصصی، به خاطر شرایط خاصی که داشت نتوانست پذیرای این عمل باشد و به جای وی فرد دیگری جایگزین شد و هماکنون عمل اهدای عضو روی این دونفر در حال انجام است.کبد این کودک نیز در بیمارستان شهید نمازی شیراز به یک کودک دیگر پیوند شده است. |
|
|
|
|
|
#36 (لینک نوشته) |
|
این نیز بگذرد...! ![]() |
اهداي اعضاي يك مرگ مغزي به چند بيمار
جام جم آنلاين: استادیار گروه پیوند اعضای دانشگاه علوم پزشکی آذربایجانغربی گفت: اعضای بدن یک بیمار مرگ مغزی در آذربایجانغربی از جمله قلب، کبد و کلیههای وی به بیماران نیازمند اهداء شد. ![]() فرزاد کاکایی امروز اظهار داشت: صبح امروز یک بیمار مرگ مغزی اهل شهرستان سردشت مورد جراحی قرار گرفت و اعضای بیمار شامل کلیهها، کبد، قلب و پرده دور قلب برای پیوند به بیماران نیازمند اهداء شد. استادیار گروه پیوند اعضای دانشگاه علوم پزشکی آذربایجانغربی افزود: سلام صالحزاده 47 ساله بر اثر خونریزی مغزی دچار مرگ مغزی شد و تلاش پزشکان برای برگشت بیمار بعد از 48 ساعت مراقبت میسر نشد. کاکایی تاکید کرد: همراهان بیمار در یک اقدام خداپسندانه رضایت خود را به اهدای اعضای بیمار از جمله قلب، کبد، کلیهها و پرده دور قلب اعلام کردند که به علت بالا بودن سطح کراتین موجود در کلیهها، پیوند در ارومیه مقدور نشد و به همین دلیل کلیهها و کبد برای پیوند به شیراز منتقل و قلب بیمار جهت پیوند دریچههای قلب و پرده قلب به تهران انتقال داده شد. وی ضمن تقدیر از چنین اقدام خداپسندانهای، گفت: با توجه به اینکه امکان بازگشت به زندگی در بیماران مرگ مغزی به هیچ عنوان میسر نیست در مقام یک پزشک از همه مردم میخواهم توجه داشته باشند که این بیماران با بیماران کمای عادی و ضربه مغزی تفاوت دارند چرا که بیماران کمای عادی و ضربه مغزی را میتوان با اقدامات پزشکی به زندگی برگشت داد، ولی بیمار مرگ مغزی همه بخشهای مغزش به صورت برگشتناپذیر از کار افتاده و برای اینکه این موضوع تایید شود آزمایشات بسیاری مانند نوار مغزی، سونوگرافیهای متعدد از عروق مغز و عکسبرداریهای متعدد به عمل میآید تا از کارافتادگی مغز وی تایید شود. کاکایی با بیان اینکه سالانه بیش از یک هزار و 500 نفر از افرادی که در لیست انتظار پیوند کبد هستند به دلیل نداشتن کبد اهدایی فوت میکنند، متذکر شد: هم اکنون 30 هزار نفر در کشور در لیست انتظار پیوند کلیه بوده و نزدیک به 5 هزار نفر در لیست انتظار پیوند کبد هستند، بنابراین مردم باید به این موضوع آگاهی داشته باشند که مریض مرگ مغزی حداکثر 24 تا 48 ساعت زنده میماند و اگر دستگاههایی که به این بیماران وصل است را جدا کنند حداکثر ظرف 20 دقیقه فوت خواهند کرد در نتیجه این اصل که اعضای بدن بیمارشان میتواند به حداقل پنج نفر زندگی دوباره ببخشد را مدنظر داشته و از پاداشهای اخروی این اقدام خداپسندانه غافل نباشند. (فارس) |
|
|
|
|
|
#37 (لینک نوشته) |
|
این نیز بگذرد...! ![]() |
” تو مردی هستی با قلب پسر من!” این جملات مادری بود به یک بیمار پیوند قلبی که جانش را فرزنده مرده اش نجات داده بود.به گزارش پارس ناز در اولین برخورد، “بابی دورتی” و “مارگارت والسچی” با آغوشی باز و چشمانی پر از برق شادی با یکدیگر ملاقات کردند.این لحظه ای است که قطار خوشبختی عبور میکند و هر کس به اندازه ای که می تواند آن را لمس می کند. اما داستان پشت این خوشبختی بسیار دردناک است. ![]() ۲۳ ماه پیش پسر ۲۶ ساله مارگارت، “استفان” در یک تصادف جان باخت. مارگارت با غم و اندوه زیادی که داشت تصمیم گرفت که اعضای بدن پسرش را برای پیوند عضو اهدا کند.این تصمیمی بود که جان بابی ۲۶ ساله را نجات داد. بابی از هنگام تولد دچار نارسایی قلبی بود، و در این اواخر ۵ ماه را در بیمارستان بستری شده و منتظر یک پیوند قلب بود، پزشکان گفته بودنند که بابی چند هفته دیگر بیشتر زنده نیست. ![]() اما به لطف تصمیم مارگارت بابی قادر است خیلی قدرتمند به زندگی بپردازد حتی او ۱۱ ماه پیش پدر شده است.بابی از زمانی که از بیمارستان مرخص شد پیوسته به مارگارت نامه می نوشت و از حال او باخبر می شد، تا اینکه تصمیم گرفت مارگارت را ملاقات کند و به او بگوید که قلب پسرش چقدر او را قوی ساخته است.بعد از یک سال مارگارت و بابی یکدیگر را ملاقات کردند، و اولین جمله ای که مارگارت به زبان آورد این بود که:” تو مردی هستی با قلب پسر من!” ![]() |
|
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| اینجا, خبری, سیاست |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|