تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum              

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ > تاریخ ایران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 09-01-2012  
محروم از فعالیت
 
mehrdad_aria's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

با درود خدمت دوستان گرانقدرم

در این جستار به امید ایزد یکتا و همراهی شما دوستان عزیز
میخواهیم دلایل و چگونگی راه یافتن افسانه ای به نام اسکند را
که به صورت اسکندر نامه ها و ... به تاریخ و ادبیات ایران راه یافته اند
را مورد بررسی قرار دهیم.

کهن ترین اسکندر نامه منثور موجود مربوط به قرن ششم هجری قمری میباشد
که گویا مولف ان مشخص نیست اما نویسنده نسخه ذکر شده فردی است بنام
عبدالکافی بن ابی البرکات که احتمالا از خوشنویسان قرن ششم بوده است.

به یقین این اسکندر نامه ماخذ روایات و افسانه پردازیهای سایر اسکندرنامه بوده است.
mehrdad_aria آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 09-21-2012   #106 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

سلام خدمت دوستان گرامی و به جناب مهرداد اریا . بنده را به خاطر لهن تند بنده ببخشید چند روزی است که عزا دار بودم .... جناب شهاب مطالبی نوشتند که برای دوستان بررسی می کنیم : تضادی در کار نیست ، کتب تاریخ تمدن اسلامی
اسکندر را کاملا و با جزئیات می شناختند که این اسکندر
به اسکندر مقدونی فرزند فیلیپس کاملا تطابق دارد :

دقت کنید :

طبری در مورد ولادت عیسی (ع) و اسکندر می نویسد :
پس از او اگوستوس سی و شش سال پادشاهی شام داشت و به سال چهل و دوم پادشاهی وی عیسی بن مریم (ع) تولد یافت و تولد وی سیصد و سه سال پس از قیام اسکندر بود ( جلد نخست صفحه 495)
یعنی طبری سال قیام اسکندر را بخوبی می داند ...
او حتی پدر اسکندر را هم خوب می شناسد
جناب شهاب , به پست جدید وبلاگ " گفتمان دروغ های تاریخ " رجوع کنید . تواریخ اسلامی به خاطر مبدا و ماخذ گرفتن از تواریخ دیگر ملل , گاهی دچار 2 گانه گویی و یا تناقض می شوند . در این تواریخ ما به 2 اسکندر پی می بریم : 1. کهرم پسر ارجاسپ یک چشم ( که در زمان 330 ق.م به حساب تاریخ ایران بوده )2. اسکندر پسر فیلقوس ( فیلوس = ایلوس = پسر خدا ) ( در 60-70 ق.م به حساب تاریخ ایران )که این همان جولیو سزار رومی است .تولد 303 سال قبل از میلاد مسیح متعلق به کهرم است نه اسکندر ایرانی ! طبق نوشته های بندهش - شاهنامه - طبری - بلعمی , حمله اسکندر 60 - 90 سال قبل از میلاد مسیح است . طبق مساحبات تاریخی در زند بهمن یشت , تولد هوشیدر ( عیسی ) 69 سال قبل از نشانه کسوف بزرگ ( نشان حمله اسکندر ) بوده است . طبری در تاریخش از 2 پندار در مورد اسکندر بهره گرفته : 1. پندار پارسیان 2. پندار نصاری . این 303 سالق.م پندار نصاری است که اسکندر را کهرم میدانند و طبق پندار پارسیان : در ایام ملوک الطوائف ولادت عیسی بود . این ولادت در سال 65 از غلبه السکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود .( طبری نقل از ابن خلدون ) ... در مورد خود تاریخ میلاد مسیح نیز جای اشکال فراوان است زیرا طبق متون پهلوی و نوشته های مورخین شرقی همچون ابن عباس : از گاه عیسی ( ع ) تا پیامبر ما محمد ( ص ) 551 سال بود ... تاریخ تولد عیسی پسر مریم حدود 1951 سال پیش بوده و 2012 سال پیش , تاریخ فتح اروپا بدست ارومیان ( رومیان ) بوسیله اسکندر و ارش ( شاهپور خسرو تبار ) بوده است ...
طبری در این زمینه می نویسد :
اسکندر پس از دارا پسر دارا به پادشاهی رسید ... رومیان و نسب شناسان گویند که اسکندر پسر فیلقوس بود .(جلد نخست ص 493)
کدام تناقض ؟

شما تناقض نمیبینید ؟ 1. دارا پسر دارا به چه سندی داریوش سوم هخامنشی است ؟ بنده به استناد تواریخ ایرانی میگویم اینها از خاندان هووج در اذربایجان و غرب ان پادشاه داشتند شما چطور می خواهید این را رد کنید ؟ اردشیر پاپکان نیز از این خاندان تبار دارد . 2.تخت سلیمان بدست گشتاسپ از خاندان هووج ساخته شده است و ساسانیان از مدائن پیاده به اذربایجان می امدند . این سلیمان باید سپیتمان باشد زیرا طبری سپیتمان را سلیمان نوشته و حضرت سلیمان در ایران نبوده اند ...
بیرونی :
« چون اسکندر ابن فیلفوس یونانی سلطنت روم را از ملوک الطوایفی نجات داد به سوی ملوک مغرب شتافت و ایشان را در هم شکست و پیشرفت خود را ادامه داد تاآنجا که به بحر اخضر رسید سپس به سوی مصر برگشت و شهر اسکندریه را بنا کرد و به نام خود آن شهر را نام گذاشت سپس به طرف شام و بنی اسرائیل که در شام بودند متوجه شد و به بیت المقدس آمد و در مذبح معروف آن ذبح کرد و قربانی هایی در آنجا گذراند سپس سوی ارمنیه و باب الابواب رفت و از آنجا هم عبور کرد و قبطی ها و برابره و عبرانیان همه یوغ امر او را به گردن نهادند ... تا آنجا که به خراسان برگشت و آنجا را هم فتح کرد و شهرهایی در خراسان به پای نمود به سوی عراق مراجعت نمود و در شهر زور رنجور شد و همانجا بمرد و چون در مقاصد خویش حکمت اعمال می کرد و به رای معلم خود ارسطو در مشکلاتی که برای او روی می داد عمل می کرد بدین سبب او را ذوالقرنین گفتند» ( ابوریحان بیرونی – آثار الباقیه – ص 60)
در تاریخ بلعمی در مورد روم : به زمین روم اندر پادشاهی بود که ان را یونان گفتندی و انجا ملکی بود نام او فیلقوس و از فرزندان عیص ابن اسحاق ( ایشک پسر اشاک ؟ ) بود و اندر پادشاهی یونان شهری بود نام ان مقدونیه و ان جایگاه این ملک بود و ایت فیلقوس چون ملک یونان بگرفت , نشست او به این مقدونیه بود و همه سرزمین یونان او را بود .... بلعمی ادامه میدهد : امروز ان شهر ها ویران است و از حکما هیچکس نمانده ولیکن کتاب های انها مانده است اندر دست خلق .. ( یعنی در زمان طبری این یونان که یونان امروزی نیست , نابود شده بود و کتب حکمای انجا بود ) بلعمی در جای دیگر : و میان زمین یونان و زنگستان نزدیک بود .... ( اگر زنگستان = حبشه , که این نه ربطی به یونان امروزی دارد نه بین النهرین ! اگر زنگستان = زرنک نیمروز اشورستان , که با بررسی های انجام شده در تواریخ ایرانی , کتبیه های هخامنشی و بندهش .. زرنک باستانی , سیستان امروزی نیست و در حوالی جنوبی اشور است .پس این یونان تنها میتواند نینوا باشد و با سرزمین روم هم نزدیک است ( ایونیان در تاریخ ایران , قبیله ای از تورانیان ( اشوریان ) نامیده شده اند ) خب , پرسش اینجاست که روم کجا بوده است ؟ در بندهش : دجله رود : از دیلمان ( سرزمین سلم پسر فریدون = زمین روم ) در خوزستان به دریا ریزد ( بندهش ) فرات رود : ان را سرچشمه از روم است , به اشورستان گذرد و به دجله ریزد .. ( بندهش ) ( تا اینجا یعنی روم و اشور مرز مشترک داشته اند یا به هم نزدیک بوده اند ) سیاه بن ( دریای سیاه ) : به روم است . از دریا های کوچک ان ابگیر و دریای کیانسه است که به سیستان است !( در دوره ساسانی با دریای سیاه تطبیق داده شده است ) پس روم یعنی سرزمینی نزدیک به اشور ! همچنین به مرز های مشترک روم و توران ( اشور ) توجه کنید : در تاریخ بلعمی : در جنگ کیخسرو ( هوخشتره ) با افراسیاب ( نماد شاهان اشور ) , افراسیاب گریخت و از حد ترکستان به حد روم شد ! . شاهنامه فردوسی : ز توران زمین تا به سقلاب روم ---- ندیدند یم مرز اباد و بوم ( به تفسیر امروز از ترکمنستان تا ایتالیا نابود بوده است که این تفسیر اشتباه است ) ... همچنین نظر شما را به یک نکته ی جالب جلب می کنم : خزوره پسر اهریمن در تاریخ ایران است که همان خروره است . و در زبان پهلوی , ه=خ=ا . پس خرورو = ارورو . میدانیم خدای ارورو در اشور یکی از از الهه های افرینش است . در تاریخ ایران , از مکانی به نام ارزوره ( خروره - خزوره و.. ) به نام دروازه جهنم و خانه دیوان یاد شده است که در ناحیت روم است و در مورد دوان پایتخت اشورستان نیز گفته شده است که نشیمن گاه و پناه گاه دیوان است . ( اینها به هم ربط ندارند ؟ ) . همچنین خروره نام پسر هوخشتره بوده است . حال در مورد رومیان بیشتر بپردازیم : شجره نامه رومیان مسعودی : اسحاق ( اشارک = اشاک ؟ ) - عیص ( ایشک = اشک ؟ ) - عقلان ( اشکان یا اشکلون ؟ ) - هرمان - مسامحلین - روم ( رومینس ) .... شجره نامه جولیو سزار به نوشته اروپاییان : اسارکوس ( اشارک + وس پسوند اشوری ؟ ) - انه ( پسر الهه ونوس ( ناهید ) ) - اسکانیوس ( اشکان + وس ؟ ) - فرزندان هکتور به مدت 300 سال - جولیو سزار .... در مورد تبدیل حرف الف به ع و س به ش و ک به ق چند مثال میزنم : اشک اباد = امروزی ان عشق اباد ! . شهر اشکلون = امروزی ان عسقلون که رومیان این شهر را از ان خود میدانستند ... تاریخ بلعمی : فرزندان اسحق عبارت بودند از عیص ( ایشک ؟ ) و یعقوب و به دعای اسحق همه زمین کنعان و لب دریا پر شد از فرزندان عیص ( ایشک ) و او را پسری امد نام او روم , و ان پسر انجا شد که امروز روم می خوانند . تاریخ بلعمی فیلقوس پدر اسکندر را از کنعانیان می داند و محل حکومت ان را کنعان میداند . در شاهنامه نیز محل حکومت فیلقوس , عموریه ( اموری ) در بین النهرین بوده است ... مسعودی در کتاب التنبه و الاشراف : عیص بن اسحاق از دختران کنعان زن گرفت و فرزندان فراوان اورد چنان که گویند عمالیق که همان عرب های صحرا نشین شام هستند از فرزندان نقار بن عیص = عیصو و رعوتیل بن عیص بوده اند . ام علمای عرب ای را فقط در مورد رومیان می پذیرند و در مورد عمالیق و دیگران انکار می کنند و همه این رشته نسبت ها مربوط به مندرجات و تورات و دیگر کتب عبرانی است . و در جای دیگر می اورد : بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند که به پسران گرگ شهرت داشتند و نام رومیه از نام انها امده و عنوان رومی را به ایشان و شاهان دیگر افزودند . ( رومیه در تاریخ یعقوبی , مدائن امده ) . در شاهنامه فردوسی , گیو ( دیو - دیویوس رومی ) در زیر پرچمی با مظهر گرگ قرار دارد .
بیرونی :
« پس اسکندر به سوی دارا بن دارا شتافت برای خونخواهی از بختنصر و اهل بابل در کارهایی که در شام کرده بودند و چندین دفعه با دارا به جنگ پرداخت و او را منهزم نمود و...» (بیرونی – آثار الباقیه – ص 60 )
دارا بن دارا داریوش سوم هخامنشی نیست . در الواح بابلی که نام الکساندر در ان امده , از 2 الکساندر و 1 الیکسا نام میبرد ... 1. الکساندر پسر ایدم که مفسرین این الواح , ان را الکساندر کبیر خوانده است نام پدرش ایدم idem بوده است و در زمان ارسس پسر اخوس در بابل برایش عزا داری کردند ( این تناقض وحشتناک است ) 2. الیکسا که با داریوش اول درگیر بوده 3 الکساندر پسر همین الیکسا . .. فیلیپ نام برادر الکساندر پسر ایدم است در این الواح . این بخت نصر , نبوکد نصر نیست . جد اسکندر ایرانی , بخت نرسی است که از تبار گیو و گودرز ( رومیان ) است . در تاریخ اثارالباقیه ذکر شاهان کلده و ایران , نوشته جلوی نام اسکندر , تاریخ به فیلقوس منتقل شد . این به این معنی است که مبدا تاریخ به مبدا تاریخ قبل از زرتشت و گشتاسپ منتقل شده است . مبدا تاریخ منجمان بابل حکومت اسکندر نیست , بلکه تاریخ اسکندری بر مبدا منجمان بابل استوار است . اگر در شاهپورگان مانی نوشته : تولد مانی 527 منجمین بابل است , منظور این نیست که از مانی تا اسکندر 527 بوده !
کدام تناقض ؟
تاریخ یعقوبی :
نخستین پادشاه یونانیان... که بطلیموس در قانون از پادشاهان شان اول او را نام برده است "فیلفوس" (فیلیپوس) می باشد" ...
پس از او پسرش " اسکندر" پادشاه شد ، ذوالقرنین همو است و مادرش المفیدا (المپیا) و معلمش "ارسطاطالیس" ( ارسطو) فیلسوف بود. پس نامش بلند و پادشاهیش بزرگ و قدرتش عظیم گردید و حکمت و عقل و معرفت او را کمک داد ، اسکندر را شجاعت و قدرت و همت بلندی بود که او را وادار ساخت تا پادشاهان هفت اقلیم را به اطاعت خویش دعوت نماید...
تاریخ یعقوبی صفحه 174
دوست گرامی برای شما نوشتم که فیلقوس , ملک یونان را بگرفت که ان هم نینوا است نه یونان امروزی ! در تاریخ بلعمی : این رومیان از انجا که اکنون بغداد است تا شام داشتندی ( تا شام اخرش بوده ) و اول ایشان پسر داراءالاکبر ( پسر داراب = اسکندر ) بود . نام او اشک بن اشکان کبیر از فرزندان کسه ( کی اپیوه ) پسر قباد . ( پس نام اسکندر = اشک . فیلقوس = اشکان ) .... مردمان ایلیوس در زمان طوطانس اشوری مغلوب یونی ان شدند و ایلیوس ( فیلقوس ) با شکست انها انتقام از یونانیان گرفت . و از نینوا برای پسرش اسکندر , معملی به نام ارسطاطالیس گرفت ..
یک کامیون سخن بدون اثبات ...
گویا نویسنده این متون خود را بی نیاز از اثبات هر جمله می بیند
که هر بار در پاسخ به پرسشها یک کامیون اسکانیا دیگر خالی می کند!!!
این نژاد شناسی و زبان شناسی هر کلمه اش نیاز به یک کتاب اثبات دارد
و با یک جمله که "خراسان جایی در کردستان است" موضوع جمع نمی شود !!

خراسان باستانی ایران , در مجلی نزدیک به کردستان است . ( دوستان اگر خواستند این را ثابت می کنم ) . دوست گرامی چرا منظور من را نمیگیری ؟ من گفتم قوم اسکانیا که با کشتی به اسکاندیناوی امدند و مذهب میترایی را در انجا رواج دادند و بسیاری سنن معابد میترایی و فرهنگ برای اهالی انجا اوردند , در سوئد معروف هستند که نام خودرو هم به این نام زده اند . چه ربطی به ان دارد ؟ استاد فریدون جنیدی در کتاب نامه پهلوانی , حدود 100 کلمه ی اسکاندیناوی را با زبان پارتی مقایسه کردند ..

طبق کدام سند کهن ابراهیم از نسل کردها یا مادهاست ؟!
ایرانیان پیش از اسلام به حج و کعبه چقدر اعتقاد داشتند ؟
داستان های پس از اسلام که یهودیان و شعوبیه افزوده اند
به کار تحقیقات علمی نمی آید ...
عزیز مگر ما سند کهن تاریخ از ابراهیم داریم ؟ هر چه میدانیم از وی همان متون دینی است . ببخشید , ابن عباس یهودی بوده ؟ پسر عمر بن خطاب جهودی بوده ؟ این هم اسنادی در باب کرد بودن حضرت ابراهیم :
1 ــ در حاشیه تفسیر قران بنام خازن:امده است که ابراهیم{ع اهل کویه که در کردستان عراق نزدیک رانیه اتش را برایش روشن کردند لازم بذکر می باشد که کردستان عراق و کردستان ایران و کردستان سوریه و ترکیه از قوم ماد می باشند و الان بزبان کردی که زبان مادی است تکلم میکنند .
2 ــ محمد ابو زهره در کتاب معروف خود بنام خاتم النبیین نوشته: ابراهیم ع در منطقه ابدره برزه در پناه کوهی به اسم قاسیوانمتولد شده است و این برزه همان منطقه بارزان امروزی است که در کردستان
3 ــ مسعودی مورخ مشهور در کتاب مروج الذهب می گوید ایرانیان قدیم بخاطر احترام به خانه کعبه و جدشان ابراهیم ع به زیارت خانه کعبه رفته و در ان طواف می کردند و اخرین شخص انها که به زیارت رفت ساسان پسر بابک پدر بزرگ اردشیر بابکان موسس پادشاهان ساسانی بود
4 ــ درتاریخ طبری از ابن عباس پسر عموی پیامبر اسلام نقل شده است که فرمودند ابراهیم ع وقتی که از
آور و کوسپه حرکت کردگویشش به زبان کردی یا سریانی یا همان پهلوانی بود در نزدیک حران یا همان کردستان از فرات عبور کرد خداوند با معجزه اش زبان او را به عبری برگرداندت
5 ـــ عالم بزرگوارمحمد بهاء الدین ملا صاحب در حاشیه کتاب کشف الغمه نوشته :انکس که حضرت ابراهیم ع را در اتش انداخت مردی بود از قوم خودش از کردها
6 ــ و در تفسیر قران ابن کثیر امده:و جعلواابراهیم علیه السلام فی کفه المنجنیق با اشاره رجل من اعراب فارسی {ایرانی من الاکراد قال شعیب الجبانی اسمه هیزن
اگر حج گذارد، چرا قرآن اشاره نکرد ؟

مگر همه چیز باید در قران بیاید ؟ منظورتان اسکندر است ؟ در جایی خوانده بودم که شخصی به نام قولمس از طرف اسکندر بر عرب برتری یافت . وی 300 سال بزیست . ( این مدت عمر یکم عجیب است ولی میدانیم که سلمان پارسی ( روزبه ) 500 سال زندگی کرده بود ) .
مراجع اسلامی مگر باستان شناس هستند ؟!
یا علم تاریخ می دانند ؟!
در بین علما فقط تعداد انگشت شماری نظیر مرحوم
علامه مرتضی عسگری در تاریخ عالم بودند و تخصصی
و علمی و به روز بررسی می کردند
بقیه می شود سفسطه رجوع به اتوریته ...

گفته شد که انچه از ابراهیم میدانیم فقط در تواریخ دینی است پس نیازی به باستان شناسی نیست .
مادها در مکه چه می کردند ؟
تا دیروز که آنجا جز شیرشتر و سوسمار یافت نمی شد ،
چه نیازی داشتند به آنجا بروند ؟!
بنده که با عرب ها زندگی میکنم و رفیق دارم از انها , این قدر سنگ انها را به سینه نمیزنم که شما میزنید . حضرت اسماعیل ذبیح الله و هاجر در مکه اقامت داشتند . وقتی ابراهیم در ازمایش الهی خانواده اش را در بیابان مکه رها کرد , پس از مدتی زیر پای اسماعیل چشمه زمزم جوشید و عده ای از عرب قحطانی ( عرب های اصیل ) از هاجر خواستند که انجا سکنی گزینند و او قبول کرد . اسماعیل از قبیله جرهم ( قحطانی ) زبان عربی را اموخت و اولین کسی بود که به عربی فصیح سخن گفت ( زبان قران از این زبان است ) و از عرب های قحطانی (فرزندان یعرب بن قحطان ) چند زن اختیار کرد و نسل این حضرت در همان منطقه پخش شد که اینها وظیفه ی پرده داری کعبه و خدمت به حجاج بیت الله را داشتند و در انجا رئیس بودند . در شاهنامه حکیم طوس امده که اسکندر رفت مکه هرکه از تخم خزاعه و قحطان بود را کوبید و حکومت را به عموزادگان خود اسماعیلیان داد .
یحتمل آنجلینا جولی مادی را فرستادند
به عنوان سفیر صلح در عربستان سوسمارخور !!!
شما که مسلمان هستید یادتان رفته که غیر مسلمانان را به مکه و مدینه راه نمیدهند ؟ این ابیات ز شیر شتر خوردن و سوسمار در شاهنامه از زبان رستم هرمز سردار شکست خورده ایرانی است و فردوسی در این مورد نظری نداده است . عرب های حوزه ی خلیج پارس , موش خرما هم میخورند و بعد از خوردن غذا , اروغ میزنند و این را نشانه تشکر به میزبان میدانند .

برای ادعای سد سند بیاورید
استفاده از فلزات در سد ،
سن سد ،
کاربرد سد ...

gogmagog-endland-cornwall همان دیوار جولیو سزار در انگلستان است .

لغتنامه دهخدا :
روم . (اِخ ) رُم . در تداول مورخان اسلامی شهر پایتخت ایتالیا .... (ناظم الاطباء). نام پایتخت کشور ایطالیا که در قدیم پایتخت رومیان بوده است . این کلمه را بجای کلمه ٔ رُم که نام شهر کرسی کشور ایتالیاست و توسعاً به تمام آن کشور اطلاق می شده است به کار برده اند اما در اصطلاح مسلمین و مورخان اسلامی مراد از روم آسیای صغیر و توابع آن است بدین توضیح که دولتهای جمهوری و امپراطوری روم چون وسعت پیدا کرد و تا حدود آسیای صغیر مسخر آنان شد از قرن پنجم میلادی به این طرف منقسم به غربی و شرقی شد غربی همان ایتالیا بود به پایتختی شهر رم و شرقی آسیای صغیر به پایتختی استانبول ، بدین مناسبت آن قسمتهای آسیای صغیر و استانبول را حتی بعد از ورود سلجوقیان و ترکان هم روم و رومیه می گفتندچنانکه مولانا جلال الدین بلخی را به مناسبت اقامت درلارنده و قونیه ٔ آسیای صغیر رومی نام دادند. بیزانس نام خود قسطنطنیه بوده است بعد بر همه ٔ مملکت روم (آسیای صغیر) اطلاق شد. (از یادداشت مؤلف ). در حدودالعالم مشخصات و حدود روم قدیم به تفصیل آمده که خلاصه ٔ آن چنین است : حدود: از خاور به ارمینیه و سریر والان .از جنوب : حدود شام و دریای مدیترانه و حدود اندلس . از باختر: دریای اوقیانوس مغربی . از شمال : ویرانی شمال و حدود صقلاب و برجا و دریای خزران . این کشور دارای شهرها و دهها و آبادیهای پرنعمت و دریایکها و کوهها و حصارها و قلعه ها و جمعاً دارای چهارده ناحیه است سه ناحیه پس از خلیج قسطنطنیه و یازده ناحیه در خاور خلیج . قسطنطنیه پایتخت روم است و ناحیت دیگر مقدونیه است که اسکندر از آنجاست . در گذشته در روم شهر زیاد بود ولی اکنون ده فراوان است -انتهی :

در تاریخ روم امده : تا 285 م اداره امپراطوری مشترک بوده است و سپس به روم غربی و شرقی تقسیم میشود .... انچه که بعنوان امپراطوری روم بوجود امده بخاطر فتح اروپا بدست اسکندر و شاهپور خسرو تبار ( اشک هشتم octavius ) بوده است که این تاریخ هنوز مبدا تاریخ اروپاییان است . بیش از 200 معبد میترایی در اروپا است . این همه کلمه در اروپا و اسکاندیناوی ( اسکاندیناوی = اشکان دین اور ) وجود دارد که در زبان محلیشان ریشه ندارد و ریشه از زبان پارتی دارد . این همه اداب و سنن زرتشتی میترایی در اداب و سنن سلت ها و اروپایی ها راه یافته . زاد روز میترا به جای زادروز مسیح گرفته میشود و سال روز فتح اروپا به جای تولد مسیح . در مورد بابانوئل این را بخوانید : اروپاییان محل بابا نوئل ( بغ مهر ) را در قطب شمال میدانند . او با سورتمه ای که اسپان شاخدار ان را می کشیده اند به طرف قطب شمال رفته است و هر ساله از قطب شمال می اید و برای کودکان ارمغان می اورد . عجیب است که اسکندر تاریخ ایران از اروپا به قطب شمال رفته و کلاه فریگی ( مادی ) بر سر داشته ( که بابا نوئل هم این کلاه را دارد ) و رنگ محبوب او قرمز است که رنگ مورد علاقه میترایی هاست ( بابانوئل قرمز پوش است ) و مذهب او ( اسکندر ) میترایی بوده است و جالب است که بابا نوئل همچون میترا با سورتمه و اسب شاخدار به اسمان رفته است ...


با یکدیگر مشغول شوند و به روم و یونان نپردازند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 73).
یونان = محل قبیله هیون ( ایون = خیون = هیون ) . یونی ها اشوری هستند . لباس ایونی همان سبک شنل قلاب دار اشوریان بوده است ( تفسیر پروفسور بارنت در مورد اقوام ملل در پارسه کد ) .
بحر روم ؛ بحرالروم . دریای روم . (یادداشت مؤلف ). مدیترانه . (ناظم الاطباء) :
وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم
گاهی به بحررومی و گاهی به کوه غور.
گفته شد که دریای سیاه به ناحیت روم است .

مدائن کجاست ؟!

در تاریخ یعقوبی , رومیه , مدائن امده است و مدائن یعنی تیسپون و سلوکیه و از 7 ناحیه تشکیل شده بود . در زمان کنستانتین رومیان پس از شکست از اشک ها ( پارتیان ) به استانبول ترکیه رفتند و شهر قسطنطنیه را بنا کردند ( قسطنطنیه نیز از 7 ناحیه ساخته شده بود ) . تا قبل از این روم مدائن بوده است . چه زمانی پایتختشان را به رم در ایتالیا بردند در تاریخ ایران نیامده است . در یک کوزه ای که در ای خانم کشف شده , یک گلادیاتور رومی را میبینیم که به احتمال زیاد از اهالی مدائن بوده است . نام شهر روم حتی در خراسان جنوبی امروزی نیز هست و نشان از فتح شرق ایران امروز توسط اشکانیان است .... در مورد نام " هیرودیس " که رومیان داشتند : پلوتارخ مورخ یونانی در وصف سورنا می نویسد: خاندان ایشان از باستان زمان این امتیاز را داشتند که چون شاه نوینی به تخت می نشست تاج بر سر او می گزاردند وهورودیس – ارد - پادشاه کنونی را هنگامی که بیرون کرده بودند او بازگردانید. طبری مورخ بزرگ ایرانی می نویسد: و ملکی بود از ملوک عجم از لب آب دجله از این سوی هم از ملوک الطوایف اشکانیان نام او هودوس... (در پاورقی خودوس, هیردوس , فردوس, ارد)... در نتیجه ارد = هیرودیس یونی . شاید نام توماس هم توماسپ پارسی باشد . مقایسه الکساندر یونانی و کهرم تاریخ ایران از تبار خیون را بزودی مینویسم .

ويرايش توسط mori_hema30 : 09-23-2012 در ساعت 10:44 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-21-2012   #107 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mehrdad_aria's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
سلام خدمت دوستان گرامی و به جناب مهرداد اریا . بنده را به خاطر لهن تند بنده ببخشید چند روزی است که عزا دار بودم ....


با درود و عرض ادب ، خدمت شما تسلیت عرض مینمایم

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
برای ادعای سد سند بیاورید
استفاده از فلزات در سد ،
سن سد ،
کاربرد سد ...

gogmagog-endland-cornwall همان دیوار جولیو سزار در انگلستان است .


دو
ست گرامی
برای اثبات ذوالقرنین بودن فقط ارائه یک نام و سدی که
شاخته شده باشد به نظر کافی و بایسته نمیاید. ذوالقرنین
سه شرط اساسی دارد که میبایست طبق ادعای شما جولیو
سزار این سه شرط را داشته باشد
1. خلق و خوی ذوالقرنین
2.سد ساخته شده با مشخصات قرآن هم به لحاظ مصالح و هم به روی
افرادی که آن سد ساخته شده (یاجوج و ماجوج)
3.مسیرهای لشگر کشی طبق آنچه در قرآن گفته شده

چنانچه برایتان مقدور میباشد به اختصار و از روی مستندات
این سه شرط را در خصوص ذوالقرنین بودن جولیو سزار برایمان
شرح دهید.

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
مقایسه الکساندر یونانی و کهرم تاریخ ایران از تبار خیون را بزودی مینویسم .
ضمن سپاس از حضور شما دوست گرانقدر در این تاپیک
منتظر پاسخ ها و مستندات شما در خصوص اسکندر هستم.
mehrdad_aria آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-23-2012   #108 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

[quote=mehrdad_aria;3274055]


با درود و عرض ادب ، خدمت شما تسلیت عرض مینمایم

.[/quote]
با درود و سلام خدمت جناب مهرداد اریا و سپاس از شما . در خصوص ذوالقرنین باید به شما بگویم که ذوالقرنین به معنی کسی است که خاور و باختر را فتح کرده است . در تاریخ ایران این ها ذوالقرنین هستند : افریدون ( ذوالقرنین اکبر ) - کیخسرو ( هوسر وه اوستا و همان هوخشتره مادی ) - کوروش کبیر ( ذوالقرنین در نزد عبرانیان ) - اسکندر ( ذوالقرنین در نزد مورخین مسلمان ) ... تازه با این حال به نظر می رسد باز هم ذوالقرنین داریم . ترک ها از شخص عالم گیری به نام اغوس یاد میکنند . ( به نظر بنده این اغوس که نماد گرگ داشته ( مثل رومیان که به پسران گرگ شهرت داشتند ) , همان اغوستوس پسر جولیو سزار است ..) . اما در مورد ذوالقرنین بودن اسکندر : ببینید در روایات اسلامی , ذوالقرنین با شخصی به نام خضر , ( که خضر زمان حضرت موسی نیست ) به دنبال چشمه ی اب حیات می گردند و ذوالقرنین از این اب محروم میماند . و ما دراسکندر نامه ها می خوانیم که اسکندر به دنبال اب حیات به قطب شمال می رود و شخصی به نام خضر نیز با وی بود ه است . در اسکندر نامه ها میخوانیم که اسکندر به جایی می رسد ( با بررسی های انجام شده این مکان همان اسکاندیناوی است ) که در انجا چشمه ای موجود است که خورشید در موقع غروب در ان فرو میرود . اسکندر نامه این منطقه را پس از خروج او از ظلمات ( = قطب شمال ) اورده است و فردوسی قبل از ظلمات . پاسخ شماره 3 شما : در مورد مکان هایی باستانی ایران و مکان هایی که اسکندر انجا را فتح کرده است باید در یک جستار با هم بشینیم بیشتر بحث کنیم زیرا اکثر مناطق باستانی ایران در مکان های امروزی خود نیستند . برای همین تاریخ های ایرانی و شاهنامه تبدیل به افسانه شده است . مثلا شهر باکتریا , بلخ امروزی نیست , شهر سوگود , سغد امروزی نیست , شهر نیسا , نیسا امروزی نیست , شهر کابل , کابل امروزی نیست , مرو , مرو امروزی نیست . بنده یکی از این مکان ها را برایتان ثابت می کنم : چینستان , چین استان , حینستان : کشور چین امروزی نیست . استانی در جنوب بین النهرین بوده است ... و انان که به سرزمین سین اند که چین استان است ( بندهش ) سین یا سئن خدای ماه در اسیای غربی , خدای سامی ها ( اکد ) بوده است . سامی ها در نواحی خوزستان و شمال زاگروس بودند . میان دو رود را از نظر تبار به در ان زمان به 2 گروه تقسیم کرده بودند : شمال : 1. اشنویه = هوری 2. ماری 3. اشوری ( که به مردم ان هیکوس میگفتند ) .. جنوب : 1. السین 2. لارسا 3. بابل ( اتحادیه ای که پایتخت ان بابل بوده است ) . - السین مردمان سرزمینی از سرزمین های جنوبی بین النهرین می باشند . در شاهنامه فقفور چین امده است . فقفور که همان بغ پور میترایی است لقب پادشاهانی است که به این دین و ایین بودند . تا به امروزی نشنیده ایم که در کشور چین امروزی مذهب میترایی رایج بوده باشد . - کیخسرو در جنگ با تورانیان ( اشوریان ) به میلاد می گوید به ترکستان اندر شو به راه چینستان . ( تاریخ بلعمی ) پس از سوی ایران , چینستان محلی است سر راه ترکستان و اول چینستان بوده بعد ترکستان ! ( ترکستان هم ترکمنستان امروزی نیست و منطقه ی اشوریان بوده ) . همچنین اسکندر از چینستان به مغرب و حجاب ظلمات رسید ( تاریخ بلعمی ) ... طبق روایات بندهش و اوستا به محل زندگی سین ها چین استان ( چینستان ) می گفتند و در همسایگی جنوبی انها در سواحل خلیج فارس , استان یا کشوری با نام هند قرار داشته است که امروز به ان هندیجان گفته میشود . ( برای اطلاع بیشتر توصیف کوه ابرسین در بندهش را مطالعه کنید ) . کوه ابرسین : - بزرگترین است . کوه همه پارس ( پارت ) بن او به سیستان و سرش در چینستان و تیغه ای از ان نیز به خراسان است . ( بندهش ) نام این کوه در اوستا ( upairi-saena) امده است . ببینید جناب مهرداد اریا , اگر چینستان چین امروزی است و خراسان خراسان امروزی و سیستان , سیستان امروزی . یک سر این کوه در چین امروزی است و بن این کوه در سیستان امروزی و تیغه ای از این کوه در خراسان امروزی است . پس در این صورت کلمه ی بزرگترین کوه پارس معنی نخواهد داشت زیرا همچین کوهی برای خودش یک قاره است!!! همچنین کوه اوسیوند که در اذربایجان ( ایرانویج ) است و از ابرسین کوه رسته است ایا میتوان گفت که ما کوهی داشته ایم از اذربایجان امروزی تا چین امروزی ؟ خیر نمیتوانیم و در غیر این صورت باید بگوییم که گذشتگان ما و اجداد ما جغرافی نمیدانستند . همچنین به توضیح کوه اسپروز توجه کنید : کوه اسپروز : بالای چین استان است ( بندهش ). دوست گرامی اگر کوه اسپروز همان زاگرس یونانیان است چطور چین استان در چین امروزی است ؟ چین استان در جنوب بین النهرین و خوزستان بوده است . پس مکان هایی که اسکندر فتح کرده باید از نو بررسی شود .( بانو پرنیان حامد این بررسی را انجام داده است ) پاسخ شماره 1 شما :خلق و خوی اسکندر , قبل از ان باید به شما بگویم که معلوم نیست ذوالقرنین قرانی , پیامبر بوده باشد . در احادیثی امده که وی بنده ای صالح بوده است . بعضی نام وی را عیاش نوشته اند ( عیاش = عیش؟=عیص ؟ ) . ولی قبلا به شما گفتم که ذوالقرنین یک نفر نبوده است . در تاریخ طبری جلد2 اشعاری در مورد ذوالقرنین گفته میشود که او پادشاه مشرق و مغرب بود . به غروبگاه خورشید رسید و از شخص پیروی میکرد و... که به نظر میرسید مشخصات ذوالقرنین قرانی باشد . انچه در مورد اسکندر ( جولیو سزار ) در شاهنامه امده این است که وی شخص بدی نبوده است . ولی نمیدانم پیامبر باشد زیرا کشور گشایی در ایین پیامبران ( اسلام ) وجود ندارد . جنگ های اسلامی نیز دفاعی بوده است . ( پیامبر ( ص ) - علی ( ع ) و.. ) . اما انچه به نظر می رسد این است که پیامبران و صالحان بعد از ابراهیم , اکثرا از نسل ابراهیم بوده اند . در شجره نامه ی رومیان و شجره نامه اسکندر , اسکندر را فرزند عیص پسر اسحاق نوشته اند که خود حضرت ابراهیم نیز از کوثی کردستان عراق به شام و مصر مهاجرت کرده اند و ایرانی هستند از تبار ماد ها . در مورد پارت ها نیز باید به شما بگویم که انها نیز تیره ای از ماد ها هستند زیرا باکتریا و هیرکان و داهه همه در شمال غرب ایران امروز در ناحیه ماد ها بودند . نسایه : میان مرو و باختریش ( بلخ ) است ( اوستا ) . داریوش شاه : من مغ گئومات را در قلعه ی سکااوواتیش در نیسایه در ماد کشتم . ( ماد در شمال غرب ایران بوده ) . در مورد پاسخ شماره 2 شما باید بگویم که پس از بررسی های بانو پرنیان , اسکندر تاریخ ایران ( اسکندر رومی مصر نشین ) همان جولیو سزار کنسول مصر است . در اسکندر نامه فردوسی و تاریخ ایران , اسکندر به قومی میرسد که ان قوم از یاجوج ماجوج گله میکنند و می گویند که برایش سدی بسازند . ( با بررسی های انجام شده , این مکان انگلستان امروزی است ) .( کتاب اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست ص 198 -200 ) : ( اسکندر از ظلمات ( اسکاندیناوی ) خارج شده به شهری میرسد . فردوسی می نویسد : سوی باختر شد چو خاور بدید ---- ز گیتی همی رای رفتن گزید ... از این مکان اگر سوی غرب رفته است , جایی نیست جز جزایر بریتانیای امروزی . اسکندر به شهر تمیزی می رسد که مردم ان , از قومی که از ان طرف کوه می ایند گله دارند و نام این قوم یاجوج ماجوج است . گوگ و ماگوگ 2 برادر مشهور در انگلستان بودند که هر ساله مراسم یاد بود انان در شهر لندن برگزار میشود . شاد روان ملک الشعرای بهار در پاورقی تاریخ بلعمی در قسمت یاجوج ماجوج اورده است : گوگ و ماگوگ نام 2 تن از ساکنان وحشی جزایر بریتانی است که برادر بودند و به دست بریتون ها افتادند و خدمت انان می کردند و پیکر ان دو تن هم امروز در شهر لندن مورد تماشای خلق است , و بین این نام ها عجب شباهتی است و شکی نیست که ربطی میان این 2 افسانه است . توضیحات شاهنامه فردوسی در مورد تبار این قوم وحشی با گوش های بزرگ , با مجسمه سنگی از تبار کلتن ( سلت ها ) در المان که دارای گوش های بزرگ می باشند هم خوانی دارد . اسکندر دراین مکان ( gog and magog , lands end , cornwall ) , سد اسکندری خود را از اهن و در میان 2 کوه بلند بنا میکند . ز هر کشوری دانشی شد گروه ---- دو دیوار کرد از دو پهلوی کوه ---- ز پی تا سر تیغ بالای اوی ---- چو صد شاه رش بود پهنی او .... و بزرگی ان به گفته ی فردوسی : ارش پانصد بود بالای اوی ---- چو نزدیک صد یاز پهنای او ... از طرفی میدانیم که ایلیوس کی سر ( جولیو سزار ) در انگلستان با گالیر ها gallier درگیر میشود و سی و پنج کیلومتر دیوار بر روی انان میکشد . در توضیح تبار گالیر ها امده است : گالیر ها به 3 قسمت هستند . گروهی در belgern گروهی در auitanern گروهی سوم , تبار کلتن ها هستند . در مورد تبار مردم انگلستان در تاریخ ایران و در شاهنامه فردوسی چنین امده است : همه روی هاشان چو روی هیون ---- زبان ها سیه دیدهاشان چو خون ---- سیه روی و دندان ها چون گراز ---- که یارد شدن نزد ایشان فراز . همچنین می دانیم که کلاه خود ها و سپر های سلتی دارای نشان گراز بوده است . همه تن پر از موی و رخ همچو نیل ---- بر و سینه و گوش هاشان چو پیل ---- بخسبند و یک گوش بستر کنند ---- دگر بر تن خویش چادر کنند . همچنین میدانیم که سلت ها گوش دراز بودند . ( رخ همچو نیل , شاید منظور اشاره به نیلی کردن صورت توسط مردم بومی انگلستان باشد ) .. ) درمورد یکی بودن جولیو سزار و اسکندر تاریخ ایران سوالاتی داشتید بپرسید . قبل از ان یه شما بگویم که طبق تاریخ ایران , پس از اسکندر , اشک پسر دارا , شاه میشود و چون دارا , برادر اسکندر بوده است پس پسر دارا میشود برادر زاده اسکندر ... در روایات اروپایی پس از جولیو سزار , حکومت به برادر زاده و به روایتی به خواهر زاده او میرسد به نام اکتاویوس . در مجسمه های اگوستوس اکتاویوس , کودکی پیش او است که نشان از فرزند خواندگی وی توسط جولیو سزار است . طبق تاریخ ایران اسکندر میشود اشک هفتم و جانشین او میشود اشک هشتم . اکتاویوس نیز معنی 8 ( یا هشتم ) را میدهد که به احتمال زیاد میشود اشک هشتم .

ويرايش توسط mori_hema30 : 09-23-2012 در ساعت 10:40 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-25-2012   #109 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mehrdad_aria's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

در خصوص ذوالقرنین باید به شما بگویم که ذوالقرنین به معنی کسی است که خاور و باختر را فتح کرده است . در تاریخ ایران این ها ذوالقرنین هستند : افریدون ( ذوالقرنین اکبر ) - کیخسرو ( هوسر وه اوستا و همان هوخشتره مادی ) - کوروش کبیر ( ذوالقرنین در نزد عبرانیان ) - اسکندر ( ذوالقرنین در نزد مورخین مسلمان ) ... تازه با این حال به نظر می رسد باز هم ذوالقرنین داریم . ترک ها از شخص عالم گیری به نام اغوس یاد میکنند . ( به نظر بنده این اغوس که نماد گرگ داشته ( مثل رومیان که به پسران گرگ شهرت داشتند ) , همان اغوستوس پسر جولیو سزار است ..) .


دوست گرانقدرم میبایست عنوان دارم علیرغم اینکه
برای شما و مطالب نوین تان احترام قائلم ، برایم باور
پذیر نیست که چهار ذوالقرنین و یا بیشتر که همه آنها
انسانهای خوبی بوده اند و همه لشگر کشی هایشان
همانند هم بوده باشد و مثل هم و با مصالح مشابه
سد ساخته باشند وجود داشته باشد.ذوالقرنین قرآنی
یک نفر بیشتر نمی بایست باشد و موضوع بحث ما
هم ذوالقرنین نیست و چنانچه مطالبی در خصوص
اسکندر و ذوالقرنین بودنش که به چگونگی ورود
افسانه ها و یا روایاتی که از اسکندر در تاریخ و ادبیات
آمده باشد به نتیجه گیری بهتر بحث کمک خواهد نمود
که خوشبختانه شما در ادامه مطلب بدان اشاره داشته اید.

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

اما در مورد ذوالقرنین بودن اسکندر : ببینید در روایات اسلامی , ذوالقرنین با شخصی به نام خضر , ( که خضر زمان حضرت موسی نیست ) به دنبال چشمه ی اب حیات می گردند و ذوالقرنین از این اب محروم میماند . و ما دراسکندر نامه ها می خوانیم که اسکندر به دنبال اب حیات به قطب شمال می رود و شخصی به نام خضر نیز با وی بود ه است . در اسکندر نامه ها میخوانیم که اسکندر به جایی می رسد ( با بررسی های انجام شده این مکان همان اسکاندیناوی است ) که در انجا چشمه ای موجود است که خورشید در موقع غروب در ان فرو میرود . اسکندر نامه این منطقه را پس از خروج او از ظلمات ( = قطب شمال ) اورده است و فردوسی قبل از ظلمات .
ببینید دوست ارجمندم
در مورد ذوالقرنین بودن اسکندر چنانچه بخواهیم
به شاهنامه استناد نمائیم ،همانگونه که بهتر میدانید
در مواردی هم فردوسی از اسکندربه بد نامی یاد
کرده است و او را هم ردیف ضحاک و افراسیاب میداند
و یا در کشتار زنان و کودکان سغدی از بی رحمی ها
و قساوت قلب اسکندر میسرآید و ... که چنین شخصیتی
با ذوالقرنین بودن در تضاد است.

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

: در مورد مکان هایی باستانی ایران و مکان هایی که اسکندر انجا را فتح کرده است باید در یک جستار با هم بشینیم بیشتر بحث کنیم زیرا اکثر مناطق باستانی ایران در مکان های امروزی خود نیستند . برای همین تاریخ های ایرانی و شاهنامه تبدیل به افسانه شده است . مثلا شهر باکتریا , بلخ امروزی نیست , شهر سوگود , سغد امروزی نیست , شهر نیسا , نیسا امروزی نیست , شهر کابل , کابل امروزی نیست , مرو , مرو امروزی نیست . بنده یکی از این مکان ها را برایتان ثابت می کنم : چینستان , چین استان , حینستان : کشور چین امروزی نیست . استانی در جنوب بین النهرین بوده است ... و انان که به سرزمین سین اند که چین استان است ( بندهش ) سین یا سئن خدای ماه در اسیای غربی , خدای سامی ها ( اکد ) بوده است . سامی ها در نواحی خوزستان و شمال زاگروس بودند . میان دو رود را از نظر تبار به در ان زمان به 2 گروه تقسیم کرده بودند : شمال : 1. اشنویه = هوری 2. ماری 3. اشوری ( که به مردم ان هیکوس میگفتند ) .. جنوب : 1. السین 2. لارسا 3. بابل ( اتحادیه ای که پایتخت ان بابل بوده است ) . - السین مردمان سرزمینی از سرزمین های جنوبی بین النهرین می باشند . در شاهنامه فقفور چین امده است . فقفور که همان بغ پور میترایی است لقب پادشاهانی است که به این دین و ایین بودند . تا به امروزی نشنیده ایم که در کشور چین امروزی مذهب میترایی رایج بوده باشد . - کیخسرو در جنگ با تورانیان ( اشوریان ) به میلاد می گوید به ترکستان اندر شو به راه چینستان . ( تاریخ بلعمی ) پس از سوی ایران , چینستان محلی است سر راه ترکستان و اول چینستان بوده بعد ترکستان ! ( ترکستان هم ترکمنستان امروزی نیست و منطقه ی اشوریان بوده ) . همچنین اسکندر از چینستان به مغرب و حجاب ظلمات رسید ( تاریخ بلعمی ) ... طبق روایات بندهش و اوستا به محل زندگی سین ها چین استان ( چینستان ) می گفتند و در همسایگی جنوبی انها در سواحل خلیج فارس , استان یا کشوری با نام هند قرار داشته است که امروز به ان هندیجان گفته میشود . ( برای اطلاع بیشتر توصیف کوه ابرسین در بندهش را مطالعه کنید ) . کوه ابرسین : - بزرگترین است . کوه همه پارس ( پارت ) بن او به سیستان و سرش در چینستان و تیغه ای از ان نیز به خراسان است . ( بندهش ) نام این کوه در اوستا (
upairi-saena) امده است . ببینید جناب مهرداد اریا , اگر چینستان چین امروزی است و خراسان خراسان امروزی و سیستان , سیستان امروزی . یک سر این کوه در چین امروزی است و بن این کوه در سیستان امروزی و تیغه ای از این کوه در خراسان امروزی است . پس در این صورت کلمه ی بزرگترین کوه پارس معنی نخواهد داشت زیرا همچین کوهی برای خودش یک قاره است!!! همچنین کوه اوسیوند که در اذربایجان ( ایرانویج ) است و از ابرسین کوه رسته است ایا میتوان گفت که ما کوهی داشته ایم از اذربایجان امروزی تا چین امروزی ؟ خیر نمیتوانیم و در غیر این صورت باید بگوییم که گذشتگان ما و اجداد ما جغرافی نمیدانستند . همچنین به توضیح کوه اسپروز توجه کنید : کوه اسپروز : بالای چین استان است ( بندهش ). دوست گرامی اگر کوه اسپروز همان زاگرس یونانیان است چطور چین استان در چین امروزی است ؟ چین استان در جنوب بین النهرین و خوزستان بوده است . پس مکان هایی که اسکندر فتح کرده باید از نو بررسی شود .( بانو پرنیان حامد این بررسی را انجام داده است )


با سپاس از شما بزرگوار اجازه دهید جهت پذیرش یا
رد ادعای شما مطالعه و بررسی های بیشتری انجام
دهم در شرایط کنونی صراحتا در مورد نام هایی که
آوردید نمی خواهم اظهار نظری نمایم .

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

:خلق و خوی اسکندر , قبل از ان باید به شما بگویم که معلوم نیست ذوالقرنین قرانی , پیامبر بوده باشد .


با شما هم عقیده نیستم چرا که نظامی در اقبال نامه
به وحی از طرف خداوند به اسکندر و بشارت پیامبری به
وی حکایت میکند.

سروش آمد از حضرت ایزدی
خبر دادش از خود در آن بیخودی

چنین گفت کافزون تر از کوه و رود
جهان آفرینت رساند درود

برون زآن که داد او جهانبانیت
به پیغمبری داشت ارزانیت


نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

در احادیثی امده که وی بنده ای صالح بوده است . بعضی نام وی را عیاش نوشته اند ( عیاش = عیش؟=عیص ؟ ) . ولی قبلا به شما گفتم که ذوالقرنین یک نفر نبوده است .

طاهر رضوی به دو روایت از علامه مجلسی از حیات القلوب
استناد میکند که یکی از ان دو روایت پرسشی است که
از حضرت علی (ع) در باره کیستی ذوالقرنین میشود و امام در
پاسخ میفرماید کسی بود که مورد عنایت خداوند بود و اسمش
عیاش بود . طاهر رضوی در پارسیان اهل کتابند به دلیل شباهت
میان نام داریوش و عیاش نتیجه میگیرد که ذوالقرنین بر اساس
این روایت داریوش است . (پارسیان اهل کتابند . طاهر رضوی .ص 205)
میبینید دوست گرامی هر کس عیاش را یک جور تفسیر میکند .

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
درمورد یکی بودن جولیو سزار و اسکندر تاریخ ایران سوالاتی داشتید بپرسید . قبل از ان یه شما بگویم که طبق تاریخ ایران , پس از اسکندر , اشک پسر دارا , شاه میشود و چون دارا , برادر اسکندر بوده است پس پسر دارا میشود برادر زاده اسکندر ... در روایات اروپایی پس از جولیو سزار , حکومت به برادر زاده و به روایتی به خواهر زاده او میرسد به نام اکتاویوس . در مجسمه های اگوستوس اکتاویوس , کودکی پیش او است که نشان از فرزند خواندگی وی توسط جولیو سزار است . طبق تاریخ ایران اسکندر میشود اشک هفتم و جانشین او میشود اشک هشتم . اکتاویوس نیز معنی 8 ( یا هشتم ) را میدهد که به احتمال زیاد میشود اشک هشتم .


اتفاقا در همین مورد یکی بودن اسکندر و جولیو سزار لطف نموده
مطالب ذیل را پاسخ دهید با تشکر از شما دوست عزیز.

1. نسب اسکندر و جولیو سزار

نسب اسکندر :به دلخواه خودتان هر نسبی که مطمئن هستید
و در ادبیات ایران به اسکندر منسوب شده را با نسب جولیو سزار
تطبیق دهید.
جولیو سزار :گایوس یولیوس کایسار نسب خود را به یولیوس
آسکاینوس، پسر آینیاس، پسر ونوس، دختر ژوپیتر می‌رساند.

2. نحوه تولد

اسکندر: به دلخواه خودتان
جولیو سزار : روایت معروف عمل سزارین که به هنگام تولد
جولیو سزار نسبت داده شده است.

3.تطبیق لشگر کشی اسکندر ادبیات ایران با لشگر کشی های
جولیو سزار.

4.نقش جولیو سزار در نبرد حران و کلا تطبیق وقایع آن
جنگ با جنگ اسکندر بر علیه ایران طبق نوشته های
ادبیات ایران.

5.تطبیق مرگ اسکندر(در بابل) و مرگ جولیو سزار در روم

ويرايش توسط mehrdad_aria : 09-25-2012 در ساعت 01:02 AM
mehrdad_aria آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-26-2012   #110 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

با سلام و احترام ...
نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
مزاح می فرمایید ؟ من جدی وقت شوخی ندارم !

استیاک به زبان یونانی همان اژدی هاک پارسی همان ضحاک عربی است !
1- قطعا همانطور که مشاهده می فرمایید
فرصت ما از شما بسیار کمتر است،
اگر هم فرصتی باشد ، صرف تحقیق می شود ، نه مزاح ...

2- آستیاگ در تاریخ علمی مشخص است که کیست ...


Nabonidus Chronicle
king Astyages called up his troops and marched against Cyrus, king of Anšan

Nabonidus Cylinder
At the beginning of the third year [Summer 553], they aroused him, Cyrus, the king of Anšan, his second in rank. He scattered the vast Median hordes with his small army. He captured Astyages, the king of the Medes, and took him to his country as captive

3- شما که در اینجا متوسل به تاریخ یونانی برای
تئوری سازی های پوشالی خویش می شوید
چرا جای دیگر بالکل آنرا توطئه می دانید ؟!!

4-هرگز نتوانستید نشان دهید که آستیاگ
همان ضحاک است ...
متخصصان و محققان خلاف چنین سخنی را می گویند ،
و نه مواد خام آنرا و نه توان استفاده از آنرا تاکنون نداشته اید ...


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
شما مگر اسناد ارائه شده برای ارتباط کی خسرو با هوخشتره را دیدید که بخواهید قضاوت کنید دور ریختنی هست یا خیر ؟
شما تا زمانی که دیگران را به جای اینجا به
نقطه نامعلوم (فروش بیشتر کتاب) سوق دهید ،
اصل به نداشتن سند است ...

کیخسرو هم نه هوخشتره است و نه کوروش کبیر
نه کوروش صغیر !!

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
اسناد ارائه شده هیچ ارتباطی به این دو نامی که شما نوشتید ندارد !
باز دارید کتاب و وبلاگ نخوانده را نقد می کنید ؟
به همان تاریخ نویسان یونانی و رومی استناد می کنیم با تاریخ ایران مقایسه می کنیم یکی است . شما اصلا هنوز فرض و حکم جریان را نمی دانید . شما اصلا هنوز نمی دانید من چه می گوییم .
نه وبلاگ را می خوانید نه کتاب را فقط هی می گویید نه ! چی نه ؟
این سه تا اسم به سه زبان یکی است و لقب پسر هوخشتره بوده است .
استیاک به زبان یونانی همان اژدی هاک پارسی همان ضحاک عربی است !
چی نه ؟
اینکه می فرمایید "...است" باید همراه با "اثبات" باشد یا خیر؟!


-----------------------------------------------
درباره ی ضحاک

نقل قول از سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی 1990

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
آقاى‌ حصورى ‌ بسیار دقیق‌ به‌ این‌ نکته‌ اشاره‌مى‌کند. مى‌گوید: «از آنجا که‌ این‌دوره‌ به‌کلى‌ از جنبه‌هاى‌ الهى‌ که‌ به‌ دوره‌هاى‌ دیگر داده‌اند، جداست‌ باید پذیرفت‌که‌ دوره‌اى‌ انسانى‌ است‌…این‌ ضحاک‌ در نظر پردازنده‌ى‌ اسطوره‌ چنان‌ ناپاک‌ جلوه‌کرده‌ است‌ که‌ دیگر به‌ لقب‌ ایرانى‌ آژى‌دهاک ‌ (یا اژدها) و به‌ اسم‌ ایرانیش‌ بیوَراَسپ ‌ توجهى‌ نکرده‌ او را یکباره‌ غیرایرانى‌ و به‌خصوص‌ تازى‌ خوانده‌ و به‌خیال‌خود این‌ ننگ‌ را از دامن‌ ایرانیان‌ سترده‌است‌ که‌ خدا نخواسته‌ یکى‌ از آن‌ها بر علیه‌امر مقدسى‌ چون‌ نظام‌ طبقاتى‌ قد علم‌ کند!»

وقتى‌ که‌ رد اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را توى‌ تاریخ‌ بگیریم‌ به‌ این‌ حقیقت‌ مى‌رسیم‌ که‌ ضحاک ‌ فردوسى ‌ درست‌ همان‌ گئومات ‌ غاصبى‌ است‌ که‌ داریوش ‌ از بردیا ساخته‌ بود. اگر شما به‌ آن‌چه‌ ابوریحان‌ بیرونى ‌ درباره‌ى‌ ضحاک‌ نوشته‌ نگاه‌ کنید از شباهت‌ مطالب‌ او با مطالب‌ سنگ‌نبشته‌ى‌ بیستون حیرت‌ مى‌کنید.

بلندگوهاى‌ رژیم‌ سابق‌ از شاهنامه ‌ به‌ عنوان‌ حماسه‌ى‌ ملى‌ ایران‌ نام‌ مى‌برد، حال‌آن‌که‌ در آن‌ از ملت‌ ایران‌ خبرى‌ نیست‌ و اگر هست‌ همه‌ جا مفاهیم‌ وطن‌ و ملت‌ را در کلمه‌ى‌ شاه‌ متجلى‌مى‌کند. خوب‌، اگر جز این‌ بود که‌ از ابتداى‌ تأسیس‌ رادیو در ایران‌ هرروز صبح‌ به‌ ضرب‌ دمبک‌ زورخانه‌ توى‌ اعصاب‌ مردم‌ فرویش‌ نمى‌کردند. آخر امروزه‌ روز فرّ شاهنشهى‌ چه‌ صیغه‌اى‌ است‌؟ و تازه‌ به‌ ما چه‌ که‌ فردوسى ‌ جز سلطنت‌ مطلقه‌ نمى‌توانسته‌ نظام‌ سیاسى‌ دیگرى‌ را بشناسد؟

براى‌ سلامت‌ عقل‌ فقط‌ آزادى‌ اندیشه‌ لازم‌ است‌. آن‌ها که‌ از شکفتگى‌ فکر و تعقل‌ زیان‌ مى‌بینند جلو اندیشه‌هاى‌ روشنگر دیوارمى‌کشند و مى‌کوشند توده‌هاى‌ مردم‌ احکام‌ فریب‌کارانه‌ى‌ بسته‌بندى‌ شده‌ى‌ آنان را به‌جاى‌ هر سخن‌ بحث‌انگیزى‌ بپذیرند و اندیشه‌هاى‌ خود را بر اساس‌ همان‌ احکام‌ قالبى‌ که‌ برایشان‌ مفید تشخیص‌ داده‌ شده‌ زیرسازى‌ کنند.
__________________
ماکس پلانک: ديـن و علـم مشترکا ً بر ضد شرک و الحاد ميجنگند، و برانگيزنده‌ء آنها همواره خـدا بوده و خواهد بود.

shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-26-2012   #111 (لینک نوشته)
کاربر فعال تالارهای موضوعی
 
shahab's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

با درود و سلام خدمت جناب مهرداد اریا و سپاس از شما . در خصوص ذوالقرنین باید به شما بگویم که ذوالقرنین به معنی کسی است که خاور و باختر را فتح کرده است . در تاریخ ایران این ها ذوالقرنین هستند : افریدون ( ذوالقرنین اکبر ) - کیخسرو ( هوسر وه اوستا و همان هوخشتره مادی ) - کوروش کبیر ( ذوالقرنین در نزد عبرانیان ) - اسکندر ( ذوالقرنین در نزد مورخین مسلمان ) ... تازه با این حال به نظر می رسد باز هم ذوالقرنین داریم . ترک ها از شخص عالم گیری به نام اغوس یاد میکنند . ( به نظر بنده این اغوس که نماد گرگ داشته ( مثل رومیان که به پسران گرگ شهرت داشتند ) , همان اغوستوس پسر جولیو سزار است ..) . اما در مورد ذوالقرنین بودن اسکندر : ببینید در روایات اسلامی , ذوالقرنین با شخصی به نام خضر , ( که خضر زمان حضرت موسی نیست ) به دنبال چشمه ی اب حیات می گردند و ذوالقرنین از این اب محروم میماند . و ما دراسکندر نامه ها می خوانیم که اسکندر به دنبال اب حیات به قطب شمال می رود و شخصی به نام خضر نیز با وی بود ه است . در اسکندر نامه ها میخوانیم که اسکندر به جایی می رسد ( با بررسی های انجام شده این مکان همان اسکاندیناوی است ) که در انجا چشمه ای موجود است که خورشید در موقع غروب در ان فرو میرود .
با سلام و احترام



1- از نظر لغوی نشان دهید که عبارت"ذوالقرنین" به معنای
"فاتح غرب و شرق" است ...
در چند تفسیر کهن چنین مطلبی آمده ؟!


2-افریدون طبق کدام سند یونیورسال و خرد پذیر
غرب و شرق را فتح کرده است و چه آثار تاریخی (مثلاسد)
از او به جا مانده است ؟!


3- دوستان نتوانستند هنوز اثبات کنند کیخسرو=هوخشتره ،
تا زمان اثبات آن صبر می کنیم ، شما مهر ورزیده این ادعای
اثبات نشده را "تکرار " نفرمایید ...

4- عبرانیان کجا آورده اند کوروش = ذوالقرنین ؟!

5- رفتن ذوالقرنین با "خضر نبی" می تواند از "افسانه های"
افزوده شده به تاریخ افسانه ای پارسیان باشد ...

همانطور که "داریوش" را از تبار "نمرود" خوانده اند !!!
اگر همه را درست بدانیم که باید یک بازنگری کلی صورت بگیرد
و هخامنشیان را به چشم دیگری بنگریم !!

6- همین مورخین نوشته اند که سلمان فارسی پیش از
اسلام به عیسی(ع) هم دیدار داشته ...
قطعا چنین افسانه هایی که بر پایه ی واقعیت نوشته شده اند
باید با علم تاریخ و خرد محقق زدوده شوند نه اینکه با استفاده از
تئوری بافی های غیر علمی آنرا "توجیه" کنیم ...

داستان خضر و انتساب به نوح و ابراهیم و ... را باید با دقت
کنکاش کرد که از چه بازه تاریخی وارد کتب مورخان و مفسران شده
و عاملش را یافت تا بتوان از تاریخ بهمریخته ی پارسیان
موضوعات علمی استخراج کرد ...
shahab آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-26-2012   #112 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mehrdad_aria's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
تضادی در کار نیست ، کتب تاریخ تمدن اسلامی
اسکندر را کاملا و با جزئیات می شناختند که این اسکندر
به اسکندر مقدونی فرزند فیلیپس کاملا تطابق دارد :

دقت کنید :

طبری در مورد ولادت عیسی (ع) و اسکندر می نویسد :
پس از او اگوستوس سی و شش سال پادشاهی شام داشت و به سال چهل و دوم پادشاهی وی عیسی بن مریم (ع) تولد یافت و تولد وی سیصد و سه سال پس از قیام اسکندر بود ( جلد نخست صفحه 495)
یعنی طبری سال قیام اسکندر را بخوبی می داند ...
او حتی پدر اسکندر را هم خوب می شناسد

طبری در این زمینه می نویسد :
اسکندر پس از دارا پسر دارا به پادشاهی رسید ... رومیان و نسب شناسان گویند که اسکندر پسر فیلقوس بود .(جلد نخست ص 493)
کدام تناقض ؟
شهاب عزیز

اتفاقا در طبری تناقضات زیادی در رابطه اسکندر وجود دارد

دقت کنید :

طبری در مورد ولادت عیسی (ع) و اسکندر می نویسد :

پس ملک از یونانیان بشد از پس دویست و چهل سال و به دست
رومیان افتاد و اصلشان از روم بود و از فرزندان عیص بن اسحاق بن
ابراهیم بود و مردی به ملک بنشست نام وی اغوسطوس پنجاه و
شش سال. چون از ملک او پنجاه و دو سال بگذشت عیسی بن مریم
از مادر بزاد و میان عیسی و اسکندر صد و شش سال بود.(1)

که در همین مورد جای دیگر مطلبی که شما آوردید را نقل کرده است
تولد وی سیصد و سه سال پس از قیام اسکندر بود.

و یا در جایی دیگر

دوره از وفات عیسی تا پیغمبر اسلام را 585 سال میداند(2)
و دوره از اسکندر تا پیغمبر را 926 سال میگوید.(3)

حال اگر میان اسکندر و عیسی (ع) را 106 حساب کنیم
فاصله اسکندر تا پیامبر اسلام میشود 585+106=691
و اگر 303 را حساب کنیم585+303=888سال که در
صورتی که مدت زندگانی عیسی (ع) 32 سال باشدجواب
هیچ یک از گزینه عدد 926 ادعا شده توسط طبری نمیشود.
از انجائیکه فاصله تولد عیسی (ع) و پیامبر اسلام محرز است
نتیجه میگیریم طبری بر خلاف آنچه که میپنداریم اسکندر و سال
قیامش را خوب نمیشناسد.

اینجانب از این تناقضات میگویم.

..............................................
از آنجائیکه امکان جابه جایی صفحات در تاریخنامه طبری
مورد مطالعه اینجانب با آنچه شما فرمودید ممکن است
وجود داشته باشد بنده به عنوان مطالب به جهت منبع
بسنده مینمایم تا چنانچه اشتباهی در این زمینه وجود
دارد شما و یا سایر دوستان به اینجانب متذکرشوید.با سپاس.

(1)تاریخ نامه طبری . جلد اول . " خبر ملوک طوایف که از پس اسکندر آمدند."

(2)تاریخ نامه طبری . جلد اول . " خبر ملوکان که از پیس اسکندر آمده اند."

(3)تاریخ نامه طبری . جلد اول . " خبر ملوکان که از پیس اسکندر آمده اند."


mehrdad_aria آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-27-2012   #113 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mehrdad_aria's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها



1- از نظر لغوی نشان دهید که عبارت"ذوالقرنین" به معنای
"فاتح غرب و شرق" است ...
در چند تفسیر کهن چنین مطلبی آمده ؟!
از نظر لغوی حقیقتا علت تعبیر فاتح غرب و شرق را
در نیافتم ولی در خصوص تفسیر کهن یاد آوری مینمایم:

از وهب بن منبه حکایت کرده اند که ذوالقرنین که همان
اسکندر است از پس مسیح بدوران فترت بود و به خواب
دید که به خورشید نزدیک شد و دو شاخ آن را از مشرق
و مغرب بگرفت و رویای خویش را با قومش بگفت و او را
ذوالقرنین نامیدند.(مروج الذهب ، مسعودی .ج 1. ص57)
mehrdad_aria آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-27-2012   #114 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

دوست گرانقدرم میبایست عنوان دارم علیرغم اینکه
برای شما و مطالب نوین تان احترام قائلم ، برایم باور
پذیر نیست که چهار ذوالقرنین و یا بیشتر که همه آنها
انسانهای خوبی بوده اند و همه لشگر کشی هایشان
همانند هم بوده باشد و مثل هم و با مصالح مشابه
سد ساخته باشند وجود داشته باشد.ذوالقرنین قرآنی
یک نفر بیشتر نمی بایست باشد و موضوع بحث ما
هم ذوالقرنین نیست و چنانچه مطالبی در خصوص
اسکندر و ذوالقرنین بودنش که به چگونگی ورود
افسانه ها و یا روایاتی که از اسکندر در تاریخ و ادبیات
آمده باشد به نتیجه گیری بهتر بحث کمک خواهد نمود
که خوشبختانه شما در ادامه مطلب بدان اشاره داشته اید.

سلام دوست گرامی . مطالب بنده نوین نیست ! بنده و دیگر هم عقیده های بنده مطالب متون پهلوی- اوستا - اثار الباقیه - شاهنامه - تاریخ طبری - بلعمی را میگوییم . شما منظور بنده را متوجه نشدید . من نگفتم که همه ی ذوالقرنین ها در مقابل یاجوج ماجوج سد ساختند . دوست گرامی , قوم یاجوج ماجوج 1 قوم بیشتر نیست و ان هم بعضی از مردم انگلستان است . به خاطر اینکه در کمال بی شرمی , چین تاریخ ایران را به چین امروزی تفسیر کردند , یاجوج ماجوج را به مردم زرد پوست خاور دور تبدیل کردند . و اسکندر را به چین امروزی فرستادند در حالی که در شاهنامه در جنگ اسکندر با فور , سپاهیانش به وی میگویند : که ای قیصر روم و سالار چین ! ... بگذریم . بنده به شما گفتم که ذوالقرنین یک نفر نبوده و حتی در تواریخ ایرانی , به فریدون ذوالقرنین الاکبر گفته میشده است . عرب ها هم ذولقرنین داشته اند . در برخی احادیث به حضرت علی نیز ذوالقرنین گفته میشد .. ذوالقرنین یک نفر نیست . ام در مورد ذوالقرنین قران , ببینید ما چند پادشاه بزرگ داشته ایم که در مقابل قوم گوگ ماگوگ ( یاجوج ماجوج ) سد بسته باشد ؟ و به منظره ی رفتن چشمه بر اب رسیده باشد و از تبار حضرت ابراهیم باشد ؟ ( طبق گفته شما اگر ذوالقرنین قران پیامبر باشد , لاجرم از تبار ابراهیم است ) . جز اسکندر در نوشته های ایرانی که از فرزندان عیص ( ایشک - اشک ) ابن اسحاق ( اشاک ) کسی را میشناسید ؟

ببینید دوست ارجمندم
در مورد ذوالقرنین بودن اسکندر چنانچه بخواهیم
به شاهنامه استناد نمائیم ،همانگونه که بهتر میدانید
در مواردی هم فردوسی از اسکندربه بد نامی یاد
کرده است و او را هم ردیف ضحاک و افراسیاب میداند
و یا در کشتار زنان و کودکان سغدی از بی رحمی ها
و قساوت قلب اسکندر میسرآید و ... که چنین شخصیتی
با ذوالقرنین بودن در تضاد است.

دوست گرامی لطفا ببینید این ابیات از زبان چه کسانی بوده و بگویید در کجای شاهنامه فردوسی است ؟

با سپاس از شما بزرگوار اجازه دهید جهت پذیرش یا
رد ادعای شما مطالعه و بررسی های بیشتری انجام
دهم در شرایط کنونی صراحتا در مورد نام هایی که
آوردید نمی خواهم اظهار نظری نمایم .

شما صاحب اختیار هستید .

با شما هم عقیده نیستم چرا که نظامی در اقبال نامه
به وحی از طرف خداوند به اسکندر و بشارت پیامبری به
وی حکایت میکند.
بنده نیز قبول دارم که اسکندر نامه ی نظامی بسیار گنگ و قاطی است . از همه افراد , فردوسی بزرگ به دستنویس اصلی پهلوی اش در مورد اسکندر نامه اش وفا دار بوده . از این اسکندر نامه و مقایسه ان از معابد میترایی کشف شده در اروپا و شمال افریقا میتوان راهی که اسکندر پیموده است را حدس زد . ( تنها 2 اشتباه در شاهنامه فردوسی در مورد مسیر اسکندر دیده میشود : 1. نبرد با حبشی ها ( که باید قبل از گذرش از از دریای مدیترانه گفته میشد ) 2. درختی که مرگ اسکندر را پیش بینی میکند ( که این درخت 2 سر در نقشی از معبد میترایی المان ( دیبورگ ) کنده کاری شده است ) .
سروش آمد از حضرت ایزدی
خبر دادش از خود در آن بیخودی

چنین گفت کافزون تر از کوه و رود
جهان آفرینت رساند درود

برون زآن که داد او جهانبانیت
به پیغمبری داشت ارزانیت


در مورد پیامبری ذوالقرنین قران نمیتوانیم اظهار نظر کنیم . قران نگفته وی پیامبر بوده . گفته ما همه چیز را در اختیار وی قرار دادیم . اسکندر نامه نظامی بسیار تناقض دارد ولی در همین اسکندر نامه گفته شده که حجابی است در زیر قطب شمال که چشمه اب حیات دران است . و همچنین میگوید : صلیبی خطی در جهان بر کشید----از ان پیش کامد صلیبی پدید!( ایا منظور گسترش ایین میترایی در اروپا نیست ؟ ) ----یکی نوبتی چار حد برفراخت----که بر نه فلک پنج نوبت نواخت----به قطب شمالی یکی میخ او----به عرض جنوبی دگر بیخ او----دگر باره پیر جهاندیده گفت----که بیرون از این رمز های نهفت----حجابی است در زیر قطب شمال----در او چشمه ای پاک از اب زلال----مکانی که ظلمات شد نام او----روان اب حیوان از ارام او----چو یک ماهه ره رفت سوی شمال ----گذر گاه خورشید را گشت حال----ز قطب فلک روشنایی نمود----برامد فرو شد به یک لحظه زود----خط استوا بر افق سر نهاد میانجی به قطب شمال اوفتاد ....

طاهر رضوی به دو روایت از علامه مجلسی از حیات القلوب
استناد میکند که یکی از ان دو روایت پرسشی است که
از حضرت علی (ع) در باره کیستی ذوالقرنین میشود و امام در
پاسخ میفرماید کسی بود که مورد عنایت خداوند بود و اسمش
عیاش بود . طاهر رضوی در پارسیان اهل کتابند به دلیل شباهت
میان نام داریوش و عیاش نتیجه میگیرد که ذوالقرنین بر اساس
این روایت داریوش است . (پارسیان اهل کتابند . طاهر رضوی .ص 205)
میبینید دوست گرامی هر کس عیاش را یک جور تفسیر میکند .
دوست گرامی نوشته شما ایراد دارد بنده نگفتم حتما منظور اسکندر بوده فقط حدس زدم : 1. نام داریوش برای ایرانیان و عرب ها تا قرن ها نا اشنا بوده است .
2. در احادیث اسلامی به ذوالقرنین اشاره شده ولی کدام ذوالقرنین ؟ عبری ها هم ذوالقرنیم را کوروش بزرگ میدانند ولی کوروش کجا در مقابل یاجوج ماجوج ( انگلستان ) سدی از اهن ساخته ؟ افریدون که ذوالقرنین اکبر لقب دارد کی سد ساخته ؟


اتفاقا در همین مورد یکی بودن اسکندر و جولیو سزار لطف نموده
مطالب ذیل را پاسخ دهید با تشکر از شما دوست عزیز.

1. نسب اسکندر و جولیو سزار

نسب اسکندر :به دلخواه خودتان هر نسبی که مطمئن هستید
و در ادبیات ایران به اسکندر منسوب شده را با نسب جولیو سزار
تطبیق دهید.
جولیو سزار :گایوس یولیوس کایسار نسب خود را به یولیوس
آسکاینوس، پسر آینیاس، پسر ونوس، دختر ژوپیتر می‌رساند.
بله دوست عزیز این اسکانیوس به نظر شما همان نام " اسکان + وس ( اشکان + پسوند وس ) " نیست ؟ دوست گرامی بیایید از اول شجره نامه رومیان بنوشته ی مسعودی و شجره نامه جولیو سزار به نوشته اروپاییان را با هم مقایسه کنیم :( پرانتز ها تفسیر است ) . مسعودی : اسحاق ( اشاک ؟ ) - عیص ( ایشکوزی = ایشک ؟ ) - عقلان ( اشکان ؟ ) - هرمان - مسامحلین - روم - رومینس .... نوشته اروپاییان : اسارکوس ( اشاک = اسحاق , اشارک ؟ ) - اسکانیوس ( اسکان = اشکان ؟ ) فرزندان هکتور 300 سال - جولیو سزار ... قدر مسلم بعد از جنگ تروی و به اتش کشیدن این شهر توسط یونانیان , خاندان جولیو سزار نمیتوانستند از وسط یونان عبور کنند تا طبق گفته ی مفسرین تاریخ خود را به رم , پایتخت ایتالیا برسانند . انها برگشتند و خود را به مرز های شرقی ترکیه و رومیه در مدائن رساندند . در کتاب انه اید در مورد اسطوره های رومی میخوانیم : اما فرزندش اسکانیوس (اشکانی + وس یونانی! یا بهتر بگوییم پسوند وس زبان آشوری) که اکنون لقب ایولو (ایلوس = پسر خدا) بر او نهاده شده است – او هنگامی که قدرت سلطنتی ایلیوم هنوز پا بر جا بود ایلو (در زبان بابلی به معنی خدا و باب ایلو = بابل است) نامیده می شد. به مدت سی سال کامل، بر اساس گردش ماه, حکومت خواهد کرد... سپس فرزندان هکتور به مدت سیصد سال حکومت خواهند کرد، تا آنکه راهبه ای از تبار سلطنتی به نام ایلیا (ایلیا به معنی بیت المقدس است) از مارس، مارس را خودشان = آرس نوشته اند، و آرس = آرش است، آیا منظور کی آرش است، یا شاید کی بغ آرش (بی ارش = گیو ارش) حاکم مکران + کرمان باشد! و یک دو قلو به دنیا خواهد آورد. سپس رومولوس, شادمان از پوشش حنایی رنگ و گرگ سان خود - چون یک گرگ او را پرورده است – مردم را به انقیاد در می آورد... (رومولوس و برادرش مشهور به پسران گرگ. مسعودی می نویسد: بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند، که به پسران گرگ شهرت داشتند، و نام رومیه (مدائن ) از نام آنها آمده، و نام رومی را به نام ایشان و شاهان دیگر افزودند.
بلعمی می نویسد: رومیان از آنجا که بغداد است تا شام داشتندی، و در جای دیگر از همین تاریخ آمدهاست: و فرزندان عیص (اشک) به روم و خزر اند، و فرزندان او روم است. در شاهنامهفردوسی گیو پسر گودرز از خاندان گشواد، را زیر بیرق گرگ پیکر می بینیم. و نامهایدیگر گیو عبارتند از: دیو - بی – وی - ویوویب – بیب – وای ......
روزی خواهد رسید که خاندان آسارکوس، (آشارک + us جد آنه پدر اسکانیوس = اشکان، + us حتی) فتیا و مسینی شکوهمند را بهانقیاد در آورند، و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافیمتولد خواهد شد، (تولد این فرد همانطور که می بینید در ایتالیا و رم نیست.)، مرزهای قلمروش فقط به اقیانوسها محدود خواهد بود, معروفیتش به ستارگان خواهد رسید, و نام او ژولیوس است, نامیکه از ایولوی بزرگ به او رسد. شما او را روزی در آسمان خواهید دید که در میانغنایم جنگی شرق غنوده است, مردم به درگاه او نیایش و از او طلب یاری خواهند کرد... وفاداران سپید موی و وستا (سپیتمان؟ و اوستا؟), رموس و برادرش کویرینوس (کوی + ایرین + us ؟) قانون وضع خواهندکرد. .... این است مردی که آمدنش (اینجا نیست می آید!) را بارها به تو نوید دادهاند قیصر آگوست (کی سر آرش) فرزند خدا (ایلوس در مذهب میترایی ایرانی پسر خدا) کهبار دیگر عصر طلایی را به لاتیوم باز می گرداند, جایی که روزگاری ساتورن بر آنحکومت کرد. او سرزمین گارمانت ها و هندوان (اگوستوس در هندوستان امروزی؟) درفراسوی مسیر سالانه خورشید و ستارگان, جایی که اطلس آسمان بر دوش, سپهر ستاره باررا بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد.
مردی که خبر آمدنش از هم اکنون نیزسرزمین های کاسپیان (اگوستوس در کاشان, قزوین, کناره دریای خزر, همدان امروزی؟) و مئوتی را پریشان, و دهانه هفتگانه نیل را آشفته و هراسان کرده است (پس این شخصدر حال حاضر مشغول پریشان کردن هندوستان و سرزمین های کاسپ ها و دهانه هفتگانه نیلاست، و پس از آن به سوی رم در ایتالیا خواهد آمد.!).
خانواده ژولیوس سزار مدعی بودند، که ازاعقاب ونوس (ناهید) و ایولو (فیلقوس ایلوس = پسر خورشید) فرزند آنه هستند. آگوستوسنیز که برادر زاده یا خواهر زاده ژولیوس بود، پس از قتل سزار (کی سر = شاه) وارثدارایی های او شد. وی نام سزار را بر خود نهاد (نام کی سر؟ یا لقب کی سر یعنی شاه؟) نام خود را از ک. اکتاویوس (اشک هشتم) به ک. ژولیوس سزار (کی سر = caeser ) تغییرداد (تغییری در کار نیست! چون به مقام شاهی رسیده کی سرشده، و ایلیوس یا بغ پور پسر خورشید میتراییان لغب آنان بوده است. آخر اگراروپاییان نام سزار را از سزارین می دانند! اگوست را که سزارین نکرده بودند!) وخود را فرزند او نامید. اگوستوس لقبی افتخاری بود، که بعدا به او نهاده شد. (ارشلقب افتخاری است که به پادشاهان روم می دادند). . ان ایزدانی که شما یونانی فرض کرده اید , جمیع ایزدان ایران , مصر و بین النهرین است . هرودوت مینویسد که سکا ها , ایزدان یونانی را می پرستیدند و در جایی نقل میکند که سکاها خود را از نسل هرکول ( که همان ایزد بهرام است ) می دانند . در مورد جنگ تروی این را به شما بگویم که تروی , تروجان امروزی نیست و خود بابل است . چنانچه که در ایلیاد هومر , مردم داردانی یا مردم تروی خویشاوندی داشته اند و نزدیک به هم بوده اند . هرودوت هم شهر داردانی ها را نزدیک بابل معرفی کرده است . ( در شرح فتح بابل بدست کوروش بزرگ ) . در مورد بعضی از خدایان دزدی یونانیان این را ببینید : هیروگلیف حیتی از کرچه میش (موزه آنکارا)، عکس شماره 6124 :اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

داستان روی آن که باز تاب خدایان حوریان (2300 ق.م در شرق دجله) است، مربوط به خدای – طوفان با آذرخشی در دست و جنگهای او می باشد، که شباهت عجیبی با بعضی قسمتها و خدایان ایلیاد هومر دارند. عکس خود ان را بنگرید میبینید اذرخش بدست است و نمیدانم چرا کارهای زئوس را تقلید میکند در زمانی که یونانی وجود نداشته است! داستان این کتیبه بسیار شبیه به داستان خدایان المپ نشین است و خدایان اطراف ان کپی شده بارگاه زئوس است . اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
2. نحوه تولد

اسکندر: به دلخواه خودتان
جولیو سزار : روایت معروف عمل سزارین که به هنگام تولد
جولیو سزار نسبت داده شده است.
سزارین ؟ کیسر ارومیان در متون پهلوی سزارین است ؟ کیا کی سر نام هوخشتره به سزارین شبیه است ؟ مگر نام پدر و پدر بزرگ جولیو سزار , گایوس جولیو سزار نبوده است ؟ انها هم سزارین شده اند ؟ اگوستوس این طور بوده ؟دوست گرامی کدام سزارین ؟ مگر جولیو سزار در شهر " تروی " متولد نشده ؟ به چه سندی تروی را به تروجان تعبیر کرده اند ؟ مگر سرزمین داردانیان ( داردانی ها ) به داردانال امروزی یکی است ؟ خیر زیرا نام قدیم داردانال , هلسپونت بوده است . جولیو سزار را سزارین نکرده اند . با همین جمله کل تاریخ را جعل کرده اند . در متون پهلوی مگر ننوشته اسکندر کیسر ؟ یا کیسر ارومیان ؟ به استناد همان نوشته ای اروپایی , پدران جولیو سزار نیز نام جولیو سزار داشتند که این می رساند این نام , یک لقب است . سزار همان کی سر است که لقب پادشاهان ماد است ( کیا کی سر = هوخشتره ) و همان هو ( خوب ) سر اوستا است .پلینی مورخ رومی : ( سرمت ) سلم پسر فریدون , از نیاکان ماد ها بود . در اوستا و متون ساسانی , سلم سرزمین رومیان را داشته است و در زند بهمن یشت نام " شیداسپان کرسیاک ارومایی در سرزمین سلم بوده است .
3.تطبیق لشگر کشی اسکندر ادبیات ایران با لشگر کشی های
جولیو سزار.
قبل از ان به شما چند مسئله را تاکید کنم ! به قدر مسلم جولیو سزار متولد روم در ایتالیا نیست ! در همین تاریخ کنونی نوشته است که دقیانوس , جشن هزارمین سال بن افکنی روم را می گرفته است . بفرمایید کجاست این روم 2700 ساله در اروپا و مخصوصا ایتالیا ؟ قصر جولیو سزار و پسرش اگوستوس کجای ایتالیا است ؟ قدیمی ترین قصر رومی 50 سال بعد از میلاد است یعنی 100 سال بعد از جولیو سزار ! در تاریخ طبری ( احتمالا به روایت یونانیان ) نوشته وی 50 سال شاه یونان بوده است لابد سال نهم از پادشاهیش یونان را فتح کرده است . همچنین در مورد فیلیپ عرب باید پرسید چه ربطی به رومیان داشته ؟ متاسفانه خیلی از تاریخ دانان ما هر جا کلمه ی " تازی " نوشته میشده ان را به عرب تفسیر میکنند . یک نمونه از تناقضات ؟ در تاریخ بلعمی : اردشیر پاپکان گفت من خون دارا را طلب کنم و این ملک را باز جای خویش برم و دست ملوک الطئائف کوتاه کنم وز عرب ! بستانم و ستم اسکندر را از ملک بردارم ... در اینجا میبینید که لغت " تازی " را به عرب ها ترجمه کرده اند و باعث سردرگمی در تاریخ شده اند . ( تازی تا زمان حمله اعراب به ایران به ماد ها گفته میشده است ) در کتیبه شاهپور لغت تازی امده نه عرب ! گفته اند که مادر فیلیپ عرب از اعراب بوده است ! هرچند که هروم به مدائن = رومیه و سوریه گفته میشده ( به خاطر تبعید دیاکو به سوریه ) . همچنین باید به شما بگویم که ارابی ها در متون یونانی , عرب ها نیستند بلکه مردم فنیقیه ( و یهودیان ) بوده اند . عده ای از این سخن که ارابی ها عرب بودند و اولین ساکنان خلیج پارس میخواهند نام خلیج پارس را به عرب تغییر دهند ولی کور خوانده اند زیرا دریای اریتره به گفته هرودوت همان خلیج پارس است و فنقی ها مهاجرینی از اینجا بوده اند . هرودوت نوشته که اهالی فنیقیه بنا بر سنت اظهار دارند که مهاجرینی از دریای پارس ( اریتره ) بودند . لشکر کشی های جولیو سزار در همین تاریخ فعلی به شمال افریقا بوده است و تا سر حد های اروپا ( جنگ با گل ها و... ) و در انگلستان با گالیر ها درگیر میشود و همچون اسکندر بر روی انها سد می کشد . با بررسی هایی انجام شده میتوان گفت که " مصر " در اسکندر نامه فردوسی منظور مصر امروزی نیست و شاید مصر جنوبی ( سودان امروزی ) و یا شاید حوالی شام و فلسطین باشد ( چنانچه هرودوت , مصر را فلسطین خوانده است که منظور مرز های شرقی ان است ) و منظور از اندلس مصر امروزی است به این نوشته دقت کنید : اسکندر نامه در وصف قیدافه پادشاه اندلس از لشکر بزرگ و ثروت و.. سخن اورده و سپس از نشان شارسان سخن میگوید : یکی شارسان کرده دارد ز سنگ ---- که نسپاود ان را به چنگل پلنگ ---- زمین چار فرسنگ بالای اوست ---- برین هم نشان نیز پهنای اوست .. ایا منظور اهرام کشور مصر امروزی نیست ؟ همچنین در ادامه نه صحبت از کشتی است و نه دریایی در میان است . همچنین از مصر با لشکر یک ماهه مشکل به اسپانیا رسیده باشد . با این وصف مشکل است اندلس را اسپانیای امروزی دانست . همچنین شما میتوانید سرگذشت اسکندر و کیدافه را با سرگذشت جولیو سزار با کلئوپاترا ملکه مصر مقایسه کنید . شباهت ان همچون " ورود یک جنگجوی مشهور به کشوری که زنی پادشاه انست و به جای فتح این کشور توسط این جنگ جو شروع عشق و عاشقی و کنار امدن با هم به نفع این عشق و البته بدون ازدواج رسمی و البته هر دو در کشور مصر و رفتن این جنگ جو برای ادامه فتوحات در کشور های شمالی افریقا ..
4.نقش جولیو سزار در نبرد حران و کلا تطبیق وقایع آن
جنگ با جنگ اسکندر بر علیه ایران طبق نوشته های
ادبیات ایران.
مهرداد گرامی , ایلیوس کیسر به معنی پادشاه تروی نمیتواند باشد ؟ به این نوشته دقت کنید : روزیخواهد رسید که خاندان آسارکوس، (آشارک + us جد آنه پدر اسکانیوس = اشکان، + us حتی) فتیا و مسینی شکوهمند را بهانقیاد در آورند، و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافیمتولد خواهد شد، (تولد این فرد همانطور که می بینید در ایتالیا و رم نیست.)، مرزهای قلمروش فقط به اقیانوسها محدود خواهد بود ... حال پرسش این است که تروی کجاست ؟ در ایلیاد هومر , مردمان داردانی خویشاوند و سازنده ی شهر تروی بوده اند , به چه سندی تروی را تروجان تفسیر کرده اند ؟ مگر نام قدیم داردانال , هلسپونت نبوده است ؟ حال داردانی کجاست ؟ هرودوت مینویسد :
Herodotus, Histories 1.189-191
(1.189) Cyrus on his way to Babylon came to the banks of the Gyndes [i.e., Diyala], a stream which, rising in the Matienian mountains, runs through the country of the Dardanians, and empties itself into the river Tigris. The Tigris, after receiving the Gyndes, flows on by the city of Opis[i.e., Baghdad], and discharges its waters into the Erythraean sea [i.e., the Persian Gulf].
هرودوت نوشته که منطقه ی داردانی ها نزدیک رود دجله بوده است . در مورد اینکه چرای دریای فارس را اریتره نامیدند به خاطر غرق شدن اریتراس فرزند پرسه ( نوه ی زئوس ) در این مکان است . ( جنگ تروی بین خیونیان تورانی ( اشوری ) و عموزادگان خود بابلی ها بوده است ) . در نتیجه تروی همان بابل است . بابل = باب + ایلیوس یا باب + ایلیون , همانطور که نام دیگر تروی , ایلیون و ایلیوس باوده است . حال کیسر ایلیوس را چطور ایتالیایی بدانیم ؟ در مورد تاریخ اشکانیان بگویم که طبق هر نوشته ی ایرانی ( بندهش - ابوریحان - طبری - بلعمی - منجمان بابل و.. ) حکومت اشکانیان بیشتر از 260 سال . اندی نبوده است . حال اگر بخواهند اسکندر را الکساندر کنند 266 سال زیاد می اوردند برای همین تاریخ اشکانیان را 500 سال کردند و هی مهرداد و فرهاد و اردوان اختراع کردند و هی همان تاریخ را تکرار کردند ( همان اشوب بابل که هی تکرار میشود ) به استناد تواریخ ایرانی ( بندهش-بلعمی-فردوسی .. ) حمله اسکندر 60-70 ق.م بوده است . نشانی این این حمله نیز کسوفی بوده است که در ناسا در سال 60 ق.م کسوفی رخ داده است . تقریبا در همین زمان مهرداد دوم و شاهان بعد , خود را شاه شاهان مینامند و این میرساند که که تا این زمان هخامنشی ها نابود نبوده اند . جولیو سزار نیز تقریبا در همین احوال بوده است و فتوحاتش با اسکندر تقریبا یکی است (مصر و شمال افریقا و کل اروپا ) درست در همین زمان 3 مهرداد دیگر نیز وجود داشته اند که قسمتی از سرنوشت اسکندر را تشکیل میدهند . ( یک قهرمان ایرانی را 100 تیکه کرده اند ) در مورد این جنک باید بیشتر بررسی و تحقیق کنیم . زیرا در این تواریخ تناقضات زیادی میبینیم . همانند محل تولد تولد جولیو سزار , یا جنگ او با جرمن ها , در حالی که هرودوت جرمن ها را قبیله ای از پارسیان معرفی کرده است .( جرمان ها = کرمان ها = کرمانشاهیان ) احتمالا پس از فتح این ناحیه توسط اسکندر نام کرمان ( جرمان ) به این مکان رسیده است . در مورد رومیان این را به شما بگویم که اشکانیان 3 فرقه بوده اند و دائما با یکدیگر جنگ داشته اند . احمد حامی : اشکانیان 3 فرقه : 1. ارشاک ها یا ارشک ها ( که این ها همان رومیان تاریخ هستند ) 2. پارتیان و اخری پادشاهی ارمنستان , اینها دائما با یکدیگر در جنگ بودند . به این کتیبه دقت کنید : ــ در سال 4 ارشک بلاش شاه شاهان پسر مهرداد شاه در میشان علیه مهرداد شاه پسر پاکر شاه شاهان جنگید مهرداد شاه را از آنجا بیرون راند همه میشان را گرفت این پیکر ایزد بهرام را از میشان آورد به عنوان نظر به معبد تیریه (عراق) نهاد. جالب است این کتیبه زیر مجسمه ای است که یونانیان انرا هرکول نامیدند که در حقیقت ایزد بهرام ایرانی است . ( هرکول ترجمه ی یونی ایزد بهرام است ) این 3 فرقه یاشکانی با هم و در یک زمان پادشاهی می کردند نه یکی پس از دیگری ! نوشتن این پادشاهان و جمع کردن سال های حکومت انان , بزرگترین اشتباه تاریخ نگاری ایران است !.تطبیق مرگ اسکندر(در بابل) و مرگ جولیو سزار در روم : ما وقتی روایات اروپایی ها در مورد جولیو سزار و اسکندر با هم مقایسه می کنیم و شباهت ها ئ تفاوت های انان را میبینیم پی به تحریف انان می بریم . جفت انها مرگشان پیش بینی شده بوده است . اسکندر قبل از برگشت به رومیه , به طرز مشکوکی کشته میشود که به احتمال زیاد به دست سران ملوکالطوائفی و پسر دارا بوده است . این پیش بینی توسط یک درخت 2 سر رخ داده که نقش این درخت در معبد میترایی دیبورگ المان کنده کاری شده و مرگ جولیو سزار نیز توسط یک فالگیر به نام اسپورینای بوده است همچنین زن وی او را از رفتن به سنا قبلاز مرگش منع می کند و به او میگوید که خواب بدی برایت دیده ام که تو را با چاقو میکشند . بعد از ان اسپورینای فالگیر را میبیند که قبلا از یک بد بختی بزرگ حرف زده بود و در ادامه سزار توسط بروتوس با ضرب چاقو کشته میشود . حال یکی بگوید که افرادی به نام گایوس جولیو سزار که نام پدر و پدربزرگ جولیو سزار بوده است , این افراد کاخ هایشان کجای ایتالیا است ؟ دقیانوس جشن هزارمین سال بن افکنی روم را گرفته است , این روم 2700 ساله کجای ایتالیا است ؟ یک اجر به من نشان دهید در ایتالیا که قدمتی بیشتر از 2100 سال داشته باشد ( مکان هایی که یونانیان مهاجر در ایتالیا ساختند را نمیخواهم ) . جناب مهرداد از شما سوالی دارم , فیلیپ عرب چه ربطی به ایتالیا دارد ؟ ایا مورخین رومی نوشته اند که مادر او از عرب های سوریه بوده است ؟ ایا نوشته اند که مادر او ارابی بوده است ؟ منتظر پاسخ شما هستم

ويرايش توسط mori_hema30 : 09-27-2012 در ساعت 11:29 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-28-2012   #115 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mehrdad_aria's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
سلام دوست گرامی . مطالب بنده نوین نیست ! بنده و دیگر هم عقیده های بنده مطالب متون پهلوی- اوستا - اثار الباقیه - شاهنامه - تاریخ طبری - بلعمی را میگوییم . شما منظور بنده را متوجه نشدید . من نگفتم که همه ی ذوالقرنین ها در مقابل یاجوج ماجوج سد ساختند . دوست گرامی , قوم یاجوج ماجوج 1 قوم بیشتر نیست و ان هم بعضی از مردم انگلستان است . به خاطر اینکه در کمال بی شرمی , چین تاریخ ایران را به چین امروزی تفسیر کردند , یاجوج ماجوج را به مردم زرد پوست خاور دور تبدیل کردند . و اسکندر را به چین امروزی فرستادند در حالی که در شاهنامه در جنگ اسکندر با فور , سپاهیانش به وی میگویند : که ای قیصر روم و سالار چین ! ... بگذریم . بنده به شما گفتم که ذوالقرنین یک نفر نبوده و حتی در تواریخ ایرانی , به فریدون ذوالقرنین الاکبر گفته میشده است . عرب ها هم ذولقرنین داشته اند . در برخی احادیث به حضرت علی نیز ذوالقرنین گفته میشد .. ذوالقرنین یک نفر نیست . ام در مورد ذوالقرنین قران , ببینید ما چند پادشاه بزرگ داشته ایم که در مقابل قوم گوگ ماگوگ ( یاجوج ماجوج ) سد بسته باشد ؟ و به منظره ی رفتن چشمه بر اب رسیده باشد و از تبار حضرت ابراهیم باشد ؟ ( طبق گفته شما اگر ذوالقرنین قران پیامبر باشد , لاجرم از تبار ابراهیم است ) . جز اسکندر در نوشته های ایرانی که از فرزندان عیص ( ایشک - اشک ) ابن اسحاق ( اشاک ) کسی را میشناسید ؟



دوست گرامی لطفا ببینید این ابیات از زبان چه کسانی بوده و بگویید در کجای شاهنامه فردوسی است ؟




بنده نیز قبول دارم که اسکندر نامه ی نظامی بسیار گنگ و قاطی است . از همه افراد , فردوسی بزرگ به دستنویس اصلی پهلوی اش در مورد اسکندر نامه اش وفا دار بوده . از این اسکندر نامه و مقایسه ان از معابد میترایی کشف شده در اروپا و شمال افریقا میتوان راهی که اسکندر پیموده است را حدس زد . ( تنها 2 اشتباه در شاهنامه فردوسی در مورد مسیر اسکندر دیده میشود : 1. نبرد با حبشی ها ( که باید قبل از گذرش از از دریای مدیترانه گفته میشد ) 2. درختی که مرگ اسکندر را پیش بینی میکند ( که این درخت 2 سر در نقشی از معبد میترایی المان ( دیبورگ ) کنده کاری شده است ) .



در مورد پیامبری ذوالقرنین قران نمیتوانیم اظهار نظر کنیم . قران نگفته وی پیامبر بوده . گفته ما همه چیز را در اختیار وی قرار دادیم . اسکندر نامه نظامی بسیار تناقض دارد ولی در همین اسکندر نامه گفته شده که حجابی است در زیر قطب شمال که چشمه اب حیات دران است . و همچنین میگوید : صلیبی خطی در جهان بر کشید----از ان پیش کامد صلیبی پدید!( ایا منظور گسترش ایین میترایی در اروپا نیست ؟ ) ----یکی نوبتی چار حد برفراخت----که بر نه فلک پنج نوبت نواخت----به قطب شمالی یکی میخ او----به عرض جنوبی دگر بیخ او----دگر باره پیر جهاندیده گفت----که بیرون از این رمز های نهفت----حجابی است در زیر قطب شمال----در او چشمه ای پاک از اب زلال----مکانی که ظلمات شد نام او----روان اب حیوان از ارام او----چو یک ماهه ره رفت سوی شمال ----گذر گاه خورشید را گشت حال----ز قطب فلک روشنایی نمود----برامد فرو شد به یک لحظه زود----خط استوا بر افق سر نهاد میانجی به قطب شمال اوفتاد ....


دوست گرامی نوشته شما ایراد دارد بنده نگفتم حتما منظور اسکندر بوده فقط حدس زدم : 1. نام داریوش برای ایرانیان و عرب ها تا قرن ها نا اشنا بوده است .
2. در احادیث اسلامی به ذوالقرنین اشاره شده ولی کدام ذوالقرنین ؟ عبری ها هم ذوالقرنیم را کوروش بزرگ میدانند ولی کوروش کجا در مقابل یاجوج ماجوج ( انگلستان ) سدی از اهن ساخته ؟ افریدون که ذوالقرنین اکبر لقب دارد کی سد ساخته ؟


بله دوست عزیز این اسکانیوس به نظر شما همان نام " اسکان + وس ( اشکان + پسوند وس ) " نیست ؟ دوست گرامی بیایید از اول شجره نامه رومیان بنوشته ی مسعودی و شجره نامه جولیو سزار به نوشته اروپاییان را با هم مقایسه کنیم :( پرانتز ها تفسیر است ) . مسعودی : اسحاق ( اشاک ؟ ) - عیص ( ایشکوزی = ایشک ؟ ) - عقلان ( اشکان ؟ ) - هرمان - مسامحلین - روم - رومینس .... نوشته اروپاییان : اسارکوس ( اشاک = اسحاق , اشارک ؟ ) - اسکانیوس ( اسکان = اشکان ؟ ) فرزندان هکتور 300 سال - جولیو سزار ... قدر مسلم بعد از جنگ تروی و به اتش کشیدن این شهر توسط یونانیان , خاندان جولیو سزار نمیتوانستند از وسط یونان عبور کنند تا طبق گفته ی مفسرین تاریخ خود را به رم , پایتخت ایتالیا برسانند . انها برگشتند و خود را به مرز های شرقی ترکیه و رومیه در مدائن رساندند . در کتاب انه اید در مورد اسطوره های رومی میخوانیم : اما فرزندش اسکانیوس (اشکانی + وس یونانی! یا بهتر بگوییم پسوند وس زبان آشوری) که اکنون لقب ایولو (ایلوس = پسر خدا) بر او نهاده شده است – او هنگامی که قدرت سلطنتی ایلیوم هنوز پا بر جا بود ایلو (در زبان بابلی به معنی خدا و باب ایلو = بابل است) نامیده می شد. به مدت سی سال کامل، بر اساس گردش ماه, حکومت خواهد کرد... سپس فرزندان هکتور به مدت سیصد سال حکومت خواهند کرد، تا آنکه راهبه ای از تبار سلطنتی به نام ایلیا (ایلیا به معنی بیت المقدس است) از مارس، مارس را خودشان = آرس نوشته اند، و آرس = آرش است، آیا منظور کی آرش است، یا شاید کی بغ آرش (بی ارش = گیو ارش) حاکم مکران + کرمان باشد! و یک دو قلو به دنیا خواهد آورد. سپس رومولوس, شادمان از پوشش حنایی رنگ و گرگ سان خود - چون یک گرگ او را پرورده است – مردم را به انقیاد در می آورد... (رومولوس و برادرش مشهور به پسران گرگ. مسعودی می نویسد: بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند، که به پسران گرگ شهرت داشتند، و نام رومیه (مدائن ) از نام آنها آمده، و نام رومی را به نام ایشان و شاهان دیگر افزودند.
بلعمی می نویسد: رومیان از آنجا که بغداد است تا شام داشتندی، و در جای دیگر از همین تاریخ آمدهاست: و فرزندان عیص (اشک) به روم و خزر اند، و فرزندان او روم است. در شاهنامهفردوسی گیو پسر گودرز از خاندان گشواد، را زیر بیرق گرگ پیکر می بینیم. و نامهایدیگر گیو عبارتند از: دیو - بی – وی - ویوویب – بیب – وای ......
روزی خواهد رسید که خاندان آسارکوس، (آشارک + us جد آنه پدر اسکانیوس = اشکان، + us حتی) فتیا و مسینی شکوهمند را بهانقیاد در آورند، و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافیمتولد خواهد شد، (تولد این فرد همانطور که می بینید در ایتالیا و رم نیست.)، مرزهای قلمروش فقط به اقیانوسها محدود خواهد بود, معروفیتش به ستارگان خواهد رسید, و نام او ژولیوس است, نامیکه از ایولوی بزرگ به او رسد. شما او را روزی در آسمان خواهید دید که در میانغنایم جنگی شرق غنوده است, مردم به درگاه او نیایش و از او طلب یاری خواهند کرد... وفاداران سپید موی و وستا (سپیتمان؟ و اوستا؟), رموس و برادرش کویرینوس (کوی + ایرین + us ؟) قانون وضع خواهندکرد. .... این است مردی که آمدنش (اینجا نیست می آید!) را بارها به تو نوید دادهاند قیصر آگوست (کی سر آرش) فرزند خدا (ایلوس در مذهب میترایی ایرانی پسر خدا) کهبار دیگر عصر طلایی را به لاتیوم باز می گرداند, جایی که روزگاری ساتورن بر آنحکومت کرد. او سرزمین گارمانت ها و هندوان (اگوستوس در هندوستان امروزی؟) درفراسوی مسیر سالانه خورشید و ستارگان, جایی که اطلس آسمان بر دوش, سپهر ستاره باررا بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد.
مردی که خبر آمدنش از هم اکنون نیزسرزمین های کاسپیان (اگوستوس در کاشان, قزوین, کناره دریای خزر, همدان امروزی؟) و مئوتی را پریشان, و دهانه هفتگانه نیل را آشفته و هراسان کرده است (پس این شخصدر حال حاضر مشغول پریشان کردن هندوستان و سرزمین های کاسپ ها و دهانه هفتگانه نیلاست، و پس از آن به سوی رم در ایتالیا خواهد آمد.!).
خانواده ژولیوس سزار مدعی بودند، که ازاعقاب ونوس (ناهید) و ایولو (فیلقوس ایلوس = پسر خورشید) فرزند آنه هستند. آگوستوسنیز که برادر زاده یا خواهر زاده ژولیوس بود، پس از قتل سزار (کی سر = شاه) وارثدارایی های او شد. وی نام سزار را بر خود نهاد (نام کی سر؟ یا لقب کی سر یعنی شاه؟) نام خود را از ک. اکتاویوس (اشک هشتم) به ک. ژولیوس سزار (کی سر = caeser ) تغییرداد (تغییری در کار نیست! چون به مقام شاهی رسیده کی سرشده، و ایلیوس یا بغ پور پسر خورشید میتراییان لغب آنان بوده است. آخر اگراروپاییان نام سزار را از سزارین می دانند! اگوست را که سزارین نکرده بودند!) وخود را فرزند او نامید. اگوستوس لقبی افتخاری بود، که بعدا به او نهاده شد. (ارشلقب افتخاری است که به پادشاهان روم می دادند). . ان ایزدانی که شما یونانی فرض کرده اید , جمیع ایزدان ایران , مصر و بین النهرین است . هرودوت مینویسد که سکا ها , ایزدان یونانی را می پرستیدند و در جایی نقل میکند که سکاها خود را از نسل هرکول ( که همان ایزد بهرام است ) می دانند . در مورد جنگ تروی این را به شما بگویم که تروی , تروجان امروزی نیست و خود بابل است . چنانچه که در ایلیاد هومر , مردم داردانی یا مردم تروی خویشاوندی داشته اند و نزدیک به هم بوده اند . هرودوت هم شهر داردانی ها را نزدیک بابل معرفی کرده است . ( در شرح فتح بابل بدست کوروش بزرگ ) . در مورد بعضی از خدایان دزدی یونانیان این را ببینید : هیروگلیف حیتی از کرچه میش (موزه آنکارا)، عکس شماره 6124 :اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

داستان روی آن که باز تاب خدایان حوریان (2300 ق.م در شرق دجله) است، مربوط به خدای – طوفان با آذرخشی در دست و جنگهای او می باشد، که شباهت عجیبی با بعضی قسمتها و خدایان ایلیاد هومر دارند. عکس خود ان را بنگرید میبینید اذرخش بدست است و نمیدانم چرا کارهای زئوس را تقلید میکند در زمانی که یونانی وجود نداشته است! داستان این کتیبه بسیار شبیه به داستان خدایان المپ نشین است و خدایان اطراف ان کپی شده بارگاه زئوس است . اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

سزارین ؟ کیسر ارومیان در متون پهلوی سزارین است ؟ کیا کی سر نام هوخشتره به سزارین شبیه است ؟ مگر نام پدر و پدر بزرگ جولیو سزار , گایوس جولیو سزار نبوده است ؟ انها هم سزارین شده اند ؟ اگوستوس این طور بوده ؟دوست گرامی کدام سزارین ؟ مگر جولیو سزار در شهر " تروی " متولد نشده ؟ به چه سندی تروی را به تروجان تعبیر کرده اند ؟ مگر سرزمین داردانیان ( داردانی ها ) به داردانال امروزی یکی است ؟ خیر زیرا نام قدیم داردانال , هلسپونت بوده است . جولیو سزار را سزارین نکرده اند . با همین جمله کل تاریخ را جعل کرده اند . در متون پهلوی مگر ننوشته اسکندر کیسر ؟ یا کیسر ارومیان ؟ به استناد همان نوشته ای اروپایی , پدران جولیو سزار نیز نام جولیو سزار داشتند که این می رساند این نام , یک لقب است . سزار همان کی سر است که لقب پادشاهان ماد است ( کیا کی سر = هوخشتره ) و همان هو ( خوب ) سر اوستا است .پلینی مورخ رومی : ( سرمت ) سلم پسر فریدون , از نیاکان ماد ها بود . در اوستا و متون ساسانی , سلم سرزمین رومیان را داشته است و در زند بهمن یشت نام " شیداسپان کرسیاک ارومایی در سرزمین سلم بوده است .

قبل از ان به شما چند مسئله را تاکید کنم ! به قدر مسلم جولیو سزار متولد روم در ایتالیا نیست ! در همین تاریخ کنونی نوشته است که دقیانوس , جشن هزارمین سال بن افکنی روم را می گرفته است . بفرمایید کجاست این روم 2700 ساله در اروپا و مخصوصا ایتالیا ؟ قصر جولیو سزار و پسرش اگوستوس کجای ایتالیا است ؟ قدیمی ترین قصر رومی 50 سال بعد از میلاد است یعنی 100 سال بعد از جولیو سزار ! در تاریخ طبری ( احتمالا به روایت یونانیان ) نوشته وی 50 سال شاه یونان بوده است لابد سال نهم از پادشاهیش یونان را فتح کرده است . همچنین در مورد فیلیپ عرب باید پرسید چه ربطی به رومیان داشته ؟ متاسفانه خیلی از تاریخ دانان ما هر جا کلمه ی " تازی " نوشته میشده ان را به عرب تفسیر میکنند . یک نمونه از تناقضات ؟ در تاریخ بلعمی : اردشیر پاپکان گفت من خون دارا را طلب کنم و این ملک را باز جای خویش برم و دست ملوک الطئائف کوتاه کنم وز عرب ! بستانم و ستم اسکندر را از ملک بردارم ... در اینجا میبینید که لغت " تازی " را به عرب ها ترجمه کرده اند و باعث سردرگمی در تاریخ شده اند . ( تازی تا زمان حمله اعراب به ایران به ماد ها گفته میشده است ) در کتیبه شاهپور لغت تازی امده نه عرب ! گفته اند که مادر فیلیپ عرب از اعراب بوده است ! هرچند که هروم به مدائن = رومیه و سوریه گفته میشده ( به خاطر تبعید دیاکو به سوریه ) . همچنین باید به شما بگویم که ارابی ها در متون یونانی , عرب ها نیستند بلکه مردم فنیقیه ( و یهودیان ) بوده اند . عده ای از این سخن که ارابی ها عرب بودند و اولین ساکنان خلیج پارس میخواهند نام خلیج پارس را به عرب تغییر دهند ولی کور خوانده اند زیرا دریای اریتره به گفته هرودوت همان خلیج پارس است و فنقی ها مهاجرینی از اینجا بوده اند . هرودوت نوشته که اهالی فنیقیه بنا بر سنت اظهار دارند که مهاجرینی از دریای پارس ( اریتره ) بودند . لشکر کشی های جولیو سزار در همین تاریخ فعلی به شمال افریقا بوده است و تا سر حد های اروپا ( جنگ با گل ها و... ) و در انگلستان با گالیر ها درگیر میشود و همچون اسکندر بر روی انها سد می کشد . با بررسی هایی انجام شده میتوان گفت که " مصر " در اسکندر نامه فردوسی منظور مصر امروزی نیست و شاید مصر جنوبی ( سودان امروزی ) و یا شاید حوالی شام و فلسطین باشد ( چنانچه هرودوت , مصر را فلسطین خوانده است که منظور مرز های شرقی ان است ) و منظور از اندلس مصر امروزی است به این نوشته دقت کنید : اسکندر نامه در وصف قیدافه پادشاه اندلس از لشکر بزرگ و ثروت و.. سخن اورده و سپس از نشان شارسان سخن میگوید : یکی شارسان کرده دارد ز سنگ ---- که نسپاود ان را به چنگل پلنگ ---- زمین چار فرسنگ بالای اوست ---- برین هم نشان نیز پهنای اوست .. ایا منظور اهرام کشور مصر امروزی نیست ؟ همچنین در ادامه نه صحبت از کشتی است و نه دریایی در میان است . همچنین از مصر با لشکر یک ماهه مشکل به اسپانیا رسیده باشد . با این وصف مشکل است اندلس را اسپانیای امروزی دانست . همچنین شما میتوانید سرگذشت اسکندر و کیدافه را با سرگذشت جولیو سزار با کلئوپاترا ملکه مصر مقایسه کنید . شباهت ان همچون " ورود یک جنگجوی مشهور به کشوری که زنی پادشاه انست و به جای فتح این کشور توسط این جنگ جو شروع عشق و عاشقی و کنار امدن با هم به نفع این عشق و البته بدون ازدواج رسمی و البته هر دو در کشور مصر و رفتن این جنگ جو برای ادامه فتوحات در کشور های شمالی افریقا ..

مهرداد گرامی , ایلیوس کیسر به معنی پادشاه تروی نمیتواند باشد ؟ به این نوشته دقت کنید : روزیخواهد رسید که خاندان آسارکوس، (آشارک + us جد آنه پدر اسکانیوس = اشکان، + us حتی) فتیا و مسینی شکوهمند را بهانقیاد در آورند، و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافیمتولد خواهد شد، (تولد این فرد همانطور که می بینید در ایتالیا و رم نیست.)، مرزهای قلمروش فقط به اقیانوسها محدود خواهد بود ... حال پرسش این است که تروی کجاست ؟ در ایلیاد هومر , مردمان داردانی خویشاوند و سازنده ی شهر تروی بوده اند , به چه سندی تروی را تروجان تفسیر کرده اند ؟ مگر نام قدیم داردانال , هلسپونت نبوده است ؟ حال داردانی کجاست ؟ هرودوت مینویسد :
herodotus, histories 1.189-191
(1.189) cyrus on his way to babylon came to the banks of the gyndes [i.e., diyala], a stream which, rising in the matienian mountains, runs through the country of the dardanians, and empties itself into the river tigris. The tigris, after receiving the gyndes, flows on by the city of opis[i.e., baghdad], and discharges its waters into the erythraean sea [i.e., the persian gulf].
هرودوت نوشته که منطقه ی داردانی ها نزدیک رود دجله بوده است . در مورد اینکه چرای دریای فارس را اریتره نامیدند به خاطر غرق شدن اریتراس فرزند پرسه ( نوه ی زئوس ) در این مکان است . ( جنگ تروی بین خیونیان تورانی ( اشوری ) و عموزادگان خود بابلی ها بوده است ) . در نتیجه تروی همان بابل است . بابل = باب + ایلیوس یا باب + ایلیون , همانطور که نام دیگر تروی , ایلیون و ایلیوس باوده است . حال کیسر ایلیوس را چطور ایتالیایی بدانیم ؟ در مورد تاریخ اشکانیان بگویم که طبق هر نوشته ی ایرانی ( بندهش - ابوریحان - طبری - بلعمی - منجمان بابل و.. ) حکومت اشکانیان بیشتر از 260 سال . اندی نبوده است . حال اگر بخواهند اسکندر را الکساندر کنند 266 سال زیاد می اوردند برای همین تاریخ اشکانیان را 500 سال کردند و هی مهرداد و فرهاد و اردوان اختراع کردند و هی همان تاریخ را تکرار کردند ( همان اشوب بابل که هی تکرار میشود ) به استناد تواریخ ایرانی ( بندهش-بلعمی-فردوسی .. ) حمله اسکندر 60-70 ق.م بوده است . نشانی این این حمله نیز کسوفی بوده است که در ناسا در سال 60 ق.م کسوفی رخ داده است . تقریبا در همین زمان مهرداد دوم و شاهان بعد , خود را شاه شاهان مینامند و این میرساند که که تا این زمان هخامنشی ها نابود نبوده اند . جولیو سزار نیز تقریبا در همین احوال بوده است و فتوحاتش با اسکندر تقریبا یکی است (مصر و شمال افریقا و کل اروپا ) درست در همین زمان 3 مهرداد دیگر نیز وجود داشته اند که قسمتی از سرنوشت اسکندر را تشکیل میدهند . ( یک قهرمان ایرانی را 100 تیکه کرده اند ) در مورد این جنک باید بیشتر بررسی و تحقیق کنیم . زیرا در این تواریخ تناقضات زیادی میبینیم . همانند محل تولد تولد جولیو سزار , یا جنگ او با جرمن ها , در حالی که هرودوت جرمن ها را قبیله ای از پارسیان معرفی کرده است .( جرمان ها = کرمان ها = کرمانشاهیان ) احتمالا پس از فتح این ناحیه توسط اسکندر نام کرمان ( جرمان ) به این مکان رسیده است . در مورد رومیان این را به شما بگویم که اشکانیان 3 فرقه بوده اند و دائما با یکدیگر جنگ داشته اند . احمد حامی : اشکانیان 3 فرقه : 1. ارشاک ها یا ارشک ها ( که این ها همان رومیان تاریخ هستند ) 2. پارتیان و اخری پادشاهی ارمنستان , اینها دائما با یکدیگر در جنگ بودند . به این کتیبه دقت کنید : ــ در سال 4 ارشک بلاش شاه شاهان پسر مهرداد شاه در میشان علیه مهرداد شاه پسر پاکر شاه شاهان جنگید مهرداد شاه را از آنجا بیرون راند همه میشان را گرفت این پیکر ایزد بهرام را از میشان آورد به عنوان نظر به معبد تیریه (عراق) نهاد. جالب است این کتیبه زیر مجسمه ای است که یونانیان انرا هرکول نامیدند که در حقیقت ایزد بهرام ایرانی است . ( هرکول ترجمه ی یونی ایزد بهرام است ) این 3 فرقه یاشکانی با هم و در یک زمان پادشاهی می کردند نه یکی پس از دیگری ! نوشتن این پادشاهان و جمع کردن سال های حکومت انان , بزرگترین اشتباه تاریخ نگاری ایران است !.تطبیق مرگ اسکندر(در بابل) و مرگ جولیو سزار در روم : ما وقتی روایات اروپایی ها در مورد جولیو سزار و اسکندر با هم مقایسه می کنیم و شباهت ها ئ تفاوت های انان را میبینیم پی به تحریف انان می بریم . جفت انها مرگشان پیش بینی شده بوده است . اسکندر قبل از برگشت به رومیه , به طرز مشکوکی کشته میشود که به احتمال زیاد به دست سران ملوکالطوائفی و پسر دارا بوده است . این پیش بینی توسط یک درخت 2 سر رخ داده که نقش این درخت در معبد میترایی دیبورگ المان کنده کاری شده و مرگ جولیو سزار نیز توسط یک فالگیر به نام اسپورینای بوده است همچنین زن وی او را از رفتن به سنا قبلاز مرگش منع می کند و به او میگوید که خواب بدی برایت دیده ام که تو را با چاقو میکشند . بعد از ان اسپورینای فالگیر را میبیند که قبلا از یک بد بختی بزرگ حرف زده بود و در ادامه سزار توسط بروتوس با ضرب چاقو کشته میشود . حال یکی بگوید که افرادی به نام گایوس جولیو سزار که نام پدر و پدربزرگ جولیو سزار بوده است , این افراد کاخ هایشان کجای ایتالیا است ؟ دقیانوس جشن هزارمین سال بن افکنی روم را گرفته است , این روم 2700 ساله کجای ایتالیا است ؟ یک اجر به من نشان دهید در ایتالیا که قدمتی بیشتر از 2100 سال داشته باشد ( مکان هایی که یونانیان مهاجر در ایتالیا ساختند را نمیخواهم ) . جناب مهرداد از شما سوالی دارم , فیلیپ عرب چه ربطی به ایتالیا دارد ؟ ایا مورخین رومی نوشته اند که مادر او از عرب های سوریه بوده است ؟ ایا نوشته اند که مادر او ارابی بوده است ؟ منتظر پاسخ شما هستم
دوست گرامی
برای بهتر روشن شدن مطلب ابتدا خواهشمندم که
اجازه دهید قدم به قدم پیش برویم حقیقتا با این همه
پراکندگی موضوع که دارد در پست ها بیان میگردد بعید
میدانم این جستار به سرانجامی برسد.

چون با عرض پوزش باید اذعان دارم بنده تا کنون از مطالب
شمانتوانسته ام به هیچ جواب قانع کننده و مستندی برسم .
و متاسفم از اینکه هر چه شما بیشتر تلاش مینمائید اینجانب
کمتر متوجه میشوم هر چه شما بیشتر مینویسید بنده بیشتر
دنبال سند میگردم و برای خوانندگان این مطالب که در سه گروه
قرار میگیرند گمان نمیبرم مطالب بدون سند محلی از اعراب داشته
باشد.
گروه اول : کسانی هستند که بر طبق منابع یونانی اسکندر را
میشناسند و وجود روایات مورخان دوره اسلامی درمورد اسکندر
را آمیخته با افسانه سازی میدانند.
گروه دوم: کسانی هستند که با استناد به نوشته های مورخان اسلامی
و مغایرت آن با منابع یونانی در صدد یافتن و پی بردن به علت این تناقضات
هستند .
گروه سوم: کسانی هستند که نوسته های منابع یونانی را زیاده گویی
میدانند و بر طبق متون کهنه و مورخان اسلامی اسکندر ادبیات ایران را
ایرانی میدانند.

تکلیف گروه اول و دوم که روشن است و برای گروه دوم فقط مطابقت
اسناد و استدلالهای منطقی و مستند میتواند انها را در پی بردن به
افسانه بودن و یا واقعی بودن اسکندر ادبیات ایران کمک کند لذا از مطلعین
گروه اول و سوم(مخصوصا این گروه) خواهشمندم از تکرار و کلی گویی و
انتشار مطالب غیر مستند پرهیز نمایند تا به لطف ایزد و راهنمایی دوستان
این جستار به سرانجامی برسد.

ببینید ! من واقعا متوجه نمیشوم که چرا؟

مسعودی میگوید از پادشاهی اسکندر تا تولد مسیح 369و در جایی دیگر
میگوید 309 این را در نظر داشته باشید.
مسعودی در صفحه قبل همین مطلب میگوید:نخستین کس از ملوک
روم که پادشاهی یافت ساطو خاس بود و او جالیوس اصغر پسر روم بن
سمالحلیق بو و پادشاهیش بیست و دو (این را هم در نظر داشته باشید)
سال بود و بقولی نخستین پادشاه روم قیصر بود .(مسعود اضافه میدارد
قیصر یعنی شکافنده زیرا مادر وی بمرد و شکمش بشکافتند و ... همان سزارین)
و بعد اغسطس قیصر 56 سال پادشاهی کرد و در سال 42 پادشاهی وی پادشاهی
اغسطس مسیح تولد یافت و از پادشاهی اسکندر تا تولد مسیح 369 سال بود.


از این مطالب در مییابیم
1. فاصله اسکندر تا مسیح 369سال(لطفا بفرمائید آیا در اینجا
منظور الکساندراست؟)
2.فاصله جالینوس تا مسیح 64سال( لطفا بفرمائید ایا در اینجا
نیز منظور ژولیو سزار است؟)

این دو را مهر ورزیده پاسخ گوئید تا من سوالات دیگر را بپرسم.
mehrdad_aria آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-28-2012   #116 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

دوست گرامی
برای بهتر روشن شدن مطلب ابتدا خواهشمندم که
اجازه دهید قدم به قدم پیش برویم حقیقتا با این همه
پراکندگی موضوع که دارد در پست ها بیان میگردد بعید
میدانم این جستار به سرانجامی برسد.
درود بر شما دوست گرامی . بنده نیز دوست دارم قدم قدم پیش برویم ولی از شما درخواست دارم ما بیاییم اول بشینیم ببینیم مکان های گفته شده در نوشته های مورخین یونانی واقعا کجای ایران بوده است و همچنین مکان های تاریخی ایران را پیدا کنیم از منابع ایرانی و یونانی بعد خواهیم فهمید که الکساندر یونانی تا کجا را فتح کرده است . انوقت ناراستی ها تاریخ خودشان را نمایش خواهند داد . قبول دارید ؟
چون با عرض پوزش باید اذعان دارم بنده تا کنون از مطالب
شمانتوانسته ام به هیچ جواب قانع کننده و مستندی برسم .
و متاسفم از اینکه هر چه شما بیشتر تلاش مینمائید اینجانب
کمتر متوجه میشوم هر چه شما بیشتر مینویسید بنده بیشتر
دنبال سند میگردم و برای خوانندگان این مطالب که در سه گروه
قرار میگیرند گمان نمیبرم مطالب بدون سند محلی از اعراب داشته
باشد. ببینید دوست گرامی . بنده یکی از کتیبه های اشکانی که بسیار کم هستند را برایتان نشان دادم و خواندید که حکومت اشکانیان بصورت ملوک الطوائفی حکومت می کردند نه بصورت شاهنشاهی ! . در کارنامه اردشیر پاپکان نوشته شده است که " بعد از مرگ اسکندر ارومی ایرانشهر را 240 کد خدای بود " . این سندی بر ملوک الطوائفی بعد از اسکندر است . یعنی 240 خاندان هر کدام در جاهایی که اسکندر فتح کرده در یک زمان ( توجه کنید در یک زمان ) به پادشاهی مشغول بودند . همچنین در اسناد ایرانی , حکومت اشکانیان بعد از اسکندر بوده است بدون توقف و اولین انها اشک پسر داراب . ( جالب است که خود تاریخ ایران , نمیدانسته که اشک پسر داراب خود اسکندر است ! ) . حکومت انها هم بعنوان شاه شاهان , 260 سال و خورده ای بوده است . حال اگر فرض کنیم که به قول بعضی مورخین , اردشیر پاپکان به مقدار حکومت اشکانیان دست زده باشد و مقدار ان را کم کرده باشد , میتوانیم مطمئن باشیم که ساسانیان به شجره نامه سرسلسله ی خود ارشیر پاپکان وفادار بوده اند و فردوسی از ساسان تا اردشیر پاپکان را 5 نسل نوشته است و از بنابر این حکومت اشکانیان بعنوان شاه شاهان 260 سال بیشتر نمی تواند باشد . همچنین بنده از شجره نامه رومیان برای شما سند اوردم که انها تیره ای از اشکانیان هستند همانطور که مورخین مسلمان ان را تایید کرده اند . و می دانید که جولیو سزار از خاندان اسارکوس بوده است که اسارکوس را مورخین مسلمان بصورت " اسحاق " اورده اند و اسارکوس همان اشارک + وس است . این خاندان در جنگ تروی شرکت داشته اند و اشارکوس از قهرمان های تروی بوده است . بنده نیز یک سند اوردم که تروی همان بابل است و مردم داردانی که شهر تروی را ساختند و با اهالی تروی پیوند خویشاوندی داشتند , در نزدیکی رود دجله به استناد هرودوت , زندگی می کردند در حالی که هرودوت نگفته که داردانی ها در غرب ترکیه هستند بلکه داردانال امروزی همان هلسپونت باستانی است . در مورد یونان به شما بگویم که تنها ما ایرانی ها و به تقلید ما اعراب به این کشور می گوییم " یونان " , چرا ؟ اروپایی ها به این کشور گریس می گویند . یونان در فارسی یعنی یون + ان = محل زندگی قبیله ی یون ها . در تاریخ ایران قبیله ای به نام " تورانیان " فراوان امده است که متاسفانه به خاطر تفسیر های اشتباه تاریخ دانان , به شرق ایران ترانسفورت شده اند . بنده از قول بانو پرنیان حامد , اسنادی اوردم که ثابت می کند تورانیان در غرب ایران امروز بوده اند و همان اشوری های مشهور تاریخ هستند که با ایرانیان درگیر بوده اند . همین تورانیان از چند قبیله تشکیل میشده اند به نام : پیران ویسه , فریان , دانو , خیون و... بنده قبلا اسنادی اوردم که ثابت میکند که خیون ها ی تورانی همان ایونان هستند و میدانید که در زبان پهلوی , حروف ه-خ-الف , یک جور نوشته میشوند پس خیونان = ایونان که با حذف الف ان به یونان میرسیم . بعد از جنگ هوخشتره با اشوری ها , این قبیله اسناد , کتب و فرهنگشان را به یونان امروزی منتقل می کنند . قدیکی ترین ساختمان در یونان امروزی نیز 2700 ساله است که با دست کاری در تاریخ ایران ( 266 سال ) , 300 سال به ان اضافه کردند و قدمت انرا 300 سال کردند و همچنین ازمایش کربن 14 با 200-300 سال تقریب هم قدمت نشان می دهد . لاجرم ان یونانی هایی که در ایلیاد در جنگ تروی شرکت داشتند همان خیون ها اشوری بودند و اهالی تروی هم همان بابلی ها هستند . غرق شدن نوی زئوس در دریای پارس هم به این خاطر است که انها در بین النهرین بوده اند و یونان امروزی ! خدای اذرخش هوری ها ( در شمال اشور ) همان زئوس یونانیان است و شرح ان کتیبه که به شما نشان دادم بسیار شبیه به داستان خدایان المپ نشین است و خدایان اطراف ان ایزد اذرخش هوری , همان خدایان اطراف بارگاه زئوس است . زیرا قدمت این کتیبه قبل از بوجود امدن یونان امروزی است .
گروه اول : کسانی هستند که بر طبق منابع یونانی اسکندر را
میشناسند و وجود روایات مورخان دوره اسلامی درمورد اسکندر
را آمیخته با افسانه سازی میدانند. گرامی طبق منابع یونانی , الکساندر تا هندیجان ( هند تاریخ ایران ) را فتح کرده است . در تاریخ ایران رسما نوشته شده است که شخصی به نام کهرم پسر ارجاسپ یک چشم از قبیله ی خیونی ( یونانی ) به ایران حمله می کند . شاه ایران ( گشتاسپ ) فرار می کند به سمت ایلام , کهرم به باکتریا می رود ( باکتریا = استانی از موصل تا اذربایجان بوده نه بلخ امروزی ) . در انجا کاخ شاه ایران را اتش می زند . اوستا را می سوزاند . کاخ را با سربازانش غارت می کند . زن پادشاه را می کشد . دختران شاه را برده می کند و به ازدواج در می اورد و شاه ایران و شخصی قهرمان به نام فرشید ورد ( اریوبرزن ) را در کوهی در اطراف استخر محاصره میکند و سپس فرشید ورت قهرمان ( اریوبرزن ) را می کشد و تا هندوستان ( هندیجان ) پیش روی میکند و سپس توسط اسفندیار کشته میشود . این نوشته ها با نوشته های مورخین یونانی درباره ی الکساندر یونانی مطابقت دارد و زمان انها هم یکی است . یونانیان سرنوشت این فرد را با اسکندر که 266 سال بعد از امده است مخلوط کرده اند .
گروه دوم: کسانی هستند که با استناد به نوشته های مورخان اسلامی
و مغایرت آن با منابع یونانی در صدد یافتن و پی بردن به علت این تناقضات
هستند . بیایید ببینیم که مکان های فتح شده توسط الکساندر کجا بوده است انوقت تناقضات را درخواهید یافت .
گروه سوم: کسانی هستند که نوسته های منابع یونانی را زیاده گویی
میدانند و بر طبق متون کهنه و مورخان اسلامی اسکندر ادبیات ایران را
ایرانی میدانند. منابع یونانی زیاده گویی نیست . مفسرین این تاریخ ها زیاده گویی میکنند و ابروی مورخین یونانی را با تفسیر های خنده دارشان برده اند . بعنوان مثال کتزیاس در اثارش در مورد سفرش به شوش مینویسد در راه شوش از باکتریا گذر کردم و مینویسد : زمانی که من انجا بودم . مفسرین امده اند گفتند که این مردک دیوانه شده ! باکتریا که سر راه یونان تا شوش نیست ! . کتزیاس دروغ نگفته است باکتریا در ان زمان در شمال غربی ایران بوده است و واقعا از انجا گذر کرده است . نمونه دیگر داریوش در شرح ساختن کاخ شوش : طلا از سارد و بلخ اورده شد .. میبینید که منظور داریوش این است که طلای سارد از راه بلخ ( باکتریا ) به شوش اورده شد و باکتریا سر راه سارد و شوش بوده است و همچنین بلخ امروزی معدن طلا ندارد .

تکلیف گروه اول و دوم که روشن است و برای گروه دوم فقط مطابقت
اسناد و استدلالهای منطقی و مستند میتواند انها را در پی بردن به
افسانه بودن و یا واقعی بودن اسکندر ادبیات ایران کمک کند لذا از مطلعین
گروه اول و سوم(مخصوصا این گروه) خواهشمندم از تکرار و کلی گویی و
انتشار مطالب غیر مستند پرهیز نمایند تا به لطف ایزد و راهنمایی دوستان
این جستار به سرانجامی برسد.
این جستار به سرانجام میرسد وقتی که مکان های باستانی ایران را در مکان های واقعی خود نه از روی مکان های فعلی خود , از اول مورد بررسی قرار گیرد .
ببینید ! من واقعا متوجه نمیشوم که چرا؟

مسعودی میگوید از پادشاهی اسکندر تا تولد مسیح 369و در جایی دیگر
میگوید 309 این را در نظر داشته باشید.
مسعودی در صفحه قبل همین مطلب میگوید:نخستین کس از ملوک
روم که پادشاهی یافت ساطو خاس بود و او جالیوس اصغر پسر روم بن
سمالحلیق بو و پادشاهیش بیست و دو (این را هم در نظر داشته باشید)
سال بود و بقولی نخستین پادشاه روم قیصر بود .(مسعود اضافه میدارد
قیصر یعنی شکافنده زیرا مادر وی بمرد و شکمش بشکافتند و ... همان سزارین)
و بعد اغسطس قیصر 56 سال پادشاهی کرد و در سال 42 پادشاهی وی پادشاهی
اغسطس مسیح تولد یافت و از پادشاهی اسکندر تا تولد مسیح 369 سال بود.
دوست گرامی شما اسناد اصلی و زنده را قبول کنید نه نسیه را . من گفتم که این تاریخ ها به خاطر ماخذ گیری و نقل روایت از دیگر اقوام , دچار 2 گانه گویی می شوند . این نوشته های از کدام قوم است ؟ مسعودی مگر ننوشته که رومیان از نوادگان عیص و اسحاق هستند ؟ حضرت ابراهیم از اتروسک ها بوده است ؟ این جولیو سزار و اگوستوس و پدران انها کاخ هایشان در کجای ایتالیا است ؟ در مورد سزار بار دیگر برای اطلاع خوانندگان به شما میگویم : cae کی + ser سر همان هو ( خوب ) + سر در اوستا است و لقب پادشاهان ماد بوده است . هوخشتره را هرودوت بصورا کیا کی سر نوشته که در تاریخ ایران بصورت هو سر وه ( کی خسرو ) امده است . پلینی : سلم ( جد رومیان ) پسر فریدون از نیاکان ماد ها بود . ( پس رومیان = تیره ای از ماد ها ) همچنین نام خشای ( شاه ) ارشا ( مرد ) را دقت کنید : " کزر ک سس ) . کزر = کسار همان کی سر است . همچنین القاب بعضی از شاهان رومی را دقت کنید : سپیتموس سوروس = pharthicus maximus = بزرگ پارتی ! فیلیپ عرب ! = pharthicus maximus و persicus maximus بزرگ پارتی و بزرگ پارسی ! و pharticusadiabrnicus فاتح پارت ! . متاسافانه این را دارند رد می کنند .

از این مطالب در مییابیم
1. فاصله اسکندر تا مسیح 369سال(لطفا بفرمائید آیا در اینجا
منظور الکساندراست؟) با بررسی های متن زند بهمن یشت , 68 سال قبل از میلاد مسیح اشوب بزرگ رخ میدهد که طبق متون ساسانی نشان حمله اسکندر است . همچنین در سایت ناسا میبینیم که 60 قبل از میلاد مسیح یک کسوف رخ میدهد که همان نشان حمله اسکندر است . در مورد سال تولد مسیح نیز جای شک است زیرا طبق اسناد شرقی و ایرانی تولد این حضرت 1951 سال پیش بوده و همچنین مدیر روزنامه اشپیگل از اسناد دیگر این ادعا را ثابت کرد و از طرف واتیکان توبیخ شد ! در مورد حمله کهرم ( الکساندر ) نیز سال ان طبق نشان خسوف در جنگ های او در این سال شما نبوده است ! سال دقیق انرا برای شما نشان خواهم داد .
2.فاصله جالینوس تا مسیح 64سال( لطفا بفرمائید ایا در اینجا
نیز منظور ژولیو سزار است؟)
این از قول کدام مورخ است ؟ بنده یک ارسطاطالیس میشناسم که معلم اسکندر بوده و اهل نینوا ( یونان ) بوده زیرا که بلعمی و طبری نوشته اند که " میان زمین یونان و زنگستان ( زرنک ) نزدیک بود .
این دو را مهر ورزیده پاسخ گوئید تا من سوالات دیگر را بپرسم. در خدمت شما هستم . ولی از شما تقاضا دارم که ما باید اول مکان های باستانی را نشان دهیم و بعد قول مورخین را ببینیم و تفسیر های امروزی را فراموش کنیم . با سپاس
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-29-2012   #117 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mehrdad_aria's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها

-----------------------------------------------
درباره ی ضحاک

نقل قول از سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی 1990

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
آقاى‌ حصورى ‌ بسیار دقیق‌ به‌ این‌ نکته‌ اشاره‌مى‌کند. مى‌گوید: «از آنجا که‌ این‌دوره‌ به‌کلى‌ از جنبه‌هاى‌ الهى‌ که‌ به‌ دوره‌هاى‌ دیگر داده‌اند، جداست‌ باید پذیرفت‌که‌ دوره‌اى‌ انسانى‌ است‌…این‌ ضحاک‌ در نظر پردازنده‌ى‌ اسطوره‌ چنان‌ ناپاک‌ جلوه‌کرده‌ است‌ که‌ دیگر به‌ لقب‌ ایرانى‌ آژى‌دهاک ‌ (یا اژدها) و به‌ اسم‌ ایرانیش‌ بیوَراَسپ ‌ توجهى‌ نکرده‌ او را یکباره‌ غیرایرانى‌ و به‌خصوص‌ تازى‌ خوانده‌ و به‌خیال‌خود این‌ ننگ‌ را از دامن‌ ایرانیان‌ سترده‌است‌ که‌ خدا نخواسته‌ یکى‌ از آن‌ها بر علیه‌امر مقدسى‌ چون‌ نظام‌ طبقاتى‌ قد علم‌ کند!»

وقتى‌ که‌ رد اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را توى‌ تاریخ‌ بگیریم‌ به‌ این‌ حقیقت‌ مى‌رسیم‌ که‌ ضحاک ‌ فردوسى ‌ درست‌ همان‌ گئومات ‌ غاصبى‌ است‌ که‌ داریوش ‌ از بردیا ساخته‌ بود. اگر شما به‌ آن‌چه‌ ابوریحان‌ بیرونى ‌ درباره‌ى‌ ضحاک‌ نوشته‌ نگاه‌ کنید از شباهت‌ مطالب‌ او با مطالب‌ سنگ‌نبشته‌ى‌ بیستون حیرت‌ مى‌کنید.

شهاب بزرگوار

در مروج المذهب مسعودی نیز آمده است:

"بیوراسب پسر اروادسب پسر ریدوان پسر هاباس پسر طاح
پسر فروال پسر سیامک پسر برس پسر کیومرث
پادشاه شد
و ده آک همو بود و هر دو نام را معرب کرده و گروهی از عرب
او را ضحاک و جمعی دیگر بهراسب نامیده اند ولی چنین نیست
و نام وی چنانکه بگفتیم بیوراسب است او جمشید را بکشت
و درباره اش اختلاف کرده اند که ایرانی بود یا عرب بو ایرانیان
گفته اند عرب بود و جادوگر بو و ملک هفت اقلیم داشت و
پادشاهیش هزار سال بود و در زمین ستم و طغیان کرد ،
ایرانیان را درباره او قصه طولانی است گویند که بکوه دماوند
مابین ری و طبرستان ببند است شاعران متقدم و متاخر
عرب از او یاد کرده اند . ابونواس به او بالیده و پنداشته که از
مردم یمن بوده است زیرا ابونواس وابسته سعدالشعیره یمن
بود وی میگوید:ضحاک که شتران و حیوانات وحشی در گذر گاههای
خود ستایش او میکنند از ماست.
mehrdad_aria آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-29-2012   #118 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mehrdad_aria's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
در تاریخ ایران رسما نوشته شده است که شخصی به نام کهرم پسر ارجاسپ یک چشم از قبیله ی خیونی ( یونانی ) به ایران حمله می کند . شاه ایران ( گشتاسپ ) فرار می کند به سمت ایلام , کهرم به باکتریا می رود ( باکتریا = استانی از موصل تا اذربایجان بوده نه بلخ امروزی ) . در انجا کاخ شاه ایران را اتش می زند . اوستا را می سوزاند . کاخ را با سربازانش غارت می کند . زن پادشاه را می کشد . دختران شاه را برده می کند و به ازدواج در می اورد و شاه ایران و شخصی قهرمان به نام فرشید ورد ( اریوبرزن ) را در کوهی در اطراف استخر محاصره میکند و سپس فرشید ورت قهرمان ( اریوبرزن ) را می کشد و تا هندوستان ( هندیجان ) پیش روی میکند و سپس توسط اسفندیار کشته میشود . این نوشته ها با نوشته های مورخین یونانی درباره ی الکساندر یونانی مطابقت دارد و زمان انها هم یکی است . یونانیان سرنوشت این فرد را با اسکندر که 266 سال بعد از امده است مخلوط کرده اند


دوست من

بگذارید یک نمونه هم من از زمان گشتاسب مثال بزنم.

طبری در خبر ملکان از روزگار کیکاوس ملک عجم تا به
روزگاران بهمن میگوید:

از پس یاسر ،ملکی بنشست نام وی تبع بن یزید و به لقب
{ذوالاذعار} خواندندی و این ملک یمن بود و به ایام گشتاسب
بود . پس این تبع به کنار بادیه آمد و به حیره راه گم کرد و آن را
حیره نام کردند از بهر آنکه راه گم کرد. پس به آذر بایگان شد و
حرب کرد با بزرگان آذر بایگان و بسیار کس بکشت و به یمن آمد
و همه ملکان از تبع بترسیدند و آهنگ چین کرد و ملک چین بکشت
و بسیار خواسته بیاورد به غارت .

از آنجائیکه این شخص نیز به لحاظ لشگر کشی و زمان با
کهرم پسر ارجاسب مشابهت هایی دارد از شما تقاضا دارم
چنانچه ممکن است در مورد ایشان نیز توضیحی بدهید.

mehrdad_aria آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-30-2012   #119 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
parnianhamed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

نوشته اصلي بوسيله mehrdad_aria نمايش نوشته ها

[/indent][/indent]جناب شهاب عزیز

در راستای تناقضات موجود پیرامون نسب اسکندر
خدمتتان عرض کنم که :

بر‌خلاف بطلمیـوس که در مجسطی مبدأ تاریخ را از بختنصر گرفته
تئون در «قانون» خود مبدأ تاریخ را از مرگ اسکندر فرض کرده است
به همین سبب، تاریخ او را «تاریخ اسکندر» گفته‌اند.
با این حال، چون این تاریخ را تاریخ فلیبس یا فیلفس (فیلیپوس)
نیز می‌نامیده‌اند، برخی از مورخان و منجمان دوران اسلامی گمان
برده‌اند که مبدأ این تاریخ آغاز سلطنت اسکندر و یا مرگ فیلیپ پدر او ست.

مثلاً مسعودی آورده است که ثاون صاحب کتاب «قانون»
مبدأ تاریخ را از «مملکت اسکندر بن فلیبس المقدونی»
گرفته (مروج، 269-270)

این اشتباه در زمان بیرونی به‌حدی رایج بوده است که به نوشتۀ او،
«جمهور» گمان می‌کرده‌اند که تاریخ اسکندر نیز، مانند تاریخ یزدگردی،
از ابتدای به تخت نشستن او آغاز می‌شود.

بیرونی در قانون مسعودی،
علت این اشتباه را بی‌توجهی به تاریخ اهل مغرب و اخبار یونانیان که
جز اندکی از آن به عربی ترجمه نشده بوده است ــ ذکر می‌کند و می‌گوید:
آن فیلیپ که این تاریخ به نام او ست، برادر اسکندر است که بعد
از مرگ او حکمران مقدونیه و اطراف آن شد. از این‌رو، این تاریخ را،
به این دلیل که از مرگ اسکندر آغاز می‌شود، تاریخ اسکندر، و به
این دلیل که از به تخت نشستن فیلیپ برادر او آغاز می‌شود،
تاریخ فیلیپ‌ نامیده‌اند؛ و این دو تاریخ یکی است (128-129).
با این همه، او در آثار الباقیه همان خطای «جمهور» را تکرار می‌کند
و فیلفس را پدر اسکندر می‌داند، و شگفت اینکه می‌نویسد:
فیلفس پس از اسکندر به تخت نشست (ص 28؛ نیز نک‍ :
مقریزی، 1/705-706، که ظاهراً این مطلب را از بیرونی گرفته است).
معلوم نیست که باید این تناقض را در اثر خطای ناسخان آثار الباقیه دانست
و یا باید گفت که بیرونی هنگام تألیف آثار الباقیه مانند دیگران می‌اندیشیده،
و بعدها هنگام نوشتن قانون مسعودی به این خطا پی برده، و آن را تصحیح
کرده است (نیز نک‍ ‍: حاجی خلیفه، 3/470، که تاریخ رصد تئون را «در زیج او
که به «قانون» معروف است»، 921 سال پیش از هجرت، و حاصل این رصد را
تاریخ «فیلبس رومی برادر اسکندر» دانسته است. احتمالاً حاجی خلیفه مبدأ
تاریخ اسکندر یا فیلبس را با تاریخ رصد تئون اشتباه کرده است).
درود بر شما
با سپاس از ارائه اسناد بالا :
(BM 35603 rev; British Museum;
1[.. .. m] A-lik-sa-an-d[ar .. .. .. |(.. ..) ]
[...] Alexand[er III] [...]
مترجم این الکساندر را الکساندر سوم نوشته است که همان الکساندر کبیر مورخین یونانی است
2[mP]i-/lip\-su ŠEŠ-šú šá mA-lik-sa-| a[n]-/dar\ x
[Ph]ilip, brother of Alexander, […].
نام برادر او فیلیپ است


پس از حمله اعراب به ایران و کتاب سوزان ،مورخین ایرانی در نهایت صداقت انچه را که در اسناد پهلوی دیده اند مکتوب کرده اند .
لوح بابلی سخن این مورخین را تایید می کند نام برادر الکساندر یونانی فیلیپ و نام پدر اسکندر ایرانی فیلقوس ،ایلیوس بوده است .
درهم شدن اسکندر ایرانی و الکساندر یونانی در تاریخ سیاست زمان ساسانیان و کلیساهای اروپا بوده است . مورخین و شاعران پس از اسلام خود نیز با شک کلیه روایات و اسناد به هم مخلوط شده را مکتوب کرده اند . در میان این مکتوبات تشخیص دوشخص بودن اسکندر به راحتی امکان پذیر است و با اسنادی چون لوحهای بابلی و کشفیات باستانشناسان و ... امروز به راحتی می توانیم این دو شخص را از هم تفکیک کنیم
ابوریحان بیرونی هرگز لوحهای بابلی را ندیده بود همانگونه که فردوسی هرگز به اروپا سفرنکرده بود و معابد میترایی ارو پا را ندیده بود . اسناد مکتوب این مورخین نشان می دهد که انها به اسناد مکتوبی به زبان پهلوی دسترسی داشته اند که امروز اصل ان در اختیار ما نیست .
امروز وظیفه ما ایرانیان است که با بررسی این مدارک و پژوهش در تاریخ خودمان ، تاریخ کشورمان را از تهمت افسانه بودن برهانیم .
تصور نمی کنم بحث شما با اقای مرتضی دوست گرامی مان به این ترتیب به نتیجه ای برسد لذا از شما و دیگر دوستان مخصوصا گروه مخالف جناب اقای شهاب ، و ...تقاضا دارم ( از انجا که فرصت و علاقه ای در خواندن کتاب و وبلاگ نیست) اجازه بفرمایید خیلی سریع با چهار مورد حداقل فرض و حکم انچه در کتاب است را مطرح نماییم . از دوستان گرامی تقاضا دارم تنها در موارد مطرح شده بحث بفرمایید تا بتوانیم با سرعت به نتیجه اولیه برسیم . با سپاس
در باب ذولقرنین قران اینجانب به عنوان پژوهشگر تاریخ صلاحیت تشخیص را ندارم.
از انجا که هم میهن وابسته به وزارت ارشاد اسلامی می باشد تصور می کنم بر جستارهای مذهبی هم میهن مجتهدین اسلامی کشورمان نیز فعال باشند لذا از شما تقاضا دارم از یکی از این بزرگواران دعوت بفرمایید با اجازه ایشان اینجانب مدارک تاریخی جمع اوری شده در باب شخصی با نام اسکندر از نوادگان حضرت ابراهیم (ع) و ... را ارائه بدهم ایشان تشخیص بدهند این اسکندر که مورخین ایرانی و اسلامی در مورد او نوشته اند ذولقرنین قران هست یا خیر . تکرار می کنم تشخیص ذولقرنین قران تنها باید توسط مجتهدین اسلامی کشورمان انجام شود و تصور می کنم این قضاوت در صلاحیت هیچکدام ما نمی باشد .
1.اشکال زمانی در تاریخ ایران
2.اشکال مکانی در تاریخ ایران
3. اسکندرکیست و الکساندر کیست
__________________
www.cae.blogfa.com

تمامی دوستانی که پرسش دارند
می توانند از طریق وبلاگ http://cae.blogfa.com/
با من در ارتباط باشند
پاینده و پیروز باشید
parnianhamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-30-2012   #120 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
parnianhamed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : چگونه افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران راه یافت؟

. اشکال زمانی در تاریخ ایران
سند بسیار کوتاه از کتاب :‌
در بندهش امده است :
460 سال حکومت ساسانیان و 268 سال حکومت اشکانیان و 14 سال حکومت اسکندر بوده است که مجموع این ارقام برابر 742 سال می باشد . حمله اعراب به ایران 652 میلادی بوده است .
90 = 652 -742 پس حمله اسکندر به ایران به گفته بندهش برابر 90 ق.م است
در شاهنامه فردوسی امده است :
502 سال و 5 ماه و 23 روز حکومت ساسانیان و 200 و اندی سال ملوک الطوایفی ایران و 14 سال حکومت اسکندر که مجموع این اعداد برابر 716 و کسر ان از 652 برابر 64 است و به روایت شاهنامه فردوسی حمله اسکندر به ایران 64 ق.م می باشد.
در تاریخ بلعمی امده است :
431 سال حکومت ساسانیان و 276 سال حکومت اشکانیان و 14 سال حکومت اسکندر که مجموع ان برابر 721 و کسر ان از 652 میلادی برابر 69 و به روایت بلعمی حمله اسکندر به ایران 69 ق.م است
.................................................. .................
ایا تا به امروز در تاریخ ایران به این تناقض توجه کرده اید ؟
ایا می پذیرید که اقای x ( اسکندری) که نام او در تاریخ ایران امده است در سال 320 قبل از میلاد نبوده است بلکه شخصی که از او سخن گفتند در تاریخ 73-90 ق.م بوده است ؟
با همکاری یکدیگر به نتیجه منطقی خواهیم رسید لذا خوانندگان گرامی عقیده خود را در این باب مکتوب بفرمایید :
1.نوشته را پسندیده اند= گفته و سند شما را می پذیرم
2.نوشته را نپسندیده اند = گفته و سند شما را نمی پذیرم
3.گفته ، تناقض و سوالات خود را در باب زمان تاریخ ایران بنویسید
parnianhamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
پاسخ

برچسب ها
ایران, ادبیات, اسکندر, تاریخ, در

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 05:28 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.